با پروین اعتصامی

از: فلور طالبی

بی تردید یکی از فروزان ترین اختران چرخ ادب پارسی، بانو پروین اعتصامی است. این شاعره گرانقدر در عمر بسیار کوتاهش قطعاتی آفریده که پاره ای از آن ها از نفیس ترین گنجینه های شعر و ادب ایران و جهانند. مضامین انسان دوستانه، درک والای شاعر از زمان، شناخت ژرف او از روانشناسی اجتماعی مردم ایران و توانایی فوق العاده اش در پرداخت این مضامین بانو پروین را از سرآمدان ادب پارسی ساخته است. شکل سروده های او منحصر به فرد است و تا کنون نیز بی نظیر باقی مانده است. کدام ادب آشنای فارسی زبان را می شناسید که با مناظرات زیبای بانو پروین آشنا نباشد؟
بانو پروین اعتصامی در سال های 1285 تا 1320 زندگی می کرد. پدرش یوسف اعتصام الملک از نویسندگان و مترجمان سرشناسی بود که با روزنامه بهار همکاری می کرد. بانو پروین از مدرسه امریکایی دیپلم گرفت و مدتی مسئولیت کتابخانه دانشسرایعالی را بر عهده داشت. این بانوی بزرگوار به بیماری حصبه درگذشت. مدفنش در قم است.
در میان سروده های این بانوی بزرگوار به قطعاتی بر می خوریم که به انگار من بر هر بیتش می توان رساله ای نوشت. بعنوان آغاز گفتگو و شناخت بانو پروین اعتصامی این قطعه را برگزیده ام. امید که با یاری پژوهندگان حکیم، سهمی در شناسایی این بانوی ارجمند ادب پارسی که الگوی برجسته بسیاری از زنان سرآمد ایرانی بوده و هست داشته باشم.
اشک یتیم
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خواست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست؟
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست پیداست آنقدر که متاعی گران بهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت: این اشک دیده من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است این گرگ سال هاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است آن پادشه که مال رعیت خورد گداست
بر قطره سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین به کج روان سخن از راستی چه سود کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
داستان چنین آغاز می شود که: یک روز پادشاهی از گذرگاهی می گذشت و مردم بر کوی بام ایستاده بودند و از شادی فریاد می کشیدند.
همچنانکه ملاحظه می کنید زمان و مکان رخداد مشخص نشده است. هرجایی و هر زمانی می تواند باشد. نام پادشاه هم نامعلوم است. هرکسی می تواند باشد. اما رخداد کاملا مشخص است. پادشاهی از کوچه رد می شود و با وجود تمام دورباش کورباش ها، مردم بدون آن که بدانند چرا در کنار پیاده رو، احتمالا ازپشت زنجیر امنیتی که برای گذر چنین کسان برقرار می شود، یا از پشت بام ها و البته باز هم زیر نظر ماموران امنیتی، دارند فریادهای شادی سر می دهند؟
بنظر می رسد همه چیز بدلخواه پادشاه است و از دید او همه جا امن و امان است. پادشاه یقین دارد که می تواند سال های سال بر این مردم پادشاهی کند و آب از آب تکان نخورد. با اندکی تمرکز، براحتی می توان حتی لبخند رضایت پادشاه را دید و اینکه انگشتانش را با لذت روی شکمش گره کرده و در فکر برنامه های پنج ساله بعدی است!
اما این آرامش خیال، و این جزیره سکون با پرسشی در هم می ریزد. پرسشی که نه عالمی کهن سال، نه جهان دیده ای با تجربه، و نه سیاستمداری زیرک، بلکه کودکی یتیم مطرح می کند.
چرا کودک؟ زیرا “حرف راست را باید از بچه پرسید؟” یا شاید چون کودک خام است و هرچه به ذهنش رسد می پرسد؟ شاید هم چون کودک پاک و زلال است و هنوز درگیر بده بستان های زندگی نشده و راستی را فدای عافیت نکرده است. و چرا یتیم؟ چون پاک باخته است و چیزی برای از دست دادن ندارد؟ یا شاید چون کسی را نداشته که آداب عافیت طلبی را به او بیاموزد؟ یا به این سبب که از او کم بها تر در قراردادهای اجتماعی سرزمین ما کسی نیست؟
به هرحال این کودک کم اهمیت یتیم ناگهان، احتمالا با صدای بلند می پرسد: “ببینم این تابناکی که بر تاج پادشاه می درخشد چیست؟”
و با همین پرسش تمام کبکبه و دبدبه پادشاه، کورباش و دورباش ها، و شادمانی و هیاهوی مردم کوی وبام را به چالش می کشد. لابد پادشاه و مامورین امنیتی او، اگر اندک خردی داشته باشند در می یابند که در دریای آرامش آن ها سنگی بزرگ افتاده که امواج متلاطمی ایجاد خواهد کرد. شاید پادشاه با غضب به وزرای مربوطه و وزرا به سرداران و سرداران به ماموران و جاسوسان زیردست خود نگاهی می اندازند.
