چهل مورد از کم هزينه ترين لذت‌هاي دنيا

اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می‌خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم … در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید …

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 – سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4 – با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 – گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 – بیشتردعا كنیم.

7 – در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12- سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و… )برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و… را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.

Like 🙂
0

ایده آل

من علیه سفید سالاری جنگیده ام و علیه سیاه سالاری جنگیده ام. من ایده آل دموکراسی را عاشق بوده ام و جامعه آزاد را که در آن همه افراد با هارمونی وحقوق مساوی زندگی کنند. این ایده آلی است که من به امید آن و دیدن آن زندگی می کنم. ولی خدایا تو شاهدی ,اگر نیاز باشد, ایده آلی است من آماده ام برایش بمیرم.

نلسون ماندلا

Like 🙂
1

ادب ِ کار ِ تخصصی و حرفه‌ای

به تازگي در مجلات و روزنامه‌ها  افرادی مطالبی را در قالب علم روانشناسی‌ به خورد مردم می دهند. دوستان به من مراجعه می کنند و می گویند که در ملاقات با خانم یا آقايی که خود را روانشناس معرفی‌ کرده، بسیار احساس بدي کرده اند، زيرا آن برخورد حرفه‌ای و تخصصی را که انتظار داشته اند،  ندیده‌اند.  اینها باعث سردر گمی مردم می شود و گاهی تصور مي شود ما در جمعی‌ زندگی‌ می‌کنیم که در آن ادب ِ کار تخصصی،  کمتر رعایت می شود.  گاهی كسانی که یکي یا دو واحد درسی‌ در زمینه مشورت گذرانده اند، یک مرتبه خود را رونشناس معرفی‌ می کنند، که اين فقط فريب دادن مردم است.

بسیاری از ما ایرانیان به این مشکل گرفتار شده‌ایم، زيرا هيچ كس در جاي خودش نيست.  آداب کار حرفه‌ای ایجاب می‌کند که به حرفه خود، هر چه هست، علاقه مند باشیم و متعهد، و  کمترین توقع  این است که  قوانین کار خود را بیاموزیم.
در جوامع غربی، اگر برای آموختن حرفه‌ای اقدام کنید، بیشتر از اطلاعات حرفه‌ای، به اخلاق کار و رعایت موازین اخلاقی‌ و حرفه‌ای اهميت داده می شود، از جمله احترام به مراجعین، تعهد در نگهداری اسرار ایشان، آگاهی‌ دادن به ارباب رجوع درباره شکل کار و مراحل آن، و خدمت رساني سالم و معقول.
ولی‌ گویا برخی‌ به بیماری “من همه چیز می‌دانم” دچار شده‌اند.  گاهي متخصصان هم  در معرفی‌ حرفه خود اغراق می کنند. بنابراين، از روانشناسان و روان درمانگران  انتظار می رود که خود را واضح و درست معرفی‌ کنند.  آداب کار حرفه‌ای ِ روانشناسان و روان درمان گران این است که خود به مراجع بالاتر و مشاوران ارشد  مراجعه کنند و در پیشرفت کاری و حرفه‌ای خویش کوشا باشند و اگر در حوزه اي تخصص ندارند، راحت آن را با مراجعه كننده مطرح نمايند و او را به متخصصي در آن زمينه ارجاع دهند.



Like 🙂
1

حكمت

حكمت چهار كلمه است كه چهار پادشاه آن را نوشته‌اند، گويا يك تير است كه از چهار كمان انداخته‌اند:

(اول شاه) كسري انوشيروان گفته است كه هرگز پشيمان نشدم از آنچه نگفته‌ام و بسيار گفته كه از پشيماني آن در خاك و خون خفته‌ام.

(دوم شاه) قيصر فرموده است كه قدرت من بر ناگفته بيش از آن است گه بر گفته، يعني آنچه نگفته‌ام بتوانم گفت و آنچه گفته‌ام را نمي‌توانم نهفت.

(سوم شاه) خاقان چين در اين باره گفته است كه بسيار باشد كه پريشاني سخن گفتن سخت‌‌تر است از پشيماني سخن نهفتن.

(چهارم شاه) ملك هند در اين باب گفته است كه هر حرف كه از زبان من جسته است دست تصرف مرا از خود بسته است و هر چه نگفته‌ام مالك اويم و اگر بخواهم مي‌گويم و اگر نخواهم نمي‌گويم.

 

برگرفته از كتاب گزيده‌ي بهارستان جامي / انتشارات پيك فرهنگ

Like 🙂
2

والدین و سوءرفتارهای کودکان 4

والدین و سوءرفتارهای کودکان

سه پیمان موفق

سه پیمان موفقیت آمیز وجود دارد که هر پدر و مادری برای اینکه در تربیت فرزندان بیشتر موفق شوند،  به آنها نیاز دارند:

1-   داشتن شجاعت برای تغییر و پذیرش ایده های نو. اگر آنچه که شما انجام می دهید اثربخش باشد ، آن را ادامه دهید وگرنه شجاعت داشته باشید که کار دیگری بکنید.

2-   داشتن صبر.اگر فرزند شما  دوازده ساله است، او دوازده سال  زمان داشته که الگوهای رفتاری خودش را بسازد و بهبود بخشد. به فرزندتان برای تغییر کردن زمان بدهید .این همان موردی است که بسیاری از والدین در آن اشتباه می کنند. دنیای کنونی والدین را کم طاقت کرده است ، ما همه کارهای خود را با سرعت انجام می دهیم ، از پخت غذا در مایکروفر گرفته تا عکاسی یک ساعته ، خشکشویی یک ساعته ؛ در واقع فناوری کم طاقتی را به ما آموخته است .

