آدم کوچولو یا آدم بزرگ؟

شاید شما هم بچه کوچکی دارید یا شاهد مراحل رشد یکی از کوچولوهای دوستان و نزدیکان تان هستید. گاهي حرف ها و رفتارهایی از او شنیده و دیده اید که شگفتی شما را برانگیخته و با خود گفته اید چگونه این بچه به چنین درکی دست یافته؟

درست است که بچه ها دنیای مخصوص خودشان را دارند ، دنیایی که با دنیای آدم بزرگ ها خیلی تفاوت دارد، اما نباید هیچوقت این کوچولوها را دست کم گرفت. چون تقریبا از شش هفت ماهگی به بعد بسیاری از احساسات اطرافیان به ویژه احساسات مادر و پدرشان را درک می کنند. شادی و غم ، خشم  ، ترس و احساس اندوه دیگران بر حالات و رفتار آنها تاثیر می گذارد. کودکی را که از مرز یک سالگی گذشته دیگر کودک فرض نکنید. او یک کارآگاه  تمام عیار است که حرف ها و رفتارهای شما را به دقت زیر نظر دارد. همان طور که تک تک واژه ها را از شما می آموزد، از مجموعه رفتارهای شما و نحوه زندگی تان و حتی نحوه تلقی شما از دنیا تقلید می کند و تاثیر می پذیرد. اگر شما شاد و سرزنده و فعال باشید، کودک تان هم به تدریج شبیه شما خواهد شد و اگر غمگین و ساکت  یا خجالتی و … باشيد به زودی او را یک مدل کوچولو از خودتان خواهید یافت. در کنار مطالعه کتاب های زیادی که درباره نحوه رفتار با خردسالان نوشته شده به این چند نکته هم توجه کنیم:

  • صبح ها کودک تان را با کلماتی زیبا و دلنشین از خواب بیدار کنید. خواندن یک ترانه زیبای مانوس به کودک آرامش خواهد داد و آغازگر روزی پرانرژی برایش خواهد بود.
  • برنامه های تکراری صبحگاهی مثل شستن دست و صورت ، مسواک زدن و شانه زدن موها و پوشیدن لباس تمیز را  با توضیحات تشویقی و محبت آمیز  همراه کنید تا رعایت نظم و نظافت برای کودک ملال انگیز نشود. کودک ببیند که خود شما هم هیچ وقت مسواک و شانه و دوش گرفتن صبحگاهی را فراموش نمی کنید.
  • حتی الامکان مراقبت از کودک زیر سه سال را به شخص دیگری نسپارید. اگر برنامه کار و زندگی شما به نحوی ست که ناچارید از کمک شخص دیگری به عنوان پرستار کودک استفاده کنید، از سلامت  روح و روان و اخلاق و رفتار او مطمئن شوید.  در جلسات مختلف درباره اصول تربیتی خود با پرستار صحبت کنید . دوگانگی رفتار شما و پرستار، کودک را دچار سردرگمی و تعارض خواهد کرد.
  • تمرین کنید که در شرایط مختلف آرامش خود را حفظ کنید، خشمگین نشوید و از کوره در نروید.
  • بهتر است هیچ وقت کودک گریستن شما را نبیند. چون نه تنها این صحنه او را ناراحت خواهد کرد بلکه او از گریه کردن به عنوان یکی از راههای بیان و پیشبرد خواسته هایش استفاده خواهد کرد.
  • در گفتگوهای حضوری یا تلفنی با دیگران از نکات مثبت مثل هوش و زیبایی و شیرینکاری های او  بگویید و هرگز نکات ضعف یا اشتباهات او را پیش روی کودک با دیگران مطرح نکنید. به ویژه درباره غذاخوردن کودک قضاوت نکنید و این جمله معروف مادرها  را که “بچه من خوب غذا نمی خورد یا فلان غذا را دوست ندارد” هرگز بر زبان نیاورید. پیش روی کودک درباره دیگران هم قضاوت منفی نکنید.
  • در پاسخ دادن به پرسش های کودک واقعیات را بیان کنید، حتی اگر توضیح دادنش خیلی سخت باشد یا به نظر شما برای کودک قابل فهم نباشد. یک پاسخ واقعی درست بهتر از پناه بردن به دروغ یا مهمل بافی است.
  • با کودک همان طور رفتار کنید که دوست دارید با خود شما رفتار کنند. با او مثل یک آدم بزرگ خیلی محترم رفتار کنید. سوالش را بی پاسخ نگذارید، وقتی صدایتان کرد بلافاصله جواب دهید. اگر دستتان بند است بگویید چند لحظه صبر کن الان کارم تمام می شود …. کودک احساس کند که آدم مهمی است و شما خواسته و وجودش را هیچ گاه نادیده نمی گیرید. این گونه رفتار پایه های اعتماد به نفس او را شکل خواهد داد.
  • حتما ساعاتی را به بازی کردن ، گردش ، شوخی کردن، خندیدن و رقصیدن یا ورجه وورجه کردن با کودک خود اختصاص دهید. در حین بازی او را در آغوش بگیرید و ببوسید و از این لحظات برای گفتن جملات محبت آمیز و لمس و نوازش کودک استفاده کنید. اگر نظم و قوانین و اصولتان را زیر پا نگذارید، هرگز ناز و نوازش ها وخنده و بازی و همدلی تان با کودک زیاده از حد نخواهد بود و به اصطلاح لوس نخواهد شد.
  • کودک تان باید مطمئن شود که شما همیشه و از صمیم قلب دوستش دارید. برای تنبیه او هرگز جمله ” دیگه دوستت ندارم “را بر زبان نیاورید.

نگار

Like 🙂
4

القاب

نحوه استفاده از القاب آیینه تمام نمای فرهنگ امروز ما است. مردمی که نمی‌دانند پروفسور به چه کسی اطلاق می‌شود و حتی نمی‌دانند چگونه نوشته می‌شود اما باز هم با استفاده از عناوین استاد و دکتر و پروفسور سعی در ساختن قهرمان برای خودشان هستند.

ما چیزی به نام دکتر آلبرت اینشتین نشنیده ایم، استاد ولفگانگ موتزارت تا به حال به گوشمان نخورده است. دکتر استیفن هاوکینگ هم ترکیب مسخره‌ای به نظر می‌رسد. می‌دانید چرا؟ چون این انسان‌ها با این عناوین تعریف نشده‌اند. موتزارت را همه جهان با سمفونی‌های بی‌نظیرش می‌شناسند. آلبرت اینشتین و ایزاک نیوتن مترادف علم فیزیک هستند و استیفن هاوکینگ هم نیازی به تذکر “دکتر” پیش از اسمش ندارد.

اما ما دکتر محمد اصفهانی را داریم که خواننده است ! مهندس علی آبادی را داریم که در ورزش همه فن حریف است ! . . . و از همه مسخره‌تر هم خيابانی است در تهران که تا به حال نشنیده بودم: “پروفسور دکتر” محمود حسابی!

این عناوین متعلق به کسانی است که اگر این عناوین را از پشت اسمشان برداریم دیگر چیزی باقی نمی ماند. مردم ما کاری به اینکه علی دایی با لیسانس متالورژی دانشگاه شریف چه گلی به سر صنعت این مملکت زده ندارند، فقط برایشان مهم است که علی دایی مهندس است، از کجا؟ از دانشگاه صنعتی شریف! پس فوتبالیست لایقی است، چرا؟ چون مهندس است!

تشنگان این عناوین هم پایان ناپذیرند، آن یکی حاجی است و آن یکی دکتر. دیگری استاد است و آن یکی مهندس و . . . .

عناوینی برای جمیع ملت ایران هم وجود دارد: باهوش ترین مردم دنیا، با “فرهنگ” ترین مردم جهان، نویسندگان منشور حقوق بشر و…

اما اینکه ما دکتر‌ها و مهندس‌ها و اساتید در کجای کاروان پر شتاب علم و فرهنگ جهان قرار داریم چیزی است که یا درباره آن سکوت می‌کنیم و یا دروغ می‌گوییم! مهم آن پیشوندهایی است که ما داریم.

Like 🙂
0

احمد ربانی

نارنجی‌پوش ۳۹ساله بجنوردی که «احمد ربانی» نام دارد، سال‌هاست با کارگری روزگار می‌گذراند و با مشکلات مالی دست به گریبان است اما وقتی کیف‌میلیاردی را پیدا کرد آن را بدون هیچ طمع و چشمداشتی به صاحبش پس داد. ارزش رفتار این رفتگر وقتی آشکارتر می‌شود که آن را با خبرهای رایج این روزها مقایسه کنیم: «سه پسر به خاطر ۳۰‌هزارتومان دختر عقب‌افتاده را کشتند»، «دو نوجوان برای سرقت ۱۷۰‌هزارتومان از دوست‌ ۱۸ساله‌شان او را به قتل رساندند و آتش زدند»، «مردی برای طلب ۲۰۰‌هزارتومانی زنی را به کام مرگ کشاند» و «مردی دیگر دوستش را قربانی ۵۰۰‌هزار تومان کرد.»

