اخلاق بیماری بخش دوم

اخلاق بیماری

 

لینک بخش اول

برای دوره ای که شیمی درمانی داشتم و انرژی لازم برای جواب دادن به تلفن ها در من وجود نداشت همسرم به تلفن ها پاسخ می داد و در مواقعی که هیچ کداممان قادر به پاسخ دادن به تلفن ها نبودیم پیغام گیر را تنظیم کرده بود به این نحو که از تماس گیرنده برای تماس تشکر می شد و مودبانه از اینکه امکان دارد که به این تماسها جوابی داده نشود عذر خواهی شده و ازتوجه و حمایت همه ی تماس گیرنده گان تشکر می شد. تلفنهای زیادی می شد که بسیار تاثیر گذار بود اما من هیچ گاه قادر نبودم به همه ی انها پاسخ دهم و این گاهی بسیار دردناک بود.

فرستادن کارت

روش بسیار خوب و مفید دیگری برای ایجاد ارتباط با دوست بیمار فرستادن کارت است . کارت فرستادن مزایای فراوانی دارد برای اینکه بیمار می تواند آن را بارها و بارها بخواند و به تصویرش که مطمئنا شما با دقت انتخاب کرده اید نگاه کند و همچنین نیازی به پاسخ ندارد. کارت فرستادن یک روش بسیار خوب و مفید برای نشان دادن حس مراقبت و توجه شما به دوستتان است. دوست بیمار شما می تواند آن را بر روی میز کنار تخت خود بگذاردو حضور شما را پیوسته در کنار خود احساس کند. اگر کلمه ی مناسبی را برای دوست خود پیدا نمی کنید شاید این جملات کمک کننده باشد.

من نمی توانم به تو فکر نکنم.

من همیشه و در همه حال به تو فکر می کنم.

تو همیشه در دعاهای من هستی.

من همیشه به یاد می آورم آن روزی را که…..

من منتظر روزی هستم که دوباره با هم ……

هر زمانی که این کارت ها خوانده شوند نویسنده ی کارت حاضر خواهد بود. بارها و بارها.

اما به یاد داشته باشید که صمیمیت کلمات شما شفا دهنده خواهند بود و بهترین هدیه برای سخت ترین ساعتها و روزها.

2

چند ماه قبل وقتی که مارتین برای یک پروژه دور از خا نه به سر می برد شوهر بهترین دوستش از دنیا رفت . او از قبل می دانست که وقتی برای این سفر کاری می رود این اتفاق خواهد افتاد. برای همین به طور مرتب در تماس تلفنی با دوستش پائولا بود و زمانی که این اتفاق ناخوشایند روی داد مارتین خیلی سریع یک ایمیل برای پائولا نوشت ودر آن ابراز تاسف و همدردی خود را ابراز کرد. و همچنین احساس تاسف خود را از این که نمی تواند در این لحظات سخت در کنار او باشد بیان نمود.

این اولین باری بود که مارتین چنین نامه ای به یک دوست می نوشت و نگران بود که آیا این ایمیل را بفرستد یا نه؟ چرا مارتین باید نیاز به بیان احساسات غم و اندوه خود داشته باشد در حالی که دوست او در شرایط سخت تری به سر می برد. این پائولای سوگوار بود که باید نیاز به حرف زدن داشته باشد. مارتین بسیار نگران شد که آیا واقعا صلاح است که در این شرایط از ناراحتی و اندوه خود اول حرف بزند.

مطمئنا پائولای سوگوار نیازی به شنیدن بیشتر نداشت. آیا واقعا فرستادن این ایمیل کار درستی بود آیا برای پائولا کمک کننده بود؟به نظر من این کار بسیار خوبی بود. و این تنها چیزی بود که پائولا نیاز داشت تا بداند. بداند که دوستش در این لحظات چه احساسی دارد. ما بعضی از اوقات فراموش می کنیم که عشقهای واقعی خود را بیان کنیم و این یک توجه یاری دهنده می باشد برای کسی که عزیزی را از دست داده است.

چه چیزی را در وجود دوست خود دوست دارید آنها را بیاد بیاورید و سعی کنید که آنها رابنویسید. آنها ارزشهایی هستند که مسلما برای دوست شما هم با ارزش اند و میتوانند بهترین هدیه ای باشند که از شما به دوست سوگوارتان می رسد. مهم نیست که چقدر در نوشتن و صحبت کردن مهارت دارید مهم این است که به چیزهایی که در دوست خود دوست دارید با صداقت و صمیمیت نگاه کنید. و چیزهایی را که او را برای شما از بقیه متفاوت کرده است را با حساسیت بیان کنید و مطمئن باشید که صمیمیت مفیدترین هدیه و بهترین توجه در سخت ترین شرایط می باشد. ما همیشه دوست داریم تا بدانیم که دیگران چگونه به ما نگاه می کنند. این توجه و رفتار حمایت گرانه ی شما بهترین احساسات ترمیم کننده را در دوست شما ایجاد خواهد کرد که می توانند بهترین پل ها برای گذشتن از شرایط ناگوار برای آدمی باشند. با رسایی ,صفاتی نظیر : شجاعت , سر سختی , شوخ طبعی , خون گرمی , دست ودلبازی , مهربانی ,قدرت ,نشاط ,سر زندگی , خوش مشربی ,خوش طبعی ,مثبت اندیشی, ریسک پذیری, نیروی حیات ,ملایمت و روحیه ی حمایت گرانه ی والدینی و بسیاری از صفات خوب دیگری که در هر فردی وجود دارد را نام ببرید. هر انسانی صفات بارز خوبی دارد که شخصی کردن آنها در شرایط ناگوار معجزه آفرینند.

به یاد می آورم روزی را که برای اولین بار با پسر جوانی برای شام بیرون می رفتم. آن شب دچار وسواس و دلهره ی زیادی بودم. تمام روز به این فکر می کردم که من حرفی برای گفتن ندارم و بسیار کسل کننده خواهم بود. برای همین با نگرانی از مادرم در این مورد سوال کردم و مادرم در پاسخ گفت: فقط خودت باش. در آن زمان درک واقعی این جمله برای من آسان نبود. من که هستم. من همانی هستم که سر کلاس درس می نشیند,من تابستانی من , یا همان منی که با دوست بسیار نزدیکم جوآنی (Jonnie (هستم , یا حتی من با کتابهای مورد علاقه ام زیر پتوی دوست داشتنی ام در اتاق تاریک. کدامیک از اینها من است. سالها سعی و خطا بر من گذشت با خیال آن خودی که گاه الگویش این و آن بود به خیال این و آنی که حقیقت من است تا بتوانم با حقیقت واقعی خودم صادقانه روبرو شوم.

یک روز دوست داشتم آدمی جدی باشم و روز دیگرآدمی خوش مشرب و و روز دیگر حمایتگر و مراقب . آن قدر دور و نزدیک شدم از خودم تا یک روز کشف کردم که من به سادگی همانی هستم که در لحظه ی حال زندگی می کند. راههای فیزیکی مختلفی هستند که به ما کمک می کنند تا خودمان را زندگی کنیم و در حال بمانیم. معلمی داشتم که تمرین ساده ایی را آموزش میداد. او می گفت روزی چند بار دست راست خود را بر روی سینه ی خود بگذارید و به آرامی تنفس خود را احساس کنید در این حال اگر به دنبال حقیقتی باشید آن را خواهید یافت. من سعی می کنم چشم درونم را به شبکه ی درونی وعمق مرکز وجودی و احساسهای عمیق درونی بچرخانم و به آنها نگاه کنم تا تشخیص دهم که چه اتفاقی دارد در درون من می افتد که نیاز به توجه مخصوص دارد.

