تعادل

در اين ميان، اثر سقراط آتني همچنان مي‏درخشيد. وي عدالت را به ترازمندي و تعادل توصيف مي‏كرد؛

و آن را «تندرستي» يك واحد مي‏خواند خواه يك انسان باشد و خواه يك كشور.

استدلالش اين بود كه يك شخص يا كشورِ ناعادل محكوم به زوال است دقيقاً به اين دليل كه ترازمنديش بهم خورده است.

Like 🙂
1

سکوت

آن د. لِـکلیر

به نقل از رادیو زمانه

پانزده سال از اولین تجربه سکوتم می گذرد. طی این سالها در اولین و سومین دوشنبه ی هر ماه از حرف زدن خودداری کرده ام، تا حالا درست می شود سیصد و شصت و پنج روز.

ماجرا از یک روز زمستانی در سال 1992 شروع شد. بی هیچ تصمیمی، نقشه ای یا تصوری از اینکه دارم سفری اولیس وار را شروع می کنم. تصمیم گرفتم یک روز در هفته را کنار بگذارم برای حرف نزدن. این آغازِ عملی بود که زندگیم را عوض کرد و همچنان هم ادامه دارد. در خلال این سالها سکوت و مشاهده، چه در جمع و چه در خلوت به طرق مختلف مرا نیرو بخشیده اند. سکوت چون مکانی برای تأمل و ترمیم انرژی در اختیارم قرار گرفت. مکانی که در آن خلاقیت تحقق می یابد و تغذیه می شود. مرزهای شخصی وجود آشکار می شوند و بسط می یابند. ارتباط ها آبدیده می شوند و وجدان خود را می گستراند.

من هم چون کسان دیگری که برای کسب آرامش روی خودشان کار کرده اند با عبور از وادی تنهایی به یگانگی با خود رسیدم. از انزوا به دانشِ ارتباط، از اضطراب به درک رضا و تسلیم. روح اشتیاق و تعالی را حس کردم، همچنان که سرگشتگی و ترس را. سکوت کارگاهی بود برای کارِ سختِ روح، جایگاهی که دوری تمام در ژرفایش چرخیدم تا آموختم چگونه واقعا گوش بسپارم به دیگری و به خود. با نشان دادن نقطه اتکای زندگیم، بزرگترین آموزگارم شد، مقاومم کرد و به آزمونم گرفت. شفای عمیق را برایم ممکن کرد. به خود بازم آورد و نیرومندترم کرد.

در سکوت صدای دانایی را شنیدم. صدایی که تا فضای قدسی درون گشوده نباشد، شنیده نمی شود. همچون بی شمار کسانِ پیش از من، به سکوت آمدم تا بیاموزم چگونه گوش کنم. از گوش کردن شنیدم.

سکوتم از بیماری نبود. در یک بعد از ظهر معمولی زمستان آمد که فرقش با روزهای دیگر این بود که به خاطر دوستی غصه دار بودم و گرفتار دغدغه. پناهگاه هایی در طبیعت هست که خود را در آنها رها کنیم برای نفس کشیدن و سرپا شدن، برای تسکین و شفا. آن بعد از ظهر از سر نیاز به آرامش رفتم به باریکه کنار ساحل نزدیک خانه امان. جایی که اغلب به خاطر آهنگ مداوم موج، هوای شور تند، صدای پرندگان دریایی و حس ملایم شن در زیر پاهایم به آنجا می رفتم، در خود لنگر می انداختم تا شاید کلاف سردرگمی هایم را باز کنم. صبح آنروز مارگارت از بیمارستان زنگ زده بود که مادرش در حال مرگ است. اندوهگین بودم و درگیر این دانش سختِ ناتوانی در برابر زندگی و مهلتِ مرگ، وعاجز ازکمک به دوستی که درد می کشد. مد به نیمه می رفت و در پس رفت موجش خطی از خرده چوب و صدف، خرت و پرت های پس مانده آدمها، بطری های پلاستیکی و قوطی های خالی نوشابه و باقیمانده های نارنجی خرچنگ های آبی را به جا می گذاشت. آسمان کاملا ابری بود با افقی بی مرز میان آبی آسمان و آبی آب که می توانست باعث سردرگمی دریانوردان و خلبانان شود. ساحل مثل آسمان آرام بود.

در فاصله ای نه چندان دور روی صخره ای سردرآورده از آب یک فُک آفتاب می گرفت و نزدیکتر به ساحل جفتی اردک وحشی پی خوراک در آب شیرجه می رفتند و بالا می آمدند. چیزهای زیادی در باب حیوانات از شوهرم آموخته بودم که شکارچی بود و اهلِ طبیعت. از نخستین چیزهایی که بلافاصله پس از ازدواجمان وقتی به این شهر دریای اسباب کشی کردیم به من یاد داد این بود که چطور پرنده های دریایی را از روی رنگ، عادات و پریدنشان بشناسم. هر وقت روی راه های ساحلی دور و بر خانه قدم می زدیم پرنده هایی را که فصل به فصل عوض می شدند از راست گرفتن بال، نحوه قیقاج زدن و باد سواری، یا هندسه هایی که در فضا رسم می کردند باز می شناخت و به من توضیح  می داد.

آن روز آن دو اردک از نوع اردکهایی بودند که می دانستم برای شنای زیر آب از بالهایشان استفاده می کند و قادرند سی و پنج تا شصت پا زیر آب فرو روند. ایستادم تماشایشان کنم که چطور مثل چوب پنبه روی آب لُمبر می خوردند، شیرجه می زدند و بیش از حد تصورم زیر آب می ماندند. بعد سعی کردم وقتی زیر آبی می روند باز روی آب برمی گردند من هم نفسم را نگه دارم، اما قابلیت ریه هایم به پای آنها نرسید. کم کم با تمرکز روی اردکها خود را آرامتر میافتم. غصه و بیقراریم تسکین می یافت. آن حسِ بی زمانی را که نشانه ای از وصل به هستی است حس کردم. با آنکه نمی توانستم جلوی نزدیک شدن مرگ را به مادر مارگارت بگیرم، نمی توانستم دوستم را در برابر اندوه اجتناب ناپذیر از دست دادن عزیزش محافظت کنم، در آرزوی عمیقی برای آرامش غوطه ور شدم. کلمات چاپی یک کارت پستال که روزگاری پیش به دستم رسیده بود به خاطرم آمد. روزهایی بود که زندگیم میان سختی ها و مشکلات می گذشت. روی کارت نوشته بود:

همه چیز خوب خواهد شد و همه چیز خوب خواهد شد و همه چیز آسان خواهد شد.

همانطور که این کلمات در سرم می چرخید و آرامتر و آرامترم می کرد، چیزی توصیف ناپذیر مثل دریافتی خفیف چون صدای هیس، تسخیرم کرد و ناگهان تحسین و علاقه ای هر دم افزاینده به طبیعت پیرامونم، به موج، به فصلی که چون زیبایی مقاومت ناپذیری که دل را می لرزاند در گذار بود، حس کردم. در همین لحظه ی کوتاهِ ساده، هم از ناچیزیم در هستی باخبر شدم، هم از جلال و امتیاز زنده بودن. دیدم دارم از شکوهِ روز شکرگزاری می کنم. از ساحل دریا، اردک ها و قداستِ این لحظه های عادی و برای نیکبختی بزرگی که در این نقطه زمین بر من نازل شد.

همین که ورد خوانی ذهنم شروع شد دیگر تمامی نداشت. باید برای چیزهای بیشتری سپاسگزار می بودم، زندگیم، شوهر و بچه ها، خانه امان، دوستانم، سلامتی و کار نوشتنم که معنای زندگیم بود. قطعا درد هایی داشته ام اما در این لحظه می توانستم ببینم و درک کنم که چگونه تجربه ی رنج، دلشکستگی مان را به روی همدلی و شفقت باز می کند و چقدر این تجربه برایمان لازم است و چه نقش تغییر دهنده ای دارد. این حس قدردانی چندان فراگیر و عمیق بود که اشک چشم هایم را پر کرد. دعایی خلق الساعه بر آب ها خواندم. دعایی که در خواستی از کسی نبود،  بلکه فقط سپاسی و این بود: ” آنچنان فرخنده ام که نمی دانم چه کنم!”

زمانی بعد وقتی این لحظه را به یاد آوردم آنچنان قوی بود که فقط به اتکای بر حافظه می دانستم که آن حال و هوای قدردانی، تجربه ای معنوی بوده است که پیش از آن هرگز لااقل آگاهانه نمی شناختمش. بعد از جایی که هیج کجا بود سه کلمه شنیدم. چنان به وضوح که دور و برم را در پی گوینده اش نگاه کردم. تنها بودم روی ساحل زمستانی و می شنیدم: ” بنشین در سکوت.”

