ملت عشق

ملت عشق

نویسنده الیف شاکاف

ترجمه ارسلان فصیحی

خیلی وقت پیش بود. به دلم افتاد رمانی بنویسم. ملت عشق. جرئت نکردم بنویسمش. زبانم لال شد نوک قلمم کور . کفش آهنی پایم کردم. دنیا را گشتم. آدمهایی شناختم. قصه هایی جمع کردم. چندین بهار از آن زمان گذشته. کفش های آهنی سوراخ شده و من اما هنوز خامم. هنوز هم در عشق همچو کودکان ناشی….

مولانا خودش را خاموش می نامید یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده ای که شاعری آن هم شاعری که آوازهاش عالمگیر شده انسانی که کار و بارش هستی اش چیستی اش حتی هوایی که تنفس می کند چیزی نیست جز کلمه ها و امضایش پای بیش از پنجاه هزار بیت پر معنا گزاشته می شود که خودش را خاموش بنامد؟

کائنات هم مثل ما قلبی نازنین و قلبش تپشی منظم دارد. سالهاست به هر جا پا گذاشته ام آن را صدا شنیده ام . هر انسانی را جواهری پنهان و امانت پروردگار دانسته ام و به گفته هایش گوش سپرده ام . شنیدن را دوست دارم. جمله ها و کلمه ها و حرف ها را … اما چیزی که وادارم کرد این کتاب را بنویسم سکوت محض بود.

اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید می کنند که این اثر جاودان با حرف “ب” شروع شده است. نخستین کلمه اش” بشنو ”

است. یعنی می گویی تصادفی است شاعری که تخلصش “خاموش” بوده ارزشمندترین اثرش را با “بشنو” شروع می کند؟ راستی خاموشی را می شود شنید؟

Like 🙂
5

آقای سعید باستانی کیست ؟

شما او را می شناسی ؟چرا عید مال اون شده ؟

اینها پرسشهائی  بودند که من ،وقتی که تازه خواندن یاد گرفته و کارتهای تبریک را مرور می کردم از پدرم پرسیدم  چون بسیاری از آنها این جمله را داشتند

عید سعید باستانی را به شما تبریک میگویم . !

بیائید مروری بر اس ام اس های امروزی بکنیم :

((بهار یک نقطه دارد  نقطه آغاز  بهار زند گیتان بی انتها باد ))

خاله جان:اون نقطه اگه بالا هم بره خوشمزه ست ها!

 

((آسمان را میخواهم برای عبور،جاده باریک است .ماه رامیخواهم برای نور ،راه تاریک است .تو را میخواهم برای نظافت ،عیدنوروز نزدیک است ))

خاله جان :از حرفهای مردها بعد از ازدواج !

 

((خواستم برات سبزه عید بفرستم   گفتم شاید طاقت نیاورده و تا عید بخوریش ))

خاله جان :اینم از کسی که یار را بز می بینه !

 

((ای کاش که هر لحظه بهاری باشی   هرروز پر از امیدواری باشی

هر365 روز امسال   سرگرم شمردن هزاری باشی ))

خاله جان :امضا :بیزینس من

 

((ساقیا آمدن عید مبارک بادت         امسال که آمدی به خانه ما عیدی نرود از یادت ))

خاله جان :مقصود توئی کعبه و بتخانه بهانه !

 

خاله جان : اینم از تبریک داش مشدی:

(( دمت گرم ،نزدیک عیده تو خونه تکونی دلت مارو بیرون نکنی با معرفت ))

 

((سالی پر از توام وسرشار از آکنده برایتان مملو از لبریزم ))

خاله جان : صد بار ترا گفتم کم زن د و سه پیمانه !

 

((ضمن تبریک سال جدید لطفا سبزه ها را به نیت کس دیگری گره بزنید چون امسال قصد ازدواج ندارم ))

خاله جان :. تیپیکال ایرانین بویL

هی می گم وقتی بچن بهشون نگید سنبل طلا!

 

((عید حقیقی را آنان درک می کنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر به آینده لبخند بزنند ))

خاله جان : بابا این شب عیدی از حقیقی و کاذب کردن و خواص و عوام بازی دست بردارین !

 

((نوروز  پیروز ))

خاله جان :چی شده ؟بازم جنگه  که یکیشون (پیروز) شده ؟نوروز نما د مهر و آشتی را با کسی سر جنگ نیست .

 

((گلها جواب زمین اند به سلام آفتاب       نه زمستانی باشیم که بلرزانیم

نه تابستانی باشیم که بسوزانیم       بهاری باشیم تا برویانیم   رستاخیز طبیعت مبارک ))

خاله جان :به به اینو میگن پیام نوروز ( فقط به سکوت بعد برف در زمستان و میوه های تابستان کم لطفی شده ).

رستاخیز طبیعت مبارک

 

شاد باشید مثل بهار

Like 🙂
9

ایمیل تازه چی داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟

   ایمیل یکم :
آيا مي دانيد

الاغ‌هاي امامزاده داود را ساعتي 20 هزار تومان کرايه ميدهند،
اما حق‌التدريس استاديار در ايران ساعتي 10 هزار تومان است؟

خاله جان :

دکتر شریعتی حرف خوبی باین مضمون زده که دفاع نکردن از چیزی بهتر از دفاع بد کردن از آنست .

آیا بهتر نبود بجای مثال خر ، زندگی استادیارها را با همتایان آنها در سایر جوامع مقایسه میکردیم ؟؟

—————————-

ایمیل دوم:

سخني از ناپلئون
هرگز اشتباه نکن ….

اگر اشتباه کردي … تکرار نکن
اگر تکرار کردي … اعتراف نکن
اگر اعتراف کردي … التماس نکن
اگر التماس کردي … ديگر زندگي نکن

خاله جان :آخه اینم شد حرف؟ مگه میشه کسی هرگز اشتباه نکنه ،بعضی میگویند خدا هم اشتباه کرده واین بشر را آفریده که او چه بر سر زمین وزمان آورده!.خود جنابعالی مگر درتسخیر اسپانیاو لشگرکشی به روسیه و .. اشتباه نکردی؟.Nobody is perfect

اعتراف نکردن به اشتباه راچرا پند میدهی؟ گیرم که روانشناسی آنزمان نبود ، اخلاق که بود .

اگر هم منظور در جنگ بوده (مبهم گوئی نکن !)تا ما هم اینهارا با ایمیل به  یکدیگرنفرستیم !

———————-

ایمیل سوم:

بر روی بوم زندگی هرچیز میخواهی بکش ،زیبا و زشتش پای توست     تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی ،ازنو دوباره رسم کن  تصویر را باور نکن

خالق ترا شاد آفرید آزادآزاد آفرید پرواز کن تا آرزو زنجیر را باورنکن

خاله جان :

این شاعرورزیده و هم چیره دست

درپند خود هم راست و هم کج رفته است       (یا کن قبول، یا حرفمو باورنکن)

از یکطرف میگوید او : تقدیر را باور نکن

از آنطرف میگوید او :خالق ترا شاد  آفرید      ( پس این بکن یا آن نکن )

(خالق ترا شاد آفرید ،آزاد آزاد آفرید )این جمله اش تقدیر بوَد

لکن فراموش کرده است قبلا به ما برگفته بود : (تقدیر را باور نکن )

Like 🙂
7

افسردگی در نوجوانان

در سا ل های اخیر تحقیقات نشان داده است که افسردگی در نو جوانان رشد فزاینده ای داشته است , ازقبیل بد اخلاقی که معمولا به تغییرات هورمونهای بزرگسالی بستگی دارد . در حقیقت بر اساس تحقیقات دکتر امی چیونگ روانشناس بزرگسالان در کالج سانی بروک و بسیاری از روانشناسان دیگر, علایم افسردگی از سنین پایین مثل دو سالگی ممکن است در افراد دیده شود. اختلالات کمبود توجه در کودکان زیر هفت سال با اختلالات دو قطبی در بزرگسالی در ارتباط میباشد. تقریبا 50 درصد بیمارانی که از افسردگی در بزرگسالی رنج میبرند در دوران نوجوانی علامتهای آن را تجربه کرده اند اما تا دوران بزرگسالی به دنبال درمان آن نبوده اند.

دکتر چیونگ میگوید: در گذشته ما فکر میکردیم که نوجوانان افسردگی نمیگیرند بلکه بد اخلاق میشوند, از خانواده جدا میشوند, دوست ندارند با آنها صحبت کنیم, یا نمیخواهند با بزرگتر ها مشارکت کنند بلکه میخواهند مستقل شوند.

علامت های هشدار دهنده در مورد افسردگی

اگر نوجوان شما یک یا بیشتر از علامتهای زیر را برای مدت یک هفته یا بیشتر از خود نشان میدهد توصیه میشود با پزشک خانوادگی خود تماس بگیرید:

ناراحت بودن یا گریه کردن مداوم

احساس نا امیدی , بی ارزشی داشتن

دوری از دوستان و خانواده

کاهش علاقه مندی

کاهش سطح انرژی

تغییرات عمده در عادتهای غذایی یا خوابیدن

افزایش عصبانیت

شکایت در مورد سر درد , معده درد یا دردهای دیگر

عدم تمرکز , پایید آمدن نمره های درسی

حساسیت بیش از اندازه

رفتارهایی که حاوی افراط یا تفریط در یک جهت یا زمینه های ناراحت کننده دارد مثل رفتارهای ریسکی , دار زدن, بریدن, یا استفاد هاز داروها و نوشیدنی های الکلی

افکار یا گفتارهایی در مورد مرگ , خود کشی

اهمیت تشخیص و درمان زود هنگام

هر چه زودتر درمان بیماری آغاز شود بیمار سریعتر به حالت عادی برمیگردد. درمان میتواند به صورت گفتار درمانی, یا استفاد ه از داروهای شیمیایی مثل آنتی دیپرشن یا هر دو روش باشد. هنوز موانعی برای درمان نوجوانان مثل تابوی نام بیماری روانی وجود دارد و این تفکر که این حالات خود به خود از بین میروند. از طرفی مانع مشترک برای کمک گرفتن اینست که میتوان به راحتی بهانه هایی را برای عصبانی یا ناراحت شدن و توجیه احساسات خود پیدا کرد. در حالیکه همانطورکه دردهای فیزیکی آزار دهنده میباشند دردهای روحی و روانی نیز آزار دهنده هستند ولی کسی آنها را نمیبیند.

