آداب ایستادن در اتوبوس

1– دستتان را به میله بگیرید , نه به دست بغلی.

2- مطمئن بشوید که کف کفشهایتان روی کف اتوبوس قرار دارند .

3- کیفتان را با هر تکان , به صورت خانم نشسته نکوبید . بخدا که ایشون گناهی نکرده اند که سر صف سوار اتوبوس شده اند.

4- تکیه به شانهء نشستگان باعث درد بلاتکلیف در قسمت کمر و شانه ها می گردد .

5- برای تعادل خود از هر دودست استفاده کنید . به ترمز و علل ترمزهای ناگهانی بی توجه نباشید .

6- حتما” از قبل بلیط تهیه کنید . همه بلیط مجانی به ما نمی دهند .

7- قشنگ تر است که تشکر از راننده را فراموش نکنید .

حاشیه و بند و تبصره ( تا خفه نشدم بگم که به نشستگان عزیز توصیه میشود نگاهی هم به ایستاده های فلک زده بیندازید  شاید بتوانید باری از دستی بگیرید )

مریم کاشانی

Like 🙂
3

نمی گذارم کسی دکمه اعصابم را فشار دهد

در مسیر زندگی فشارها، استرس‏ها و نگرانی‏هایی وجود دارد که به‏طور بالقوه می‏توانند شما را به شدت عصبانی کنند و کفرتان را در آورند.

این کتاب روش‏های واقع‏بینانه‏ای در اختیارتان قرار می‏دهد که از فشار افراد و مصائب زندگی بر دکمه‏های اعصابتان جلوگیری کنید و با استفاده از مهارت‏های کسب شده از آن، بتوانید با کاهش چشمگیری از شدت ناراحتی‏ها، زندگی لذت‏بخشی داشته باشید.

ناشر: رسا

Like 🙂
31

خانه تکانی


بهار همیشه حس نو شدن و تغییر را در انسان بر می انگیزد. اکنون که بهار از راه رسیده و همه چیز در حال شکوفایی است, شاید شما هم به فکر برنامه ریزی برای سال آینده تان باشید. اکنون وقت خوبی است برای خدا حافظی با آنچه گذشت و رفتن به پیشواز آنچه در حال آمدن است. بیایید سنت خوب خانه تکانی را به خانه محدود نکنیم.
موارد زیر را در فهرست تغییرات سال آینده تان بگنجانید.
• رفتاری که به شما کمک نمی کنند به اهدافتان برسید را تغییر دهید.
• افکاری که شما را عقب نگاه می دارند را با افکار الهام بخش جایگزین کنید.
• روابط ی که رضایت شما را حاصل نمی کند محدود کنید.
• همسویی رفتار, افکار و روابط تان را با خود واقعی تان بازنگری کنید.
• اهداف خود را به سوی آینده بهتر تنظیم کنید.

Like 🙂
1

ایمیل تازه چی داریم ؟؟؟ (5)

کاش  تک تک ما  در فرستادن ایمیل ها کمی درنگ و از پراکندن انرژی منفی خودداری کنیم . هرچند ایمیل ها به اندازه کتابها تاثیر گذار نیستند ولی خوبست که آنها را دست کم نگیریم

 دو ایمیل جداگانه داریم ، یکی با درونمایه عرب ستیزی و دیگری دربرگیرنده  نقدی از ما در زمینه نبود مسئولیت پذیری مان و فرافکنی هائی که می کنیم

از آنجا که انتشار نفرت و کینه توزی و… حتی با ارسال یک ایمیل و یا نقل آن درست نیست، از ایمیل اول تنها بدان بسنده می شود که به بهانه روشنگری درباب پایداری ایرانیان در برابر یورش اعراب چرکها و لجن های بیش از 1300 سال پیش با موشکافی  و وسواس از میان تاریخ بیرون کشیده شده و جزنفرت و کینه و خوارداشت اعراب آن روز ( و هم امروز.. بواسطه جو عرب ستیزی که پس از انقلاب بوجود آورده اند) چیزی ببار نمی آورد.

ایمیل دوم :

 امروز یک استاد آلمانی ام که بیش از ۷۰ سال عمر دارد مرا زیادی به فکر انداخت. می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد از انقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است. امروز بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیت هایم نسبت به اعراب گفت: شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعا حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده از خودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟ همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید. همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم. با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم از تاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان. همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود این طور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید. کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید . هرگز راضی نیستید : ( بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟) می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت می رسیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبی ها فهمید. ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند. بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید. برایت متاسفم که نمی توانم در این زمینه همراهتان شوم!! شما را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام. اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر، همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما هر چه باشد متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند. در آن کشور هیچ کس به فکر ساختن نیست. شما اگر نخبه باشید فراری ،اگر بی پول باشید جنایتکار،اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ، اگر بی سواد باشید دین دار و انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید. وقتی از اینکه اعراب پر رویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم،گفت: در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند. در میان حرفهایش می گوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقا همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه: اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقا  می تواند مایه ی افتخارشان باشد. یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است. اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.