براستی پرسش زیرکانه ایست. با شوق فریاد کنندگان حاضر، هرپاسخی به آن دهند بی خردی و عافیت جویی خود را به نمایش گذاشته اند. پرسشی است که اگرچه از دهان کودک یتیم و بی مقداری خارج شده، چون حقیقت است، درمیان همه هیاهو ها و بوق و کرنا ها بلافاصله شنیده می شود. تماشاییان سرخوش را به تفکر وا می دارد. کاری که هیچ پادشاهی و در هیچ گذرگهی در تاریخ دیرین سرزمین ما از آن خوشش نمی امده است.
ولی حالا پرسش مطرح شده و تا همه چیز زیر سوال نرفته باید با پاسخی مناسب و دندان شکن، یک بار و برای همیشه کودک یتیم و هرکس دیگر را که به فکر افتاده ساکت کرد. ولی مثل همیشه که حاکمان و بادمجان دور قاب چین هایشان چنان دروغ های خود را باور می کنند که خود را ازلی و ابدی و برگزیده می انگارند، ودر نتیجه امکان پرسش از سوی خس و خاشاک های زیردست را غیرممکن می دانند، کسی از مقامات بلند پایه امنیتی پاسخی آماده بر این پرسش ندارد.
بالاخره یکی از میان جمعیت، شاید خبرنگار روزنامه محبوب پادشاه، یا گوینده چاپلوس تلوزیون، یا کسی از همین قماش فکری بخاطرش می رسد و می گوید: “چه غلط ها! هرکس باید به اندازه دهانش حرف بزند! ما چه می دانیم بر تارک پادشاه چه می درخشد؟ اصلا به مردم کوچه و بازار چه مربوط در باره رخت و لباس و اعمال پادشاه پرسش کنند؟ از کی تا بحال بچه های یتیم خود را محق به تفکر و پرسش در احوال پادشاه می دانند؟ کافی است مردم بدانند که هرچه به پادشاه مربوط است با ارزش و گران بهاست. جایگاه خود را بشناسند و بدانند بیشتر از گنجایش عقلی که ما برایشان تعیین کرده ایم، نباید پرسش کنند. لابد بعد از این هر یتیم بی سروپایی به خودش جرات می دهد از چیزهای پادشاهانه سر دربیاورد!”
با این جواب به خیال ماموران امنیتی و پادشاه، دندان شکن، لبخندی برلبان مبارک پادشاه و وزرا و سرداران و جاسوسان زیردست می نشیند. شاید کودک بینوای یتیم که جسارت طرح چنین پرسشی را یافته از هول رنگش می پرد و سعی می کند خود را در میان جمعیت گُم کند. شاید مردمان کوی و بام، حتی آن ها که برای لحظه ای به فکر افتاده بودند، هیاهوی شادباش خود را از سر می گیرند و هرکس تلاش می کند برای خودشیرینی هم که شده از دیگری بلند تر فریاد زنده باد، مرده باد سر دهد. شاید اوضاع آنطور هم که تصور می شد بد نیست و هنوز می شود جمعیت را کنترل و برخر مراد سوار بود.
شاید… اما ناگهان پیرزنی گوژپشت قدم پیش می نهد.
چرا پیرزن؟ پیر است زیرا به کمال رسیده؟ زن است زیرا به جای چشم عافیت بین، با قلب و جانش پدیده ها را می نگرد و آن ها را مورد تفسیر و تبیین قرار می دهد؟ زیرا همچنان که کار کودکان پرسش های شجاعانه است، کار مادران و کارآزموده زنان فراهم آوردن پاسخ شایسته به آن هاست؟ یا شاید پیرزنان گوژپشت نیز مانند کودکان یتیم از بی اهمیت ترین و فرودست ترین افراد جامعه به شمار می آیند؟ اگر چنین است پرسش و پاسخی به این درایت باید هم میان این دو نماینده روی دهد.
به هرحال در حالی که پادشاه و همراهانش می روند که نفس راحتی بکشند، و در حالی که چاپلوس پاسخ گو خواب پاداش و ترفیع می بیند، و درحالی که به اشاره سرداران، جاسوسان برای بازداشت و ساکت کردن کودک یتیم سر در پی او نهاده اند، پیرزنی گوژپشت جلو می آید و احتمالا با صدایی رسا می گوید: “این تابناک که برتاج پادشاه است، و البته بسیار هم گران بهاست، اشک دیده من و خون دل شماهاست.”
و همه چیز دوباره به هم می ریزد.
پادشاه که بی تردید از این همه گستاخی رعایا خونش به جوش آمده و در حال انفجار است. وزرا و سرداران و جاسوسان زیردست آن ها هم به یقین دست و پای خود را گم کرده و نمی دانند چطور سر و ته ماجرا را هم بیاورند. درست است که همه اش زیر سر این کودک یتیم بی مقدار است اما اول باید با این پیرزن گوژپشت بی حیا که گویا سر به تنه اش سنگینی می کند، معامله جانانه ای بکنند.
