اشگها و احساساتم به هم گره خوردند

اشگها و احساساتم به هم گره خوردند . همینطوری ها !! یکروز دیدم به هم چسبیدن . دقت که کردم دیدم اصلا ” به هم گره خوردند . خیلی سعی کردم بازشون کنم ولی موفق نشدم . آخه این چه کاریه ! یه تاءثر کوچولو از هر چیزی میتونه شرشر اشگهامو راه بندازه . مثلا” :

سر هرپیچی که نا بجا پیچیده !

سر هرفرمانی که نم کشیده و بوی نا اومده سرش !

سر هووی مامانم که اونم بوی نا میداد !

سر حسین که شمر بریدش !

سرسرخی زبون .

سر سرسلامتی.

میبینید تورو خدا چقدر دلیل برای تاءثر و شرشر گریه و این حرفها وجود داره ؟ حالا حق میدید به من ؟ تازه همش هم همین نیست که ، سر صف که نمیتونم به خانمه که ابروهاشو تتو کرده و رنگ موهاش از جدیدترین ژورنالهای ایتالیا انتخاب شده بگم که نه . نمیتونی جلوتر از من بایستی . سر حقم که نمیتونم بگیرم . سر تجربه ای که نکردم . سر زبونی که نمی فهمم . سر حرفی که نمیتونم بزنم . سر دلتنگی . سر بی صبری . سر همهء سرها که میتونند اشگهاموگره بزنند به احساساتم . سر سبزها که سراند و سر سرخها که زبون ، سر سفیدها و سیاه ها و خاکستری نبودنشون .

سر تولد . سر مرگ

دیشب باز یه عالمه گریه کردم . بخاطر عقربی که با دمش زد تو سر خودش و خودکشی کرد.

آخه میدونید از بعد از خودکشی عقربه ، عقربه های ساعتم به سوگ نشستند  و حرکت نمیکنند .و من نمیدونم تو کجای زمان واستادم و درگیر باز کردن کدوم  گرهء اشگها و احساساتم هستم .

حالا فکرش رو بکنید اگه من موفق بشم که دست اشگامو از گردن احساساتم بردارم اونوقت کی واسهء کفتر تشنهء سهراب که از چشمهء گل آلود آب میخوره اشگ بریزه ؟ حالا سبزا به کنار کی سر قبر خالی رنگها مشکی بپوشه ؟؟

منکه سر در نمیارم از تقدیر دست به گریبون اشگام با احساساتم . ولی لابد که بهتره این دست ازگردن این حس برداشته نشه والا که یخ میزنه دنیا از بی مروتی …………

 

Like 🙂
5

آرایش در اماکن عمومی

قانون عمومی برای آرایش کردن:

“هرگز در اماکن عمومی آرایش نکنید یا آرایش خود را پاک نکنید.”

اماکن عمومی یعنی هر جا که حریم خصوصی مثل خانه شما تمام می شود , مرزهای جامعه شروع می شود. مثل کلاس درس, سینما, محل کار, رستوران….

حتی اگر افرادی را که ما را در حال آرایش کردن می بینند نشناسیم و آنها را دیگر نبینم یا اگر کسی ما را نبیند باز هم درست نیست که در محل عمومی آرایش کنیم.  زیرا به حریم افراد دیگر احترام نگذاشته ایم.

از همه بدتر آرایش کردن در حین رانندگی است, این اگر حتی از نظر اجتماعی هم کار بدی نباشد خارج از قوانین رانندگی است و نشان دهنده فرد بی مسؤلیتی است که هنگام رانندگی نیمی از حواسش به انجام کاری دیگری است و برای زندگی انسانها احترامی قایل نیست.

Like 🙂
2

نيش عقرب

هندويي عقربي را ديد كه در آب براي نجات خويش دست و پا ميزد. هندو به قصد كمك انگشتش را به طرف عقرب دراز كرد اما عقرب نيشش زد، با اين وجود مرد هنوز تلاش ميكرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب دوباره او را نيش زد. مردي در آن نزديكي به او گفت: «چرا از نجات عقربي كه مدام نيش ميزند دست نميكشي؟ هندو گفت: «عقرب به اقتضاي طبيعتش نيش ميزند، طبيعت عقرب نيش زدن است و طبيعت من عشق ورزيدن. چرا بايد از طبيعت خود كه عشق ورزيدن است، فقط به علت اينكه طبيعت عقرب نيش زدن است، دست بكشم.» هيچگاه از عشق ورزيدن دست نكش.

Like 🙂
5

مغزی که خودش را تغییر می دهد

درباره کتاب ” مغزی که خودش را تغییر می دهد”  نوشته  نورمن دویج

THE BRAIN THAT CHANGES ITSELF

Norman Doidge

کتاب ” مغزی که خودش را تغییر می دهد” درباره  کشفِ پدیده ای دگرگون کننده است، درباره این که مغز قادر است خود را تغییر دهد. این کتاب شما را با این پدیده در خلال روایت داستان هایی واقعی از زبان دانشمندان، دکترها و بیمارانی که با کمک یکدیگر سبب طرح این موضوع حیرت آور شده اند، آشنا خواهد کرد. این افراد بدون آنکه از اعمال جراحی یا دارو استفاده کنند برای تغییر مغز خود یا دیگران از این توانایی ناشناخته استفاده کرده اند.  بعضی از این اشخاص  بیمارانی بوده اند که تصور می شده است که به بیماری مغزی لاعلاجی دچارند؛ دیگران کسانی بوده اند که بدون اینکه دچار مشکل خاص مغزی باشند تنها می خواستند کارایی مغز خود را افزایش دهند یا به دنبال روش هایی بودند که با افزایش سن دچار مشکلات مغزی نشوند.

برای چهارصد سال حتی تصور این موضوع هم  غیر ممکن به نظرمی رسید، زیرا که پزشکی و علوم رایج معتقد بودند که آناتومی یا ساختمان فیزیکی مغز غیرقابل تغییر است. علم رایج  می گفت که بعد از پایان دوران کودکی، تنها تغییری که مغز می کند همان تغییر تدریجی آن به سوی زوال است. آنها معتقد بودند که اگر سلول های مغز به هر دلیلی نتوانند به طور مناسب رشد کنند یا اگر دچار ضایعه شوند و یا بمیرند دیگر این امکان وجود ندارد که جایگزینی پیدا کنند. به اعتقاد آنها اگر  بخشی از مغز از بین می رفت، مغز این قدرت را نداشت که ساختار خود را تغییر دهد و راهی جدید برای ادامه کار خود پیدا کند. تئوری ” تغییرناپذیری مغز” می گفت که اگر کسی با مشکلات مغزی متولد شود یا اگر کسی در طول زندگی دچار صدمه مغزی بشود برای تمام عمر به همان حالت خواهد ماند. و اگر دانشمندانی هم به این مطلب فکر می کردند که آیا یک مغز سالم از طریق فعالیت یا تمرین های مغزی ممکن است بهتر شود یا از مشکلات آن پیشگیری شود، به آنها گفته می شد که وقت خود را بیهوده تلف نکنند. منفی نگری یا نیهیلیسم کاملا بر این موضوع حکمفرما بود، یعنی اینطور تصورمی شد که درمان برای بیشتر مشکلات مغزی بی فایده و یا حتی  بی مورد است. این طرز فکر به فرهنگ عمومی نیز سرایت کرد و حتی نگذاشت که طبیعت و سرشت انسان آنطور که هست مشاهده شود. از آنجایی که مغز در این طرز نگرش نمی توانست تغییر کند، بنابراین لزوما طبیعت و سرشت انسان هم که از مغز سرچشمه می گیرد به نظر ثابت و غیر قابل تغییر  می رسید.

این اعتقاد که مغز نمی تواند تغییر کند ناشی از سه موضوع بود: اول اینکه بیماران دچار آسیب های مغزی ندرتا می توانستند کاملا بهبود پیدا کنند؛ دوم اینکه ما قادر به مشاهده فعالیت های یک مغز زنده نبودیم؛ و سوم اینکه بر طبق اعتقادی که از آغاز پیدایش علم مدرن بر آن حکمفرما بود، مغز همانند یک ماشین باشکوه تلقی می شد و همه ی ماشین ها علی رغم کارهای فوق العاده ای که انجام می دهند نمی توانند خود را تغییر دهند یا رشد کنند.

نظریه تغییرپذیری مغز به این دلیل مرا به خود جلب کرد که من روانپزشک و روانکاوی هستم که کارهای تحقیقی انجام می دهم. در اغلب موارد وقتی که بیماران به اندازه مورد انتظار بهبود یا پیشرفت روانی نشان نمی دادند، طرز فکر حاکم بر علم پزشکی اینطور حکم می کرد که مشکلات این بیماران عمیقا در مغزِ غیرقابل تغییرشان حک شده است. تشبیه مغز به یک سخت افزار غیرقابل تغییر یکی دیگر از موضوعاتی بود که از اعتقاد به غیر قابل تغییر بودن مغز و نگاه به مغز به مثابه یک کامپیوتر سرچشمه می گرفت. کامپیوتری که مدارهای آن به طرزی ثابت با هم در ارتباطند و هر یک از این مدارها برای اجرای وظیفه ای خاص طراحی شده اند، وظیفه ای خاص و غیرقابل تغییر.