Like 🙂
5

امروز به خودم قول می دهم که

  • آن قدر قوی باشم که هیچ چیز نتواند مزاحم صلح درونم شود.
  • با هر کسی که ملاقات می کنم از سلامتی شادی و رفاه حرف بزنم.
  • باعث شوم همه دوستانم احساس کنند که چیزی ارزشمند در آنها وجود دارد.
  • آنقدر نگاه مثبتی به هر حادثه ایی داشته باشم که خوش بینی من به حقیقت بپیوندد.
  • بهترین افکار را داشته باشم برای بهترین کارها تلاش کنم و در انتظار بهترین چیزها باشم.
  • به همان اندازه که مشتاق موفقیت های خود هستم مشتاق موفقیت های دیگران باشم.
  • اشتباهات گذشته را فراموش کنم و برای موفقیت های آینده تلاش کنم.
  • لباش شادی را  بر تن کنم و به هر جنبنده ای که در سر راهم قرار گرفت لبخند بزنم.
  • آنقدر به بهتر شدن خودم بپردازم که وقت انتقاد از دیگران را نداشته باشم.
  • بزرگ تر از آن باشم که نگران شوم.
  • نجیب تر از آن که خشمگین شوم.
  • قوی تر از آن که بترسم.
  • شاد تر از آن که حضور مشکل را حس کنم.
  • به خوبی فکر کنم و این حقیقت را در جهان اعلام کنم. نه با کلمات بزرگ که با اعمال کوچک.
  • ایمان داشته باشم تا زمانی که من با خودم صادق هستم, تمام هستی در کنار من است.
Like 🙂
6

سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی 4

در قسمت پیشین صحبت از دومین مشخصه انسان مدرن یعنی علم تجربی بود و اینکه نتیجه ای که از علم تجربی برای ما حاصل می شود رسیدن به فناوری و صنعتی شدن است، اما همان طور که گفته شد علم شرط لازم برای رسیدن به صنعت هست اما شرط کافی نیست، شرط کافی آن چیست؟ گفته شد که روانشناسی دگرگون سازی جهان هم باید در ما پدید آمده باشد، در غیر این صورت اگر ما قصد تغییر جهان را نداشته باشیم، ماهواره و زیردریایی نخواهیم ساخت حتی اگر بزرگترین دانشمند علوم تجربی و بزرگترین متخصص علوم کاربردی باشیم.

برای این که اینها را بسازیم و به صنعت روی بیاوریم، باید یک روانشناسی خاص در ما پدید آمده باشد که روانشناسی تغییر جهان و دگرگون کردن جهان است.

برای توضیح روانشناسی دگرگون سازی جهان مقدمه ای ضروری است. نخست آن که ما انسانها در درون خودمان دارای سه ساحت هستیم.

  1. ساحت عقاید، باورها و نظریات و علوم. در این ساحت است که ما با علوم مختلف، از جمله علوم تجربی، علوم عقلی، فلسفی، تاریخی سر و کار داریم.
  2. ساحت دومی در وجود ما هست که ساحت احساسات و عواطف است، و آن ساحتی است که عشق و نفرت، حب و بغض در ما انسانها در آن پدید می آید. گاهی ممکن است که من و شما در ساحت اول باهم توافق داشته باشیم اما در ساحت دوم اختلاف داشته باشیم و گاهی برعکس.
  3. ساحت دیگر ما، ساحت اراده و خواست است. این ساحت، فرزند آن دو ساحت است. یعنی اگر من الان چیزی را اراده کنم و شما چیز دیگری را اراده کنید، یا ما در ناحیه عقیده و معرفت با هم اختلاف داریم یا در ناحیه احساسات و عواطف. مثلا در یک انتخابات هردو ما طرفدار حزب اصلاح طلبیم، اما با این همه من به شخص الف رای می دهم و شما رای نمی دهید. چرا؟ چون ما در عین حال که هر دو طرفدار اصلاح طلبانیم، یعنی در ناحیه احساسات و عواطف مانند همدیگریم، ولی با این حال شما فکر می کنید که شخص الف اصلاح طلب نیست و به او رای نمی دهید. من فکر می کنم که این گونه است و به او رای می دهم. اینجا اختلافمان در ساحت عقایدمان است.

این سه ساحت درونی است که شخصیت ما را می سازند. منش اخلاقی ما زاییده کنش و واکنشی است که این سه ساحت با هم دارند.

دوم آن که به عنوان یک واقعیت تجربی تاریخی، می توان گفت که هیچ انسانی پا به دنیا نگذاشته و از دنیا نرفته الا اینکه زبان حالش به تعبیر شاعرانه چنین بوده باشد: “آنچه می بینیم نمی خواهیم و آنچه می خواهیم نمی بینیم”. چقدر چیزها هست که نمی خواهیم چشممان به آنها بیافتد و دائما می بینیم و چقدر چیزها است که می خواهیم دائما در منظر ما باشد، ولی نمی بینیم.

حالا چه باید کرد؟ این یک مشکل مهم در علم اخلاق است که انسانی که مطلوبهایش را مفقود می بیند و نامطلوبهایش را موجود می بیند. در برابر این وضع چه واکنشی باید نشان دهد؟