احمد دیروز در کمال سادگی به سوالات خبرنگار ما پاسخ داد. لحن و کلامش نشان می‌داد کاری را که کرده غیرعادی نمی‌داند و آن را رفتاری طبیعی تلقی می‌کند. همین ارزش کار او را بیشتر می‌کند. اما با تقدیر از احمد و امثال او توسط مسوولان است که می‌توان چنین رفتارهایی را در جامعه گسترش داد و چنین کارهایی را به فرهنگی فراگیر تبدیل کرد.
‌شنیدیم کیف یک‌میلیاردتومانی پیدا کرده و به صاحبش پس داده‌ای؟ 
{احمد تایید می‌کند و فقط می‌خندد}
‌کیف را چطور پیدا کردی؟ 
پنجشنبه‌شب سر کار رفتم. ساعت حدود سه بود که داشتم یک کوچه را جارو می‌کردم. یک دفعه کیف را دیدم. قهوه‌ای رنگ بود. آن را برداشتم تا ببینم کهنه است و آن را دور انداخته‌اند یا اینکه کسی گم‌اش کرده. وقتی در کیف را باز کردم دیدم کهنه نیست.
‌داخل کیف چه بود؟ 
مقداری طلا، چند چک و چند پاکت که بعد فهمیدم داخلش سند است.
‌می‌دانستی محتویات کیف چقدر ارزش دارد؟ 
آن موقع نه بعدا فهمیدم ولی فرقی نمی‌کرد.
‌وسوسه نشدی کیف را برای خودت برداری؟ 
اموال مردم را باید پس داد. من قبلا هم چیزهایی مثل موبایل پیدا کرده و به صاحبش داده بودم. این دفعه هم همین کار را کردم.
‌چطور صاحب کیف را پیدا کردی؟ 
ساعت پنج صبح به رییسم تلفن زدم و گفتم کیف را پیدا کرده‌ام. بعد آن را به شهرداری بردم و آنجا تحویل دادم. خودشان صاحب کیف را پیدا کردند و بعد به من خبر دادند.
‌صاحب کیف وقتی اموالش را دید چه واکنشی داشت؟ 
خیلی خوشحال شده بود. خیلی از من تشکر کرد. اصلا نمی‌دانست کیف را کجا گذاشته است.
‌مژدگانی هم گرفتی؟ 
یک چک ۲۰۰‌هزارتومانی به من داد.
‌حقوق خودت چقدر است؟ 
ماهی ۵۰۰‌هزارتومان می‌گیرم.
‌چند سال است کار می‌کنی؟ 
۱۰ سال؛ اول در فضای سبز بودم بعد به بخش عمرانی رفتم و الان سه سال است که رفتگر منطقه یک شهرداری هستم.
‌متاهل هستی و بچه داری؟ 
سال ۷۴ ازدواج کردم و دو دختر دارم؛ دو و پنج‌ساله.
‌مستاجری یا صابخانه؟ 
تا بهمن پارسال مستاجر بودم اما حالا خانه خریده‌ام؛ در روستای«ینگه قلعه». برای خرید خانه وام گرفته‌ام و باید ماهی ۲۵۰‌هزارتومان قسط بدهم. برج چهار هم باید یک‌میلیون‌تومان از قرض‌هایم را بدهم.
‌فکر نمی‌کنی اگر کیف را برمی‌داشتی با طلاهایی که داخلش بود می‌توانستی مشکل مالی‌ات را حل کنی؟ 
گفتم که اموال مردم را باید پس داد. اگر صدبار دیگر هم این اتفاق بیفتد باز کیف را پس می‌دهم.
‌ما می‌خواهیم عکسی از تو موقع کار چاپ کنیم می‌توانی عکس را برایمان «ای‌میل» کنی؟ 
دوربین ندارم. «ای‌میل» هم بلد نیستم. همین عکس‌ها‌ را هم در شهرداری و آتش‌نشانی از من گرفتند.
‌عکس برایمان خیلی مهم است از همسایه‌ها یا دوستان و فامیلت کمک بگیر.

نمی‌توانم. از روستای ما تا شهر پنج، شش کیلومتر است و من موتور دارم ولی جاده گلی است و با موتور نمی‌شود رفت

Like 🙂
5

تابو ی اولین برخورد

اگر با کسی برای اولین بار برخورد می‌کنید بهتر است:

  • از برخی موضوعات مثل سیاست, مذهب, امراض و…. سخن نگویید.
  • در اکثر جوامع بعضی سوال‌ها مثل درآمد شما چقدر است؟ آیا شما متاهل هستید؟ یا وزن شما چقدر است؟ و … بسیار زشت محسوب می‌شود.
  • از بحث‌های جنجالی و خشن بپرهیزید و روی نقاط مشترکتان حرف بزنید.
  • از به رخ کشیدن زندگی, پول, تحصیلات, همسر, فرزند و… خود خودداری کنید.
  • مراقب باشید زیاد شوخی نکنید و سطح آن را با سطح طرفتان مطابقت دهید. سکوت و خوشرویی او دليل اينكه شما هر جوکی که با دوستان نزدیکتان می‌گویید را رو کنید، نيست.

ممکن است بعد از مدتی آشنایی و جلب اعتماد دو طرفه بتوان چنین مواردی را مطرح کرد ولی این گونه رفتارها در اولین برخورد در طرف مقابل ایجاد ناآرامی و حتی تمايل به کاهش رابطه خواهد کرد.

Like 🙂
0

نقد و انتقاد: سازنده ویا مخرب؟

نقد و انتقاد: سازنده ویا مخرب؟

1. تعریف نقد و انتقاد

درفرهنگ عمید نقد را(سره کردن . ظاهرساختن عیوب یا محاسن کلام )و انتقاد را (سره کردن .آشکارکردن عیب شعروبحث کردن درباره مقاله، کتاب بطوریکه خوبیها و بدیهایش آشکار شوند )معنی شده اند. نقد را (مطرح کردن نا رسائیها با دلیل و استدلال ) نیز تعریف کرده اند.

انتقاد از نقد می آید و (ارزیابی ایده ، روش و یا رفتار دیگران و گفتن آن ) است .عموما و بویژه در فرهنگ ما بار منفی دارد و آن بیشتربه سبب خاطرات بدی است که هریک ازما از کنترل های مستبدانه ، تکیه بر بخش منفی هر رفتار (و از آن بدتر خود شخص )،سرزنش ها ، برچسب ها ،تحقیرها ،پندهای تکراری و خارج از توان و نیاز فرد ،نکوهش احساسات و… تحت پوشش و عنوان انتقاد داریم .

در رابطه افراد با یکدیگر نقد و انتقاد سازنده اهمیت دارد و حافظ حقوق فردی افراد است و به نگهداری حدود و مرزها در روابط بین دو نفر کمک میکند .

در رابطه فرد با جامعه ، نهاد ها و سیستم هم که اهمیت آن روشن است. جامعه دموکرات شهروند مسئول می طلبد و در آن هرکس حق دارد قوانین ، سیاست و عملکرد مسئولان ،ایده های مطرح در هر زمینه( هنر و روابط اجتماعی ، خلقیات و سنت ها و..) را نقد کند.البته بشرط حفظ حریم خصوصی و پرهیر ازتمسخر نقائص مادرزادی .

در تربیت نوین کودک (پرسشگر ، منتقد و منطقی ) ببار می آید .خلقیات و سنت ها یک مرتبه عوض نمی شوند و بخشی از آنها که در جهت رشد تغییر میکنند ، به همت افراد مسئول است که فرهنگ عامه را زیر سئوال برده و باورها و رفتارها را مورد نقد و انتقاد قرار میدهند .

 

2. آیا انتقاد ضروری و سودمند است ویا غیرآن؟ آیا با انتقاد کردن، از حد و مرز متعارف بین ما گذر نمی کنیم ؟ با مثبت نگری در تعارض نیست ؟ در چه مواردی جایز و سودمند است ؟

بودا :اگر از گفتن حقیقت ، طرف تو در رنج می افتد حقیقت را نگو .

پیامبر :حقیقت را بگو و طرف تو گرچه رنج میبرد ولی تحمل کرده و رشد خواهد کرد .

شما چه میگوئید؟ آیا ما میخواهیم طرف را تغییر دهیم؟ آیا این پیام برخی از روانشناسان که میگویند (شما نمیتوانید هیچکس را تغییر دهید ، تنها میتوانید خودتان را تغییر دهید ) صد در صد درست است ؟ آیا ما میتوانیم در حالیکه کل شخصیت دیگری را تغییر نمیدهیم او را واداریم که رفتار تهاجمی و تعرض آورش با ما را تغییر دهد ؟

برای پاسخ این سئوالات سه دیدگاه را بررسی کنیم :

دیدگاه اول :

درین دیدگاه افراد انتقاد کردن را نه تنها ضروری میدانند ، بلکه آنرا رسالتی برای خود می شمارند .شاید ریشه های آن در باورهای سنتی از مذهب باشد و یا از فرهنگ اقتدار گرا که هدایت و کنترل دیگران ازراس هرم شروع و تا پایه های آن ادامه دارد .در بخشی از فرهنگ عامه ،ازسوئی ما را از عیب جوئی منع کرده اند ولی از سوی دیگررسالت دانایان را راهنمائی نادانان دانسته اند .حال کیست که خود را از دسته دانایان نداند ؟!. چرا که تنها چیزی که هیچکدام از ما به آن اعتراض نداریم و آنرا عادلانه میدانیم “تقسیم عقل و دانائی ” است چون معتقدیم به اندازه کافی به ما رسیده است !

دیدگاه دوم :

درین دیدگاه فقط خدا را کامل میدانندواز همو ستارالعیوب بودن را یاد می گیرند . نکوهش غیبت (که برپایه قضاوت و انتقاد بنا شده )در فرهنگ عامه ما قابل توجه است . ضرب المثل هائی ازین دست زیاد دار یم: درعیب نظر مکن که بی عیب خداست . هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند .

نظامی :در همه چیز هنر وعیب هست عیب مبین تا هنر آری بدست

فردوسی :چوعیب تن خویش داند کسی زعیب کسان برنگوید بسی

مولوی :غیب ندانند مگر اهل غیب عیب نبینند بجز اهل عیب

سعدی :همه حمال عیب خویشتنیم طعنه بر عیب دیگران چه زنیم

ودر جائی دیگر : گرهنری داری و هفتاد عیب دوست نبیند بجز آن یک هنر

ویا : تو خاموش اگر من بهم یا بدم که حمال شود و زیان خودم

چو ظاهر به عفت بیاراستم درشتی مکن برکم و کاستم

مثبت اندیشان امروزی هم در باب خودداری از قضاوت کردن رفتار دیگران و ابراز آن بسیار گفته اند . (بگذار همسایه ات باغچه اش را به سبک خود باغبانی کند ) از پیامهای مشهور وین دایر است .

دیدگاه سوم :

درین دیدگاه پنج مورد را برای نقد وانتقاد کردن جایز و حتی سودمند می دانند :

a) برخی از افراد برای خودشناسی از فردی که خود انتخاب میکنند و به درایت ،انصاف ،صداقت ،واقع گرائی اش باور دارند می خواهند که رفتار آنها را نقد کند .در چنین مواردی که طرف خودش قبلا از ما خواسته هر رفتارش که از نظر ما نیاز به بازنگری ، تصحیح ویا توقف دارد را با او درمیان بگذاریم، انتقاد جایز است

b) اگر کسی به حقوق ویا حریم شخصی ما تجاوز میکند ، اجحاف میکند،خشونت می ورزد ، کنترل و تحقیرمان میکند ویا… لازم است که ازین رفتارش انتقادکنیم تا آنرا اصلاح ویا اگر لازمست متوقف کند.

c) نقد خود( البته با روش های سازنده ) و یا گروهی که به آن تعلق داریم ، رشد و بالندگی را در پی خواهد داشت .

d) در مورد کودکانمان ، نحوه( آموزش وانتقال ارزشها، دادن اطلاعات،قانون گذاری جمعی و پیروی و یا تمرد از آن و نتایج آن و.. )با استفاده از روش آزمون و خطای آنها و کشف آن توسط خودشان و گاه با کمک ما ، میتوانند در میدان بحث نقد رفتار خودشان هم بررسی شوند . این روشها گرچه از سوئی مواردی حساس و تخصصی هستند ولی از سوی دیگرخوشبختانه امکان فراگیری اشان برای والدین وجود دارد .

e) نقد و انتقاد از حوزه عمومی ( سیاست ، هنر ،روابط اجتماعی، سیستم و..) ضروری است .

