اهميت ايجاد انضباط در خويشتن را دريابيد

بي‌ترديد بسياري از قدم‌ها براي ساده‌سازي زندگي‌امان مستلزم انضباط و تأديب نفس است.

اخيراً‌ كه مي‌خواستم بر عادتي سخت غلبه كنم روشي را به ياد آوردم كه وقتي هشت ساله بودم براي ترك عادت انگشت مكيدنم ابداع كرده بودم. اين شيوه بيش از هر شيوه‌ي ديگر براي ايجاد انضباط در خويشتن به من كمك كرد. خالي از تفريح نبود كه بار ديگر امتحانش كردم و اين بار نيز مؤثر واقع شد. شايد به درد شما نيز بخورد.

كلاس سوم دبستان كه بودم، يك روز صبح بلند شدم و ديدم گويا خودم تنها بچه‌اي هستم كه هنوز انگشتم را مي‌مكم. مي‌خواستم اين عادت را ترك كنم. اما پس از هشت سال تكرار اين عادت عميقاً در من ريشه گرفته بود. هر كاري كه مي‌كردم موفق به ترك آن نمي‌شدم.

آن وقت اين فكر به سرم زد كه تا يك ماه قبل از كريسمس به خودم وقت بدهم و يك تقويم ديواري هم برداشتم. آن را روبروي تختم آويزان كردم تا هر شب نگاهم به آن بيفتد. يك جعبه‌ي ستاره‌ي طلايي هم خريدم.

به خودم قول داده بود هر روز كه انگشتم را به دهان نبرم، يك ستاره به خودم جايزه بدهم و آن را روي تاريخ آن روز بچسبانم. يك ماه قبل از كريسمس هم اين عادتم ترك شد. وانگهي توانسته بودم در خودم انضباط ايجاد كنم.

بارها در طول سال‌ها براي ايجاد نظم به آن شيوه بازگشتم. هم براي ايجاد عادت‌هاي خوب و نيكو، هم براي حذف عادت‌هاي بد. در نقطه‌اي از راه چسباندن ستاره‌هاي طلايي را رها كردم. اما در طول سال‌ها مدت يك ماه را براي ثبت پيشرفتم درباره‌ي هر انضباطي كه مي‌كوشم آن را ايجاد كنم، در نظر گرفته‌ام.

وقتي سر و كارتان با عادت‌ها است، پاداش نقش مؤثري را ايجاد مي‌كند. اگرچه اگر انگيزه‌اتان به اندازه‌ي كافي نيرومند باشد، خلاص شدن از شر عادتي بد مي‌تواند خود پاداش باشد. مسلماً انگيزه مؤثرترين كليد است. تقويم و ستاره‌هاي طلايي صرفاً ابزاري هستند كه به پيگيري گام به گام پيشرفت و ارزيابي موفقيت‌تان كمك مي‌كنند.

شايد بينديشيد كه ستاره هاي طلايي در اين مرحله از زندگي‌تان پاداش كافي محسوب نمي‌شوند. اگرچه از ساير عادت‌هايتان ارزان‌تر هستند و احتمالاً خاصيت چاق‌كنندگي كمتري دارند. شايد هم اين نظريه به چشمتان بچگانه و بي‌معنا باشد. اگرچه بسيار مؤثر است. در اين مورد تشويقتان مي‌كنم كه توانايي خنده و بازي را داشته باشيد. اندكي از اشتياق و هيجاني را كه در كودكي براي كسب ستاره‌هاي طلايي داشتيد را پيدا كنيد. به جز مبلغي كم براي خريد يك جعبه ستاره طلايي ـ و احتمالاً‌ از بين بردن يك عادت ناخوشايند ـ چه چيز ديگري را از دست مي‌دهيد؟؟؟

برگرفته از كتاب جان روشن / نوشته: الين سنت جيمز / ترجمه گيتي خوشدل / انتشارات پيكان