و عجیب تر اینکه شنیدن این صدایی که از هیچ جا می آمد برایم عجیب نبود. نه دستپاچه شدم و نه تعادلم را از دست دادم. طبیعی ترین چیزِ دنیا بود انگار. همینطور که در طولِ ساحل قدم می زدم جمله در سرم بازی می کرد، مثلِ کف روی امواج با موسیقی ای هیپنوتیزم کننده. بنشین در سکوت، بنشین در سکوت، بنشین در سکوت.

برای من که هیچ تصوری از سکوت نداشتم این چه معنایی داشت؟ من که همیشه حراف بودم و اجتماعی. در دبیرستان دائم اخطار می گرفتم، چون طاقت تحمل چهل و پنج دقیقه حرف نزدن با رفیق بغل دستی را نداشتم. سکوت چیزی بود مربوط به راهبه ها، عُـرفا و کَـرها. به من چه ربطی می توانست داشته باشد؟

سرانجام ساحل را به سوی خانه ترک کردم. تمام راه در گوشم زنگ می زد: بنشین در سکوت. دوباره گیج و سرگردان شدم. اما هنوز به خانه نرسیده به این نتیجه رسیدم که شاید به سادگی معنایش همین چیزی است که می گوید. مصمم شدم معنای کلمات را همانجور که هستند، بی تعبیر و تفسیر قبول کنم و از فردا برای بیست و چهار ساعت از حرف زدن خودداری کنم.

وقتی تصمیمم را به شوهرم گفتم پرسید:” می خواهی اصلا حرف نزنی؟”    گفتم:” برای یک روز.”   پرسید:” چرا؟”   دلم می خواست ماجرای صدای بی گلو را به او بگویم اما از عکس العملش مطمئن نبودم. گفتم:” احتیاج دارم.”   مثل خیلی از آدم ها هیلاری در برابر تغییر مقاوم است، فوری شروع کرد به چک و چانه زدن:” اگر یکی از بچه ها تلفن کرد و بهت احتیاج داشت چی؟”   گفتم:” نمی دانم.”    ” یا اگر مادر مارگارت فوت کرد؟”   برای یک لحظه دچار تردید شدم. سرطان مری پیشرفته بود و به خانواده اش گفته بودند احتمال زنده بودنش بیش از چهل و هشت ساعتِ دیگر نخواهد بود. اگر اتفاق بیافتد می خواستم پیش مارگارت باشم. مثل بیشتر زنها دچار این دوگانگی شدم که وقتی خواست شخصی اشان با وظیفه ای که بهشان باورانده شده یعنی همیشه حاضر به خدمت بودن برای فامیلان و نزدیکان، رودررو قرار می گیرند. هیلاری گفت:” شاید وقت خوبی برای این کار نباشد؟”

–         نمی دانم اصلا قادر به انجامش هستم یا نه. به هر حال می خواهم سعی خودم را بکنم.

–         به هر حال هنوز علتش را نمی دانم.

چطور می توانستم جواب دهم در حالی که هنوز برای خودم هم روشن نبود. اما از لحظه ای که تصمیمم را گرفته بودم اعتقادم مبنی بر اینکه چیزی است که بهش احتیاج دارم بیشتر می شد. مطمئنا تصوری از اینکه چقدر عمیقا زندگیم در حال عوض شدن بود نداشتم. نمی دانستم دارم سفری را شروع می کنم که به یک زندگی شکوفا راه می برد. فقط می دانستم یک روز را در سکوت خواهم گذراند. فقط حرف نخواهم زد.

سال های بعد باید می آموختم که در تمام ادیان و سنت های روحانی، تاریخی از سکوت هست. یکی از اساسی ترین بنیان های واجبات روحانی. باید کشف می کردم که سکوت مکانِ خوش آمد گویِ آرامش بخشِ عمیق است. همچنان معنای مقر آزمون معنای  تعهد و توجه. جایی در مرکز روح.

اما در شبِ نخستین روز، غافل از این همه، فقط با حسی کمی بیشتر از کنجکاوی قدم در سکوتی گذاشتم که در آن لحظه چیزی از بیست و چهار ساعت حرف نزدن بیشتر نبود.

صبح هیلاری کنارم دراز کشیده بود. تازه بیدار شده بود. گفت:” عاشقتم.”  احساس عجیب و ترسناکی بود جواب ندادن. مثلِ امتناع بود. انگار قسمتی از وجودم را جدا نگه داشته باشم. ناگهان همه ی چیزهای آشنا نو به نظر رسیدند و حاضر در خودآگاه. یکبار برای امتحان در یک حالت خُـل خُـلی به مدت سه روز دندانهایم را با دست چپم مسواک کردم، بعد به نظرم کاری دست و پا چلفتی و تصنعی آمد. این سکوتِ ارادی هم به نظرم همانطور آمد. از زیر لحاف دست هیلاری را گرفتم و فشردم. انگشتانم را در میان مشتش گرفت و گفت:” آره میدونم که تو هم.”  و بعد  چشمهایمان با هم ملاقات کردند. سالیان سال چه بسیار صبح هایی که بیدار شده بودیم و کلمات عشق را رد و بدل کرده بودیم، مسلما هزارها. اما حالا دراز کشیده در نور پگاهی، دست در دست احاطه در سکوت محرمیت تازه ای را قسمت می کردیم. شب پیش می ترسیدم که با این قطع صحبت خود را منزوی و تک افتاده حس کنم. اما حالا در کنار هیلاری به طور مخصوصی با او احساس وصل داشتم. وصلی که به نظرم مقدس می آمد. فکر کردم که چطور یک جواب اتوماتیک حتی از روی عشق می تواند نقصان یابد به عادت.

تازگی سکوت به آنچه عادت آنرا پژمرانیده بود طراوت می داد. این نخستین هدیه بود.

به طرف دوش می رفتم که تلفن زنگ زد. از روی عادت به طرفش پریدم و بعد یادم آمد هیچ اجباری به جواب دادن ندارم. چون امروز حرف نمی زنم. شانه هایم فرو افتادند و حس کردم بدنم از قید فشاری که هیچ وقت به آن آگاه نبودم خلاص شد. هنوز چند دقیقه نبود بیدار شده بودم و همه ی عضلاتم آماده رویارویی با تقاضاهای روزانه بود. همینطور که آب روی سرم می ریخت فکر کردم چطور روزهایمان را با گوشهای تیز کرده آماده جواب و در آماده باش می گذرانیم. تصویری از آدمها در ذهنم ظاهر شد مثل کارتون های قدیمی که با شیپورهای بزرگی در گوش هایشان اینطرف و آنطرف می رفتند. شاد شدم که برای یک روز هر دو گوشم رو به درون دارند. فقط باید به خودم گوش کنم و لا غیر.

بین چهاردیوار دوش حس کردم که دنیای من کوچکتر و کوچکتر می شود تا تنها چیزی که از آن باقی می ماند خودم هستم.

به پایین پله ها که رسیدم یادم آمد که هیلاری به سفری چند روزه رفته است. خانه در سکوت پیچیده بود، نه تلویزیون و نه موزیک. صبحانه را آماده کنان تدریجا متوجه صداهایی شدم که از همه جا می آمدند. موتور یخچال، موتورسیکلتی که از خیابان رد می شد، تِک تِک نوک زدن پرنده ها به دانه های پشت پنجره و صداهای مبهم تری که دورتر بودند اما بودند.

سالها در آشپزخانه ساکتی غذا درست کرده بودم که بی آنکه متوجه شوم ساکت نبوده است و حالا این سکوت اختیاری روی هر چیزی متمرکزم کرده بود و کارهای معمولی آشپزخانه، خالی کردن جوی صبحانه در کاسه، ریختن شیر، اضافه کردن شکر، افزودن کمی کشمش و مغز گردو و به هم زدن مخلوط، آهنگ و طعم و شکل تأمل یافته بودند و لذتی غیرمنتظره می دادند. این چیزی بود که بعدها فهمیدم بودایی ها به آن دریافتِ لحظه می گویند. دریافتم سکوت لنگری است در لحظه ی حال، به اینجا و اکنون.