هانا آرنت که از متفکران بزرگ دوره ماست ، در بحث (مسئولیت فردی )به (جسارت داوری) پرداخته است . بنظر اوکسی که میگوید : من که هستم که قضاوت کنم ، نوعی فروتنی کاذب دارد . در پس اکراه از داوری این گمان می خزد که هیچکس مختار نیست و در نتیجه این تردید بوجود می آید که که هیچکس مسئول نیست .فروپاشی اخلاقی ، پیش درآمد از هم پاشیدن جامعه آلمان بود که طی سالهای جنگ بوقوع پیوست . آلمانی هائی که در ایجاد نازیسم سهمی نداشتند ولی تحت تاثیر موفقیت نازی ها قرار گرفته و جرات داوری نداشتند و از دوستان خود بریدند، به سقوط اخلاقی دامن ردند .

بررسی انگیز ه های ما از انتقاد :

یک شیوه برای تشخیص ضرورت طرح انتقاد یا عدم آن اینست که هر کس قبل از نقد به انگیزه هایش توجه کند :آیا واقعا جنبه مثبت وسازنده دارند ؟

با کمی خودشناسی هرکس قادر خواهد بود از انگیزه های شخصی و یا منفی خود آگاه شود . برای نمونه :

• آیا از دیگران انتقاد میکند چون خود( وحتی سلیقه خود) را ازآنها بهتر میداند؟

• ریشه اینکار ش در کامل خواهی و انتظارات زیاد از دیگران نیست ؟ اگر دیگری را بصورت مجموعه ای از خوبی و کمبودش ببیند(عسل در باغ هست و غوره هم هست) وتوقع خود را کم کند آیا هنوز ضرورتی برای طرح آن می بیند؟

• آیا برای شنیدن پنجره با در حرف میزند ؟!( ازکودک مظلوم انتقاد میکند تا آن یکی حساب کار دستش بیاید؟. )

• آیا تحت پوشش نقد نمیخواهد از طرف افشاگری کند و در جمع آبرویش را ببرد ؟

• آیا نمیخواهدبا اینکار کنترل دیگری را در دست گیرد و یا ادامه دهد ؟

 

3. اهمیت هنر انتقاد از خود (یا گروه خود)وچگونگی نگهداری حد و مرز آن ؟

در خودشناسی و طی مسیر رشد ، بازبینی و بررسی اینکه در کجای کاریم ؟ به چه می اند یشیم وچه میکنیم ضرورت دارد .

سعدی : همه از دست غیر می نالند سعدی از دست خویشتن فریاد

اگر هنر را (بیرون رفتن از محدوده ممکن وگشودن فضائی بر روی خود و دیگران ) تعریف کنیم ،انتقاد از خود ،بویژه در وجه اجتماعی آن را میتوان هنر نامید . مرزهای انتقاد از خود چه در خلوت و چه در جمع تا حدی است که به تحقیر و احساس گناه و.. کشیده نشود .

هر جمع و گروهی که در آن نقد اندیشه ها و رفتارها(ونه خود افراد ) باشد پویندگی را در پیش خواهد داشت.

 

4. انواع انتقاد ( سازنده و مخرب )؟

انتفاد سازنده :

• رابطه را تصحیح کرده و بهبود می بخشد .

• رو به آینده دارد. راه را باز میگذارد .

• از جنبه های مثبت شروع کرده و سپس به منفی ها میرسد و برای آنها هم راه حل دارد .

انتقاد مخرب :

• گفته اند زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است .

• به اعتماد به نفس فرد لطمه میزند . کلی گوئی میکند . کل شخصیت او را زیر سئوال میبرد و میخواهد کل او را عوض کند.در مورد کودکان چون تلقین هم به آن اضافه میشود لطمات بسیاری میزند .

• رو به گذشته دارد و راه حلی نمیدهد و فقط طرف را محکوم میکند .

• گاه حتی دیرتر از موعد است و در مورد کاریست که دیگر تکرار هم نخواهد شد .پس چرا ابراز میشود ؟

• این نوع انتقادها میتوانند به (فضولی .سرزنش .ایرادو عیب جوئی. زخم ربان. کنایه. متلک و تمسخر. مقایسه کردن. غرغر. آبرو بردن. تحقیر و حتی تهمت) آلوده شوند.

 

)ناگفته نماند واژه فضولی “به معنی کارزیادی” که ورود به حریم شخصی دیگران است ، با واژه فضله هم خانواده است !(

 

5. با چه شیوه هائی میتوان انتقاد را سازنده و موثر کرد ؟

a) مهمترین روش اینست که انتقاد رابه شکل مبادله اطلاعات کنیم ،بشکل یک گفتگوی دوطرفه که در آن با مشکلات و احساسات او همدلی داشته باشیم

b) با استفاده از جملات سئوالی به او کمک کنیم خودش مشکل را پیدا کند .و از اول رای بر محکومیت او ندهیم، فرصت گفتگو بدهیم .شاید ما اشتباه کرده ایم . در اینصورت آنرا بپذیریم

c) گاهی ما در حالیکه فرزندانمان ، فرزند دارند ! هنور میخواهیم به آنها راه و چاه را نشان دهیم . در خرد سالی آنها معلمشان بودیم وحالا اگر ما را بعنوان مشاور بپذیرند ، ضمن خوشحالی و انداختن کلاهمان به هوا ! بکوشیم که مثل مشاورها رفتار کنیم(البته بی جیره و مواجب! ).یعنی کمکشان کنیم که خودشان راه درست را پیدا کنند .

دادن اطلاعات ( بی طرفانه و بصورت عمومی و بدون مخاطب و بصورتی که برداشت آزاد و حق انتخاب داشته باشند) موجه است .

d) نکته مهم : از زدن برچسب ( کسی را به صفتی نامیدن ) به او خودداری کنیم . در انتقاد فقط وفقط (یک رفتار) طرف مورد بازبینی قرار میگیرد نه اینکه با دادن صفت به او راه تغییر را ببندیم و خود شخص و شخصیت اصلی او را زیر سئوال بریم ( مثلا اگر بد قولی کرده وما را یکساعت در خیابان منتظر گذاشته در باره این رفتارش که امروز انجام داده، انتقاد می کنیم تا تکرار نشود ، نه اینکه بگوئیم تو اصلا بدقولی و درست نمیشوی .)

بااستفاده از واژه های (همیشه .هیچوقت . اصلا . ذاتا . هرگز و… ) خود شخص و شخصیت اصلی او را زیر سئوال می بریم که نادرست است مثلا ( تو همیشه اینکار را میکنی . تو هرگز یاد نمیگیری عذرخواهی کنی . تو اصلا پرخاشگری . تو بی ملاحظه ای . شلخته ای . زورگوئی. بی انصافی . نامهربانی .دیکتاتوری . و…)

e) همواره بیاد داشته باشیم که هدف : حل مسئله است . نه اثبات حق به جانب بودن ما . در دادگاه نیستیم و کسی محاکمه نمیشود . بجای تمرکز روی رفتار طرف ، به خواسته ها و معیار مشترک توجه کنیم .(مثلا هدف و خواسته مشترک میتواند نظافت خانه باشد . بنابراین روی تنبلی و کم کاری او تمرکز نکنیم )

 

f) گوینده خوبی باشیم : چطوری ؟ اینطوری :

 

• انتقاد ما بهتر است روشن ،صریح وساده باشد و روی رفتار ی خاص تمرکز کنیم از کلی گوئی و سخنرانی پرهیز کنیم .

• به فیلترهای دریافت کننده توجه کنیم ( طبیعی است که دختر ما از عروسمان راحت تر انتقاد ما را می پذیرد(

• با ابراز کردن نکات مثبت شروع و به کمبود برسیم .

• گله از انتقاد موثرتراست .او را زیر سئوال نبریم ، بلکه مسئله را از دید خود مطرح کنیم و جمله را همیشه با (من ) شروع کنیم .و جملات (راه حل) را هم میشود با سئوال شروع کرد. بجای اینکه بگوئیم (تو تلویزیون را با صدای بلند گوش میکنی و من نمیتونم بخوابم ) بگوئیم ( من با صدای بلند تلویزیون نمیتوانم بخوابم ،میتونی صداشو کم کنی؟(

• از جملات مثبت استفاده کنیم . ؟) بجای ( شلخته خانم . پالتوات که باز روی مبله ) بگوئیم (اگر پالتوهایمان روی جارختی باشند ،خانه مرتب تر و آرامش بیشتری خواهیم داشت (.

• جملات را میشود با دعوت شروع کرد (.بیائید از این به بعد کفشهایمان را بجای راهرو در توی جاکفشی بگذاریم(

• به او شانس انتخاب بدهیم . . بجای(تو هیچوقت نمیذاری دوستام بیان و همیشه اطاق نشیمن را اشغال کرده ای )بگوئیم( من نیاز دارم بعضی روزها دوستامومهمون کنم .چه روزهائی مناسبه ؟)

• مسئله را (عمومی ) کرده و شخص او را از تیر رس خارج کنیم.گاه میتوان انتقاد از او را با انتقاد از خودمان شروع کرد .

• بر آنچه که میخواهیم تکیه کنیم ، نه آنچه که نمی خواهیم .

• با زبان او حرف بزنیم ، به دنیای او وارد شویم و ارتباط را آسانتر کنیم .

• برخورد از بالا نکنیم . بصورت امرو دستور خواسته خود را نگوئیم . یکی از دلایلی که ما به بهترین ایده های بزرگان فرهنگ و ادب عمل نمی کنیم همین است که لحن آنان اغلب بشکل خطاب و پند به ما بوده است .

• بررسی ها نشان داده که حرفهای چند دقیقه اول وآخر در هر گفتگو موثرترین هستند . ( توجه کنیم که در مقاله نویسی هم پاراگراف اول و آخر باید اصل پیام ما را برسانند) .بنابراین در رابطه با تین ایجرها که کم حوصله تر هستند در آخر گفتگو در یک جمله میتوان پیام را تکرار کرد .

• در آخر انتقاد از او بپرسیم که آیامنظور ما روشن بوده است ؟ابهامی نداشته ؟و توجه کنیم که همان وقت از او قول نگیریم که دیگر اینکار را نکند ، بلکه به او زمان بدهیم که روی حرف ما فکر کند .

