به آرامی آغاز به مردن مي كنی

شعرى از پابلو نرودا

‌  به آرامی آغاز به مردن مي كنی

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی و موسیقی طبیعت  گوش فرا ندهی

اگر برای خودت ارزشی قائل نباشی

 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

زماني كه خودباوري, عزت نفس  را در خودت بكشی،

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

وقتی تمام  روزها رو با نفرین به بخت بدت بگذرونی و

از بارون بد شانسی ها که تمومی نداره

 

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی

اگر برده ‏ی عادات و عقایدت  شوی،

اگر هميشه از يك راه تكراری بروی

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی

اگر در  زندگی هیچ وقت ریسک نکنی ..راههای مختلف رو امتحان نکنی

ورنگ‏های متفاوت به تن نكنی،

یا اگر بادیگران برای آموختن و کسب تجربه   صحبت نكنی

 

به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر قبل از این که کاری رو شروع کنی نسبت بهش بدبین باشی و اونو انجام ندی

اگر درباره ی چیزهایی که نمی دونی پرسش نکنی

اگر به سوالاتی که جوابشون رو میدونی پاسخ ندی

 

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر از شور و حرارت و هیجان

از احساسات سركش،

و از چيزهايی كه چشمانت را به

درخشش وامی‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،

دوری کنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت و یا کاری که انجام میدهی

شاد نيستی، آن را عوض نكنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،

اگردنبال  روياهایت نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ت ورای مصلحت‌انديشی رفتار کنی  . . .

Like 🙂
2

فرهنگ آپارتمان نیشنی

می گویند روزی یک نفر داشت به همکارش می گفت که دیشب از دست همسایه اش نتوانسته بخوابد زیرا همسایه نیمه شب با یک چوب به دیوار مشترکشان می کوبیده, همکار محترم بعد از کلی همدردی می پرسد حالا چرا همسایه این کار را کرده است و آن شخص جواب میدهد چون پسرم داشت در آن وقت شب تمرین پیانو میکرد.

🙂

شما هم شاید مثل من در یک آپارتما ن زندگی می کنید یا  برای دیدن دوستی که در آپارتمان سکونت دارد گاه گاهی سر ی به یک آپارتمان می زنید و کم و بیش با مشکلات آن آشنا هستید. با پیشرفت سریع شهر ها , زندگی در مجتمع های بزرگ و آپارتمانها روند رو به رشدی داشته است.  بد نیست با رعایت نکاتی هر چند کوچک و ساده زندگی را برای ساکنان این مجتمع ها راحت تر کنیم :

1- به حریم شخصی افراد احترام بگذاریم

2- در ساعات دیر هنگام شب و صبح زود یا بعد از ظهر که معمولا وقت استراحت می باشد از سر و صدا خودداری کنیم

3- محل های مشترک مثل پارکینگ, فضای سبز, راهروها و غیره را هم مثل خانه خود تمیز نگهداریم

4- در استفاده از آسانسور رعایت حقوق همسایه گان را از جهت وقت بکنیم

5- کسی را که نمی شناسیم به داخل ساختمان راه ندهیم

6- در و پنجره ها را آهسته ببندیم

7- از بالکن چیزی به بیرون پرتاب نکنیم

8-از کوبیدن میخ در ساعات دیر وقت شب خودداری کنیم 🙂

9- شستن ظرف ها را به ساعات روز موکول کنیم

10- صدای موزیک و تلویزیون را در حد معمول نگهداریم  و برای جشنها از سالن اجتماعات استفاده کنیم

لطفا اگر مورد دیگری را می دانید که در اینجا نیامده برای استفاده دیگران کامنت بگذارید

Like 🙂
0

عدم خشونت

عدم خشونت یعنی نه تنها به خشونت های فیزیکی بر علیه دیگران دست نزنیم،

بلکه از خشونت درونی بر علیه دیگران نیز اجتناب کنیم.

به این ترتیب است که ما نه تنها از شلیک کردن به دیگری خودداری خواهیم کرد

بلکه متنفر بودن از آنان را هم کنار خواهیم گذاشت.

مارتین لوتر کینگ

Like 🙂
2

اهميت ايجاد انضباط در خويشتن را دريابيد

بي‌ترديد بسياري از قدم‌ها براي ساده‌سازي زندگي‌امان مستلزم انضباط و تأديب نفس است.

اخيراً‌ كه مي‌خواستم بر عادتي سخت غلبه كنم روشي را به ياد آوردم كه وقتي هشت ساله بودم براي ترك عادت انگشت مكيدنم ابداع كرده بودم. اين شيوه بيش از هر شيوه‌ي ديگر براي ايجاد انضباط در خويشتن به من كمك كرد. خالي از تفريح نبود كه بار ديگر امتحانش كردم و اين بار نيز مؤثر واقع شد. شايد به درد شما نيز بخورد.

كلاس سوم دبستان كه بودم، يك روز صبح بلند شدم و ديدم گويا خودم تنها بچه‌اي هستم كه هنوز انگشتم را مي‌مكم. مي‌خواستم اين عادت را ترك كنم. اما پس از هشت سال تكرار اين عادت عميقاً در من ريشه گرفته بود. هر كاري كه مي‌كردم موفق به ترك آن نمي‌شدم.

آن وقت اين فكر به سرم زد كه تا يك ماه قبل از كريسمس به خودم وقت بدهم و يك تقويم ديواري هم برداشتم. آن را روبروي تختم آويزان كردم تا هر شب نگاهم به آن بيفتد. يك جعبه‌ي ستاره‌ي طلايي هم خريدم.

به خودم قول داده بود هر روز كه انگشتم را به دهان نبرم، يك ستاره به خودم جايزه بدهم و آن را روي تاريخ آن روز بچسبانم. يك ماه قبل از كريسمس هم اين عادتم ترك شد. وانگهي توانسته بودم در خودم انضباط ايجاد كنم.

بارها در طول سال‌ها براي ايجاد نظم به آن شيوه بازگشتم. هم براي ايجاد عادت‌هاي خوب و نيكو، هم براي حذف عادت‌هاي بد. در نقطه‌اي از راه چسباندن ستاره‌هاي طلايي را رها كردم. اما در طول سال‌ها مدت يك ماه را براي ثبت پيشرفتم درباره‌ي هر انضباطي كه مي‌كوشم آن را ايجاد كنم، در نظر گرفته‌ام.

وقتي سر و كارتان با عادت‌ها است، پاداش نقش مؤثري را ايجاد مي‌كند. اگرچه اگر انگيزه‌اتان به اندازه‌ي كافي نيرومند باشد، خلاص شدن از شر عادتي بد مي‌تواند خود پاداش باشد. مسلماً انگيزه مؤثرترين كليد است. تقويم و ستاره‌هاي طلايي صرفاً ابزاري هستند كه به پيگيري گام به گام پيشرفت و ارزيابي موفقيت‌تان كمك مي‌كنند.