Like 🙂
8

کباب غاز

کارد پهن و درازی شبیه ساطور قصابی به دست گرفته بودم و مانند حضرت ابراهیم که بخواهد اسماعیل را قربانی کند مدام به غاز علیه السلام حمله آورده و چنان وانمود می کردم که می خواهم این حیوان بی یار و یاور را از هم بدرم وضمنن یک دو جین اصرار بود که به شکم آقای استاد می بستم که محض خاطر من هم شده فقط یک لقمه میل بفرمایید که لا اقل زحمت آشپز از میان نرود و دماغش نسوزد. خوشبختانه که قصاب زبان غاز را با کله اش بریده بود والا چه چیز ها که با آن زبان به من بی حیای دور رو نمی گفت.

از کتاب “کباب غاز” از محمد علی جمالزاده

کل کتاب PDF را از این لینک زیر دانلود کنید.

فایل صوتی را در اینجا دانلود کنید.

Like 🙂
0

لمپنیسم

مارتین لوترکینگ یکی از قهرمانان معتبر مبارزه مدنی، پس از پیروزی بر قانون تبعیض نژادی در بیرمنگام آمريكا، پیش از دریافت جایزه صلح نوبل در سال ۱۹۶۴ و چند روز قبل از این که توسط لمپنیسم بورژوازی ترور شود، چنین گفت: مهم نیست که چه کسی جوان‌های ما را کشته، مهم این است که چه چیزی آن‌ها را کشته. وقتی چه کسی به چه چیزی تبدیل می‌شود، به نحو شگفت‌آوری می‌فهمیم که همه ما در مرگ آن‌ها مسئول هستیم.

نزد افکار عمومی، واژه نوظهور نیروهای خودسر برای لمپن‌ها به کار برده شد، بی‌آن که هیچ توضیحی درباره چگونگی شکل‌گیری، قدرت‌یابی و گسترش روزافزون حوزه نفوذ آن‌ها داده شود. همین سهل‌انگاری باعث شد لمپنیسم که روزی معلول آشفتگی‌های نظام قاجار بود و رفع آن به سادگی و با اندکی تدبیر امکان‌پذیر مي‌نمود، به تدریج از پشتوانه‌ای قوی برخوردار شود و با گسترشی وسیع در عرض و طول جامعه، در طول یک قرن، به یک علت تامه تبدیل گردد (علت تامه با مفهوم جامعه‌شناختی و نه با مفهوم فلسفی). لمپنیسم پس از آن که از یک معلول ساده به یک علت تامه ارتقاء مقام پیدا کرد، به تدریج سایر حوزه‌های جامعه را هم در برگرفت و حضور و نفوذ خود را در تلویزیون، سینما، مطبوعات، فوتبال، موسیقی، مدیریت‌های میانی ادارات و اماکن خدماتی، در اماکن هنری- فرهنگی دولتی و شبه‌دولتی، در برخی اماکن قضايی، در مدارس و دانشگاه‌ها، در شبکه بازار سنتی و شهری، در ساختار توليد و توزيع و خدمات، در روابط فامیلی- خانوادگی، در روابط بین فردی و در سطوح متفاوت تصمیم‌گیری به صورت حیرت‌انگیزی تثبیت کرد.

لمپنیسم به مثابه یک علت تاریخی- اجتماعی ضایعات بسياری به بار آورده است، اما بزرگ‌ترین ضایعه لمپنیسم اهانت به شعور انسان و دهن‌کجی به قوه فهم اوست. کارآگاهان جنايی می‌گویند جنایتکاران همیشه به محل جنایت باز می‌گردند، اما انسان هرگز به محلی که به او اهانت شده، باز نمی‌گردد. اعتماد از بین رفته انسان به هر فرد یا ساختار یا عقیده‌ای قابل احیاء است الا به فرد، ساختار یا عقیده‌ای که از او اهانت دیده باشد.

لمپنیسم با ابزارهای روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و معرفت‌شناختی، تخریب می‌کند؛ اهانت روان‌شناختی به قوۀ فهم افراد، اعمال ظلم و تبعیض جامعه‌شناختی نسبت به حقوق شهروندان و ترویج دروغ تا مرز تخریب معرفت و شناخت علمی- آماری از جمله اين تخريب‌ها هستند. تخریب‌هايی که هم موجب آشفتگی‌های نظری و عدم شکل‌گیری نظام منسجم معرفتی می‌شوند33، هم عقب‌گردهای پی در پی تاریخی ایجاد می‌کنند و هم مروج ناامیدی هستند؛ همان ناامیدی که آينده را از بين مي‌برد، چون به قول شاملو «نومیدان را معادی مقدر نیست».

متن کامل مقاله در http://ayeen.ir/News/89/02/11/47.html

Like 🙂
2

در موزه یا نمایشگاه کارهای هنری

1- به هنگام بازدید از موزه بلند صحبت نکنیم.

2- خوردنی و نوشیدنی با خود همراه نبریم یا اگر مجبوریم نوشیدنی داشته باشیم مراقب باشیم تا به چیزی صدمه نزنیم.

3- برای عکس گرفتن اجازه بگیریم.

4- به فرهنگ کارهای ارایه شده احترام بگذاریم و اگر کاری را دوست نداریم مسخره نکنیم.

5- به اشیا موجود در موزه دست نزنیم.

6- اگر از دیدار خود خوشحال شدیم,در دفتر بازدیدکننده ها کامنت مثبت بگذاریم.

7-  ازبه همراه  بردن کیف یا ساک های بزرگ خودداری کنیم.

8-  کودکان را کنترل کنیم.

9-  در نزدیکی درب ورودی نمایشگاه سیگار نکشیم.

لطفا اگر موردی را میدانید که دربالا نیامده است کامنت بگذارید.

Like 🙂
15

تجدد و تجدد ستیزی در ایران

در فصل دیگری از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران میلانی نگاهی به سعدی و تفکر او در این باب تجدد دارد. از نظر میلانی سیاق و ساخت اندیشه و زبان سعدی از بسیاری جهات همسو و همساز تجدد بود و در آن لحظه تاریخی، سعدی به هیچ روی از آن دسته از اهل فکر و قلم اروپا که پیشتازان تجدد بودند عقب نبود.

هم زمان با سعدی، دانته شاعر بزرگ ایتالیا، در نوشته ای به ضرورت استفاده ادبی از زبان روزمره مردم اشاره کرد. می دانیم که ورود زبان روزمره به عرصه ادب روی دیگر سکه آغاز دموکراسی، یعنی ورود عوام به عرصه سیاست است. فرد گرایی یا ضرورت ابراز وجود فردی به اصلی مهم در عرصه ادب، سیاست، اقتصاد و اندیشه بدل شد. و می بینیم که سعدی زودتر از نویسندگان غربی به اصول راهگشای تجدد دست یافت و آن اصول را در آثار خویش به کار بست.

در غرب به مدد آثار کسانی چون سروانتس، شکسپیر و …زبان های محلی باعث پیدا شدن “ملت های اروپا” شد. این هویت نوزاد ملی را همزاد تجدد دانسته اند. اما سده پیش از پیدایش زبان های ملی در اروپا، ایرانیان از هویتی محکم و خودبنیاد بر شالوده زبان فارسی برخوردار بودند و سعدی سهمی بی بدیل در حفظ و حراست این هویت و شالوده آن داشت.