• هرگز در انتقاد او را با دیگری مقایسه نکنیم

• برای اینکه از تندی انتقاد کم شود :

• گاه میتوان با کمی شوخی زهرانتقاد را گرفت .معمولا مردم با طنز مطلب را بهتر می پذیرند. البته کاربرد طنز بسیار ظریف است و ممکن است طرف فکر کند مسخره میکنیم ، ولی با توجه به طنز پذیری او میتوان از آن استفاده کرد . به کسی که دیر به جلسه می آید و حواس دیگران را پرت میکند میتوان گفت : آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ؟

• من زمانی که مربی کودک بودم در دفترچه یادداشت مادری که شلوارهای گران، شیک وتنگ تن پسربچه اش میکرد که گاه بخاطر تنگی ، دیر میشد و خیس میکرد ، نوشتم : بنظر من برای پسر بچه ها و تازه دامادها ، شلوارهائی که سریع پائین بیایند مناسب تر است! .

• هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد:

• مطرح کردن انتقاد بهتر است در زمان و مکان مناسب صورت گیرد :

• میتوانیم برای پیدا کردن زمان مناسبی که آمادگی دارد، از خود او کمک بگیریم ._دراغلب مواقع اگر بلافاصله بعد از رفتاراو انتقاد کنیم ،

• زمانی باشد که طرف هیجانی نباشد چرا که منطق او پائین می آید .

• درست در زمانی که طرف خودش در نتیجه کار نادرستش در مخمصه است، ما هم نمک برزخمش نپاشیم .

• در خلوت از او انتقاد کنیم نه در جمع .مگراز افرادی که در مجامع عمومی فعال و آماده شنیدن نقد هستند .

• از زبان بدنی استفاده بهینه کنیم ، بطوری که احساس راحتی کند . ارتباط چشمی برقرار کنیم ، با مهر حرف بزنیم، برخی حتی پیشنهاد میدهند بجای روبروی او ، در کنارش بنشینیم .

 

6. روشهای سالم و درست برای مواقعی که از ما انتقاد میشود چیستند ؟

چرا بیشتر ما از شنیدن انتقاد ناراحت میشویم ؟

a) بسیاری از ما فکر میکنیم که لزوما مخرب است چرا که خاطرات بدی درین مورد داریم .گاه حتی تهمت را در قالب انتقاد تجربه کرده ایم .فرهنگ انتقاد سالم نبوده و خودمان هم برای تغییر کم کوشیده ایم.

b) بیشتر ما از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستیم و اگر کسی یکی از ایده ها و یا رفتار ما را نقد میکند ، نگران و مضطرب شده و فکر می کنیم کل شخصیت ما قابل پذیرش برای دیگران نیست و یا او میکوشد چنین کند ( به اصطلاح مسئله را شخصی میکنیم . در حالیکه او فقط یک رفتار ما را زیر سئوال برده است )

c) بسیاری از ما کامل گرا هستیم واز اینکه حتی یک مورد نقص داشته باشیم ناراحت می شویم .

 

انتقاد برای ما آسانتر میشود اگر : باور داشته باشیم که :

از قدیم هم گفته اند گل بی عیب خداست .NOBODY IS PERFECT _

_ توجه به گوینده نداشته باشیم که مادرشوهر و یا مادر من است ، به آنچه می شنویم بیندیشیم.

رفتار مناسب در شنیدن انتقاد اینست که :

_بیشتر افراد انتقاد را با انتقاد جواب میدهند (اگر شاعر گفته: زدی ضربتی ضربتی نوش کن. برای میدان جنگ بوده ، نه گفتگو ونقد ). بهتر است بجای اینکه بگوئیم (توخودت اینطوری و.. )شنونده خوبی باشیم .

آینه گر عیب تو بنمود درشت خود شکن ، آینه شکستن خطاست

_ از یکی بدو کردن بپرهیزیم و عذر و بهانه نیاوریم و دیوار سنگی هم نباشیم .

_ به دلیل و منطق ارائه شده فکر کنیم. پذیرش سطحی نکنیم .اگر انتقاد را پذیرفتیم ، عذر خواهی کنیم . بعد از مدتی با طرف چک کنیم که درست رفتار کرده ایم یا نه ؟

————————————————————————–

مسئله : پسر 20 ساله ما در اطاق نشیمن سیگار می کشد . با او چه کنیم ؟

• مثبت نگر باشیم و بیاد بیاوریم که چقدر با نمک و مهربان است ، خوب درس می خواند و ورزشکارست؟

• ما که عاشق اوئیم ، اصلا بوی سیگارش چه اهمیتی دارد ؟

• کار او را تعرض به حقوق دیگران (حقوق ما و حتی مهمانها ئی که به این اطاق می آیند و چون عاشق او نیستند بوی سیگار آزارشان میدهد )دانسته و از او انتقاد کنیم ؟ چگونه ؟

 

مینا

—————————————————————————–

پی نوشت :

بخشی از آنچه که خواندید گرد آوری و تنظیم مطالبی بود که در کارگاههای آموزشی گوناگون ارائه شدند . بیشتر این کارگاههازیر پوشش

Child Care Support & Outreach Consultant

قراردارند

Child Care Support & Outreach Consultant

Suite #201, 935 Marine Dr. N

North Vancouver, BC. V7P 1S3

 

Like 🙂
8

والدین و سوء رفتارهای کودکان 3

 

چگونه رفتارهای تربیتی را یاد می گیریم ؟

ما بسیاری از رفتارهای تربیتی را از والدین خود می آموزیم . بارها اتفاق افتاده است که ما چیزی را به فرزندان خود می گوییم و همان جملات و کلمات را از آنها می شنویم “مانند :مراقب باش وگرنه گردنت را می شکنم ” و یا “ساکت باش و بخور” . فرزندان خود را طوری تربیت می کنیم که خودمان پرورش یافته ایم . بیشتر عقایدی که از والدین خود آموخته ایم، مفید هستند ،اما برخی از آنها نه . ما از این رفتارها برخی را انتخاب کرده ایم . رفتارهایی را که دوست داریم تکرار می کنیم و رفتارهایی که دوست نداریم را کنار می گذاریم. همچنین با مشاهده رفتارهای دیگر والدین یا صحبت با دوستان ، بعضی از رفتارها را می آموزیم. از تجربیات آنها می آموزیم و متقابلا آنها نیز رفتارهای ما را یاد می گیرند.

همچنین برخی از رفتارها هستند که ما از طریق آزمون و خطا یاد می گیریم . بسیاری از رفتارهایی که ما با فرزندان خود داریم بر پایه بهترین حدس در یک لحظه است که برخی از آنها اثربخش هستند و برخی دیگر هم اشتباه . این رفتار برای همه ما اتفاق می افتد.

همیشه فرزند اول آزمون است. ما آزمون و خطا را در تربیت فرزند اول خود از همان لحظه خروج از بیمارستان و ورود به منزل انجام می دهیم. وقتی بچه گریه می کند چه معنایی دارد ؟ گرسنگی؟ تنهایی؟ گرما ؟ سرما ؟ و یا کثیفی؟ آزمون و خطا در تربیت کودکان هم دیده می شود. اگر فرزندمان را زود به رختخواب بفرستیم و این کار برای یک بار اثر کند، ممکن است آن را تکرار کنیم .

علاقه همیشه روشن کننده روش نیست .

بسیاری از والدین اعتقاد دارند که اگر آنها فرزندان خود را بیش از حد دوست داشته باشند و به آنها محبت کنند، بالاخره سوءرفتارهایشاناز بین می رود. عشق و علاقه امری حیاتی است . عشق شاید یک مشخصه اصلی باشد، اما والدین به دانش نیز نیاز دارند . تصور کنید شما نیاز به عمل جراحی دارید، اما پیش از عمل پزشک شما در گوش شما این سخنان را زمزمه می کند :” من دوست دارم که شما بدانید من جراح نیستم ،من اصلا پزشک نیستم. لطفا نگران نباشید. والدین من هر دو پزشک هستند ،من دوستان زیادی دارم که آنها هم پزشک هستند. من سوالات زیادی درباره جراحی از آنها پرسیده ام ، پس فقط آرام باش، من همه بیمارانم را دوست دارم” . آیا شما حاضرید که چنین شخصی شما را عمل کند؟

والدین به آموزش نیاز دارند ، همچنان که متخصصان چنین نیازی دارند . فرزندان هم به آموزش والدین خود به اندازه عشق و علاقه آنها نیازمندند. آموزش، همه عقاید خوبی که را قبلا داشتید را در کنار هم قرار می دهد، ساختار و جهت تعیین می کند و اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد. اعتماد به نفس بیشتر به معنای خودکنترلی بیشتر، عصبانیت کمتر، جرم کمتر و ناامیدی کمتر است. اعتماد به نفس بیشتر به معنای احترام بیشتر به فرزندان است. بدون اعتماد به نفس ، بسیاری از والدین در تنبیه کودکان خود و تصحیح رفتار آنها دچار ترس و تردید می شوند. برخی از والدین از این می ترسند که با تنبیه کودکان ، دیگر مورد علاقه آنها نباشند و یا از این می ترسند که فرزندانشان از نظر روحی ضربه ببینند، بنابراین به فرزندان خود اجازه می دهند که به سوء رفتار خود ادامه دهند.

……………………..ادامه دارد

Like 🙂
3

جریمه‌ی نبخشودنی

امير به شفقت و مهرباني با مردم مشهور بود و از آن قدرت يافته بود. روزي پاره‌دوزي را كه طفلش مرده بود آوردند. به او فرمود: ما كه آبله‌كوب مجاني فرستاديم. گفت: نمي‌دانستم. امير فرمود: پنج تومان جريمه بدهد. (چون اكثر مردم نادان بوده‌اند از كوبيدن واكسن براي فرزندانشان امتناع مي‌كرده‌‌اند و امير 5 تومان جريمه تعيين كرده بود تا مردم مجبور شوند به جاي پرداخت پول فرزندانشان را واكسينه كنند.) گفت: ندارم. دست در جيب كرده پوب به او داد و فرمود: به صندق جريمه بده. حكم بر نمي‌گردد.، چنان كرد. چند دقيقه بعد بقالي را آوردند كه او هم طفلش مرده بود و با او هم همين قصه تكرار شد.

پس از رفتن آن دو فقير، امير مانند زني كه بچه‌اش مرده زارزار گريست. در همان حال ميرزا آقاخان رسيد. سبب گريه پرسيد. امير فرمود: خبر مرگ دو اولادم را آورده‌اند. ميرزا آقاخان ترسيد و گمان برد كه ميرزا احمدخان پسر امير مرده است. بعد كه فهميد جسورانه گفت: اين گريه براي دو شيرخوار بقال و چقال است. آن شيرمرد فرمود: تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من مي‌خواهم كه نسل ايراني چنان شود كه زمين را فرا گيرد. چرا بايد اينقدر جاهل باشند كه بر اثر نكوبيدن آبله بميرند.