رفتم به اتاق کار و نشستم به کار تا ظهر وقتی که برای نهار کارم را قطع کردم. باز وقتی که در آشپزخانه ساکت سوپ را گرم می کردم مثل آن اردکهای دریایی روی اقیانوسی از آرامش شناور بودم و گاه به ژرفای تأملی زلال فرو می رفتم و به سطح باز می آمدم. فکرهایم مثل هر چیز دیگری آشکارا حرکتی کُـندتر یافته بودند. گویی اندازه های عادی زمان معلق شده بودند. جسم و روانم در احاطه ی آرامش بود. وقتی که به میز کارم برگشتم نوشتن بی تلاش پیش رفت. پی بردم نیرویی که معمولا در حرف زدن هدر می دادم حالا به کمک کارم آمده و چیزی که هرگز به آن توجه نکرده بودم این بود که چه تاوانی این صحبت های معمولی از ما پس می گیرند و چگونه تمرکز و نیرویمان را تکه تکه می کنند.

معمولا اواسط بعد از ظهر نوشتن را تمام می کردم اما آن روز بیش از معمول کار کردم. حتی وقتی برای تدارک شام به آشپزخانه برگشتم ذهنم روشن بود و قلبم باز. شب فقط این را می دانستم: یک روز کافی نیست.

صبح روز بعد دوستی که شب پیش شرط بسته بود نمی توانم تا ظهر تحمل کنم تلفن کرد:” از عهده اش برآمدی؟”   ” بله.”   ” چطور بود؟”   ” صلح آمیز، آرام.”    ” به نظرت عجیب نیامد؟”   ” نه واقعا. راحتی بخش و تأمل انگیز بود.”

در حالی که سعی می کردم توضیح بدهم به یاد آن مورولیندبرگ و تأملاتش درباره اشتیاق به تنهایی افتادم که ده سال پیش کتابش هدیه ای از دریا  را خوانده بودم که می گفت چقدر این اشتیاق می تواند مشکوک باشد.

دوستم گفت: چه می دونم به هرحال یک روزِ تمام حرف نزدن خیلی رادیکاله.”  تعجب کردم وقتی شوهرم هم بعد از برگشتن از سفر سکوتِ یک روزه مرا با همین کلمه توصیف کرد. انگار عمل خصوصی و آرام حرف نزدن عجیب ترین کاری است که آدم می تواند بکند، چیزی مثل لخت و عور در خیابان دویدن یا خرابکاری در یک کارخانه اتمی. به کار رفتن این کلمه از سوی این دو نفر مرا واداشت به فرهنگ لغت مراجعه کنم. خواندم: رادیکال از کلمه لاتین رادیکالیسم؟ می آید به معنی رفتن به اصلِ ریشه. پس یعنی رفتن به ژرفا. و این را دیگر از زندگی آموخته بودم که به ژرفا رفتن به تحریک می انجامد.

آیا سکوت سنگی بود که به عمق پرتاب می شد تا چیزها را از بنیان عوض کند؟ پاسخ به این سؤال را فورا رها کردم. هیچ نمی خواستم به نتایجش فکر کنم. آمادگی اش را نداشتم. فقط می دانستم که بعد از روزه سکوتم عمیقا آسوده و سرشار بودم. مثل اینکه به یک تعطیلات مطبوع رفته باشم.

این نتیجه ی یک روز حرف نزدن بود. ولی من بیشتر می خواستم.

Like 🙂
4

سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی 5

در چهار مقاله پیشین مشخصات مدرنیته ذکر شد. با این توضیح که عقلانیت کامل و بی قید و شرط، علم گرایی به معنای روش تجربی (روش مشاهده، آزمایش، نظریه پردازی و آزمون نظریه ها)، و دستیابی به صنعت، از مشخصه های اصلی انسان مدرن است.

اما مشخصه چهارم تجددگرایی که نتیجه سه مشخصه قبلی است، پدید آمدن سطح زندگی بالا و بی سابقه ای است که انسان مدرن از آن برخوردار شده است. در طول تاریخ بشر هیچ وقت سطح زندگی از لحاظ مادی صرف، به اندازه این پانصد سال اخیر بالا نبوده است. این سطح زندگی فقط و فقط در اثر آن سه عامل پیش گفته به صورت بی سابقه ای رشد کرده است. تقریبا همه کسانی که ویژگی های انسان جدید را بر می شمرند بر این چهار خصلت اتفاق نظر دارند.

مشخصه بعدی، خصلت اقتصادی انسان جدید است. انسان جدید به لحاظ اقتصادی طرفدار رفتار سرمایه داری و طرفدار اقتصاد بازار آزاد است. کاپیتالیسم (یا سرمایه داری)، اقتصادی است که در آن اصل عرضه، تقاضا و رقابت است. من جنس خودم را عرضه می کنم، شما هم جنس خود را عرضه می کنید. در خصوص عرضه کردن جنس با دو پدیده مواجهیم: یکی کسانی که تقاضا کنندگان جنس هستند و دیگری رقبایی که همین جنس را عرضه می کنند. این سه عامل یعنی عرضه کنندگان، تقاضا کنندگان و رقبا در واقع سه مولفه اصلی سرمایه داری آزاد هستند. پس با این حساب کسی که معتقد به اقتصاد مارکسیستی است، به تعبیری انسان مدرن نیست.

مشخصه ششم انسان متجدد این است که هرچه بیشتر و هرچه بیشتر زندگی را سکولار (دین زدایی) کرده است. این دین زدایی به چه معنی است؟ ما انسانها در هر لحظه از لحظات زندگیمان با یکی از این چهار ارتباط روبرو هستیم. یا  ارتباط با خدا، یا ارتباط با خودمان یا ارتباط با انسانهای دیگر و یا طبیعت. در هر حال هیچ لحظه ای نیست که ما لااقل یکی از این چهار ارتباط را نداشته باشیم. البته گاهی در آن واحد در حال دو یا سه ارتباط هستیم. تلقی سنتی از دین این است که ادیان آمده اند تا درباره هر چهار نوع ارتباط انسان آراء و نظراتی اظهار کنند: هم درباب چگونگی این چهار ارتباط و هم درباب چگونه باید بودن آن. همچنین تعالیم نظری و هم احکام عملی صادر می کنند. سکولاریزه کردن زندگی یعنی دین زدایی کردن، به این معنا که دین را باید منحصر کنیم به ارتباط انسان با خدا و یا ارتباط انسان با خودش، ولی درباب ارتباط انسان با انسانهای دیگر و طبیعت، دین را مداخله ندهیم. با این تعریفی که از سکولار بودن ارائه شد، مشخص می شود که سکولار بودن به معنی بی تدین بودن (لامذهبی یا لادینی) نیست. یعنی می شود انسان متدینی فرض کرد که در عین حال سکولار هم باشد. در عین حال باید توجه داشته باشیم که منحصر کردن دین در ساحت مناسبات شخصی، فرایند است. یعنی اینگونه نیست که یک روزه تصمیم بر سکولاریزه کردن زندگی مان بگیریم. آهسته آهسته زندگی سکولاریزه می شود.

خلاصه شده از سخنرای های سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی مصطفی ملکیان در دانشگاه شریف

قسمت های قبل:

http://www.adabkadeh.com/?p=636

http://www.adabkadeh.com/?p=617

http://www.adabkadeh.com/?p=597

http://www.adabkadeh.com/?p=571

Like 🙂
2

محک

محک: به کودکان سرطانی بدون صرف هیچ هزینه ای کمک کنید

با سلام به تمام دوستانی عزیزی که این مطلب را می‌خوانند و برای این کار خیر وقت صرف می‌کنند.

خیلی از کودکان وقتی که به دنیا میان حتی طعم یه لحظه سالم بودن رو نمی‌کشن و لحظه‌ای آرامش در کنار خانواده رو ندارن چقدر درد آور فرزند، خواهر، برادر یا نوه خانواده‌ای به بیماری مبتلا شوند که آرامش و حس خوشحالی رو از آن خانواده بگیرد و آن خانواده از پس هزینه‌های درمان این بیماری بر نیایند. همیشه برای انجام کار خیر احتیاج نیست ما از نظر مالی به این جور کودکان کمک کنیم و خیلی راه‌های دیگری وجود دارد که از نظر مالی خیلی مهم‌تر هستند و اون حمایت منو شما و همه افرادی هستند که از بیماری این جور کودکان خبر داریم.

حال شما را با موسسه خیریه‌ای آشنا می‌کنیم که بهترین مکان را برای کودکان سرطانی را به وجود آورده است:

موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان “محک” به عنوان يک سازمان غيردولتي، غيرانتفاعي و غيرسياسي در سال 1370 با شماره 6567 به ثبت رسيد و از همان زمان فعاليت رسمي خود را جهت تسکين آلام کودکان مبتلا به سرطان و خانواده‌هاي آنان آغاز نمود.