شايد بينديشيد كه ستاره هاي طلايي در اين مرحله از زندگي‌تان پاداش كافي محسوب نمي‌شوند. اگرچه از ساير عادت‌هايتان ارزان‌تر هستند و احتمالاً خاصيت چاق‌كنندگي كمتري دارند. شايد هم اين نظريه به چشمتان بچگانه و بي‌معنا باشد. اگرچه بسيار مؤثر است. در اين مورد تشويقتان مي‌كنم كه توانايي خنده و بازي را داشته باشيد. اندكي از اشتياق و هيجاني را كه در كودكي براي كسب ستاره‌هاي طلايي داشتيد را پيدا كنيد. به جز مبلغي كم براي خريد يك جعبه ستاره طلايي ـ و احتمالاً‌ از بين بردن يك عادت ناخوشايند ـ چه چيز ديگري را از دست مي‌دهيد؟؟؟

برگرفته از كتاب جان روشن / نوشته: الين سنت جيمز / ترجمه گيتي خوشدل / انتشارات پيكان

Like 🙂
2

بهترین دین

دوست من! اينکه تو به چه دينى اعتقاد دارى و يا اينکه اصلاً به هيچ دينى اعتقاد ندارى، براى من اهميت ندارد. آنچه براى من اهميت دارد، رفتار تو در خانه، در خانواده، در محل کار، در جامعه و در کلّ جهان است. آنچه که شما را دل‌رحم‌تر، فهميده‌تر، مستقل‌تر، بى‌طرف‌تر، بامحبت‌تر، انسان دوست‌تر، با مسئوليت‌تر و بااخلاق‌تر سازد. و دينى که اين کار را براى شما بکند، بهترين دين است.

دالايى‌لاما

Like 🙂
1

خدای آزتکها

آزتکها به نامهای مختلفی نامیده شده اند ولی آ نچه را که سوای تمام نامها و افسانه ها نظر من را جلب کرد وجود قدرتمند این قوم بود که زندگی و رویاهایشان را افسانه ایی کردآ نچه را که آ زتکهای مکزیکی می جستند شایدهمان باشد که اکنون در قرن بیست و یکم ایرانیها در جای جای این کره خاکی می جویند. ما ایرانیها که شورمان زبانزد و روحمان نا آ رام و تلاشمان اگر چه گسسته است و انسجام نیافته اما تلاشی است بی پایان . دنیا را زیر پا گذاشته ایم تا شاید همان آ رامش خدا گونه را در قلبهای مضطربمان بنشانیم.

به روایت اسطوره ها تنوچکا مکزیکا، کُلهوا مکزیکا از قدرتمندترین سرخپوستان مکزیک در عصر تاریخی بودند. بنا به روایات اساطیری، این قوم بدنبال ایزد خویش، اویتسیلوپوچتلی، که کاهنی در جلوی آنان مجسمه او را حمل می‌کرد و با آنان صحبت می‌داشت، از آزتلان، که سرزمینی افسانه‌ای به نظر می‌رسد، آمده‌اند. آ نان دنبال زاویه کوچکی بودند تا ایزد یا خدای بزرگ به

آ رامش برسد آزتکها که از شمال رودخانه کلرادو آمده بودند همچنان در مهاجرت به سر می بردند و می گویند مهاجرت آنها، به سبب آواز پرنده‌ای بود، که بر فراز درختی نشسته و می‌خواند: «تی وی»، این واژه، واژه‌ای بود که به زبان آزتکی، مفهوم ِ«بیا برویم» داشت. آواز” تی وی” ” بیا برویم” همانند عاشقانه ترین آ وازهای امروزی بار مثبتی از فرا خواندن و بودن با هم را دارد. ندایی که به سادگی دیگران را به بودن و ماندن در کنار یکدیگر می خواند و در کنار آ ن رفتن و نماندن – حرکت کردن و جستجو نمودن.

” بیا برویم ” به کجا مهم نیست فقط بیا برویم اما با هم . در راه با هم بودن . اعتماد و عشق را خواهیم ساخت. با من همراه شو شاید صلح یا آ رامش در پشت آ ن پیچ یا گردنه باشد . اما اگر باشد یا نباشد مهم نیست چون تو با منی و خدا در این نزدیکی بین آدمها است. و در راه بودن زندگی است. ماندن مردن است پس بیا برویم. که خدا در صلح بین من و توست. پس بیا برویم. ” تی وی ” “تی وی”

Like 🙂
1

فقر از دیدگاه شریعتی


ميخواهم  بگويم ……

فقر  همه جا سر ميكشد …….

فقر ، گرسنگي نيست ، عرياني  هم  نيست ……

فقر ، چيزي را  ” نداشتن ” است ، ولي  ، آن چيز پول نيست ….. طلا و غذا نيست  …….

فقر  ،  همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي نشيند ……

فقر ،  تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را خرد ميكند ……

فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند …..

فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود …..

فقر ،  همه جا سر ميكشد ……..

فقر ، شب را ” بي غذا  ” سر كردن نيست

فقر ، روز را  ” بي انديشه”   سر كردن است

Like 🙂
4

آداب معاشرت به زبان خودماني

اثر حاضر، دربردارندة نکات آموزشي ساده پيرامون آداب معاشرت است. در جامعة امروز، بشر نيازمند برقراري ارتباط مؤثر و سودمند براي بهره‌مندي از بهترين فرصت‌هاي شغلي، دوست‌يابي، همسرگزيني، ترتيب فرزند و… است. کليد دست‌يابي به اين موفقيت‌ها داشتن ارتباطي بهينه و در واقع وقوف به آداب معاشرت است. هدف نهايي اثر حاضر، دست‌يابي به درک متقابل و در نهايت ايجاد خانواده، جامعه و جهاني انساني است. مطالب کتاب در شش بخش تدوين شده و طي آن اصول آداب معاشرت، ارتباطات مؤدبانه، آداب مکالمات، غذا خوردن، ميهماني رفتن، مواجهه با موقعيت‌هاي خاص، مسافرت، جشن‌ها و انعام دادن بررسي و نکاتی در اين باره يادآوری شده است.

Like 🙂
58

مواردی که یک زن باردار باید بداند

باور اینکه تا چند دهه گذشته، نشان دادن زن حامله در برنامه های تلويزیونی، تابو بوده  سخت است. اگر شما  بانويی باردار باشید، مطمئنا بسیار هیجان زده خواهید بود و دوست دارید  این خبر خوش را با دیگران در میان بگذارید، اما به یاد داشته باشید که باید در این مورد با احتیاط رفتار نمایید.