اما پیرزن گوژپشت که شاید تجربه ایام آبدیده اش کرده، به این سادگی میدان را خالی نمی کند و بگیر و ببندهای سرداران و جاسوسان هول و هراسی در دلش نمی افکند. او با شجاعت و جسارت و احتمالا با صدای بلند سخنش را ادامه می دهد: “این شخص که خود را رهنما و دلسوز مردم می نامد، گرگی است در لباس چوپان و هدفی جز فریب مردم ندارد.”
بانو پروین اعتصامی با این بیت زیبا که از دهان پیرزن گوژپشت بیان می دارد ابتدا اعلام می دارد که مردم گوسفند نیستند و نیازی به چوپان ندارند. و دوم آنکه تنها گرگ ها جامعه ای گوسفندوار می خواهند تا در لباس چوپان آن ها را بفریبند و در پی منافع خود به قربانگاه بفرستند. گرگهایی که بقول سعدی دزد با چراغ هستند و بخوبی با نقاط ضعف فرهنگی و روانی مردم آشنایی دارند و سرخوشی آن ها جهالت و عقب ماندگی مردمان است.
پروین از زبان پیرزن افشاگری های جسورانه اش را ادامه می دهد که: “آن کس که به ریا در پی مال اندوزی است، آن کس که با فریب زندگی مردم را بازیچه زیاده خواهی های خود کرده، آن مدعی ایمان و عرفان که در پی قدرت و مکنت است، نه تنها بویی از پارسایی نبرده که به حقیقت راهزنی بیش نیست. و آن متولی مال و جان مردم که کاری جز تجاوز به حقوق مسلم آن ها نمی کند، گدایی پست و حقیر است.”
و به این ترتیب پیرزن گوژپشت چنان آبروی پادشاه و وزرا و سرداران و جاسوس هایشان را می برد که اگر این همه وقاحت نداشتند، تا ابد سرشان را بلند نمی کردند. با این سخنان او نه تنها پادشاه و دارو دسته اش را به مردم کوچه و بازار معرفی کرده که پارسایان دعاگوی را هم، که مدام زندگی درویشانه و کرامات پی درپی آن ها را در بوق و کرنا برای مردم می گویند، با سرگردنه بگیرها و رهزن ها مقایسه کرده است.
چنین تعابیری در دیگر آثار ارزشمند بانو پروین اعتصامی هم فراوان به چشم می خورد. قاضی هایی که از دزد ها بی رحم ترند، حکیمانی که باید از دیوانگان درس بیاموزند، و پادشاهانی که بهتر است سایه سنگین خود را از سر مردم و جامعه کم کنند و آن ها را راحت بگذارند.
در این جا بانو پروین تکلیف هرچه “تابناک” را بر تاج پادشاهان و فرمان روایان ستمگر روشن می کند و از زبان همان پیرزن گوژپشت خردمند می گوید: “برای یافتن سرچشمه درخشندگی و تابناکی چنین گوهرهایی، کافی است به پیرامون خود نظری بیفکنیم. هرچه بیشتر اشک بر گونه کودکان یتیم و سوز در سینه مادران رنجور باشد، چنین گوهرهایی تابناک تر بر تاج پادشاهان می درخشند.”
با این بیت پرقدرت بانو پروین اعتصامی قطعه سروده اش را به اوج می رساند و دیدگاه خود را به روشنی و با شهامت بیان می دارد.
سپس برای اینکه به خوانندگان خود یادآور شود که نازک بینی و کنش شایسته ناشی از آن، وظیفه هر انسان خردمند است با بیت زیبایی که دیگر از زبان پیرزن گوژپشت نیست شعر را به پایان می برد. گویی می خواهد به خوانندگانش بگوید این داستان را به سببی برای آن ها گفته و بهتر است آسان از کنارش نگذرند. او که با طبع حساس شاعرانه خود به اطرافیانش می نگریسته، اندک همراهانی در میان آنان می یافته و با اندوه و دلسردی از کجروانی که در هر چرخش با آنان روبرو بوده سخن می گوید.
“پروین به کجروان سخن از راستی چه سود؟ کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست؟”
با این پایان بانو پروین اعتصامی مانند حکیم ناصرخسرو در جایگاه مربی و معلم قرار می گیرد و یکایک خوانندگان را به چالش می خواند.
آیا چند نفر از ما از کجروانیم؟ آیا می خواهیم از کجروان باشیم؟ آیا همچنان چشم بر اشک یتیمان و ناله ستمدیدگان می بندیم و گذرگهی می جوییم تا پادشاهی از آن بگذرد و ما با فریاد شوق خود سرسپردگی و ارادت خود را به این مرکز قدرت نشان دهیم؟ چقدر از راستی می رنجیم؟ آیا از جمله چاپلوسان مزوری هستیم که نه تنها راستی را منکریم که اگر راستگویی هم بیابیم به آزار او پرداخته وادار به سکوتش می کنیم؟
در ادبیات گرانقدر فارسی قطعاتی است که سمت گیری خواننده را می طلبد و بنظر می رسد میزان انسان بودن هرکس را با سمتی که می گیرد می سنجد. به انگار نگارنده، این قطعه بانوی ارجمند شعر پارسی، پروین اعتصامی یکی از آن هاست. در دنیای متلاطم و پُر رنگ و ریای امروز، بایسته است که رهروان حقیقت جو با هوشیاری این میزان ها را مد نظر داشته و مدام در پی سنجش خود باشند.