از قدیم الایام راه حلهای مختلفی در این مورد عرضه شده است. سقراط، افلاطون، فلاسفه صدر مسیحیت، اسپینوزا، اگزیستانسیالیستها و بسیاری دیگر از فلاسفه و ادیان هریک راه حلهایی ارائه دادند. مثلا رواقیون می گفتند وقتی انسان چیزهایی را که نمی خواهد می بیند و چیزهایی که می خواهد را نمی بیند، دو راه پیش پایش است: یا باید جهان را عوض کند یا خودش را. یعنی باید یا عالم را عوض کنم تا آنهایی را که نمی خواهم ببینم ناپدید شوند و آنهایی را که می خواهم، وارد صحنه بشوند. یا راه دیگری هم وجود دارد، آنهایی که نمی خواهیم ببینیم و هستند سرجایشان باشند و من در خودم یک دگرگونی ایجاد کنم که آهسته آهسته از اینها خوشم بیاید. رواقیون می گفتند حالا که این دو راه است باید ببینیم کدام یک از این دو برای انسان مقدور است. آن وقت آنها با استدلالاتی می گفتند تغییر ایجاد کردن در عالم، خارج از حد توان انسان است. زیرا انسان جزئی از این جهان است و جزء نمی تواند بر روی کل تاثیر بگذارد.  از آنجا که انسان تنها بر روی خود قدرت دارد، پس من می توانم خودم را عوض کنم و وقتی در خودم تغییر و دگرگونی ایجاد کردم به نوعی رضایت باطنی می رسم. در واقع ما از منظر رواقیان مثل کسانی هستیم که رئیس کارخانه مان را دوست نداریم و از آنجا که نمی توانیم عوضش کنیم، شروع می کنیم که کم کم از او خوشمان بیاید. می توان گفت که تفکر رواقیان با کل تفکر سنتی منطبق باشد. مثل تفکری که معتقد است “در کف شیر نر خونخواره ای/ جز به تسلیم و رضا کو چاره ای” که حکایت از روحیه انفعال، تسلیم و رضا نسبت به عالم بیرون دارد.

انسان مدرن از وقتی پدید آمد که گفت چرا من باید خودم را با عالم بیرون وفق دهم؟ چرا عالم بیرون نباید آنی بشود که من می خواهم؟ این روحیه که من می خواهم جهان را عوض کنم دو بعد دارد: یک اینکه من باید کاملا معطوف به عالم بیرون باشم که می خواهم عوضش کنم. زیرا چیزی را نمی شناسیم قدرت تغییر ایجاد کردن در آن را نداریم. دوم اینکه هرچه کمتر به شناخت خود بپردازم ضرر نکرده ام. زیرا بحث بر سر این نیست که خودم را عوض کنم تا مجبور باشم خودم را بشناسم. شما تقریبا در تمام مکاتب سنتی و از جمله اسلام، نظیر این جمله علی بن ابی طالب را می بینید که “انفع المعارف معرفة النفس”. نافع ترین معرفت این است که آدم خودش را بشناسد. چرا چنین است، زیرا نفس است که از منظر انسان سنتی باید دگرگون شود و تا نفس را نشناسید، نمی توانید دگرگونش کنید.

پس انقلاب صنعتی و فناوری را می توانیم محصول علم تجربی و روانشناسی دگرگون سازی در انسان دوران مدرن بدانیم.

 

خلاصه شده از سخنرای های سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی مصطفی ملکیان در دانشگاه شریف

قسمت های قبل

http://www.adabkadeh.com/?p=617

http://www.adabkadeh.com/?p=597

http://www.adabkadeh.com/?p=571

Like 🙂
2

آداب شرکت در بحث های سیاسی

آداب شرکت در بحث های سیاسی
1- اول تصمیم بگیرید که آیا واقعا می خواهید در بحث شرکت کنید یا نه؟ آیا این زمان و مکان مناسب برای شرکت در بحثی است که ممکن است بالا بگیرد؟
به نتایج بحث توجه کنید. آیا ارزش دارد که در بحث شرکت کنید؟ چه اتفاقی می افتد اگر آرام بمانید؟ شما در تمام مدت بحث این اختیار را دارید که موضوع بحث را عوض کنید, از ادامه بحث خارج شوید و یا بیان کنید که ترجیح می دهید راجع به سیاست بحث نکنید.
2-عادلانه و محترمانه بحث کنید. اگر شما بحث سیاسی را انتخاب می کنید, به دیگران هم فرصت و زمان بیان عقایدشان را بدهید. حرف دیگران را قطع نکنید یا آنها را نادیده نگیرید. به حرفهای دیگران گوش دهید, در نظر بگیرید که احتمال دارد که در حرفهای آنها مطالب ارزشمندی باشد. به مخاطبان خود بگویید که درچه نقاطی با آنها موافق هستید. از زبان آزار دهنده و زشت استفاده نکنید.
3-با ملاحظه باشید. نداشتن نقاط مشترک در موضوعات سیاسی با آشنایان و همکاران چیز بدی نیست. حتی دوستان نزدیک هم گاهی اوقات نظرات خود را تغییر می دهند. هیچگاه قاطعانه در مورد نقطه نظر دیگران قضاوت نکنید.
4-با احتیاط باشید. گفتن ناگهانی جملۀ “تو به چه کسی رای می دهی؟” کمی فضولی گستاخانه به نظر می رسد. از بیان نقطه نظرهای دیگران در جمع خودداری کنید. در یک جمع با افراد متفاوت هرگز نگویید: ” جیم, من شرط می بندم که تومثل همیشه به دمکراتها رای می دهی.”
5-وضعیت خود را حفظ کنید. با بیان قاطعانه افکار خود, شما قوی و محکم بودن افکارتان را نشان می دهید. اگر کسی شما را مسخره کرد, مودبانه ولی محکم جواب بدهید. می توانید بگویید: ” این عقیده من است و من برای آن خیلی فکر کرده ام.” یا , “باید قبول کنیم که ما در این مورد اختلاف سلیقه داریم.”

