آداب کار گروهی

ما ایرانیان همه بدنبال اهداف عالی‌ هستیم و ازبهرۀ هوشی بالایی برخورداریم و برای رسیدن به این اهداف متعالی, گروه‌هایی‌ ابتکاری که احساس تعلق و نیازما را برآورده می کنند ایجاد می کنیم. ولی متاسفانه پس از اندکی گروهمان دچار دودستگی می شود. چرا به اینجا می رسیم که هر کسی‌ می‌خواهد یار کشی‌ کند و در این راه تلویزیون، روزنامه، مجله، گروه، و یا مجامع خاص خود را ایجاد کند؟ برخی اعتقاد دارند که نداشتن فرهنگ کار گروهی در بین ما ایرانیان به دلیل محدودیت‌های فرهنگی‌ وسیاسی ما بوده است ولی متاسفانه این رفتار همچنان در بین ایرانیان مقیم خارج از ایران هم به چشم می خورد. چندی پیش در گروه رویش مهمانی داشتیم که دربارۀ محیط زیست صحبت کند. نکته ای که نظر ما را جلب کرد تجربه کار گروهی آنان بود که چگونه یک ایده ساده در جمع 5-4 نفره بعد از دو سال می تواند تبدیل به گروهی400-300 نفره شود که نمایدگان پارلمان درخواست صحبت در آن را داشتند. اگر در گروهی فعال هستیم مرور نکات زیربه منسجم تر کردن ما کمک خواهد کرد. اگر نکتۀ شما در این لیست نیست, آن را برای استفاده همگانcomment  کنید.

  • تواضع و از خود گذشتگی پیش نیاز کار گروهی است.
  • از زحمات دیگر اعضا تقدیر کنید.
  • نو آوری , پویایی و تغییر پذیر بودن لازمه تداوم حیات گروهی است.
  • این  واقعیت را در نظر داشته باشیم که هر چه تنوع در نظر و سلیقۀ ما بیشتر باشد, ضریب هوشی گروهِ ما بیشتر است.
  • روی آداب معاشرت اجتماعی و فرهنگ کارِ گروهی بیشتر بحث, مطالعه و سرمایه گذاری کنیم.
  • موازینی را رعایت کنیم که می تواند به همه ما کمک کند که پیشرفت کنیم.
  • به جای سد کار دیگر گروهها شدن و ایجاد اختلال, برای آنها تبلیغ کنیم و به درد آنها بخوریم شاید روزی هم آنها به کمک ما آمدند.
  • از پراکنده کاری, موازی کاری و تکرار مکررات دست برداریم و امکانات و تجربیات و تخصص‌های خود را بر روی هم بگذاریم.
  • اگر ایده خوبی دارید, آن را سخاوتمندانه برای بهبود گروه واگذار کنید تا اینکه برای ایده خود یک گروه بسازید.
  • به گروه های نوپا ی دیگر کمک کنیم.
  • از احساس زدگی بپرهیزیم و اگر مشکلی به نظرمان رسید برای تصمیم گیری کمی حوصله کنیم.
  • عمدتا گروه های ما برای منفعت مادی کار نمی کنند پس بالا و پایین بودن در گروه تفاوتی نمی کند.
  • اگر کاری را دوست ندارید, بهتر است به گروه “نه” بگویید تا اینکه انجام دهید و بعد منت بگذارید و یا توقع تلافی داشته باشید.
  • اگر خود حاضر به کمک  برای رفع مشکلی نیستید, از انتقاد از وضع موجود خودداری کنید.
  • از این که ایده خوب شما به سرعت در گروه استقبال نمی شود دلسرد نشوید.

Poran Poregbal

Like 🙂
2

M و m

: “خاطره اي از پروفسور حسابي به نقل از دكتر خزعلي” متن ایمیل

« يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) – كه خدايش رحمت كند – مي گفت: “وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم، با وساطت يكي از دوستان، وقت ملاقاتي از وزير معارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: “دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟” و من عرض كردم: “دكتر و مهندس هايي را كه براي تحصيل به فرنگ مي روند، در مملكت خودمان تربيت كنيم.” و او پاسخ داد: “تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي ها براي ما اينكار را بكنند.”

متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزردگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: ” من مي توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم، مشروط بر اينكه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده ام!” وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد “كه چه شود؟” عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند، در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد” كه چه شود؟” و عرض كردم: ” اين جاده ها و راه آهن را آلمان ها

مي سازند، مهندسين خودمان آن را بسازند و … شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم.

فرداي آنروز از دربار به در خانه ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، ديدم يكصد هزار تومان پول فرستاده اند كه اعليحضرت فرموده اند، كارتان را شروع كنيد و طرحتان را نيز بنويسيد. و اين همان مبلغ خريد زمين دانشگاه تهران است و كار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد.

این ایمیل را M به m داده است و m فکر میکند که M آنرا از قصد فرستاده چون معمولا خود m ایمیلهائی که در تائید نظراتش هستند را به آنها که با هم بحث های ناتمام داشته اند میفرستد!

M و m درموردمدیریت ودموکراسی نظرات متفاوتی با هم دارندومشکل دراینجاست که آنها را دو مقوله جدا از هم میگیرند .مدیریت مدرن به مفهوم سنتی ریاست ازبالا و در همه جنبه ها نیست بلکه روابط (بقولی ظاهرا)از شکل مثلث به دایره تغییر کرده است .یک مدیر موفق گرچه نهایتا تصمیم گیرنده است ولی طوری عمل میکند که دیگران هم خود را سهیم احساس میکنند .بگذریم

M عمل گراست ،وقت برای حرف وبحث ندارد .از کم کاری ،کندی ،انحراف ازبرنامه وحتی احتمال توقف آن گریزان است .امیدوارست که وقتی نتیجه سودمند کار برهمه روشن شد ،افراد خودبخود با آن موافق خواهند شد .برش داشتن و به سرانجام رساندن باارزش تر است .

ازطرف دیگر m همیشه از دموکراسی حرف میزند ،هرچند خودش همیشه دموکرات نیست !