اهمیت دیگر تشخیص زودهنگام و درمان افسردگی این است که اگر این بیماری درمان نشود باعث آسیب رسیدن به رشد آکادمیک و روابط اجتماعی نوجوان میشود که گاهی تاثیر دراز مدت یا مادام العمر در زندگی افراد میگذارد.

پس آن چه که ممکن است عصبانیت های دوران نوجوانی و رشد خوانده شود میتواند بیمار ی دیپرشن یا افسردگی باشد که ممکن است با نادیده گرفته شدن منجر به ضایعات بیشتر در بزرگسالی شود.

بر گرفته از سایت: http://www.canadianliving.com/moms/teens/depression_in_teens.php

Like 🙂
5

فرهنگ

سلام – وب سایت خوبی دارید با محتوای کاربردی گرفتم سعی کردم بیشتر کامنتهای آنرا ببینم و چند سؤال که دغدغه من در این حوزه بود را مطرح کنم.

1.       واقعیت اخلاق و ادب خوب در کجا نمایش داده می شود تا الگوبرداری شود؟

2.        آیا فکر نمی کنید در کشورهای پیشرفته که صاحب فرهنگ و ادب خوبي هستند با کشورهای توسعه نیافته كه فرهنگ ضعيفي دارند، رسانه‌ها نقش اصلي را دارا هستند؟

3.       مردمی با تمدن 3000 ساله چراباید فرق سطل آشغال با جوی خیابان راندانند ؟
به نظرم هر کشوری بر روی چهار چرخ اصلی (فرهنگ، اجتماع، اقتصاد، سیاست) استوار است و همه آنها به هم مرتبط، اگر هرکدام از چرخهای ماشین جامعه مشکل داشته باشند جامعه روبه کندی می رود. پس فرهنگ بدون سیاست و اقتصاد و اجتماع قابل بررسی نیست، رشد همه آنها در جامعه موثر می باشد.
موفق باشید

Like 🙂
2

خوش قول باشیم

یکی از رفتارهای شایع در بین ما اهمیت ندادن به وقت در قرارهایمان است. این را از قرارهای دو نفره تا اجتماعات چند صد نفرۀ ایرانی چه در داخل یا خارج  ایران شاهد هستیم. نکته های زیر را با هم مرور کنیم. لطف کنید نظر خود را هم برای استفاده  ما و دیگران بگویید.

1.       با دیر کردن سرِ قرار, شما دیگران را به اتلاف وقتشان در فضایی خسته کننده وا می دارید.

2.        اگر قبول داریم که وقت از طلا هم با ارزش تر است, با اتلاف وقت دیگران ما به آنها ضرر می زنیم.

3.        کسانی  که دائم دیر در قرار حاضر می شوند به بی نظمی وسهل انگاری متهم می شوند.

4.       مطمئن شوید سر وقت یا چند دقیقه زود تر به قرارتان می رسید.

5.       اگرحدس می زنید به علت مشکلی بیش از چند دقیقه دیر می رسید, با تماس تلفنی آن را اعلام کنید.

6.       برنامه قرارهای خود را در تقویم تان ثبت کنید. و اگر از تقویم الکترونیک استفاده می کنید به اندازه کافی زمان برای یادآوری پیش بینی کنید.

7.       ترافیک را پیش بینی کنید یا قبل از حرکت از آن مطمئن شوید.

8.       ساعتتان را همیشه تنظیم نگه دارید.

دیر رسیدن به جلسه نشان مهم بودن شما نیست.

Like 🙂
5

آداب مدرسه رفتن

1-به موقع سر کلاس حاضر شویم

2-به معلم احترام بگذاریم

3-با فکر باز به کلاس بیاییم و برای یادگیری مطالب و ایده های جدید آماده باشیم.

4-تلفن همراه خود را خاموش کنیم

5-اگر دیر به کلاس رسیدیم با سر و صدا مزاحم یادگیری دیگران و به هم زدن تمرکز معلم نشویم

6-حتی اگر موضوع تکراری است بر روی آن تمرکز کنیم, این به یادگیری بیشتر کمک میکند

7-از تصحیح معلم خودداری کنیم.

8-به دیگران در یادگیری کمک کنیم.

9-با آمادگی به کلاس درس برویم

10-اگر نمیتوانیم به کلاس برویم قبلا معلم را از نیامدن خود آگاه کنیم

11-اگر در درسی مشکل داریم با معلم مشورت کنیم

12-اگر دوست داریم در درس دادن به معلم کمک کنیم از قبل اجازه بگیریم

13-از حضور جمع آگاه باشیم و به زمان و فاصله بین افراد احترام بگذاریم

14-در اخر جلسه از معلم تشکر کنیم

بر گرفته از : http://www.peacefulwolftaichi.com/School_Etiquette/body_school_etiquette.html

Like 🙂
45

من و سیزیف دو روی یک سکه ایم

در میان داستان های اسطوره ای دنیا هیچ شخصی برایم جالبتر از سیزیف جلوه نکرده بود آنگاه که در نوجوانی با او آشنا شدم. مرد جذاب رویاهای دختری گوشه گیر، مردی نبود که قهرمان افسانه ای عشق باشد. یا سرزمینی در انتهای جهان را به تسخیر در آورده باشد، یا حتی با تواناییهای فرازمینی اش آرزوهای محال را به ظهور رسانده باشد. و یا همچون زورو و یا رابین هود سر به شورش گذاشته باشد. نه نه او هیچ چنین نبود. او هیچ خاصیت خاصی نداشت! در رویاهایم خودم را همچو او می دیدم! و ترس از سرنوشتی همچون سرنوشت او مرا همیشه با خود همراه کرده بود! و الان من خود را چه شبیه و چه نزدیک به او می بینم!

سیزیف، که از یاغی ترین شخصیت های یونان باستان بود،  که مورد خشم خدایان واقع شد. او برای مجازات مجبور می شود که هر روز با طلوع آفتاب صخره ای را از ته دره بر دوش خود حمل نموده  و به قله کوه برساند، اما هر غروب که او خسته و کوفته به قله می رسید، صخره بزرگ از دستش رها می شد و به ته دره باز می گشت. سیزیف تنومند بود و روز بعد باز می توانست صخره را به بالا ببرد اما باز همان داستان تکرار می شد و صخره رها شده ته دره جای می گرفت. او مدتها با خود اندیشید که این چه مجازات غریبی است که خدایان برای او خواسته اند؟ و یک روز فهمید و چه دردناک بود کشف او. خدایان او را محکوم به عملی بیهوده کرده بودند. اگر از او می خواستند که دل کوه را شکافته و راه بسازد باز زندگی اش معنایی داشت. اما چه حیف! او محکوم به انجام کار بیهوده بود و این بیهودگی تمام وجودش را به تسخیر درآورده و کم کم از درون نابودش می کرد. و این داستان غم انگیز انسان است بر کره خاک و شاید انگشت شمار بوده اند کسانی که بودشان، به تاریخ انسان معنا داده، که اگر نبودند، روی تاریخ از این نیز سیاه تر و تیره تر می گردید.

حال این منم و یک عمر ترس از بیهودگی. شاید همیشه به خاطر این ترس تلاش کردم که معنایی در زندگی بیابم. اما وقتی از دور به خود نگاه می کنم، می بینم که این سرنوشت محتوم من بوده. نه زندگی از من گاندی ساخت و نه ترزای قدیس و نه مولانا، که خاصیت این سه چیزی نبود جز عشقی بی دریغ به ابنای بشر. عشقی بدون حسابگری و بدون خودخواهی.

و من چه ساده بودم که ابلیس را باور نکردم! که به من یاد می داد که چشم را در برابر چشم مطالبه کنم. و تعریفم از انسانها به خوب و بد، بهشتی و جهنمی، به هم کیش من و غیر هم کیش من، به هم میهن من و غیر هم میهن من، محدود باشد و در نهایت، متر و معیار دوستی و دشمنی ام با دیگران خودم باشم و بس!

چه ساده بودم که ابلیس را باور نکردم! ابلیسی که عشق را دیگرگونه به من می آموخت. به من یاد می داد همچون زنبور عسل کوچکی رها شده در باغ گل، که از گل ها کام می گیرد، انسانها را به قدر آنکه به من کام دهند دوست بدارم. نه همچون باران باشم و ببارم، یا همچون قماربازی باشم که دیگر در او هوسی نیست، الا هوس قمار دیگر:

خنک آن قماربازی که بباخت آنچه بودش

بنماند هیچش الا هوس قمار دیگر

زیرا که:

پاک می بازد نباشد مزد جو

آنچنان که پاک می گیرد ز هو

و من در این شب پاییزی به گذشته می نگرم. به آن زمان که سودای گاندی، ترزای قدیس و مولانا در سرم بود و نتوانستم هیچ گاه چنین باشم. زندگی از من سیزیفی دیگر ساخت! من و سیزیف دو روی یک سکه ایم! و من هر روز تخته سنگم را به بالای قله خواهم رساند، و خسته از آن بالا فرو افتادن تخته سنگ را به ته دره به تماشا خواهم نشست. آه ای پدر آسمانی، آه ای مام زمین، عشق را در چشمه وجودم بجوشش درآورید، تا همه کودکان را مادر باشم، و برای همه تنهایان، کس. شاید که سیزیف درون من،  سر از طغیان بردارد و آشتی پیشه جوید و از بیهودگی خلاصی یابد!

آمین

Like 🙂
11

چرا خشونت؟

در برنامه تماشا که از شبکه بی بی سی فارسی پخش می شود، گزارشی جالب دیدم که احتمالا خیلی ها را مانند من تحت تاثیر قرار داده و به فکر برده است.  گزارش درباره برگزاری  نمایشگاهی از هنر چیدمان یا اینستالیشن ( installation) در گالری طراحان آزاد تهران بود. کاری از امير معبد ، با عنوان بیا نوازشم کن، که به نوعی برگرفته از اجرای کریس بردن (chris burden) در زمان جنگ آمریکا با ویتنام بود، و از نظر من به مراتب متهورانه تر از کار او.