ترجمه از

http://www.planetpdf.com/enterprise/article.asp?ContentID=Political_Civility&gid=6684

Like 🙂
2

کتابِ در گردش

جا گذاشتن کتاب در مکان‌های عمومی رفتاری است که اکنون در ایتالیا و فرانسه هم رو به فزونی گذاشته. کسی که کتابش را در مکانی عمومی رها می‌کند، هویت خود را آشکار نمی‌‌کند و ادعایی هم بابت قیمت کتاب ندارد، اما یک درخواست از خواننده یا خوانندگان احتمالی بعدی دارد:‌ «شما نیز بعد از خواندن کتاب، آن را در محلی مشابه قرار دهید تا دیگران هم بتوانند از این اثر استفاده کنند.» «رول هورنباکر» نخستین کسی بود که این حرکت را انجام داد. او یک فروشنده‌ی رایانه در ایالت میسوری آمریکا بود و نام این رفتار را Book Crossing گذاشت یعنی «کتاب‌ در گردش». در فرانسه کتاب‌های

ادامه مطلب در سایت شهر کتاب

Like 🙂
3

خوش قول باشیم

یکی از رفتارهای شایع در بین ما اهمیت ندادن به وقت در قرارهایمان است. این را از قرارهای دو نفره تا اجتماعات چند صد نفرۀ ایرانی چه در داخل یا خارج  ایران شاهد هستیم. نکته های زیر را با هم مرور کنیم. لطف کنید نظر خود را هم برای استفاده  ما و دیگران بگویید.

1.       با دیر کردن سرِ قرار, شما دیگران را به اتلاف وقتشان در فضایی خسته کننده وا می دارید.

2.        اگر قبول داریم که وقت از طلا هم با ارزش تر است, با اتلاف وقت دیگران ما به آنها ضرر می زنیم.

3.        کسانی  که دائم دیر در قرار حاضر می شوند به بی نظمی وسهل انگاری متهم می شوند.

4.       مطمئن شوید سر وقت یا چند دقیقه زود تر به قرارتان می رسید.

5.       اگرحدس می زنید به علت مشکلی بیش از چند دقیقه دیر می رسید, با تماس تلفنی آن را اعلام کنید.

6.       برنامه قرارهای خود را در تقویم تان ثبت کنید. و اگر از تقویم الکترونیک استفاده می کنید به اندازه کافی زمان برای یادآوری پیش بینی کنید.

7.       ترافیک را پیش بینی کنید یا قبل از حرکت از آن مطمئن شوید.

8.       ساعتتان را همیشه تنظیم نگه دارید.

دیر رسیدن به جلسه نشان مهم بودن شما نیست.

Like 🙂
5

پارکینگ

چند وقت پیش با دخترم برای خرید به مرکز خرید رفته بودیم , و از آنجا که روزهای تعطیل پیدا کردن پارکینگ کاری نزدیک به ناممکن است, مدتی برای پیدا کردن پارکینگ  دور می زدیم و وقتی یک اتومبیل در حال بیرون آمدن بود ایستادیم که در آن محل پارک کنیم, اما یک راننده ای که فکر می کرد از ما زرنگ تر است سریع اتومبیل خود را در محل مزبور پارک کرد. من که حسابی از به دنبال پارکینگ گشتن کلافه شده بودم داشتم خودم را برای یک عکس العمل آماده می کردم که دخترم گفت هر وقت اتفاقی این چنینی برای او می‌افتد به فاصله کوتاهی یک جای پارک بسیار خوب برایش پیدا می شود. من هم چون داشتم سعی میکردم نمونه یک راننده خوب در نظر دخترم باشم هیچ نگفتم و راه افتادم به دنبال پارکینگ گشتن که ناگهان یک جای پارک درنزدیکی درب ورودی مرکز خرید خالی شد. دختر خوشحال که پیش گویی اش درست از آب در آمده و من در عجب که در چه دنیایی زندگی می کنیم ما.

از آن به بعد برایم حس خوبی است وقتی جای پارکی را که به زحمت پیدا کرده ام به راننده ای که به عجله می خواهد در همان مکان پارک کند واگذار کنم با این فکر که شاید او از من بیشتر دیرش شده است ,  و با این امید که نه فقط به خاطر به دست آوردن موقعیت بهتر, بلکه به خاطر احترام  به اتیکت رانندگی از واگذاری چیزی که حق خود می دانیم ناراحت نشویم.

Like 🙂
4

ده علامتی که به ما نشان می دهد به یک روان درمانگر یا روانشناس یا مشاور نیاز داریم.