  • هنگام حاملگی – که  از طبیعی ترین اتفاقات  در زندگی زنان است –  بیان جزئیات شروع حاملگی و اضافه وزن، کار مناسبی نیست. وقتي مطمئن می شوید  باردار هستید احتمالا دوست دارید از پشت بام فریاد بزنید! هیجان شما قابل درک است، اما به  یک دلیل مهم در اعلام این خبر عجله نکنید. بیشتر سقط جنین ها قبل از 10 تا 12 هفتگی بارداری اتفاق می افتند. اگر متوجه شدید که باردارید و با این خبر دیگران را غافلگیر کردید، در صورت سقط جنین، نه تنها از این قضیه رنج خواهید برد، که دیگران را نیز ناراحت خواهید كرد. پس، تا پایان 12 هفتگی صبر کنید و بعد این خبر خوش را به دیگران اطلاع دهید.
  • ممکن است که  فکر کنید بیان چگونگی شروع بارداریتان، رومانتیک جلوه خواهد کرد، اما دیگران اینگونه فکر نمی کنند. قبل از آنکه بخواهید تمام جزئیات شروع بارداری را بیان کنید، کمی صبر کنید و تصور کنید اگر شخصی همین جزئیات را برای شما بگويد، چه حسی به شما دست مي دهد. با این روش مطمئنا به این نتیجه مي رسید که بیان این جزئیات، درست نیست.
  • بعد از تست حاملگی، وقتي متوجه شروع بارداری می شوید ممکن است این فکر به ذهن تان خطور کند که تست را برای یادگاری در آلبوم کودک نگه دارید. فكر جالبی است، اما روش بهتر آن است که از تست حاملگی عکس بگيريد و عکس را در آلبوم نگه دارید.
  • اگر با مشکل نازایی دست و پنجه نرم کرده اید و اکنون باردار هستید، بیان مسائل خصوصی درباره تجربه تان به اشخاصی که مشکل شما را دارند، عمل زشتی نيست، و حتی ممکن است شنیدن چگونگی موفقیت شما در بارداری برای کسانی که مشکل نازایی دارند مفید باشد.
  • یکی از نشانه های شروع بارداری، حالت تهوع و استفراغ هنگام است. اما در بعضی بانوان این مشکل در تمام روز ادامه مي يابد. بيشتر دکترها  می گویند که این حالت در سه ماهه اول بارداری است اما این مشکل در بعضی از بانوان حتی در سه ماهه دوم و سوم نیز دیده می شود.
  • اما نکته در این جاست که این حالت و احساس بیماری، نباید باعث شود جزئیات حالت خود را برای دوستان و همکارانتان تعریف کنید. همه مردم از حالت تهوع در دوران بارداری آگاهند،  اما هیچ کس مایل به شنیدن جزئیات نیست.
  • اگر سر کار می روید و دچار تهوع زیاد هستید و ناچارید  دائما از جمع پوزش بخواهید و به سمت دست شویی بدوید، بهتر است  یک بار برای رئیس و همکاران تان مشکل خود را توضیح دهید و بگویید كه عمدا جلسات را ترک نمی کنید. گفتار صادقانه شما باعث خواهد شد مشکلی برایتان پیش نیاید.
  • اگر در محل کار خود با خانم بارداری همکار هستید، بهتر است مشکل او را درک کنید و تاجایی که ممکن است درباره دفعات متعددی که به دستشویی می رود یا در آنجا مي ماند شکیبا باشید. او به اندازه کافی از میزان مزاحمت خود براي  دیگران آگاه است.
  • علاوه بر حالت تهوع، تغییرات دیگری نیز در زنان حامله رخ می دهد،از جمله بزرگ شدن شکم و ورم در و ديگر اعضای بدن. این ها هم جزو همان موارد خصوصی اند که بهتر است از اعلام آن پرهیز کنید و مشکلات خود را به همسر، دکتر و همکلاسی هایتان در کلاس های پیش از زایمان بگویید.
  • متقابلا اگر با زن بارداری روبرو شدید، با دیدن ورم یا بزرگی شکم او ابراز تعجب نکنید. او به خوبی از وضع خود آگاه است و گفتن شما فقط استرس او را زیاد می کند.
  • ممکن است به علت ورم  پا، ديگر کفش هایتان اندازه تان نباشد. به جای غر زدن و شکایت از این وضع، می توانید  صندل راحتی يا کفش کتانی بپوشيد. اگر این نوع کفشها برای محل کارتان مناسب نیست این مشکل را با رئیس و همکارانتان در میان بگذارید. این رفتار، مودبانه تر و بهتر از آن است که به خاطر کفش، بدخلق و ناراحت به نظر بیایید.
  • از چاق شدن در هنگام بارداری نترسید. اگر می خواهید فرزندتان سالم و قوی باشد باید از تغذیه خوبی در این مدت برخوردار باشید.
  • از درمیان گذاشتن جزئیات اضافه وزن خود با دیگران بپرهیزید، زیرا ممکن است آنها معتقد باشند چاقی شما غیر طبیعی است و بی جهت باعث پریشانی و اضطراب در شما گردند.

نکته: خودداری از گفتن جزئیات تغییرات در اندام يك چیز است و نادیده گرفتن دردها و ورم های غیر معمول دست ها و صورت و دردهای شکمی و تب چیز دیگر. به محض دیدن این علائم، دکتر خود را از مشکل تان آگاه کنید. از طرف دیگر اگر دوست تان که باردار است درباره اضافه وزن خود به شما گفت از اظهار تعجب بپرهیزید و با گفتن اینکه مطمئن هستید بعد از زایمان به وزن قبلی خود بر می گردد، او را دلداری دهید.

  • در اواسط بارداری، با تجربه جدیدی رو به رو خواهید شد و آن احساس حرکت بچه است. شما احتمالا می خواهید اقوام و دوستانتان با لمس شکم شما او را حس کنند. این حس قشنگی است، اگر آنها هم واقعا دوست داشته باشند او را لمس کنند. پس به جای اینکه دستشان را بگیرید و روی شکمتان قرار دهید بهتر است اول از خودشان بپرسید که مایلند یا خیر.
  • از طرف دیگر، اگر با زن حامله ای دوست هستید، بدون اجازه او دست خود را روی شکمش نگذاريد تا حرکت جنین را حس كنيد. باید هر دو طرف به حریم شخصی یکدیگر احترام بگذارند.
  • به علت بزرگ شدن شکم در باسن و پاها (ران ها) دردهايي احساس خواهد شد. سینه ها هم بزرگ مي شوند. این تغییرات را نیز فقط  برای دکتر و همسر خود آشکار کنید.
  • اگر تجربه بارداری را پشت سر گذاشته اید و زن حامله ای خواست از لحظات پیش از زایمان برایش بگویید سعی کنید  نکات مهم را حتما با او درمیان بگذارید، اما از گفتن قسمتهای ترسناک پیش از زایمان و اینکه هنگام زایمان نزدیک بوده بمیرید و … پرهیز کنید، حتی اگر واقعا چنين تجربه اي را کرده باشید.
  • اگر باردارید و دوست تان می خواهد از تجربه وحشتناک پیش از زایمان برایتان بگوید، بگویید که نیازی به شنیدن چنین چیزهایی ندارید، حتی اگر آن شخص دوست نزدیک شما باشد، زیرا شنیدن اين گونه خاطرات، استرس و نگرانی شما را زیاد خواهد کرد.

ترجمه از كتاب اتيكت

Like 🙂
8

خطبه خاموشی

می گویند که بودا زمانی در یک خطبه خاموشی گلی را بالا نگاه داشت و به آن خیره شد. پس از مدتی یکی از حاضران، عابدی به نام ماهاکاسیاپا، شروع به تبسم کرد. گفته می شود او تنها کسی بود که خطبه خاموشی را فهمید. برطبق گفته ها، آن تبسم ( که می توان به آن ادراک گفت) را بیست و هشت استاد پشت به پشت منتقل کردند و بعدها به منشاء ذن تبدیل شد.

از کتاب
A New Earth
نوشته اکهارت تول

Like 🙂
3

۵ نکته برای پرورش فرزند مسئول

پرورش کودک یک شغل 24 ساعته است. برای پرورش کودکان سالم نکات را باید در نظر بگیرید.

1. به آنها وظیفه محول کنید.