3-   تمرین کردن.هر پدر و مادری(حتی من) باید تمرین کند. فرزندان من ذره ای به این نکته که من روانشناس هستم توجه نمی کنند . وقتی در منزل هستم، یک پدر هستم . مثل شما. من هم باید تمرین کنم . اگر شما بخواهید فقط درباره ایده های جدید مطالعه کنید، ولی آنها را در عمل نشان ندهید ، این کتاب را به شخص دیگری بدهید و یک عصای سحرآمیز بخرید.

لینک نوشته های پیشین

ترجمه از کتاب How to behave  ، نوشته Sal Severe

Like 🙂
1

سروده های اهورایی زرتشت

من که روانم را با اندیشه نیک

هم آهنگ کرده ام,

می دانم که هر کاری در راه اهورامزدا

انجام گیرد پاداش خواهد داشت.

پس

تا زمانی که نیرو و توان دارم به دیگران می آموزم

که در راه راستی بکوشند.

گاتها سرود یکم بند 4

لینک دانلود گاتها   Gathas_Khosro_Khazai



Like 🙂
0

پیش داوری

آیا تا به حال شده وقتی همکاری زنگ می زند که بیمار است و نمی تواند به سر کار بیاید, پیش خود بگویید که دوباره خود را به مریضی زده ,  و احتمالا کاری خصوصی برایش پیش آمده است؟

یا وقتی دوستی دعوت شما را به مهمانی با دلایلی چون گرفتاری کاری, درس بچه ها یا نا خوشی رد می کند آنرا تعبیر به این کنید که دوست نداشته در مهمانی شما شرکت کند؟

از این موارد در زندگی روزمره بسیار پیش می آید که ما در مورد وقایع اطراف مان بدون دانستن تمام واقعیت, پیش داوری می کنیم بدون اینکه به آنچه که فکرمی کنیم به طور کامل معتقد باشیم.

پیش داوری, قضاوت زود هنگام, برخورد احساسی و داوری بر اساس حدس و گما ن  است  که عوامل متعددی  مانند  عوامل شناختی ( مثل استریوتایپ بودن, استفاده از عواطف و احساسات در قضاوت, و طبقه بندی اجتماعی) و عوامل  اجتماعی (مثل رقابت و مسایل اقتصادی) در ایجاد آن موثر هستند.

انگیزه آن می تواند توجیه رفتارهای خود و دیگران باشد و از انواع آن می توان به پیش داوری های قومی, جنسی, مذهبی و گروهی اشاره نمود.

بیاییم به جای تکیه بر تفاوتها ی گروهی و قومی, با درک درست از واقعیت ها وتغییر داده های ذهنی خود در مورد افراد به داوری صحیح در مورد اتفاقاتی که در زندگی مان می افتد برسیم.

Like 🙂
7

مديريت خشم

توضیحات: موضوع نوشتار حاضر، مديريت و كنترل تعارض، فشار رواني و خشم است. نويسنده در بخش اوّل، خواننده را با بعضي از حقايق بنيادي مربوط به خشم و تعيين كميت آن آشنا مي كند. در بخش هاي بعد، چگونگي اداره كردن خشم در لحظه اي كه احساس مي شود، و همچنين راه هاي برخورد با خشم قبل از بروز آن را نشان مي دهد. وي سپس، دربارة روش هاي كنترل پيامدهاي خشم و خشمگين شدن راهكارهايي ارائه مي دهد. در بخش هاي پاياني چگونگي تغيير در شيوه زندگي و مديريت خشم در روابط كليدي، از جمله محل كار، روابط صميمي خانواده، خشم فرزندان و هنگام رانندگي توضيح داده شده است.

Like 🙂
14

مواردی که یک زن باردار باید بداند

باور اینکه تا چند دهه گذشته، نشان دادن زن حامله در برنامه های تلويزیونی، تابو بوده  سخت است. اگر شما  بانويی باردار باشید، مطمئنا بسیار هیجان زده خواهید بود و دوست دارید  این خبر خوش را با دیگران در میان بگذارید، اما به یاد داشته باشید که باید در این مورد با احتیاط رفتار نمایید.