میگوید دموکراسی برای ما پدیده جدیدیست که مجبوریم برایش هزینه بپرداریم :کندی ،سوء استفاده و…هم نوعی هزینه اند . ونکته دیگراینکه دموکراسی یک نقطه نیست وبلکه یک جریان است که همواره ادامه دارد وآنهم نه بشکل مستقیم بلکه گاه زیکزاکی هم میشود!

درین مورد خاص هرچند مجلس داریم تا مجلس ولی کاش به همان مجلس فرمایشی هم رجوع میشد که در آنصورت امید بود که این قالب نمایشی رجوع به آرای مردم عرف و روش معمول گردد و با اصلاحات روزی هم شکل واقعی یابد .

M فکر میکند m محتوا را فدای قالب میکند و m فکر میکند M هرچندتا بحال بزبان نیاورده است ولی راهی را میرود که به ترکستان (هدف وسیله را توجیه میکند)خواهدرسید که تاریخ سیاه آنرا میدانیم .

شما چه فکر میکنید ؟ازین مثال که بگذریم حتی در روابط خانوادگی ، روابط جوانان و والدین ، در محل کار و… روش مورد پسندتان چیست ؟

Like 🙂
3

سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی 5

در چهار مقاله پیشین مشخصات مدرنیته ذکر شد. با این توضیح که عقلانیت کامل و بی قید و شرط، علم گرایی به معنای روش تجربی (روش مشاهده، آزمایش، نظریه پردازی و آزمون نظریه ها)، و دستیابی به صنعت، از مشخصه های اصلی انسان مدرن است.

اما مشخصه چهارم تجددگرایی که نتیجه سه مشخصه قبلی است، پدید آمدن سطح زندگی بالا و بی سابقه ای است که انسان مدرن از آن برخوردار شده است. در طول تاریخ بشر هیچ وقت سطح زندگی از لحاظ مادی صرف، به اندازه این پانصد سال اخیر بالا نبوده است. این سطح زندگی فقط و فقط در اثر آن سه عامل پیش گفته به صورت بی سابقه ای رشد کرده است. تقریبا همه کسانی که ویژگی های انسان جدید را بر می شمرند بر این چهار خصلت اتفاق نظر دارند.

مشخصه بعدی، خصلت اقتصادی انسان جدید است. انسان جدید به لحاظ اقتصادی طرفدار رفتار سرمایه داری و طرفدار اقتصاد بازار آزاد است. کاپیتالیسم (یا سرمایه داری)، اقتصادی است که در آن اصل عرضه، تقاضا و رقابت است. من جنس خودم را عرضه می کنم، شما هم جنس خود را عرضه می کنید. در خصوص عرضه کردن جنس با دو پدیده مواجهیم: یکی کسانی که تقاضا کنندگان جنس هستند و دیگری رقبایی که همین جنس را عرضه می کنند. این سه عامل یعنی عرضه کنندگان، تقاضا کنندگان و رقبا در واقع سه مولفه اصلی سرمایه داری آزاد هستند. پس با این حساب کسی که معتقد به اقتصاد مارکسیستی است، به تعبیری انسان مدرن نیست.

مشخصه ششم انسان متجدد این است که هرچه بیشتر و هرچه بیشتر زندگی را سکولار (دین زدایی) کرده است. این دین زدایی به چه معنی است؟ ما انسانها در هر لحظه از لحظات زندگیمان با یکی از این چهار ارتباط روبرو هستیم. یا  ارتباط با خدا، یا ارتباط با خودمان یا ارتباط با انسانهای دیگر و یا طبیعت. در هر حال هیچ لحظه ای نیست که ما لااقل یکی از این چهار ارتباط را نداشته باشیم. البته گاهی در آن واحد در حال دو یا سه ارتباط هستیم. تلقی سنتی از دین این است که ادیان آمده اند تا درباره هر چهار نوع ارتباط انسان آراء و نظراتی اظهار کنند: هم درباب چگونگی این چهار ارتباط و هم درباب چگونه باید بودن آن. همچنین تعالیم نظری و هم احکام عملی صادر می کنند. سکولاریزه کردن زندگی یعنی دین زدایی کردن، به این معنا که دین را باید منحصر کنیم به ارتباط انسان با خدا و یا ارتباط انسان با خودش، ولی درباب ارتباط انسان با انسانهای دیگر و طبیعت، دین را مداخله ندهیم. با این تعریفی که از سکولار بودن ارائه شد، مشخص می شود که سکولار بودن به معنی بی تدین بودن (لامذهبی یا لادینی) نیست. یعنی می شود انسان متدینی فرض کرد که در عین حال سکولار هم باشد. در عین حال باید توجه داشته باشیم که منحصر کردن دین در ساحت مناسبات شخصی، فرایند است. یعنی اینگونه نیست که یک روزه تصمیم بر سکولاریزه کردن زندگی مان بگیریم. آهسته آهسته زندگی سکولاریزه می شود.

خلاصه شده از سخنرای های سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی مصطفی ملکیان در دانشگاه شریف

قسمت های قبل:

http://www.adabkadeh.com/?p=636

http://www.adabkadeh.com/?p=617

http://www.adabkadeh.com/?p=597

http://www.adabkadeh.com/?p=571

Like 🙂
2

راه‌هایي که می‌توانیم به محیط زیست و بودجه‌مان کمک کنیم.

1.       در صورت امکان از دوچرخه, وسایل همگانی, ماشین اشتراکی استفاده کنید و اگر نه, آهسته تر برانید و باد لاستیک تان را تنظیم نگه دارید.

2.       از وسایل بسته بندی یک بار مصرف استفاده نکنید.

3.       در مصرف آب

  • نگذارید آب شیر باز بماند
  • باغچه را در میان روز آب ندهید
  • در سیفون های قدیمی یک آجر بگذارید
  • از دوش کم ضرب استفاده کنید
  • از ماشین ظرفشویی و لباس شویی وقتی پر است استفاده کنید
  • گیاه های مقاوم تر در برابر بی آبی بکارید

4.       سیگار نکشید. این هم به نفع شما هم خانواده شماست.