Like 🙂
2

صد راز ساده ي افراد موفق

لطيفههاي مؤدبانه بگوييد

شوخي و بذله‌گويي توجه مردم را جلب مي‌كند و به آنها آرامش مي‌دهد. در هر صورت، بايد بدانيد كه شوخي مثبت با شوخي منفي تفاوت زيادي دارد. شوخي منفي مانند حمله به افراد يا عقايد آنها، يا جنبه‌هايي از رفتار است كه سر ميز شام صحبت كردن درباره آنها پسنديده نيست. شوخي مثبت شامل چرندياتي است كه اگر شخصي را هدف گيرد، آن شخص گوينده لطيفه است، نه شخص ديگري. در محيط كار آزادانه از شوخي مثبت استفاده كنيد؛ از شوخي منفي هرگز استفاده نكنيد.

 

گذشته، آينده نيست

ما ميل داريم همه چيز را ساده كنيم. بازي، يك فريب است. برخي همه مزايا را دارند و موفق مي‌شوند؛ برخي همه معايب را دارند و شكست مي‌خورند. اين باور، به طرزي وحشتناك گمراه ‌كننده است. موفقيت شما بيش از آنكه به محل تولد، رشد، مدرسه‌ و ميزان دشواري راهي كه پيموده‌ايد،‌ بستگي داشته باشد، به رفتار كنوني شما بستگي دارد. شانس و فرصت در برابر شماست؛‌ همه چيز به تصميم شما بستگي دارد، ‌تصميم به اينكه آن را دنبال كنيد يا رهايش كنيد.

 

با خودتان صحبت نكنيد

ما به علت موقعيت خود ـ  اينكه چيزهايي درباره موضوعي مي‌دانيم و چيزهايي كه تجربه كرده‌ايم ـ پاسخ‌هايي را بديهي مي‌دانيم. هنگامي كه ايده‌اي را مطرح مي‌كنيم، تنها نبايد به اين مطلب توجه كنيم كه براي ما چه معنايي دارد، بلكه بايد بدانيم كه اگر ما با سابقه‌اي كاملاً متفاوت به آن نگاه كنيم، چه معنايي دارد. ارائه مطلب، بهترين شيوه بيان ايده‌هاي شماست، نه به شنونده‌اي كه خود شما باشيد، بلكه به شنونده‌اي كه دنيا را از چشم شما نمي‌بيند.

 

از هر چه بترسيد، گرفتارش ميشويد

تا زماني كه وقت خود را به غصه خوردن درباره كارهاي نادرست صرف كنيم، فرصتي براي پيشرفت خود نداريم؛ يعني اينكه غصه خوردن درباره امور نادرست، شانس اين‌كه آن كارها همچنان نادرست بمانند را افزايش مي‌دهد. اينكه بپذيريم گاهي موفق مي‌شويم و گاهي شكست مي‌خوريم ما را از بند رها مي‌كند تا اهداف خود را دنبال كنيم و وقتي براي فكر كردن به آنچه مي‌توانيم بكنيم ـ در عوض فكر كردن به آنچه نمي‌توانيم انجام دهيم ـ صرف كنيم.

 

برگرفته از كتاب صد راز ساده ي افراد موفق / دكتر ديويد نيون / شهروز فرهنگ / انتشارات كليد آموزش

Like 🙂
1

فرهنگ آپارتمان نیشنی

می گویند روزی یک نفر داشت به همکارش می گفت که دیشب از دست همسایه اش نتوانسته بخوابد زیرا همسایه نیمه شب با یک چوب به دیوار مشترکشان می کوبیده, همکار محترم بعد از کلی همدردی می پرسد حالا چرا همسایه این کار را کرده است و آن شخص جواب میدهد چون پسرم داشت در آن وقت شب تمرین پیانو میکرد.