مهم است که  کودکان از سنین پایین به داشتن وظیفه عادت کنند. ممکن است مادری را بشناسید که هنوز برای بچه دبیرستانی اش نهار آماده می کند. شما سعی کنید به این جا نرسید. از زمانی که کودک شما شروع به صحبت می کند, به اندازه کافی بزرگ هست که در کارهای خانه به شما کمک کند.  در زیر وظایفی که می توانید به کودکان محول کنید به تفکیک سن آمده است:

2 تا 4 سال: از آنها بخواهید اسباب بازی ها را جمع کنند, میز را بچینند و لباسهای کثیف را در سبد رخت ها بریزند.

5 تا 7 سال: آنها باید ماشین ظرفشویی را خالی کنند, میز را جمع کنند, آشغال ها را خالی کنند و کارهای حیاط را با شما انجام دهند.

8 تا 10 سال: کودکان باید ملافه را تعویض, گرد گیری, جارو برقی , رخت شویی و تهیه غذا های  ساده کنند.

2. انتخاب های ایشان را محدود کنید.

یک والد کم تجربه از بچه 4 ساله اش می پرسد ” چه لباسی دوست داری بپوشی؟” دادن این چنین آزادی در انتخاب متضمن ختم شدن به یک بچه کوچکی است که لباس چسبان سیاه بپوشد که رویش نوشته شده “من HOT هستم”. در عوض دو لباس در بیاورید و از او بپرسید”کدام را دوست داری بپوشی؟” بطور مشابه از “همبرگر می خواهی یا ماکارونی؟” به جای “چه می خوری؟” استفاده کنید.

3. به آنها بیاموزید حساب بانکی چیست.

اگر می خواهید به نوجوان  درباره پول آموزش دهید, از دادن پول تو جیبی خود داری کنید. در عوض برای آن ها حساب بانکی باز کنید و بگذارید پول خودشان را مدیریت کنند. به آن ها بگویید تمام پول لباس, سینما, تلفن همراه, و تفریح شان از این حساب تامین می شود. اگر برای خودشان شغلی دارند میزان سهم خود را کم کنید و پافشاری کنید که باید حداقل یک سوم درآمد خود را در حساب دراز مدت سرمایه گذاری کند.

4. درباره سکس با آن ها صحبت کنید.

بر شرم تان غلبه کنید و به نوجوان تان نشان دهید که بدون خجالت می تواند با شما در باره سکس صحبت کند. واقعیت این است که 85 درصد نوجوانان آمریکای شمالی قبل از 19 سالگی تجربه سکس دارند. صحبت با آن ها حداقل متضمن داشتن رابطه سالم تر یا به تعویق انداختن آن است.

5. انتظارات خود را بالا بگذارید.

این که شما در دبیرستان الکل مصرف کردید یا سیگار کشیده اید, دلیل نمی شود نوجوان شما هم باید آن ها را تجربه کند. اگر بیان کنید که انتظار دارید فرزند شما سیگار نکشد و الکل مصرف نکند, احتمال بروز آن را کاهش خواهد داد.

اگردوستی دارید که دانستن این مطالب برایش دیر نشده, برایش فوروارد کنید. فقط تو رو جون باباهاتون مراقب باشید به دست مامان من نرسد.

Like 🙂
2

یک شمع با روشن کردن شمع دیگر چیزی از دست نمی دهد.

A candle loses nothing by lighting another candle

Attributed to Mevlana Celaleddin-i Rumi

مولانا

حیف نیست که این سخن را در وبسایت های خارجی پیدا کنیم و به فارسی ترجمه کنیم؟

Like 🙂
0

خود شیفتگی و آداب معاشرت

افراد خودشیفته برای دیگران ناراحتی ایجاد می کنند. چه جوری؟ بزودی به این نکته می رسیم.  فکر می‌کنم خانم نهضت فرنودی بهترین تعریف و نقد روانشناسی‌ افراد خود شیفته را ارائه داده‌اند و از تکرار آن موارد در این بحث می پرهیزیم چرا که تعریف روان شناسی‌ این بیماری خود شیفتگی‌ چیزی کاملا جدا از این مقاله کوتاه است و در اینجا فقط یک رفتار اجتماعی را که همه ما می توانیم در اطراف خود ببینیم می‌خواهیم که در قالب یک آینه احساسی‌ بگنجانیم.
صحبت از این است که افراد خود شیفته چون که معتقدند دیگران هیچ نمی دانند و ایشان همه چیز را، رفتارشان با دیگران تحقیر آمیز، زننده، نیش دار، و توهین آمیز است. اگر تابحال دقت نکرده‌اید، می توانید در ارتباط خود با این افراد بیشتر دقت کنید. هر وقت کسی‌ در یک گفتگو و تامل به صحبت شما گوش کرد و به شما ارزش گذاشت خوب می‌دانید که این فرد متواضع است و مهربان و این که این هم صحبتی به شما احساس خوشی‌ و سلامتی‌ می دهد.

ادامه خواندن خود شیفتگی و آداب معاشرت

Like 🙂
3

مغز

گفته شده است كه مغز انسان در هر ثانيه توانايي انجام 4 ميليارد محاسبه دارد، ولي ما فقط از وجود 4000 توانايي آگاهيم؛ يعني يك از ميليون. نظر شما را نمي دانم، ولي من مغز را ضمير ناخودآگاه مي نامم.

شايد بسيار برايتان اتفاق افتاده باشد كه روي موضوعي تمركز مي كنيد و به نتيجه نمي رسيد، ولي وقتي از موضوع دور مي شويد ناگهان به جواب مي رسيد. علت اين است كه شما با تمركز مي خواهيد كنترل مغز را به عهده بگيريد در حالي كه قدرت آگاهي و حافظه شما يك ميليونيم مغزتان است. سكوت شما به مغز فرصت مي دهد تا كنترل امور را به دست بگيرد. سكوت به معناي دروني و بيروني آن و نه فقط صحبت نكردن. دوستي به من مي گفت كه مديتيشن بدترين كاري است كه انسان مي تواند انجام دهد. به نظر او بهترين هديه هستي به انسان قدرت تفكر است كه با مديتيشن تفكر خاموش مي شود و انسان خود را از داشتن اين هديه محروم مي كند.

نظر شما درباره مديتيشن و تفكر چيست؟

به نظر من هر دو مكمل همديگر هستند. ما براي تقويت مغز به تفكر، بحث، و جمع آوري داده ها و براي پردازش اين داده ها به سكوت نياز داريم. اين روش قطع و وصل، روش تمام بزرگان است.

آيا كسي را ديده ايد كه بعد از ده سال زندگي در جنگل حرف مهمي زده باشد؟

آيا كسي كه به روزمرگي گرفتار است، فرصت فكر كردن پيدا مي كند؟

شايد بسيار برايتان اتفاق افتاده باشد كه درباره موضوعي فكر مي كنيد و به طور كاملا تصادفي همه چيز به آن ربط پيدا مي كند! كتابي در آن زمينه پيدا مي كنيد، با فردي آشنا مي شويد، و گاهي آهنگ هاي راديو هم همان مضمون را دارند. يكي از دلايل اين پديده اين است كه معمولا يك موضوع اصلي مغز انسان را اشغال مي كند و در طول روز هر چيز كه براي شما پيش بيايد، مغز رابطه آن را با موضوع اصلي پس از تجزيه و تحليل، پيدا مي كند. مغز يك ميليون برابر قوي تر از ما مي تواند براي هر موضوعي يا هر اتفاقي هزاران رابطه پيدا كند؛ كه ما از دركش حيران مي شويم. اين همان قانون جاذبه ي فيلم راز است:” به هرچه فكر كنيد همان مي شود”. اگر فكر كنيد شاد هستيد همه وقايع دليل اثبات آن مي شوند، اگر به قرض فكر كنيد، مقروض خواهيد بود. ضمير ناخودآگاه شما مي كوشد تمام اتفاقات اثبات كننده قرض را براي شما فهرست كند.