5.       از سموم شیمیایی استفاده نکنید.

6.       گربه تان را در خانه نگه دارید. گربه های خانگی در سال یک میلیارد پرنده را می کشند. که باعث بهم زدن تعادل صید و صیادی طبیعی آنها می شود.

7.       گوشت کمتر بخورید. اصولا کمتر بخورید و از محصولات محلی و طبیعی استفاده کنید.

8.       در زمستان اطاق تان را سردتر و در تابستان گرم تر تنظیم کنید. بدن تان به زودی با محیط مطابقت خواهد کرد. نگران نباشید این کاری است که گونه ما برای صدها هزار سال می کرده است.

9.       هرگز باطری ها, ضد یخ, رنگ ها, روغن موتور, و مواد شیمیایی دیگر را در زباله نریزید. آن ها را به محل های مخصوص دفع شان تحویل دهید. بهتر است كه اضافه بر مصرفتان نخريد.

10.   وقتی کارتان را عوض می کنید یا تغییر محل زندگی می دهید, به فکر نزدیک تر کردن مسافت باشید.

11.   هنگام خریدن  ماشین یا لوازم آشپزخانه بازدهی آنها را مد نظر داشته باشید. بهتر است اگر کمتر بخرید.

12.   بطور محلی و جهانی در کارهای محیط زیست  مانند کاهش آلودگی, تمییز کردن فضاهای عمومی مبارزه با تخریب حیاط وحش همکاری کنید.

13.   با کودکتان بیرون بروید و با او درخت بکارید. و به او بگویید به درخت عشق بورزد و این که درخت مهم ترین نیاز برای آینده با ثبات است.

14.   با دست ظرف بشویید.

15.   از سفید کننده های شیمیایی استفاده نکنید. و اگر کردید حداقل آن را استنشاق نکنید. به عنوان روش جایگزین می توانید از سرکه و جوش شیرین و آبلیمو استفاده کنید.

Like 🙂
3

دوستی از تاجیکستان

گمانم حدود سه سال پیش بود که دوستی از تاجیکستان به دیدنم آمده بود، دکترای فلسفه بود، با مناعت طبعی از آن‌گونه که آدمی را شیفته‌ی رفتار خود می‌کرد. چند روزی را با هم بودیم، به مزار فردوسی که رفته بودیم انگار به زیارت قدیسی بزرگ آمده باشد، بعد هم رفته بودیم به دیدن باروها و دیوارهای برجای مانده از توس قدیم و روزگار فردوسی، که در همان نزدیکی بود. دستمال تمیزی از کیفش بیرون آورده بود، روی طاق مخروبه‌ای پهن کرده بود، با دقت تمام کف دستی از خاک آن ویرانه‌ها برداشته بود

در پاسخ به نگاه پرسشگرانه‌ام، با همان لحهجه‌ی تاجیکی گفته بود: تربت فردوسی است اکه

روزی که عازم کشورش بود تا فرودگاه به مشایعت رفته بودم، هنگام خدا حافظی، ضمن روبوسی، با حالتی نیمه نگران گفت:

اکه، ایران شما، کاپیتالیسم وحشی است.

حالا که زمانی از آن دیدار می‌گذرد، وحشی‌گری این سرمایه‌داری باد آورده‌ی آشکار تر و آشکارتر می‌شود.


Like 🙂
3

آداب شرکت در عزا داری

همه ما هنگام  شرکت در مراسم عزا به نکاتی که به نظرمان غلط می آید برخورده  و می خوریم. ولی هیچ وقت روی آنها کار نکرده ایم. اگر خدای ناکرده برای شرکت در مراسم از دست رفتن عزیزِ دوستتان شرکت می کنید,  نکات زیر را در نظر بگیرید. و اگر تجربه ای دارید ,برای اضافه کردن به این لسیت آن را در قسمت leave a comment (در سمت چپ و بالای این نوشته )اضافه کنید.

  • در مورد تحصیلات متوفی سوال نفرمایید. مطمئنا” از دردی نمی کاهد .
  • نمور بودن چشمهایتان حکایت همدردیتان را به باور می رساند . دریغ نکنید .
  • حمله به خرمای گل زده و حلوای روبان به سرکشیده را به تصور شکم باره اتان نبخشید.
  • کوتاه بگویید. بلند در آغوش بفشارید.
  • منحنی لبخندتان را به عکس بسپارید.
  • به بقایای زندهء ایستادهء سربه زیر و با  دستها گره در گره تبریک نگویید.

مریم کاشانی

Like 🙂
2

مديريت خشم

توضیحات: موضوع نوشتار حاضر، مديريت و كنترل تعارض، فشار رواني و خشم است. نويسنده در بخش اوّل، خواننده را با بعضي از حقايق بنيادي مربوط به خشم و تعيين كميت آن آشنا مي كند. در بخش هاي بعد، چگونگي اداره كردن خشم در لحظه اي كه احساس مي شود، و همچنين راه هاي برخورد با خشم قبل از بروز آن را نشان مي دهد. وي سپس، دربارة روش هاي كنترل پيامدهاي خشم و خشمگين شدن راهكارهايي ارائه مي دهد. در بخش هاي پاياني چگونگي تغيير در شيوه زندگي و مديريت خشم در روابط كليدي، از جمله محل كار، روابط صميمي خانواده، خشم فرزندان و هنگام رانندگي توضيح داده شده است.

Like 🙂
14

تعارف و آبرو

در مورد تعارف هر چه بگوییم کم است و بدون تعارف, باید خیلی‌ بیشتر از این به بحث و گفتگو در مورد آن بپردازیم.  تعارف گویی جزو آداب معاشرت ما ایرانیان شده یا به یک شکل ابزار ایجاد رابطه ,هر چند اغلب به صورت مشکل زا, تبدیل شده.
تعارف می تواند تا حد زیادی دست و پا گیر هم بشود، ولی‌ گاهی هم ما با تعارف مایل هستیم که مهمان نوازی و اشتیاق خود را به تماس با دیگری به نمایش بگذاریم.  تعارف گاهی باعث از هم پاشیدن روابط می شود ولی‌ سئوال این جاست که این چگونه رابطه‌ای است که در پرده و پوشش تعارف شکل می‌گیرد و یا تداوم می‌پذیرد.