در این نمایشگاه از مجسمه و تابلو خبری نبود. تنها چیزی که بازدید کنندگان با آن روبرو می شدند، خود امير معبد بود، که در مقابل  (سیبل) تیراندازی بدون حفاظ و تنها با پوششي بر سر ايستاده بود و از بازدیدکنندگان در خواست می شد که با تفنگی بادي به سوي او شلیک کنند. بازدیدکنندگان در گروه های کوچک به این گالری راه داده می شدند. بعضی از آنها از شلیک خودداری کردند و بعضی با خیال اینکه شلیک آنها به اجرای بهتر کمک خواهد کرد، تیر اندازی می کردند. درنهایت، جوانی با عصبانیت تفنگ را شکست. در جلسه نقد و بررسی ، بازدیدکنندگان، متوجه شدند که با هر شلیک، در بدن امير معبد زخمی ایجاد شده است.

معبد به خوبی نشان داد که خشونت با هر اسمی نکوهیده است، حتی اگر به اسم اثر هنری باشد. بعد از دیدن این برنامه، بارها از خودم پرسیدم اگر من هم  آنجا بودم شلیک می کردم؟ صادقانه بگویم که هنوز نمی دانم، اما این برنامه باعث شد که در خودم کند و کاو کنم و خودم را بهتر بشناسم.

سوال اینجاست: که ما انسانها – اگر قانون دست و پایمان را نبندد – در خشونت تا کجا پیش می رویم؟ چرا و چگونه آنان که خود را فرهیخته می دانند (چون معمولا کسانی که به گالری ها سرک می کشند، چه در ایران و چه در کشورهای دیگر از قشر با فرهنگ و آگاه جامعه اند)، حاضر شدند عمل خشونت آمیز انجام دهند؟ آیا خشونت به دلیل پخش فیلمهای خشن قبح خود را از دست داده است؟ آیا دیدن صحنه های اعدام با طناب دار و قطع دست، ما را به سوی خشونت سوق داده؟

از یک طرف اگر به هرکداممان بگویند کسی را بکش، محال است این کار را بکنیم و از سوی دیگر، همگی پتانسیل انجام بدترین کارها را داریم. مخصوصا اگر شکل و شمایل آن عمل خشونت آمیز زیبا و ظاهر فریب باشد، کمک به علم، در راه دین، در راه نژاد ايراني، تركي، عرب و آريا، در راه هنر و … در واقع، مشکل اصلی اینجاست که همیشه دلیلی برای عمل خشونت آمیز داریم، و به خودمان حق می دهیم و این همان چیزی است که باعث شده در روی زمین جنگ بیشتر از صلح و بدی بیشتر از خوبی و وزن روزهای سیاه در تاریخ بشر بیشتر از روزهای سفید بوده باشد.

من نمی خواهم کسانی که در نمایشگاه بیا نوازشم کن شلیک کردند را محکوم کنم، اما آیا وقت آن نرسیده که همه ما  از خودمان شروع کنیم و در مقابل خشونتی که هر روز جامعه را بیشتر و بیشتر در خود فرو می برد، با بالا بردن آگاهی بایستیم و نگذاریم که دیدن و شنیدن اعمال خشونت آمیز آنقدر برایمان عادی شود که پنجشنبه های سیاه، دیگر دلهایمان را نلرزاند؟

برنامه              BBC        را می توانید  اینجا ببنید

Like 🙂
4

ای آرامش

ای آرامش.

مگزار که

فرمانروایان بد خو وستمگر بر ما چیره شوند

چون نیاز ما به فرمانروایانی است

که با خرد و دانش و کردار نیک

رهنمای مردم گردند.

پاکیزگی برای مردم

و آبادی برای جهان بهترین است.

چون جهان را باید به درستی پرورش داد

و آن را به سوی روشنایی برد.


گاتها سروده 13 بند 5

Like 🙂
14

درد عادی شدن خشو نت

خبر کوتاه است و تکان دهنده: در میدان کاج تهران جوانی که (حق داشت ) سالیان دراز زندگی کند، برای زنده ماندن بیش از بیست دقیقه در خواست کمک کرد و در جلو چشمان (بی تفاوت ) ما و پلیس ذره ذره جان داد .

آدمکش با چاقوئی در دست در این فاصله اورا دزد ناموس می نامید وشایسته مرگش می شمرد .

1.      چرا در این باره گفتگو کنیم ؟

  • آیا در بستر جنبش سبز که بر عدم خشونت استوار است ،حساسیت تک تک ما در برابر رخدادهایی این گونه ضروریست ؟
  • آیا آسیب شناسی آن تنها به عهده کارآزموده ها و مسئولین است و وجدان جمعی جامعه را کاری با آن نیست ؟
  • آیا با گذشت هفته هایی، ماجراکهنه شده وباید آن را کنارگذاشت وبه روزمرگی پرداخت ؟
  • آیا با بیان رویدادهای همانند  و وجود خشونت در سایر سرزمینها می توان فاجعه را( همگانی ) کرد و زهر آنرا گرفت ؟
  • آیا د ملمان را باید بشکافیم ،چرکش را بیرون بریزیم ، ضدعفونی و ترمیمش کنیم ؟
  • آیا پانسمان سطح د مل کافیست و لزومی به سیاه نمائی و آبروریزی نیست ؟
  • آیا رفتار ما ،اهالی سرزمین گل و بلبل با تمدن چند هزار ساله را می توان زیر سئوال برد ؟
  • آیا پس از محکوم کردن نقش انکار ناپذیر حاکمیت ،می توان به نقش ما و بستر فرهنگی  شکل گیری شخصیت مان هم پرداخت ؟

2.      چرا ما دچار رخوت شده و فقط تماشاچی بودیم ؟

  • آیا نمی توانستیم با حد اقل مایه گذاشتن از خود ( برای نمونه فریاد دسته جمعی  و تشویق پلیس  به عمل ، هشدار  و یا تهدید آدمکش با فریاد  ) و یا هر ابتکار دیگر شریک جرم  نشویم ؟
  • آیا آیا خشونت و جنایت برای ما عادی شده است ؟
  • آیا با طرح سئوال بعدی نقش انکارناپذ یر حاکمیت   کمرنگ خواهد شد و برچسب هواداری از آنرا خواهیم خورد ؟
  • آیا فقط حاکمیت است که با ابزارهای (قوانین مذهبی ،قوه قهریه ،رسانه ها ،آموزش و پرورش ، جنگ و… )خود خشونت و جنایت را امری طبیعی و روزمره کرده است ؟
  • آیا بیشتر ما که خود را جدا از حاکمیت می دانیم ،به باز تولید خشونت نمی پردازیم ؟ و کما بیش خشن نیستیم ؟
  • آیا در زمانه ای که برای نمونه در کانادا چالش جوان سرطان زده برای پیشبرد اهداف خیریه را ستایش و او را قهرمان ملی می دانند ،بسیاری از ما هنوز (با خرید بلیط ورودی !)بر سر گور نادرشاه  (با اینکه از کشتارهایش در هجوم به سایر سرزمینها و کور کردن افراد خانواده اش اطلاع داریم ) نمی رویم ؟
  • آیا بیشتر ما از خشونت ( برای نمونه کتک زدن کودکان در مدارس یا توسط اولیا ،تنبیه دختران درباره مسائل ناموسی) مفهوم بزهکاری را در ذهن داریم ؟
  • آیا به محض تصادف دو ماشین دهها نفر از ما با نوعی انبساط خاطر به تماشا  و قضاوت نمی پردازیم ؟
  • آیا وقتی دزدی را گرفتیم، قبل از تحویلش به کلانتری کتک (مفصلی ) نمی زنیم ؟
  • آیا آیا درصدی از ما به دولت نظامی رای نداده ایم ؟ ویا  دست کم نسبت  به قدرت گرفتنش بی تفاوت نبوده ایم ؟
  • آیا همه ما برای کودکان مان محدودیتی برای لذت بردن از گیم ها ، ورزشها ،  فیلمهای خشن، تماشای سر بریدن حیوانات در جشن و شادیمان ! قائل می شویم ؟

3.      چرا با وجود این همه رهنمودهای اخلاقی انسان دوستانه در دین و ادبیات و..در میدان کاج از انسانیت دور افتادیم ؟

  • آیا عرضه آنها که با روشهای  امر و نهی ( برای نمونه مشق شب اجباری )و استفاده از تنبیه ، منجر به پذیرش سطحی اشان در ما شده ؟
  • آیا مشاهده دوگانگی در گفتار و رفتار پند و اندرز دهندگان ،آن ارزشها  را برایمان  در حد شعار نگاه داشته  ؟
  • آیا هم پای مدارا و مروت ، در میان آموخته ها خشونت را هم نیافته ایم ؟(برای نمونه شاعر بجای بستن چشم ویا کنترل آن ،می خواهد خنجری  با نیش فولادی را در چشم خود کند !