  • هنگام حاملگی – که  از طبیعی ترین اتفاقات  در زندگی زنان است –  بیان جزئیات شروع حاملگی و اضافه وزن، کار مناسبی نیست. وقتي مطمئن می شوید  باردار هستید احتمالا دوست دارید از پشت بام فریاد بزنید! هیجان شما قابل درک است، اما به  یک دلیل مهم در اعلام این خبر عجله نکنید. بیشتر سقط جنین ها قبل از 10 تا 12 هفتگی بارداری اتفاق می افتند. اگر متوجه شدید که باردارید و با این خبر دیگران را غافلگیر کردید، در صورت سقط جنین، نه تنها از این قضیه رنج خواهید برد، که دیگران را نیز ناراحت خواهید كرد. پس، تا پایان 12 هفتگی صبر کنید و بعد این خبر خوش را به دیگران اطلاع دهید.
  • ممکن است که  فکر کنید بیان چگونگی شروع بارداریتان، رومانتیک جلوه خواهد کرد، اما دیگران اینگونه فکر نمی کنند. قبل از آنکه بخواهید تمام جزئیات شروع بارداری را بیان کنید، کمی صبر کنید و تصور کنید اگر شخصی همین جزئیات را برای شما بگويد، چه حسی به شما دست مي دهد. با این روش مطمئنا به این نتیجه مي رسید که بیان این جزئیات، درست نیست.
  • بعد از تست حاملگی، وقتي متوجه شروع بارداری می شوید ممکن است این فکر به ذهن تان خطور کند که تست را برای یادگاری در آلبوم کودک نگه دارید. فكر جالبی است، اما روش بهتر آن است که از تست حاملگی عکس بگيريد و عکس را در آلبوم نگه دارید.
  • اگر با مشکل نازایی دست و پنجه نرم کرده اید و اکنون باردار هستید، بیان مسائل خصوصی درباره تجربه تان به اشخاصی که مشکل شما را دارند، عمل زشتی نيست، و حتی ممکن است شنیدن چگونگی موفقیت شما در بارداری برای کسانی که مشکل نازایی دارند مفید باشد.
  • یکی از نشانه های شروع بارداری، حالت تهوع و استفراغ هنگام است. اما در بعضی بانوان این مشکل در تمام روز ادامه مي يابد. بيشتر دکترها  می گویند که این حالت در سه ماهه اول بارداری است اما این مشکل در بعضی از بانوان حتی در سه ماهه دوم و سوم نیز دیده می شود.
  • اما نکته در این جاست که این حالت و احساس بیماری، نباید باعث شود جزئیات حالت خود را برای دوستان و همکارانتان تعریف کنید. همه مردم از حالت تهوع در دوران بارداری آگاهند،  اما هیچ کس مایل به شنیدن جزئیات نیست.
  • اگر سر کار می روید و دچار تهوع زیاد هستید و ناچارید  دائما از جمع پوزش بخواهید و به سمت دست شویی بدوید، بهتر است  یک بار برای رئیس و همکاران تان مشکل خود را توضیح دهید و بگویید كه عمدا جلسات را ترک نمی کنید. گفتار صادقانه شما باعث خواهد شد مشکلی برایتان پیش نیاید.
  • اگر در محل کار خود با خانم بارداری همکار هستید، بهتر است مشکل او را درک کنید و تاجایی که ممکن است درباره دفعات متعددی که به دستشویی می رود یا در آنجا مي ماند شکیبا باشید. او به اندازه کافی از میزان مزاحمت خود براي  دیگران آگاه است.
  • علاوه بر حالت تهوع، تغییرات دیگری نیز در زنان حامله رخ می دهد،از جمله بزرگ شدن شکم و ورم در و ديگر اعضای بدن. این ها هم جزو همان موارد خصوصی اند که بهتر است از اعلام آن پرهیز کنید و مشکلات خود را به همسر، دکتر و همکلاسی هایتان در کلاس های پیش از زایمان بگویید.
  • متقابلا اگر با زن بارداری روبرو شدید، با دیدن ورم یا بزرگی شکم او ابراز تعجب نکنید. او به خوبی از وضع خود آگاه است و گفتن شما فقط استرس او را زیاد می کند.
  • ممکن است به علت ورم  پا، ديگر کفش هایتان اندازه تان نباشد. به جای غر زدن و شکایت از این وضع، می توانید  صندل راحتی يا کفش کتانی بپوشيد. اگر این نوع کفشها برای محل کارتان مناسب نیست این مشکل را با رئیس و همکارانتان در میان بگذارید. این رفتار، مودبانه تر و بهتر از آن است که به خاطر کفش، بدخلق و ناراحت به نظر بیایید.
  • از چاق شدن در هنگام بارداری نترسید. اگر می خواهید فرزندتان سالم و قوی باشد باید از تغذیه خوبی در این مدت برخوردار باشید.
  • از درمیان گذاشتن جزئیات اضافه وزن خود با دیگران بپرهیزید، زیرا ممکن است آنها معتقد باشند چاقی شما غیر طبیعی است و بی جهت باعث پریشانی و اضطراب در شما گردند.

نکته: خودداری از گفتن جزئیات تغییرات در اندام يك چیز است و نادیده گرفتن دردها و ورم های غیر معمول دست ها و صورت و دردهای شکمی و تب چیز دیگر. به محض دیدن این علائم، دکتر خود را از مشکل تان آگاه کنید. از طرف دیگر اگر دوست تان که باردار است درباره اضافه وزن خود به شما گفت از اظهار تعجب بپرهیزید و با گفتن اینکه مطمئن هستید بعد از زایمان به وزن قبلی خود بر می گردد، او را دلداری دهید.

  • در اواسط بارداری، با تجربه جدیدی رو به رو خواهید شد و آن احساس حرکت بچه است. شما احتمالا می خواهید اقوام و دوستانتان با لمس شکم شما او را حس کنند. این حس قشنگی است، اگر آنها هم واقعا دوست داشته باشند او را لمس کنند. پس به جای اینکه دستشان را بگیرید و روی شکمتان قرار دهید بهتر است اول از خودشان بپرسید که مایلند یا خیر.
  • از طرف دیگر، اگر با زن حامله ای دوست هستید، بدون اجازه او دست خود را روی شکمش نگذاريد تا حرکت جنین را حس كنيد. باید هر دو طرف به حریم شخصی یکدیگر احترام بگذارند.
  • به علت بزرگ شدن شکم در باسن و پاها (ران ها) دردهايي احساس خواهد شد. سینه ها هم بزرگ مي شوند. این تغییرات را نیز فقط  برای دکتر و همسر خود آشکار کنید.
  • اگر تجربه بارداری را پشت سر گذاشته اید و زن حامله ای خواست از لحظات پیش از زایمان برایش بگویید سعی کنید  نکات مهم را حتما با او درمیان بگذارید، اما از گفتن قسمتهای ترسناک پیش از زایمان و اینکه هنگام زایمان نزدیک بوده بمیرید و … پرهیز کنید، حتی اگر واقعا چنين تجربه اي را کرده باشید.
  • اگر باردارید و دوست تان می خواهد از تجربه وحشتناک پیش از زایمان برایتان بگوید، بگویید که نیازی به شنیدن چنین چیزهایی ندارید، حتی اگر آن شخص دوست نزدیک شما باشد، زیرا شنیدن اين گونه خاطرات، استرس و نگرانی شما را زیاد خواهد کرد.

