120 قانون برای دستیابی به موفقیت

منبع http://b-tracy.blogfa.com/

 

1- قانون علت و معلول
هر چیز به دلیلی رخ می دهد . برای هر علتی معلولی هست ، و برای هر معلولی علت یا علت های بخصوصی وجود دارد ، چه از آنها اطلاع داشته باشید چه نداشته باشید . چیزی به اسم اتفاق وجود ندارد .

2- قانون ذهن
همه ی علت ها و معلول ها ذهنی هستند . افکار شما تبدیل به واقعیت می شوند . افکار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید که درباره ی آن بیشتر فکر می کنید .
همیشه درباره ی چیز هایی فکر کنید که واقعا طالب آن هستید و از فکر کردن درباره ی چیزهایی که خواستار آن نیستید اجتناب کنید .

3- قانون عینیت یافتن ذهنیات
دنیای پیرامون شما تجلی فیزیکی دنیای درون شماست . کار اصلی شما در زندگی این است که زندگی مورد علاقه ی خود را در درون خود خلق کنید .
زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم کنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی که در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا کند حفظ کنید .

4- قانون رابطه ی مستقیم
زندگی بیرون شما بازتاب زندگی درونی شماست . بین طرز فکر و احساسات درونی شما از یک طرف و عملکرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد .

5- قانون باور
هر چیزی را که عمیقا باور داشته باشید برایتان به واقعیت بدل می شود . شما آنچه را که می بینید باور نمی کنید بلکه آن چیزی را می بینید که قبلا به عنوان یک باور انتخاب کرده اید . پس باید :
– باور های محدود کننده ای را که مانع موفقیت شما هستند شناسایی کنید .
– آنها را از بین ببرید .

6- قانون ارزش ها
نحوه ی عملکرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است .
آنچه براستی ارزش هایی را که واقعا به آن اعتقاد دارید بیان می کند ادعاهای شما نیست بلکه گفته ها ، اعمال و انتخاب های شما به ویژه در هنگام ناراحتی و عصبانیت است .

7- قانون انگیزه
هر چه می گویید یا انجام می دهید از تمایلات درونی ، خواسته ها و غرایز شما سرچشمه می گیرد . این کار ممکن است بصورت خودآگاه و ناخودآگاه انجام شود.
رمز موفقیت دو چیز است :
– تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها .
– مشخص کردن انگیزه ها .

8- قانون فعالیت ذهن ناخودآگاه
ذهن ناخودآگاه شما موجب می شود همه ی گفته ها و اعمالتان مطابق با الگویی انجام پذیرد که با تصویر ذهنی و باورهای زیر بنایی شما هماهنگ است .
ذهن ناخودآگاه شما بسته به اینکه چگونه آنرا برنامه ریزی کنید می تواند شما را به پیش ببرد و یا از پیشرفت باز دارد .

9- قانون انتظارات
اگر با اعتماد به نفس انتظار وقوع چیزی را داشته باشید در جهان پیرامورتان امکان وقوع پیدا می کند .
شما همیشه هماهنگ با انتظاراتتان عمل می کنید و انتظارات شما بر رفتار و طرز برخورد اطرافیانتان تاثیر می گذارد .

10- قانون تمرکز
هر چیزی که ذهن خود را به آن مشغول سازید در زندگی واقعیت پیدا می کند .
هر چیزی که روی آن تمرکز کنید و مرتبا به آن فکر کنید در زندگی واقعی شکل می گیرد و گسترش پیدا می کند . بنابراین باید فکر خود را بر چیزهایی متمرکز کنید که در زندگی واقعا طالب آن هستید .
===============
11- قانون عادت
حداقل 95% از کارهایی که انجام می دهید از روی عادت است ، خواه عادت های مفید و خواه عادت های مضر .
شما می توانید عادت هایی را که موفقیتتان را تضمین می کند در خود پرورش دهید . به این صورت که تا هنگامی که رفتار مورد نظر به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام نشوند تمرین و تکرار آگاهانه و مدام آنرا ادامه دهید .

12- قانون جذب
شما مرتبا افکار ، ایده ها و موقعیت هایی را که با افکار غالب شما هماهنگ هستند به خود جذب می کنید ، خواه افکار منفی خواه افکار مثبت .
شما می توانید بهتر از اینکه هستید باشید ، ثروتمند تر از اکنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افکار غالب خود را تغییر دهید .

13- قانون انتخاب
زندگی شما نتیجه ی انتخاب های شما تا این لحظه است .
چون همیشه در انتخاب افکار خود آزاد هستید ، کنترل کامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست .

14- قانون تفکر مثبت
برای موفقیت و شادی در تمام جنبه های زندگی تفکر مثبت امری ضروری است .
شیوه ی تفکر شما نشان دهنده ی ارزش ها ، اعتقادات و انتظارات شماست .

15- قانون تغییر
تغییر غیر قابل اجتناب است و چون با دانش روزافزون و تکنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته در حال حرکت است .
کار شما این است که استاد تغییر باشید نه قربانی آن .

16- قانون کنترل
این که تا چه حد در مورد خودتان مثبت فکر می کنید بستگی به این دارد که فکر می کنید تا چه حد زندگی تان را تحت کنترل دارید .
سلامتی ، شادی و عملکرد عالی از طریق کنترل کامل افکار ، اعمال و شرایط پیرامونتان به وجود می آید .

17- قانون مسئولیت
هر جا که هستید و هر چه که هستید بخاطر آن است که خودتان اینطور خواسته اید .
مسئولیت کامل آنچه که هستید ، آنچه که بدست آورده اید و آنچه که خواهید داشت بر عهده ی خود شماست .