ریشۀ تعارف در پدیده مشکل آفرین دیگری در روابط اجتماعی ما ارتباط دارد به نام “آبرو” نهفته است. وقتی ما تعارف می‌کنیم ‌ که می ترسیم که اگر این کار را نکنیم آبروی ما می رود. حالا آبرو یعنی‌ چه؟  به معنی‌ کامل کلمه، آبرو یعنی‌ آبی که به روی صورت می پاشیم که ما را سالم تر و یا تمیز تر نشان دهد. چرا این کار را می‌کنیم؟ خوب: پوشاندن آثار غم، مشکل، و یا شرایط دشوار زندگی‌.  پس تعارف می‌کنیم که باری که نام احساس گناه دارد را از دوش خود برداریم. چرا که احساس می‌کنیم به دیگران بدهکاریم و یا اگر این کار را انجام ندهیم، دیگران ما را کم، بد، خسیس، و یا هر چیز دیگری فکر کنند ویا بنامند.
آبرو یعنی‌ آن ماسکی که به صورت بزنیم که دیگران ما را آن جوری که می خواهند ببینند.  آبرو داری یعنی‌ که  تظاهر به بودن چیزی که آن ما نیستیم.  آبرو از غرور می آید، از نداشتن تماس با واقعیات ویا از احساس ترس.  آبرو داری یعنی‌ که از جلد خود بیرون رفتن به قیمت زحمات فدا کردن وقت، انرژی، و امکانات خود. آبرو به معنی‌ واقعی‌ از پوشاندن چهره خود می آید، از شرم نشان دادن چهره واقعی‌ خود و از ترس مورد قضاوت قرار گرفتن.
تعارف یعنی‌ دعوت و پیشنهاد به همراهی. حالا شاید لازم باشد که دفعه دیگری که می‌خواهیم به کسی‌ تعارف کنیم فکر کنیم که آیا پیشنهاد رفت و آمد می دهیم و یا از ترس آبرو کاری می‌کنیم که مایل به آن نیستیم.

Like 🙂
3

ضرب المثل های آلمانی

  • یک مملکت را می توان با کیفیت ضرب المثل هایش سنجید.
  • یک پر چین در بین, دوستی را همیشه سبز نگه می دارد.
  • فقیر کسی نیست که کم دارد بلکه کسی است که زیاد می خواهد.
  • خشم بدون قدرت حماقت است.
  • به همان سرعتی که قوانین ساخته شوند ، فرار از آنها  هم ساخته می شوند.
  • خیریه نیاز را می بیند نه علت را.
  • خدا می دهد، اما انسان باید دست خود را باز کند.
  • او که به کودکان می آموزد بیش از آنها یاد می گیرد.
  • اگر شما یک دوست خوب داشته باشید ، آینه لازم ندارید.
  • کلیات مهم است، جزئیات مهم نیست.
  • هرگز مشاوره مده مگر وقتی خواسته شود.
  • کسی که زیاد آغاز می کند کم به ثمر می رساند.
Like 🙂
6

پارکینگ

چند وقت پیش با دخترم برای خرید به مرکز خرید رفته بودیم , و از آنجا که روزهای تعطیل پیدا کردن پارکینگ کاری نزدیک به ناممکن است, مدتی برای پیدا کردن پارکینگ  دور می زدیم و وقتی یک اتومبیل در حال بیرون آمدن بود ایستادیم که در آن محل پارک کنیم, اما یک راننده ای که فکر می کرد از ما زرنگ تر است سریع اتومبیل خود را در محل مزبور پارک کرد. من که حسابی از به دنبال پارکینگ گشتن کلافه شده بودم داشتم خودم را برای یک عکس العمل آماده می کردم که دخترم گفت هر وقت اتفاقی این چنینی برای او می‌افتد به فاصله کوتاهی یک جای پارک بسیار خوب برایش پیدا می شود. من هم چون داشتم سعی میکردم نمونه یک راننده خوب در نظر دخترم باشم هیچ نگفتم و راه افتادم به دنبال پارکینگ گشتن که ناگهان یک جای پارک درنزدیکی درب ورودی مرکز خرید خالی شد. دختر خوشحال که پیش گویی اش درست از آب در آمده و من در عجب که در چه دنیایی زندگی می کنیم ما.

از آن به بعد برایم حس خوبی است وقتی جای پارکی را که به زحمت پیدا کرده ام به راننده ای که به عجله می خواهد در همان مکان پارک کند واگذار کنم با این فکر که شاید او از من بیشتر دیرش شده است ,  و با این امید که نه فقط به خاطر به دست آوردن موقعیت بهتر, بلکه به خاطر احترام  به اتیکت رانندگی از واگذاری چیزی که حق خود می دانیم ناراحت نشویم.

Like 🙂
4

آيا

مي‌خواهيم بدانيم و بدانيد:

چه چيزي براي شما مهم است؟

به چيزي اعتقاد داريد؟

چقدر اعتقاد داريد؟

اعتقادات ما ـ چيزهايي كه از آنها دفاع مي‌كنيم و به خاطرشان مي‌جنگيم ـ معرف ما هستند؛ يعني نشان مي‌دهند كه چگونه پرورش پيدا كرده‌ايم و چگونه فرزندانمان را پرورش داده‌ايم و جامعه‌مان چگونه است.

حتي اگر زندگيتان طوري باشد كه پرسش‌هايي نظير اينها برايتان پيش نيايد معني‌اش اين نيست كه نبايد به آنها پاسخ دهيد.

بهتر است خودتان را بشناسيد.