ترجمه از كتاب اتيكت

Like 🙂
8

فلسفه برای کودکان و نوجوانان چیست؟

 

آنچه در پی می آید خلاصه ای است از دو فصل اول کتاب کند و کاو فلسفی برای کودکان و نوجوانان اثر سعید ناجی ج اول ناشر، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی

پرفسور متیو لیپمن بنیانگذار برنامه فلسفه برای کودکان و نوجوانان است . وی دکترای خود را در 1954 از گروه فلسفه دانشگاه کلمبیا گرفت. 18 سال استاد فلسفه آن دانشگاه بود. سپس به دانشگاه دولتی مونتکلر رفت و در آنجا پژوهشگاه توسعه و پیشبرد فلسفه برای کودکان را تاسیس کرد. برنامه او – یعنی فلسفه برای کودکان – جایزه سال 2001 انجمن فلسفی آمریکا را به خود اختصاص داد. دکتر در یک نشست با آقای ناجی دلیل تاسیس این پژوهشگاه را اینچنین شرح می دهد : در اواخر سالهای 1960 در دانشگاه کلمبیا واقع در نیویورک به درجه استادی فلسفه رسیدم. فکر می کردم دانشجویانم فاقد قدرت استدلال و قدرت داوری هستند، اما برای تقویت قابل ملاحظه قدرت تقکر آنها، دیگر بسیار دیر شده بود. به این نتیجه رسیدم که این کار باید در دوران کودکی انجام می گرفت. باید وقتی کودکان در 11 یا 12 سالگی بودند یک سری دوره های درسی در خصوص تفکر انتقادی را می گذراندند. اما برای تهیه موضوعی قابل فهم و مخاطب پسند، متون درسی باید به شکل داستان نوشته می شد، داستانی درباره کودکانی که در حال اکتشافات منطقی اند. ولی به نظر می رسید که این کار نیز باید با دقت و ظرافت بسیار انجام می گرفت. این داستانها باید راجع به کودکانی می بود که در زمینه فلسفه به اکتاشفات می پرداختند. این کارگاه های فلسفی به این شکل است که بچه های یک کلاس همراه معلمشان حلقه وار دور هم می نشینند و رو در روی هم با یکدیگر به مباحثه می پردازند. شاگردان قسمت تعیین شده کتاب را با صدای بلند می خوانند البته نه بیشتر از یک پاراگراف و پس از اتمام این پاراگراف معلم پرسش ها را شروع می کنند که آیا در این متن چیز مبهمی وجود دارد؟ و یا اینکه آیا می توانید احساس خودتان را در قالب یک پرسش بیان کنید؟ این روش است که فکر آنها را بر می انگیزد و تا زمانی که قابلیت نقادی و خود انتقادی را در آنها پدید نیاورد آرام نمی گیرد. و این به نوبه خود آنها را سمت خود اصلاحی سوق می دهد و اگر معلم یا مربی به طرز مناسبی آموزش ببیند و آماده باشد کودکان احساس می کنند که در زمان اجرای این برنامه در خانه هستند و معمولا آنقدر لذت می برند که در پایان کلاس، اتمام کلاس برایشان ناگوار جلوه می کند. البته هدف این نیست که کودکان را به فیلسوفانی کوچک تبدیل کنیم بلکه به آنها کمک می شود تا تفکری بهتر از قبل داشته باشد و در نتیجه افق دید آنها وسیع تر می شود و می آموزد چگونه باید فکر کرد. و در نتیجه می توان گفت فلسفه برای کودکان را می توان بهترین رویکرد در بهبود تفکر کودکان دانست. دلایل این امر به طور خلاصه:

1 – ایجاد علاقه

2- هیجان

3 – تفکر انتقادی

4 – ارزش ها

5 – خلاقیت

6- جمعی بودن

در برنامه فلسفه برای کودکان بر رویکرد حداقلی آن به افزودن یک درس به سایر درسها اکتفا می شود ولی در رویکرد حداکثری سعی برآن شده که کل مبانی نظام آموزشی متحول شود. درک سنتی مردم از آموزش و پرورش که در آن همه راه ها به دوران باستان ختم می شود، یعنی حرفهای بزرگتر ها را طوطی وار حفظ و تکرار کردن و حال برنامه فلسفه برای کودکان وادار کردن کودکان که خودشان به طور مستقل فکر کنند. و همچنین آموزش داوری و قضاوت و اینکه معلمان فکر کردن را به دانش آموزان بیاموزند. برنامه لیپمن حماسه سقراطی نام گرفته است سقراطی به معنای مامایی است. بدین معنی که ماماها به مادران کمک می کنند تا نوزادانشان را دنیا آورند و در این برنامه کمک به کودکان است تا بتوانند خودشان به طور مستقل فکر کنند. در برنامه لیپمن سعی شده است به کودکان روش کار فلسفی یا نحوه وارد شدن در کاوش فلسفی را یاد دهد. حال بهتر است کمی درمورد کتابهایی که در این کارگاه ها کار می شود صحبت شود. کتابهای داستانی برنامه لیپمن، داستانهایی درباره اکتشافات فلسفی کودکان است. این داستانها به گونه ای نوشته می شوند که در آن برخی ایده های فلسفی متفاوت بدون ترتیب خاص در صفحات پخش می شود. کودکان با کنجکاوی ذاتی خود نمی توانند از برانگیخته شدن به وسیله آنها اجتناب کنند و دلشان می خواهد سایر اعضای کلاس هم آنها را بیاموزند و مورد بحث قرار دهند. چنین مباحثه ای باید توسط معلم مورد تشویق و حمایت قرار گیرد وبه کودکان روحیه داده شود تا به استعدادهای فلسفی خود ایمان داشته باشند و در ختم این بحث که این کتابهای فلسفه مدارس ابتدایی برای خوانندگان کودک خود باید علاوه بر تدارک مطالب نوع دوستانه به توضیح مجموعه ای از ساختارها و فرایندهای شناختی بپردازند و به این ترتیب پربار شوند.