زدست دیده ودل هردو فریاد  که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد  زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

ویا اشعار منوچهری در باره دختران رز و.. )

  • آیا ضرب المثل های ازین دست کم داریم ؟(گربه را دم حجله بکش . چوب معلم گله هر کی نخوره خله  .کلوخ انداز را پاداش سنگ است و…. )

4.      چرا (جان انسان ها ) بی ارزش شده است ؟

  • آیا(حق زندگی ) و (امنیت جانی )که از اولین ها در حقوق بشر است ،نه تنها  در حاکمیت بلکه  حتی در ذهن بیشتر ما هنوز نهادینه نشده است ؟
  • آیا می تواند ازعواقب وجود جان باختن هایی که گریز ناپذیرهم نیستند (برای نمونه آمار بالای کشته شدگان در تصادفات جاده ها ، تظاهرات  ، اعدامها و.. )باشد ؟
  • آیا برداشت های (درست یا غیر آن ؟) از مذهب و عرفان که آخرت گرایی است ،نقش (زندگی ) را کم رنگ می کند ؟
  • آیا  در کنار جنبش سبز،هنوز می توان رگه هائی از نگرش اعتبار ایثار و فدا شدن از نسل آرمان گرای قبلی را دید ؟
  • آیا عرف ما که مرگ را گاه تا حد زندگی بالا میآورد  نقش دارد ؟(نگاه کنیم که در مقابل یک جشن تولد _آنهم نه برای همه _ چند ین مراسم ختم شب هفت چهلم سالمرگ دریک  سال بعد و سالیان بعد داریم )

5.      چرا حضور پلیس در آنجا به انفعال ما کمک کرد ؟

  • آیا توقع زیادی است که وقتی بعنوان شهروند شناخته نمی شویم و از حقوق آن محرومیم ، مسئولیت های آن را بدوش بکشیم و برای نمونه دراین جا به وظیفه خود عمل کرده و برای حق زندگی و امنیت جانی شهروند دیگر قدم برداریم ؟

6.      چرا ما که درهمین میدان حماسه سبزآفریدیم ، این بارسکوت مرگباررابرگزیدیم؟

  • آیا اگر یک معترض سیاسی را بیش از بیست دقیقه در حال جان دادن می دیدم،حداقل فریاد الله اکبری نمی کشیدیم ؟
  • آیا شدت و ادامه چیرگی ستمگری حاکمیت مانع آن شده که ستم و بیداد را در سایر اشکال آن هم ببینیم و با آن مبارزه کنیم ؟
  • آیا سکوت  اکثر ما در برابر  زن یا کودک آزاریهایی که بیشتر ما در خانواده و آشنایان ،شاهد آن هستیم می تواند تا حدی بدلیل  اجتماعی نبودن بزهکاری و یا سر ندادن آن از طرف حاکمیت باشد ؟

7.      چرا آدمکش با هوار (ناموس مو دزدیده ) ما را می خکوب کرد ؟

  • آیا در فرهنگ ما از پای در آوردن (دزد ناموس ؟!)_اگر نگوئیم طبیعی است _کراهت جنایت با انگیزه غیر  ناموسی را ندارد ؟
  • آیا می توان پا را فراتر نهاد و رخوت ما و حتی گوش کردن به داستان ناموس دزدی آدمکش  را بگونه ای هم دردی با او دانست ؟

و کلام آخر: درد آزار دهنده است ،اما پایدار نیست  چرا که همه گیر نشده است  و درمان هم دارد که آن را می توان نزد ما یافت.

چنین باد

Like 🙂
10

قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری

هنوز در حال و هوای روز زن هستم ،هرچند دو سه روزی از آن گذشته باشد و بی مناسبت نیست  قدری از خود مان تعریف و تمجید کنم ! .

سروده های طنزگونه مردانه را مرور و می بینیم که برای مهرو عشق و بخشش خود چه شرط و شروط و اگر و مگر دارند !، حتی برای آن یار فرهیخته که از نامش (ترک شیرازی ) پیداست که به پدیده چند فرهنگی باور دارد !.برای ما اما تنها وجودداشتن (فارس تبریزی ) بسنده است ،چرا که گوهر شناسیم و عاشق !

حافظ :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را          به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی  :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را         به خال هندویش بخشم سر و دست و تن وپا را

هرآنکس چیزمی بخشد زمال خویش می بخشد     نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار  :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را        به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هرآنکس چیزمی بخشد بسان مرد می بخشد       نه چون صائب که می بخشد سرودست وتن وپارا

سرودست وتن وپارابه خاک گورمی بخشند       نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله د لها را

محمد عیاد زاده  :

اگرآن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را         خوشابرحال خوشبختش ،بدست آورد دنیا را

نه جان وروح می بخشم نه املاک بخارارا       مگر بنگاه املا کم ؟چه معنی دارد این کارا؟

وخال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلا        که با جراحی صورت ،عمل کردند خال هارا

نه حافظ داد ه املاکی،نه صائب دست وپاهارا     فقط میخواستند اینها ، بگیرند وقت ماها را

مینا  :

تمام بذ ل و بخشش ها ،زآقایان شاعرها           بد ند مشروط بر اصل : بدست آوردن دلها

لزومی نیست برمعشوق،که دزد د اودل مارا      که عاشق بودن از اول ،مرام ماست (مازنها)

بد ند =بودند

Like 🙂
20

مواردی که یک زن باردار باید بداند

باور اینکه تا چند دهه گذشته، نشان دادن زن حامله در برنامه های تلويزیونی، تابو بوده  سخت است. اگر شما  بانويی باردار باشید، مطمئنا بسیار هیجان زده خواهید بود و دوست دارید  این خبر خوش را با دیگران در میان بگذارید، اما به یاد داشته باشید که باید در این مورد با احتیاط رفتار نمایید.

  • هنگام حاملگی – که  از طبیعی ترین اتفاقات  در زندگی زنان است –  بیان جزئیات شروع حاملگی و اضافه وزن، کار مناسبی نیست. وقتي مطمئن می شوید  باردار هستید احتمالا دوست دارید از پشت بام فریاد بزنید! هیجان شما قابل درک است، اما به  یک دلیل مهم در اعلام این خبر عجله نکنید. بیشتر سقط جنین ها قبل از 10 تا 12 هفتگی بارداری اتفاق می افتند. اگر متوجه شدید که باردارید و با این خبر دیگران را غافلگیر کردید، در صورت سقط جنین، نه تنها از این قضیه رنج خواهید برد، که دیگران را نیز ناراحت خواهید كرد. پس، تا پایان 12 هفتگی صبر کنید و بعد این خبر خوش را به دیگران اطلاع دهید.
  • ممکن است که  فکر کنید بیان چگونگی شروع بارداریتان، رومانتیک جلوه خواهد کرد، اما دیگران اینگونه فکر نمی کنند. قبل از آنکه بخواهید تمام جزئیات شروع بارداری را بیان کنید، کمی صبر کنید و تصور کنید اگر شخصی همین جزئیات را برای شما بگويد، چه حسی به شما دست مي دهد. با این روش مطمئنا به این نتیجه مي رسید که بیان این جزئیات، درست نیست.
  • بعد از تست حاملگی، وقتي متوجه شروع بارداری می شوید ممکن است این فکر به ذهن تان خطور کند که تست را برای یادگاری در آلبوم کودک نگه دارید. فكر جالبی است، اما روش بهتر آن است که از تست حاملگی عکس بگيريد و عکس را در آلبوم نگه دارید.
  • اگر با مشکل نازایی دست و پنجه نرم کرده اید و اکنون باردار هستید، بیان مسائل خصوصی درباره تجربه تان به اشخاصی که مشکل شما را دارند، عمل زشتی نيست، و حتی ممکن است شنیدن چگونگی موفقیت شما در بارداری برای کسانی که مشکل نازایی دارند مفید باشد.
  • یکی از نشانه های شروع بارداری، حالت تهوع و استفراغ هنگام است. اما در بعضی بانوان این مشکل در تمام روز ادامه مي يابد. بيشتر دکترها  می گویند که این حالت در سه ماهه اول بارداری است اما این مشکل در بعضی از بانوان حتی در سه ماهه دوم و سوم نیز دیده می شود.
  • اما نکته در این جاست که این حالت و احساس بیماری، نباید باعث شود جزئیات حالت خود را برای دوستان و همکارانتان تعریف کنید. همه مردم از حالت تهوع در دوران بارداری آگاهند،  اما هیچ کس مایل به شنیدن جزئیات نیست.
  • اگر سر کار می روید و دچار تهوع زیاد هستید و ناچارید  دائما از جمع پوزش بخواهید و به سمت دست شویی بدوید، بهتر است  یک بار برای رئیس و همکاران تان مشکل خود را توضیح دهید و بگویید كه عمدا جلسات را ترک نمی کنید. گفتار صادقانه شما باعث خواهد شد مشکلی برایتان پیش نیاید.
  • اگر در محل کار خود با خانم بارداری همکار هستید، بهتر است مشکل او را درک کنید و تاجایی که ممکن است درباره دفعات متعددی که به دستشویی می رود یا در آنجا مي ماند شکیبا باشید. او به اندازه کافی از میزان مزاحمت خود براي  دیگران آگاه است.
  • علاوه بر حالت تهوع، تغییرات دیگری نیز در زنان حامله رخ می دهد،از جمله بزرگ شدن شکم و ورم در و ديگر اعضای بدن. این ها هم جزو همان موارد خصوصی اند که بهتر است از اعلام آن پرهیز کنید و مشکلات خود را به همسر، دکتر و همکلاسی هایتان در کلاس های پیش از زایمان بگویید.
  • متقابلا اگر با زن بارداری روبرو شدید، با دیدن ورم یا بزرگی شکم او ابراز تعجب نکنید. او به خوبی از وضع خود آگاه است و گفتن شما فقط استرس او را زیاد می کند.
  • ممکن است به علت ورم  پا، ديگر کفش هایتان اندازه تان نباشد. به جای غر زدن و شکایت از این وضع، می توانید  صندل راحتی يا کفش کتانی بپوشيد. اگر این نوع کفشها برای محل کارتان مناسب نیست این مشکل را با رئیس و همکارانتان در میان بگذارید. این رفتار، مودبانه تر و بهتر از آن است که به خاطر کفش، بدخلق و ناراحت به نظر بیایید.
  • از چاق شدن در هنگام بارداری نترسید. اگر می خواهید فرزندتان سالم و قوی باشد باید از تغذیه خوبی در این مدت برخوردار باشید.
  • از درمیان گذاشتن جزئیات اضافه وزن خود با دیگران بپرهیزید، زیرا ممکن است آنها معتقد باشند چاقی شما غیر طبیعی است و بی جهت باعث پریشانی و اضطراب در شما گردند.