 

نمونه پرسش‌ها:

  1. آيا شهرت را ترجيح مي‌دهيد يا احترام را؟
  2. آيا به چيزهايي كه داريد بيشتر افتخار مي‌كنيد يا به شخصيت‌تان؟
  3. آيا ترجيح مي‌دهيد در زمان حيات بشناسندتان يا پس از مرگ؟
  4. آيا ترجيح مي‌دهيد هوشتان بيشتر باشد يا زيبايي‌تان يا سر و زبان‌تان؟
  5. آيا موقع امتحان تقلب مي‌كنيد؟
  6. آيا انشاي فرزندتان را مي‌نويسيد؟
  7. آيا فكر مي‌كنيد با لباس بهتر به نظر مي‌رسيد يا بي‌لباس؟
  8. آيا فكر مي‌كنيد ترسهايتان به شما كمك كرده يا لطمه زده؟
  9. آيا فكر مي‌كنيد بدي مفهومي ذهني است كه ما آن را تعريف مي‌كنيم؟
  10. آيا ترجيح مي‌دهيد رهبري كنيد يا پيروي؟
  11. آيا حاضر هستيد قدرت جنسي‌تان نصف شود و در عوض موهايتان نريزد؟
  12. آيا كسي را كه از شما باهوش‌تر باشد را استخدام مي‌كنيد؟
  13. آيا ممكن است همسرتان را كتك بزنيد؟

 

 

آيا / ايولين مك فارلين / نرجمه مريم زويني / نشر نگاره‌ي آفتاب

Like 🙂
3

مارك و پلو

برگرفته از كتاب مارك و پلو (مجموعه‌اي از سفرنامه‌ها و عكس‌هاي منصور ضابطيان) سال چاپ: 1389ـ  انتشارات مثلث

فرانسه / پاريس

كتاب خواندن در پاريس حسابي حرص آدم را در مي‌آورد. هر كسي را مي‌بيني، يك كتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است. سن و سال هم نمي‌شناسد. سياه و سفيد و مرد و زن و بچه هم نمي‌شناسد. انگار همه در يك ماراتن عجيب درگير شده‌اند و زمان در حال گذر است. واگن‌هاي مترو گاهي واقعاً آدم را ياد قرائت‌خانه مي‌اندازند، مخصوصاً اينكه ناگهان در يك مقطع خاص كتابي گل مي‌كند و همه مشغول خواندن آن مي‌شود. آنهايي هم كه اهل كتاب نيستند حتماً مجله يا روزنامه‌اي پر شالشان دارند كه وقت‌شان به بيهودگي نگذرد و اگر حتي اين را هم نداشته باشند، مي‌توانند از چندين عنوان مجله و روزنامه‌اي كه به لطف آگهي‌هاي فراوان‌شان به طور رايگان در مترو توزيع مي‌شوند، استفاده كنند. فضاي پاريس هيچ بهانه‌اي براي مطالعه نكردن باقي نمي‌گذارد. شايد براي همين است كه پاريسي‌ها معناي انتظار را چندان نمي‌فهمند، آنها لحظه‌هاي انتظار را با كلمه‌ها پر مي‌كنند.

وقت ورود به موزه‌ي لوور، كارت بين‌المللي خبرنگاري‌ام را به مسئولي كه در يكي از گيت‌هاي ورودي نشسته، نشان مي‌دهم. او كه با ديدن اين كارت احتمالاً تصور كرده علي‌آباد هم دهي است، به نشانه‌ي احترام به يك روزنامه‌نگار از جا بر مي‌خيزد و مي‌پرسد كه دوست دارم كدام بخش موزه را ببينم. طبيعي است كه براي من گنجينه‌هاي ربوده شده از ايران ديدني‌تر است و البته تماشاي تابلوي معروف لبخند ژوكوند. مسئول موزه مرا به بخش ايران راهنمايي مي‌كند و رهايم مي‌كند. ميان يك شگفتي بي‌انتها. تعداد آثار ايراني موجود در موزه چنان زياد است و اندازه‌ي بعضي از آنها چنان عظيم است كه حيرت مي‌كنم چطور اين همه اثر را از ايران به اينجا آورده‌اند. ستون‌هاي تخت جمشيد به اندازه‌هاي واقعي و سالم‌تر از آنچه كه ما در موزه ايران باستان خودمان داريم! ديوارنگاره‌هاي هخامنشي، گاو بالدار آشوري، لوح حمورابي و … حرصم حسابي در مي‌آيد، اما كمي كه مي‌گذرد و تعداد فراوان بازديدكنندگان را مي‌بينم و بچه مدرسه‌هايي كه مرتب از مربيان‌شان درباره‌ي جايي به اسم ايران مي‌پرسند، حالم بهتر مي‌شود. دردناك است كه آدم از دزديده شدن دارايي‌اش خوشحال شود، اما يك لحظه مي‌گويم اگر اينها همچنان پيش ما بود، آيا تا اين حد مراقبش بوديم و آيا مردم جهان مي‌توانستند از اين گنجينه استفاده كنند؟

Like 🙂
2

تجدد و تجدد ستیزی در ایران

در فصل دیگری از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران میلانی نگاهی به سعدی و تفکر او در این باب تجدد دارد. از نظر میلانی سیاق و ساخت اندیشه و زبان سعدی از بسیاری جهات همسو و همساز تجدد بود و در آن لحظه تاریخی، سعدی به هیچ روی از آن دسته از اهل فکر و قلم اروپا که پیشتازان تجدد بودند عقب نبود.

هم زمان با سعدی، دانته شاعر بزرگ ایتالیا، در نوشته ای به ضرورت استفاده ادبی از زبان روزمره مردم اشاره کرد. می دانیم که ورود زبان روزمره به عرصه ادب روی دیگر سکه آغاز دموکراسی، یعنی ورود عوام به عرصه سیاست است. فرد گرایی یا ضرورت ابراز وجود فردی به اصلی مهم در عرصه ادب، سیاست، اقتصاد و اندیشه بدل شد. و می بینیم که سعدی زودتر از نویسندگان غربی به اصول راهگشای تجدد دست یافت و آن اصول را در آثار خویش به کار بست.