از همان ابتداي تاسيس، به پشتوانه حضور خالصانه موسسين متخصص و پاک نيت، موسسه “محک” توانست ظرف کمتر از يک دهه با بهره گيري از اعتماد و حمايت‌هاي آحاد مردم و سخت کوشي اعضاء داوطلب و اعمال روش‌هاي علمي و تخصصي در مراقبت‌هاي ويژه از بيماران و خانواده‌هاي آنان در کنار پيشرفت‌هاي علم پزشکي آمار مرگ و مير را از 75 درصد در دهه 60، به 25درصد در دهه80 برساند.

موضوع فعاليت مؤسسه محک، انجام امور خيريه در زمينه‌هاي پزشکي، پژوهشي، پيشگيري، درماني، خدماتي، بهداشتي، بيمارستاني، رفاهي و صرفا در جهت حمايت از کودکان مبتلا به سرطان مي‌باشد.

محک تبلوري از ايفاي نقش مشارکت مردمي در جامعه است که در بخش اول اساسي‌ترين شعار محک يعني ”ما را ياري دهيد و از ما ياري بخواهيد” بر آن تصريح شده است.

موسسه خيريه حمايت از کودکان مبتلا به سرطان “محک” توانسته است در طول 16 سال فعاليت خود بالغ بر 11000 کودک مبتلا به سرطان را تحت حمايت قرار داده و امکان ساخت بيمارستان فوق تخصصي سرطان کودکان “محک” را فراهم آورد.

خوب کسانی که از نظر مالی می‌توانند به این کودکان کمک کنند از لینک زیر وارد سایت بشن:

www.mahak-charity.Org

Like 🙂
1

120 قانون برای دستیابی به موفقیت

منبع http://b-tracy.blogfa.com/

 

1- قانون علت و معلول
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد .

2- قانون ذهن
همه ی علت ها و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن بیشتر فکر می کنید .
همیشه درباره ی چیز هایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره ی چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید .

3- قانون عینیت یافتن ذهنیات
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید .
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .

4- قانون رابطه ی مستقیم
زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد .

5- قانون باور
هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
– باور های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید .
– آنها را از بین ببرید .

6- قانون ارزش ها
نحوه ی عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است .
آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است .

7- قانون انگیزه
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد . این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقیت دو چیز است :
– تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها .
– مشخص کردن انگیزه ها .

8- قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه
ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .

9- قانون انتظارات
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامورتان امکان وقوع پیدا می کند .
شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذارد .

10- قانون تمرکز
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند . بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید .
===============
11- قانون عادت
حداقل 95% از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر .
شما می توانید عادت هایی را که موفقیتتان را تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهید .

12- قانون جذب
شما مرتبا افکار ، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی خواه افکار مثبت .
شما می توانید بهتر از اینکه هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید .

13- قانون انتخاب
زندگی شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است .
چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست .

14- قانون تفکر مثبت
برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است .
شیوه ی تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .

15- قانون تغییر
تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است .
کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن .

16- قانون کنترل
این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .
سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط پیرامونتان به وجود می آید .

17- قانون مسئولیت
هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .
مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت بر عهده ی خود شماست .

18- قانون پاداش
عالم در نظم  و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید .
همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید .

19- قانون خدمت
پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد .
هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید .

20- قانون تاثیر تلاش
همه ی امیدها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .
هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .
هیچ راه میانبری وجود ندارد .
ادامه خواندن 120 قانون برای دستیابی به موفقیت

Like 🙂
3

مصر ظهور شهروند جدید

در قاهره جزوه ای پخش شد که در آن نوشته بود: “امروز این کشور کشور شماست. آشغال نریزید. از چراغ قرمز عبور نکنید. رشوه ندهید. زنان را آزار ندهید. از در خروج مترو وارد نشوید. نگویید این مشکل من نیست ما دیگر هیچ بهانه ای نداریم.”

در آستانه تظاهرات روز دوشنبه در ایران, مصریان شروع به بهره برداری از سرنگونی آرام یکی از سرسخت ترین دیکتاتوری های جهان هستند. امروز ارتش مجلس و قوانینی را منحل کرد که بعد از جنگ 1967 اسرائیل از شکنجه, زندان و نقض حقوق منتقدین به مبارک را فروگذار نمی کردند. ادامه فشار از کوچه و خیابان ارتش را مجبور کرد که شورای حاکم این کشور و پارلمان را منحل کند. زیرا میلیون نفری که “فرعون” را پایین کشیدند, می تواند در صورت نیاز ارتش را هم پایین بکشند.

اما این تغییر نگرش عمیق تر از تلاش شتابزده برای بازگشت به میدان آزادی است. این تغییر در قلب و ذهن است. مصریانی که پیش تر هرگز تصور قدرت را نداشتند امروز کشوری متعلق به خود دارند.

با این حال بهار تازه ای در مصر درحال پدیدار شدن است که علیرغم پیچیدگی های سیاسی و اقتصادی این کشور, روح مالکیت و غرور ملی را در دل مردم پرورش می دهد.

اکنون همه چیز تغییر کرده است. شنبه در خیابان های مرکزی مصر همه شهروندان از ثروتمند ، متوسط و فقیر به صورت داوطلبانه برای جمع آوری زباله خیابان ها دست به کار شدند. از سطلهای گرد و غبار و جاروب اهدا شده توسط فروشگاه های محلی گرفته تا جلیقه های سبز که رویش نوشته شده است ، ” به نظافت مصر افتخار می کنم .”

تحولات  آینده مصر معلوم نیست ولی مفهوم شهروند قدرتمند مفهومی است که تا پیش از این هرگز وجود نداشته است.

برگرفته از suite101

Like 🙂
2

اصول چهارگانۀ گفتگو I

هر نوع ارتباط زباني مبتني بر همكاري است. گوينده و شنونده، نويسنده و خواننده در همكاري مدام با يكديگرند و در گفتگو مشاركت مي كنند. اگر اين همكاري نباشد، ارتباط صورت نخواهد گرفت. هر چه مشاركت در افكار بيشتر باشد، مكالمه قابل درك تر خواهد شد.

زبان شناسي به نام ” پل گرايس”    رعايت  چهار اصل را در گفتگوي سالم و كامل ضروري دانسته  است  كه  اگر رعايت نشود، با مجموعه اي بي سامان از كلمات و جملات رو به رو هستيم.

1) اصل كميت: همان قدر بگوييم كه لازم است. پرگويي و كم گويي نكنيم ؛ مطلب بايد اطلاع رسان باشد.

مثلاٌ كسي در خيابان از ما پرسيد:” ساعت چند است؟”  و ما در پاسخ بگوييم : ” هفت و پنجاه دقيقه و هشت ثانيه”  ؛  اصل كميت را رعايت نكرده ايم ، هر چند حرفي كاملاٌ دقيق زده ايم.

2) اصل كيفيت: صحبتهاي ما بايد صحيح و راست باشد ، يا دست كم خودمان راست بودن آن را باور داشته باشيم..

براي مثال اگر بنويسيم: ” برخي كتاب فروشان تهران كتابهاي خود را از مريخ وارد مي كنند. ” اصل كيفيت را نقض كرده ايم.

3) اصل ربط : حرفي كه مي زنيم بايد مربوط به موضوع  و ضروري باشد.

اگر در پاسخ  “هوا چطور است؟” بشنويم ” من مدتي است كه دكتر نرفته ام.” حرف بي ربطي شنيده ايم.

4) اصل شيوۀ بيان : گفتار يا نوشتار بايد منظم باشد. براي رعايت كردن اين اصل، در نظر گرفتن چند نكته مفيد است:

الف) كلام مبهم و پيچيده نباشد.

ب) از ايهام و دو پهلو سخن گفتن بپرهيزيم.

ج) مختصر و مفيد سخن بگوييم و از طولاني سخن گفتن خودداري كنيم.

د) پيوستگي و نظم را رعايت كنيم و وقايع  را پس و پيش نكنيم.

براي مثال، جملۀ ” مقاله را در آن نوشتم  و دفتري خريدم، به مغازه رفتم.” مفهوم نيست؛ زيرا شيوۀ درستي براي بيان ندارد . صورت درست آن جملۀ ” به مغازه رفتم، دفتري خريدم و مقاله را در آن نوشتم.” است.