Like 🙂
3

آداب گله گی

1- قبل از هر اقدام , آرام باشید و مورد گله را بررسی کنید . بهتر است خود را جای طرف مقابل قرار دهید . بیشتر گاه ها فقط یک سوء تفاهم است .

2- نه ؟ سوء تفاهم نیست ؟ خیلی خب . حالا میتونید به بحث و بررسی دونفره بگذارید . توجه فرمودید بحث و بررسی دونفره .

3- از دخالت دادن داور و قاضی بپرهیزید . هیزم بیار جهنم رو هم کنسلش کنید . پاد زهری نیستند ..که میتوانند زهر باشند .

4- به وقت عرض گله گی قبل از زدن تیر خلاص فرصت دفاع  بدهید .

5- فراموش نکنید گوشزد کردن این مطلب را, که  دوستش دارید و تلاشتان در جهت حفظ  رابطه است .

6- کل شخصیت اورا زیر سوال نبرید ؟ جوابی پیدا نمیکنید .

7- بهتراست که در زمان صحبت به چشمهای او نگاه کنید . من که جای قشنگ تری را سراغ ندارم .

* آدمها بد نیستند و قصد بدی هم ندارند . گاهی رفتارهایی از آدم ها سر می زند که در فرهنگ بعضی دیگر معنی قشنگی ندارد و تعریف متفاوت پیدا میکند . نگران نباشید . با استفاده از کلمات و جملات صادقانه , زیبا و مناسب  هر سوء تفاهمی رفع میشود .

مریم کاشانی

Like 🙂
2

آیا آشغال را زیر قالی کنیم ؟

نامه محرمانه کارشناس آمریکائی (ویکتور تامست  )به خارج درز کرد .در اولین نگاه مطالب آن (بررسی شخصیت ما ایرانیان )درد ناک بنظر می آید ولی از آنجا که بسیاری از آن   تجربه ها برای مان آشنا و واقعیت تلخ است ،چه خوبست که آشغال ها را زیر قالی نکرده و گرد و بوی بد شان را تحمل وفعلا در اطاق کوچک خود مان جمع آوری شان کنیم .

روشن است که این گزارش ،پژوهشی علمی و جامعه شناسانه نیست چرا که رفتارافرادی معدود و(مهمتر از آن) منتسب به گروهی  ویژه (تجار یا  دولتمردان )را نمی توان بر تمام مردم تعمیم داد. نکته قابل تامل ، بی توجهی او در اصل امکان تغییر و هنجار شدن  رفتار انسان هاست ،برای نمونه می گوید : (  محدودیت های روانی در آنها نسبتا ثابت خواهد ماند ). باز خوبست که کلمه (نسبتا ) را بکار برده ،وگرنه نسبت دادن اینهمه افکار و رفتار غیر متمدنانه و ثابت دانستن آنها در یک نژاد کلی جای حرف دارد .

دربررسی او از شخصیت ما بدین نکات دست می یابیم:

1.  قانون گریزی: تمرکز بر منافع شخصی و قانون گریزی و خود قانون گذاری ! را تحت عنوان خودپرستی ایرانیان آورده است  با نگاهی به نحوه رانند گی مان نظرش را تائید می کنیم . خاطره ای  دارم از  روش تربیت فرزندان مان که همسرم بخاطر بیدار شدن چند باره در نیمه شبها و رسیدگی به کودکانمان در محل کار خسته بنظر آمده ودر پاسخ همکارش که گفته بود (مگر در خانه شما برای سرکشی به بچه  بین شما و کودک تان  قانون وجود ندارد ؟) خود را از تک و تا نینداخته و گفته بود : البته که ما هم قانون داریم ، فقط اشکا ل کار اینست که قانون را بچه ها می گذارند !

2.  بد بینی و داشتن سوء ظن به همه : هنرمندان ما بی جا نماد دائی جان ناپلئون را خلق نکردند . بچه حلال زاده هم که به دائی اش می برد !.

3.  مسئولیت گریزی: در بستر فرهنگی ، مذهبی (واقعی یا غیر آن ؟) که سرنوشت و جبر نقش آفرین است طبیعی است که فرد به نقش خود (مثبت یا منفی ) بها ندهد . در دوران کودکی ،هر وقت خطائی از ما سر می زد می گفتند ( تقصیر تو نیست . شیطونه گولت زده ) این شیطونه همیشه با ما بود تا وقتی که بزرگ شدیم و شیطان بزرگ (آمریکا ) نامیده شده و مسئول تمام ناکامی های جامعه ما گردید. در روابط فردی مان هم که فرافکنی پدیده ای رایج است .

گفته اند آینه اگر عیب تو را بنمود ،خود شکن آینه شکستن خطاست . قصد شکستن آینه نیست ولی برای مزاح می گویم ، یک ویکتور هوگو داریم که به آدمها بویژه ضعف های آنان  نگرشی انسان گرایانه دارد   و جوهر آدمی آنان  را می بیند و یک ویکتور داریم که در سراسر گزارش یک حسن این انسانها را ندیده و هر عیب را چند بار تکرار کرده است ،واقعا که ویکتور هم ویکتورهای قدیم !!