نکته: خودداری از گفتن جزئیات تغییرات در اندام يك چیز است و نادیده گرفتن دردها و ورم های غیر معمول دست ها و صورت و دردهای شکمی و تب چیز دیگر. به محض دیدن این علائم، دکتر خود را از مشکل تان آگاه کنید. از طرف دیگر اگر دوست تان که باردار است درباره اضافه وزن خود به شما گفت از اظهار تعجب بپرهیزید و با گفتن اینکه مطمئن هستید بعد از زایمان به وزن قبلی خود بر می گردد، او را دلداری دهید.

  • در اواسط بارداری، با تجربه جدیدی رو به رو خواهید شد و آن احساس حرکت بچه است. شما احتمالا می خواهید اقوام و دوستانتان با لمس شکم شما او را حس کنند. این حس قشنگی است، اگر آنها هم واقعا دوست داشته باشند او را لمس کنند. پس به جای اینکه دستشان را بگیرید و روی شکمتان قرار دهید بهتر است اول از خودشان بپرسید که مایلند یا خیر.
  • از طرف دیگر، اگر با زن حامله ای دوست هستید، بدون اجازه او دست خود را روی شکمش نگذاريد تا حرکت جنین را حس كنيد. باید هر دو طرف به حریم شخصی یکدیگر احترام بگذارند.
  • به علت بزرگ شدن شکم در باسن و پاها (ران ها) دردهايي احساس خواهد شد. سینه ها هم بزرگ مي شوند. این تغییرات را نیز فقط  برای دکتر و همسر خود آشکار کنید.
  • اگر تجربه بارداری را پشت سر گذاشته اید و زن حامله ای خواست از لحظات پیش از زایمان برایش بگویید سعی کنید  نکات مهم را حتما با او درمیان بگذارید، اما از گفتن قسمتهای ترسناک پیش از زایمان و اینکه هنگام زایمان نزدیک بوده بمیرید و … پرهیز کنید، حتی اگر واقعا چنين تجربه اي را کرده باشید.
  • اگر باردارید و دوست تان می خواهد از تجربه وحشتناک پیش از زایمان برایتان بگوید، بگویید که نیازی به شنیدن چنین چیزهایی ندارید، حتی اگر آن شخص دوست نزدیک شما باشد، زیرا شنیدن اين گونه خاطرات، استرس و نگرانی شما را زیاد خواهد کرد.

ترجمه از كتاب اتيكت

Like 🙂
8

52 راهکار برای زندگی شادتر و سودمند تر

کتابی برای زندگی : 52 راهکار برای زندگی شادتر و سودمند تر

نویسنده: لیو ببوتا

این چیزی است که مدتها بود میخواستم بنویسم , یک کتاب برای زندگی. آیا کتابی وجود دارد که همه بتوانند از آن استفاده کنند؟ البته نه! این فقط لیستی از کارهایی است که میتواند به بسیاری از مردم کمک کند. بعضی از آنها فقط راهنمایی هایی هستند که ما اغلب انها را فراموش میکنیم. فکر کنید این فقط یک یاد آوری است.

چگونه از این کتاب استفاده کنیم؟

این کتاب یک راهنمای مرحله به مرحله نیست و همچنین شما الزاما نباید همه مراحل آنرا انجام دهید. راههای مختلفی برا ی تمرین این لیست وجود دارد:

  • یک راهکار را که از همه به نظرتان مفید تر میرسد انتخاب کنید. از این 52 راهکار ممکن است فقط چند تا به درد شما بخورد. آنها میتوانند فقط یک یادآوری کننده باشند.
  • تمام آنها را یکجا انجام ندهید. در یک زمان فقط بر روی یک چیز تمرکز کنید. خیلی مشکل خواهد بود اگر بخواهید همزمان چند راهکار را با هم تجربه کنید. یکی را آزمایش کنید و اگر کار نکرد تیپ بعدی را انتخاب کنید. فراموش نکنید که زندگی یک تجربه است.
  • همه این راهکارها تضمین نشده اند اما بیشتر آنها خوشحالتان خواهند کرد.
  • راهکار ها به ترتیب نیستند. بعضی از مهمترین ها در آخر آمده اند.