*  لازم به ذكر است كه در گفتگو ها و نوشته هايي اين چهار اصل به طور كامل رعايت نمي شود، اما هيچ مشكلي در درك آنها نيست. علت اين است كه شنونده يا خواننده خودش خلأهاي درون مطلب را با تصورات و پيش زمينه هاي ذهني  پر  مي كند.  هر انسان  طبيعي كه  بر زبان مسلط است، اين توانايي را دارد. اگر اين توانايي نبود هيچ گفته يا نوشته اي درك نمي شد.

منابع

– صلحجو، علي(1385)، گفتمان و ترجمه، تهران، نشر مركز.

– يول، جرج (1947)، كاربرد شناسي زبان، ترجمۀ محمود عمو زاده مهديرجي و منوچهر توانگر(1389)، تهران، انتشارات سمت.

Like 🙂
8

آداب صحبت کردن

چندی پیش من در مهمانی شامی در یکی از مجلل ترین رستوران ها شرکت داشتم. همه مهمان ها در بهترین وضعشان بودند. طلا, جواهر, آرایش و….

آخرین خانمی که وارد شد, همه را مغلوب کرد چنانکه یک طاووس کلاغی را مغلوب کند.تمام حرکات و سکنات او در بالا ترین حد خود بود که باعث رشک همه خانم های مجلس شد.

متاسفانه نه تنها ظاهر او همانند طاووس خیره کننده بود, وقتی دهانش را باز کرد صدایش هم همانند طاووس بود.

در سمت راست من آقایی  که ناشر مجله مد بود نتوانست خنده خود را ازدیدن این صحنه کنترل کند. من به رو به او کردم و گفتم همه اش تقصیر شماست.

او متحیرانه پرسید” تقصیر من؟” , از کجا به این نتیجه رسیدی؟

به او گفتم چون ماه بعد از ماه و سال بعد از سال, مجله شما در مقابل چشمان خانم ها رژه می رود و تبلیغ عطر, لوازم آرایش, کلاه گیس,و…. می کند. ولی هیچ وقت به آنها نگفته اید که چقدر جذاب تر می بودند اگر همان توجهی که به ظاهرشان دارند را به گفتارشان هم می داشتند.

شما به مردان هم توصیه مد روز می کنید ولی چرا نمی گویید جذابیت مرد بیش از برش لباسش به کیفیت صحبتش بستگی دارد.

ناشر از من پرسید “ولی آیا یک شخص میانسال می تواند عادت گفتاری اش را عوض کند؟”

پاسخ دادم “چرا نه؟” من می توانم به دوست آن طرف میز چند نکته بگویم که گفتار او را به اندازه ظاهرش زیبا کند. دلیلی وجود ندارد که یک شخص معمولی نتواند به گوینده ای جذاب تبدیل شود.

ناشر به من گفت اگر می شود به مردم کمک کرد و شما راه آن را می دانید چرا کاری نمی کنید؟

به او گفتم خواهم کرد

و این سر آغاز نوشتن کتاب گفتار می تواند زندگی شما را عوض کند شد.

چند نکته جالب از کتاب فوق:

  • مطمئن شوید به صحبت خود پایان دهید قبل از آن که شنودگان به شنیدن خود پایان دهند.
  • چیزی که می گویید مهم نیست. نحوه گفتن آن مهم است.
  • اگر مجرد هستید, نحوه گفتار شما  تعیین می کند که آیا هیچ وقت ازدواج کنید و اگر متاهل هستید که به همین منوال بمانید.
  • قضاوت مردم بر شما از نحوه صحبت تان است.
  • ضعف در صحبت شما را در زندگی اجتماعی, کاری و خانوادگی زمین گیر می کند و گفتار جذاب در های موفقیت را بر شما خواهد گشود.
  • یک آیینه به شما در باره ظاهر سخنرانِ شما خواهد گفت.
  • به جز وقتی که رازی را می گویید, نجوا نکنید.
  • صدای یکنواخت مانند نقاشی سیاه وسفید است.از رنگ های متنوع در گفتار خود استفاده کنید.
  • سرعت صحبت را متعادل نگه دارید. سرعت زیاد باعث از دست دادن موضوع و سرعت کم باعث گوش نکردن شنودگان می شود.
  • روی تیک های گفتاری خود مثل “توجه می کنید؟” و یا ” به عقیده من” کار کنید.
  • از ضبط صوت برای پیدا کردن اشکالات گفتاری خود استفاده کنید.
  • با لب هاد شاد صحبت کنید نه مرده.
  • درست تلفظ  کنید.
  • لحن بد بهترین ایده ها را نابود می کند و لحن خوب عرصه را به بد ترین ایده ها باز می کند.
  • گفتار مناسب شما را به بهترین شرایط ممکن برای شما می کشاند.
  • تو دماغی صحبت کردن شما را منفی, مرده و بی احساس جلوه می دهد.
  • هنگام صحبت از تون بالا شبیه به جیغ استفاده نکنید.
  • جویده جویده حرف نزنید. و اگر از کلمات غیر متعارف استفاده می کنید مطمئن شوید صحبت شما برای شنونده مفهوم است.
  • با نگاه به شنوندگان می توانید بفهمید که آیا آنها  گیج , بی حوصله, عصبی و یا خسته شده اند.
  • هنگام صحبت شما می توانید با چشمان و حرکات دست و صورت تان هم با شنونده صحبت کنید.
Like 🙂
218

آداب

“آداب” ( اتیکت ) مجموعه ای از ضوابط رفتاری است که در یک جامعه, طبقه و یا گروه انتظار انجام آن ها می رود. کلمه اتیکت اولین بار در حدود 1750 میلادی از زبان فرانسوی وارد انگلیسی شد.

آداب بستگی زیادی به فرهنگ دارند و در درون فرهنگ تکامل می یابند. آداب مناسب در یک فرهنگ ممکن است در فرهنگ دیگر تعجب آور باشد. مثلا درچین برداشتن آخرین لقمه غذا از سفره قبیح است ولی در آمریکا از مهمان انتظار می رود به ,نشانه تشکر, تمام غذایی که به او داده می شود را تمام کند.

موضوع آداب برای هزاران سال نویسندگان و متفکران را به خود مشغول کرده است. نوشته های درباره آداب را می توان درمصر باستان در سال 2375 قبل از میلاد, در روم و یونان باستان و سخنان کنفسیوس پیدا کرد. از کتاب شایست نشایست در ایران قبل از اسلام به عنوان مرجعی برای آداب مناسب اجتماعی و مذهبی استفاده می شده است.

منبع ویکیپدیا

Like 🙂
3

خوش قول باشیم

یکی از رفتارهای شایع در بین ما اهمیت ندادن به وقت در قرارهایمان است. این را از قرارهای دو نفره تا اجتماعات چند صد نفرۀ ایرانی چه در داخل یا خارج  ایران شاهد هستیم. نکته های زیر را با هم مرور کنیم. لطف کنید نظر خود را هم برای استفاده  ما و دیگران بگویید.

1.       با دیر کردن سرِ قرار, شما دیگران را به اتلاف وقتشان در فضایی خسته کننده وا می دارید.

2.        اگر قبول داریم که وقت از طلا هم با ارزش تر است, با اتلاف وقت دیگران ما به آنها ضرر می زنیم.

3.        کسانی  که دائم دیر در قرار حاضر می شوند به بی نظمی وسهل انگاری متهم می شوند.

4.       مطمئن شوید سر وقت یا چند دقیقه زود تر به قرارتان می رسید.

5.       اگرحدس می زنید به علت مشکلی بیش از چند دقیقه دیر می رسید, با تماس تلفنی آن را اعلام کنید.

6.       برنامه قرارهای خود را در تقویم تان ثبت کنید. و اگر از تقویم الکترونیک استفاده می کنید به اندازه کافی زمان برای یادآوری پیش بینی کنید.

7.       ترافیک را پیش بینی کنید یا قبل از حرکت از آن مطمئن شوید.

8.       ساعتتان را همیشه تنظیم نگه دارید.

دیر رسیدن به جلسه نشان مهم بودن شما نیست.

Like 🙂
5

ارتباط بدون خشونت

ارتباط بدون خشونت یاNonviolent Communication)NVC )، الگویی ارتباطی مبتنی بر مهارتهای کلامی است که تبادل اطلاعات و حل صلح آمیز اختلافات را تسهیل می کند.این الگوی ارتباطی بر ارزشهای مشترک انسانی و نیازها تکیه می کند و افراد را به پرهیز از رفتاری که موجب مقاومت یا کاهش عزت نفس  می شود و استفاده از زبانی که سلامت را افزایش می دهد، تشویق می کند.