Adabkadeh
در بیشتر فرهنگها مراجعه به یک روان درمانگر یا روانشناس به مفهوم ضعف و یا مشکل مغزی و عقلی و روانی در حد بسیار شدید است. حال آنکه ما هر روزه برای سرماخودگی جوش صورت و بسیاری از موارد دیگر به دکتر مراجعه می کنیم بدون آنکه نگران آن باشیم که دیگران در مورد ما چه فکری خواهند کرد. مراجعات ما به دکتر برای مسائل مختلف آنقدر عادی شده است که حتی به دنبال علامتهای بسیار جدی تر مثل بیماری هایی نظیر سرطان نیستیم. شاید زمان آن رسیده باشد که برای مسائل روحی روانی و استرسها و یا حتی درگیریهای عاطفی خود با توجه به فشارهای زندگی مدرن امروزی به یک مشاور مراجعه کنیم قبل از آنکه خیلی عمیق تر و حساس ترشده باشند.
نشانه های عاطفی
1-موقعی که احساس می کنید در کار و یا موضوعی احساسی غرق شده ایید و نمی توانید از فکر کردن مداوم به آن خود داری کنید. کنترلی بر افکار خود ندارید حتی در زمان فراغت خود.
2-وقتی که حس می کنیداز احوال و احساسات واقعی خود جدا افتاده ایید و نمی توانید با خود واقعیتان ارتباط بگیرید و یا مثل گذشته از ارتباط با دوستان قدیمی لذت نمی برید و امکان ارتباط با آنها از شما صلب شده است.
چگونه یک روان درمانگر در این مرحله به شما کمک خواهد کرد.
یک روان درمانگر به شما کمک می کند تا یک سفر درونی و واقعی به سرزمین احساسی خود داشته باشید بدون آنکه در این مرحله بمانید. به طوری که به راحتی علایق واقعی خود را تشخیص دهید و با خود واقعی تان ارتباط بگیرید وبا توجه به نیازهای خود مرزهای خود را بسازید بدون آنکه به خود و اطرافیاناتن صدمه بزنید.
علامتهای فیزیکی و رفتاری
3- وقتی که شما از خودتان مراقبت نمی کنید.
– تغذیه یکی از بنیادی ترین عواملی است  که سلامتی جسم و روح و فکری و احساسی ما  رابطه ی مستقیمی با آن دارد. غذای مرتب و متعادل همراه با آب کافی از علائم تعیین کننده در احوال روزانه ی ما هستند.
– ورزش کردن و فعالیت بدنی متناسب.
4- کنار امدن با افراط کردن: که می تواند در زمینه های مختلف باشد از جمله : افراط در غذاخوردن- ورزش کردن به شکل افراطی- خرید کردن – مشروب خوردن- کار کردن- قمار- مصرف مواد مخدر و سیگار کشیدن.
افراط کردن در هر زمینه ایی نشانه ایی از فرار است . فرار از روبه رو نشدن با مشکل اصلی که مقابله با آن به دلایل مختلف برایمان سخت و دشوار است ویا آنکه نمی دانیم چگونه باید با آن روبه رو شده و آن را حل و فصل کنیم.
چالش های اصلی که از نظر احساسی و روحی ما را به گونه ایی آزرده است.
چگونه روان درمان گر در این زمینه کمک رسانی می کند.
– با تجربه ایی که یک روان درمانگر دارد می تواند بخوبی به شما کمک کند تا درک درستی از تعامل های رفتاری خود داشته باشید زیاده روی ها افراط ها و تفریط های رفتاری خود را ببینید.
– به شما کمک خواهد کرد تا اهداف خود را دوباره ببینید و با آنها آشتی کنید.  کمک خواهد کرد تا دو باره شما را به سمت آنها هدایت کند و رسیدن به آنها را امکان پذیر و روشهای رسیدن به اهدافتان را با شما بازبینی و مرور کند.
– و مطمئنا به شما کمک خواهد کرد که خودتان را دوست داشته باشید و خود را بپذیرید.
علائم روانی:
5- وقتی که بنظر می آید افکار شما بر ضد شما حرکت می کنند. وقتی که افکار شما بیشتر در گذشته یا آینده بسر می برد. به صورتی که شما اغلب احساس ناراحتی و ناخوشایندی دارید.
6- زمانی که شما قادر نیستید این افکارمنفی را از خود دور کنید. و یا این که شما خیلی به این که دیگران در رابطه ی با شما چه می گویند اهمیت می دهید و یا آنکه شما بیش از حد نگران درک دیگران از خود هستید و یا آن که فکر می کنید دیگران شما را درست درک نمی کنند.
چگونه روان درمان گر در این زمینه کمک رسانی می کند.
یک روان درمانگر یا مشاور به شما کمک می کند تا رشته های ارتباط شما را با لحظه ی حال ( اکنون) شما تقویت کند. او به شما کمک خواهد کرد که خود را در لحظه ی حال ببینید. گم شدن در گذشته یا آینده شما را غمگین و افسرده  و نگران و یا مظطرب خواهد کرد و اینکه امید خود را از دست خواهید داد.
یک مشاور به شما کمک خواهد کرد تا عمق باورهای شما را در پس این افکار منفی بیابید و پس از شناخت آنها به شما راهکارهایی خواهد آموخت تا با آنها مقابله کرده وچگونه هسته ی باور های خود را دوباره تعریف کنید.
علائم روحانی
7- وقتی که شما خود را در حالتی می بینید که به طور مرتب به خود و شاید به دیگران می گویید که نیاز به استراحت دارید اما باز هم مسئولیت های بیشتری بر عهده می گیرید. وقتی که واقعا زمان آن را دارید تا لذت ببرید شما قادر به لذت بردن نیستید. شما تنها وقتی احساس ارزش می کنید که کاری انجام داده باشید  پایه ی ارزش شما از خودتان فقط کارهای شماست.و از خود واقعی خود لذت نمی برید و برای آن ارزش قائل نیستید.
8- کارهایی را که عاشق انجامشان بوده اید متوقف کرده و دیگر انجام نمی دهید. و یا آنکه دیگر عشق و علاقه به انجام کاری ندارید. نظیر تماشای طلوع و غروب آفتاب- پیاده روی- تمرینات معنوی – بحثهای معنوی – شرکت در فعالیت های اجتماعی یا فرهنگی و اینکه دیگر چیزی الهام بخش شما نیست تا به شما شور و حرارت زندگی بدهد.
چگونه روان درمان گر در این زمینه کمک رسانی می کند.
یک مشاور به شما کمک می کند تا شما دوباره فعالیتهایی پیدا کنید که از انجام آنها لذت ببرید و یا وارد فعالیتهایی شوید که به زندگی شما معنی و شوری دوباره بدهد. او به شما کمک خواهد کرد تا ارزشهای خیلی درونی خود را کشف کنید با آنها ارتباط بر قرار کنید و احساسی خوب از داشتن آنها و سیراب کردنشان نصیب شما شود.
علائم ارتباطی
9- دوست یا فردی در خانواده که شما تشویق می کند که با یک مشاور صحبت کنید تا زندگی خود را غنی تر کرده باشید. و یا آنکه اخیرا با فرد یا افراد خاصی دچار کشمکش – تضاد یا ناسازگاری دارید و خودتان علت آن را نمی دانید و یا آنکه نمی دانید که چگونه می توانید این روابط را سازماندهی و کنترل کنید.
10- فردی از اعضای خانواده و یا یک دوست بسیار نزدیک شما از یک بیماری سخت ( روحی – روانی یا جسمی ) رنج می برد و با آنکه به سختی سعی می کند با آن مشکل کنار بیاید یک بار عاطفی و یا جسمی و روحی عمیقی بر شما گذاشته که سازگاری کردن و کنار آمدن با آن برای شما دشوار است و عوارضی را بر روح شما گذاشته است.
چگونه روان درمان گر در این زمینه کمک رسانی می کند.
یک مشاور به شما کمک می کند تا راههایی پیدا کنید تا اول از خودتان مراقبت کنید و وقتی که شما قادر باشید از سلامتی جسمی و روحی خود بهتر مراقبت کنید کمک بهتری هم برای شخصی که به شما نیازمند هست هم خواهید بود. و مشاور به شما کمک خواهد کرد تا با توجه به علایق و استعدادها و توانایی های شما و فرد نیازمند و چگونگی رابطه ی شما با یکدیگر زندگی بهتر و کامل تر و بهتری را تجربه کنید.