1- اشکال داوری (تشکیل قضاوت، بیان، عمل، احساس)

2 – انواع تفکر (انتقادی، خلاق، مراقبتی)

3 – نظام ها (مهارت های فکر: استدلال آوری، تحقیق، مفهوم سازی، ترجمه)

4 – کار ذهن ( تصمیم گیری، بررسی، تحیر، حفظ، تبیین، درک و …)

5 – شرایط موثر(امیدواری، علاقه ، احترام، تشویق، جایزه دادن، قدردانی و …)

Like 🙂
9

ایرانی لیاقت بهترین بودن را دارد

این متن را با ایمیل گرفتیم و نویسنده فعلا ناشناس است

عزیزان بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان در این جایگاه ایفا می کنیم. چرا مثلاً اگر هر کدام از ما فقط برای یک ماه به خارج از کشور برویم (برای مثال به سوئد!!!) رفتارمان تغییر می کند؟ خوب می شویم. به استخرهای مختلط می رویم! با جنبه می شویم ! فکرو نگاهمان عوض می شود و بدون رو در بایستی بگویم : آدم می شویم.

  1. قبل از پرتاب فحش به بیرون، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند. به خصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.
  2.  هر خانواده‌ هر روز یک روزنامه بگیرد، اگر شده یالثارات!
  3.  هر فرد تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند… حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!
  4. رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه یلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.
  5. همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.
  6. بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست  بلكه، رعایت حقوق دیگران، رسیدن به حقوق خودمان است؛ هر کس به اندازه ما حق دارد و وقتش با ارزش است
  7. بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است. نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم. به شغلمان احترام بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش فقط دزدی است.
  8. مردها یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.
  9. مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست.
  10. ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند (مثل ژاپنی‌ها) و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند. خلاصه این که ظرفیت برد دیگران و شکست خودمان را به دست بیاوریم؛ سعی کنیم جدا از برد یا باخت، باارزش بشویم!
  11. به جای تمسخر شکل ظاهری و نوع حرف زدن سیاستمداران، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.
  12. به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند. به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.
  13. تمرین کنیم که میانبری که ممکن است ذره‌ای کسی را دلخور کند، مصداق بارز دزدی است؛ حتی‌المقدور میانبر نزنیم
  14. در هنگام رانندگی، بین خطوط حرکت کنیم و خطی را انتخاب کنیم که متناسب با سرعت ماست – در عین سادگی، از همه سخت تره!
  15. از همه سختتر اینكه دروغ نگوییم .
  16. همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم . فراموش نكنیم  ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه  شده است درواقع یك بیماری اجتماعی و از آسیب شناسی بسیار جدی برخوردار  است.

عزیزان، کسی که این مطالب را نوشته است شاید خود نیز دچار این مشکلات است. همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم.

بپذیریم ایران می تواند بهترین باشد و ایران و ایرانی لیاقت این بهترین بودن را دارد.

Like 🙂
3

دالایی لاما

این مطلب، نوشته‎ای کوتاه و در عین حال جذاب است که دالایی لاما برای سال 2008 تنظیم کرده بود.

1-  به خاطر داشته باش که عشق‎های سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردن‎ها و ریسک‎های بزرگ محتاج‎اند.

2-   وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را

* مسؤولیت‎پذیری در برابر کارهایی که کرده‎ای

4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می‎جویی، گاه اقبالی بزرگ است.

5- اگر می‎خواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.

6- به خاطر یک مشاجره‎ی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7-  وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده‎ای، گام‎هایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.

8-  بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

9-  چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزش‎های خود را به‎سادگی در برابر آنها فرومگذار.

10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11-  شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش‎تر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12-  زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13-  در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می‎کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه‎های قدیم نگیر.

14-   دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.

15-  با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.

16-  سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته‎ای.

17-  بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.

18-  وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده‎ای که چنین موفقیتی را به دست آورده‎ای.

19-  در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

Like 🙂
2

آداب دریافت کردن انتقاد

ما همیشه از دیکتاتوری بد می گوییم  ولی بیایید قبول کنیم روی شنیدن حرف مخالف تمرینی نداریم.  چه بسا امروز یا فردا شما خواننده این متن مورد نقد قرار بگیرید. آیا آن را با تواضع  و صادقانه می پذیرید و در مورد آن فکر می کنید یا مثل دیگران به فرافکنی و دور زدن انتقاد می پردازید. لیست زیر را مرور کنید و نکات خود را هم در قسمت دیدگاه (comment)  اضافه کنید.

1. انتقاد را بعنوان دریافت اطلاعات قبول کنید.

2. خوب گوش کنید.

3.خودتان را کنترل کنید.

4.قضاوت نکنید.

5.خلا صه ای از آنچه را شنیده اید بیان کنید برای اینکه مطمئن شوید که این همان چیزی است که منظور انتقاد کننده بوده است.

6.اگرابهامی وجود دارد, برای روشن شدن موضوع سوال کنید.

7.از انتقاد کننده بپرسید اگر  مثالی در مورد عمل مورد انتقاد وجود دارد.

8.دریافت یک انتقاد به معنی درستی آن نیست.

9.این فقط حق شماست که با انتقاد رسیده چکار کنید.