سعدی لوتر وار، تعدادی از آیات قرآن را به زبان ساده به فارسی برگرداند. در حالیکه صد ها سال بعد از مرگ سعدی، نخستین مترجم انگلیسی انجیل ها به خاطر جسارتش در ترجمه این کتاب، و به جرم الحاد، سوزانده شد. از طرف دیگر لوتر کیش فقر پرستی مسیحیان کاتولیک را بر نمی تابید و ثروت این جهان را از مواهب و آیات الهی می دانست. او سعی وافر داشت که ساخت و بافت عبارات فارسی را از قاعده ها و قالب های عربی مصون نگاه دارد. حتی گفته اند که وقتی به عربی شعر می گفت و نثر می نوشت، بازهم دستور زبان فارسی را حفظ می کرد. سعدی اصل ساده نویسی را، که یکی از ارکان رمان عصر تجدد بود، در نثر خویش به کار می گرفت و ایجاز را که یکی دیگر از ارکان نثر تجدد بود، به یکی از بارزترین ویژگی های سبک روایی خویش بدل کرد. اگر خلق شخصیت، یعنی انسانی مشخص و منحصر به فرد و آلوده به همه تناقض های انسانی را یکی از ارکان ادب و اندیشه تجدد بدانیم، اگر بپذیریم که این گونه شخصیت های پیچیده و چند بعدی جای انسان های ادبیات قرون وسطی را گرفت که از هرگونه پیچیدگی و تناقض عاری بودند که یا تجسم نیکی و یا تبلور پلیدی محض بودند، آن گاه می توان ادعا کرد که سعدی در برخی از حکایات باب اول گلستان گونه ای از شخصیت را در مفهوم جدیدش تصویر کرده است.

اگر کلیسای کاتولیک دست کم در ظاهر جانب فقرا را می گرفت و بهشت را میراث مساکین می شمرد و وعده می کرد که اغنیا  را در آن راه و جایی نیست، لوتر توانگران را بندگان برگزیده خدا می شمرد. اعتدال سعدی در بحث توانگری و درویشی را هم می توان از موارد شباهت این شخصیت دانست. در غرب بعد از رنسانس، هنرمندان، کیش تن ستیزی قرون وسطایی را که قدیس اگوستین مبلغ و منادی اش بود، به زیر تیغ نقد کشیدند و با رجعت به هنر کلاسیک یونان و روم، انسان و زیبایی خواستهای تن او را، ستودند. شرح سعدی از کامیابی و هوس بازی های خود و دیگران، یعنی همان داستان هایی که برخی از آنها را فروغی، به خاطر مطالب “ناپسند و رکیک” یکسره حذف کرد، همه درست در زمانی صورت می گرفت که در اروپا نیز نویسندگانی مثل بوکاچیو با طرح این گونه مسائل، به مصاف تنگ نظری های کلیسا و کشیشان می رفتند و می کوشیدند هنر و سیاست را از زیر نگین الهیات خارج کنند.

به رغم شهرت سویی که ماکیاول به عنوان متفکری اخلاق گریز پیدا کرده، امروزه بسیاری از مورخان تاریخ اندیشه معتقدند که او زوتر از هرکس سرشت تحولات ملازم با تجدد را دریافت. می گویند او می دانست که عصر مشروعیت ظل اللهی، یعنی دوران مشروعیت مبتنی بر قوانین آسمانی به سر، و عصر سیاست عرفی فرا رسیده است. شاید آنان که گاه به طعنه و کنایه سعدی را ماکیاول ایران می دانستند، ندانسته به نکته تاریخی مهمی اشارت داشتند. انگار روشنفکران تجدد طلب غرب زودتر از ما می دانستند که سعدی هم کیش و هم مسلک آنان است. از هوگو گرفته تا دیدرو همه نه تنها از او متاثر شدند که هر کدام در ستایشش مقاله ای نوشتند.

هنگامی که سعدی از مشروعیت سیاسی سخن می گوید، زبانش یکسره عاری از داعیه، یا حتی اشاره به حکومت اسلامی یا علمای اسلام است. او هرگز به شاهی اشاره توصیه نمی کند که در اداره امور از مشورت “علما و ائمه دین” بهره بگیرد. به عبارت دیگر، نوعی جدایی دین و سیاست در آثار او مراعات شده است. حکومت ظل اللهی را بر نمی تابید، چون پایه مشروعیت را اراده مردم می دانست. اگر این قول را بپذیریم که مهمترین رکن اندیشه سیاسی تجدد، نظریه قرارداد اجتماعی بود، یعنی باور روسو که دولت و قانون هر دو نوعی قرارداد اجتماعی اند که میان مردم از یک سو و دولتمردان و قانون گذاران از سویی دیگر تنظیم شده، آن گاه می بینیم باب اول گلستان نطفه هایی هرچند تکامل نیافته این نظریه را در بر دارد. آنجا که می گوید” بر رعیت ضعیف رحم کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی” به دیگر سخن، پایداری قدرت را در گرو حمایت رعیت می داند. و یا آنجا که می گوید “پادشاه بر رعیت از آن محتاج تر است که رعیت به پادشاه، که رعیت اگر پادشاه نیست وهست، همان رعیت است، و پادشاهی بی وجود رعیت متصور نیست”.  گفته اند که یکی از درخشان ترین فصول اندیشه هگل حکایت “خدایگان و بنده” است. هگل می گفت هر بنده ای (یا رعیتی) بر خدایگان (یا پادشاه) خدایی خواهد کرد، چون هویت رعیت / بنده، خود – بنیاد است، اما هویت شاه / خدایگان در گرو وجود بندگان است.

گزیده از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران اثر دکتر عباس میلانی

لینک نوشته های قبل

Like 🙂
2

دوست معمولی vs دوست واقعی

ـ دوست معمولی هیچگاه نمیتواند گریه تو را ببیند.
ـ دوست واقعی شانه هایش از گریه تو تر خواهد بود.

ـ دوست معمولی اسم کوچک والدین تو را نمیداند.
ـ دوست واقعی شاید تلفن آنها را جایی نوشته باشد.

ـ دوست معمولی یک جعبه شکلات برای مهمانی تو میآورد.
ـ دوست واقعی زودتر به کمک تو می آید و تا دیر وقت برای تمیز کردن میماند.

ـ دوست معمولی از دیر تماس گرفتن تو دلگیر و ناراحت میشود.
ـ دوست واقعی میپرسد چرا نتوانستی زودتر تماس بگیری؟

ـ دوست معمولی دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
ـ دوست واقعی سعی در حل آنها میکند.

دوست معمولی مانند یک مهمان عمل میکند و منتظر میماند تا از او پذیرایی کنی.
دوست واقعی به سوی یخچال رفته و از خود پذیرایی میکند.

ـ دوست معمولی می پندارد که دوستی شما بعد از یک مرافعه تمام می شود.
ـ دوست واقعی میداند که بعد از یک مرافعه دوستی محکمتر میشود.

ـ دوست واقعی کسی است که وقتی همه تو را ترک کرده اند با تو می ماند.