Like 🙂
2

سه سوال و یک جواب

سال‌های سال تجربه‌ی یکسانی داشتم، دوست داشتم تغییری را تجربه کنم: رفتاری را دیگر انجام ندهم، رفتاری را به برنامه‌ی زندگی‌ام بیفزایم، احساسی را تجربه نکنم و یا به نوعی دیگر به دیگران بازخورد بدهم. و در همه‌ی موارد نمی‌شد!

هربار صحبت از شنبه بود، اول ماه، سالگرد تولدم و یا اول سال و پس از هر شروع، مدتی تمرین و بعد دوباره بازگشت به روال عادی زندگی.

اگر صحبت از تجربه‌ای برای یادگیری در گروه بود همواره در یکی از دو سر قطب بودم، یا می‌گفتم این را که من می‌دانم یا فرصت تجربه کردن دارم پس بهتر است فرصت را به دیگران بدهم؛ و یا با خودم می‌گفتم الان وقت مناسبی نیست، یا اینجا درست نیست و بگذار کسی دیگر شروع کند و من یک وقت دیگر.

اگر صحبت از تجربه‌ای برای یادگیری در گروه بود همواره در یکی از دو سر قطب بودم، یا می‌گفتم این را که من می‌دانم و نیازی به تجربه کردن ندارم و یا با خود می گفتم فرصت های دیگری برای تجربه کردن دارم؛ الان وقت مناسبی نیست، اینجا درست نیست و بگذار کسی دیگر شروع کند و من وقت دیگر…

سال‌ها گذشت و تجارب جدیدی از نظر موضوع یا مکان شکل می‌گرفت و تنها پای ثابت تجربه عملکرد من بود که نتیجه‌اش انفعال بود و هیچ تغییری کردن.

تا زمان گذشت و تجربه‌ای دیگر دست داد و در آنجا نه من بیش از سایرین می‌دانستم و نه امکانی بیش از سایرین داشتم. آن تجربه عضویت در گروه‌های تئاتر درمانی بود و موقعیت اعلام آمادگی برای قهرمان شدن، و طرح موضوعات در گروه و قدمی برای ارتباطی عمیق‌تر با خود در جهت خودشناسی و یا درمان دردی

و باز سکون من؛ و غریب اینکه این سکون مختص من نبود بلکه ظاهرا این هم از دردهای مشترک انسانی است که ممکن است هر فردی از هر فرهنگی به آن دچار شود.

درمانگر گروه سه سوال از افراد می‌پرسید:

1-    اگر امروز نه، کی؟ و این همان داستانی است که بارها ارجاع دادم به فردا، شنبه، اول ماه، سالروز تولد و اول سال نو و باز همچنان منتظر روزی دیگر بودم.

2-    اگر اینجا نه، کجا؟ و باز این همان داستانی است که مکانی دیگر را مناسب می دانستم، شروع حرکتی از مکانی خاص و یا سفری و ناکجاآبادی که هرگز به آن نرسیدم.

3-    اگر تو نه، کی؟ و این دیگر درد هر روز من بود و هنوز هم کمی هست، منتظرم که دیگری کاری کند و یا آنچه را من حرفش را می‌زنم دیگری عمل کند و خلاصه “مرگ خوب است برای همسایه” و اگر تلاش است من که نمی‌خواهم، فضیلت اول بودن باشد برای دیگران و ما سرفرصت کار اصولی انجام می‌دهیم و …

خلاصه اینکه منتظریم یک وقتی، یک کسی، یک جایی کاری کند و بشود کارستان.