شاه سبك‌رفتار

يكي از عللي كه ناصر‌الدين شاه و اطرافيانش از اميركبير كينه به دل داشتند اين بود كه شاه جواني 18 ساله و سبك و بي‌وقار و عاشق بازيچه و شهوات بود و اميركبير جلوي او را مي‌گرفت. چنانكه روزي شاه در بيرون راه مي‌رفت، باران گرفت. شاه تندتند حركت نمود تا خود را به زير سقفي برساند. امير عصباني شده و گفت: سنگين و باوقار باش. مگر كلوخي كه از باران وا بروي.

برگرفته از كتاب اسناد و نامه‌هاي اميركبير (و داستان‌هاي تاريخي درباره‌ي او) / نگارش و تدوين: سيد علي آل داوود / انتشارات سازمان اسناد ملي ايران

Like 🙂
3

رابطه مقدس

از دکتر ون دایر

رالف والدو امرسون* رابطه ذاتی و عمیقی  مابین خودِ ما و دیگر ابناء بشر می بیند و آن را این گونه تعریف می کند:

یکی از زیباترین توازن های حاکم بر زندگی این است که هیچ کس نمی تواند مخلصانه به دیگری کمک کند، مگر اینکه اول به خود کمک کند.

اگر خواهان صلح و آرامش برای دیگران باشی، آن صلح و آرامش نصیب خودت هم خواهد شد. اگر بخواهی که دیگران احساس کنند که مورد محبت واقع شده اند، خودت نیز مورد محبت واقع خواهی شد. اگر تنها به دنبال دیدن زیبایی و ارزشمندی در دیگران باشی، با خود تو نیز به همین گونه رفتار خواهد شد. تو تنها چیزهایی را می توانی به دیگران ببخشی که آنها را درون قلب خودت داشته باشی و همان چیزهایی را به سوی خود جذب خواهی کرد که می بخشی. تأثیر تو بر روی دیگران- چه غریبه ها و چه خویشان، همکاران و یا همسایه ها- گواهی بر قدرتمندی ارتباط تو با  نیروی اراده** است. روابط خود را در نظر بگیر و بیین که بر پایه معنویت هستند یا غیرمعنویند و به زبانی دیگر ببین که روابطت مقدسند یا نامقدس.

رابطه مقدس در تمامی افرادی که روابط شان از این نوع است سبب می شود که  نیروی اراده با انرژیی فوق العاده وارد عمل شود. روابط نامقدس سطح انرژی را بسیار پایین و کُند نگه می دارند. هنگامی که شما شروع کنید به مشاهده کمال در تمامی رابطه ها، آنگاه است که به توان خودتان برای بزرگی یافتن پی می برید. هنگامی که به مقدس بودن دیگران پی ببرید، دیگر چیزی از آنها نمی خواهید، یعنی با آنها هم چون جلوه هایی الهی ناشی از  نیروی اراده رفتار خواهید کرد. جالب این جاست که در این صورت دیگران تبدیل به همکارانی خواهند شد که به برآورده شدن خواسته های شما کمک خواهند کرد.

چیزی از آنها نخواه، هیچ انتظاری از آنها نداشته باش، نخواه که آنها توقعات تو را برآورده کنند و آنها در عوض این محبت تو را بی پاسخ نخواهند گذاشت.

از آنها توقع داشته باش، بر اینکه رضایت تو را برآورده کنند اصرار کن، آنها را به چشم افراد فروتر و خدمتگزار نگاه کن، و آنچه نصیبت خواهد شد نیز همین خواهد بود.

بهترین چیز برای شما این است که با حداکثر توان از  آنچه که برای دیگران می خواهید آگاه باشید و تشخیص بدهید که آیا روابط تان با دیگران از نوع روابط مقدس است یا از نوع روابط نامقدس.

حقیقتی که من در طی سالهای رشد خودم به آن پی برده ام این است که غیرممکن است کمال خود را تشخیص دهیم اگر نتوانیم همان کمال را در دیگران ببینم و گرامی بداریم. وجه تمایز روابط مقدس از بقیه روابط این است که توانایی داشته باشیم تا خود را به عنوان جلوه ای از اراده مشاهده کنیم، و توانایی داشته باشیم تا خود را در کّل بشریت مشاهده کنیم. این همان توانایی بزرگداشت و محترم داشتنِ دیگران است، و این همان جایی است که در آن ما همه یکی هستیم.

* فیلسوف و نویسنده آمریکایی و پدیدآورنده مکتب ترانسندنتال یا تعالی گرایی آمریکا که از یونیتاریست های معروف به شمار می آید.

** “ The Power of Intention”

Like 🙂
0

آداب اداره نشيني

معمولا كارهای اداری به قدر كافی خسته كننده و گاه ملال آور است – بخصوص اگر به كارمان هم علاقه نداشته باشیم-  بنابراین بهتر است بیش از فشاری كه  كار به ما تحمیل می كند، بار دیگری برخود نیفزاییم. توجه به برخی  از این نكات ساده كه رعایت آنها نه هزینه و نه زحمتی دارد، می تواند تاحد زیادی از فشار  كار بكاهد:

1- اگر دراداره­­ ای كار می­ كنید كه كارمندان با دیوارهای پیش ساخته فلزی  ویا پلاستیكی – به اصطلاح پارتیشن-  از هم جدا می شوند یا  اتاقها دیوارهای نازكی دارند، نباید در چنین محیطی بلند بلند با تلفن  ویا ارباب رجوع صحبت كنیم.

2- در راهروها  ویا میان پارتیشن ها نیز از بلند حرف زدن با دیگران ویا با تلفن همراه خودداری كنید ادامه خواندن آداب اداره نشيني

Like 🙂
2

روش افزودن نوشته جدید در WordPress

1.      ابتدا از طریق لینک زیر وارد سایتتان شوید

2.      شناسه(User) و گذر واژه(Password) خود را وارد کنید

3.      روی لینک افزودن نوشته تازه کلیک کنید

4.      عنوان نوشته را در قسمت عنوان وارد کنید

5.      متن خود را در مستطیل سفید وارد کنید

6.      دسته (طبقه) نوشته را  انتخاب کنید

7.      روی دکمه انتشار کلیک کنید

نکته: بسته به دسترسی شما ممکن است نما های مقابل و پایین کمی متفاوت باشند.

Like 🙂
0

وقتی سرطان همین نزدیکی هاست

adabkadeh-illness-1مقدمه ای از مترجم:

همیشه چقدر زود دیر می شود و این اندیشه چقدر آزار دهنده است. اگر شما هم مثل من دغدغه ی ارتباط با یک دوست یا یکی از بستگان نزدیک به خود را که به تازگی به سرطان مبتلا شده است داشته باشید مطمئنا مطالب ساده و آموزنده ی این کتاب یاریگر شما خواهد بود.

ترجمه ی از کتاب :

The etiquette of illness

What to say when you can’t find the words

نویسنده:  Susan P. Halpern

سوزان هالپرن در کتاب اخلاق بیماری سعی دارد که راهکارهایی ساده و معقولانه و قابل استفاده برای خانواده ها یی که درگیر بیمارانی هستند که بیماری سخت یا لاعلاج دارند ارائه دهد. او در این کتاب سعی کرده است که تا حد امکان رابطه ی بیمار با بیماری خود و بیمار با محیط را برای ما تا حد امکان ساده و روشن توضیح دهد تا همه چیز بین ما در روابط پیچیده ی دنیای ومدرن امروزی آسان تر و انسانی تر جریان پیدا کند.

از آنجایی که خود نویسنده یک روانشناس وهمچنین یک مدد کار اجتماعی بوده و همچنین عضو فعال و بنیان گذار حمایت از بیماران سرطانی در نیویورک می باشد که خود یک دوران مبارزه با بیماری سرطان را به طور موفقییت آمیز پشت سر گذاشته و همچنان با همسر و فرزندانش زندگی می کند می توان کتاب او را مرجعی قابل اعتماد برای زندگی مدرن امروزی که سرطان گریبانگیر عده ی عدیدی را گرفته است, باشد. این کتاب اولین کتاب سوزان است و مترجم امیدوار است که قابل استفاده ی فارسی زبانان عزیز و اسان کننده ی روزهای سختی و نوید دهنده ی امید به بیماران و خانواده های عزیزشان باشد.

1

تلفن بدست ایستاده بودم. می خواستم به دوستم که به تازگی به سل جلدی مبتلا شده بود زنگ بزنم. ولی افکارم حول هفت سال رابطه امان چرخ می خورد و صدایی در درونم نهیب میزد که چه باید بگویم. و درانتهای مکالمه ی امروز چه حالی خواهم داشت. آیا او همان دوستی است که من در این سالها می شناخته ام یا با فرد جدیدی حرف خواهم زد که در گذشته او را نمی شناخته ام . که قادر به ارتباط با او نخواهم بود.

تجربه به من می گفت که وقتی تمام روزبه کسی فکر می کنی باید کاری در رابطه ی با او انجام دهی. اما دوباره احساس اضطراب یک موقعیت جدید مرا به درد سر می انداخت. لحظاتی بود که فراموش می کردم که در حقیقت او دوستی متین و آرام است که حالا بیمار شده بود. گویی می خواهم به سل جلدی تلفن کنم .که او را نمی شناسم .

خوشبختانه به محض آن که صدای دوستم از آن طرف گوشی به من رسید همه ی آن لحظات خوبی که رابطه امان را ساخته بود به سویم آمد و من به راحتی شروع به صحبت کردم .همان طور که در گذشته بارها و بارها با هم حرف زده بودیم.

در حقیقت وقتی که شما شروع به صحبت با دوستتان می کنید او همه ی وجودی را که می شناخته اید به شما نشان خواهد داد همان وجودی که برای شما آشنا است و تنها کاری که شما باید انجام دهید این است که گوش کنید. خوب گوش کنید.

شما رابطه را داشته اید . گذشته ایی که با هم ساخته اید. تجربیاتی که با هم داشته اید . دوستان مشترک . موضوعات مشترک . شما دوست خود را خوب می شناسید و حتی میدانید او چه چیزهایی را دوست دارد و چه چیزهایی او را ناراحت می کند. فقط تماس بگیرید. وقتی که او به تلفن شما جواب می دهد دیگر فقط شما دو تا هستید و همه چیز تنها به شما بستگی ندارد.

2

این اواخردر کالیفرنیا با دوستم کارل برای نهار بیرون رفته بودم ما به کافه ی کتاب فروشی رفتیم که پنجره ایی به سمت یک نقاشی دیواری داشت. روی دیوار درختان بلوط با نقطه های پر رنگی نقش شده بودند که توجه هر بیننده ای را به خود جلب می کرد. نقطه های سبز روی دیوار مثل نقطه های خالکوبی روی دست گارسونی که داشت برای ما سوپ می آورد مشخص بود.