هنگامی که برای نخستین بار اخباری را درباره امکان سخت افزار نبودن مغز شنیدم احساس کردم که بایستی شخصا تحقیق کنم و شواهد موجود را محک بزنم. این تحقیقات مرا به دنبال خود کشاندند و از اتاق مشاوره ام بسیار دورم کردند.

من شروع به سفرهای متعددی کردم و با دانشمندان برجسته ای که پیشروان علم مغز بودند ملاقات کردم، کسانی که در اواخر دهه شصت و اوایل دهه هفتاد میلادی به کشفیات غیرقابل انتظاری دست یافته بودند. آنها نشان دادند که مغز ساختمان خود را مطابق با فعالیت های مختلفی که انجام می دهد تغییر می دهد، و مدارهای خود را برای انجام کاری که  در دست دارد تکمیل تر و بهتر می کند. آنها نشان دادند که اگر بخش های خاصی از مغز دچار نقص شوند، گاهی بخش های دیگر می توانند جای آنها را بگیرند. تشبیه مغز به ماشینی تغییرناپذیر که از بخش های تخصص یافته تشکیل شده است نمی توانست این مشاهدات را توجیه کند. دانشمندان این ویژگی بنیادین مغز را ” نوروپلاستیسیتی” نامیدند.

” نورو” از کلمه ” نورون” به معنی سلول عصبی ( در مغز یا سیستم اعصاب) گرفته شده است و پلاستیک برای نشان دادن تغییرپذیری، قدرت انعطاف و قابل اصلاح و تعدیل بودن است. در آغاز بسیاری از دانشمندان جرأت استفاده از کلمه نوروپلاستیستی را در مقالات خود نداشتند، و توسط همکاران خود به رواج یک نظریه موهوم متهم شده و مورد تحقیر قرارمی گرفتند. با این حال آنها بر یافته های خود پافشاری کردند و به تدریج نظریه تغییرناپذیری مغز را از بین بردند. آنها نشان دادند که کودکان مجبور نیستند که همیشه فقط از همان توانایی های مغزی که با آن متولد شده اند برخوردار باشند؛ نشان دادند که اگر بخشی از مغز صدمه ببیند، مغز اغلب می تواند خود را دوباره تجدید سازمان کرده و بخشی دیگر را جایگزین بخش صدمه دیده کند؛ نشان دادن که اگر سلول های مغز بمیرند، سلول های دیگری جای آنها را می توانند بگیرند؛ نشان دادند که بسیاری از مدارهای مغز و حتی بسیاری از واکنش های اولیه غیر ارادی که به نظر غیرقابل تغییر می رسند در واقع اینگونه نیستند. یکی از این دانشمندان حتی نشان داد که فکر کردن، یادگرفتن و عمل کردن می تواند ژن های ما را فعال یا غیرفعال کند و از این راه ساختمان مغز و رفتار ما را شکل بدهد. و این مطمئنا یکی از شگفت آورترین کشفیات قرن بیستم است.

Like 🙂
19

نقد و انتقاد: سازنده ویا مخرب؟

نقد و انتقاد: سازنده ویا مخرب؟

1. تعریف نقد و انتقاد

درفرهنگ عمید نقد را(سره کردن . ظاهرساختن عیوب یا محاسن کلام )و انتقاد را (سره کردن .آشکارکردن عیب شعروبحث کردن درباره مقاله، کتاب بطوریکه خوبیها و بدیهایش آشکار شوند )معنی شده اند. نقد را (مطرح کردن نا رسائیها با دلیل و استدلال ) نیز تعریف کرده اند.

انتقاد از نقد می آید و (ارزیابی ایده ، روش و یا رفتار دیگران و گفتن آن ) است .عموما و بویژه در فرهنگ ما بار منفی دارد و آن بیشتربه سبب خاطرات بدی است که هریک ازما از کنترل های مستبدانه ، تکیه بر بخش منفی هر رفتار (و از آن بدتر خود شخص )،سرزنش ها ، برچسب ها ،تحقیرها ،پندهای تکراری و خارج از توان و نیاز فرد ،نکوهش احساسات و… تحت پوشش و عنوان انتقاد داریم .

در رابطه افراد با یکدیگر نقد و انتقاد سازنده اهمیت دارد و حافظ حقوق فردی افراد است و به نگهداری حدود و مرزها در روابط بین دو نفر کمک میکند .

در رابطه فرد با جامعه ، نهاد ها و سیستم هم که اهمیت آن روشن است. جامعه دموکرات شهروند مسئول می طلبد و در آن هرکس حق دارد قوانین ، سیاست و عملکرد مسئولان ،ایده های مطرح در هر زمینه( هنر و روابط اجتماعی ، خلقیات و سنت ها و..) را نقد کند.البته بشرط حفظ حریم خصوصی و پرهیر ازتمسخر نقائص مادرزادی .

در تربیت نوین کودک (پرسشگر ، منتقد و منطقی ) ببار می آید .خلقیات و سنت ها یک مرتبه عوض نمی شوند و بخشی از آنها که در جهت رشد تغییر میکنند ، به همت افراد مسئول است که فرهنگ عامه را زیر سئوال برده و باورها و رفتارها را مورد نقد و انتقاد قرار میدهند .

 

2. آیا انتقاد ضروری و سودمند است ویا غیرآن؟ آیا با انتقاد کردن، از حد و مرز متعارف بین ما گذر نمی کنیم ؟ با مثبت نگری در تعارض نیست ؟ در چه مواردی جایز و سودمند است ؟

بودا :اگر از گفتن حقیقت ، طرف تو در رنج می افتد حقیقت را نگو .

پیامبر :حقیقت را بگو و طرف تو گرچه رنج میبرد ولی تحمل کرده و رشد خواهد کرد .

شما چه میگوئید؟ آیا ما میخواهیم طرف را تغییر دهیم؟ آیا این پیام برخی از روانشناسان که میگویند (شما نمیتوانید هیچکس را تغییر دهید ، تنها میتوانید خودتان را تغییر دهید ) صد در صد درست است ؟ آیا ما میتوانیم در حالیکه کل شخصیت دیگری را تغییر نمیدهیم او را واداریم که رفتار تهاجمی و تعرض آورش با ما را تغییر دهد ؟

برای پاسخ این سئوالات سه دیدگاه را بررسی کنیم :

دیدگاه اول :

درین دیدگاه افراد انتقاد کردن را نه تنها ضروری میدانند ، بلکه آنرا رسالتی برای خود می شمارند .شاید ریشه های آن در باورهای سنتی از مذهب باشد و یا از فرهنگ اقتدار گرا که هدایت و کنترل دیگران ازراس هرم شروع و تا پایه های آن ادامه دارد .در بخشی از فرهنگ عامه ،ازسوئی ما را از عیب جوئی منع کرده اند ولی از سوی دیگررسالت دانایان را راهنمائی نادانان دانسته اند .حال کیست که خود را از دسته دانایان نداند ؟!. چرا که تنها چیزی که هیچکدام از ما به آن اعتراض نداریم و آنرا عادلانه میدانیم “تقسیم عقل و دانائی ” است چون معتقدیم به اندازه کافی به ما رسیده است !

دیدگاه دوم :

درین دیدگاه فقط خدا را کامل میدانندواز همو ستارالعیوب بودن را یاد می گیرند . نکوهش غیبت (که برپایه قضاوت و انتقاد بنا شده )در فرهنگ عامه ما قابل توجه است . ضرب المثل هائی ازین دست زیاد دار یم: درعیب نظر مکن که بی عیب خداست . هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند .

نظامی :در همه چیز هنر وعیب هست عیب مبین تا هنر آری بدست

فردوسی :چوعیب تن خویش داند کسی زعیب کسان برنگوید بسی

مولوی :غیب ندانند مگر اهل غیب عیب نبینند بجز اهل عیب

سعدی :همه حمال عیب خویشتنیم طعنه بر عیب دیگران چه زنیم

ودر جائی دیگر : گرهنری داری و هفتاد عیب دوست نبیند بجز آن یک هنر

ویا : تو خاموش اگر من بهم یا بدم که حمال شود و زیان خودم

چو ظاهر به عفت بیاراستم درشتی مکن برکم و کاستم

مثبت اندیشان امروزی هم در باب خودداری از قضاوت کردن رفتار دیگران و ابراز آن بسیار گفته اند . (بگذار همسایه ات باغچه اش را به سبک خود باغبانی کند ) از پیامهای مشهور وین دایر است .