و این داستان من بود؛ شاید ذره ذره حرکتی و تغییری و شاید همه آن ذره‌ها مقدمه شد تا جمله‌ای را بشنوم و بشود آرمانم و صدای هر کلامم برای انتقالش:

“بیایید خودمان تغییری شویم که در دنیا جستجویش می کنیم”

از وبسایت زبان زندگی

Like 🙂
1

نگاهی دیگر به حادثه نیواورلئان

نوشتار (چیزهائی که با زلزله نمی لرزند ) را بسیار جالب و با اهمیت یافتم به ویژه دربررسی رفتار ژاپنی ها که ستایش برانگیز است. در آنجا اشاره ای هم به مورد به ظاهرمشابه نیواورلئان شده است. دراین باره تحلیلهای دیگری هم صورت گرفته است و بعضی (برای نمونه اسلاوی ژیژک) از منظر متفاوتی بدین پدیده نگریسته اند. بد نیست خلاصه ای ازین دیدگاه هم دراین جا آورده شود :

ایالات متحده (ژاندارم جهان ) که می کوشد تا تهدیدهای متوجه صلح ، آزادی ومردم سالاری را در چهارگوشه جهان کنترل کند ، کنترل بخشی از خود آمریکا رااز دست داد و ظاهرا تا چند روزی نیواورلئان به قرق گاه غارتگری کشتار و تجاوز جنسی تبدیل شد . در بررسی آن نخستین چیز ساخت زمان بندی غریب آنست ، نوعی واکنش با تاخیر . زیر سیل رفتن شهر تا اندازه زیادی نتیجه کوتاهی انسانها بود سدهای محافظ شهر باندازه کافی خوب نبود ، اولیای امور چنانکه باید آماده برآورده ساختن نیازهای بشر دوستانه که در پی آمد این حادثه کاملا قابل پیش بینی بود نبودند ولی تکان واقعی و بزرگتر پس از وقوع توفان در سیمای تاثیر اجتماعی این بلای طبیعی وارد آمد . این فروپاشی اجتماعی را چگونه تفسیر کنیم؟

واکنش محافظه کاران : این حادثه نشان می دهد که نظم اجتماعی شکننده است وبه اجرای سختگیرانه قانون و فشارهای اخلاقی نیاز داریم چون سرشت بشر ماهیتا شر است (این استدلال می تواند رنگ و بوئی نژاد پرستانه هم به خود بگیرد) . آنان که به هیجانات خشونت بار روی آوردند تقریبا همگی سیاه پوست بودند واین خود گواه دیگری است بر آن که سیاه پوستان براستی متمدن نشده اند . پاسخ به این استدلال این است که هرج و مرج آنجا شکاف نژادی جان سختی را در آمریکا برملا کرد . 68  درصد آنان  سیاه پوستند ، تهیدست و محرومند . آنها گرسنه و بی مراقبت به حال خود رها شدند و خشم شان فوران کرد . واکنش خشونت بار آنها را باید یاد آور شورشهائی که در لس آنجلس بخاطر قتل رادنی کینگ سیاه پوست برپا شد و ویا حتی طغیانهای د یترویت و نیوآرک در دهه  1960 دانست .

تنشی که منجر به انفجار احساسات شد میان (سرشت بشر) و نیروی تمدن که سعی در مهار آن دارد نبود بلکه میان دو جنبه از خود تمدن بود . سرشت سرمایه داری در ناب ترین شکل خود (منطق رقابت فردگرایانه یا دفاع بیرحمانه از خود که زاده پوشش های سرمایه داری است ) دراین جا مطرح است .

در تحقیقات بعدی معلوم شد که در اکثریت چشمگیری از این موارد  زیاده روی درگزارشهای خشونت ورزی  وجود داشته و یا درست نبوده است . شایعات انباشته شده را رسانه ها بعنوان واقعیت گزارش کردند و نتایج مادی دقیقی هم بوجود آمد آنها هراسی بوجود آوردند که موجب شد مقامات رسمی آرایش سربازها را تغییر دهند ، تخلیه بیماران و مجروحان را به تعویق اندازند  افسران پلیس ترک خدمت کنند و هلیکوپترها زمین گیر شدند . به یقین بی نظمی و خشونت واقعی بود ولی محرک این حکایتها واقعیت نبود بلکه پیش داوری نژاد پرستانه بود ، دروغ گفتن در پوشش حقیقت بود . در 1989دیوار برلین فرو ریخت ولی از11 سپتامبردوره ای آمد که در همه جا دیوارهای تازه برپا شد ، بین اسرائیل و کرانه غربی ، پیرامون اتحادیه اروپا، در مرز آمریکا و مکزیک، قد علم کردن راست جدید عوام باور صرفا برجسته ترین مصداق این اشتیاق به برپاکردن دیوارهای تازه است . نیو اورلئان در آنسوی دیوار است و مرفه ها هراس ، ا ضطراب ها و تمنی یات پنهان شان رابر روی آنها فرافکنی می کنند .