🙂

شما هم شاید مثل من در یک آپارتما ن زندگی می کنید یا  برای دیدن دوستی که در آپارتمان سکونت دارد گاه گاهی سر ی به یک آپارتمان می زنید و کم و بیش با مشکلات آن آشنا هستید. با پیشرفت سریع شهر ها , زندگی در مجتمع های بزرگ و آپارتمانها روند رو به رشدی داشته است.  بد نیست با رعایت نکاتی هر چند کوچک و ساده زندگی را برای ساکنان این مجتمع ها راحت تر کنیم :

1- به حریم شخصی افراد احترام بگذاریم

2- در ساعات دیر هنگام شب و صبح زود یا بعد از ظهر که معمولا وقت استراحت می باشد از سر و صدا خودداری کنیم

3- محل های مشترک مثل پارکینگ, فضای سبز, راهروها و غیره را هم مثل خانه خود تمیز نگهداریم

4- در استفاده از آسانسور رعایت حقوق همسایه گان را از جهت وقت بکنیم

5- کسی را که نمی شناسیم به داخل ساختمان راه ندهیم

6- در و پنجره ها را آهسته ببندیم

7- از بالکن چیزی به بیرون پرتاب نکنیم

8-از کوبیدن میخ در ساعات دیر وقت شب خودداری کنیم 🙂

9- شستن ظرف ها را به ساعات روز موکول کنیم

10- صدای موزیک و تلویزیون را در حد معمول نگهداریم  و برای جشنها از سالن اجتماعات استفاده کنیم

لطفا اگر مورد دیگری را می دانید که در اینجا نیامده برای استفاده دیگران کامنت بگذارید

Like 🙂
0

آدم کوچولو یا آدم بزرگ؟

شاید شما هم بچه کوچکی دارید یا شاهد مراحل رشد یکی از کوچولوهای دوستان و نزدیکان تان هستید. گاهي حرف ها و رفتارهایی از او شنیده و دیده اید که شگفتی شما را برانگیخته و با خود گفته اید چگونه این بچه به چنین درکی دست یافته؟

درست است که بچه ها دنیای مخصوص خودشان را دارند ، دنیایی که با دنیای آدم بزرگ ها خیلی تفاوت دارد، اما نباید هیچوقت این کوچولوها را دست کم گرفت. چون تقریبا از شش هفت ماهگی به بعد بسیاری از احساسات اطرافیان به ویژه احساسات مادر و پدرشان را درک می کنند. شادی و غم ، خشم  ، ترس و احساس اندوه دیگران بر حالات و رفتار آنها تاثیر می گذارد. کودکی را که از مرز یک سالگی گذشته دیگر کودک فرض نکنید. او یک کارآگاه  تمام عیار است که حرف ها و رفتارهای شما را به دقت زیر نظر دارد. همان طور که تک تک واژه ها را از شما می آموزد، از مجموعه رفتارهای شما و نحوه زندگی تان و حتی نحوه تلقی شما از دنیا تقلید می کند و تاثیر می پذیرد. اگر شما شاد و سرزنده و فعال باشید، کودک تان هم به تدریج شبیه شما خواهد شد و اگر غمگین و ساکت  یا خجالتی و … باشيد به زودی او را یک مدل کوچولو از خودتان خواهید یافت. در کنار مطالعه کتاب های زیادی که درباره نحوه رفتار با خردسالان نوشته شده به این چند نکته هم توجه کنیم:

  • صبح ها کودک تان را با کلماتی زیبا و دلنشین از خواب بیدار کنید. خواندن یک ترانه زیبای مانوس به کودک آرامش خواهد داد و آغازگر روزی پرانرژی برایش خواهد بود.
  • برنامه های تکراری صبحگاهی مثل شستن دست و صورت ، مسواک زدن و شانه زدن موها و پوشیدن لباس تمیز را  با توضیحات تشویقی و محبت آمیز  همراه کنید تا رعایت نظم و نظافت برای کودک ملال انگیز نشود. کودک ببیند که خود شما هم هیچ وقت مسواک و شانه و دوش گرفتن صبحگاهی را فراموش نمی کنید.
  • حتی الامکان مراقبت از کودک زیر سه سال را به شخص دیگری نسپارید. اگر برنامه کار و زندگی شما به نحوی ست که ناچارید از کمک شخص دیگری به عنوان پرستار کودک استفاده کنید، از سلامت  روح و روان و اخلاق و رفتار او مطمئن شوید.  در جلسات مختلف درباره اصول تربیتی خود با پرستار صحبت کنید . دوگانگی رفتار شما و پرستار، کودک را دچار سردرگمی و تعارض خواهد کرد.
  • تمرین کنید که در شرایط مختلف آرامش خود را حفظ کنید، خشمگین نشوید و از کوره در نروید.
  • بهتر است هیچ وقت کودک گریستن شما را نبیند. چون نه تنها این صحنه او را ناراحت خواهد کرد بلکه او از گریه کردن به عنوان یکی از راههای بیان و پیشبرد خواسته هایش استفاده خواهد کرد.
  • در گفتگوهای حضوری یا تلفنی با دیگران از نکات مثبت مثل هوش و زیبایی و شیرینکاری های او  بگویید و هرگز نکات ضعف یا اشتباهات او را پیش روی کودک با دیگران مطرح نکنید. به ویژه درباره غذاخوردن کودک قضاوت نکنید و این جمله معروف مادرها  را که “بچه من خوب غذا نمی خورد یا فلان غذا را دوست ندارد” هرگز بر زبان نیاورید. پیش روی کودک درباره دیگران هم قضاوت منفی نکنید.
  • در پاسخ دادن به پرسش های کودک واقعیات را بیان کنید، حتی اگر توضیح دادنش خیلی سخت باشد یا به نظر شما برای کودک قابل فهم نباشد. یک پاسخ واقعی درست بهتر از پناه بردن به دروغ یا مهمل بافی است.
  • با کودک همان طور رفتار کنید که دوست دارید با خود شما رفتار کنند. با او مثل یک آدم بزرگ خیلی محترم رفتار کنید. سوالش را بی پاسخ نگذارید، وقتی صدایتان کرد بلافاصله جواب دهید. اگر دستتان بند است بگویید چند لحظه صبر کن الان کارم تمام می شود …. کودک احساس کند که آدم مهمی است و شما خواسته و وجودش را هیچ گاه نادیده نمی گیرید. این گونه رفتار پایه های اعتماد به نفس او را شکل خواهد داد.
  • حتما ساعاتی را به بازی کردن ، گردش ، شوخی کردن، خندیدن و رقصیدن یا ورجه وورجه کردن با کودک خود اختصاص دهید. در حین بازی او را در آغوش بگیرید و ببوسید و از این لحظات برای گفتن جملات محبت آمیز و لمس و نوازش کودک استفاده کنید. اگر نظم و قوانین و اصولتان را زیر پا نگذارید، هرگز ناز و نوازش ها وخنده و بازی و همدلی تان با کودک زیاده از حد نخواهد بود و به اصطلاح لوس نخواهد شد.
  • کودک تان باید مطمئن شود که شما همیشه و از صمیم قلب دوستش دارید. برای تنبیه او هرگز جمله ” دیگه دوستت ندارم “را بر زبان نیاورید.

نگار

Like 🙂
4

only in Iran

 هرچند یکبار ایمیل هایی در باره ایران میگیریم که عکسهای خنده دار را  نشان میدهد و موضوع فقط در ایران یا only in Iran است. این ایمیل ها اگرچه خنده به لب مینشاند و بعدی از ابعاد جامعه ایران را نشان میدهد اما  در ایران چیزهایی هم هست که ساده از کنارشان میگذریم. اگر مدتی از ایران  دور باشید این نکات زیبا بیشتر خود را نشان میدهند.