کارل داشت از دوستش سارا شکایت می کرد. کارل گفت که سارا می دانست که من سرطان دارم و تحت درمان هستم با این حال برای چند ماه به من تلفن نکرد اما یک روز بعد از چند ماه به او تلفن می کند و از کارل برای تماس نگرفتن عذر خواهی می کند وصادقانه توضیح می دهد که نمی دانسته به کارل چه بگوید. با این حال کارل از سارا ناراحت بود. و به او هم گفته بود که آیا این همه ی دلیل تو برای تماس نگرفتن است و اینکه سارا بغض کرده بود وقتی کارل به او گفته که چقدر منتظر تلفن او بوده است و این که چقدر برایش این تماس ارزش داشته و اینکه چقدر دلتنگ صدای سارا بوده و حتی از او برای تماس نگرفتن عصبانی بوده و احساس تنهایی و ترد شدگی کرده است.

3

اجازه دهید این عبارت ساده مشکل گشای شما باشد ( من نمی دونم چی بگم) از اینجا همه چیز حرکتی سلیس و روان خواهد داشت و همه چیز به جریان خواهد افتاد. البته که ما نمی دانیم چه بگوییم تا همه چیز را بدتریا سخت تر نکنیم. ما دوست نداریم که با نگرانیهای خود آن کسانی را که دوست داریم بترسانیم. و ما نمی خواهیم که ترسهای خود را بلند اعلام کنیم اما همچنان نیاز داریم تا با دوست بیمارمان تماس بگیریم.

هیچ کجا کلاس تعلیم یا آموزش چگونگی صحبت کردن با بیمار وجود ندارد و خوشبختانه بسیاری از ما تجربه ی بسیار کمی درباره ی نحوه ی ارتباط با بیمارانی با بیماری لاعلاج یا صعب العلاج داریم. بعضی از اوقات کسی که بیمار است خود دست به کار می شود و سعی می کند با دوستان خود تماس بر قرار کند اما این به ندرت اتفاق می افتد و بطور کلی این وظیفه ی دوست سالم است که از احوال دوست بیمار خود جویا شود و شادی و نشاط خود را با دوست خود تقسیم کند.

می خواهم داستان دیگری را برای شما تعریف کنم.

یک جوان نوزده ساله ایی را می شناختم که عمه ی مهربان و دوست داشتنی اش سرطان داشت و حال و روز بدی را سپری می کرد. برای دوست جوانم بسیار سخت بود که به یک شخص بزرگتر که در شرایط دشواری به سر میبرد زنگ بزند. او احساس می کرد که چه حرفی برای گفتن داردو هر چه بود عمه, دنیا دیده و تحصیل کرده بود و دوست جوانم از احساس شدید نا کارآمدی در این شرایط سخت و اضطراری رنج می برد و از خود ناخشنود بود که قادر نیست به عمه ی خود زنگ بزند تا اینکه یک روز عمه ی بیمار به جاناتان زنگ زد . جاناتان تا صدای عمه را شنید اعتراف کرد که این وظیفه ی او بوده است که با عمه تماس بگیرد و اینکه نمی دانسته به عمه چه بگوید بعد از اون لحظه هیچکدام از آن دو دیگر حاضر نبوده اند که حتی یک لحظه از با هم بودن را از دست بدهند.

تجربه به من می گوید که قبل از تماس با یک دوست بیمار که بیماری سختی دارد و ما اطلاعات کمی از آن بیماری داریم بهتر است اول درباره ی آن بیماری اطلاعات کوچکی از را ه اینترنت بدست آوریم . شما می توانید اطلاعات خوب و مفیدی در مورد بیماری و چگونگی برخورد با آن و همچنین مراحل مختلف بیماری جمع آوری کنید . اگر به اینترنت دسترسی ندارید استفاده از کتابخانه های عمومی هم روش سودمندی است . این پیش زمینه به شما کمک می کند تا بدانید که چه اتفاقی در شرف وقوع است و دوست شما امکان دارد در چه مرحله ایی باشد. این به وضعیت روحی شما هم کمک خوهد کرد. شما تنها باید بدانید و درک کنید. شما قرار نیست که او را تصحیح کنید شما فقط سعی کنید جزییات را بدانید تا درک صحیح تری از شرایط و احوال بیماری دوست خود داشته باشید. به یاد داشته باشید فقط باید اورا بفهمید و این کافی است.

4

چند وقت یک بار باید به دوست بیمار خود زنگ بزنیم؟

اگر شما همه ی روز به دوست خود فکر می کنید خیلی ساده این مطلب را به او بگویید. اگر شرایط این را دارید که به او سری بزنید حتما این کار را انجام بدهید و اگر احساس می کنید که خیلی تماس گرفته اید و تماس های مکرر شما احتمالا مزاحم اوقات استراحت او خواهد بود از او درباره ی بهترین زمان برای تماس مجدد سوال کنید صمیمیانه با او صحبت کنید و هرگز منتظر تماس متقابل از طرف دوست بیمار خود نباشیدهرگز.

هر بار به او یادآوری کنید که به او فکر می کنید و اینکه او چقدر برای شما مهم است. حتی اگر او به تلفن شما را پاسخ نداد برای او پیغام بگذارید.

گرفتن یک پیغام گرم و دلنشین مطمئنا برای دوست بیمار شما خوشایند خواهد بود. او احساس خواهد کرد که در اغوش محبت و مراقبت فکری و احساسی شما قرار گرفته است. ما همه به این مراقبت نیاز داریم. شما می توانید هر زمان که احساستان یاری کرد تماس بگیرید و از آنجایی که امروزه همه ی تلفن ها پیغام گیر دارند با یک پیغام گرم و صمیمیانه به او محبت و دوستیتان را یادآوری کنید. اما از گذاشتن پیامهای طولانی خود داری کنید.

وقتی که من سرطان داشتم یکی از دلخوشی هایم این بود که بعد از هر بحرانی به پیامهای دوستانم گوش دهم و در پس صدای هر کدام ازشخصییت و نحوه ی بیان منحصر به فرد هر کدام لذت ببرم. تک تک آنها را در نظر مجسم می کردم و میدیدم که چگونه پیام ها و شخصییت هایشان با هم یکی است.

 

 

 

Like 🙂
4

از ماست که بر ماست

مایه تاسف است که زنانی از مدافعان حاکمیت در مجلس ، رادیو و تلویزیون و نشریات به توجیه آنچه بر سر ما رفته می پردازند و آن خرده حقوقی راهم که داریم پایمال می کنند. از طرف دیگر برخی زنان متجد د و امروزین هم متاسفانه نگرشی نه چندان پیشرفته را گسترش می دهند .

در کیهان لندن (به تاریخ هفته اول بهمن ماه) نوشتاری از خانم منصوره پیرنیا (نویسنده و روزنامه نگار) در باره (نقش شاه پری و سارا طباطبائی درزندگی ومرگ شاهزاده علیرضا پهلوی ) چاپ شده است که می گویند: قرار بود تابستان سال آینده شاهپورعلیرضا وسارا با یکدیگرنامزد شوند. ازسوئی دیگردوستی ورابطه با  سارا که می رفت به ازدواجی پرسعادت انجامد با مسابقه ای که دختران بر سرتصاحب قلب شاهزاده خیال خود داشتند روبه سردی گذاشت تاجائی که به دوستی ساده ای مبدل شد وسرانجام به قطع ارتباط انجامید.

هرچند داوری کردن بویژه درباره زندگی خصوصی دیگران پسندیده نیست ولی درمورد نگاه  خانم پیرنیا درنوشتاری که برای همگان نوشته است می توان نظر داد!

این نگاه برایمان آشناست ، در طول تاریخ  و از داستان حضرت آدم وحوا تا کنون همواره این زنان فریبکار و نیرنگ باز بوده اند که مردان ساده دل را وسوسه کرده اند و باین ترتیب مردان هیچ مسئولیت و نقشی در آنچه که روی داده نداشته اند و روابط و یا رویدادها  تنها  یکسویه و یک بعدی اند . نگاهی که هم اکنون حتی بر قوانین ما هم سایه افکنده و در مواردی چون تجاوز به زن بجای  اینکه به دادش برسند درتکاپوی آنند که وی را محرک و مسئول آن نشان دهند .بسیاری از ما از ترس بار این اتهام از برملا کردن وگزارش سوءاستفاده های جنسی خودداری کرده و می کنیم .

زنان چون درخشند سبز آشکار              ولیک از نهان زهر دارند بار    (اسدی )

زن ازپهلوی چپ گویندبرخاست         نیاید هرگزازچپ راستی راست  (نظامی )

زن از پهلوی چپ شد آفریده             کس از چپ هرگز راستی ندیده  (جامی )

وسوسه و نقش دختران درداوری نویسنده به اندازه ای شدت دارد که گفتار خودشان در بیشتر از آنرا فراموش می کنند:(وقتی عاشق می شد با تمام وجودعاشق و وفادار بود. با شخصیتی چون شوالیه ها ومعصومیتی به پاکی عشق .اما هربار که دوستی طولانی و ارتباط عشق وعاشقی اوبه خواسته دختر که می خواست شاهزاده رویاهایش را برای همیشه برای خود نگهدارد وبه ازدواج و صاحب فرزندی شدن بیانجامد می کشید شاهپور از آن طفره میرفت ).

درین هفته ( بهمراه شاید صدهاهزار ) به تماشای فیلم (ملکه و من ) که در بخش فارسی بی بی سی   پخش می شد نشستم . خانم فرح پهلوی به پرسش فیلمساز در باره پایبندی همسر ایشان به ازدواجشان چنین پاسخ دادند : (احترام منو نگه می داشت ،حالا بعضی از زنها در مجالس خود را لوس می کردند او اجازه نمی داد همیشه احترام منو نگه می داشت ، حالا اگر کنار یکی هم بود راحتش می کرد چه بهتر )

بگمانم فریاد واژه (احترام ) هم ازین نگرش ایشان برآمده است . هرچند تهی کردن از معنی و سوء استفاده از(احترام ) برای گول زدن زنان از طرف مردان شیوه ای  تازه نیست بویژه در کم سوادها برای توجیه زن دوم داشتن و آوردنش به خانه بعنوان کلفت زن اول ، ولی  پرده پوشی  بر خیانت مردش ،عادی کردن مشکل و رضایت و قناعت یک خانم  متجد د با دستآویز (احترام ) شگفت آور است .

آیا وفاداری وپایبندی به قرار داد دوجانبه ازدواج از طرف مردان به حفظ ظاهر و احترام دروغین به زن محد ود می شود ؟  بازگوکردن وتائید نادرست آنچه برسر ایشان آمده چه پیامی برای زنان دارد ؟

در شگفتم که خانم فیلمساز که  بر چپ بودن خود  پافشاری می کند چرا این نگرش واپسگرا را به چالش نمی کشد ؟

مینا

Like 🙂
5

هستی بی کوشش

قوانین زندگی پنج است:

بی آزاری

راستگویی

درستی

پاکدامنی

نادلبستگی

اینها قوانین جهانی اند.