پس بهتر است گاهگاهی تمرکز خود را به نقطه دیگری ببریم ویا حد اکثر سکوت کنیم كه البته كار سختي است. شما با برداشتن تمركز، فرمان را به مغز مي سپاريد تا بهترين راه را براي شما پيدا كند. مغز شما يك ميليون برابر از شما باهوش تر و آگاه تر است، پس در صدد گول زدن و دروغ گفتن به او نباشيد كه كاري پيش نخواهيد برد. خالصانه خود را به مغز واگذاريد تا شما را به جايي ببرد كه صلاح مي داند.

Like 🙂
5

ایمیل تازه چی داریم ؟؟؟ (5)

کاش  تک تک ما  در فرستادن ایمیل ها کمی درنگ و از پراکندن انرژی منفی خودداری کنیم . هرچند ایمیل ها به اندازه کتابها تاثیر گذار نیستند ولی خوبست که آنها را دست کم نگیریم

 دو ایمیل جداگانه داریم ، یکی با درونمایه عرب ستیزی و دیگری دربرگیرنده  نقدی از ما در زمینه نبود مسئولیت پذیری مان و فرافکنی هائی که می کنیم

از آنجا که انتشار نفرت و کینه توزی و… حتی با ارسال یک ایمیل و یا نقل آن درست نیست، از ایمیل اول تنها بدان بسنده می شود که به بهانه روشنگری درباب پایداری ایرانیان در برابر یورش اعراب چرکها و لجن های بیش از 1300 سال پیش با موشکافی  و وسواس از میان تاریخ بیرون کشیده شده و جزنفرت و کینه و خوارداشت اعراب آن روز ( و هم امروز.. بواسطه جو عرب ستیزی که پس از انقلاب بوجود آورده اند) چیزی ببار نمی آورد.

ایمیل دوم :

 امروز یک استاد آلمانی ام که بیش از ۷۰ سال عمر دارد مرا زیادی به فکر انداخت. می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد از انقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است. امروز بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیت هایم نسبت به اعراب گفت: شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعا حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده از خودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟ همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید. همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم. با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم از تاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان. همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود این طور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید. کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید . هرگز راضی نیستید : ( بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟) می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت می رسیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبی ها فهمید. ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند. بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید. برایت متاسفم که نمی توانم در این زمینه همراهتان شوم!! شما را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام. اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر، همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما هر چه باشد متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند. در آن کشور هیچ کس به فکر ساختن نیست. شما اگر نخبه باشید فراری ،اگر بی پول باشید جنایتکار،اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ، اگر بی سواد باشید دین دار و انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید. وقتی از اینکه اعراب پر رویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم،گفت: در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند. در میان حرفهایش می گوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقا همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه: اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقا  می تواند مایه ی افتخارشان باشد. یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است. اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.

Like 🙂
5

مناجاتي زيبا از استاد مصطفي ملكيان


خدايا، انديشه‌ام را در مسيري معنوي و روحاني قرار ده، تا روحم را با تو درآميزم، و لذت ِ بودن ِ با تو را در لحظه لحظه‌ي زندگي‌ام دريابم.
 
خدايا، انديشه‌ام را چنان محكم ‌ساز كه به حقيقت و عقلانيت متعهد باشم، و تنها بر پايه فهم و تشخيص خودم از زندگي، زندگي كنم، تا بتوانم از آنچه جامعه و ديگران از من مي‌خواهند فراتر بروم.
 
خدايا، به من بينشي عطا كن كه هيچ وقت خود را با ديگران مقايسه نكنم، بر آنهايي كه از من برتر هستند حسد نورزم، و بر آنها كه پايين ترند فخر نفروشم، و بر آنچه دارم قناعت كنم و همواره در اين انديشه باشم كه از آنچه در حال حاضر هستم، فراتر بروم.
 
خدايا، به من فهمي عطا كن تا تفاوتهاي خود با ديگران را دريابم، و بفهمم كه با شخصيت منحصربه فردي كه دارم قاعدتا زندگي منحصربه فردي نيز براي خود خواهم داشت، كه از جهاتي مي تواند متفاوت از زندگي ديگران باشد، مهم آن است كه به تفاوتهاي خودم و تفاوتهاي ديگران احترام بگذارم و زندگي ام را منطبق با آن چه هستم، شكل ببخشم.
 
خدايا، توانايي ِ عشق به ديگري را در وجودم بارور ساز، تا انسان ها را خالصانه دوست بدارم، و بهترين لحظات لذت زندگي ام، لحظاتي باشد كه بدون هيچ نوع چشمداشتي، خدمتي به همنوع ام مي كنم.
 
خدايا، مرا از هر نوع نفرت و كينه اي كه حوادث تلخ روزگار بر وجودم نهاده است، رها كن، تا با رهايي از نفرت و كينه، بتوانم ديگران را آن طور كه هستند، بپذيرم و دوست بدارم.
 
خدايا، فهم مرا از زندگي آن چنان ژرف ساز تا قوانين آن را دريابم، و بفهمم كه در زندگي چيزهايي هست كه قابل تغيير نيست، قوانيني هست كه از آنها تخطي نمي توان كرد، تا ساده لوحانه نپندارم كه هر آنچه مي خواهم را مي توانم داشته باشم، و هر آنچه آرزو مي كنم خواهم داشت.
 
خدايا، اين توانايي را به من عطا فرما تا در لحظه لحظه زندگي ام، در لحظه حال و براي آنچه هم اكنون مي گذرد زندگي كنم، و زيبايي ها و شادي هايي كه هم اكنون از آن برخوردار هستم را با انديشيدن بيش از حد به گذشته اي كه ديگر پايان يافته است، و دغدغه بيش از حد براي آينده اي كه هنوز نيامده است، ناديده نگيرم.
 
خدايا مگذار كه در بند گذشته باقي بمانم، و چنان تعهد و دغدغه ي كشف حقيقت را در درونم شعله ور ساز كه هيچگاه بخاطر آنچه در گذشته حقيقت مي دانسته ام و آبرو ، حيثيت و شخصيت اجتماعي ام بدان وابسته است، از حقيقت هايي كه هم اكنون بدان ها دسترسي مي يابم، و ممكن است همه آنچه در گذشته حقيقت مي دانسته ام به چالش بكشد و بي اعتبار سازد‏، محروم نمانم.
 
خدايا، مرا به انضباطي دروني متعهد كن، تا بفهمم و بدانم كه هر كاري كه دوست دارم و از آن لذت مي برم را مجاز نيستم كه انجام دهم.
 
خدايا، كمكم كن تا عميقا دريابم كه زندگي بيش از آنچه اغلب مي پندارند جدي است، و براي هيچ انساني استثنا قائل نمي گردد، همه ما براي آنچه مي خواهيم و در آرزوي آن هستيم بايد تلاش كنيم و شايستگي و لياقت به دست آوردن آن را داشته باشيم. خدايا، به من بياموز كه بدون شايستگي و لياقت داشتن چيزي، نخواهم كه تو آن را از آسمان برايم بفرستي.
 