به گفته مؤلف اثر:”ارتباط بدون خشونت یعنی خلق و نگهداری کیفیتی از روابط که تحقق بخش نیازهای طرفین ارتباط باشد.”

ارتباط بدون خشونت، باور دارد که به جای ترس،گناه ، سرزنش و شرم ؛ غنی سازی زندگی ، رضایت آمیزترین انگیزه برای انجام کارهاست و به عنوان هدف بر پذیرش مسئولیت فردی در انتخاب و افزایش کیفیت ارتباط تأکید .این روش برای طرف مقابل که  آن را نمی داند،  نیز مؤثر است.

به روش ارتباط بدون خشونت شما خواهید دانست که:

– هر کاری که هر کسی انجام می دهد تلاشی است برای تحقق نیازهای محقق نشده.

– برای هر کسی تحقق نیازها از طریق همکاری ، سالم تر از رقابت است.

–  به صورت طبیعی افراد وقتی از روی میل در سلامت دیگران سهیم شوند ،  لذت می برند.

مهارتهای ارتباط بدون خشونت به شما کمک می کند تا:

–  احساس شرم، گناه،  ترس و افسردگی را از بین ببرید.

– خشم و ناامیدی را به ساختن اتحاد و پیامدهای مشارکتی تبدیل کنید.

–  راه حلهایی بر اساس امنیت و احترام متقابل و اتفاق آرا خلق کنید.

–   نیازهای اساسی ، خانواده ،  مدرسه، و جامعه را به روشهای زندگی غنی ساز تحقق بخشید.

Rosenberg, Marshall B. .روزنبرگ، مارشال، 1934- ،م
زبان زندگي ، ارتباط بدون خشونت / مارشال ب. روزنبرگ؛ ترجمه ي کامران رحيميان. – تهران: اختران 1383
ISBN: 964-7514-83-2
. ص 274
.فهرستنويسي بر اساس اطلاعات فيپا
عنوان .ب .رحيميان،کامران،مترجم .الف .روابط بين اشخاص .2 .ارتباط بين اشخاص .1
155/6
BF 637 / الف 4 ر 84
م 83-30308
کتابخانه ملي ايران

Like 🙂
6

ایرانی لیاقت بهترین بودن را دارد

این متن را با ایمیل گرفتیم و نویسنده فعلا ناشناس است

عزیزان بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان در این جایگاه ایفا می کنیم. چرا مثلاً اگر هر کدام از ما فقط برای یک ماه به خارج از کشور برویم (برای مثال به سوئد!!!) رفتارمان تغییر می کند؟ خوب می شویم. به استخرهای مختلط می رویم! با جنبه می شویم ! فکرو نگاهمان عوض می شود و بدون رو در بایستی بگویم : آدم می شویم.

  1. قبل از پرتاب فحش به بیرون، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند. به خصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.
  2.  هر خانواده‌ هر روز یک روزنامه بگیرد، اگر شده یالثارات!
  3.  هر فرد تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند… حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!
  4. رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه یلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.
  5. همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.
  6. بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست  بلكه، رعایت حقوق دیگران، رسیدن به حقوق خودمان است؛ هر کس به اندازه ما حق دارد و وقتش با ارزش است
  7. بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است. نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم. به شغلمان احترام بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش فقط دزدی است.
  8. مردها یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.
  9. مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست.
  10. ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند (مثل ژاپنی‌ها) و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند. خلاصه این که ظرفیت برد دیگران و شکست خودمان را به دست بیاوریم؛ سعی کنیم جدا از برد یا باخت، باارزش بشویم!
  11. به جای تمسخر شکل ظاهری و نوع حرف زدن سیاستمداران، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.
  12. به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند. به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.
  13. تمرین کنیم که میانبری که ممکن است ذره‌ای کسی را دلخور کند، مصداق بارز دزدی است؛ حتی‌المقدور میانبر نزنیم
  14. در هنگام رانندگی، بین خطوط حرکت کنیم و خطی را انتخاب کنیم که متناسب با سرعت ماست – در عین سادگی، از همه سخت تره!
  15. از همه سختتر اینكه دروغ نگوییم .
  16. همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم . فراموش نكنیم  ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه  شده است درواقع یك بیماری اجتماعی و از آسیب شناسی بسیار جدی برخوردار  است.

عزیزان، کسی که این مطالب را نوشته است شاید خود نیز دچار این مشکلات است. همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم.

بپذیریم ایران می تواند بهترین باشد و ایران و ایرانی لیاقت این بهترین بودن را دارد.

Like 🙂
3

چگونه به کودک خود شیر دهیم

تغذيه با شير مادر بهترين شيوه براي سلامت كودك و مادر است. البته اين موضوع تنها به مادر بستگي دارد، نه  به كس ديگر. بعضي  مادرها از ابتدا تصميم مي گيرند كه به نوزاد خود شير ندهند،  بعضي مدت كوتاهي اين عمل را انجام مي دهند،  و گروهي 2 سال تمام به نوزاد خود شير مي دهند.

شير دادن به نوزاد، مخصوصا در مكانهاي عمومي، سختي هاي خود را دارد و بهتر است مادران هنگام شير دادن به مواردي توجه كنند:

1) قبل از خروج از منزل، مكانهايي كه امكان شيردادن در آنجا بيشتر است را در نظر بگيريد. مثلا اگر بنا است كه به مركز خريد برويد از قبل تمام قسمتهاي آن را به خاطر بياوريد و گزينه هايي همچون نماز خانه را براي شيردادن انتخاب نماييد. زيرا لحظه اي كه نوزاد گرسنه مي شود و دائم گريه مي كند و شما نيز خارج از منزل هستيد، براي پيدا كردن مكاني امن و راحت براي شير دادن، فرصت كافي نداريد.

2) از آنجا كه نوزاد 8 تا 12 بار در روز شير مي خورد، شما مي توانيد زمان خروج خود از منزل را برنامه ريزي كنيد و بين دو وعده شير خوردن به بيرون برويد.

3) اگر ماشين داريد، صندلي عقب ماشين را براي شير دادن انتخاب كنيد و اگر با اتوبوس يا قطار شهري رفت و آمد مي كنيد، قسمتهاي مخصوص بانوان گزينه هاي مناسبي براي شير دادن هستند.

4) توجه كنيد كه در مكانهاي عمومي، جاهاي مناسب براي شير دادن كم است و از طرف ديگر نبايد به اين علت كه مي خواهيد به فرزند خود شير دهيد، موجب ناراحتي ديگران شويد. مثلا در اتوبوس، هواپيما، قطار يا رستوران هستيد و مقابل شخص ديگري نشسته ايد، پيشاپيش پوزش بخواهيد.

5) بهتر است در اين دوران از لباسهاي گشاد، راحت، دكمه دار استفاده كنيد و هميشه در ساك خود پتوي مسافرتي سبك  يا شال داشته باشيد كه در هنگام شير دادن بر روي شانه هاي  خود بياندازيد

6) در دوران شيردهي امكان ترشح شير از پستان و كثيف شدن لباستان زياد است. بهتر است براي پرهيز از چنين وضعيتي از پدهاي بهداشتي، كه در داروخانه ها موجود است، استفاده كنيد و هرچند ساعت يكبار آن را تعويض نماييد.

7) اگر در منزل هستيد يا در مهماني، همواره سعي كنيد در مكاني خلوت به كودك خود شير دهيد تا كودك با آرامش بيشتري شيرش را ميل كند. از حضور در مكانهاي پر سر و صدا در اين هنگام خود داري كنيد.