خداوند ایران زمین (وروس و چین !)نگهدار شما باد

مینا

Like 🙂
2

آداب اداره نشيني

معمولا كارهای اداری به قدر كافی خسته كننده و گاه ملال آور است – بخصوص اگر به كارمان هم علاقه نداشته باشیم-  بنابراین بهتر است بیش از فشاری كه  كار به ما تحمیل می كند، بار دیگری برخود نیفزاییم. توجه به برخی  از این نكات ساده كه رعایت آنها نه هزینه و نه زحمتی دارد، می تواند تاحد زیادی از فشار  كار بكاهد:

1- اگر دراداره­­ ای كار می­ كنید كه كارمندان با دیوارهای پیش ساخته فلزی  ویا پلاستیكی – به اصطلاح پارتیشن-  از هم جدا می شوند یا  اتاقها دیوارهای نازكی دارند، نباید در چنین محیطی بلند بلند با تلفن  ویا ارباب رجوع صحبت كنیم.

2- در راهروها  ویا میان پارتیشن ها نیز از بلند حرف زدن با دیگران ویا با تلفن همراه خودداری كنید ادامه خواندن آداب اداره نشيني

Like 🙂
2

این کتاب ، تنها برای خواندن نیست !

این کتاب ، تنها برای خواندن نیست !

جستجو و واکاوی بشر برای یافتن پاسخ برخی از پرسشها ، تاریخ هزاران ساله دارد : معنای زندگی چیست ؟ رابطه مادیات و معنویات چگونه است ؟ ما چه کسی هستیم ؟ پول هدف است یا وسیله ؟خوشبختی چیست ؟ و..

پاسخهای گوناگونی از د یوژن تا خود ما ! ( در انشای علم بهتر است یا ثروت ) برای آنها داده شده و میشود ولی باز هم از هر زبان که بشنوی ، نامکرر است .

حکیم یونانی ، د یوژن ( زاده زئوس )در خمره ای می زیست و ساده زیست بود .آنقدر بی نیاز بود که به اسکندر مقدونی که بالای سرش ایستاده وبا غرور به او گفت از من چیزی بخواه گفت: یک کمی بکش کنار ، آفتاب بر من بتابد !.

عرفا بارها به این پرسشها پرداخته اند . امروزه اما بیش از هر زمانی نیاز به طرح آنها داریم .سیستم سرمایه داری که بر پایه سود دهی استوار است برای تولید انبوهش ، مصرف کننده گانی بسیار می طلبد . پول ، تنها ارزش و معیار ارزشها میشود . بزرگی میگوید : آسایش ، فدای تهیه وسایل آسایش میشود .(نگاه کنیم به والدینی که فراغت و آسایش در کنار فرزند بودن و بازی با او را صرف کار بیشتر بمنظور تهیه پول بیشتر و امکان خرید وسایل بازی بیشتر میکنند) . بقول ثورو ابزار گرچه لازمند ولی نیاید ابزار آنها شد .

چارلی چاپلین در عصر جدید چه روشن خرد شدن انسان معاصر در بین چرخ دنده های ماشین و بیگانه شدن او از جوهر وجودش را نشان میدهد . از خود بیگانگی انسان محور مباحثات میشود . عرفای زمانه چون اکهارت و…میلیونها شنونده می یابند . در رده ای پائینتر ، ایمیلهای جور و واجور که پاسخها و پیام های درست و نادرستی را دربر دارند ، دست بدست می چرخند .و در یک کلام بیشتر مردمان در پی یافتن راه نجات اند .

در کتاب (فراوانی در بسندگی است ) هم پرسشها بیان میشوند . پرسش عمومی ، وجودی و همزمان اقتصادی در باره همه زندگی :چگونه کار کنیم ؟چگونه مصرف کنیم و در عین حال به رویاهایمان هرچه بیشتر نزدیک بمانیم ؟

نیاز به شادی در همه ما هست . آیا((لازمه )) شادی ، خرید هرچه بیشتر است ؟. آیا شادی را باید در بیرون جست و یا سرچشمه آن در درون است ؟ پژوهشها نشان داده اند که اگر از نیازهای اولیه ومعمول زندگی بگذریم ، متوسط شادی و احساس خوشبختی ازازدیاد در آمد ، خرید های بزرگ و .. مدت نه ماه است . در کشورهای ثروتمند لزوما میزان احساس خوشبختی بالاترین را نشان نمیدهند . توجه کنیم که این به معنی توجیه فقر نیست و در رده زندگی متوسط و رفاه بیش از حد واکاوی شده است . پول و رفاه گرچه لازم است ولی کافی نیست . سرور و خوشبختی مداوم در زندگی با معنی است که لزوما برپایه مادیات بنا نهاده نشده است . ضرب المثلی پربار میگوید : بهترین چیزهای زندگی رایگان اند ،لذت مکالمه و دوستی ،پرسه در طبیعت ، بخشی از جماعت شدن ، تامل و تفکر در تنهائی ،شرکت در زندگی سیاسی ، آواز خواندن ، مکاشفه ، خنده ، عشق و…همه وهمه زیباشناختی روحی است و اندیشه را شاداب میکند