دیدگاه سوم :

درین دیدگاه پنج مورد را برای نقد وانتقاد کردن جایز و حتی سودمند می دانند :

a) برخی از افراد برای خودشناسی از فردی که خود انتخاب میکنند و به درایت ،انصاف ،صداقت ،واقع گرائی اش باور دارند می خواهند که رفتار آنها را نقد کند .در چنین مواردی که طرف خودش قبلا از ما خواسته هر رفتارش که از نظر ما نیاز به بازنگری ، تصحیح ویا توقف دارد را با او درمیان بگذاریم، انتقاد جایز است

b) اگر کسی به حقوق ویا حریم شخصی ما تجاوز میکند ، اجحاف میکند،خشونت می ورزد ، کنترل و تحقیرمان میکند ویا… لازم است که ازین رفتارش انتقادکنیم تا آنرا اصلاح ویا اگر لازمست متوقف کند.

c) نقد خود( البته با روش های سازنده ) و یا گروهی که به آن تعلق داریم ، رشد و بالندگی را در پی خواهد داشت .

d) در مورد کودکانمان ، نحوه( آموزش وانتقال ارزشها، دادن اطلاعات،قانون گذاری جمعی و پیروی و یا تمرد از آن و نتایج آن و.. )با استفاده از روش آزمون و خطای آنها و کشف آن توسط خودشان و گاه با کمک ما ، میتوانند در میدان بحث نقد رفتار خودشان هم بررسی شوند . این روشها گرچه از سوئی مواردی حساس و تخصصی هستند ولی از سوی دیگرخوشبختانه امکان فراگیری اشان برای والدین وجود دارد .

e) نقد و انتقاد از حوزه عمومی ( سیاست ، هنر ،روابط اجتماعی، سیستم و..) ضروری است .

هانا آرنت که از متفکران بزرگ دوره ماست ، در بحث (مسئولیت فردی )به (جسارت داوری) پرداخته است . بنظر اوکسی که میگوید : من که هستم که قضاوت کنم ، نوعی فروتنی کاذب دارد . در پس اکراه از داوری این گمان می خزد که هیچکس مختار نیست و در نتیجه این تردید بوجود می آید که که هیچکس مسئول نیست .فروپاشی اخلاقی ، پیش درآمد از هم پاشیدن جامعه آلمان بود که طی سالهای جنگ بوقوع پیوست . آلمانی هائی که در ایجاد نازیسم سهمی نداشتند ولی تحت تاثیر موفقیت نازی ها قرار گرفته و جرات داوری نداشتند و از دوستان خود بریدند، به سقوط اخلاقی دامن ردند .

بررسی انگیز ه های ما از انتقاد :

یک شیوه برای تشخیص ضرورت طرح انتقاد یا عدم آن اینست که هر کس قبل از نقد به انگیزه هایش توجه کند :آیا واقعا جنبه مثبت وسازنده دارند ؟

با کمی خودشناسی هرکس قادر خواهد بود از انگیزه های شخصی و یا منفی خود آگاه شود . برای نمونه :

• آیا از دیگران انتقاد میکند چون خود( وحتی سلیقه خود) را ازآنها بهتر میداند؟

• ریشه اینکار ش در کامل خواهی و انتظارات زیاد از دیگران نیست ؟ اگر دیگری را بصورت مجموعه ای از خوبی و کمبودش ببیند(عسل در باغ هست و غوره هم هست) وتوقع خود را کم کند آیا هنوز ضرورتی برای طرح آن می بیند؟

• آیا برای شنیدن پنجره با در حرف میزند ؟!( ازکودک مظلوم انتقاد میکند تا آن یکی حساب کار دستش بیاید؟. )

• آیا تحت پوشش نقد نمیخواهد از طرف افشاگری کند و در جمع آبرویش را ببرد ؟

• آیا نمیخواهدبا اینکار کنترل دیگری را در دست گیرد و یا ادامه دهد ؟

 

3. اهمیت هنر انتقاد از خود (یا گروه خود)وچگونگی نگهداری حد و مرز آن ؟

در خودشناسی و طی مسیر رشد ، بازبینی و بررسی اینکه در کجای کاریم ؟ به چه می اند یشیم وچه میکنیم ضرورت دارد .

سعدی : همه از دست غیر می نالند سعدی از دست خویشتن فریاد

اگر هنر را (بیرون رفتن از محدوده ممکن وگشودن فضائی بر روی خود و دیگران ) تعریف کنیم ،انتقاد از خود ،بویژه در وجه اجتماعی آن را میتوان هنر نامید . مرزهای انتقاد از خود چه در خلوت و چه در جمع تا حدی است که به تحقیر و احساس گناه و.. کشیده نشود .

هر جمع و گروهی که در آن نقد اندیشه ها و رفتارها(ونه خود افراد ) باشد پویندگی را در پیش خواهد داشت.

 

4. انواع انتقاد ( سازنده و مخرب )؟

انتفاد سازنده :

• رابطه را تصحیح کرده و بهبود می بخشد .

• رو به آینده دارد. راه را باز میگذارد .

• از جنبه های مثبت شروع کرده و سپس به منفی ها میرسد و برای آنها هم راه حل دارد .

انتقاد مخرب :

• گفته اند زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است .

• به اعتماد به نفس فرد لطمه میزند . کلی گوئی میکند . کل شخصیت او را زیر سئوال میبرد و میخواهد کل او را عوض کند.در مورد کودکان چون تلقین هم به آن اضافه میشود لطمات بسیاری میزند .

• رو به گذشته دارد و راه حلی نمیدهد و فقط طرف را محکوم میکند .

• گاه حتی دیرتر از موعد است و در مورد کاریست که دیگر تکرار هم نخواهد شد .پس چرا ابراز میشود ؟

• این نوع انتقادها میتوانند به (فضولی .سرزنش .ایرادو عیب جوئی. زخم ربان. کنایه. متلک و تمسخر. مقایسه کردن. غرغر. آبرو بردن. تحقیر و حتی تهمت) آلوده شوند.

 

)ناگفته نماند واژه فضولی “به معنی کارزیادی” که ورود به حریم شخصی دیگران است ، با واژه فضله هم خانواده است !(

 

5. با چه شیوه هائی میتوان انتقاد را سازنده و موثر کرد ؟

a) مهمترین روش اینست که انتقاد رابه شکل مبادله اطلاعات کنیم ،بشکل یک گفتگوی دوطرفه که در آن با مشکلات و احساسات او همدلی داشته باشیم

b) با استفاده از جملات سئوالی به او کمک کنیم خودش مشکل را پیدا کند .و از اول رای بر محکومیت او ندهیم، فرصت گفتگو بدهیم .شاید ما اشتباه کرده ایم . در اینصورت آنرا بپذیریم

c) گاهی ما در حالیکه فرزندانمان ، فرزند دارند ! هنور میخواهیم به آنها راه و چاه را نشان دهیم . در خرد سالی آنها معلمشان بودیم وحالا اگر ما را بعنوان مشاور بپذیرند ، ضمن خوشحالی و انداختن کلاهمان به هوا ! بکوشیم که مثل مشاورها رفتار کنیم(البته بی جیره و مواجب! ).یعنی کمکشان کنیم که خودشان راه درست را پیدا کنند .

دادن اطلاعات ( بی طرفانه و بصورت عمومی و بدون مخاطب و بصورتی که برداشت آزاد و حق انتخاب داشته باشند) موجه است .

d) نکته مهم : از زدن برچسب ( کسی را به صفتی نامیدن ) به او خودداری کنیم . در انتقاد فقط وفقط (یک رفتار) طرف مورد بازبینی قرار میگیرد نه اینکه با دادن صفت به او راه تغییر را ببندیم و خود شخص و شخصیت اصلی او را زیر سئوال بریم ( مثلا اگر بد قولی کرده وما را یکساعت در خیابان منتظر گذاشته در باره این رفتارش که امروز انجام داده، انتقاد می کنیم تا تکرار نشود ، نه اینکه بگوئیم تو اصلا بدقولی و درست نمیشوی .)

بااستفاده از واژه های (همیشه .هیچوقت . اصلا . ذاتا . هرگز و… ) خود شخص و شخصیت اصلی او را زیر سئوال می بریم که نادرست است مثلا ( تو همیشه اینکار را میکنی . تو هرگز یاد نمیگیری عذرخواهی کنی . تو اصلا پرخاشگری . تو بی ملاحظه ای . شلخته ای . زورگوئی. بی انصافی . نامهربانی .دیکتاتوری . و…)

e) همواره بیاد داشته باشیم که هدف : حل مسئله است . نه اثبات حق به جانب بودن ما . در دادگاه نیستیم و کسی محاکمه نمیشود . بجای تمرکز روی رفتار طرف ، به خواسته ها و معیار مشترک توجه کنیم .(مثلا هدف و خواسته مشترک میتواند نظافت خانه باشد . بنابراین روی تنبلی و کم کاری او تمرکز نکنیم )

 

f) گوینده خوبی باشیم : چطوری ؟ اینطوری :

 

• انتقاد ما بهتر است روشن ،صریح وساده باشد و روی رفتار ی خاص تمرکز کنیم از کلی گوئی و سخنرانی پرهیز کنیم .

• به فیلترهای دریافت کننده توجه کنیم ( طبیعی است که دختر ما از عروسمان راحت تر انتقاد ما را می پذیرد(

• با ابراز کردن نکات مثبت شروع و به کمبود برسیم .