Like 🙂
9

ده قانون برتر استفاده از فیس بوک

فیس بوک هم مثل هر تکنولوژی دیگری یک ابزار است که می تواند برای اهداف خوب یا بد استفاده شود. هستند کسانی که نمی‌ توانند یا نمی خواهند از این ابزار مسئولانه استفاده کنند.
ده قانون برتر استفاده از فیس بوک در مورد وضعیت تاهل عبارتند از:
۱۰-وضعیت تاهل یک تصمیم دو طرفه است. با تغییر یک طرفه این وضعیت ، مشکلات زیادی ایجاد خواهد ‌شد. دوست شما در زمان خودش این واقعیت را خواهد فهمید، این راه خوبی‌ برای فهمیدن اینکه رویاهایش خراب شده نیست.
۹-اشکالی‌ ندارد که از میان دوستان دوستتان دنبال شخصی‌ برای آشنایی و دوستی‌ بگردید، اما درست نیست که فرد واسط را معرفی‌ نکنید. من ازاینکه کسانی‌ را که نمی شناسم بخواهند با من دوست شوند می ترسم، و فرض می‌کنم یا می خواهند چیزی به من بفروشند یا مرا درگیر کنند. بیاد داشته باشید دوست دزدی راه خوبی‌ برای پیدا کردن دوست نیست.
۸- اگر می خواهید با دوست سابق یکی از دوستانتان آشنا شوید، اول از او سؤال کنید.
۷- اشکالی ندارد که با کسی‌ که سابقا رابطه نزدیک داشتید روی فیس بوک دوست بمانید. ما می توانیم در این رابطه رشد کنیم، فقط آماده تغیراتی‌ در وضعیت تاهل دوستتان باشید.
۶-گذاشتن مقدار زیادی عکس، فیلم، و مطلب در مورد یک رابطه اخیرا پایان یافته، ایده خوبی نیست. اگر نیاز به یک گوش شنوا دارید بهتر است به یک دوست تلفن بزنید تا از افراد روی فیس بوک بپرسید.
۵- یکی از بهترین روش های پخش نارضایتی انجام این کار از طریق ایمیل، تلفن یا بحث‌های هنگام غذا خوردن است. به همین ترتیب از طریق تشکیل گروههای فیس بوکی مثل ” جان تاکر باید بمیرد!!!” …..
۴- این در واقع ضمیمه دو قانون قبلی‌ است اما جای خود را می خواهد. با دوست جدید عشق قدیمتان دوست نشوید. دوست نشدن راحت است. در واقع دوست شدن انرژی بشتری می خواهد. بگذارید هر کسی‌ دوستش را از نگاه خود ببیند نه از نگاه شما.
۳-فرق بین دیوار (wall) و پیام (message)را بدانید‌.
فیس بوک باید یک تست چند جوابی‌ برای اعضای جدید طرح کند شامل:
– من توووووو روووووووخلییییی دوووست دارم متعلق است به:
ا) پیام خصوصی
ب)دیوار
ج) دفتر نقاشی
به اضافه اینکه چه موقع و چه کسی‌ را Poke, Super Poke، کرد، یا هدیه فرستاد.
۲- Interweb جلسه درمان نیست، و نباید از آن برای قضاوت استفاده کرد. برای مثال فقط در ۲ موقعیت شما ممکن است به یک نفر بگویید که در دوران دبیرستان علاقه شدید به او داشته اید: ا) برای فروش دفترچه خاطراتتان ب) وقتی‌ که فکر می‌کنید ممکن است در یک زمان کوتاه با او دوباره دوست شوید. اما مطمنا نه روی فیس بوک.
۱- بالاتر از همه اینها، هیچگاه یک صفحه جعلی برای مجازات دوست سابقتان درست نکنید. ساختن یک صفحه در مورد چگونگی‌ رفتارهای اجتماعی یا جنسی‌ دوست قدیمتان ممکن است خنده دار باشد اما شما را کوچک می‌کند، و احتمال یک شکایت قانونی‌ بر علیه شما را فراهم می‌کند.

Like 🙂
23

راستی

ای مزدا

آن خوشبختی درخشان را که در پرتو راستی به هردو گروه نوید داده ای

و آن آئینی را که برای فرزانگان به هستی آورده ای

با گفتار خود برای رهروان راهت آشکار کن

تا من همه مردمان را به سوی آن فراخوانم

Like 🙂
3

فلور در فرانسه؟؟؟

دخترم برای ترم زمستانی به لیون فرانسه می رود. من و همسرم قرا شد با او برویم و جابجایش کنیم. این هم از مزاحمت های پدر و مادر های ایرانی برای فرزندانشان است. و بچه ها یاد می گیرند یک جوری با آن کنار بیایند.
روز دوشنبه 16 ژانویه حدود 9 صبح وارد فرودگاه دوگل پاریس شدیم. البته ماشین گرفتیم و مستقیم به سمت لیون حرکت کردیم. قرار است یک هفته ای لیون بمانیم تا دخترم جابجا شود.
اگرچه زمین گرد و اجزای خاک در همه رویه آن تقریبا یکسان است اما گویی بعضی خاک ها پتانسیل بیشتری برا تاریخ سازی دارند. به گمان من خاک فرانسه از این جمله است. بار اولی است که فرانسه و پاریس را می بینم ولی گویی با همه کوی و برزن و مردمان آن آشنا هستم. درد های مشترک آنان را بخیال خود حس می کنم و برای شادمانی هایشان بحقیقت شادم. فرانسه نمی دانم ولی نصف حرف هایی که به زبان مادری یادگرفته ام فرانسه است. خنده دار است اما حتی اسمم فرانسوی است.
وقتی وارد پاریس می شوی به این فکر می افتی که چه تاریخی این سرزمین و بخصوص شهر پاریس داشته است. از منظر تاریخی در این کشور اتفاقاتی افتاده که بر تمام جهان اثر گداشته و باید بگویم هنوز می گذارد. اگر از گذشته های دور آغاز کنیم، ژاندارک در این سرزمین می زیسته. و مرگ معصومانه اش نشان از تسلط و قدرت هیولایی کلیسا و دین بر جهان و کشور فرانسه بوده است. قدرتی که در زمان خود ترسناک ترین قدرت ها بود و تا کنون نیز تاریک ترین ایام زندگی بشر به شمار می آید. قدرتی هیولایی که هول آور ترین شکنجه ها را برای مردمی که کلیسا به سببی با آن ها مخالف بود در آستین داشت. و ایامی که هنوز واتیکان نشینان و همه رهبران دینی جهان آرزوی بازگشتش را دارند.
انقلاب فرانسه در این شهر و سرزمین رخ داده است. انقلابی که نقطه چرخش برجسته ای در اندیشه بشری بود و حاصل آن تئوری هایی بود که هنوز هم دل مشغولان آزادی و برابری را شیفته خود دارند. سنگر های خیابانی با مدافعین آن ها که تقریبا تمامی دانشجویان جوانی بودند که خونشان را اندیشه برابری انسان ها و محو برتری های اشرافی به جوشش وا می داشت. گویی فریادهای آزادیخواهانه آن ها را هنوز می شنوم. آزادی زندانیان باستیل و سرود مارسیز که به هرزبانی که خوانده می شود قلب مرا از هیجان لبریز می سازد:
برخیز ای داغ نکبت خورده دنیای فقر و بردگی. شوریده خاطر ما را برده به جنگ مرگ و زندگی. باید از ریشه براندازیم کهنه جهان جور و بند. وانگه نوین جهانی سازیم هیچ بودگان هرچیز گردند. روز قطعی جدال است آخرین رزم ما. انتر ناسیونال است، نجات انسان ها….
ناپلئون بناپارت قدرت و شهرت خود را در این سرزمین و در این شهر آغاز کرده است. پس از انقلاب فرانسه، پس از آن همه فداکاری و ایثار، نظامی قدرت جو و بلندپروازی بنام ناپلئون که اصلا ایتالیایی بود توانست با زور و استیلای نظامی باردیگر خود را امپراطور فرانسه بخواند و بنام این امپراطوری و به امید پایه گذاری یک میراث مادام العمر برای خود و فرزندانش، تمام اروپا را به خاک و خون کشید. وچه به خاک و خون کشیدنی. در جایی رونوشت نامه ای را می خواندم که در دوران ناپلئون سوم نوشته شده بود. در این نامه از دیکتاتوری امپراطور گله شده و نوشته بود: «روزنامه ها از کاغذ توالت بی ارزش ترند.» فکرش را بکنید چند سال پس از انقلاب فرانسه!!
در جنگ دوم جهانی فرانسه و پاریس هردو اشغال شدند و تا پایان جنگ نازی ها در این شهر و سرزمین هرچه خواستند کردند. گِتو های یهودیان ابتدا در پاریس ایچاد شد و فشار و گرسنگی بر همه مردم و بخصوص بر یهودیان خود تصویر های هول انگیزی از نبرد نژادپرستانه و سلطه جویانه بشر به نمایش می گذارند. مارشال پِتَن فرانسه را دودستی تقدیم رایش سوم کرد به این بهانه که از خرابی ان پیش گیری کند. در تمام کشور جیره بندی غذایی برقرار شد تا سربازان هیتلری خوب بخورند و بیاشامند. و البته برای خوش خدمتی یهودیان منفور نمایانده شده و به گتو ها رانده شدند. پارتیران ها و نیروهای شبه نظامی مخالف نازی ها نیز ایتدا در فرانسه شکل گرفتند و هیچکس نقش این مردان و زنان از جان گذشته را در نابودی فاشیست ها نمی تواند انکار کند. مارشال دوگل بخاطر رهبری و پشتیبانی همین پارتیزان ها بر سر کار آمد.
البته نه اینکه اشغال استعمارگرانه الجزایر، مراکش و بسیاری از کشورهای آفریقایی را توسط دولت فرانسه و همین مارشال دوگل نادیده بگیرم.
ادبیات که همواره وظیفه هدایت بشر را بر عهده داشته، پس از فروپاشی قدرت مطلق کلیسا در فرانسه کار خود را آغاز کرده و بزرگانی چون ولتر، مونتسکیو، رسو، راسل و سیمون دوبوار از این سرزمین برخاسته اند. ویکتور هوگو که بیشترین خوانندگان را در جهان، کتاب های او دارند. فرانسوی است. این ژان والژان، کوزت و تناردیه ها، گوژپشت نتردام و ماجراهایش همه در فرانسه و پاریس رخ داده اند. امیل زولا با زمین و ژرمینالش و رومن رولان با ژان کریستف و جان شیفته با زبان فرانسه و در این سرزمین سخنان زیبای خود را بگوش جهانیان رسانده اند. و لافایت که چطور می شود ندیده اش گرفت، یا آناتول فرانس.
جنبش دانشجویی در سال های دهه هفتاد هنوز بیادمان هست. فرانسوی های روشنفکر و پیشرو.
از منظر هنر، موزه لوور هنوز هم میعادگاه شیفتگان نقاشی و دنیاست.
شکلات، شیرینی های فرانسوی، و کروسانت که تمام خیابان های پاریس و لیون و شاید بقیه شهر های فرانسه مغازه های زیبایی را به فروش آنان اختصاص داده اند در این سرزمین ساخته و مشهور جهان شده اند.
وقتی خوب فکر می کنم می بینم چه سرزمین دیگری را می توان شناخت که تا این اندازه بر تاریخ انسان از ابعاد گوناگون اثر گذاشته باشد؟
اینجا پاریس است. جایی که خیلی وقت ها تاریخ در آن تولد یافته است.
وقتی به مردم نگاه می کنم فکر می کنم چه دلاورانی. چطور تمام این مصایب را تاب آورده و همچنان در تلاش پیشروی هستند.