شادی را معامله نکنیم .انسان باشیم ، شادی خودش میآید .شادی یعنی آرامش ، رضایت ،لذت

(شادی همچون پروانه ایست که هر چقدر دنبالش کنی ، بیشتر می گریزد ، اما اگر توجه ات را به چیز های دیگری بدهی ، جلو میآید و به نرمی بر روی شانه ات می نشیند )

بنظر میآید که راه حل ثوروکه در این کتاب عرضه شده قابل اجرا برای همه نیست .هرچند تجربه زندگی در جنگل ، قابل تکرار نیست ، ولی میتوان ازین تجربه ، ایده ساده زیستی را فرا گرفت و متناسب با شرایط مکانی خود آنرا بکار بست .

با سفر درونی میتوان یاد گرفت که در جامعه ای مال اندوز ، زندگی کرد و با این حال از زندانی شدن در چهارچوب ارزشهای آن آزاد بود.

میشل فوکو میپرسد : چرا چراغ یا خانه ما شیئی هنری هستند ولی زندگی هر نفر از ما کاری هنری نیست ؟ چرا هنر در جامعه ما بدل به چیزی شده که تنها به ابژه ها میپردازدنه به فردا یا زندگی ؟ هنر چیزی تخصصی است که خبرگان انجامش میدهند ،اما زندگی هر نفر آیا نمیتواند کاری هنری باشد ؟ زندگی به ما داده نمیشود ،ما خود آنرا میسازیم . چه آسان به مسیر و مجرای سنت و هم رنگی میافتیم ؟.باید ظرفیت خود را بکار اندازیم .سرنوشت خود را خلق کنیم ، خود را که پرشور زندگی کنیم بسازیم .

.در پایان یادمیگیریم که هدف زندگی این نیست که راحت باشیم ، اینست که پر شور زندگی کنیم

مینا

Like 🙂
8

ایمیل تازه چی داریم ؟؟؟ (5)

کاش  تک تک ما  در فرستادن ایمیل ها کمی درنگ و از پراکندن انرژی منفی خودداری کنیم . هرچند ایمیل ها به اندازه کتابها تاثیر گذار نیستند ولی خوبست که آنها را دست کم نگیریم

 دو ایمیل جداگانه داریم ، یکی با درونمایه عرب ستیزی و دیگری دربرگیرنده  نقدی از ما در زمینه نبود مسئولیت پذیری مان و فرافکنی هائی که می کنیم

از آنجا که انتشار نفرت و کینه توزی و… حتی با ارسال یک ایمیل و یا نقل آن درست نیست، از ایمیل اول تنها بدان بسنده می شود که به بهانه روشنگری درباب پایداری ایرانیان در برابر یورش اعراب چرکها و لجن های بیش از 1300 سال پیش با موشکافی  و وسواس از میان تاریخ بیرون کشیده شده و جزنفرت و کینه و خوارداشت اعراب آن روز ( و هم امروز.. بواسطه جو عرب ستیزی که پس از انقلاب بوجود آورده اند) چیزی ببار نمی آورد.

ایمیل دوم :

 امروز یک استاد آلمانی ام که بیش از ۷۰ سال عمر دارد مرا زیادی به فکر انداخت. می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد از انقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است. امروز بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیت هایم نسبت به اعراب گفت: شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعا حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده از خودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟ همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید. همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم. با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم از تاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان. همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود این طور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید. کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید . هرگز راضی نیستید : ( بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟) می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت می رسیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبی ها فهمید. ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند. بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید. برایت متاسفم که نمی توانم در این زمینه همراهتان شوم!! شما را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام. اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر، همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما هر چه باشد متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند. در آن کشور هیچ کس به فکر ساختن نیست. شما اگر نخبه باشید فراری ،اگر بی پول باشید جنایتکار،اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ، اگر بی سواد باشید دین دار و انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید. وقتی از اینکه اعراب پر رویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم،گفت: در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند. در میان حرفهایش می گوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقا همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه: اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقا  می تواند مایه ی افتخارشان باشد. یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است. اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.

Like 🙂
5

شفاف‌سازی در مورد کار مشاوره درمانی

ما در کار مشاوره درمانی بارها به مراجعین زیادی برخورده ایم که گفته‌اند که در برخورد با افرادی که خود را مشاور و مدافع حقوق زنان معرفی‌ می کنند قرار گرفته‌اند، به ایشان خط و مرز‌هایی‌ بر علیه مردان داده شده. چند نفری در این رابطه با این به اصطلاح مدافعین حقوق زنان، مورد فشار قرار گرفته‌اند یا تشویق به طلاق شده اند. برخی‌ دیگر از این به اصطلاح مدافعین حقوق زنان دستوراتی و اندرز‌هایی‌ برای مراجعین زن خود صادر کرده اند که وضع آشفته این بانوان را بدتر و نا بسامان تر از همیشه کرده است. در این میان وضعیت فرزندان را که متاثر از این جّو بحرانی در وجود مادر می‌باشد، نباید غافل شد