اینها که از زمان و مکان و تولد یا از اوضاع تأثیر نپذیرفته اند با هم «قانون بزرگ زندگی» را پدید آورده اند.

چون در بی آزاری استوار شویم، جمله ی موجودات پیرامون ما دشمنی فرو گذارند

چون در راستگویی استوار شویم، کردار مقصد مطلوبش را به کمال رساند

چون در درستی استوار شویم، هر چه ثروت است به رایگان پیش ما آید

چون در پاکدامنی استوار شویم، توان لطیف پدید آید

چون در نادلبستگی استوار شویم، سرنوشت و مقصود هستی دریافته شود

قوانین زیست پنج اند:

سادگی

رضا

پاکیزگی

صفا

تسلیم به خداوند

هر گاه احساس های منفی ما را محدود کنند، خلاف آن را در خود باید پرورد.

سادگی یکی شدن با تن را از میان می برد و ما را از تماس با تن های دیگر رهایی می بخشد.

پاکی جان، گشاده رویی و تسلط بر حواس و یکدلی و شایستگی برای دریافت خود به دنبال دارد

ار رضا شادی بی همتا یافته آید

از پاکیزگی، تن و حواس کامل می شود

حاصل صفا، آمیزش با وجود آسمانی دلخواه است

از تسیلم به خداوند، مقام سمادی به کمال می رسد.

برگرفته از کتاب هستی بی کوشش / نوشته آلیستر شیرر / ترجمه ع پاشایی / انتشارات فراروان

Like 🙂
12

خدای آزتکها

آزتکها به نامهای مختلفی نامیده شده اند ولی آ نچه را که سوای تمام نامها و افسانه ها نظر من را جلب کرد وجود قدرتمند این قوم بود که زندگی و رویاهایشان را افسانه ایی کردآ نچه را که آ زتکهای مکزیکی می جستند شایدهمان باشد که اکنون در قرن بیست و یکم ایرانیها در جای جای این کره خاکی می جویند. ما ایرانیها که شورمان زبانزد و روحمان نا آ رام و تلاشمان اگر چه گسسته است و انسجام نیافته اما تلاشی است بی پایان . دنیا را زیر پا گذاشته ایم تا شاید همان آ رامش خدا گونه را در قلبهای مضطربمان بنشانیم.

به روایت اسطوره ها تنوچکا مکزیکا، کُلهوا مکزیکا از قدرتمندترین سرخپوستان مکزیک در عصر تاریخی بودند. بنا به روایات اساطیری، این قوم بدنبال ایزد خویش، اویتسیلوپوچتلی، که کاهنی در جلوی آنان مجسمه او را حمل می‌کرد و با آنان صحبت می‌داشت، از آزتلان، که سرزمینی افسانه‌ای به نظر می‌رسد، آمده‌اند. آ نان دنبال زاویه کوچکی بودند تا ایزد یا خدای بزرگ به

آ رامش برسد آزتکها که از شمال رودخانه کلرادو آمده بودند همچنان در مهاجرت به سر می بردند و می گویند مهاجرت آنها، به سبب آواز پرنده‌ای بود، که بر فراز درختی نشسته و می‌خواند: «تی وی»، این واژه، واژه‌ای بود که به زبان آزتکی، مفهوم ِ«بیا برویم» داشت. آواز” تی وی” ” بیا برویم” همانند عاشقانه ترین آ وازهای امروزی بار مثبتی از فرا خواندن و بودن با هم را دارد. ندایی که به سادگی دیگران را به بودن و ماندن در کنار یکدیگر می خواند و در کنار آ ن رفتن و نماندن – حرکت کردن و جستجو نمودن.

” بیا برویم ” به کجا مهم نیست فقط بیا برویم اما با هم . در راه با هم بودن . اعتماد و عشق را خواهیم ساخت. با من همراه شو شاید صلح یا آ رامش در پشت آ ن پیچ یا گردنه باشد . اما اگر باشد یا نباشد مهم نیست چون تو با منی و خدا در این نزدیکی بین آدمها است. و در راه بودن زندگی است. ماندن مردن است پس بیا برویم. که خدا در صلح بین من و توست. پس بیا برویم. ” تی وی ” “تی وی”

Like 🙂
1

آداب سونامی

 

این سونامی بیشتر از خسارتش به دنیا موج اخلاق فرستاد.

 

ده نکته یادگرفتنی در ارتباط با زلزله و سونامی ژاپن

1) آرامش

حتی یک مورد سوگواری شدید یا زدن به سروصورت دیده نشد. میزان تاثر و اندوه بطور خود بخود بالا رفته بود.

 

2) وقار

صفوف منظم برای آب و غذا. بدون هیچ حرف زننده یا رفتار خشن.

 

3) توانمندی

بعنوان نمونه معماری باورنکردنی بطوریکه ساختمانها به طرفین پیچ و تاب میخوردند ولی فرو نمی ریختند.

 

4) رحم و شفقت

مردم فقط اقلام مورد نیاز روزانه خود را تهیه کردند و این باعث شد همه بتوانند مقداری آذوقه تهیه کنند.

 

5) نظم

غارتگری دیده نشد. زورگویی یا ازدست دیگران ربودن دیده نشد. فقط تفاهم بود.

 

6) ایثار

پنجاه نفر از کارگران نیروگاه های اتمی ماندند تا به خنک کردن دستگاهها ادامه دهند.

 

7) مهربانی

رستورانها قیمتها را کاهش دادند. یک خودپرداز بدون محافظ دست نخورده ماند. دستگیری فراوان از افراد ناتوان.

 

8 )  آموزش

از بچه تا پیر همه دقیقا میدانستند باید چکار کنند و دقیقا همان کار را کردند.

 

9) وسایل ارتباط جمعی

در انتشار اخبار بسیار خوددار بودند. از گزارشات مغرضانه خبری نبود. فقط گزارشات آرامبخش.

 

10) وجدان

هنگامی که در یک فروشگاه برق رفت، مردم اجناس را برگرداندند سرجایشان و به آرامی فروشگاه را ترک کردند