و در آخر ؛ خدايا، نعمت سكوت را بر من ارزاني دار ، تا در آن لحظاتي كه طنين زندگي روزمره در درونم آرام مي گيرد، نواي دلنشين و آرامش بخش حضور تو در روح و وجودم، مرا گرم و آرام سازد

Like 🙂
11

زندگی پیروزمند با نگرش موفق آغاز می شود

نقطه شروع در رسیدن به نگرش موفق در این عبارت نهفته است “ زندگی هرگز چیزی که من توان موفق شدن در آن را نداشته باشم سر راهم قرار نخواهد داد.” این را به در و دیوار بچسبانید و در قلبتان  جا دهید.

ممکن است  به علت خاطرات شکست های پیشین کمی احساس سنگینی و رخوت کنید ولی چاره ای نیست شما فقط از جایی که هستید باید شروع کنید. انکار نقطه “حال” باعث شکست های بیشتر و در نتیجه تاخیر در شروع می شود. هنگام مواجهه با موقعیت یا دشواری ممکن است بگویید” ای کاش چیز ها کمی متفاوت بودند.” یا ” اگر من فقط فلان چیز را داشتم می توانستم شروع کنم.”  ولی این افکار شما را عقب خواهد انداخت.  با آنچه دارید شروع کنید و در استفاده از امکاناتتان خلاق باشید. هرگاه به نقطه ای رسیدید که دریافتید “در جهانی که شما مرکز آنید بی قدرت نیستید“, اولین قدم را در راه یک زندگی پیروز پشت سر گذاشته اید. قدم بعدی در استفاده خلاق از امکانات, شناسایی آنهاست. مراحل زیر را برای رسیدن به هدفتان انجام دهید:

  1. تمام امکاناتتان را روی میز بریزید.  بدون پیشداوری کردن یک لیستِ تمام عیار درست کنید.
  2. شمای بزرگ را در نظر بگیرید. قالب ِ کار چیست؟ به چه می خواهید برسید؟ عوامل تعیین کننده کدام هستند؟
  3. عوامل محدود کننده را مشخص و بر طرف کنید. اگر در پروژه های دیگری که درگیر آنها هستید که شما را کُند می کند یا مانع کارتان می شود , آنها را حذف کنید.
  4. از خودتان بپرسید من چگونه باید منابع ام را برای رسیدن به این هدف تغییر بدهم.
  5. ایده های خود را با همه پرسی از دوستان, فامیل و مشتریان آزمایش کنید تا ایده ی بهتر را پیدا کنید.
  6. در فرصت مناسب ایده خود را اجرا کنید.
  7. موفقیت خود را مرور کنید. فراموش نکنید که بررسی کنید ایده تان چقدر موثر بوده است. اطلاعات را در طول زمان جمع کنید و سریع نتیجه گیری نکنید.
Like 🙂
0

سنت , تجدد و پسا تجدد گرایی

برای آنکه سیر تجدد در ایران را بهتر بشناسیم، لازم است که در ابتدا سنت گرایی و تجدد گرایی و حتی خیزش های پسا تجدد گرایانه  و مشخصه های اصلی آنها را بشناسیم تا بتوانیم وضعیت جامعه و خودمان را بهتر ارزیابی کنیم، زیرا در جهانی زندگی می کنیم که این سه جریان در آن وجود دارد.

شاید بتوان گفت که تفاوت عمده این سه جریان، نظر هر کدام درباره عقل است. عقل است که این سه جریان را از هم جدا می کند. به تعبیر بهتر،  موضع انسان در قبال عقل باعث پیدایش این سه جریان شده است.

ما موادی خام  یعنی داده هایی را از طریق مشاهده، آزمایش و تجربه از جهان پیرامون خود دریافت می کنیم. بعد برای تدوین و نظام دهی، قواعد منطقی را روی آنها اعمال می کنیم.  حال اگر ما موضع مشروط به این سیر استدلالی داشته باشیم، سنت گرا هستیم و اگر موضع موافقت مطلق داشته باشیم تجدد گرا خواهیم بود و اگر موضع مخالفت مطلق داشته باشیم در آن صورت پسا تجدد گرا می شویم.

سنت گرایی به معنای این است که عقل به معنای تعریف شده در بالا، فقط و فقط از بخش کوچکی از جهان هستی خبر می گیرد ولی بخش بزرگ تر و مهم تر جهان هستی را با این شیوه نمی شود شناخت.در سنت گرایی آن بخش اعظم را باید از طریق رجوع به سنت شناخت و به این معنا، فرد سنت گرا مطلقا به خودبسندگی عقل قایل نیست. بلکه به عقل در کنار سنت معتقد است. البته نه مانند در کنار هم بودن دو موجود هم تراز و همسنگ بلکه دو موجودی که تفوق فراوان دارد. در سنت گرایی، بخش کوچکی از جهان هستی را که به آن عالم طبیعت گفته می شود می توان با عقل شناخت، اما جهان هستی مساوی با جهان طبیعت نیست. جهان هستی جهانی ست بسیار وسیعتر، عمیقتر. چون چنین است نمی توانیم بگوییم که ما با مشاهده و آزمایش و تجربه و با استفاده از قواعد منطقی، جهان هستی را شناخته ایم. آن بخش عظیم تر با رجوع به سنت شناخته می شود.  بنابراین برای شناخت کل جهان هستی باید عقل و سنت در کنار هم باشند. همه کتابهای مقدس ادیان و مذاهب، تجسم سنت اند. از منظر انسان سنتی ما با رجوع به اینها است که می توانیم کل جهان هستی را بشناسیم.

اگر شما معتقد باشید که تنها راه اطلاع از جهان هستی، مشاهده ما از آن به صورت داده (دیتا) به علاوه عقل است، در این صورت تجدد گرا خواهید بود. اگر به خود بسندگی عقل معتقد باشید تجدد گرا خواهید بود. دیدگاه اول با دیدگاه دوم بسیار متفاوت است. نظریه اول عقل را مکمل چیز دیگری به نام سنت و تلقی می کند. آن هم نه دو برادر. امانظریه دوم اصلا به سنت توجهی ندارد.

اگر شما دیدگاه سومی داشتید، به این ترتیب که به عقل به این معنا، حتی برای واقع نمایی هم اعتمادی نیست، نه به این معنا که با وجود سنت به عقل اعتمادی نیست. اصولا وسیلۀ دیگری هم برای شناخت نیست و دست ما از جهان به لحاظ معرفتی کوتاه است. این دیدگاه، نگاه پساتجدد گرایانه است. در این رویکرد عقل به معنای دقیق کلمه مانند  آینه نیست تا  مقابل جهان هستی بگیریم و هر چه در آن مشاهده شود  عین همان چیزی باشد که در برابر آن قرار گرفته است. برای مثال عینکی با شیشه های سرخ رنگ را تصور کنید؛ با زدن عینک فوراً می توان گفت که همه اشیاء جهان هستی به رنگ سرخ است.اما اگر یک انسان منطقی چنین می گوید که  ما با این عینک کل جهان هستی را به رنگ سرخ می بینیم . یکی از این سه احتمال در مورد جهان هستی صادق است: الف)کل جهان هستی سرخ است، ب)هیچ قسمتی از جهان هستی سرخ نیست ، ج) تکه هایی سرخ و تکه هایی به رنگهای دیگر است، اما ما همه را سرخ می بینیم. در نگاه پساتجدد گرایانه ذهن، عینک انسان است. یعنی انسان از پشت عینک ذهن این عالم را می بیند. بنابراین ما نمی توانیم حکم کنیم که جهان هستی همان است که عقل بشر به انسان نشان می دهد؛  ممکن است جهان هستی همان باشد و ممکن است همان نباشد.