10.اگر با انتقاد مخالف هستید و عصبانی شده اید و می خواهید با دیگران مشورت کنید, بهتر است وقتی احساساتتان را تحت کنترل در آوردید این کار را بکنید.

11. به خودتان وقت بدهید تا راجع به موضوع فکر کنید.

12.به رابطه اتان با فرد انتقاد کننده توجه داشته باشید که چقدر برای آن فرد مهم هستید.

13. اگر با انتقاد موافق هستید سعی در برطرف کردن مشکل کنید.

14.سعی کنید از انتقاد کننده تشکر کنید.

Like 🙂
1

فکرهایتان را خیلی جدی نگیرید

Don’t Take Your Thoughts Too Seriously

اکهارت تولی

بسیاری از مردم بیشتر عمرشان را در زندان افکار محدود کننده خود می گذرانند. آنها هرگز قدم از محدوده تنگ و تاریکی که توسط ذهن خود ساخته اند بیرون نمی گذارند و اسیر شخصیتی خود ساخته که از گذشته ها تأثیر می گیرد هستند. شخصیتی که آن را به اشتباه “من” می نامند.

در تو هم مانند تمام افراد بشر، بُـعدی از آگاهی وجود دارد که بسیار ژرفتر از افکار تو است. بُـعدی که خودِ واقعی تو است و می توان آن را حضور، آگاهی یا شعور مطلق نامید. بعضی از تعالیم باستانی آن را مسیحِ درون یا ذاتِ بودایی تو نامیده اند.

اگر این بُـعد را در خود پیدا کنی خود را و جهان را از رنجی که بر خود و دیگران وارد میکنی رهایی می بخشی، رنجی که محصولِ آن منِ کوچکی است که توسط ذهن تو ساخته شده است و تو تنها او را می شناسی و خود را او می دانی و اوست که زندگی تو را اداره می کند. تنها راه ورود عشق، شادی، خلاقیت و صلح و آرامش پایدار درونی به زندگی، دست یافتن به بُـعدِ آگاهی است.

اگر تو حتی گاهی از وجود افکاری که در ذهنت می گذرند آگاه شوی و به سادگی شاهد عبور آنها باشی، اگر بتوانی شاهد عواطفی که بی اراده با حضور هر فکر در تو جان می گیرند باشی و آنها را تشخیص دهی، در این صورت هم اکنون آن بُـعد به شکل آگاه بودن تو از افکار و عواطفی که به سراغت می آیند، در حال ورود به زندگیت است. همان فضای درونی بی زمانی که محتویات زندگی تو در آن خود را آشکار می سازند.

جریان افکار آنچنان سرعت و شتاب فوق العاده ای دارند که به آسانی تو را با خود به هرکجا می کشند. هر فکر اینطور وانمود می کند که بسیار مهم است، زیرا که می خواهد توجه تو را تماما به خود جلب کند.

چقدر آسان است که انسان در زندان های خیالی خود اسیر شود. ذهن بشر در آرزوی دانستن، فهمیدن و کنترل کردن، عقاید و نقطه نظرهای خود را با حقیقت اشتباه می گیرد. او همه چیز را برای تو تفسیر می کند و این تویی که باید از فکرهایت برتر باشی تا تشخیص بدهی که وقتی زندگی یا رفتار خود یا اشخاص دیگر را تعبیر و تفسیر می کنی، هر چقدر هم که سعی کنی همه چیز را در نظر بگیری، حقیقت اینست که به یک نظر از  نظرهای ممکن رسیده ای. نظری که از یک مجموعه افکار ساخته شده است. اما جهان در واقع جهانی واحد است که همه چیز در آن به هم بافته شده است و هیچ چیز به تنهایی وجود ندارد.

افکار، این جهان واحد را به تصوراتی خُرد ادامه خواندن فکرهایتان را خیلی جدی نگیرید

Like 🙂
56

عزیز من! بیا متفاوت باشیم

همسفر!

در اين راه طولاني كه ما بي‌خبريم

و چون باد مي‌گذرد

بگذار خرده اختلاف‌هايمان با هم باقي بماند

خواهش مي‌كنم! مخواه كه يكي شويم، مطلقا

مخواه كه هر چه تو دوست داري، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم

و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نيز باشد

مخواه كه هر دو يك آواز را بپسنديم

يك ساز را، يك كتاب را، يك طعم را، يك رنگ را

و يك شيوه نگاه كردن را

مخواه كه انتخابمان يكي باشد، سليقه‌مان يكي و روياهامان يكي.

هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معني شبيه بودن و شبيه شدن نيست.

و شبيه شدن دال بر كمال نيست، بلكه دليل توقف است

عزيز من!

دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتي عاطفي رسانده است، واجب نيست كه هر دو صداي كبك، درخت نارون، حجاب برفي قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالي را دوست داشته باشند.

اگر چنين حالتي پيش بيايد، بايد گفت كه يا عاشق زائد است يا معشوق و يكي كافي است.

عشق، از خودخواهي‌ها و خودپرستي‌ها گذشتن است اما، اين سخن به معناي تبديل شدن به ديگري نيست .

من از عشق زميني حرف مي‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن يكي در ديگري.

عزيز من!

اگر زاويه ديدمان نسبت به چيزي يكي نيست، بگذار يكي نباشد .

بگذار در عين وحدت مستقل باشيم.

بخواه كه در عين يكي بودن، يكي نباشيم..

بخواه كه همديگر را كامل كنيم نه ناپديد .

بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چيز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنيم ،اما نخواهيم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدي برساند.

بحث، بايد ما را به ادراك متقابل برساند نه فناي متقابل .

اينجا سخن از رابطه عارف با خداي عارف در ميان نيست .