منبع ؟؟؟؟؟

Like 🙂
5

مغز

گفته شده است كه مغز انسان در هر ثانيه توانايي انجام 4 ميليارد محاسبه دارد، ولي ما فقط از وجود 4000 توانايي آگاهيم؛ يعني يك از ميليون. نظر شما را نمي دانم، ولي من مغز را ضمير ناخودآگاه مي نامم.

شايد بسيار برايتان اتفاق افتاده باشد كه روي موضوعي تمركز مي كنيد و به نتيجه نمي رسيد، ولي وقتي از موضوع دور مي شويد ناگهان به جواب مي رسيد. علت اين است كه شما با تمركز مي خواهيد كنترل مغز را به عهده بگيريد در حالي كه قدرت آگاهي و حافظه شما يك ميليونيم مغزتان است. سكوت شما به مغز فرصت مي دهد تا كنترل امور را به دست بگيرد. سكوت به معناي دروني و بيروني آن و نه فقط صحبت نكردن. دوستي به من مي گفت كه مديتيشن بدترين كاري است كه انسان مي تواند انجام دهد. به نظر او بهترين هديه هستي به انسان قدرت تفكر است كه با مديتيشن تفكر خاموش مي شود و انسان خود را از داشتن اين هديه محروم مي كند.

نظر شما درباره مديتيشن و تفكر چيست؟

به نظر من هر دو مكمل همديگر هستند. ما براي تقويت مغز به تفكر، بحث، و جمع آوري داده ها و براي پردازش اين داده ها به سكوت نياز داريم. اين روش قطع و وصل، روش تمام بزرگان است.

آيا كسي را ديده ايد كه بعد از ده سال زندگي در جنگل حرف مهمي زده باشد؟

آيا كسي كه به روزمرگي گرفتار است، فرصت فكر كردن پيدا مي كند؟

شايد بسيار برايتان اتفاق افتاده باشد كه درباره موضوعي فكر مي كنيد و به طور كاملا تصادفي همه چيز به آن ربط پيدا مي كند! كتابي در آن زمينه پيدا مي كنيد، با فردي آشنا مي شويد، و گاهي آهنگ هاي راديو هم همان مضمون را دارند. يكي از دلايل اين پديده اين است كه معمولا يك موضوع اصلي مغز انسان را اشغال مي كند و در طول روز هر چيز كه براي شما پيش بيايد، مغز رابطه آن را با موضوع اصلي پس از تجزيه و تحليل، پيدا مي كند. مغز يك ميليون برابر قوي تر از ما مي تواند براي هر موضوعي يا هر اتفاقي هزاران رابطه پيدا كند؛ كه ما از دركش حيران مي شويم. اين همان قانون جاذبه ي فيلم راز است:” به هرچه فكر كنيد همان مي شود”. اگر فكر كنيد شاد هستيد همه وقايع دليل اثبات آن مي شوند، اگر به قرض فكر كنيد، مقروض خواهيد بود. ضمير ناخودآگاه شما مي كوشد تمام اتفاقات اثبات كننده قرض را براي شما فهرست كند.

پس بهتر است گاهگاهی تمرکز خود را به نقطه دیگری ببریم ویا حد اکثر سکوت کنیم كه البته كار سختي است. شما با برداشتن تمركز، فرمان را به مغز مي سپاريد تا بهترين راه را براي شما پيدا كند. مغز شما يك ميليون برابر از شما باهوش تر و آگاه تر است، پس در صدد گول زدن و دروغ گفتن به او نباشيد كه كاري پيش نخواهيد برد. خالصانه خود را به مغز واگذاريد تا شما را به جايي ببرد كه صلاح مي داند.

Like 🙂
5

اطلاعات عمومی اینترنت

الفاظ جدید اینترنت را برای استفاده عزیزانی که مثل من تازه وارد هستند و روی پرسیدن ندارند خدمتتان عرض می کنیم. لازم به ذکر است که این اطلاعات بسیار کلی و ساده است .در صورت علاقه به منابع دیگر مراجعه کنید و یا بفرمایید بیشتر در مورد آن توضیح داده شود.

وب سایتWeb Site هر صفحه ای است که شما آن را اینترنت می بینید. از Yahoo  و gmail  گرفته تا سایت های خبری و دانشگاهها و سایت های اجتماعی و….

دامین Domain ثبت کردن نامی است که برای وب سایتتان انتخاب می کنید مانند.www.adabkadeh.com معمولا هزینه آن ( در حدود 10 دلار به بالا ) بصورت سالانه دریافت می شود و در صورت عدم پرداخت ممکن است دیگران نامِ سال قبلِ شما را برای خودشان ثبت کنند.

هاستینگ Hosting اجاره فضایی است که فایل ها, مطالب, عکس های و دیگر اجزایی که برای دیدن صفحه شما لازم است در آن قرار می گیرد. معمولا هزینه آن (از5$به بالا) را بصورت ماهیانه باید بپردازید.

بلاگ یا وبلاگ Weblog وب سایتی است که در مطالب آن بصورت مداوم اضافه می شوند. و معمولا آخرین مطلب بالای دیگر مطالب قرار می گیرد. بسته به حجم کار بلاگ می تواند چندین نویسنده, ویراستار, و مدیر داشته باشد.

فوروم forum شبیه بلاگ است با این تفاوت که معمولا یک عنوان به صورت مختصر یا حتی سئوال باز می شود و همگان روی آن بحث می کنند. طول هر بحث ها معمولا بیش از خودِ مقدمه است.

ویکی Wiki ساختار دیگری است که در آن یک مطلب توسط چندین نفر و به مرور زمان کامل می شود. یعنی شما وقتی متن را خواندید و احساس کردید می توانید آن را بسط دهید, آن را باز می کنید و به دلخواه خودتان تغییرش می دهید. به دلیل باز بودنِ ویکی ها, کنترل کیفیت آن بسیار مهم و سخت است.

Like 🙂
5

آداب اداره نشيني

معمولا كارهای اداری به قدر كافی خسته كننده و گاه ملال آور است – بخصوص اگر به كارمان هم علاقه نداشته باشیم-  بنابراین بهتر است بیش از فشاری كه  كار به ما تحمیل می كند، بار دیگری برخود نیفزاییم. توجه به برخی  از این نكات ساده كه رعایت آنها نه هزینه و نه زحمتی دارد، می تواند تاحد زیادی از فشار  كار بكاهد:

1- اگر دراداره­­ ای كار می­ كنید كه كارمندان با دیوارهای پیش ساخته فلزی  ویا پلاستیكی – به اصطلاح پارتیشن-  از هم جدا می شوند یا  اتاقها دیوارهای نازكی دارند، نباید در چنین محیطی بلند بلند با تلفن  ویا ارباب رجوع صحبت كنیم.

2- در راهروها  ویا میان پارتیشن ها نیز از بلند حرف زدن با دیگران ویا با تلفن همراه خودداری كنید ادامه خواندن آداب اداره نشيني

Like 🙂
2

۵ نکته برای پرورش فرزند مسئول

پرورش کودک یک شغل 24 ساعته است. برای پرورش کودکان سالم نکات را باید در نظر بگیرید.

1. به آنها وظیفه محول کنید.

مهم است که  کودکان از سنین پایین به داشتن وظیفه عادت کنند. ممکن است مادری را بشناسید که هنوز برای بچه دبیرستانی اش نهار آماده می کند. شما سعی کنید به این جا نرسید. از زمانی که کودک شما شروع به صحبت می کند, به اندازه کافی بزرگ هست که در کارهای خانه به شما کمک کند.  در زیر وظایفی که می توانید به کودکان محول کنید به تفکیک سن آمده است:

2 تا 4 سال: از آنها بخواهید اسباب بازی ها را جمع کنند, میز را بچینند و لباسهای کثیف را در سبد رخت ها بریزند.