همچنین می‌شنویم که این به‌اصطلاح مدافعین حقوق زنان سعی بر فروختن بیمه‌ و دیگر خدمات به این عزیزان کرده‌اند و در رابطه خود با این مراجعین از حد و مرزهای خود بسیار دور شده‌اند, چرا که یکی‌ از قوانین کار تخصصی مشاوره این است که هرگز با مراجعه خود رابطه دوگانه یا جدا از محیط کاری نداشته باشی‌. برخی‌ دیگر از این به اصطلاح مشاورین زنان را در استرس و فشار گذاشته و باعث بوجود آمدن مشکلات عدیده‌ای برای هموطنان خود شده‌اند.

کاری که این به اصطلاح مدافعین هر چه که هستند انجام می دهند، فقط و فقط به از بین بردن روحیه‌ای است که به کمک آن ما نیاز داریم که برای حل مسائل خود کمک بگیریم.

معضلات ازدواج امروزه فراوان هستند ولی‌ با فشار آوردن به زنان برای طلاق هیچ مشکلی حل نمی‌شود. صحبت ما بر سر این است که افرادی را که در اجتماعات ایرانی‌ خود را به اشتباه مشاور خطاب می کنند، متوقف کنیم، چرا که ایشان خود نیاز به مشاوره دارند.  این کار فقط وقتی‌ انجام می شود که ما متخصصین متعهد به کود‌های اخلاقی‌ تدوین شده در برد‌های تخصصی نشان دهیم که مرزهای کار مشورت کجاست و ما چگونه در حفظ و احترام به قوانینی که کار ما را تعریف می کنند، قادر هستیم که حقوق انسان‌ها را چه زن و چه مرد حفظ کرده و به اصل حق فردی برای تصمیم گیری احترام بگذاریم.

در اینجا مایل هستیم که به تعداد بسیار زیاد افرادی را که در خدمت تخصصی به زنان کار می کنند و محدوده وظایف قانونی و اخلاقی خود را می دانند، اشاره کنیم و ایشان را قدر بگذاریم. در این مسیر هم می‌بایست به تعداد بسیار زیاد دیگر از مشاورین عزیزی که مسئولیت‌های اخلاقی‌ و مرزبندی‌های تخصصی خود را احترام می‌گذرند، اشاره کرد مشکل این است که گاهی تر و خشک با هم می سوزند.

  • کار تخصصی مشاوره از دادن هر گونه پند و انرزی بر ضدّ یا به نفع کسی‌ خودداری می‌کند
  • در کارتخصصی مشاوره ما هرگز خود را بین زوجین قرار نمی‌دهیم، و  هیچ فردی را به طلاق هدایت نمی‌کنیم چرا که معتقدیم که تصمیم  جدا شدن از همسر همیشه و همیشه تصمیم فردی است هدف از  مشاوره درمانی و مشورت گرفتن در مورد مساله ازدواج برای ساختن پلهای خراب شده می‌باشد نه از بین بردن آنها
  • در کار تخصصی مشاوره، اصل همیشه بر بهبود سازی روابط انسان ها، زوجین، و خانواده‌های عزیز می‌باشد، در نتیجه از هرگونه جدا سازی و تنفر سازی و شک و تردید بوجود آمدن شدیدا خودداری می شود
  • در پایان، در کار تخصصی مشورت و روان درمانی به وجود آوردن احترام به نوع انسان می‌باشد چه زن چه مرد، شرط اصلی‌ می‌باشد

پیروز و تندرست باشید

Like 🙂
5

کباب غاز

کارد پهن و درازی شبیه ساطور قصابی به دست گرفته بودم و مانند حضرت ابراهیم که بخواهد اسماعیل را قربانی کند مدام به غاز علیه السلام حمله آورده و چنان وانمود می کردم که می خواهم این حیوان بی یار و یاور را از هم بدرم وضمنن یک دو جین اصرار بود که به شکم آقای استاد می بستم که محض خاطر من هم شده فقط یک لقمه میل بفرمایید که لا اقل زحمت آشپز از میان نرود و دماغش نسوزد. خوشبختانه که قصاب زبان غاز را با کله اش بریده بود والا چه چیز ها که با آن زبان به من بی حیای دور رو نمی گفت.

از کتاب “کباب غاز” از محمد علی جمالزاده

کل کتاب PDF را از این لینک زیر دانلود کنید.

فایل صوتی را در اینجا دانلود کنید.

Like 🙂
0

آداب زندگی کردن در محل کار

همیشه گفته ایم که محل کار خانه دوم ماست. پس بیاییم آن را محیطی دلپذیر برای خود وهمکارانمان بسازیم.

1.       در چای ریختن نوبتی شرکت کنید و نوبت خود را بدانید.

2.       هنگامی که همکارتان پسورد خود را در کامپیوترش وارد می کند سر خود را به طرف دیگر برگردانید.