سخن از ذره ذره واقعيت‌ها و حقيقت‌هاي عيني و جاري زندگي است.

بيا بحث كنيم.

بيا معلوماتمان را تاخت بزنيم.

بيا كلنجار برويم .

اما سرانجام نخواهيم كه غلبه كنيم.

بيا حتي اختلاف‌هاي اساسي و اصولي زندگي‌مان را، در بسياري زمينه‌ها، تا آنجا كه حس مي‌كنيم دوگانگي، شور و حال و زندگي مي‌بخشد نه پژمردگي و افسردگي و مرگ، حفظ كنيم.

من و تو حق داريم در برابر هم قدعلم كنيم و حق داريم بسياري از نظرات و عقايد هم را نپذيريم.

بي‌آن‌كه قصد تحقير هم را داشته باشيم .

عزيز من! بيا متفاوت باشيم

از نادر ابراهیمی

Like 🙂
2

ای آرامش

ای آرامش.

مگزار که

فرمانروایان بد خو وستمگر بر ما چیره شوند

چون نیاز ما به فرمانروایانی است

که با خرد و دانش و کردار نیک

رهنمای مردم گردند.

پاکیزگی برای مردم

و آبادی برای جهان بهترین است.

چون جهان را باید به درستی پرورش داد

و آن را به سوی روشنایی برد.


گاتها سروده 13 بند 5

Like 🙂
14

مغزی که خودش را تغییر می دهد

درباره کتاب ” مغزی که خودش را تغییر می دهد”  نوشته  نورمن دویج

THE BRAIN THAT CHANGES ITSELF

Norman Doidge

کتاب ” مغزی که خودش را تغییر می دهد” درباره  کشفِ پدیده ای دگرگون کننده است، درباره این که مغز قادر است خود را تغییر دهد. این کتاب شما را با این پدیده در خلال روایت داستان هایی واقعی از زبان دانشمندان، دکترها و بیمارانی که با کمک یکدیگر سبب طرح این موضوع حیرت آور شده اند، آشنا خواهد کرد. این افراد بدون آنکه از اعمال جراحی یا دارو استفاده کنند برای تغییر مغز خود یا دیگران از این توانایی ناشناخته استفاده کرده اند.  بعضی از این اشخاص  بیمارانی بوده اند که تصور می شده است که به بیماری مغزی لاعلاجی دچارند؛ دیگران کسانی بوده اند که بدون اینکه دچار مشکل خاص مغزی باشند تنها می خواستند کارایی مغز خود را افزایش دهند یا به دنبال روش هایی بودند که با افزایش سن دچار مشکلات مغزی نشوند.

برای چهارصد سال حتی تصور این موضوع هم  غیر ممکن به نظرمی رسید، زیرا که پزشکی و علوم رایج معتقد بودند که آناتومی یا ساختمان فیزیکی مغز غیرقابل تغییر است. علم رایج  می گفت که بعد از پایان دوران کودکی، تنها تغییری که مغز می کند همان تغییر تدریجی آن به سوی زوال است. آنها معتقد بودند که اگر سلول های مغز به هر دلیلی نتوانند به طور مناسب رشد کنند یا اگر دچار ضایعه شوند و یا بمیرند دیگر این امکان وجود ندارد که جایگزینی پیدا کنند. به اعتقاد آنها اگر  بخشی از مغز از بین می رفت، مغز این قدرت را نداشت که ساختار خود را تغییر دهد و راهی جدید برای ادامه کار خود پیدا کند. تئوری ” تغییرناپذیری مغز” می گفت که اگر کسی با مشکلات مغزی متولد شود یا اگر کسی در طول زندگی دچار صدمه مغزی بشود برای تمام عمر به همان حالت خواهد ماند. و اگر دانشمندانی هم به این مطلب فکر می کردند که آیا یک مغز سالم از طریق فعالیت یا تمرین های مغزی ممکن است بهتر شود یا از مشکلات آن پیشگیری شود، به آنها گفته می شد که وقت خود را بیهوده تلف نکنند. منفی نگری یا نیهیلیسم کاملا بر این موضوع حکمفرما بود، یعنی اینطور تصورمی شد که درمان برای بیشتر مشکلات مغزی بی فایده و یا حتی  بی مورد است. این طرز فکر به فرهنگ عمومی نیز سرایت کرد و حتی نگذاشت که طبیعت و سرشت انسان آنطور که هست مشاهده شود. از آنجایی که مغز در این طرز نگرش نمی توانست تغییر کند، بنابراین لزوما طبیعت و سرشت انسان هم که از مغز سرچشمه می گیرد به نظر ثابت و غیر قابل تغییر  می رسید.

این اعتقاد که مغز نمی تواند تغییر کند ناشی از سه موضوع بود: اول اینکه بیماران دچار آسیب های مغزی ندرتا می توانستند کاملا بهبود پیدا کنند؛ دوم اینکه ما قادر به مشاهده فعالیت های یک مغز زنده نبودیم؛ و سوم اینکه بر طبق اعتقادی که از آغاز پیدایش علم مدرن بر آن حکمفرما بود، مغز همانند یک ماشین باشکوه تلقی می شد و همه ی ماشین ها علی رغم کارهای فوق العاده ای که انجام می دهند نمی توانند خود را تغییر دهند یا رشد کنند.