• گله از انتقاد موثرتراست .او را زیر سئوال نبریم ، بلکه مسئله را از دید خود مطرح کنیم و جمله را همیشه با (من ) شروع کنیم .و جملات (راه حل) را هم میشود با سئوال شروع کرد. بجای اینکه بگوئیم (تو تلویزیون را با صدای بلند گوش میکنی و من نمیتونم بخوابم ) بگوئیم ( من با صدای بلند تلویزیون نمیتوانم بخوابم ،میتونی صداشو کم کنی؟(

• از جملات مثبت استفاده کنیم . ؟) بجای ( شلخته خانم . پالتوات که باز روی مبله ) بگوئیم (اگر پالتوهایمان روی جارختی باشند ،خانه مرتب تر و آرامش بیشتری خواهیم داشت (.

• جملات را میشود با دعوت شروع کرد (.بیائید از این به بعد کفشهایمان را بجای راهرو در توی جاکفشی بگذاریم(

• به او شانس انتخاب بدهیم . . بجای(تو هیچوقت نمیذاری دوستام بیان و همیشه اطاق نشیمن را اشغال کرده ای )بگوئیم( من نیاز دارم بعضی روزها دوستامومهمون کنم .چه روزهائی مناسبه ؟)

• مسئله را (عمومی ) کرده و شخص او را از تیر رس خارج کنیم.گاه میتوان انتقاد از او را با انتقاد از خودمان شروع کرد .

• بر آنچه که میخواهیم تکیه کنیم ، نه آنچه که نمی خواهیم .

• با زبان او حرف بزنیم ، به دنیای او وارد شویم و ارتباط را آسانتر کنیم .

• برخورد از بالا نکنیم . بصورت امرو دستور خواسته خود را نگوئیم . یکی از دلایلی که ما به بهترین ایده های بزرگان فرهنگ و ادب عمل نمی کنیم همین است که لحن آنان اغلب بشکل خطاب و پند به ما بوده است .

• بررسی ها نشان داده که حرفهای چند دقیقه اول وآخر در هر گفتگو موثرترین هستند . ( توجه کنیم که در مقاله نویسی هم پاراگراف اول و آخر باید اصل پیام ما را برسانند) .بنابراین در رابطه با تین ایجرها که کم حوصله تر هستند در آخر گفتگو در یک جمله میتوان پیام را تکرار کرد .

• در آخر انتقاد از او بپرسیم که آیامنظور ما روشن بوده است ؟ابهامی نداشته ؟و توجه کنیم که همان وقت از او قول نگیریم که دیگر اینکار را نکند ، بلکه به او زمان بدهیم که روی حرف ما فکر کند .

• هرگز در انتقاد او را با دیگری مقایسه نکنیم

• برای اینکه از تندی انتقاد کم شود :

• گاه میتوان با کمی شوخی زهرانتقاد را گرفت .معمولا مردم با طنز مطلب را بهتر می پذیرند. البته کاربرد طنز بسیار ظریف است و ممکن است طرف فکر کند مسخره میکنیم ، ولی با توجه به طنز پذیری او میتوان از آن استفاده کرد . به کسی که دیر به جلسه می آید و حواس دیگران را پرت میکند میتوان گفت : آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ؟

• من زمانی که مربی کودک بودم در دفترچه یادداشت مادری که شلوارهای گران، شیک وتنگ تن پسربچه اش میکرد که گاه بخاطر تنگی ، دیر میشد و خیس میکرد ، نوشتم : بنظر من برای پسر بچه ها و تازه دامادها ، شلوارهائی که سریع پائین بیایند مناسب تر است! .

• هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد:

• مطرح کردن انتقاد بهتر است در زمان و مکان مناسب صورت گیرد :

• میتوانیم برای پیدا کردن زمان مناسبی که آمادگی دارد، از خود او کمک بگیریم ._دراغلب مواقع اگر بلافاصله بعد از رفتاراو انتقاد کنیم ،

• زمانی باشد که طرف هیجانی نباشد چرا که منطق او پائین می آید .

• درست در زمانی که طرف خودش در نتیجه کار نادرستش در مخمصه است، ما هم نمک برزخمش نپاشیم .

• در خلوت از او انتقاد کنیم نه در جمع .مگراز افرادی که در مجامع عمومی فعال و آماده شنیدن نقد هستند .

• از زبان بدنی استفاده بهینه کنیم ، بطوری که احساس راحتی کند . ارتباط چشمی برقرار کنیم ، با مهر حرف بزنیم، برخی حتی پیشنهاد میدهند بجای روبروی او ، در کنارش بنشینیم .

 

6. روشهای سالم و درست برای مواقعی که از ما انتقاد میشود چیستند ؟

چرا بیشتر ما از شنیدن انتقاد ناراحت میشویم ؟

a) بسیاری از ما فکر میکنیم که لزوما مخرب است چرا که خاطرات بدی درین مورد داریم .گاه حتی تهمت را در قالب انتقاد تجربه کرده ایم .فرهنگ انتقاد سالم نبوده و خودمان هم برای تغییر کم کوشیده ایم.

b) بیشتر ما از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستیم و اگر کسی یکی از ایده ها و یا رفتار ما را نقد میکند ، نگران و مضطرب شده و فکر می کنیم کل شخصیت ما قابل پذیرش برای دیگران نیست و یا او میکوشد چنین کند ( به اصطلاح مسئله را شخصی میکنیم . در حالیکه او فقط یک رفتار ما را زیر سئوال برده است )

c) بسیاری از ما کامل گرا هستیم واز اینکه حتی یک مورد نقص داشته باشیم ناراحت می شویم .

 

انتقاد برای ما آسانتر میشود اگر : باور داشته باشیم که :

از قدیم هم گفته اند گل بی عیب خداست .NOBODY IS PERFECT _

_ توجه به گوینده نداشته باشیم که مادرشوهر و یا مادر من است ، به آنچه می شنویم بیندیشیم.

رفتار مناسب در شنیدن انتقاد اینست که :

_بیشتر افراد انتقاد را با انتقاد جواب میدهند (اگر شاعر گفته: زدی ضربتی ضربتی نوش کن. برای میدان جنگ بوده ، نه گفتگو ونقد ). بهتر است بجای اینکه بگوئیم (توخودت اینطوری و.. )شنونده خوبی باشیم .

آینه گر عیب تو بنمود درشت خود شکن ، آینه شکستن خطاست

_ از یکی بدو کردن بپرهیزیم و عذر و بهانه نیاوریم و دیوار سنگی هم نباشیم .

_ به دلیل و منطق ارائه شده فکر کنیم. پذیرش سطحی نکنیم .اگر انتقاد را پذیرفتیم ، عذر خواهی کنیم . بعد از مدتی با طرف چک کنیم که درست رفتار کرده ایم یا نه ؟

————————————————————————–

مسئله : پسر 20 ساله ما در اطاق نشیمن سیگار می کشد . با او چه کنیم ؟

• مثبت نگر باشیم و بیاد بیاوریم که چقدر با نمک و مهربان است ، خوب درس می خواند و ورزشکارست؟

• ما که عاشق اوئیم ، اصلا بوی سیگارش چه اهمیتی دارد ؟

• کار او را تعرض به حقوق دیگران (حقوق ما و حتی مهمانها ئی که به این اطاق می آیند و چون عاشق او نیستند بوی سیگار آزارشان میدهد )دانسته و از او انتقاد کنیم ؟ چگونه ؟

 

مینا

—————————————————————————–

پی نوشت :

بخشی از آنچه که خواندید گرد آوری و تنظیم مطالبی بود که در کارگاههای آموزشی گوناگون ارائه شدند . بیشتر این کارگاههازیر پوشش

Child Care Support & Outreach Consultant

قراردارند

Child Care Support & Outreach Consultant

Suite #201, 935 Marine Dr. N

North Vancouver, BC. V7P 1S3

 

Like 🙂
8

درباره ی فضیلتمندان

آیا شما مزد نیز می طلبید؟ شما اهل فضیلت؟ شما پاداشی در برابر فضیلت, آسمان را در برابر زمین, و جاودانگی را در برابر امروزتان می طلبید؟ به فضیلت خود چنان عشق می ورزید که مادر به فرزند. اما که شنیده است که مادر مزد عشق خویش را بخواهد؟ هستند کسانی که خوش دارند چهره ایی به خود بگیرند و بر آن اند که فضیلت نوعی چهره گرفتن است.

نیچه

Like 🙂
1

4 اثر از فلورانس اسكاول شين

بيشتر مردم زندگي را جنگ مي‌انگارند، اما زندگي جنگ نيست، بازي است.

هر چند بدون آگاهي از قانون معنويت نمي‌توان در اين بازي برنده شد. هر چه كه آدمي در خيال خود تصور مي‌كند ـ دير يا زود ـ در زندگي‌اش نمايان مي‌شود.

براي پيروزي در بازي زندگي بايد نيروي خيالمان را آموزش دهيم. كسي كه به قوه تخيل خود آموخته باشد كه تنها نيكي را تصور كند و ببيند مي‌تواند به تمام خواسته‌هايش خواه سلامت، ثروت، دوستي و محبت يا هر خواسته بزرگ ديگر برسد.