52 راهکار برای زندگی شادتر و سودمند تر

  1. سحر خیز باشید: این ممکن است برای همه کار نکند اما من این را یک تغییر حیرت انگیز در زندگیم یافتم. این باعث شد شروع روزم بسیار مثبت باشد و من وقت بیشتر برای نوشتن , ورزش, و تفکر دارم.
  2. کمتر کار کنید: این کمک به شادی و سودمند تر بودن میکند زیرا باعث میشود زندگیتان گیج کننده و پر از استرس نباشد. شما وقت خواهید داشت کارهایی را که دوست دارید برای کسانی که دوستشان دارید یا برای خود انجام بدهید. همچنین اگر بر روی کارهای ضروری تمرکز کنید مثل کاری که به ازای وقتتان بیشترین برگشت را به شما میدهد بازدهی کار شما بیشتر خواهد بود و شما مفید تر خواهید بود.
  3. آهسته تر زندگی کنید: بسیاری فکر میکنند این مربوط به بازدهی بالاست, ولی اینطور نیست. من به زندگی ساده تر فکر میکنم. در حقیقت من فکر میکنم زندگی خیلی لذت بخش خواهد بود اگر شما آهسته زندگی کنید. با کار کمتر شما در واقع بیشتر بدست میاورید. سعی کنید حتی در موقعی هم که کار نمیکنید به حالت آهسته زمان را بگذرانید. (آهسته رانندگی کنید, آهسته راه بروید و آهسته غذا بخورید)
  4. صبور باشید: اگر شما راحت جوش میاورید این راهکار ممکن است کمکتان کند آرام شوید. وقتی بتوانید این مهارت را بدست آورید ( توجه کنید که این یک مهارت است نه چیزی مادرزادی و غیر قابل تغییر) زندگیتان سالمترو شما خوشحالتر خواهید بود.
  5. غمخواری (شفقت) کنید: اگر قرار بود من یک راهکار را به شما پیشنهاد کنم این را پیشنهاد میکردم. اولین قسمت شفقت, همدلی یا یکدلی است, و این مهارت فهمیدن این است که دیگران چگونه احساس میکنند. با این تمرین شروع کنید. تصور کنید یک نفر را که دوستش دارید ناراحت است, دردشان را بفهمید, احساساتی را که آنها تجربه میکنند, یا چرا آنها عکس العمل این چنینی نشان میدهند. با انجام چند تمرین این مهارت در شما توسعه میابد. برای هر کسی که میبینید سعی کنید بفهمید آنها در چه شرایطی هستند, گذشته اشان چگونه بوده و چرا این طور عمل میکنند. بعد از کسب این مهارت قیمتی, یاد بگیرید به دیگران براساس دانستنیهایتان کمک کنید و با مهربانی از ناراحتیشان بکاهید. این به زندگی شما و اطرافیانتان خوشحالی میاورد.
  6. علاقه مندیهای خود را پیدا کنید: این یکی دیگر از راهکارهای ضروری است. چیزی را که دوست دارید انجام دهید پیدا کنید , زندگیتان فوق العاده بهتر خواهد شد. بنابراین کارتان را دوست خواهید داشت چیزی که 40 ساعت یا بیشتر در هفقته برای آن وقت صرف میکنید و در نهایت بازدهی شما بیشتر, وقت تلف کردن و استرستان کمتر خواهد شد. چیزی را تولید خواهید کرد که به آن افتخار میکنید.
  7. وزن کم کنید: البته این برای کسانی که اضافه وزن دارند کار میکند. وزن کم کردن ( منظور کم کردن چربی است) احتمال از دست دادن سلامتی راکاهش میدهدو کمک میکند ظاهر شما بهتر به نظر برسد و در مجموع رضایت شما را از خودتان افزایش میدهد. در حقیفت من پیشنهاد میکنم که یاد بگیرید با ظاهر خود راحت و خوشحال باشید و احساس بد به خودتان ( حتی اگراضافه وزن دارید) نداشته باشید. با این حال, از دست دادن اضافه وزن یک راه خوب برای داشتن احساس بهتر درمورد بدنتان میباشد. در عین حال وسواس غیر بهداشتی نداشته باشید, آهسته از وزن خود بکاهید و از مراحل آن لذت ببرید.
  8. ورزش کنید: ورزش کردن را به یک عادت روزانه تبدیل کنید. ورزش نه تنها کمک به کم کردن وزن میکند , بلکه کمک میکند احساس بهتری داشته باشید. حتی میتوانید از آن لذت ببرید. برای من این زمانی برای تفکر نیز میباشد و در نهایت احساس خیلی بهتری نسبت به خودم دارم.
  9. غذای سالم بخورید: این به منظور رژیم گرفتن نیست. رژیمهای غذایی خیلی محدودیت دارند و شما انها را رها خواهید کرد. من پیشنهاد میکنم اگر تغییرات غذایی خود را به آهستگی انجام دهید تا پایان عمرتان باقی میمانند. این نه تنها کمک به کم کردن وزن میکند , بلکه وقتی غذای سالم بخورید لذت بیشتری خواهد برد.
  10. مدیتیشن کنید: ممکن است شما هم مثل من مایل به انجام بعضی از کارهای مد روز نباشید , اما مدیتیشن یک روش بسیار ساده برای تمدید اعصاب , آرام شدن و تفکر میباشد.
  11. مرتب باشید: این راهنما الزامی نیست. شما میتوانید شلخته باشید و از جستجو برای یافتن وسایلتان لذت ببرید. اما من بین دو حالت مرتب بودن و غیر مرتب بودن اولی را لذت بخش تر یافتم.
  12. مثبت اندیش باشید: این یکی از راهکارهای خیلی مهم است و از بهترین تغییراتی است که میتوانید در زندگیتان ایجاد کنید که شما را به راهکارهای مثبت بشتر هدایت میکند. یاد گرفتن مثبت فکر کردن یک مهارت است که انجام هر چیز دیگری را امکان پذیر میسازد.
  13. مسایل مالی خود را ساده کنید: تعداد حسابهای بانکی و کارتهای اعتباری خود را کم کنید. کمتر خرج کنید و از پرداختیهای خود بکاهید. مسایل مالی خود را اتوماتیک کنید این به مقدار زیادی از استرس شما خواهد کاست.
  14. ساده زندگی کنید: با ساده زندگی کردن , داشتن وسایل کمتر, کارهای کمتر انجام دادن از زندگی بیشتر لذت خواهید برد.
  15. چیزهایی را که دارید بپذیرید: مشکلی که بسیاری از ما ممکن است داشته باشیم این است که همیشه فکر میکنیم اگر به مقصد یا هدف خاصی برسیم, شغل بخصوصی را بدست آوریم, بازنشست شویم, یا خانه رویایی خود را داشته باشیم خوشحال خواهیم بود. متاسفانه این زمان زیادی میبرد تا به هدفتان برسید و وقتی هم رسیدید ممکن است اهداف دیگری در ذهنتان داشته باشید. بنابراین سعی کنید از جایی که هستید , کسی که هستید, وهر چه دارید لذت ببرید و خوشحال باشید. برای رسیدن به این, به جای مقایسه خود با دیگران, یا با آنچه که خود میخواهید , خودتان را با کسانی که کمتر از شما دارند یا در زندگیشان مصیبت دیده اند مقایسه کنید.سپس درخواهید یافت که شما برکت داده شده اید و این شما را به خوشحالی بیشتر هدایت میکند.
  16. زندگی نها یی خود را پیش بینی کنید: زندگی غایی شما چگونه خواهد بود؟ کجا زندگی خواهید کرد؟ چکار خواهید کرد؟ با روزهایتان چه میکنید؟ یک تصویر واضح از آنچه میخواهید باشید تجسم کنید و آنرا بنویسید و بعد آنرا مرحله به مرحله تحقق بخشید.
  17. یک هدف دراز مدت برای خود تعیین کنید : دیدگاه شما از زندگی غایی کمک میکند که اهداف خود را پیدا کنید. از بین این اهداف یکی را انتخاب کنیید که میخواهید در طول مدت یک سال آنرا بدست آورید و بر روی آن تمرکز کنید. بعد یک هدف میانه را برای چند ماه آینده انتخاب کنید که بتواند کمکتان کند که به هدف دراز مدت خود برسید. بعد تصمیم بگیرید برای این هفته و امروز خود چکار خواهید کرد که شما را به هدف میان ترم خود برساند. در هر زمان فقط یک هدف را انتخاب کنید و بر روی آن تمرکز کنید و آنرا تحقق ببخشید.
  18. اهداف خود را مرور کنید: تعیین هدف مهم است اما کلید موفقیت در رسیدن به آن مرور کردن (هفتگی, ماهیانه,…) و برداشتن قدمهایی برای رسیدن به آنهاست.
  19. هدف خود را زندگی کنید: این در ارتباط با تصور زندگی نهایی ولی با کمی تفاوت است. شما دوست دارید بعد از مرگتان چگونه به یاد آورده شوید؟ پس زندگیی را شروع کنید که به آن سمت میرود. با هدف زندگی کنید و هر صبح با آن هدف در ذهنتان بیدار شوید.
  20. کارهای بزرگ برای هفته و روزتان را برنامه ریزی کنید: با مشخص کردن سه چیز مهم که میتوانید یا میخواهید در روز انجام دهید به روزتان هدف ببخشید و آن سه چیز را در اولویت قرار دهید. برای بازدهی بیشتر همین کار را با هفته خود انجام دهید. کارهای بزرگی را که میخواهید در این هفته انجام دهید در دستور کارتان بگذارید.
  21. تمرکز کنید: یک کلید مهم در بدست آوردن اهداف تمرکز بر آنهاست. پس در هر زمان فقط یک هدف را انتخاب نمایید. این مانع از پراکنندگی افکار و تمرکزتان میشود. همچنین مهم است که دائما به خودتتان اهدافتان را یادآوری کنید یا آنها را پرینت گرفته در محل قابل دیدن قرار دهید یا برای خود ایمیل یاد آوری بفرستید. بهر حال یک راه بیابید که تمرکزتان را بر روی هدف نگهدارد.
  22. از سفر زندگی لذت ببرید: اهداف مهم هستند اما نه به بهای از دست دادن شادی زمان حال. مهم است که بین هدفی که دارید و شاد بودن در راه رسیدن به هدف توازنی برقرار شود. از آنجایی که این توصیه خیلی راحت فراموش میشود, مطمین شوید که همانطور که در راه رسیدن به هدفتان هستید اینرابه خود یاد آوری کنید که از مسیر راه هم لذت ببرید.
  23. یک برنامه منظم برای صبح و شب خود داشته باشید: این راه بسیار خوبی برای شکل دادن به روز , و اطمینان از مرور اهداف, یادداشت کردن پیشرفتها, و یک شروع عالی خواهد بود. یک برنامه منظم شبانه برای مثال میتواند یک راه عالی نه تنها برای پایان یک روز طولانی و مرور روزی که رفت باشد , بلکه میتواند شما را برای روز بعد آماده کند. برنامه منظم صبح یک راه خوب برای خوش آمد گویی به روز, کمی ورزش , مدیتیشن یا تفکر آرام, یا کمی نوشتن و یا انجام کارهای دیگر باشد.
  24. روابط صمیمانه را توسعه دهید: خیلی خوب است که یک فرد بخصوص در زندگی داشته باشید اما رابطه صمیمانه میتواند با هر کسی در اطراف شما باشد.اگر افراد زیادی در اطراف شما هستند مطمئن شوید که با هر یک زمانی را بطور روزانه یا هفتگی برای نگهداری رابطه صرف میکنید. اگر افراد زیادی با شما در رابطه نیستند, مایوس نشوید. رابطه صمیمانه میتواند بین دوستان, افراد خانواده, بچه ها, هم اطاقی , هم کلاسی, و هم کار هم برقرار شود. هر انسانی که ما ملاقات میکنیم , هم نوعی است با آرزوهای مشابه برای شادی , غذا, سر پناه, و یک رابطه صمیمی. آن مورد مشابه را پیدا کنید, صادق و روراست باشید , در مورد هم بیشتر یاد بگیرید , هم را بفهمید , و همدیگر را دوست داشته باشید.این میتواند یکی از مهمترین چیزهایی باشد که شما میتوانید انجام دهید.
  25. بدهی های خود را کم کنید: کاهش بدهی مالی یک راه عظیم برای رفع استرس, و داشتن احساس خوب است. پیشنهاد میکنم کارتهای اعتباری خود را باطل کنید و یک برنامه یکی دو ساله برای کم کردن یا باز پرداخت کامل بدهی هایتان بسازید.
  26. از خوشی های ساده لذت ببرید: اینرا میتوان هر کجا پیدا کرد. غذا, غروب خورشید, شنهای لای انگشتان پا, چمن تازه زده شده, بازی با کودکتان, یک کتاب خوب و یک تخت گرم, رقص در باران,و موزیک مورد علاقه اتان. شما احتمالا میتوانید لیستی از 20 شادی ساده که از آن لذت میبرید و هر روز میتوانید آنها را بیابیید بنویسید. آن خوشی های ساده را در طول روزتان بیابید تا سفر زندگیتان لذت بخش تر شود.
  27. صندوق پستی / ایمیلتان را خالی و میز کارتان را تمیز کنید: این کار ممکن است در ابتدا وقت گیر باشد ولی وقتی یکبار این کار را کردید وقت زیادی برای تمیز نگهداشتنش نمیگیرد. این عادت ساده پاداش بزرگی برایتان خواهد داشت