امروز با همسرم به کوهپیمایی در دارآباد رفتیم. نیمه های راه گروهی زن و  مرد با سن های کم و زیاد نشسته بودند. مردی با موهای سپید و صدایی بسیار  زیبا داشت ترانه میخواند و بقیه هم با او دم گرفته بودند. آنقدر جو  گیرنده ای بود که ماهم نشستیم و با خواننده دم گرفتیم. وقتی ترانه شادتر  شد جوانی خوش تیپ بلند شد و شروع کرد به رقصیدن. خواستم فیلمی بگیرم فکر  کردیم شاید دوست نداشته باشند. در اینحال فکر میکردم کجای دنیا چنین حالت  و جوی را میشود دید؟

برگشتیم در قهوه خانه ساده بالای کوه سفارش املت دادیم. کنار دست فروشنده  نوشته بود ما را در facebook ملاقات کنید. بازفکر کردم در کجای دنیا  میشود اینچنین املت خوشمزه و نان لواشی پیدا کرد که فروشنه اش هم تا این  حد بروز باشد؟ چون من تا حدی دنیا دیده هستم به تجربه میگویم هیچ کجا.. هنگام برگشتن خانمی با مانتو و روسری و ظاهری مرتب در حال فروختن گل بود.  آنقدر ظاهر با کلاسی داشت که  برای خرید گل پنجره را باز کردیم. شخصیت با  وقاری داشت. وقتی گفتیم به شما نمی آید گل بفروشید با کلامی تکان دهنده  گفت : بی کس هستم اما ناکس نیستم.. زندگی را باید با شرافت گذروند. کجای  دنیا میتوان این سطح از فلسفه و حکمت را در کلام یک گلفروش یافت؟

به خانه که رسیدیم همسرم یادش افتاد چیزهایی را نخریده است به  سوپری  نزدیک خانه رفتم و خرید کردم. دست کردم دیدم کیفم همراهم نیست. گفتم  ببخشید پول نیاوردم میروم بیاورم و در حالیکه مبلغ کالایی که خریده بودم  کم نبود مغازه دار با اصرار گفت نه آقا قابل شما رو نداره ببرید و با  کلامی جدی و قاطع کالا را به من داد. تشکر کردم و در راه خانه فکر کردم  کجای دنیا چنین اعتمادی به یک غریبه وجود دارد؟ تازه پول را هم که آوردم  فروشنده با تعجب گفت آخه چه عجله ای بود؟

شب در حالیکه پشت لپ تاپم داشتم کار میکردم یکباره صدای آکاردئون یکی از  ترانه های خاطره انگیز را سر داد. در کوچه نوازنده ای با زیباترین حالت و  مهارتی خاص مینواخت. به دنبال صدا رفتم و پنجره را باز کردم. یکی آمد و  به او نزدیک شد و گفت از طبقه هشتم آمدم پایین فقط بخاطر این ملودی قشنگی  که میزنی. حساب کردم دیدم پولی که در این کوچه گرفت را اگر در ده کوچه
گرفته باشد درآمد ماهانه خوبی دارد. در کجای دنیا کسی میتواند در کوچه ای  سرودی را سر دهد؟ من جایی ندیده ام.

میتوان همه رحدادهای بالا را منفی دید. چرا باید خانمی با وقار گل  بفروشد. چرا باید نوازنده ای ماهر در کوچه بنوازد و از این دست نگاههای  منفی که خیلی ها دارند اما هیچ راه حلی هم ندارند که مثلا این مرد اگر در  کوچه ننوازد چه مشکلی حل خواهد شد و آیا نگاههای منفی ما کمکی به حل  مشکلات دنیا میکند؟ من هر چه را دیدم  مثبت میدیدم.