هر آنچه كه آدمي عميقاً اخساس يا به روشتي مجسم كند بر ذهن نيمه هشيارش تأثير مي‌گذارد و مو به مو در صحنه زندگي‌اش ظاهر مي‌شود.

همچنين در بازي زندگي كلام نقشي تعيين كننده دارد. چه بسيارند كساني كه با كلام كاهلانه خود مصيبت را به زندگي‌شان فرا خوانده‌اند. ذهن نيمه هشيار شوخي ندارد و اغلب مردم با شوخي‌هايشان تجربه‌هايي ناخوشايند را براي خودشان مي‌آفرينند. اما خوشبختانه اين قانون در هر دو جهت كار مي‌كند. يعني مي‌توان هر فكر ناخوشايند را به فكري خوشايند و تجربه‌اي دلپذير تبديل كرد.

وفور نعمت همواره بر سر راه انسان است. اما از طريق آرزو، ايمان يا كلام به زبان آمده مي‌تواند نمايان شود.

ترس تنها دشمن آدمي است، ترس از تنگدستي، ترس از تاريكي، ترس از بيماري، ترس از شكست، ترسِ از دست دادن و احساس عدم امنيت براي هر مسئله. جز ترديد و هراس هيچ چيز نمي‌تواند ميان انسان و بزرگترين آرزوهايش فاصله ايجاد كند. به محض اينكه انسان بتواند بي هيچ دلهره‌اي آرزو كند، بي‌درنگ برآورده مي‌شود.

هدف از بازي زندگي اين است كه آدمي به روشني خير و صلاح خود را ببنيد و تمام تصاوير شر را از ذهن خود پاك كند.

برگرفته از كتاب 4 اثر از فلورانس اسكاول شين/ چاپ شصتم / ترجمه گيتي خوشدل / انتشارات پيكان

Like 🙂
6

۱۰ رهنمود کاربردی برای کار با معلولین

1.       اگر پیشنهاد کمک می کنید, صبر کنید تا پیشنهادتان قبول شود و به دقت گوش کنید که چه کمکی از شما خواسته می شود.

2.       با شخص معلول مستقیم صحبت کنید نه از طریق شخص ثالث.

3.       همیشه دست بدهید.

4.     خود را  به شخص نابینا  معرفی کنید و وقتی اتاق را ترک می کنید اطلاع دهید.

5.       با اشخاص مطابق سن شان رفتار کنید. از اسم کوچک استفاده نکنید مگر این که از شما بخواهند.

6.       داد نزنید.

7.       بدون اجازه به ویلچیر دست نزنید, روی آن لم ندهید و آن را حرکت ندهید. ویلچیر را مانند تکه ای از بدن صاحبش بدانید.

8.       حواس سگِ نابینایان را پرت نکنید.

9.       در مصاحبت با فرد ی مشکل گفتاری دارد, به دقت گوش دهید و هرگز تظاهر به فهمیدن نکنید. اگر شک دارید بپرسید. صبور باشید. در وسط حرفش نپرید. و جمله اش را تکمیل نکنید.

10.   راحت باشید و از کلمات روزمره  خودتان مانند “گوش کن” و “بعدا می بینمت” استفاده کنید.

Like 🙂
1

ده قانون برتر استفاده از فیس بوک

فیس بوک هم مثل هر تکنولوژی دیگری یک ابزار است که می تواند برای اهداف خوب یا بد استفاده شود. هستند کسانی که نمی‌ توانند یا نمی خواهند از این ابزار مسئولانه استفاده کنند.
ده قانون برتر استفاده از فیس بوک در مورد وضعیت تاهل عبارتند از:
۱۰-وضعیت تاهل یک تصمیم دو طرفه است. با تغییر یک طرفه این وضعیت ، مشکلات زیادی ایجاد خواهد ‌شد. دوست شما در زمان خودش این واقعیت را خواهد فهمید، این راه خوبی‌ برای فهمیدن اینکه رویاهایش خراب شده نیست.
۹-اشکالی‌ ندارد که از میان دوستان دوستتان دنبال شخصی‌ برای آشنایی و دوستی‌ بگردید، اما درست نیست که فرد واسط را معرفی‌ نکنید. من ازاینکه کسانی‌ را که نمی شناسم بخواهند با من دوست شوند می ترسم، و فرض می‌کنم یا می خواهند چیزی به من بفروشند یا مرا درگیر کنند. بیاد داشته باشید دوست دزدی راه خوبی‌ برای پیدا کردن دوست نیست.
۸- اگر می خواهید با دوست سابق یکی از دوستانتان آشنا شوید، اول از او سؤال کنید.
۷- اشکالی ندارد که با کسی‌ که سابقا رابطه نزدیک داشتید روی فیس بوک دوست بمانید. ما می توانیم در این رابطه رشد کنیم، فقط آماده تغیراتی‌ در وضعیت تاهل دوستتان باشید.
۶-گذاشتن مقدار زیادی عکس، فیلم، و مطلب در مورد یک رابطه اخیرا پایان یافته، ایده خوبی نیست. اگر نیاز به یک گوش شنوا دارید بهتر است به یک دوست تلفن بزنید تا از افراد روی فیس بوک بپرسید.
۵- یکی از بهترین روش های پخش نارضایتی انجام این کار از طریق ایمیل، تلفن یا بحث‌های هنگام غذا خوردن است. به همین ترتیب از طریق تشکیل گروههای فیس بوکی مثل ” جان تاکر باید بمیرد!!!” …..
۴- این در واقع ضمیمه دو قانون قبلی‌ است اما جای خود را می خواهد. با دوست جدید عشق قدیمتان دوست نشوید. دوست نشدن راحت است. در واقع دوست شدن انرژی بشتری می خواهد. بگذارید هر کسی‌ دوستش را از نگاه خود ببیند نه از نگاه شما.
۳-فرق بین دیوار (wall) و پیام (message)را بدانید‌.
فیس بوک باید یک تست چند جوابی‌ برای اعضای جدید طرح کند شامل:
– من توووووو روووووووخلییییی دوووست دارم متعلق است به:
ا) پیام خصوصی
ب)دیوار
ج) دفتر نقاشی
به اضافه اینکه چه موقع و چه کسی‌ را Poke, Super Poke، کرد، یا هدیه فرستاد.
۲- Interweb جلسه درمان نیست، و نباید از آن برای قضاوت استفاده کرد. برای مثال فقط در ۲ موقعیت شما ممکن است به یک نفر بگویید که در دوران دبیرستان علاقه شدید به او داشته اید: ا) برای فروش دفترچه خاطراتتان ب) وقتی‌ که فکر می‌کنید ممکن است در یک زمان کوتاه با او دوباره دوست شوید. اما مطمنا نه روی فیس بوک.
۱- بالاتر از همه اینها، هیچگاه یک صفحه جعلی برای مجازات دوست سابقتان درست نکنید. ساختن یک صفحه در مورد چگونگی‌ رفتارهای اجتماعی یا جنسی‌ دوست قدیمتان ممکن است خنده دار باشد اما شما را کوچک می‌کند، و احتمال یک شکایت قانونی‌ بر علیه شما را فراهم می‌کند.

Like 🙂
22

رستم التواریخ و تجدد

اگر اوضاع ایران را در اواسط سده شانزدهم میلادی در زمان سلطنت شاه عباس کبیر، با وضع اروپا مقایسه کنیم، در می یابیم که در آن روزگار ایران از بسیاری جهات دست کم همپای اروپا بود. قدرت اقتصادی و نظامی اش، عظمت شهرهایش، استقلال سیاسی اش با بزرگترین نیروهای اروپا پهلو می زد. اما درست زمانی که باد تجدد در اروپا با شدتی هرچه بیشتر وزیدن گرفت، ایران، سیری قهقرایی آغازید. اگر این گمان را نپذیریم که رواج تجدد در غرب، و رکود آن در شرق، ریشه در ذات فرهنگی این دو تمدن دارد، یعنی اگر نپذیریم که شرق زادگاه پیامبران و عارفان و موید غور درونی در “عالم صغیر” است و غرب خاستگاه خرد و مشوق فتح جهان بیرونی است، و اگر نخواهیم کاسه کوزه عقب افتادگی ایران را یکسره بر سر عوامل خارجی بشکنیم، آن گاه باید بپذیریم که کندوکاو در تاریخ سده های 17 و 18 ایران کلید درک مسئله تجدد در ایران است.

نویسنده کتاب رستم التواریخ، محمد هاشم موسوی حسینی نام داشت که به سال 1180 به دنیا آمد و 73 سال عمر کرد و دست کم 19 کتاب نظم و نثر از خود به جای گذاشت. پدرش شیخ علی خان اعتمادالدوله زنگنه بود و چون نشانه های کیاست و حکمت و بزرگی را در فرزند خود دید او را به رستم الحکماء ملقب کرد.

موضوع کتاب جنبه هایی از تاریخ ایران در دوران شاه سلطان حسین، هجوم افاغنه به ایران و چگونگی انقراض حکومت صفویه، سلطنت محمود و اشرف افغان، حکومت پرحادثه نادرشاه و کریم خان زند، هرج و مرج دوران ملوک الطوایفی که در نتیجه ضعف حکومت مرکزی پدید آمد و بالاخره روی کار آمدن سلسله قاجار است.