در غرب به مدد آثار کسانی چون سروانتس، شکسپیر و …زبان های محلی باعث پیدا شدن “ملت های اروپا” شد. این هویت نوزاد ملی را همزاد تجدد دانسته اند. اما سده پیش از پیدایش زبان های ملی در اروپا، ایرانیان از هویتی محکم و خودبنیاد بر شالوده زبان فارسی برخوردار بودند و سعدی سهمی بی بدیل در حفظ و حراست این هویت و شالوده آن داشت.

سعدی لوتر وار، تعدادی از آیات قرآن را به زبان ساده به فارسی برگرداند. در حالیکه صد ها سال بعد از مرگ سعدی، نخستین مترجم انگلیسی انجیل ها به خاطر جسارتش در ترجمه این کتاب، و به جرم الحاد، سوزانده شد. از طرف دیگر لوتر کیش فقر پرستی مسیحیان کاتولیک را بر نمی تابید و ثروت این جهان را از مواهب و آیات الهی می دانست. او سعی وافر داشت که ساخت و بافت عبارات فارسی را از قاعده ها و قالب های عربی مصون نگاه دارد. حتی گفته اند که وقتی به عربی شعر می گفت و نثر می نوشت، بازهم دستور زبان فارسی را حفظ می کرد. سعدی اصل ساده نویسی را، که یکی از ارکان رمان عصر تجدد بود، در نثر خویش به کار می گرفت و ایجاز را که یکی دیگر از ارکان نثر تجدد بود، به یکی از بارزترین ویژگی های سبک روایی خویش بدل کرد. اگر خلق شخصیت، یعنی انسانی مشخص و منحصر به فرد و آلوده به همه تناقض های انسانی را یکی از ارکان ادب و اندیشه تجدد بدانیم، اگر بپذیریم که این گونه شخصیت های پیچیده و چند بعدی جای انسان های ادبیات قرون وسطی را گرفت که از هرگونه پیچیدگی و تناقض عاری بودند که یا تجسم نیکی و یا تبلور پلیدی محض بودند، آن گاه می توان ادعا کرد که سعدی در برخی از حکایات باب اول گلستان گونه ای از شخصیت را در مفهوم جدیدش تصویر کرده است.

اگر کلیسای کاتولیک دست کم در ظاهر جانب فقرا را می گرفت و بهشت را میراث مساکین می شمرد و وعده می کرد که اغنیا  را در آن راه و جایی نیست، لوتر توانگران را بندگان برگزیده خدا می شمرد. اعتدال سعدی در بحث توانگری و درویشی را هم می توان از موارد شباهت این شخصیت دانست. در غرب بعد از رنسانس، هنرمندان، کیش تن ستیزی قرون وسطایی را که قدیس اگوستین مبلغ و منادی اش بود، به زیر تیغ نقد کشیدند و با رجعت به هنر کلاسیک یونان و روم، انسان و زیبایی خواستهای تن او را، ستودند. شرح سعدی از کامیابی و هوس بازی های خود و دیگران، یعنی همان داستان هایی که برخی از آنها را فروغی، به خاطر مطالب “ناپسند و رکیک” یکسره حذف کرد، همه درست در زمانی صورت می گرفت که در اروپا نیز نویسندگانی مثل بوکاچیو با طرح این گونه مسائل، به مصاف تنگ نظری های کلیسا و کشیشان می رفتند و می کوشیدند هنر و سیاست را از زیر نگین الهیات خارج کنند.

به رغم شهرت سویی که ماکیاول به عنوان متفکری اخلاق گریز پیدا کرده، امروزه بسیاری از مورخان تاریخ اندیشه معتقدند که او زوتر از هرکس سرشت تحولات ملازم با تجدد را دریافت. می گویند او می دانست که عصر مشروعیت ظل اللهی، یعنی دوران مشروعیت مبتنی بر قوانین آسمانی به سر، و عصر سیاست عرفی فرا رسیده است. شاید آنان که گاه به طعنه و کنایه سعدی را ماکیاول ایران می دانستند، ندانسته به نکته تاریخی مهمی اشارت داشتند. انگار روشنفکران تجدد طلب غرب زودتر از ما می دانستند که سعدی هم کیش و هم مسلک آنان است. از هوگو گرفته تا دیدرو همه نه تنها از او متاثر شدند که هر کدام در ستایشش مقاله ای نوشتند.

هنگامی که سعدی از مشروعیت سیاسی سخن می گوید، زبانش یکسره عاری از داعیه، یا حتی اشاره به حکومت اسلامی یا علمای اسلام است. او هرگز به شاهی اشاره توصیه نمی کند که در اداره امور از مشورت “علما و ائمه دین” بهره بگیرد. به عبارت دیگر، نوعی جدایی دین و سیاست در آثار او مراعات شده است. حکومت ظل اللهی را بر نمی تابید، چون پایه مشروعیت را اراده مردم می دانست. اگر این قول را بپذیریم که مهمترین رکن اندیشه سیاسی تجدد، نظریه قرارداد اجتماعی بود، یعنی باور روسو که دولت و قانون هر دو نوعی قرارداد اجتماعی اند که میان مردم از یک سو و دولتمردان و قانون گذاران از سویی دیگر تنظیم شده، آن گاه می بینیم باب اول گلستان نطفه هایی هرچند تکامل نیافته این نظریه را در بر دارد. آنجا که می گوید” بر رعیت ضعیف رحم کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی” به دیگر سخن، پایداری قدرت را در گرو حمایت رعیت می داند. و یا آنجا که می گوید “پادشاه بر رعیت از آن محتاج تر است که رعیت به پادشاه، که رعیت اگر پادشاه نیست وهست، همان رعیت است، و پادشاهی بی وجود رعیت متصور نیست”.  گفته اند که یکی از درخشان ترین فصول اندیشه هگل حکایت “خدایگان و بنده” است. هگل می گفت هر بنده ای (یا رعیتی) بر خدایگان (یا پادشاه) خدایی خواهد کرد، چون هویت رعیت / بنده، خود – بنیاد است، اما هویت شاه / خدایگان در گرو وجود بندگان است.