بعضی از ما چیزهایی را برای خودمان ذهنی کرده ایم در حالیکه در عمل وجود  ندارند و آنچه را که وجود دارد چشم ما نمیبیند و ذهن ما درک نمیکند. مثلا  آدمها را به باکلاس و بی کلاس تقسیم کرده ایم. ماکسیما و پرادو و بنز با  کلاس و پیکان و پراید بی کلاسند. حالا در جاده گیر کنید حالا به هردلیل  چه تمام شدن بنزین چه خرابی ماشین. امتحان کنید حتی یک ماکسیما و پرادو و  بنز بخاطر کمک به شما توقف نمیکند و اگر کسی به کمکتان بیاید یا پیکان  دارد یا پراید یا وانت. کدام با کلاس ترند؟

تنها به رخدادهای یکروز عادی از زندگی میتواند فکر کنید در آن تلخ و  شیرین بسیار وجود دارد.

Like 🙂
3

نگاهی دیگر به حادثه نیواورلئان

نوشتار (چیزهائی که با زلزله نمی لرزند ) را بسیار جالب و با اهمیت یافتم به ویژه دربررسی رفتار ژاپنی ها که ستایش برانگیز است. در آنجا اشاره ای هم به مورد به ظاهرمشابه نیواورلئان شده است. دراین باره تحلیلهای دیگری هم صورت گرفته است و بعضی (برای نمونه اسلاوی ژیژک) از منظر متفاوتی بدین پدیده نگریسته اند. بد نیست خلاصه ای ازین دیدگاه هم دراین جا آورده شود :

ایالات متحده (ژاندارم جهان ) که می کوشد تا تهدیدهای متوجه صلح ، آزادی ومردم سالاری را در چهارگوشه جهان کنترل کند ، کنترل بخشی از خود آمریکا رااز دست داد و ظاهرا تا چند روزی نیواورلئان به قرق گاه غارتگری کشتار و تجاوز جنسی تبدیل شد . در بررسی آن نخستین چیز ساخت زمان بندی غریب آنست ، نوعی واکنش با تاخیر . زیر سیل رفتن شهر تا اندازه زیادی نتیجه کوتاهی انسانها بود سدهای محافظ شهر باندازه کافی خوب نبود ، اولیای امور چنانکه باید آماده برآورده ساختن نیازهای بشر دوستانه که در پی آمد این حادثه کاملا قابل پیش بینی بود نبودند ولی تکان واقعی و بزرگتر پس از وقوع توفان در سیمای تاثیر اجتماعی این بلای طبیعی وارد آمد . این فروپاشی اجتماعی را چگونه تفسیر کنیم؟

واکنش محافظه کاران : این حادثه نشان می دهد که نظم اجتماعی شکننده است وبه اجرای سختگیرانه قانون و فشارهای اخلاقی نیاز داریم چون سرشت بشر ماهیتا شر است (این استدلال می تواند رنگ و بوئی نژاد پرستانه هم به خود بگیرد) . آنان که به هیجانات خشونت بار روی آوردند تقریبا همگی سیاه پوست بودند واین خود گواه دیگری است بر آن که سیاه پوستان براستی متمدن نشده اند . پاسخ به این استدلال این است که هرج و مرج آنجا شکاف نژادی جان سختی را در آمریکا برملا کرد . 68  درصد آنان  سیاه پوستند ، تهیدست و محرومند . آنها گرسنه و بی مراقبت به حال خود رها شدند و خشم شان فوران کرد . واکنش خشونت بار آنها را باید یاد آور شورشهائی که در لس آنجلس بخاطر قتل رادنی کینگ سیاه پوست برپا شد و ویا حتی طغیانهای د یترویت و نیوآرک در دهه  1960 دانست .

تنشی که منجر به انفجار احساسات شد میان (سرشت بشر) و نیروی تمدن که سعی در مهار آن دارد نبود بلکه میان دو جنبه از خود تمدن بود . سرشت سرمایه داری در ناب ترین شکل خود (منطق رقابت فردگرایانه یا دفاع بیرحمانه از خود که زاده پوشش های سرمایه داری است ) دراین جا مطرح است .