سخن آخر:

وقتی در مولفه های فکری این سه مکتب فکری مداقه کنیم، ممکن است دریابیم که پارادوکسیکال یا متناقض می اندیشیم. به این معنا که در قسمتی از عقایدمان سنت گرا هستیم، در قسمتی از عقایدمان تجدد گرا، و در سری دیگری از عقایدمان پساتجددگراییم. این امکان برای ما ایرانیان بسیار وجود دارد. این وضع ، وضعی است که اگر در ما کشف شودد باید هرچه زودتر در جهت زدودن آن  با جدیت کوشید. چون اولین گناه فکری انسان متناقض اندیشی است. به این معنی که ذهن ما مثل اسفنجی است که هرچند تا سوزن که از اطراف به آن وارد کنید، همه را می پذیرد  و هیچ نمی گوید که این سوزنها که اطراف وارد می شوند با هم نمی سازند. وقتی به این تناقضات آگاهی یافتیم، باید یکی از این سه را انتخاب کنیم  یا فرض چهارمی را خلق کنیم و دلیلی برای دفاع از آن داشته باشیم.

خلاصه شده از سخنرای های سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی مصطفی ملکیان در دانشگاه شریف

Like 🙂
4

فردوسی و ما؟

شاهنامه فردوسی و ما؟

از: فلور طالبی
بی یقین شما نیز مردمی را می شناسید که با تکیه بر مختصر دانش خود از شاهنامه، و البته بسیاری وقت ها بدون هیچ تکیه گاهی!، تیغ بر شاهنامه و فردوسی می کشند که چرا به حقوق زحمتکشان بی اعتنا بوده و چرا از تئوری های فمنسیتی؟!! – که مطمئن نیستم خود بدان ها واقفند- سربرتافته و با زنان به ستیز برخاسته است. اگرچه به این کسان – که تا جایی که من بیاد دارم بیشتر از میان مردان هستند؟!!- ادب دوستان و جویندگان حقیقت دیگر عنایت چندانی ندارند و بیهودگی و نابجایی استدلال آنان آشکار گردیده، ولی از پای ننشسته و تیغ از کف نفکنده و جامه سکوت بر سر نینداخته اند.
بزرگی می گوید شاهنامه چکیده فرهنگ و فرزانگی ایران پیش از اسلام است. تنها در این کتاب است که می توانیم به گنجینه ای از تجربه ها و آموخته های پدران خود – و البته مادران!- در دورانی چند هزارساله دست یابیم. در نظر این گذشتگان هزاران ساله، انسان ها –مانند امروز- به دارا و ندار، متحجر و مدرن، روشنفکر و ارتجاعی تقسیم نمی شدند. آن ها تنها به دو گروه انسان باور داشتند: آدم های خوب و آدم های بد.
خوب ها کسانی بودند که به مردانگی –و البته زنانگی!-، درست پیمانی، نجابت و شرم، نیکنامی، عشق به آبادانی و شکوفایی آب و خاک و راحتی و آرامش ساکنانش چنان دل مشغول و پای بند بودند که بسیاری به راحتی جان بر سر آن می نهادند.
و بدها آدمیخوارانی بودند که دست دیوان را بر بدی می گستردند، آزادگان و خردمندان را به بند می کشیدند، شتابکار، خودخواه و افزون طلب بودند. با گجستگی می زیستند و یاد و نام آن ها همواره برای مردم یادآور گرسنگی و رنج و خشکسالی بود.
در چنین فرهنگی بر انسان نام زن یا مرد نمی نهادند، حتی در بسیار اوقات خویش و بیگانه هم فراموش می شد، زیرا گرسنگی و رنج، یا شادی و آرامش بهره همه است.
اگرچه نام کتاب سترگ حکیم توس «شاهنامه» است اما کتاب سرگذشت شاهان و فرمانروایان نیست. داستان مردمان خوب است و مردمان بد. خوب هایی که اگرچه در زندگی خویش کامیاب نبودند، برای نوع انسان سرچشمه کامیابی و آرامش بودند. قهرمانانی که زندگی را میدان نبرد با کژی و کاستی ها می دیدند و آنی از ستیز فرساینده با گجستگی و دروج باز نایستادند.
و این به باور انسان رشد یافته امروز نیز افشره زندگی است. این قهرمانان و دلاوران که همه بخاطر ذات پاک خویش از مادری زیبا، توانا، خردمند و نژاده زاده شده بودند، در نبرد ابدی انسان برای چیرگی نیکی بر پلشتی، پیشآهنگ و پیشگام بوده اند.
ایران قدیم – و چه خوب بود که جدیدی ها نیز- هروقت خواسته نشان آشکاری از زندگی شایسته و انسان برگزیده بیاورد، به دامان این قهرمانان آویخته و هماره منش و کنش آنان را سرچشمه امید و نیرو و آرامش خاطر شناخته است.
هیچ کتابی در زبان فارسی چنین ساده و انسانی پای به دنیا ننهاده است. در خلوت و تنهایی، در دهکده ای که شاید گذرگاه مسافران نیز نبوده است. در دلسپردگی خالصانه و نجابت نهادینه شده. توسط مردی گمنام از تباری گمنام که شاید نظیرش در خراسان آن روزگار فراوان بوده اند.
نه به امید مزد و چشمداشت که شاهنامه هیچگاه قابل تبدیل به پول نبوده است. ارزش آن به بهای عمر و آرمان خالقش بوده است. شاهنامه در نزد فردوسی جان ایران بوده، آن کتاب کتاب ها، شاه نامه. که می بایست رمز زندگی را بگشاید و گذشته را باز جوید. شاید در پرتو چراغ درگذشتگانی چنین دلاور و قهرمان، زندگی بی رمق و رونق زندگان را نیرو و توان بخشد.
شاهنامه کتاب مبارزه با تفاخر و زیاده خواهی و کژروی است. نماینده نبوغ نجیب و باورهای نهادینه قومی است که نودولتی را پشت سر نهاده و به بزرگ منشی و پختگی ره یافته است.
زندگی فردوسی و قهرمانانش در شاهنامه نویدبخش چیرگی زیبایی و سادگی انسان است. که مرد و زن و خویش و بیگانه نمی شناسد. که پایدارترین زیبایی هاست. در شاهنامه زندگی زنده و پاینده و پاکیزه و سرشار از عشق و امید است. قهرمانان شاهنامه مردمانی هستند که نیکی و نیکنامی را پاسداراند و دمی از درستی آن پای واپس نمی کشند. برایتان مثالی می زنم.
یکی از برگزیده ترین این انسان ها، که در شاهنامه حکیم توس جایگاهی بسیار ویژه دارد، فریدون است.
فریدون در تاریک ترین ایام، در دوران وحشت اژی دهاکی دیده به جهان گشود. زمانه بر او تنهایی و اختفا و سکوت را تحمیل نمود. دور از آغوش مادر و با انتخاب فرانک، با شیر گاوی پرورش یافت و در دامن البرز در میان خردمندان گریزان از اجتماع بالید و برآمد. گویی دانه ای بود که در زمین ماند تا هنگام جوانه دادن و سربرزدن در رسد. پس از رشد و بالندگی، جان برکف گرفت و با همداستانی مردان و زنان به جان آمده، که کاوه آهنگر نماد آنان بود، به نبرد آدمیخوار دهشتناکی چون اژی دهاک برخاست. همداستانی او و کاوه، داستان پیوستگی حیرت آوریست. جوانی مطرود و تنها با آهنگری بینوا و ستم کشیده به هم می پیوندند تا با هول انگیزترین و چیره ترین قدرت زمان خود بستیزند.
چرا فریدون به چنین نبردی می پردازد؟ در پی نابودی چه و استقرار چه است؟ خلاصه آنکه خوبی فریدون در چیست؟ او که به گفته یشت ها «در سرزمین گوشه وَرِنَ، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند» نزد ایزدان پیشکش می برد و از آنان می خواهد: «مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر اژی دهاک سه پوزه سه کله شش چشم، آن دارنده هزار چالاکی، آن دیو بسیار زورمند دروج، آن دُروَند آسیب رسان جهان و آن زورمندترین دروجی که اهریمن برای تباه کردن جهان اَشَه به پتیارگی در جهان اَستومَند بیافرید، پیروز شوم»، برای چه چنین هدایایی نثار ایزدان می کند؟
فریدون نشانه انسان پاکی است که خویشکاری خود می داند تا با نماینده پلشتی، به بند کشنده آزادگی و انسانیت، فراز آورنده گرسنگی، ناامنی و دیوانگی بستیزد و نابودش کند. زیرا به باور او پس از اژی دهاک «زمانه بی اندوه» می گردد و مردم از پراکندگی رهایی یافته جدل ها و چندوچون بر سر گوناگونی را رها می کنند. به تعبیر فردوسی «دل از داوری ها» بپرداخته و «شادکام» می شوند.
فریدون برای پاسداری از این آیین، و احترام به راستی و برابری، از نبرد با فرزندان خود نیز واهمه ندارد. نبرد با کژ روان و نابخردان زیاده خواه، در آیین پهلوانی و قهرمانی گذشتگان ما خویش و بیگانه برنمی تابد و اگرچه فریدون در انتها از مرگ پسرانش داغ بر سینه دارد اما خشنود است که برپا دارندگان دروج و زیاده خواهان کژاندیش کیفر یافته اند.
کاش جوانان امروزی از دام باید و نباید ها خویش را رها کنند و «دل از داوری ها» بپردازند و تیغ خویش را برای کشیدن بر دشمنی راستین آماده نگاه دارند.
نگارنده ارادتمند فردوسی و شاهنامه اوست. آن را بر دیده می نهد و با تمام توانایی خرد و دانش خود می کوشد تا راه قهرمانان و پهلوانان او را پی گیرد و در شمار خوب مردمان و نیکنامان تعریف شده در شاهنامه درآید. زیرا بر این باور است که:
ازیرا که پرورده پادشا//نباید که باشد مگر پارسا
سخنگوی و روشندل و پاک دین// به کاری که پیش آیدش پیش بین
زبان راستی را بیاراسته// خرد خواسته، گنج ناخواسته
(داستان فریدون)