نظریه تغییرپذیری مغز به این دلیل مرا به خود جلب کرد که من روانپزشک و روانکاوی هستم که کارهای تحقیقی انجام می دهم. در اغلب موارد وقتی که بیماران به اندازه مورد انتظار بهبود یا پیشرفت روانی نشان نمی دادند، طرز فکر حاکم بر علم پزشکی اینطور حکم می کرد که مشکلات این بیماران عمیقا در مغزِ غیرقابل تغییرشان حک شده است. تشبیه مغز به یک سخت افزار غیرقابل تغییر یکی دیگر از موضوعاتی بود که از اعتقاد به غیر قابل تغییر بودن مغز و نگاه به مغز به مثابه یک کامپیوتر سرچشمه می گرفت. کامپیوتری که مدارهای آن به طرزی ثابت با هم در ارتباطند و هر یک از این مدارها برای اجرای وظیفه ای خاص طراحی شده اند، وظیفه ای خاص و غیرقابل تغییر.

هنگامی که برای نخستین بار اخباری را درباره امکان سخت افزار نبودن مغز شنیدم احساس کردم که بایستی شخصا تحقیق کنم و شواهد موجود را محک بزنم. این تحقیقات مرا به دنبال خود کشاندند و از اتاق مشاوره ام بسیار دورم کردند.

من شروع به سفرهای متعددی کردم و با دانشمندان برجسته ای که پیشروان علم مغز بودند ملاقات کردم، کسانی که در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد میلادی به کشفیات غیرقابل انتظاری دست یافته بودند. آنها نشان دادند که مغز ساختمان خود را مطابق با فعالیت های مختلفی که انجام می دهد تغییر می دهد، و مدارهای خود را برای انجام کاری که  در دست دارد تکمیل تر و بهتر می کند. آنها نشان دادند که اگر بخش های خاصی از مغز دچار نقص شوند، گاهی بخش های دیگر می توانند جای آنها را بگیرند. تشبیه مغز به ماشینی تغییرناپذیر که از بخش های تخصص یافته تشکیل شده است نمی توانست این مشاهدات را توجیه کند. دانشمندان این ویژگی بنیادین مغز را ” نوروپلاستیسیتی” نامیدند.

” نورو” از کلمه ” نورون” به معنی سلول عصبی ( در مغز یا سیستم اعصاب) گرفته شده است و پلاستیک برای نشان دادن تغییرپذیری، قدرت انعطاف و قابل اصلاح و تعدیل بودن است. در آغاز بسیاری از دانشمندان جرأت استفاده از کلمه نوروپلاستیستی را در مقالات خود نداشتند، و توسط همکاران خود به رواج یک نظریه موهوم متهم شده و مورد تحقیر قرارمی گرفتند. با این حال آنها بر یافته های خود پافشاری کردند و به تدریج نظریه تغییرناپذیری مغز را از بین بردند. آنها نشان دادند که کودکان مجبور نیستند که همیشه فقط از همان توانایی های مغزی که با آن متولد شده اند برخوردار باشند؛ نشان دادند که اگر بخشی از مغز صدمه ببیند، مغز اغلب می تواند خود را دوباره تجدید سازمان کرده و بخشی دیگر را جایگزین بخش صدمه دیده کند؛ نشان دادن که اگر سلول های مغز بمیرند، سلول های دیگری جای آنها را می توانند بگیرند؛ نشان دادند که بسیاری از مدارهای مغز و حتی بسیاری از واکنش های اولیه غیر ارادی که به نظر غیرقابل تغییر می رسند در واقع اینگونه نیستند. یکی از این دانشمندان حتی نشان داد که فکر کردن، یادگرفتن و عمل کردن می تواند ژن های ما را فعال یا غیرفعال کند و از این راه ساختمان مغز و رفتار ما را شکل بدهد. و این مطمئنا یکی از شگفت آورترین کشفیات قرن بیستم است.

Like 🙂
19

چگونه نه بگوییم؟

حتما شما هم تا به حال برای جلب رضایت دیگران به آنان “بله” گفته‌اید.  كاري که انجام آن برای شما مشكل ايجاد مي‌كند و انجام ندادنش باعث دلخوری آنان و عذاب وجدان خودتان مي‌شود. چه خوب است بتوانیم از اول بگوییم “نه” که در آخر شرمنده نشویم. لیست زیر چند ایده برای کمک به چگونه “نه” گفتن است.

  • صداقت راحت ترین راه برخورد با تقاضا برای شما و آنان است. توضیح دهید که به چه علت توان انجام آن درخواست را ندارید.
  • اگر درخواست جزو وظایف شما نیست , حق شماست که بگویید “نه” حتی اگر دیگران ناراحت شوند.
  • با ادب و محکم باشید. جواب “نه” ی شل در دیگران ایجاد امید و در نتیجه اصرار بیشتر می کند.
  • کوتاه جواب بدهید. توضیح اضافی و طولانی راه را برای بحث بیشتر هموار می کند.
  • وقتی مقام بالاتری از شما درخواست کاری اضطراری را می کند به او بگویید. قبلا از شما در خواست کارِ دیگری شده است و از او بخواهید در اولیت بندی کارها به شما کمک کند.
  • توضیح دهید که درخواست این کار بیش از آنچه تصور می شود وقت گیر است.
  • امکان دوم برای درخواست کننده فراهم کنید. مثلا بگوييد: ” من نمی توانم امروز اين کار را انجام دهم، هفتۀ بعد چطور است؟”
  • اگر بین بله و نه  شک دارید, بهتر است الآن بگویید “نه” و بعد نظرتان را به “بله” تغییر دهید تا عکس آن.

در شرایطی که ناگزیر به بله گفتن شدید

  • بگویید این بار انجام می دهید و پیشنهاد کنید چه خوب است برای دفعه آینده دو نفری برنامه ریزی کنید.
  • شرط بگذارید. مثلا در صورتی که یک ساعت بیشتر طول نکشد انجام می دهید.
  • بگویید بله ولی در عوض شما از ایشان انتظار تلافی کردن دارید.
Like 🙂
3