Like 🙂
2

فلسفه برای کودکان و نوجوانان

قدرت تميز, داوري و استدلال آوري از اهميت انكارناپذيري در زندگي فردي و حيات جمعي برخوردار است. نقش اين امور را در تفاهم ميان آدميان و در نتيجه نشاندن «گفتگو» به جاي «نزاع» در درون و  ميان تمدنها نيز نمي توان ناديده گرفت.
با وجود اين، حتي در گروههاي فلسفة دانشگاهها نيز بسياري از دانشجويان فاقد قدرت تميز, داوري و استدلال آوري هستند. البته اين معضل به كشورهاي جهان سوم محدود نمي شود، در كشورهاي پيشرفته و كشورهاي غربي نيز اين امر محسوس بوده است. اما انديشمندان و فلاسفة اين كشورها مدتي (حدود نيم قرن) است كه دست به كار شده اند. در اين مدت تلاش هاي بسياري انجام داده اند. در اين زمينه مطالعات و تحقيقات بسياري بعمل آمده وكنفرانس هاي متعددي تشكيل شده است و با عنايت به اين امر كه براي تقويت توانايي هاي ذهني و استدلالي افراد دوران دانشگاه بسيار دير است به اين نتيجه رسيده اند كه بايد اين كار را از دوران كودكي آغاز كرد.
بدين ترتيب شاخة ديگري از فلسفه متولد شده كه « فلسفه براي كودكان» نام گرفته است و از اين طريق فلسفه وارد دبستانها و مدارس راهنمايي گرديده است، گو اينكه اين نوع فلسفه تفاوت هاي بسياري با فلسفه محض دارد. اين برنامه در حال حاضر در بيش از سي كشور جهان از استراليا گرفته تا ايسلند، از بلغارستان تا برزيل و از كانادا تا تايوان در شانزده زبان در حال اجرا است.
پرفسور متيو ليپمن1 بنيانگذار اين برنامه است. وي در سال 1954 م دكتراي خود را از گروه فلسفة دانشگاه كلمبيا گرفت. هجده سال استاد فلسفه آن دانشگاه بود. سپس به دانشگاه دولتي مونتكلير2 رفت و در آنجا «پژوهشگاه توسعه و پيشبرد فلسفه براي كودكان»3 را تأسيس كرد. برنامه او، يعني «فلسفه براي كودكان»، جايزة سال 2001 انجمن فلسفي امريكا را به خود اختصاص داد. اين برنامه از طرف يونسكو و انجمن معلمان فلسفة امريكا تقدير شده است. ليپمن نويسنده يا نويسنده _ همكارِ 26 كتاب در فلسفه و تعليم و تربيت است

ادامه نوشته درسایت p4c.ir

Like 🙂
2

هفت نصيحت مولانا

1.     گشاده دست و جاري باش و كمك كن (مثل رود)

2.     باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

3.     اگركسي اشتباه كرد آن رابپوشان (مثل شب)

4.     وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

5.     متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

6.     بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا)

7.     اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)

Like 🙂
13

۵ قانون برای موفقیت در هر چیز

5 قانون زیر به موفقیت شما در هر چیز کمک خواهد کرد. موافق ها برای دوستانشان بفرستند. مخالف ها  لطفا نظر بدهند. موفق ها همکاری کنند این مطلب را بیشتر باز کنیم.

  1. شما چقدر ارزش  افزوده ایجاد می کنید.
  2. ارزشِ افزوده شما چند نفر را در بر می گیرد.
  3. ذهن  خود را از گرفتن  به دادن تغییر دهید.
  4. صادق باشید.
  5. دریافت پذیر باشید.

Like 🙂
2

تهران و تجدد

اگر وجه مشخص جوامع فئودالی نوعی تفکر خدامدار، اقتصاد طبیعی و حاکمیت سنت ایستا است، تجدد پرچمدار خردمداری، اقتصاد کالایی و جهانگشای سرمایه داری، فروپاشی سنت و پیدایش جامعه مدنی است. در نظام های سنتی حرکت زمان تاریخی دایره ای است. تقویم سال را فصل ها و طبیعت رقم می زنند و شمارش ساعت روز هم به حرکت خورشید بازبسته است. جامعه متجدد عرفی می شود و عرصه های هرچه محدودتری از هستی فردی و اجتماعی زیر نگین الهیات و دین باقی می ماند. زمان تاریخی تجدد حرکت خطی دارد و اندیشه پیشرفت جدایی ناپذیر از آن است. زمان خود به کالا بدل می شود، چون مقیاس خرید و فروش نیروی کار قرار می گیرد و اندازه گیری اش ارزش و اهمیت می یابد. ساعت و تجدد همزاد یکدیگرند.

شهرنشینی همزاد دیگر تجدد است. خیابان ها نام گذاری، خانه ها شماره بندی، و افراد شناسنامه دار می شوند. ساکنان شهرها، دیگر رعایای سلطان نیستند، بلکه برعکس، شهروند دولت هستند برخاسته از یک قرارداد اجتماعی. هریک از آنان در مقام انسان و شهروند از حقوقی طبیعی و جدایی ناپذیر برخوردارند.

گزیده از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران اثر دکتر عباس میلانی

لینک نوشته های قبل

Like 🙂
2

ملت عشق

ملت عشق

نویسنده الیف شاکاف

ترجمه ارسلان فصیحی

خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد نوک قلمم کور . کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدمهایی شناختم. قصه هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفش های آهنی سوراخ شده و من اما هنوز خامم. هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی….

مولانا خودش را خاموش می نامید یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده ای که شاعری آن هم شاعری که آوازهاش عالمگیر شده انسانی که کار و بارش هستی اش چیستی اش حتی هوایی که تنفس می کند چیزی نیست جز کلمه ها و امضایش پای بیش از پنجاه هزار بیت پر معنا گزاشته می شود که خودش را خاموش بنامد؟

کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سالهاست به هر جا پا گذاشته ام آن را صدا شنیده ام . هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانسته ام و به گفته هایش گوش سپرده ام . شنیدن را دوست دارم. جمله ها و کلمه ها و حرف ها را … اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود.

اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید می کنند که این اثر جاودان با حرف “ب” شروع شده است. نخستین کلمه اش” بشنو ”

است. یعنی می گویی تصادفی است شاعری که تخلصش “خاموش” بوده ارزشمندترین اثرش را با “بشنو” شروع می کند؟ راستی خاموشی را می شود شنید؟

Like 🙂
5