5 تا 7 سال: آنها باید ماشین ظرفشویی را خالی کنند, میز را جمع کنند, آشغال ها را خالی کنند و کارهای حیاط را با شما انجام دهند.

8 تا 10 سال: کودکان باید ملافه را تعویض, گرد گیری, جارو برقی , رخت شویی و تهیه غذا های  ساده کنند.

2. انتخاب های ایشان را محدود کنید.

یک والد کم تجربه از بچه 4 ساله اش می پرسد ” چه لباسی دوست داری بپوشی؟” دادن این چنین آزادی در انتخاب متضمن ختم شدن به یک بچه کوچکی است که لباس چسبان سیاه بپوشد که رویش نوشته شده “من HOT هستم”. در عوض دو لباس در بیاورید و از او بپرسید”کدام را دوست داری بپوشی؟” بطور مشابه از “همبرگر می خواهی یا ماکارونی؟” به جای “چه می خوری؟” استفاده کنید.

3. به آنها بیاموزید حساب بانکی چیست.

اگر می خواهید به نوجوان  درباره پول آموزش دهید, از دادن پول تو جیبی خود داری کنید. در عوض برای آن ها حساب بانکی باز کنید و بگذارید پول خودشان را مدیریت کنند. به آن ها بگویید تمام پول لباس, سینما, تلفن همراه, و تفریح شان از این حساب تامین می شود. اگر برای خودشان شغلی دارند میزان سهم خود را کم کنید و پافشاری کنید که باید حداقل یک سوم درآمد خود را در حساب دراز مدت سرمایه گذاری کند.

4. درباره سکس با آن ها صحبت کنید.

بر شرم تان غلبه کنید و به نوجوان تان نشان دهید که بدون خجالت می تواند با شما در باره سکس صحبت کند. واقعیت این است که 85 درصد نوجوانان آمریکای شمالی قبل از 19 سالگی تجربه سکس دارند. صحبت با آن ها حداقل متضمن داشتن رابطه سالم تر یا به تعویق انداختن آن است.

5. انتظارات خود را بالا بگذارید.

این که شما در دبیرستان الکل مصرف کردید یا سیگار کشیده اید, دلیل نمی شود نوجوان شما هم باید آن ها را تجربه کند. اگر بیان کنید که انتظار دارید فرزند شما سیگار نکشد و الکل مصرف نکند, احتمال بروز آن را کاهش خواهد داد.

اگردوستی دارید که دانستن این مطالب برایش دیر نشده, برایش فوروارد کنید. فقط تو رو جون باباهاتون مراقب باشید به دست مامان من نرسد.

Like 🙂
2

گفته‌هاي طنزآميز

1.   تجربه نامي‌ است كه آدم‌ها بر اشتباهات خود مي‌گذارند. (اسكار وايلد)

2. كسي كه به هنگام خراب شدن كاري لبخند مي‌زند، احتمالا كسي را يافته كه تقصير را گردن او بيندازد. (اي. فريمان)

3. از دوره‌ي نقاهت خوشم مي‌آيد، فقط همين است كه بيماري را تحمل پذير مي‌كند. (جرج برنارد شاو)

4. براي مقابله با وسوسه چند راه خوب وجود دارد كه مطمئن‌ترين آنها ترسيدن است. (مارك تواين)

5.   يكي از علائم نزديك شدن بحران رواني اين است كه فكر كنيد كارتان فوق‌العاده مهم است، آنقدر كه اگر به تعطيلات برويد آسمان به زمين مي‌ايد. (برتراند راسل)

6.   ماه عسل وقتي تمام مي‌شود كه مرد به جاي اينكه در شستن ظرفها به همسرش كمك كند، خودش به تنهايي آنها را مي‌شويد. (دبليو جي كامر)

7. سياستمدار انسان را به دو طبقه تقسيم مي‌كند: ابزارها و دشمنان (فردريش نيچه)

8. ارسطو عقيده داشت كه تعداد دندان‌هاي زن كمتر از تعداد دندان‌هاي مرد است، او دو بار ازدواج كرد، اما هرگز به صرافت نيفتاد كه صحت نظريه‌اش را با معاينه‌ي دندان‌هاي زن‌هايش اثبات كند. (برتراند راسل)

9. هيچ فيلسوفي تا به حال نتوانسته دندان‌ درد را صبورانه تاب بياورد. (ويليام شكسپير)

10.  هيچ وقت به كسي كتاب امانت نده، چون هرگز آن را پس نخواهد داد. در كتابخانه‌ي خودم فقط كتاب‌هايي يافت مي‌شود كه ديگران به من امانت داده‌اند. (آناتول فرانس)

11.  منتقد آدم چلاقي است كه تعليم دويدن مي‌دهد. (چانينگ پالوك)

برگرفته از كتاب فرهنگ گفته‌هاي طنزآميز / ترجمه رضي هيرمندي / انتشارات فرهنگ معاصر

Like 🙂
12

رواقی زیستن در دنیای امروز

معرفی کتاب
فلسفه ایی برای زندگی
رواقی زیستن در دنیای امروز
نویسنده : ویلیام اروین
ترجمه : محمود مقدسی

رواقی زیستن
قسمتهایی از کتاب
اصلا چرا داشتن فلسفه ی زندگی مهم است؟ چون بدون چنین فلسفه ایی ممکن است بد زندگی کنید. یعنی علی رغم همه ی تلاشهایی که می کنید و باتمام وجود تمام سرگرمی های لذت بخشی که در زندگی تان دارید ممکن است در اخر کار زندگی را با تلخ کامی به پایان برید.
مثلا اپیکور عقیده داشت : فیلسوفی که رنجی از انسانی نمی زداید هر چه می گوید مهمل است دارویی که درمان نکند به هیچ دردی نمی خورد.
اگر بخواهیم برای جلوگیری از هدر رفتن ثروتمان کاری کنیم به راحتی متخصصانی را پیدا می کنیم که در این راه کمک مان کنند . اما فرض کنید هدفمان جلوگیری از هدر رفتن عمرمان باشد. در این صورت چه خواهیم کرد؟
این کتاب توصیه هایی برای چگونه زیستن ارائه می کند به بیان دقیق تر من در این کتاب پیکی هستم که توصیه های فیلسوفان رواقی  دو هزار سال پیش را برای شما بازگو می کنم .
شاید وقت آن است که به زندگی مان نگاه کنیم و خودمان را در دل فعالیت های هر روزه امان به دقت مشاهده کنیم و همچنین در یابیم که دیگران به چه راحتی می توانند آرامش ما را بر هم بزنند و در نتیجه سعی کنیم با به کار گرفتن استراتژی های رواقی نگذاریم دیگران ناراحتمان کنند.
ویلیام اروین با کاوش در فلسفه ی رواقیون باستان و با استفاده از تجربه های شخصی اش در مسیر رواقی زیستن نشان می دهد چطور بینش ها و توصیه های عملی رواقیون می تواند به ما آدم های دنیای امروز کمک کند بهتر زندگی کنیم.
قسمت کوتاهی از متن کتاب
رواقیون معتقد بودند کسب فضیلت به آرامش می انجامد و هم کسب آرامش را یاریگر انسان در رسیدن به فضیلت می دانستند . کسی که آرام نیست و احساساتی منفی چون اندوه و خشم درونش را آشفته می کند به سختی می تواند به فرمان عقلش عمل کند. در وجود چنین کسی عواطف بر عقل چیره می شوند و او کم کم توان تشخیص خوبی های حقیقی را از دست می دهد و از جستجوی خوبی ها باز می ماند و در نهایت در کسب فضیلت ناکام می شود. به نظر رواقیون  رومی جستجوی فضیلت و طلب آرامش اجزای چرخه ای فضیلت مندانه هستند. در این چرخه جستجوی فضیلت به میزانی از آرامش منتهی می شود و آرامش بدست آمده هم به نوبه ی خود راه کسب فضیلت را هموارتر می کند.
************
یکی از رواقیون به نام سنکا معتقد است: آنکه بر اساس اصول رواقی زندگی می کند چه بخواهد و چه نخواهد از لذت و شادی همیشگی بر خاسته از اعماق وجودش بهره مند می شود چرا که او شادمانی را در منابع درونی خودش می یابد و در جستجوی هیچ لذتی بالاتر از لذت های درونی اش نیست. در قیاس با این لذت ها لذت تن ناچیز بی ارزش و گذراست.
***********
در آغاز هر روز با خودت بگو: “امروز با مزاحمت و بی احترامی و قدرنشناسی و خیانت و کینه توزی و خودخواهی دیگران روبرو می شوم و همه ی اینها ریشه در جهل آدمها نسبت به خوب وبد دارد ” این کلمات نوشته های برده ای چون اپیکتتوس نیست که قاعدتا با بد خواهی مواجه بوده است اینها را کسی نوشته که در زمان خودش قدرتمندترین فرد جهان بوده : مارکوس آورلیوس  امپراطور روم.