در تحقیقات بعدی معلوم شد که در اکثریت چشمگیری از این موارد  زیاده روی درگزارشهای خشونت ورزی  وجود داشته و یا درست نبوده است . شایعات انباشته شده را رسانه ها بعنوان واقعیت گزارش کردند و نتایج مادی دقیقی هم بوجود آمد آنها هراسی بوجود آوردند که موجب شد مقامات رسمی آرایش سربازها را تغییر دهند ، تخلیه بیماران و مجروحان را به تعویق اندازند  افسران پلیس ترک خدمت کنند و هلیکوپترها زمین گیر شدند . به یقین بی نظمی و خشونت واقعی بود ولی محرک این حکایتها واقعیت نبود بلکه پیش داوری نژاد پرستانه بود ، دروغ گفتن در پوشش حقیقت بود . در 1989دیوار برلین فرو ریخت ولی از11 سپتامبردوره ای آمد که در همه جا دیوارهای تازه برپا شد ، بین اسرائیل و کرانه غربی ، پیرامون اتحادیه اروپا، در مرز آمریکا و مکزیک، قد علم کردن راست جدید عوام باور صرفا برجسته ترین مصداق این اشتیاق به برپاکردن دیوارهای تازه است . نیو اورلئان در آنسوی دیوار است و مرفه ها هراس ، ا ضطراب ها و تمنی یات پنهان شان رابر روی آنها فرافکنی می کنند .

Like 🙂
2

اولین شب بی خانمانی من

 

Homeless

برای هر چیزی بار اولی وجود دارد. اولین باری که رانندگی کردم, اولین باری که پایم شکست, اولین باری که سوشی خوردم, اولین باری که رفتم سر کار رفتم, اولین باری که از کار اخراج شدم, و اولین باری که هرگز فراموشش نخواهم کرد اولین بوسه. اولین ها خاطرات قسمت هایی از زندگی و بزرگ شدن ما هستند.

خوب همینطور اولین شبی که در خیابان یا در سر پناه بی خانمانها خوابیدم. اولین باری که بی خانمان میشوید احساس قوی ترس و عدم اطمینان هرگز فراموش نخواهد شد.اگر هرگز بی خانمان نبوده اید خیلی سخت است توضیح دادن خوابیدن در خیابان. ترس و ناامیدی فلج کننده اند. شما فقط وارد جریان میشوید و در همان حال خودتان را ملامت میکیند که چرا به این روز افتاده اید. این خیلی عجیب است زیرا هیچکس فکر نمیکند روزی بی خانمان شود.

من هرگز اولین شب بی خانمانی ام را فراموش نخواهم کرد. ناگهان و بدون هشدار خودم را بی خانمان در محله کوریا تاون نزدیک داون تان لوس آنجلس یافتم. هشیار بودم , پولی نداشتم, جایی نداشتم بروم وکسی را نداشتم که بتوانم برای کمک تلفن بزنم. رسما بی خانمان شده بودم.

این برای من جدید بود. من برای بی خانمانی آموزش ندیده بودم. نمیدانستم چگونه باید زندگی کنم و زنده بمانم. فقط شش ماه قبل , من یک کار خوب در تلویزیون داشتم. نظارت همزمان برنامه هایی مثل چرخ ثروت . اما حالا ورشکسته بودم, تراژدی دردناکی بود.

تصمیم گرفتم از کوریا تاون به شمال هالیوود بروم زیرا آن محله را میشناختم و آنجا راحت بودم. حدود 11 مایل راه رفتم. وقتی رسیدم هوا داشت تاریک میشد و من به فکر افتادم که کجا باید بخوابم. تصمیم گرفتم به پارکی که نزدیک منزل سابقم بود بروم جایی که سابقا در روزهای داغ تابستان در آنجا کنگو درام میزدم. اما وقتی رسیدم متوجه شدم اعضای گنگ در تاریکی دور هم جمع شده اند بنابراین به محل دیگری رفتم.