گزیده از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران اثر دکتر عباس میلانی

لینک نوشته های قبل

Like 🙂
2

پیش داوری

آیا تا به حال شده وقتی همکاری زنگ می زند که بیمار است و نمی تواند به سر کار بیاید, پیش خود بگویید که دوباره خود را به مریضی زده ,  و احتمالا کاری خصوصی برایش پیش آمده است؟

یا وقتی دوستی دعوت شما را به مهمانی با دلایلی چون گرفتاری کاری, درس بچه ها یا نا خوشی رد می کند آنرا تعبیر به این کنید که دوست نداشته در مهمانی شما شرکت کند؟

از این موارد در زندگی روزمره بسیار پیش می آید که ما در مورد وقایع اطراف مان بدون دانستن تمام واقعیت, پیش داوری می کنیم بدون اینکه به آنچه که فکرمی کنیم به طور کامل معتقد باشیم.

پیش داوری, قضاوت زود هنگام, برخورد احساسی و داوری بر اساس حدس و گما ن  است  که عوامل متعددی  مانند  عوامل شناختی ( مثل استریوتایپ بودن, استفاده از عواطف و احساسات در قضاوت, و طبقه بندی اجتماعی) و عوامل  اجتماعی (مثل رقابت و مسایل اقتصادی) در ایجاد آن موثر هستند.

انگیزه آن می تواند توجیه رفتارهای خود و دیگران باشد و از انواع آن می توان به پیش داوری های قومی, جنسی, مذهبی و گروهی اشاره نمود.

بیاییم به جای تکیه بر تفاوتها ی گروهی و قومی, با درک درست از واقعیت ها وتغییر داده های ذهنی خود در مورد افراد به داوری صحیح در مورد اتفاقاتی که در زندگی مان می افتد برسیم.

Like 🙂
7

آداب دوستی


آیا می توانید به این سوالات پاسخ دهید؟ جواب های  خود را برای آدابکده بفرستید تا دیگران از آن ها استفاده کنند.

آیا دوستی آدابی دارد؟

اخلاق دوستی چیست؟

 چرا ما به دوست نیاز داریم؟

 آیا می شود بدون دوست زندگی کرد ؟

 این نیاز از کجا سرچشمه می گیرد؟

 آیا ما با دوستانمان شادتر هستیم ؟

 آیا دوستی برای کمکهایی است که ما در آینده خواهیم داشت؟

 آیا می توانیم دوستانمان را دور بریزیم؟

 تغییر دهیم یا عوض کنیم؟

 آیا داشتن یک دوست خوب یک شانس است یا یک انتخاب درست؟

 در داشتن دوست کدامیک بیشتر سهم دارد شانس و اقبال یا تیزبینی و انتخاب؟

چگونه دوستی واقعی است؟

چگونه یک دوست واقعی را تشخیص دهیم؟

 آیا پایان دادن به یک دوستی اخلاقی است؟

 آیا ادامه دادن یک دوستی مهم است؟

 آیا می شود در دوستی شکست خورد؟

 آیا دوستی یک نوع سرمایه گذاری است؟

آیا می شود روی دوستانمان سرمایه گذاری کنیم؟

آیا می توان دوستی را تا ابد ادامه داد؟

 آیا می شود به یک دوستی بدون دلیل پایان داد؟

 آیا قطع یک دوستی برای هر دو طرف دردناک است؟

 چه انتظاراتی باید از یک دوست داشت و چه انتظاراتی بی جا هستند ؟

آیا کسانی به این سوالات پاسخ داده اند ؟

 وآ یا دوست دارید جواب این سوالات را بدانید؟

Like 🙂
18

دانلود رایگان کتاب های صوتی

این سایت بسیار ارزشمندی است که تعدادی از  کتاب های صوتی منتخب در صفحه ی اصلی آن قرار گرفته اند. لیست کامل کتاب های صوتی موجود را می توانید در فهرست زیر مشاهده کنید.

http://audiobook.blogfa.com/

Like 🙂
0

خود و بیخودی

وقتی هنوز “خودِ” انسان رشد نیافته و از استقلال دور است, فاییده طلبی در او نیست و برعکس سود خواهی و عقل طلبی انسانِ بی “خود” میل به نفی عقل و تحقیر عقل دارد. انسانِ ضعیف می خواهد درعینیت یافتن و در غرق شدن و حل شدن در انسانی مقتدر احساس قدرت او را بکند. انسانِ ضعیف در یک جریان از خود کاستن و از خود گذشتگی و بی خود شدن است که راه به قدرت رسیدن را در دیگری می پیماید .او با قربانی کردن خود است که به اوج احساس قدرت می رسد زیرا “خودِ” استقلال نیافته متوجه بزرگ ساختن خود نیست, بلکه متوجه کاستن و از میان برداشتن خود و فداکاری است. او مانند کودکی به دنبال “سوپرمن” می گردد و از ذکر یاد او نشئه می شود. این انسان نیمه تمام تابع و مقلد است پیرو و دنباله روست  این انسانی است که با یک هیجان و التهاب به جنگ می رود کشته می شود تا به لذت برسد. تا حل شود و نباشد. نشئه است و از نشئه بودن احساس شادی می کند.

احتیاج اولیه انسان ضعیف و حقیر , نان و رفاه نیست بلکه او می خواهد غرق شود نشئه شود کسی که خودش کامل شد نیازهای اولیه می خواهد نان می خواهد این خود ناتمام خانه هم نداشته باشد نان هم نداشته باشد همان که به نشئگی برسد می دود, می میرد زیرا در پی تغذیه ی ضعف و حقارتش است. او در پی مارکس و فروید نیست. او محتاج “پاپ” ها است او می خواهد که نفی حقارت کند  او محتاج هیتلر و ناپلئون است. او در پی غذا و رفاه جسمی نیست بلکه در پی نفی حقارت و ضعف خود است که فقط با نفی خودش میسر می گردد. زیرا این ضعف و حقارت زمینه ای برای قدرت خود او نیست. تنها امکان او برای رسیدن به قدرت وغرق ساختن خود و حل ساختن خود در قدرتی بزرگتر است. سیاست و اقتصاد و تربیت و فرهنگی که بر فائده طلبی استوار است با سیاست واقتصادی و تربیت و فرهنگی که بر پایه ترضیه نشئه خواهی در قدرت استوار است فرق  کلی دارد. خطر جامعه  موقعی است که هنوز نشئه خواهی در “قدرتِ” مردم بر قائده طلبی شان تفوق دارد. جهانگیری ها و ساختن امپرا طوری ها به هر هدفی بوده چه دینی چه دنیایی بر پا یه ی همین نشئه خواهی در قدرت از طرف حقیران و محرومین ممکن بوده است. این ضعفا و حقیران هستند که حاضرند به هر گونه اطاعتی تن در دهند بشرط آنکه نشئه استغراق در قدرت برتر را داشته باشند. این جاست که تضاد آگاهانه طلبیدن برای خود با اطاعت محض خود نمائی می کند چنان چه موسی 40 سال قومش را در بیابان نگه داشت تا “خود” را بیبنند و سم بی خودی واسارت و بردگی قومی را بشویند. چه سخت است تغییر و “خود” را شناختن و “خود” را یا فتن.