Like 🙂
9

یک شمع با روشن کردن شمع دیگر چیزی از دست نمی دهد.

A candle loses nothing by lighting another candle

Attributed to Mevlana Celaleddin-i Rumi

مولانا

حیف نیست که این سخن را در وبسایت های خارجی پیدا کنیم و به فارسی ترجمه کنیم؟

Like 🙂
1

من و سیزیف دو روی یک سکه ایم

در میان داستان های اسطوره ای دنیا هیچ شخصی برایم جالبتر از سیزیف جلوه نکرده بود آنگاه که در نوجوانی با او آشنا شدم. مرد جذاب رویاهای دختری گوشه گیر، مردی نبود که قهرمان افسانه ای عشق باشد. یا سرزمینی در انتهای جهان را به تسخیر در آورده باشد، یا حتی با تواناییهای فرازمینی اش آرزوهای محال را به ظهور رسانده باشد. و یا همچون زورو و یا رابین هود سر به شورش گذاشته باشد. نه نه او هیچ چنین نبود. او هیچ خاصیت خاصی نداشت! در رویاهایم خودم را همچو او می دیدم! و ترس از سرنوشتی همچون سرنوشت او مرا همیشه با خود همراه کرده بود! و الان من خود را چه شبیه و چه نزدیک به او می بینم!

سیزیف، که از یاغی ترین شخصیت های یونان باستان بود،  که مورد خشم خدایان واقع شد. او برای مجازات مجبور می شود که هر روز با طلوع آفتاب صخره ای را از ته دره بر دوش خود حمل نموده  و به قله کوه برساند، اما هر غروب که او خسته و کوفته به قله می رسید، صخره بزرگ از دستش رها می شد و به ته دره باز می گشت. سیزیف تنومند بود و روز بعد باز می توانست صخره را به بالا ببرد اما باز همان داستان تکرار می شد و صخره رها شده ته دره جای می گرفت. او مدتها با خود اندیشید که این چه مجازات غریبی است که خدایان برای او خواسته اند؟ و یک روز فهمید و چه دردناک بود کشف او. خدایان او را محکوم به عملی بیهوده کرده بودند. اگر از او می خواستند که دل کوه را شکافته و راه بسازد باز زندگی اش معنایی داشت. اما چه حیف! او محکوم به انجام کار بیهوده بود و این بیهودگی تمام وجودش را به تسخیر درآورده و کم کم از درون نابودش می کرد. و این داستان غم انگیز انسان است بر کره خاک و شاید انگشت شمار بوده اند کسانی که بودشان، به تاریخ انسان معنا داده، که اگر نبودند، روی تاریخ از این نیز سیاه تر و تیره تر می گردید.

حال این منم و یک عمر ترس از بیهودگی. شاید همیشه به خاطر این ترس تلاش کردم که معنایی در زندگی بیابم. اما وقتی از دور به خود نگاه می کنم، می بینم که این سرنوشت محتوم من بوده. نه زندگی از من گاندی ساخت و نه ترزای قدیس و نه مولانا، که خاصیت این سه چیزی نبود جز عشقی بی دریغ به ابنای بشر. عشقی بدون حسابگری و بدون خودخواهی.

و من چه ساده بودم که ابلیس را باور نکردم! که به من یاد می داد که چشم را در برابر چشم مطالبه کنم. و تعریفم از انسانها به خوب و بد، بهشتی و جهنمی، به هم کیش من و غیر هم کیش من، به هم میهن من و غیر هم میهن من، محدود باشد و در نهایت، متر و معیار دوستی و دشمنی ام با دیگران خودم باشم و بس!

چه ساده بودم که ابلیس را باور نکردم! ابلیسی که عشق را دیگرگونه به من می آموخت. به من یاد می داد همچون زنبور عسل کوچکی رها شده در باغ گل، که از گل ها کام می گیرد، انسانها را به قدر آنکه به من کام دهند دوست بدارم. نه همچون باران باشم و ببارم، یا همچون قماربازی باشم که دیگر در او هوسی نیست، الا هوس قمار دیگر:

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

زیرا که:

پاک می بازد نباشد مزد جو

آنچنان که پاک می گیرد ز هو

و من در این شب پاییزی به گذشته می نگرم. به آن زمان که سودای گاندی، ترزای قدیس و مولانا در سرم بود و نتوانستم هیچ گاه چنین باشم. زندگی از من سیزیفی دیگر ساخت! من و سیزیف دو روی یک سکه ایم! و من هر روز تخته سنگم را به بالای قله خواهم رساند، و خسته از آن بالا فرو افتادن تخته سنگ را به ته دره به تماشا خواهم نشست. آه ای پدر آسمانی، آه ای مام زمین، عشق را در چشمه وجودم بجوشش درآورید، تا همه کودکان را مادر باشم، و برای همه تنهایان، کس. شاید که سیزیف درون من،  سر از طغیان بردارد و آشتی پیشه جوید و از بیهودگی خلاصی یابد!

آمین

Like 🙂
11

عطر سنبل عطر كاج

عطر سنبل عطر كاج، ترجمه كتاب Funny in Farsi است كه با اجازه و تأييد نويسنده در ايران منتشر شد و از آن استقبال فراواني هم شد و به چاپهاي متعدد رسيد. اين كتاب در آمريكا هم يكي از كتابهاي پرفروش بود و جوايز متعددي كسب كرده. همچنين يكي از سه كانديداي نهايي جايزه برتر (معتبرترين جايزه كتابهاي طنز آمريكا) در سال 2005 بوده و همينطور كانديد جايزه كتاب Pen براي كتابهاي خلاقه غيرتخيلي بوده است.
اين كتاب بسيار جذاب خاطرات فيروزه جزايري دوما از زندگي او خانواده‌اش در آمريكا مي‌باشد. در ادامه قسمتي از متن كتاب را مي‌خوانيم.