به راه رفتن در تاریکی پارک ادامه دادم, هیچ کجا احساس امنیت نمیکردم. پاهایم ورم کرده بودند و از نظر احساسی و بدنی خسته بودم, میدانستم بدترین جرایم مثل تیراندازی, حمله , دزدی و کتک کاری درشهر شبها برای مردمی که بیرون میمانند اتفاق میافتد. میدانستم وقتی بیرون میخوابی آسیب پذیر هستی و هر اتفاقی ممکن است بیافتد. به بیشترین اندازه ممکن ترسیده بودم. فکر میکنم حدود ساعت سه صبح بود که یک پارک نزدیک مرکز خرید کوچکی در شمال هالیوود پیدا کردم. خالی بود و آنقدر احساس امنیت کردم که بتوانم دراز بکشم. خیلی زود از خستگی خوابم برد. نمیدانم چقدر زمان گذشت, شاید 20 دقیقه. ناگهان فواره ها شروع به کار کردند. من آنجا در کمال ناباوری و خیس شده از آب دراز کشیده بودم. نمیتوانم توضیح دهم احساس توامان ترس, عصبانیت, آسیب پذیری و بی خانمانی را که در آن لحظه داشتم.

امروز به راحتی به بدشانسی که با فواره ها داشتم میخندم, ولی خاطرات عمیق درد و تنهایی از آن شب همیشه با من خواهد بود.

متاسفانه هر سال هزاران نفر اولین شب بی خانمانی را تجربه میکنند. مهم نیست چه عاملی باعث این بی خانمانی است, اخراج از محل کار , بیکاری, اعتیاد, بیماری روانی, خشونت خانگی,…. اولین شب بی خانمانی خیلی دردناک است. حال تصور کنید یک مشکل شخصی بوجود آمده و شما نه پول دارید, و نه محلی برای زندگی. این اولین شب بی خانمانی شماست. شما چه کار میکنید؟

Like 🙂
4

مهربانی

در درون خودت از گنج مهربانی حفاظت کن.
بیاموز که چگونه بدون تردید ببخشی اش
چگونه بدون حسرت از دستش بدهی
و چگونه بدون قصد  به دست بیاوری اش

Guard well within yourself that treasure, kindness

Know how to give without hesitation

how to lose without regret

how to acquire without meanness

George Sand 1804 – 1876

Like 🙂
3

حكمت

حكمت چهار كلمه است كه چهار پادشاه آن را نوشته‌اند، گويا يك تير است كه از چهار كمان انداخته‌اند:

(اول شاه) كسري انوشيروان گفته است كه هرگز پشيمان نشدم از آنچه نگفته‌ام و بسيار گفته كه از پشيماني آن در خاك و خون خفته‌ام.

(دوم شاه) قيصر فرموده است كه قدرت من بر ناگفته بيش از آن است گه بر گفته، يعني آنچه نگفته‌ام بتوانم گفت و آنچه گفته‌ام را نمي‌توانم نهفت.

(سوم شاه) خاقان چين در اين باره گفته است كه بسيار باشد كه پريشاني سخن گفتن سخت‌‌تر است از پشيماني سخن نهفتن.

(چهارم شاه) ملك هند در اين باب گفته است كه هر حرف كه از زبان من جسته است دست تصرف مرا از خود بسته است و هر چه نگفته‌ام مالك اويم و اگر بخواهم مي‌گويم و اگر نخواهم نمي‌گويم.

 

برگرفته از كتاب گزيده‌ي بهارستان جامي / انتشارات پيك فرهنگ

Like 🙂
2

تعادل

در اين ميان، اثر سقراط آتني همچنان مي‏درخشيد. وي عدالت را به ترازمندي و تعادل توصيف مي‏كرد؛

و آن را «تندرستي» يك واحد مي‏خواند خواه يك انسان باشد و خواه يك كشور.

استدلالش اين بود كه يك شخص يا كشورِ ناعادل محكوم به زوال است دقيقاً به اين دليل كه ترازمنديش بهم خورده است.

Like 🙂
1