Like 🙂
6

فردوسی و ما؟

شاهنامه فردوسی و ما؟

از: فلور طالبی
بی یقین شما نیز مردمی را می شناسید که با تکیه بر مختصر دانش خود از شاهنامه، و البته بسیاری وقت ها بدون هیچ تکیه گاهی!، تیغ بر شاهنامه و فردوسی می کشند که چرا به حقوق زحمتکشان بی اعتنا بوده و چرا از تئوری های فمنسیتی؟!! – که مطمئن نیستم خود بدان ها واقفند- سربرتافته و با زنان به ستیز برخاسته است. اگرچه به این کسان – که تا جایی که من بیاد دارم بیشتر از میان مردان هستند؟!!- ادب دوستان و جویندگان حقیقت دیگر عنایت چندانی ندارند و بیهودگی و نابجایی استدلال آنان آشکار گردیده، ولی از پای ننشسته و تیغ از کف نفکنده و جامه سکوت بر سر نینداخته اند.
بزرگی می گوید شاهنامه چکیده فرهنگ و فرزانگی ایران پیش از اسلام است. تنها در این کتاب است که می توانیم به گنجینه ای از تجربه ها و آموخته های پدران خود – و البته مادران!- در دورانی چند هزارساله دست یابیم. در نظر این گذشتگان هزاران ساله، انسان ها –مانند امروز- به دارا و ندار، متحجر و مدرن، روشنفکر و ارتجاعی تقسیم نمی شدند. آن ها تنها به دو گروه انسان باور داشتند: آدم های خوب و آدم های بد.
خوب ها کسانی بودند که به مردانگی –و البته زنانگی!-، درست پیمانی، نجابت و شرم، نیکنامی، عشق به آبادانی و شکوفایی آب و خاک و راحتی و آرامش ساکنانش چنان دل مشغول و پای بند بودند که بسیاری به راحتی جان بر سر آن می نهادند.
و بدها آدمیخوارانی بودند که دست دیوان را بر بدی می گستردند، آزادگان و خردمندان را به بند می کشیدند، شتابکار، خودخواه و افزون طلب بودند. با گجستگی می زیستند و یاد و نام آن ها همواره برای مردم یادآور گرسنگی و رنج و خشکسالی بود.
در چنین فرهنگی بر انسان نام زن یا مرد نمی نهادند، حتی در بسیار اوقات خویش و بیگانه هم فراموش می شد، زیرا گرسنگی و رنج، یا شادی و آرامش بهره همه است.
اگرچه نام کتاب سترگ حکیم توس «شاهنامه» است اما کتاب سرگذشت شاهان و فرمانروایان نیست. داستان مردمان خوب است و مردمان بد. خوب هایی که اگرچه در زندگی خویش کامیاب نبودند، برای نوع انسان سرچشمه کامیابی و آرامش بودند. قهرمانانی که زندگی را میدان نبرد با کژی و کاستی ها می دیدند و آنی از ستیز فرساینده با گجستگی و دروج باز نایستادند.
و این به باور انسان رشد یافته امروز نیز افشره زندگی است. این قهرمانان و دلاوران که همه بخاطر ذات پاک خویش از مادری زیبا، توانا، خردمند و نژاده زاده شده بودند، در نبرد ابدی انسان برای چیرگی نیکی بر پلشتی، پیشآهنگ و پیشگام بوده اند.
ایران قدیم – و چه خوب بود که جدیدی ها نیز- هروقت خواسته نشان آشکاری از زندگی شایسته و انسان برگزیده بیاورد، به دامان این قهرمانان آویخته و هماره منش و کنش آنان را سرچشمه امید و نیرو و آرامش خاطر شناخته است.
هیچ کتابی در زبان فارسی چنین ساده و انسانی پای به دنیا ننهاده است. در خلوت و تنهایی، در دهکده ای که شاید گذرگاه مسافران نیز نبوده است. در دلسپردگی خالصانه و نجابت نهادینه شده. توسط مردی گمنام از تباری گمنام که شاید نظیرش در خراسان آن روزگار فراوان بوده اند.
نه به امید مزد و چشمداشت که شاهنامه هیچگاه قابل تبدیل به پول نبوده است. ارزش آن به بهای عمر و آرمان خالقش بوده است. شاهنامه در نزد فردوسی جان ایران بوده، آن کتاب کتاب ها، شاه نامه. که می بایست رمز زندگی را بگشاید و گذشته را باز جوید. شاید در پرتو چراغ درگذشتگانی چنین دلاور و قهرمان، زندگی بی رمق و رونق زندگان را نیرو و توان بخشد.
شاهنامه کتاب مبارزه با تفاخر و زیاده خواهی و کژروی است. نماینده نبوغ نجیب و باورهای نهادینه قومی است که نودولتی را پشت سر نهاده و به بزرگ منشی و پختگی ره یافته است.
زندگی فردوسی و قهرمانانش در شاهنامه نویدبخش چیرگی زیبایی و سادگی انسان است. که مرد و زن و خویش و بیگانه نمی شناسد. که پایدارترین زیبایی هاست. در شاهنامه زندگی زنده و پاینده و پاکیزه و سرشار از عشق و امید است. قهرمانان شاهنامه مردمانی هستند که نیکی و نیکنامی را پاسداراند و دمی از درستی آن پای واپس نمی کشند. برایتان مثالی می زنم.
یکی از برگزیده ترین این انسان ها، که در شاهنامه حکیم توس جایگاهی بسیار ویژه دارد، فریدون است.
فریدون در تاریک ترین ایام، در دوران وحشت اژی دهاکی دیده به جهان گشود. زمانه بر او تنهایی و اختفا و سکوت را تحمیل نمود. دور از آغوش مادر و با انتخاب فرانک، با شیر گاوی پرورش یافت و در دامن البرز در میان خردمندان گریزان از اجتماع بالید و برآمد. گویی دانه ای بود که در زمین ماند تا هنگام جوانه دادن و سربرزدن در رسد. پس از رشد و بالندگی، جان برکف گرفت و با همداستانی مردان و زنان به جان آمده، که کاوه آهنگر نماد آنان بود، به نبرد آدمیخوار دهشتناکی چون اژی دهاک برخاست. همداستانی او و کاوه، داستان پیوستگی حیرت آوریست. جوانی مطرود و تنها با آهنگری بینوا و ستم کشیده به هم می پیوندند تا با هول انگیزترین و چیره ترین قدرت زمان خود بستیزند.
چرا فریدون به چنین نبردی می پردازد؟ در پی نابودی چه و استقرار چه است؟ خلاصه آنکه خوبی فریدون در چیست؟ او که به گفته یشت ها «در سرزمین گوشه وَرِنَ، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند» نزد ایزدان پیشکش می برد و از آنان می خواهد: «مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر اژی دهاک سه پوزه سه کله شش چشم، آن دارنده هزار چالاکی، آن دیو بسیار زورمند دروج، آن دُروَند آسیب رسان جهان و آن زورمندترین دروجی که اهریمن برای تباه کردن جهان اَشَه به پتیارگی در جهان اَستومَند بیافرید، پیروز شوم»، برای چه چنین هدایایی نثار ایزدان می کند؟
فریدون نشانه انسان پاکی است که خویشکاری خود می داند تا با نماینده پلشتی، به بند کشنده آزادگی و انسانیت، فراز آورنده گرسنگی، ناامنی و دیوانگی بستیزد و نابودش کند. زیرا به باور او پس از اژی دهاک «زمانه بی اندوه» می گردد و مردم از پراکندگی رهایی یافته جدل ها و چندوچون بر سر گوناگونی را رها می کنند. به تعبیر فردوسی «دل از داوری ها» بپرداخته و «شادکام» می شوند.
فریدون برای پاسداری از این آیین، و احترام به راستی و برابری، از نبرد با فرزندان خود نیز واهمه ندارد. نبرد با کژ روان و نابخردان زیاده خواه، در آیین پهلوانی و قهرمانی گذشتگان ما خویش و بیگانه برنمی تابد و اگرچه فریدون در انتها از مرگ پسرانش داغ بر سینه دارد اما خشنود است که برپا دارندگان دروج و زیاده خواهان کژاندیش کیفر یافته اند.
کاش جوانان امروزی از دام باید و نباید ها خویش را رها کنند و «دل از داوری ها» بپردازند و تیغ خویش را برای کشیدن بر دشمنی راستین آماده نگاه دارند.
نگارنده ارادتمند فردوسی و شاهنامه اوست. آن را بر دیده می نهد و با تمام توانایی خرد و دانش خود می کوشد تا راه قهرمانان و پهلوانان او را پی گیرد و در شمار خوب مردمان و نیکنامان تعریف شده در شاهنامه درآید. زیرا بر این باور است که:
ازیرا که پرورده پادشا//نباید که باشد مگر پارسا
سخنگوی و روشندل و پاک دین// به کاری که پیش آیدش پیش بین
زبان راستی را بیاراسته// خرد خواسته، گنج ناخواسته
(داستان فریدون)

Like 🙂
6

اعتقاد،اعتماد و امید

اعتقاد:
اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند، فقط یک پسربچه با چتر آمده بود، این یعنی اعتقاد.
اعتماد:
اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد، وقتی که او را به بالا پرتاب می کنید و او میخندد ….. چراکه یقین دارد که او را خواهید گرفت،این یعنی اعتماد.
امید:
هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم. ولی همیشه برای روز بعد خود برنامه داریم،
این یعنی امید.
با اعتقاد،اعتماد و امید زندگی کنید.

Like 🙂
1

وقت ندارم

پنجاه و سه سالمه و هنوز هیچی نمیدونم  . یه عالمه سوال دارم .مثلا” … مثلا” میخوام بدونم چرا خدا تو خواب هیچ کس نمیاد ؟ چرا ارسطو جام شوکران رو نوشید ؟ چرا حسین پناهی با نازی داستانش رو نیمه تموم گذاشت ؟

تا لنگرود چند ساعت راهه ؟ چرا من حالا باید بفهمم که انقدر بی سوادم ؟ چرا برای رسیدن به یقیین باید از شک بگذرم ؟ چرا همهء آدمها نمیتونند همهء شبها راحت بخوابند ؟ چرا زبان آلمانی انقدر سخته؟چرا حقوق بشر از حقوق بشر دفاع نمیکنه ؟ چرا وقتی آب سر بالا میره غورباغه ابو عطا میخونه ؟

 

وقت ندارم . ولی باید بفهمم چرا حالا که به تصورات ذهنیم عینیت بخشیدم خوشحال نیستم . چرا آسمون اینجا آبی ترنیست . چرا آدما با اینهمه تفاوت در زبان ِ منظورشون یکیه . علی میگفت وقتی زبون اینوری ها رو نمی فهمیدم همیشه فکر میکردم اینا چی میگن ؟ ولی وقتی زبونشونو یاد گرفتم دیدم اینام هیچی نمیگن .

چرا هیچکی هیچی نمیگه .

چرا بزرگ شدم .  چرا باید بزرگ می شدم . اولین باری که احساس کردم بزرگ شدم 48 سالم بود .  دوساعت تموم گریه کردم . آخه من خیلی از بزرگ شدن میترسم .

بابام چرا مرد؟ یادمه وقتی بابام مرد صورتش آروم و خندون بود . با خودم فکر میکردم چه خوب که آدما مردن رو دوست دارند .

بابام همیشه عید قربونا تو حیاط خونمون گوسفند می کشت . و من تا بحال به چشمای هیچ گوسفندی نگاه نکرده ام .

چرا از اینکه آدمم خجالت میکشم ؟

یکجور میگو توی ژاپن طبخ میشه که برای خوشمزه ترشدنش حیوون زنده رو میندازند توی آب جوش .  و من موندم که چرا قیمت یه ذره لذت بیشتر انقدر گرونه ؟

 

چرا میترسم . چرا از فردا میترسم .

چرا حرفهامو میخورم . منکه همیشه از خوردن حرفها م رودل میکنم . چرا میخورمشون ؟

مریم کاشانی

Like 🙂
8

برگی از روز نگارم :(1)

برگ هجده هزارو دویست وپنجاهم ! ازدفتر خاطرات :اسفند1390

 

امروز به بلندیهای لین ولی رفتیم . در میان راه گفتم : گاه گاهی از اندیشمندان و فیلسوفان گفتاری را می شنوم که پیشتر از آن از دهان مردم کوچه و بازار شنیده ام ، هرچند به زبانی دیگر. به آنها بها نداده ام چرا که گویندگانش ناشناس و یا بی سواد بوده اند .

استاد . .. گفت : درست است ، آنها گاه از راه شهود به حقایقی دست می یابند . ولی فیلسوفان مفاهیم را تئوریزه می کنندو ادله منطقی و عقل پسند می آورند.

من که خدا را صد هزار بار شکر چند واحد روانشناسی را ( بعنوان دروس فرعی) گذرانده و به اعتبار آن به خود اجازه می دهم هر کس را روانکاوی کرده و ریشه ها و انگیزه های درونی و ناخودآگاهش را در عرض چند ثانیه بهتر از فروید و یونگ و.. .. کشف و با نیت سنجی گفتار کنونی اش داوری خود را تکمیل نمایم ! ، بی درنگ استاد را ارزیابی کرده ودردل گفتم گویا ایشان که فلسفه خوانده اند، اینکه ظاهرا فیلسوفان در حد عوام پائین آمدند ، به مذاقشان خوش نیامد و چهره وآوای نه چندان گرم سخن و حالت دفاعی ایشان هم فرضیه مرا ثابت می کند! .درحالی که من فقط می خواستم ارزش عوام را بالا ببرم .

بگذ ریم ، در راه باز گشت گفتگوئی با این مضمون بین اعظم و ایشان در جریان بود که در پاسخ اینکه چه سنجه و معیاری را برای بازشناختن کار درست از نادرست داریم ؟ استاد دو فاکتور (سازه ) عقل و عدالت را بیان می کرد که ناگهان من ، مثل همیشه ( و باصطلاح با د مپائی ! ) میان حرف دیگران پرید م و گفتم :

وقتی می گوئید عدالت ، این یک مفهوم کلی است که بیشتر در روابط اجتماعی بکار می آید ، در حالی که پرسش او بیشتر در میدان روابط فردی است و بنظر من در اینجا می توان دو میزان عقل و انصاف را توصیه کرد .

واژه انصاف هم عملی تر و راحتتر بنظر میآید و هم د رکش دور از ذهن نیست .

استاد گفتند : شما درست می گوئید و اتفاقا جان رالز هم در کتاب (A Theory of Justice  و یا justice as fairness: a restatement” ) همین واژه های عدالت و انصاف و میدانهای آنها را به گستردگی توضیح داده است .

از شنیدن سخنانش خوشحال و ناراحت شدم خوشحال از این جهت که که نمونه خوبی در اثبات ارزش یافته های عوام ( در اینجا، سخن خود من ) ، که ساعتی قبل با ایشان مطرح کرده بود م پیدا شد و یادآورشان شدم .

و اما ناراحت از این بابت که جعفر در اطراف ما نبود که بداند خانمش مشابه ودر حد و حدود جان رالز حرف می زند !

مینا

Like 🙂
5