 

عروسي
ازدواج من با يك دروغ چاق و گنده شروع شد.
به پدر و مادرم گفتم خانواده‌ي فرانسوا از نامزدي ما خوشحال هستند.
چاره‌اي نداشتم. در فرهنگ ايراني پدرها فقط در صورتي به ازدواج دخترشان رضايت مي‌دهند كه داماد آينده و خانواده‌اش عروس را روي سر خود بگذارند. هيچ اغماضي در كار نيست.
اوايل دوستي با فرانسوا، مادرش گفته بود: «هيچ وقت حق ندارم پايم را توي خانه او بگذارم.» پيش از اين بود كه مرا ببيند.
قبل از آشنايي با من، فرانسوا مدتي يك دوست دختر فرانسوي داشت كه از هر نظر باهوش و شايسته، اما يهودي بود. مذهب او تا وقتي مشكل محسوب مي‌شد كه فرانسوا با من دوست شد. در مقايسه با يك مسلمان، داشتن دوست دختر يهودي آنقدر هم بد به نظر نمي‌رسيد. يكبار از فرانسوا پرسيدم: «با چه دختر ديگري ممكن بود دوست شود كه مادرش را بيش از اين دلخور كند؟» گفت: «خب، يك كمونيست دو جنس گراي سياهپوست بيشتر ناراحتش مي‌كرد.»
پدر و مادر من واكنش كاملاً متفاوتي در مورد فرانسوا داشتند. بار اولي كه پدر و مادر فرانسوا را ديدند، اصرار كردند او را به بهترين رستوران ايراني در لس‌آنجلس ببرند. پدر اول پيش غذا سفارش داد و فرانسوا همينطور كه از مادر در مورد محتوياتش سوال مي‌كرد، آن را با اشتها خورد.
«اينها سماق است؟»
«اينها خيار قلمي ايراني هستند؟»
«اين پنير فتا با شير گوسفند درست شده؟»
پيش غذا كه تمام شد، فرانسوا مفصل‌ترين غذاي منو را انتخاب كرد. چلوكباب سلطاني. مخلوطي از گوشت بره، گوشت گوساله و جوجه كباب روي كپه‌ي عظيمي از برنج. سفارش رسيد. به نظر مي‌رسيد كسي يك دامداري كامل را به سيخ كشيده است. فرانسوا خورد و خورد و خورد. پدر به فارسي از من پرسيد: او هميشه اينقدر مي‌خورد؟ مادر به فارسي گفت: خدا كند حالش بد نشود. در اين ميان فرانسوا به خوردن ادامه داد.
وقتي تمام كرد حتي يك دانه برنج توي ديس بزرگش نمانده بود. مادر به او گفت كه چقدر خوش شانس است كه مي‌تواند غذاي سه نفر را بخورد و چاق نشود. فرانسوا وزنش عادي بود. اگر چه از من سنگين‌تر بود كه يكي از دو شرط مرا براي براي دوستي با يك مرد برآورده مي‌كرد. شرط ديگر اين بود كه كلاً به برنامه‌هاي ورزشي تلويزيون بي‌علاقه باشد. فرانسوا واجد اين يكي هم بود.
در ميان ناباوري او دسر هم سفارش داد و با اشتياق گفت كه نمي‌تواند از بستني گلاب و پسته بگذرد. آن موقع فقط آرزو مي‌كردم كه اگر بالا آورد در ماشين پدر نباشد.
وقتي به خانه‌ي من رسيديم از فرانسوا پرسيدم براي چه اينقدر خورده بود؟ او گفت: «شنيده بودم خاورميانه‌اي‌ها عاشق پذيرايي از ديگران هستند، مي‌خواستم پدر و مادرت را خوشحال كنم، اما الان بايد بروم دراز بكشم.» …..

برگرفته از كتاب عطر سنبل عطر كاج / نوشته فيروزه جزايري دوما / ترجمه: محمد سليماني‌نيا / نشر قصه

Like 🙂
3

گاتها

ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ از ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﺎﺷﻴﻢ

ﻛﻪ ﺟﻬﺎن را

ﻫﺮدم ﻧﻮ ﻛﻨﻨﺪ و ﺗﺎزه ﮔﺮداﻧﻨﺪ.

ﺗﻮ اي آورﻧﺪه داد وﺧﺮد،

ﻛﻪ در ﭘﺮﺗﻮ راﺳﺘﻲ،

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﺑﻪ ﻣﺎ ارﻣﻐﺎن ﻣﻴﻜﻨﻲ

ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ،

آﺋﻴﻦ و ﺑﺎورﻫﺎي ﺧﻮد را

در روﺷﻨﺎﺋﻲ ﺧﺮد

و ﺷﻨﺎﺧﺖ درﺳﺖ ﭘﺮورش دﻫﻴﻢ

Like 🙂
7

خدای آزتکها

آزتکها به نامهای مختلفی نامیده شده اند ولی آ نچه را که سوای تمام نامها و افسانه ها نظر من را جلب کرد وجود قدرتمند این قوم بود که زندگی و رویاهایشان را افسانه ایی کردآ نچه را که آ زتکهای مکزیکی می جستند شایدهمان باشد که اکنون در قرن بیست و یکم ایرانیها در جای جای این کره خاکی می جویند. ما ایرانیها که شورمان زبانزد و روحمان نا آ رام و تلاشمان اگر چه گسسته است و انسجام نیافته اما تلاشی است بی پایان . دنیا را زیر پا گذاشته ایم تا شاید همان آ رامش خدا گونه را در قلبهای مضطربمان بنشانیم.

به روایت اسطوره ها تنوچکا مکزیکا، کُلهوا مکزیکا از قدرتمندترین سرخپوستان مکزیک در عصر تاریخی بودند. بنا به روایات اساطیری، این قوم بدنبال ایزد خویش، اویتسیلوپوچتلی، که کاهنی در جلوی آنان مجسمه او را حمل می‌کرد و با آنان صحبت می‌داشت، از آزتلان، که سرزمینی افسانه‌ای به نظر می‌رسد، آمده‌اند. آ نان دنبال زاویه کوچکی بودند تا ایزد یا خدای بزرگ به

آ رامش برسد آزتکها که از شمال رودخانه کلرادو آمده بودند همچنان در مهاجرت به سر می بردند و می گویند مهاجرت آنها، به سبب آواز پرنده‌ای بود، که بر فراز درختی نشسته و می‌خواند: «تی وی»، این واژه، واژه‌ای بود که به زبان آزتکی، مفهوم ِ«بیا برویم» داشت. آواز” تی وی” ” بیا برویم” همانند عاشقانه ترین آ وازهای امروزی بار مثبتی از فرا خواندن و بودن با هم را دارد. ندایی که به سادگی دیگران را به بودن و ماندن در کنار یکدیگر می خواند و در کنار آ ن رفتن و نماندن – حرکت کردن و جستجو نمودن.