  28. یک حساب ” کمک اظطراری” درست کنید: هر چند این یک نصیحت معمولی برای مشکلات مالی است اما هنوز خیلی اهمیت دارد. نمیدانم چگونه اهمیت داشتن یک حساب بانکی برای مواقع اظطراری را شرح دهم. غالبا میشنویم که باید هزینه زندگی برای 6 ماه را حداقل پس انداز داشته باشیم ولی نترسید اگر برای 6 ماه پس انداز ندارید. میتوانید با مقدار کم مثلا 100 دلار شروع کنید. بعضی هزینه های اضافی کوچک را متوقف کنید وهر روز مبلغ کوچکی به پس انداز خود بیافزایید. وقتی مثلا 1000 دلار جمع کردید این تاثیر زیادی در زندگیتان خواهد داشت. این مبلغ ممکن است به نظر خیلی نباشد ولی حداقل شما ماه به ماه زندگی نمیکنید. و اگر یک مورد غیر منتظره اتفاق بیافتد شما میتوانید برای آن از این حساب پرداخت کنید به جای اینکه از پرداختی های دیگرتان عقب بیافتید. این یک قدم معمولی ولی خیلی مهم است.
  29. یک دفتر یادداشت روزانه داشته باشید: این ممکن است از راهکارهای خیلی مهم نباشد ولی من گواهی میدهم که این مفید است. برا ی مثال خود من حافظه طولانی مدت بدی دارم و با نوشتن چیزها میتوانم به عقب برگردم و یاد آوری کنم که ماه گذشته چه اتفاقی افتاده است. میتوان دفتر روزانه روی اینترنت داشت و از یک جمله در روز شروع کرد.
  30. از نیروی دیگران استفاده کنید: رسیدن به هد ف ممکن است مشکل باشد, ولی استفاده از نیروی جمعی امکان تحقق آنرا بیشتر میکند. برای مثال میتوانید هدف خود بر روی بلاگ شخصی اتان اعلام کنید , یا به یک انجمن آنلاین یا یک گروه در همسایگی خود ملحق شوید که میتوانید روی کمک انها حساب کنید. نیروی مثبت گروه کمک میکند شما به هدفتان بچسبید تا آنرا به دست بیاورید .
  31. بخوانید , وبه کودکانتان هم کتاب خواندن را یاد بدهید: خواندن یکی از بهترین چیزهایی است که من در جهان دوست دارم. عاشق این هستم که یک کتاب داستان خوب ( و یا حتی نه چندان خوب) دست بگیرم و تمام یک بعد از ظهر را با آن سرگرم باشم. و با خواندن هر روزه کتاب برای کودکانم عشق به کتاب خواندن را به آنها هم سرایت میدهم . دوست دارم به این ترتیب با کودکانم وقت بگذارم و ما همگی از قصه هایی که میخوانیم لذت میبریم.
  32. اطلاعات دریافتیتان را کنترل کنید: در زندگی روزمره , ما اطلاعات زیادی از طریق ایمیل, بلاگ , خواندن وبسایت , روزنامه, مجللات , تلویزیون, رادیو , موبایل و .. دریافت میکنیم. این همه اطلاعات تمام وقت ما را گرفته بعضی اوقات باعث گمراهی میشود و نمیگذارد به کارهای مهم دیگر برسیم. میتوان خیلی سریع سری به رسانه های گروهی زد , میزان اطلاعات دریافتی را کنترل نمود و زندگی را ساده تر کرد .
  33. یک سیستم ساده درست کنید: وقتی شروع به ساده تر کردن زندگی میکنید, یک راه پیدا کنید که کار های روزمره اتان را نیز ساده تر انجام دهید. یک راه موثر برای لباس شستن , نامه ها و کاغذ های اداری, و کارهای دیکر بسازید.
  34. بعد از هر استرس زمانی را به استراحت ( رها کردن استرس) اختصاص دهید: به ناچار زمانهایی در زندگی پیش میاید که هر کس استرس را تجربه میکند, شاید چند بار در هفته این اتفاق بیافتد. برای نگهداشتن سلامتیتان شما باید وقتی را برای رها کردن این استرس اختصاص دهید
  35. در حال زندگی کنید: زمان خیلی سریع میگذرد. قبل از اینکه متوجه شوید زندگی گذشته, بچه ها بزرگ میشوند و میروند. اجازه ندهید زندگی از دستتان برود, از همین لحظه ها لذت ببرید. به جای ماندن در گذشته یا فکر کردن به آینده, تمرین کنید که در زمان حال زندگی کنید.
  36. متانت را در خود توسعه دهید: در تمام مشکلات زندگی سعی کنید عاقل بمانید. مثل برخورد با راننده های بی ادب , همکاران آزار دهنده, نظر دهنده های بد جنس روی بلاگتان, اعضای خانواده بی ملاحظه. این با کمی تمرین بدست میاید فقط باید اجازه دهید این چیزها بلغزند و بروند و اثری بر روی شما نگذارند.
  37. با اعضای خانواده و کسانی که دوستشان دارید وقت بگذارید: این یکی از چیزهایی است که میتواند شما را به بزرگترین خوشحالی برساند . این را اولویت هر روز و هر هفته اتان قرار دهید. هر وقتی را که ممکن است با خانواده و دوستانتان بگذرانید و از بودن با آنها لذت ببرید. وقتی با آنها هستید فقط به آنها فکر کنید و در فکر کار یا مسائل شخصی نباشید.
  38. در مواقع افسرده گی روحیه خود را بالا ببرید: همیشه مواقعی در زندگی هست که روحیه ما ممکن است خراب شود یا حتی افسرده شویم. باید خود را از این رکود در آورد.
  39. خودتان را با دیگران مقایسه نکنید: اگر چه این کار سخت است ولی بهترین راه برای قبول آنچه که هستیم و آنچه که داریم است. خودتان را با دوست , همکار, یا یک فرد معروف مقایسه نکنید. متوجه باشید که شما متفاوتید با نقاط قوت بسیار. یک دقیقه وقت بگذارید برای قدردانی از همه چیزهای خوبی که دارید و برای این همه برکت در زندگیتان سپاسگذار باشید.
  40. بر مزایا و خوبیها تمرکز کنید نه بر مشکلات: اگر انجام کاری برایتان سخت است یا کارها خوب پیش نمیرود, فکر نکنید که چقدر بعضی کارها سخت هستند یا چرا شما نمیخواهید آنرا انجام دهید, بلکه بر مزایای انجام آن کار تمرکز کنید یا چه موقعیت هایی را این کار ممکن است به وجود بیاورد. با تغییر نگاهتان , میتوانید احساستان را هم نسبت به آن چیز تغییر دهید و انجام آنرا آسانتر کنید.
  41. عاشقانه رفتار کنید: اگر آن شخص مخصوص را در زندگی دارید , راههای کوچکی پیدا کنید که رفتاری عاشقانه داشته باشید. این روابط شما را زنده و سر حال نگه میدارد در حالیکه لازم نیست پول زیادی هم خرج کنید.
  42. بحث را ببازید: شخصی را می شناسم که به تازگی پنجاهمین سالگرد ازدواجش را جشن گرفته , از او رمز موفقیت در ازدواج طولانی اش را پرسیدم. او گقت هر وقت با همسرم وارد بحثی میشدم , بلافاصله دهانم را میبستم. آنچه من فهمیدم این است که نباید سعی کرد درتمام بحث ها برنده بود. من فکر میکنم این یاد آوری فقط مخصوص افراد متاهل نیست و همه جا به درد میخورد. بیایید به جای از دست دادن بحث یا ثابت کردن این که حق با ماست , همدیگر را درک کنیم و چیزها را از نگاه شخض دیگر ببینیم. این راهکار کوچک میتواند منجر به شادی فراوان شود.
  43. وارد جریان شوید: این کمک به شاد زیستن و سودمندی بیشتر میکند. جریان مدتی است که ما کاملا تمرکز میکنیم بر روی کار ی که باید انجام دهیم. در واقع در آن غوطه ور هستیم و زمان را گم میکنیم. داشتن کار و اوقات فراغت که شما را در جریان قرار میدهد بدون شک به شادکامی ختم میشود. مردم بیشترین خوشی ها را وقتی غرق چالشهای متفکرانه هستند بدست می آورند نه وقتی که منفعلانه بدون درگیری های فکری هستند. با انجام کارهایی که خیلی دوست دارید و با کم کردن چیزهای منحرف کننده و تمرکز روی آن کار وارد جریان شوید.
  44. در هر زمان بر روی یک کار تمرکز کنید: من به انجام وظایف چند گانه همزمان معتقد نیستم حداقل نه برای زندگی روزمره. در هر زمان فقط بر روی یک کار تمرکز کنید. این شما را به سودمندی بیشترو استرس کمتر هدایت میکنید.
  45. صرفه جو باشید: این یک عادت است نه یک هدف. یک روش زندگی با طرز تفکر متقاوت است و بهترین راه بر اساس معنی و طرز تفکر شما از زندگی است. این به معنی خسیس بودن یا ترک لذت های دنیا نیست, بلکه به معنی پیدا کردن راه های ارزان تر برای انجام چیزها , یادگرفتن زندگی کردن با چیزهای کمتر ( و خوشحال بودن در مسیر ) , و کنترل کردن هزینه های اضافی است.
  46. با چیزهای کوچک و قدم های آهسته شروع کنید: من همواره مدافع انجام کارها به صورت آهسته و انتخاب اهداف کوچک هستم. زیرا شما مطمئن هستید که آنرا به دست خواهید آورد و وقتی به هدف خود رسیدید از این موفقیت برای رسیدن به قدمهای بعدی استفاده خواهید کرد. این یک تکنیک ساده و کار آمد است. مثلا برای ورزش آهسته شروع کنید لازم نیست در شروع عجله به خرج دهید شما بقیه عمرتان را برای ادامه این کار در پیش رو دارید.
  47. یاد بگیرید با مخالفانتان کنار بیایید: همه ما در زندگی مخالفانی داشته ایم.این ها کسانی هستند که ممکن است نیت خوب داشته باشند اما همیشه مخالفند و باعث میشوند ما احساس بی ارزشی کنیم یا نتوانیم به اهدافمان برسیم. آنها ممکن است شما را دست بیاندازند یا منفی باشند.برای رسیدن به اهدافتان باید یاد بگیرید که با مخالفانتان کنار بیایید بر این مانع غلبه نمایید.
  48. بیرون بروید: در این زمانه بسیاری از ما اوقات زیادی را در داخل ساختمانها میگذرانیم , به خصوص اگر شغل ما یا نحوه سرگرمیمان با کامپیوتر باشد. کودکانمان اغلب پای تلویزیون , اینترنت, و بازی های ویدیویی هستند. آنها و خودتان را به طبیعت ببرید , به دیدن زیبایی های اطرافتان و تجربه شادی مربوط به فعالیت های بدنی را تجربه کنید.
  49. زود بازنشسته شوید: این یک راه خیلی مطمئن برای شاد شدن نیست. ممکن است با بازنشستگی حوصله اتان سر رود و بیشتر ناراحت شوید. اما این یک هدف جالب خواهد بود و اگر شما درزندگی خود چیزی معنی دار داشته باشید مثل کار داوطلبانه , یا کمک به دیگران , این راه شما را خیلی خوشحال میکند. این یک هدف راحت نیست , اما میتوان با کم کردن هزینه های زندگی , افزایش درامد, و سرمایه گذاری زودتر بازنشست شد. هر چه بیشتر این سه کار را انجام دهید زودتر به آزادی میرسید.
  50. از چیزهای کوچک لذت ببرید: درست است که شادی های بزرگ حاصل چیزهای بزرگ است , اما خوشی های کوچک زیادی نیز در زندگی ما وجود داردند. اگر موقعیتش دست داد از آنها لذت ببرید. این یک راه برای در حال زندگی کردن نیز هست. بایستید و دقت کنید که در حال انجام چه کاری هستید, چه چیزی در اطراف شماست , و برای لذت بردن از آن وقت بگذارید.
  51. کمی هم تنبلی کنید: زمانی هست که باید سودمند و مفید بود و زمانی هم باید تنبل و بی خیال بود. من دومی را دوست دارم و اگر فرصتی دست دهد بی خیال میشوم. آیا این مرا تنبل میکند؟ احتمالا نه, ولی اگر حتی اینطور باشد من اهمیتی نمیدهم. این من و کودکانم را شاد میکند.
  52. به دیگران کمک کنید: وقتی که پیدا کردن راههای لذت بردن از زندگی خوشحالی میاورد , انجام کارهایی مثل کمک برای شاد کردن دیگران , یا دردی از دردهایشان کم کردن میتواند خیلی بیشتر شما را در زندگی راضی کند. پیشنهاد میکنم یک یا دو جایی را که دوست دارید برای انجام کارهای داوطلبانه انتخاب کنید. حتما نباید وقت زیادی به اینکار اختصاص دهید , یکی دو ساعت در هفته یا در ماه کافی است. همه ما میتوانیم چند ساعتی وقت اضافه برای اینکار پیدا کنیم. کار داوطلبانه باعث خوشی خیلی عظیمی خواهد شد که ممکن است شما را به انجام آن معتاد کند.