رستم الحکماء نثری روان و غنی و در عین حال ساده و بی تکلف دارد. از کاربرد اصطلاحات عامیانه هیچ ابایی ندارد. عنایت به زبان عوام مرادف عنایت به تاریخ زندگی آنها هم هست. زبان عوام زمانی به عرصه ادب و تاریخ راه یافت که زندگی عوام هم برای نخستین بار، موضوع تاریخ شمرده شد.

نثر رستم التواریخ از جنبه ای دیگر اهمیت دارد. در بحث و شرح مسایل جنسی، بعد از عبید زاکانی، شاید هیچ متن منثوری به اندازه این کتاب بی پروا و راهگشا نیست. یکی از مهم ترین تحولاتی که هم زمان با تجدد در غرب پدیدار شد رواج تدریجی این باور بود که مسایل جنسی به عرصه خصوصی تعلق دارد. در حقیقت، یکی از شاخصهای اصلی دموکراسی و آزادی فردی را گسترش هرچه بیشتر “عرصه خصوصی” و محدود شدن ” عرصه عمومی” دانسته اند.

عرفی گری یا سکولاریسم یکی دیگر از مفاهیم مرکزی تجدد در غرب بود. به تدریج از نفوذ الهیات و احکام مذهبی در عرصه تفکر و هستی اجتماعی کاسته شد. مفهومی که رستم الحکماء از تاریخ و تاریخ نگاری دارد، سخت عرفی و زمینی است. او از دخالت دادن احکام مذهبی در کار تحقیق پرهیز می کند. روایت رستم التواریخ از دوران حکومت شاه سلطان حسین گرد یک محور دور می زند و آن زهد ریایی شاه از یک سو و نفوذ روز افزون روحانیون در حکومت و پیامدهای این نفوذ، از سوی دیگر است. اگر بتوان گفت که در زمان شاه عباس کبیر، مذهب شیعه ایدئولوژی وحدت ملی ایران بود و شاه از نفوذ روحانیون در کار سیاست ممانعت می کرد، آن گاه به استناد رستم التواریخ، می توان نتیجه گرفت که در زمان شاه سلطان حسین نقش مذهب شیعه دگرگون شد و از ایدئولوژی وحدت ملی به الهیات حاکم بر سیاست بدل گشت و به موازات آن بخشی از روحانیون در امور سیاسی دست بالا پیدا کردند و سیاست مملکت را بیش و کم قبضه قدرت خود ساختند.شاه سلطان حسین برای اولین بار اجازه داد که یکی از روحانیون، یعنی ملا محمد باقر مجلسی، شمشیری را که نماد سلطنت بود بر کمر ببندد. و این درحالی است که در دنیای سیاست نماد قدرت به اندازه خود قدرت اهمیت دارد. رستم الحکماء درباره نفوذ برخی از روحانیون در دربار شاه سلطان حسین می نویسد: آن زهاد بی معرفت و بی کیاست در مزاج شریفش و طبع لطیفش رسوخ نمودند و وی را از جاده جهانبانی و شاهراه خاقانی بیرون و در طریق معوج گمراهی داخل نمودند و بازار سیاستش را بی رونق و ریاستش را ضایع مطلق کردند.

به گفته رستم الحکماء یکی از مریدان ملا محمد باقر مجلسی را حاکم بر کابل و قندهار کردند که آن روزها هر دو جزئی از خاک ایران بودند، در نتیجه بدرفتاریهای حاکم کابل، افغانها طغیان کردند و با بیم و لرز به سوی اصفهان سرازیر شدند. اما هیبت شهر چنان بود که مهاجمان جرات ورود به شهر را نداشتند و به محاصره شهر بسنده کردند و اصفهان را به دام قحطی انداختند. دیری نپایید که به قول وی، پدران و مادران اطفال خود را می کشتند و می پختند و می خوردند. در این برزخ علما و فضلا و زهاد هر روز نزد شاه می رفتند و به گوشش می خواندند که: جهان پناها، هیچ تشویش مکن که دولت تو مخلد به ظهور قائم آل محمد متصل خواهد بود.

رستم الحکما، شاه سلطان حسین را حاکمی سست رای و کم خرد و بی تدبیر می دانست و گناه ویرانی مملکت و انقراض سلطنت صفویه را بر دوس او می گذاشت، اما کریم خان زند را “معمار ایران ویران” می خواند. به گفته رستم الحکما امنای دولت کریم خان خواستند که به جهت طلاب، وظیفه ای (مقرری) قرار دهد،قبول نفرمود و فرمود، ما وکیل دولت ایرانیم از خود اموالی نداریم که به ملاها و طلبه علوم بدهیم، و نیز فرمود: آنچه شنیده ایم همه انبیاء و اوصیا< و پیغمبر ما و امامان ما صاحب کسب و حرفه بوده اند، غرض آنکه وظیفه از برای کسی قرار نداد.

گزیده از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران اثر دکتر عباس میلانی

لینک نوشته های قبل

Like 🙂
8

نامه ی آبراهام لینکلن به معلم پسرش

به پسرم درس بدهيد، او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت… خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد . به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد. اگر مي توانيد ، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود . به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند . به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند . ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد . به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست . به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد . در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد،اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد . به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد .
پســــرم كـــــودك كـــم ســـال بسيــــار خــــوبي است …….

Like 🙂
22

آداب دشنام گوئی !

فواید و کار برد نا سزا گوئی :

در ضرورت  دشنام گوئی  همان بس که گفته اند نقش اسلحه سرد را دارد .به مردان مردانگی میدهد وبه زنان برابری با آنان .خنکی دل می آورد وراحتی جان  .

_دشنام گوئی ابزار خوبیست برای رویاروئی با ترس از ریختن اقتدار و یا بازنده شدن.

_ میتوان به قواعد رابطه برابر بین افراد تن نداد و برای وادار کردن طرف به پیروی و کنترل او ، تغییر موقعیت به سود خود ، نمایش موقعیت برتر این روش را بکار برد .

 _ از آنجا که  درواقع همه حقیقت نزد ماست، با فحاشی میتوان از گفتگو گریخت، چرا که گفتگو ترسناک است و د نیای دو قطبی (خیر یا شر ) را بهم می ریزد .

_ همزمان باناسزاگوئی و تحقیر “دیگری ” که امکان دارد عامل بیدار کردن دو دلی ها شود  ، میتوان  بخشهائی از درون خود که تردید گرند را هم سرکوب کرد . بی جا نیست که جمله (به باورهایت تردید نکن و تردیدهایت را باور نکن ) در پایان اخبار بیست و سی می آید .

_تا فحش پرانی هست ، سیاست ورزی چیست ؟ . میتوان در رسانه ها ازین راه هر روزحاکمیت را بزیر کشید.

 بیائید دشنام گوئی را کژی و پلشتی در زبان ندانیم ،  هنگامیکه خشمگینیم ویا حتی نیستیم ، آنرا بکار بریم .کاری نداشته باشیم که این ناسزاها از کجا آمده ،مردانه است یا زنانه ،از استبداد است یا آزادی بی مسئولیت ، تبیین فرویدی دارد یا پیا ژه ای ، فقط بکار بستن و ترویج آن را پیشه کنیم  .

خوشبختانه زمینه فرهنگی و بستر خشونت کلامی در زبان ما به اندازه کافی وجود دارد و در تبارشناسی فرهنگی فحش پرانی و پرخاشگری  سوابق درخشانی داریم .د رادبیا ت ! هجو به اندازه ای رواج داشته که  بیشتر سرایندگان در کنار سروده های خود بخشی ویژه آن داشته اند .

در مراسم عُمَرکشون همواره از فحشهای رکیک به او واهل تسنن بهره برده ایم .به یهودیان بد و بیراه گفته ایم  . در بسیاری از ترانه هایمان   بوی خوش پرخاشگری را د میده ایم .واژه های تحقیر آمیز را در خانواده ها بیشتر از نقل و نبات مصرف کرده ایم ،در گفت و شنودهای سیاسی مرد م را به گفته  دوستداران رضا شاه کور و کچل نامیده ایم یابه نویسندگان متجددی که به آنها توهین کرده اند دست مریزاد گفته ایم و..

تکنیک ها و ترفندها :

_بکارگرفتن فحشهای مرکب : آنها خاصیت چندگانه دارند وبجز شنونده کسان دیگری که در رابطه با اویند را هم  در برمیگیرند( حرامزاده).

    _بکارگیری صنایع ادبی :میتوان افعال را حذف کرد وخود شنونده منظور را بدرستی درک خواهد کرد ( ای مادرتو ).

_ بکارگیری فحشهای زرورق پیچیده شده ، واژه های بظاهر احترام آمیز و در واقع تحقیر آور ( وقتی سنجه مردان برای دوست داشتن زنان سن و سال است ،  زنی را “مادر ”  خطاب کردن  پیام را خواهدرساند).

 _میتوان از گفتگوی فرهنگها بهره گرفته و دشنامهای جدید ساخت ( شات آپ بابا ).