Like 🙂
6

بدشانسي

 

بدشانسي

وقتي بيدار شدم تمام تنم درد مي‌كرد و مي‌سوخت، چشمانم را كه باز كردم و ديدم پرستاري كنار تختم ايستاده است.

او گفت: «آقاي فوجيما شما خيلي شانس آورديد كه دو روز پيش از بمباران هيروشيما جان بدر برديد. حالا در اين بيمارستان در امان هستيد.»

با ضعف پرسيدم: «من كجا هستم؟»

پرستار جواب داد: «در ناكازاكي.»

برگرفته از كتاب داستان‌هاي 55 كلمه‌اي / انتشارات كاروان / گردآورنده: استيو ماس / ترجمه: گيتا گركاني

Like 🙂
6

نيش عقرب

هندويي عقربي را ديد كه در آب براي نجات خويش دست و پا ميزد. هندو به قصد كمك انگشتش را به طرف عقرب دراز كرد اما عقرب نيشش زد، با اين وجود مرد هنوز تلاش ميكرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب دوباره او را نيش زد. مردي در آن نزديكي به او گفت: «چرا از نجات عقربي كه مدام نيش ميزند دست نميكشي؟ هندو گفت: «عقرب به اقتضاي طبيعتش نيش ميزند، طبيعت عقرب نيش زدن است و طبيعت من عشق ورزيدن. چرا بايد از طبيعت خود كه عشق ورزيدن است، فقط به علت اينكه طبيعت عقرب نيش زدن است، دست بكشم.» هيچگاه از عشق ورزيدن دست نكش.

Like 🙂
5

با مهمان

راز خوش گذشتن به مهمانتان این است که کاری کنید احساس کند در خانه خودش است

اگر این را صادقانه انجام دادید, بقیه اش خود بخود انجام  می شود

Barbara Hall, Northern Exposure, Northern Hospitality, 1994

Like 🙂
1

بازتعریف قواعد I

وقتی از والدین می پرسم که چگونه فرزندان خود را تربیت می کنند ، بسیاری از آنها در پاسخ به نحوه تنبیه آنها اشاره می کنند. آنها داد و فریاد می کنند، اوقات تلخی می کنند یا فرزندان خود را در اتاقشان حبس می کنند. تربیت و تنبیه یکسان نیستند. تنبیه زمانی که درست استفاده شود،تنها بخش کوچکی از تربیت است .

تربیت، شامل همه مواردی می شود که ما به عنوان والدین به فرزندان خود می آموزیم که چگونه بهتر تصمیم گیری کنند. تربیت آموزش دادن به بچه ها در زمینه داشتن بهترین انتخاب است. تربیت، یاد دادن تفکر به کودکان است . تربیت آموزش این است که آنها چگونه قدرت تغییر رفتار خود را به دست بیاورند. این معانی متفاوت از معنی تنبیه است . در واقع تربیت یعنی آموزش تصمیم گیری.

تاکید بر مشارکت و همکاری نه کنترل

   بسیاری از والدین در درک اهداف تربیت سردرگم  هستند. آنها معتقدند که هدف تربیت ، کنترل رفتار فرزندان است. این هدف غیر منطقی است.  تربیت، کنترل نیست بلکه همکاری است. همکاری به این معنی است که فرزند شما تصمیم بگیرد که چه رفتاری بکند به این دلیل که آن رفتار را احساس می کند. این هدف تربیت مناسب و درست است.  متاسفانه بسیاری از والدین ساعات طولانی را صرف تعقیب فرزندان خود می کنند، برای اینکه آنها را وادار به انجام رفتاری کنند که  خودشان می خواهند.

   تربیت نباید یک نیروی منفی داشته باشد که اثرات ناخوشایندی روی کسانی بگذارد که در آن درگیر هستند. تفکر تربیت کودکان، نباید شما را دچار معده درد کند! چرا که پدری که از فرزند خود عصبانی می شود، مسلما از آرام بخش استفاده می کند.

   تصور کنید که دختر شما آشپزخانه را نامرتب کرده است ، در روش های تربیتی پیشین ، شما عصبانی می شدید ، داد و فریاد می کردید یا شاید او را کتک می زدید تا دیگر این کار را تکرار نکند. نتیجه این رفتار ناراحتی برای هر دوی شما را در برداشت .

   تربیت باید تجربه های یادگیری را برای فرزند شما ایجاد کند : مثلا اگر دختر شما آشپرخانه را به هم ریخته است ، شما باید از خود بپرسید “چه کاری باید بکنم که او این کار را تکرار نکند؟ شما از دختر خود می خواهید که بعد از کارهای خودش، آشپزخانه را تمیز کند. شما می توانید بگویید : “دخترم ،من خیلی خوشحالم که تو به اندازه کافی بزرگ شدی که می توانی آشپزی کنی، ولی از اینکه آشپزخانه را نامرتب کردی ناراحتم. من می دونم که تو می تونی بهتر کار کنی. لطفا برو و آنجا را تمیز کن. اگر کمک خواستی من را خبر کن”.

   تفاوت بارزی میان این دو نوع رفتار وجود دارد .در مورد اول ، شما تلاش می کنید که رفتار کودک خود را کنترل کنید . رویکرد جدید کودک شما را تشویق می کند که خودش رفتار خودش را کنترل کند. این رویکرد اثربخشی بیشتری دارد. کنترل به ندرت بهتر از مشارکت است.  شما باور داید که این رویکرد باعث ایجاد روحیه تصمیم گیری در فرزندان می شود.

   آیا مواردی هست که شما باید رفتار کودکان خود را کنترل کنید؟ بله ، در بعضی موارد، به ویژه در ارتباط با فرزندان خردسال، شما نیاز به کنترل رفتار آنها دارید. وقتی که دختر خردسال شما می خواهد با وسیله برقی بازی کند ، شما باید رفتار او را کنترل کنید. در این حالت شما برای او تصمیم می گیرید . وقتی که شما پسری داشته باشید که از همراهی با شما در یک مکانی خاص اجتناب می ورزد، لازم است که دست او را بگیرید و با خود همراه سازید. وقتی پسر یا دختر نوجوان شما با بی دقتی رانندگی می کند، شما باید سوئیچ خودرو  را از او بگیرید تا زمانی که او رفتارش را تغییر دهد و با احتیاط رانندگی کند.

    …………………………………………………………………ادامه دارد

Like 🙂
2