برگرفته ازکتاب مژده به آنان که بهترین سخن را می گویند

از منوچهر جمالی

Like 🙂
2

لازم است گاهی

لازم است گاهی از خانه بیرون بیایی و خوب فکر کنی ببینی باز هم می‌خواهی به آن خانه برگردی یا نه؟

لازم است گاهی از مسجد، کلیسا بیرون بیایی و ببینی پشت سر اعتقادت چه می بینی ترس یا حقیقت؟

لازم است گاهی از ساختمان اداره بیرون بیایی، فکر کنی که چه‌قدر شبیه آرزوهای نوجوانیت است؟

لازم است گاهی درختی، گلی را آب بدهی، حیوانی را نوازش کنی، غذا بدهی ببینی هنوز از طبیعت چیزی در وجودت هست یا نه؟

لازم است گاهی پای کامپیوترت نباشی، گوگل و ایمیل و فلان را بی‌خیال شوی، با خانواده ات دور هم بنشینید ، یا گوش به درد دل رفیقت بدهی و ببینی زندگی فقط همین آهن‌پاره‌ی برقی است یا نه؟

لازم است گاهی بخشی از حقوقت را بدهی به یک انسان محتاج تا ببینی در تقسیم عشق در نهایت تو برنده ای یا بازنده؟

لازم است گاهی عیسی باشی، ایوب باشی، انسان باشی ببینی می‌شود یا نه؟

و بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و از فاصله ای دورتر به خودت بنگری واز خود بپرسی که سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟

Like 🙂
5

اجنبی‌ها چطوری‌اند ؟

اجنبی ها چطوری‌اند ؟؟

درست مثل ما هستند. با تفاوت های فردی در چهره و اندام . دوتا دست دارند دوتا پا

مثل ما عقیده دارند . سلیقه دارند . قانون دارند . آداب دارند و خیلی مزخرفات دست و پا گیر دیگه که اگه مثل ما رعایت نکنند خیلی خوشبخت میشن . ولی متاسفانه اجنبی ها همه چی رو رعایت میکنند. به عقیده های خودشون خیلی پايبند هستند. با اینکه به عقیده دیگران هم احترام میذارن . واضح تر بگم لزومی نمی‌بینند برای نشون دادن خودشون بقیه رو بکوبند به خاک . از آداب زندگیشون بگم که خوب میخورند . به موقع میخوابند . خوب کار می‌کنند . ورزش و تفریح هم که جای خودشون رو دارند . اونا از هرکاری که میکنند لذت میبرند . هنوز به این درک فرهنگی نرسیدند که به اجبار باید زیست نه به اختیار . خیلی چیزا رو بلد نیستند . مثلا” اینکه برای رسیدن به موقعیت‌هاشون می‌تونند دروغ بگن . اونم از نوع شاخدارش و نترسند از اینکه کسی باورشون نکنه . اصلا” چه اهمیت داره که دیگران  یه دروغگو رو باور بکنند یانه ؟ پس علم سفسطه این وسط چی میشه ؟ دیگه اینکه بلد نیستند دلخوری‌هاشون رو پشت سر آدما بگن . ای بابا . کار به این راحتی رو انقدر مشكلش می‌کنند که نگو. اوووه ..میرن طرف رو گیر میارن . تنها باهاش حرف میزنند . دلخوریشون رو مطرح می‌کنند . حتی بهش فرصت دفاع میدن  و هزار و یه جور آداب گله گی رو رعایت میکنند . اه . چقدر سخت میگیرن . نه ؟ اوه اوه . گفتم نه یادم افتاد که اینم بگم . اونها هیچ جوری دنبال تایید دیگران نیستند . همش همون کاری رو انجام میدن که خودشون دوست دارند . بعدش هم هیچ توقعی از هیچ کسی ندارند . این یکی دیگه خیلی مسخره است . اصلا” فکر نمی‌کنند که در و همسایه چی میگن ؟ منکه سر در نمیارم . اوه اوه اینو بگم، وقتی دعوتشون میکنی سر وقت میان ، سروقت میرن ،  ووقتی دعوتت میکنند فقط اون ساعتی رو که تعیین کردند باید پیششون باشی نه بیشتر . نه  . اصلا” نمیتونی بیشتر اونجا بمونی .. نمی‌دونند چه کیفی داره نمک ریختن توی کفش مهمون . با این کارهاشون خیلی از تجربیات ما رو از دست دادند . جالب تر از همه اینکه زن و شوهرها به هم خیانت نمی‌کنند . حتی دوست دختر ، دوست پسرها هم به هم خیانت نمی‌کنند . واسه همین هم  درد فراق و بی وفایی و شعر در این موارد و از این حرفها اصلا” ندارند . اه . خودم حوصلم سر رفت از اینکه انقدر این اجنبی های زبون نفهم بی هیجان به سر میبرند . ولی گوشتونو بیارید جلو . آهان . یه کم جلوتر .یه چیزی بگم به کسی نگیدآ . من آرزومه که بتونم مثل اجنبی ها زندگی کنم .

Like 🙂
6