 

 

Like 🙂
10

یادی از شاغلام

وقتی برای دیداری کوتاه، به دیار شما آمده بودم، مطابق عادتی که داشتم هر روز صبح برای کمی پیاده روی و نرمش از خانه بیرون می‌زدم، مثل خیلی‌های دیگر؛ هر وقت هم به هنگام پیاده روی یا دویدن،خانمی یا آقایی از رو برو می‌آمد، اغلب با لبخندی نسبتا صمیمانه صبح به خیر می‌گفت و می‌گذشت، بی آنکه یکدیگر را بشناسیم.

بعد من هم یاد گرفته بودم که با همان طرز بیان و با همان گونه از لبخند صبحگاهی، پاسخی بگویم و دستی به دوستی تکان دهم و بگذرم.

این چیزها تا حدودی برایم تازگی داشت، مردمی که با هم نه خویشاوند بودند و نه دوست و هم‌پیاله و نه همسایه، و نام یکدیگر را هم نمی‌دانستند؛ با دیدن یکدیگر در گذرگاهی خلوت، احساس نا امنی و گزند و آسیب هم نمی‌کردند. اندک اندک مفهوم «بیگانه» هم در ذهنم رنگ می‌باخت.

یادم از رفیقی آمده بود که راننده‌ی کامیون بود، خدایش بیامرزاد، نامش شاغلام بود و اهل خراسان خودمان، قیافه‌ای شبیه به چارلی چاپلین داشت، به ویژه چشمهایش و نگاه کردنش، تحصیلاتش هم در حد خواندن و نوشتن دوره‌ی ابتدایی بیشتر نبود. یکی از مهمترین آرزوهایش این بود که وقتی در جاده‌های خلوت آن روزگار دو تا کامیون یا هر نوع ماشینی از روبرو با هم مواجه می‌شوند، راننده‌ها با روشن و خاموش کردن چراغ برای یکدیگر پیام دوستی ارسال کنند. همیشه هم این آرزو را با نوعی شوخ طبعی و طنزی تلخ بیان می‌کرد

بعد از آن سفر که به دیار شما داشتم، تا مدت‌ها حرف‌های شاغلام در ذهنم تکرار می‌شد تا آنکه روزی از روزها که برای نرمش صبح‌گاهی به پارک نزدیک خانه مان رفته بودم، اتفاق جالبی افتاد. خانمی که او را نمی‌شناختم و از روبرو می‌آمد، با کلامی صمیمی صبح‌بخیر گفته بود و دست تکان داده بود. انگار آرزوی دیرینه‌ی شاغلام می‌رفت که مصداقی هر چند استثنایی پیدا کند، من هم با شور و شوقی به یاد شاغلام، پاسخ گفته بودم و دستی به دوستی تکاه داده بودم که ناگهان نگاه گزنده و تحقیر آمیزِ زن مرا به خود آورد که اشتباهی رخ داده و برای آنکه مرا متوجه اشتباه خودم کند لحظه‌ای ایستاد، باخانمی که در فاصله‌ی چند قدمی از پشت سرم می‌آمد و من او را ندیده بودم، به گرمی احوالپرسی کرد

هفدهم دی ماه 1390 /مشهد

Like 🙂
2

ادراک

گفتم متناقض میگویی از ادراک و متناقض میگویی از آگاهی!

گفت در موعد های متناقض با من همکلام میشوی! در آگاهی ناب از ادراک جور دیگر میگویم و در ادراک از آگاهی ناب جور دیگر.

گفتم در موعدی که از هر دو جدا باشی چگونه میگویی؟

گفت جدایی در کار نیست!

گفتم سرگردانم در این کلمات.

گفت سرگردانی در توست. در کلمات معنایی نیست.

گفتم یعنی چه که در کلمات معنی نیست. اینها که میگویی همه کلمه است و موجب درک من از معنا هستند!

چگونه می گویی در آنها معنا نیست!

گفت معنی در کلمه، نا متناهی است. تو معنی خود را گزینش می کنی در کلمه و چندان گزینش می کنی که آگاهی و دیگر هیچ نمی دانی. نور را نور می پنداری و تاریکی را تاریکی بواسطه ی سطح آگاهی خویش. سطح آگاهی آدمیان به هم نزدیک است و بنابر این تفسیرشان از هستی به هم شبیه است. تغییر در سطح آگاهی منجر به ادراک معنای متفاوت می شود. در برابر کور مطلق معنای نور و تاریکی با آنچه تو معنا می کنی یکسان نیست.

ادامه مطلب

Like 🙂
0

فکرهایتان را خیلی جدی نگیرید

Don’t Take Your Thoughts Too Seriously

اکهارت تولی

بسیاری از مردم بیشتر عمرشان را در زندان افکار محدود کننده خود می گذرانند. آنها هرگز قدم از محدوده تنگ و تاریکی که توسط ذهن خود ساخته اند بیرون نمی گذارند و اسیر شخصیتی خود ساخته که از گذشته ها تأثیر می گیرد هستند. شخصیتی که آن را به اشتباه “من” می نامند.

در تو هم مانند تمام افراد بشر، بُـعدی از آگاهی وجود دارد که بسیار ژرفتر از افکار تو است. بُـعدی که خودِ واقعی تو است و می توان آن را حضور، آگاهی یا شعور مطلق نامید. بعضی از تعالیم باستانی آن را مسیحِ درون یا ذاتِ بودایی تو نامیده اند.

اگر این بُـعد را در خود پیدا کنی خود را و جهان را از رنجی که بر خود و دیگران وارد میکنی رهایی می بخشی، رنجی که محصولِ آن منِ کوچکی است که توسط ذهن تو ساخته شده است و تو تنها او را می شناسی و خود را او می دانی و اوست که زندگی تو را اداره می کند. تنها راه ورود عشق، شادی، خلاقیت و صلح و آرامش پایدار درونی به زندگی، دست یافتن به بُـعدِ آگاهی است.

اگر تو حتی گاهی از وجود افکاری که در ذهنت می گذرند آگاه شوی و به سادگی شاهد عبور آنها باشی، اگر بتوانی شاهد عواطفی که بی اراده با حضور هر فکر در تو جان می گیرند باشی و آنها را تشخیص دهی، در این صورت هم اکنون آن بُـعد به شکل آگاه بودن تو از افکار و عواطفی که به سراغت می آیند، در حال ورود به زندگیت است. همان فضای درونی بی زمانی که محتویات زندگی تو در آن خود را آشکار می سازند.

جریان افکار آنچنان سرعت و شتاب فوق العاده ای دارند که به آسانی تو را با خود به هرکجا می کشند. هر فکر اینطور وانمود می کند که بسیار مهم است، زیرا که می خواهد توجه تو را تماما به خود جلب کند.

چقدر آسان است که انسان در زندان های خیالی خود اسیر شود. ذهن بشر در آرزوی دانستن، فهمیدن و کنترل کردن، عقاید و نقطه نظرهای خود را با حقیقت اشتباه می گیرد. او همه چیز را برای تو تفسیر می کند و این تویی که باید از فکرهایت برتر باشی تا تشخیص بدهی که وقتی زندگی یا رفتار خود یا اشخاص دیگر را تعبیر و تفسیر می کنی، هر چقدر هم که سعی کنی همه چیز را در نظر بگیری، حقیقت اینست که به یک نظر از  نظرهای ممکن رسیده ای. نظری که از یک مجموعه افکار ساخته شده است. اما جهان در واقع جهانی واحد است که همه چیز در آن به هم بافته شده است و هیچ چیز به تنهایی وجود ندارد.

افکار، این جهان واحد را به تصوراتی خُرد ادامه خواندن فکرهایتان را خیلی جدی نگیرید

Like 🙂
56

آداب گله گی

1- قبل از هر اقدام , آرام باشید و مورد گله را بررسی کنید . بهتر است خود را جای طرف مقابل قرار دهید . بیشتر گاه ها فقط یک سوء تفاهم است .

2- نه ؟ سوء تفاهم نیست ؟ خیلی خب . حالا میتونید به بحث و بررسی دونفره بگذارید . توجه فرمودید بحث و بررسی دونفره .

3- از دخالت دادن داور و قاضی بپرهیزید . هیزم بیار جهنم رو هم کنسلش کنید . پاد زهری نیستند ..که میتوانند زهر باشند .

4- به وقت عرض گله گی قبل از زدن تیر خلاص فرصت دفاع  بدهید .

5- فراموش نکنید گوشزد کردن این مطلب را, که  دوستش دارید و تلاشتان در جهت حفظ  رابطه است .

6- کل شخصیت اورا زیر سوال نبرید ؟ جوابی پیدا نمیکنید .

7- بهتراست که در زمان صحبت به چشمهای او نگاه کنید . من که جای قشنگ تری را سراغ ندارم .

* آدمها بد نیستند و قصد بدی هم ندارند . گاهی رفتارهایی از آدم ها سر می زند که در فرهنگ بعضی دیگر معنی قشنگی ندارد و تعریف متفاوت پیدا میکند . نگران نباشید . با استفاده از کلمات و جملات صادقانه , زیبا و مناسب  هر سوء تفاهمی رفع میشود .

مریم کاشانی

Like 🙂
3

هفت نصيحت مولانا

1.     گشاده دست و جاري باش و كمك كن (مثل رود)

2.     باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)

3.     اگركسي اشتباه كرد آن رابپوشان (مثل شب)

4.     وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)

5.     متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)

6.     بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا)

7.     اگر مي‌خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)

Like 🙂
13