_میتوان با بکارگیری مثالهای رایج  درشت گوئی را پذیرفتنی کرد(میان دعوا که حلوا پخش نمیکنند ).

_آهنگ بیان و حرکات بدنی اهمیت زیادی دارند . برای نمونه میتوان واژه “بچه” را چنان محکم وبا تحقیر گفت که از صدتا فحش هم قویتر باشد .

_اگر از پذیرش پرخاشگری بعنوان خشونت کلامی گریزی نبود ، دستکم میتوان مسئولیت آنرا بدوش طرف انداخت چرا که  خطای او باعث عصبانیت شده است .

 جزئی و کم اهمیت جلوه دادن درشت گوئی هم ترفندی پسندیده  است،در واقع برداشت طرف بزرگنمائی بوده است.

_  بکارگیری فحاشی صامت با توجه به موقعیت جغرافیائی صورت میگیرد .نشان دادن انگشت شست که در ایران پربارست  در غرب نشان از دوستی و درستی کار دارد و بی مصرف است .  _میتوان از بد و بیراه در بیان سخنان عاشقانه ،مهرورزی بهره برد . در تمجید کسی سخن گفت و ناسزائی هم چاشنی آن کرد (چه خوشگله ، ناکس . بد مصب، چه خوب میخونه )

_میتوان از مکانیسم جابجائی احساسات و هیجانات “از شخص تهدید کننده و یا غیر قابل دسترس مثلا رئیس ” به ”  شخص امن تر و قابل دسترسی تر مثلا کودک” استفاده کرده و بر سر او فریاد کشیده و ناسزا گفت .

_فاصله گذاری با “گفتمان سوسولی ” را همواره باید حفظ کرد . برای نمونه ، کرامت و شخصیت زن و  اینجور حرفها که میگویند، حرفهای سوسولهاست و تنها برای  کتابها خوبست ،زنها همینکه خوشگل باشند کافیست . خانم آلیا ( نماینده مجلس ) هم فرمودند که فحاشی مرد به زن ، خشونت نیست .

نمونه دیگر  بکارگیری “فردی با ناتوانی  ” بجای” معلول ” در کاناداست ومیگویند بخاطراینست که ناتوانی بخشی از اوست نه همه آن .

برای حفظ فاصله با آنها حتی میتوان ناتوانائیهای برخی از انسانها بویژه در میدان  هوش و روان  را بعنوان دشنام به دیگری بکار برد( مثل دیوانه . خل . خرفت . کودن .احمق و.. ) ونگران توهین به آنها علاوه بر شنونده هم نشد.

Like 🙂
13

آداب ایمیل

این روز ها  ایمیل در حال تبدیل شدن به وسیله ای قالب برای ارتباط ماست. مرور نکات زیر می تواند به صرفه جویی در وقت شما و مخاطبانتان , کاهش دلخوری وایمنی کامپیوترتان کمک کند.

1.       مختصر و مفید بنویسید. ایمیل های خیلی طولانی احتمالا خوانده نخواهند شد.

2.       اگر از دوستانتان به خاطر ایمیل های بی جواب دلخورید, حد اقل شما ایمیل های  سوال یا درخواست را بی جواب نگذارید.

3.        به تمام سوالات پرسیده شده در یک ایمیل جواب بدهید تا در وقت همه صرفه جویی شود.

4.       دیکته و دستور زبان را رعایت کنید.

5.       سرسری جواب ندهید. توجه داشته باشید وقتی که شما صرف نوشتن یا جواب دادن ایمیل می کنید را می توان حدس زد.

6.       آن را برای شخصی که می فرستید اختصاصی کنید فرستادن یک ایمیل  کلی برای چندین نفربه سختی نشان دهنده علاقه شما به همه آنهاست.

7.       برای جواب های تکراری می توانید از الگو ها استفاده کنید.

8.       سریع پاسخ بدهید. حد اکثر در24 ساعت. اگر جواب شما مستلزم کاری است که بیشتر وقت می گیرد, با یک ایمیل کوتاه ذکر کنید که بعدا جواب خواهید داد.

9.       فایل های غیر ضروری ضمیمه نکنید.

10.   از ساختار وچیدمان مناسب استفاده کنید.

11.   از گزینه )خیلی مهم ( زیاد استفاده نکنید که چوپان دروغگو نشوید.

12.   با حروف بزرگ تایپ نکنید چون حالت داد زدن را تداعی می کند.

13.   رشته ایمیل را حفظ کنید.

14.   یک قالب رفع مسئولیت disclaimers به ایمیلتان اضافه کنید.

15.   قبل از ارسال, ایمیل خود را بخوانید.

16.   از Reply to All بیش از حد استفاده نکنید.

17.   از To  برای کسانی که طرف ایمیل هستند و از CC  برای دیگران استفاده کنید.

18.   از کلمات مختصر و شکلک ها با دقت استفاده کنید.

19.   از فرمتی استفاده کنید که خوانا باشد.

20.   اگر از HTML  استفاده می کنید مطمئن شوید که گیرنده آن را می تواند دریافت کند.

21.   ایمیل های زنجیره ای را فوروارد نکنید.

22.   در ایمیلتان درخواست رسید نکنید.

23.   اگر در فرستادن اشتباه کردید , در خواست ارجاع ایمیل را نکنید فقط بگویید اشتباه بوده است.

24.   بدون اجازه کپی نکنید.

25.   از ایمیل برای اطلاعات محرمانه استفاده نکنید.

26.   از عنوانی مفهوم برای موضوع Subject ایمیل استفاده کنید که گیرنده بدون باز کردن ایمیل بتواند محتوای آن را حدس بزند.

27.   از جملات معلوم بجای مجهول استفاده کنید. مثلا من فلان کار را خواهم کرد در مقابل فلان کار انجام خواهد شد

28.   از گزینه اضطراری فقط در موارد اضطراری استفاده کنید.

29.   از جملات بلند بپرهیزید.

30.   ایمیل های نژاد پرستانه را فوروارد نکنید.( حتی اگر جوک باشد)

31.   اگر ایمیلی به شما اخطار ویروس داشتن داد آن را فقط پاک کنید.

32.   اگر ایمیل کلی می نویسید , آن را از لحاظ جنسی خنثی بنویسید.

33.   به اسپم ها جواب ندهید. حتی جواب نه. چون با این کار فعال بودن ایمیل شما تایید می شود.

34.   کسی را درCC  قرار ندهید مگر اینکه او بتواند حدس بزند هدف از CC شدنش چه بوده است.

35.   قبل از زدن دکمه Send  تا 10 بشمارید.

36.   اگر مطلبی برایتان جالب بود بجای اینکه به تمام افراد در لیستتان, فقط برای کسانی که به آن موضوع علاقمند هستند بفرستید.

37. ازبه رنگِ رنگین کمان کردن متن خود داری کنید. چون به بی سلیقه بودن متهم می شوید.

38. درخواست فرستادن به 7  نفر نکنید (لطفاٌ)

بر گرفته از

http://www.emailreplies.com/Index.html#1concise

Like 🙂
1

برای کاهش خشونت

در روزگار ما، بسیاری با این موضوع موافقند که اگر به واقع برای کاهش خشونت در جامعه جدی هستیم، باید به دنبال یافتن ریشه های خشونت و از بین بردن آنها باشیم، بخصوص آن ریشه های خشونتی که در درون تک تک هر یک از ما موجود است. برای این کار ما نیاز داریم که خلع سلاح درونی را بپذیریم، یعنی عواطف ناشی از شکاکیت، تنفر و خصومت  نسبت به برادران و خواهرانمان را در خود کاهش دهیم.

دالایی لاما

Like 🙂
0

سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی 3

در دو مقاله قبل بحث بر سر شناخت انسان متجدد بود. اولین و بارزترین مشخصه انسان متجدد این است که نسبت به انسان سنتی عقل گراتر است. به این معنی که به عقیده انسان متجدد هیچ ساحتی از جهان نیست که به مدد عقل شناخته نشود. در حالی که انسان سنتی جهان را دارای دو عرصه می بیند. عرصه این جهانی که با مدد عقل قابل شناختن است و ساحت ماورائی که برای عقل قابل شناختن نیست و تنها به کمک متون مقدس و دینی می شود تا حدودی به آن مفاهیم دست یافت.

دومین مشخصه انسان متجدد، التفات انحصاری او به علم تجربی است. یعنی روش علمی که مبتنی بر مشاهده، آزمایش، نظریه پردازی و آزمون نظریه ها باشد. البته وقتی می گوییم علوم تجربی، فقط علوم طبیعی مثل فیزیک و شیمی نیست، بلکه علوم تجربی انسانی مثل روانشناسی، اقتصاد و جامعه شناسی را نیز مد نظر دارد. این نام را به هر علمی که فقط با این روش پیش می رود اطلاق می کنیم. علم تجربی خصیصه منحصر به فردی دارد که در هیچ علم دیگر مانند علوم عقلی و شهودی و عرفانی و تاریخی وجود ندارد. خصیصه این است که وقتی شما در یکی از علوم تجربی عالم باشید پدیده ای بالفعل مشهود را می توانید پیش بینی کنید. تبیین بالفعل مشهودها و پیش بینی بالفعل نامشهودها قدرتی است که فقط علم تجربی به شما می دهد و تبیین، همیشه بیان چرایی است نه بیان چگونگی. مثلا می توانم چرایی پژمردگی یک گل را تبیین کنم . این هنر اختصاصی علم تجربی است. از این هنر، هنر دومی هم زایش می کند و آن هم پیش بینی پدیده های بالفعل نامشهود است.یعنی من می توانم پیش بینی کنم که اگرچه این گل اکنون با نشاط است، ولی اگر فلان و بهمان شود تا پنج ساعت آینده پژمرده خواهد شد. در اثر این دو هنر، هنر سومی پدید می آید که می توانیم آینده را طراحی و برنامه ریزی کنیم.