” بیا برویم ” به کجا مهم نیست فقط بیا برویم اما با هم . در راه با هم بودن . اعتماد و عشق را خواهیم ساخت. با من همراه شو شاید صلح یا آ رامش در پشت آ ن پیچ یا گردنه باشد . اما اگر باشد یا نباشد مهم نیست چون تو با منی و خدا در این نزدیکی بین آدمها است. و در راه بودن زندگی است. ماندن مردن است پس بیا برویم. که خدا در صلح بین من و توست. پس بیا برویم. ” تی وی ” “تی وی”

Like 🙂
1

سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی 6

در مباحث قبلی با چند مشخصه اصلی انسان مدرن آشنا شدیم و دریافتیم که به انسانی می توانیم مدرن بودن را حمل نماییم که این انسان به عقل گرایی، تجربه گرایی (معتقد به روش تجربه علمی که همان آزمون و خطا است در شناخت عالم واقع)، صنعتی شدن (که این مشخصه نتیجه اصلی تجربه محوری در شناخت جهان و پدید آمدن روحیه ای به نام روان شناسی دگرگون سازی است، یعنی اراده این که من انسان می خواهم و می توانم دنیا را مطابق میل خود تغییر دهم)، سطح زندگی بالا، کاپیتالیسم یا سرمایه داری در عرصه اقتصاد، و سکولاریزه کردن عرصه زندگی، معتقد بوده است.

خصیصه دیگر انسان متجدد خصلت انسان گرایی( یا اومانیسم) است. اومانیسم اعتقاد به این است که همه چیز باید به نحوی از انحاء در خدمت انسان و به سود انسان باشد.به این معنا  که در واقع انسان باید مخدوم غیر انسان باشد و همه چیز باید در خدمت او باشد.

شاید کسی بگوید که در تفکر سنتی نیز چنین است و همه چیز در خدمت انسان قرار داده شده است. در تفکر سنتی هم گفته می شد که ما همه چیز را مسخر شما کردیم. پس چرا این را خصیصه انسان متجدد به حساب می آورید؟ باید توجه کرد که اومانیسم انسان متجدد فقط نمی گوید همه چیز برای انسان،بلکه می گوید همه چیز برای انسان، نه انسان برای چیز دیگری. یعنی انسان نه فقط مخدوم بعضی از موجودات زیر دست خودش مانند گیاهان و جانوران و جمادات شد، بلکه کل جهان هستی باید در خدمت انسان باشد. در تفکر سنتی مگر همه کائنات در خدمت خدا نبودند؟ حالا همه باید در خدمت انسان باشند. در تفکر سنتی مگر نباید همه رضای خداوند را جلب می کردند؟ در تفکر مدرن همه چیز باید برای جلب رضایت انسان باشد.

خصلت بعدی انسان متجدد فردگرا بودن انسان متجدد است.از انسان گرایی دو تلقی می توان داشت: جمع گرا بودن و فرد گرا بودن. خصیصه انسان متجدد فردگرایی اوست نه جمع گرایی. فرد گرایی معنایش این است که نه فقط همه چیز باید در خدمت انسان باشد بلکه همه چیز باید در خدمت فرد فرد انسان ها باشد. یعنی واحد صاحب حق، فرد انسانی است. به این معنا که اگر هم جایی حق را به جامعه نسبت می دهیم، این حق را برای یک یک افراد جامعه قائلیم.

مهمترین این حقوق حق آزادی است. یعنی هر انسانی آزاد است و کسی حق ندارد این آزادی را مضیق کند. در پرتو این آزادیست که سایر حقوق احقاق می شوند . اگر آزادی مضیق شود، به میزانی که آزادی مضیق شود فقط خود آزادی نیست که لطمه خواهد دید، بلکه امکان به دست آوردن سایر حقوق هم کمتر و کمتر خواهد شد.

 این آزادی یک دیوار دارد و آن دیوار، آزادی تو است. یعنی آزادی من تا کجا گسترش دارد؟ تا وقتی به آزادی تو برخورد نکند. حال اگر بنابر، این باشد و بخواهیم آزادی خودمان را در کنار آزادی همه حفظ کنیم، با تناقض روبرو می شویم.

 مفاهیمی هستند که گسترش پیدا کنند، خودشان از بین می روند. البته بعضی از مفاهیم اینگونه نیستند، مثلا مفهوم دیدن، هر چقدر گسترش پیدا کند از میان نمی رود. یعنی اگر من بگویم من تو را می بینم، بعد بگویم شخص کنار شما را هم می بینم. بعدی را و بعدی را هم می بینم، و نیز جنگل و کوه را می بینم هیچ مشکلی پیش نمی آید و مفهوم دیدن تغییر نخواهد کرد. اما اگر من بگویم این آقا برادر من است. خوب شما می فهمید که ما از یک پدر و مادر به دنیا آمده ایم. اگر گفتم فلانی هم برادر من است باز مشکلی نخواهد بود. اما اگر این “برادر من است” از یک حدی پیش رفت مفهوم برادری معنایش تغییر می یابد. در اینجا دیگر مفهوم برادری به معنای از یک پدر و مادر به دنیا آمدن نیست. آزادی هم همین طور است. اگر من بگویم من مطلقا آزادم اشکالی ندارد، می توانم آزاد باشم. اما اگر شما به یک نفر دیگر هم قول دادید که تو هم صد در صد آزادی، آن وقت آزادی مفهومش تغییر می کند. انسان متجدد چه راه حلی اندیشیده است، برای اینکه می گفت اولا همه انسانها وقتی به دنیا می آیند آزادند و ثانیا آزادی از آن چیز ها است که وقتی همه بخواهند آزاد باشند، معنی پیدا نمی کند. از این رو گفتند آزادیم تا وقتی که به آزادی دیگری لطمه نزنیم. چه زمانی بفهمیم که به آزادی کسی لطمه نزده ایم؟ این سوال انسان متجدد را به قراردادگرایی کشاند و گفت طبق قرار داد هرکسی تا اینجا می تواند آزاد باشد. اگر این قرارداد را همه  تصویب کردند، قراردادگرایی به وجود می آید. آن وقت ما آزادیم  در عین حال آزادی هیچ کس مضیق نشده است. این ویژگی را  به فردگرایی تعبیر می کنند. فرد گرایی در واقع یعنی توجه به اینکه همه چیز باید در استخدام فرد باشد. این مهم انجام نمی شود مگر طبق قرارداد اجتماعی. به تعبیر ژان ژاک روسو، مرزهای یکدیگر را بازشناسی کنیم. یعنی من مرزهای شما را به رسمیت بشناسم و شما هم مرزهای مرا به رسمیت بشناسید. تا وقتی در درون مرزهای شناسایی شده حرکت می کنیم دیگر هیچ چیزی نمی تواند مانع من باشد. هر کیشی، هر عقیده ای، هر جناح سیاسی، هر شغلی، هر دوستی ، هر همسری، هر محیطی برای زندگی، هر لباسی، و هر حزبی را می توانم برای خودم داشته باشم و انتخاب کنم و به این معنا باید حاکم بر سرنوشت خود باشم. یعنی من حاکم بر سرنوشت خود هستم تا آنجایی که  به شما لطمه وارد نکنم. شما هم تا آنجایی که به من لطمه وارد نمی کنید دارای این حقوق هستید.

خلاصه شده از سخنرای های سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی مصطفی ملکیان در دانشگاه شریف

قسمت های قبل:

http://www.adabkadeh.com/?p=651

http://www.adabkadeh.com/?p=636

http://www.adabkadeh.com/?p=617

http://www.adabkadeh.com/?p=597

http://www.adabkadeh.com/?p=571

Like 🙂
2