Like 🙂
6

بدعت پارچه نویسی

حتماً در موقعیت های مختلف زندگی این سوال برایتان پیش آمده که به راستی در مقایسه با ملل پیشرفته و مترقی دنیا ما چه چیزی نسبت به آنها کم داریم؟ آیا از همان ابتدا خداوند آنها را با عقل و فراست بیشتر آفریده و تمام امکانات لازم برای ترقی را تنها برای آنها فراهم کرده است یا اینکه مشکل اصلی  در وجود خودمان است و ما آن را نمی بینیم؟

به نظر نگارنده که گمان می برد خیلی ها نیز با آن موافق باشند، همه جوامع بالقوه استعداد رشد و ترقی را در وجود خود دارند، منتهی میزان استفاده و از قوه به فعل درآوردن آن استعداد بر عهده خود آنهاست و در صورت عدم استفاده صحیح مسئولیتی متوجه دیگران نیست.

در گذشته، هرگاه پدرانمان رسمی در بین خود مرسوم می کردند، عموماً در زمان خود منشاء خیر و برکت بسیار بود، ولی متاسفانه امروزه بعضی آداب و سنتها در بین مردم رواج یافته که نه تنها هیچ سود و نفعی برای دیگران ندارد، بلکه منشاء ضرر و زیان نیز هست.

رسم پارچه‌نویسی و اعلامیه دادن به هنگام مرگ و یا بازگشت از زیارت خانه خدا و عتبات عالیات یکی از این موارد است. هر گاه شخصی فوت می کند، همه دوستان و آشنایان به دلخواه و یا بالاجبار پارچه های تسلیت و  اعلامیه های ترحیم حاضر می کنند و بر در و دیوار نصب می کنند. این عمل به هنگام مشرف شدن دوستان و فامیل به اماکن مذهبی شکلی پررنگتر به خود می گیرد. هر گاه در مورد فلسفه این کار هزینه‌بر سوال می کنی، به واقع پاسخ درست و روشنی نمی یابی : «کاری است که همه می کنند»، «اگر این کار را نکنیم پیش دوست و آشنا خجل می شویم»، «رسمی است که وجود دارد و ما نیز تبعیت می کنیم» و از این قبیل سخنان.

فایده این کار چیست؟ آیا غیر از شهرت بازی و فخر فروشی نسبت به دیگران و منت گذاری فایده دیگری در این کار می توان دید؟ اگر هدف، ابراز تسلیت و یا تبریک باشد که آنرا همگان حضوری به عرض می رسانند، همچنانکه در گذشته نیز این چنین بود و دیگر به این کارهای خرج‌دار بیهوده احتیاجی نیست! البته این نکته را نباید ناگفته گذاشت که بسیاری از کسانی که این کار رو انجام می دهند بیشتر به خاطر آبروداری (؟!) و عقب نماندن از قافله دوستان دست به چنین کاری می زنند و ته دل به این کار که همراه با از دست دادن مقداری سرمایه نیز است، راضی نیستند.

با یک حساب سر انگشتی می توان حدس زد که در طول سال هزارها  میلیون تومان صرف می شود تا منظره عمومی شهر زننده و نازیبا گردد. با این پول می توان کارهای فرهنگی بسیاری انجام داد برای مثال می توان در سطح هر شهر چندین کتابخانه و مرکز فرهنگی ـ ورزشی درست کرد و جوانان و نوجوانان را بدانجا رهنمون شد و سطح فرهنگی را بالا برد.

حال می توان جواب سوال آغاز مقاله را به نحوی دریافت. مردمانی که درآمد سرانه آنها تا بیست هزار دلار در سال می رسد، هیچ گاه از این دست و دلبازیهای بدون فایده انجام نمی دهند، ولی ما که درآمد سرانه‌مان به مراتب بسیار کمتر است … . حال اگر از همین مردم بخواهی که برای کارهای عام المنفعه کمک مادی کنند، از بی پولی و مشکلات مالی برایت سخن می‌گویند و جواب رد می دهند، در حالیکه سالیانه برای مورد بالا و صدها مورد مثل آن مقادیر زیادی خرج می کنند!

Like 🙂
1