تا قدرت پیش بینی وجود نداشته باشد قدرت طراحی و برنامه ریزی وجود نخواهد داشت.  اگر توانا شدیم که طراحی و برنامه ریزی کنیم، متعاقبا هنر چهارمی پدید می آید که می توانیم قدرت ضبط و مهار جهان را پیدا کنیم. مثلا می توانیم کاری کنیم که حوادثی در آینده اتفاق  نیفتد یا آنها که رخ دادنی هستند چگونه رخ دهند و چگونه رخ ندهند. یا کاری کنیم که رخ دادنشان به تعویق بیافتد یا رخدادشان تسریع شود. پیشگیری از شیوع بیماری های مسری نمونه مناسبی است برای نشان دادن ضبط و مهار جهان وقایع در جهان یا حتی تشخیص وجود بعضی از بیماری های جنین انسان قبل از تولد نوزاد.  این قدرت های چهارگانه را فقط علوم تجربی یکی پس از دیگری در اختیار ما می گذارد. این رویکرد به علوم تجربی در انسان 500 ساله اخیر پدید آمده است. مهمترین مولود چهار مشخصه بالا که برای علوم تجربی ذکر شد پدید آمدن تکنولوژی و فن آوری، و در پی آن صنعت بود. صنعت وقتی پدید می آید که انسان از علوم تجربی آگاه باشد. برای اینکه صنعت داشته باشیم، شرط لازم این است که علوم تجربی پیشرفته داشته باشیم. اما شرط کافیِ صنعتی شدن این است که قصد تغییر جهان را داشته باشیم.

خلاصه شده از سخنرای های سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی مصطفی ملکیان در دانشگاه شریف

قسمت های قبل

http://www.adabkadeh.com/?p=597

http://www.adabkadeh.com/?p=571

Like 🙂
1

یادداشت های مرد فرزانه

پیش از اینکه این کتاب را به خانه ببری، آن را امتحان کن و ببین پاسخگویت هست یا نه.

پرسشی را در ذهن مطرح کن، چشم هایت را ببند، حالا کتاب را باز کن و تصمیم بگیر که صفحه راست را بخوانی یا چپ را …

***

 هر فرد و هر رخدادی در زندگی ات هست

چون تو تصویرش کرده ای

چگونگی کنار آمدن با آنها به انتخاب تو بستگی دارد

***

اگر خواهان دیدار کسی هستی که

می تواند هر موقعیت ناممکنی را فراهم کند

و دور از حرف ها و باورهای مردم به تو شادی بخشد

در آینه بنگر و این واژه ی جادویی را به زبان آور:

سلام.

***

یک را انتخاب آینده این باور است که

آینده اجتناب ناپذیر است.

***

خودت زندگی ات را می سازی

چنانکه عنکبوت، تارش را

گاه آزمون بسیاری باید

برای استواری تار نخ

***

برای آموختن

ترک پناهگاه نادانی باید

برگرفته از کتاب یادداشت های مرد فرزانه / ریچارد باخ / ترجمه لیلا هدایت پور / انتشارات مثلث

Like 🙂
25

آداب

“آداب” ( اتیکت ) مجموعه ای از ضوابط رفتاری است که در یک جامعه, طبقه و یا گروه انتظار انجام آن ها می رود. کلمه اتیکت اولین بار در حدود 1750 میلادی از زبان فرانسوی وارد انگلیسی شد.

آداب بستگی زیادی به فرهنگ دارند و در درون فرهنگ تکامل می یابند. آداب مناسب در یک فرهنگ ممکن است در فرهنگ دیگر تعجب آور باشد. مثلا درچین برداشتن آخرین لقمه غذا از سفره قبیح است ولی در آمریکا از مهمان انتظار می رود به ,نشانه تشکر, تمام غذایی که به او داده می شود را تمام کند.

موضوع آداب برای هزاران سال نویسندگان و متفکران را به خود مشغول کرده است. نوشته های درباره آداب را می توان درمصر باستان در سال 2375 قبل از میلاد, در روم و یونان باستان و سخنان کنفسیوس پیدا کرد. از کتاب شایست نشایست در ایران قبل از اسلام به عنوان مرجعی برای آداب مناسب اجتماعی و مذهبی استفاده می شده است.

منبع ویکیپدیا

Like 🙂
3

والدین و سوء رفتارهای کودکان 3

 

چگونه رفتارهای تربیتی را یاد می گیریم ؟

ما بسیاری از رفتارهای تربیتی را از والدین خود می آموزیم . بارها اتفاق افتاده است که ما چیزی را به فرزندان خود می گوییم و همان جملات و کلمات را از آنها می شنویم “مانند :مراقب باش وگرنه گردنت را می شکنم ” و یا “ساکت باش و بخور” . فرزندان خود را طوری تربیت می کنیم که خودمان پرورش یافته ایم . بیشتر عقایدی که از والدین خود آموخته ایم، مفید هستند ،اما برخی از آنها نه . ما از این رفتارها برخی را انتخاب کرده ایم . رفتارهایی را که دوست داریم تکرار می کنیم و رفتارهایی که دوست نداریم را کنار می گذاریم. همچنین با مشاهده رفتارهای دیگر والدین یا صحبت با دوستان ، بعضی از رفتارها را می آموزیم. از تجربیات آنها می آموزیم و متقابلا آنها نیز رفتارهای ما را یاد می گیرند.

همچنین برخی از رفتارها هستند که ما از طریق آزمون و خطا یاد می گیریم . بسیاری از رفتارهایی که ما با فرزندان خود داریم بر پایه بهترین حدس در یک لحظه است که برخی از آنها اثربخش هستند و برخی دیگر هم اشتباه . این رفتار برای همه ما اتفاق می افتد.

همیشه فرزند اول آزمون است. ما آزمون و خطا را در تربیت فرزند اول خود از همان لحظه خروج از بیمارستان و ورود به منزل انجام می دهیم. وقتی بچه گریه می کند چه معنایی دارد ؟ گرسنگی؟ تنهایی؟ گرما ؟ سرما ؟ و یا کثیفی؟ آزمون و خطا در تربیت کودکان هم دیده می شود. اگر فرزندمان را زود به رختخواب بفرستیم و این کار برای یک بار اثر کند، ممکن است آن را تکرار کنیم .

علاقه همیشه روشن کننده روش نیست .

بسیاری از والدین اعتقاد دارند که اگر آنها فرزندان خود را بیش از حد دوست داشته باشند و به آنها محبت کنند، بالاخره سوءرفتارهایشاناز بین می رود. عشق و علاقه امری حیاتی است . عشق شاید یک مشخصه اصلی باشد، اما والدین به دانش نیز نیاز دارند . تصور کنید شما نیاز به عمل جراحی دارید، اما پیش از عمل پزشک شما در گوش شما این سخنان را زمزمه می کند :” من دوست دارم که شما بدانید من جراح نیستم ،من اصلا پزشک نیستم. لطفا نگران نباشید. والدین من هر دو پزشک هستند ،من دوستان زیادی دارم که آنها هم پزشک هستند. من سوالات زیادی درباره جراحی از آنها پرسیده ام ، پس فقط آرام باش، من همه بیمارانم را دوست دارم” . آیا شما حاضرید که چنین شخصی شما را عمل کند؟

والدین به آموزش نیاز دارند ، همچنان که متخصصان چنین نیازی دارند . فرزندان هم به آموزش والدین خود به اندازه عشق و علاقه آنها نیازمندند. آموزش، همه عقاید خوبی که را قبلا داشتید را در کنار هم قرار می دهد، ساختار و جهت تعیین می کند و اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد. اعتماد به نفس بیشتر به معنای خودکنترلی بیشتر، عصبانیت کمتر، جرم کمتر و ناامیدی کمتر است. اعتماد به نفس بیشتر به معنای احترام بیشتر به فرزندان است. بدون اعتماد به نفس ، بسیاری از والدین در تنبیه کودکان خود و تصحیح رفتار آنها دچار ترس و تردید می شوند. برخی از والدین از این می ترسند که با تنبیه کودکان ، دیگر مورد علاقه آنها نباشند و یا از این می ترسند که فرزندانشان از نظر روحی ضربه ببینند، بنابراین به فرزندان خود اجازه می دهند که به سوء رفتار خود ادامه دهند.

……………………..ادامه دارد

Like 🙂
3