3.       قبل از قرض گرفتن هر چیزی اجازه بگیرید و مطمئن شوید به مالکیت شما منتهی نشود.

4.       محل کار خود را تمییز نگه دارید.

5.       فضای کار همکارانتان را اشغال نکنید.

6.       قبل از باز کردن پنجره, کم کردن کولر و… نظر بقیه را بپرسید.

7.       حساب روز تولد ها را داشته باشید.

8.       روزهای مهم زندگی همکارتان مانند عروسی پچه دارشدن و…را به او تبریک بگویید.

9.       استفاده شخصی از تلفن همراهتان را محدود کنید.

10.   همچنین زمانی که صرف فیس بوک ,ایمیل و… می کنید را محدود کنید.

11.   شیرینی و تنقلات خود را به دیگران تعارف کنید.

12.   از خوردن غذاهای بو دار و صدا دار سرِ میزتان خودداری کنید.

13.   شبهای وسط هفته سیر و پیاز خام نخورید.

14.   پس از عطسه از دیگران عذر خواهی کنید.

15.   اگر همکارتان رازی را با شما در میان گذاشت, راز دار او باشید.

16.   همه ما اخلاقمان از روزی تا روز دیگر فرق می کند. پس روزهای سخت همکارتان را تحمل کنید.

17.  پشت سر همکارانتان بدگویی نکنید.

18.   خوبی های دیگران را در جمع و بدی هایش را در خلوت به او بگویید.

19.   تازه واردین به اندازه کافی استرس دارند شما سعی کنید با روی خوشتان از استرس آنها بکاهید.

20.   درباره پول, مریضی, مرگ و ایمیل های منفی حرف نزنید.

Like 🙂
1

چگونگی برخورد با کودکان دستفروش خیابانی:

 

1- چیزی نخرید!
بیشتر این بچه ها رو خونواده هاشون روزانه اجاره میدن. پولی که به اونها میدین و تموم کردن چیزایی که دستشونه باعث نمیشه اونا رو زودتر بفرستن خونه. به محض تموم شدن یه بسته چسب یکی دیگه میدن که بفروشه
2- بهشون بی اعتنایی نکنین!
نادیده نگیرینشون. بی اعتنا نباشین. راتونو نکشین و نرین. شیشه ماشین رو ندین بالا. این کارا باعث میشه اون بچه با تنفر از اجتماع برگ بشه. صبور باشین و توضیح بدین که اون وسیله رو لازم ندارن. خشونت به خرج ندین. اون بچه بزرگ میشه و این خشونت رو به جامعه برمیگردونه.
3- براشون دلسوزی الکی نکنین.
اگه کاری از دستتون بر نمیاد الکی بچه رو گیج نکنین. سوال الکی نپرسین که مجبور بشه دروغ بگه. اونها خانواده دارن اما مجبورن دروغ بگن. نگین دوست داری بچه من بشی؟ این جور حرفها آزار دادن روانیه بچه هاست.

چه کاری از دستمون بر میاد

1- بهشون خوراکی بدین
اکثر این بچه ها سو تغذیه دارن براشون خوراکی های مقوی بخرین و بهشون بدین و مطمئن بشین که میخورن. مثلا بسته کوچیک شیر یا موز، ساندویچ گوشت یا مرغ. نارنگی یا پرتقال. اگه بهشون پول بدین ازشون میگیرن. چیزی بدین که باعث بشه بدنشون تو این سرما مقاومت بیشتری داشته باشه و مریض نشن. لباس بهشون ندین چون ازشون میگیرن و وادارشون میکنن با لباس کم تو خیابون باشن که مردم دلشون بسوزه.
2- مثل یک فروشنده باهاشون برخورد کنین.
نذارین ازتون گدایی کنن. اگه داره التماس میکنه توضیح بدین که باید جنسش رو ببینین که آیا لازم دارین یا نه. یادتون باشه که شما مددکار اجتماعی نیستین و کاری هم از دستتون در همون لحظه بر نمیاد پس صبور باشین و سعی کنید لااقل مثل یک انسان با اون بچه برخورد کنید.
3- از کلمات مودبانه استفاده کنین. این بچه ها چیزی غیر از فحش و کلمات زشت و جمله هایی که مناسب سنشون نیست نمیشنون. باهاشون با احترام برخورد کنین تا همیشه تو ذهنشون بمونه که اجتماع دشمن اونها نیست.
4- به نزدیکترین کیوسک پلیس برید.
نگید که فایده ای نداره چون داره! اگر میزان گزارشات مردمی از جایی تعدادش بالا باشه اونها از بهزیستی تقاضای واحد جمع آوری متکدیان میکنن. در حال حاضر بهزیستی این امکان رو داره که بتونه بعضی از این بچه ها رو به عنوان بد سرپرستی از خونواده هاشون بگیره. ( میتونید توی گزارشتون بگین که میترسید از این بچه ها سواستفاده جنسی بشه) اونها وظیفه دارن که گزارش شما رو ثبت کنن.

به بنیاد کودک کمک کنید یا بنیادها و موسسات مشابه.
اونها سالانه از هزاران کودک کار حمایت میکنن

Like 🙂
7