18- قانون پاداش
عالم در نظم  و تعادل کامل به سر می برد . شما همیشه پاداش کامل اعمالتان را می گیرید .
همیشه از همان دست که می دهید از همان دست می گیرید . اگر از عالم بیشتر دریافت می کنید به این دلیل است که بیشتر می بخشید .

19- قانون خدمت
پاداش هایی که در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد .
هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت دیگران کار و مطالعه کنید و توانایی های خود را افزایش دهید ، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید .

20- قانون تاثیر تلاش
همه ی امیدها ، رویاها ، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت کوشی شماست .
هر چه بیشتر تلاش کنید ، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید .
هیچ راه میانبری وجود ندارد .
ادامه خواندن 120 قانون برای دستیابی به موفقیت

Like 🙂
3

قبل از انتخاب هدیه ی تولد نکات زیر را در نظر بگیرید

بیايید تولدها را به موقعيتهاي شادي آفرين و به ياد ماندني تبديل كنيم.
يكي از نقاط درخشان زندگي هر فرد، روز تولد اوست. اين روز براي خود شخص و خصوصا اطرافيان وي بسيار پر معنا است.
وقتي قصد داريد هديه اي براي روز يا جشن تولد افراد به آنها بدهيد، نكات زير را در ذهن داشته باشيد:
1 – تا زماني كه فرد به هجده سالگي برسد، هر سال هديه اي برايش بخريد. اين امر خصوصا در خردسالي بسيار شادي آفرين است.
2 – اگر به جشن تولد بزرگسالي دعوت شده ايد، هميشه هديه مناسبي همراه داشته باشيد.
3 – براي هديه بزرگسال هميشه به انتخابهاي ممكن خوب فكر كنيد. در نظر بگيريد شخص چه چيزي دوست دارد، آن وقت مي توانيد چيزي تهيه كنيد كه متناسب با علايق او باشد. به اين ترتيب ميزان توجه و علاقه خود را به او نشان مي دهيد.
4 – در مورد كودكان، كتاب هميشه هديه مناسبي است. خصوصا اگر كودك كتابخوان باشد. اگر كتاب عكس داشته باشد اين هديه بسيار پرمعناتر است.
5 – خيلي پيش از تولد كودك به خريد نرويد، چون ممكن است تا زمان تولد اين هديه كهنه شده باشد. بهتر است دو هفته پيش از تولد او خريد كنيد.
6 –اسباب بازي نيز انتخاب خوبي براي كودك است. سعي كنيد هديه شما جنبه آموزشي داشته باشد. با اين كار با يك تير دو نشان مي زنيد، هم كودك را خوشحال مي كنيد و هم در رشد و يادگيري او به پدر و مادرش كمك مي كنيد.
7- بهترين زمان براي دادن هديه پوشيدني (لباس) به كودك هنگامي است كه تازه به دنيا آمده يا جشني براي نوزاد گرفته شده باشد. والدين او هميشه از داشتن لباس نو براي فرزندشان خوشحال مي شوند و كودك نيز آنقدر كوچك است كه نمي تواند واكنش منفي به هديه شما نشان دهد.
8 – هديه ما هميشه نبايد گران قيمت باشد. كافي است مورد علاقه فرد كودك يا بزرگسال باشد. با خريدن هداياي گران قيمت، گاه دريافت كننده را معذب و مقيد مي كنيم.
9 – خوب است در جشن تولد كودكانمان، براي ديگر بچه ها نيز هدايايي تدارك ببينيم، از قبيل اسباب بازيهاي كوچك، كارتهاي رنگي، لوازم التحرير زيبا و … در اين صورت آنها هم از جشن تولد دست پر و خوشحال بيرون مي روند و هميشه آن جشن را به ياد مي آورند.

ترجمه و تالیف از كتاب etiquette book : هلن خوش چين گل

Like 🙂
6

خلاصه گویی

همیشه برای تأثیرگذار بودن باید شروع زیبایی داشته باشید. اگر بتوانید کلام تان را با جملات زیبا آغاز کنید توجه اطرافیان را به خود جلب کرده اید و آنها را به این وسیله با افکار و احساسات خود آشناتر کرده اید اما بدانید این آغاز راه است و مهم این است که این تأثیرگذاری را در پایان جملات خود نیز داشته باشید.
بنابراین برای این منظور برنامه ریزی کنید. اگر با دیگران تعارف می کنید باید بدانید این تعارفات نباید جنبه تصنعی به خود بگیرد یا چاپلوسانه به نظر آید.
هر چه خلاصه تر حرف بزنید، موفق تر خواهید بود، چون توضیحات اضافه تنها باعث ایجاد خستگی در دیگران خواهد شد.
اگر دوست دارید تأثیرگذارتر باشید مطالعه کنید. با مطالعه دامنه لغات و واژگان شما افزایش پیدا خواهد کرد و این گونه است که شما می توانید ضمن صحبت کردن، از جملات، اشعار و ‎.‎.‎. هم بهره بگیرید.

ثریا مطلبی

Like 🙂
5

آداب نه گفتن به یک رابطهء عاطفی

1- قبل از هر تصمیم مطمئن شوید که بعدا” نمی خواهید پشت سرتان را نگاه کنید  .

2- زمانی که برای نه گفتن به پسری که قبلا” تلاشتان برای بدام انداختنش به ثمررسیده

میروید  لطفا” هفت قلم آرایش را تخفیف داده و فقط کرم ضد آفتاب بمالید .

3- لبخندهایی که برای پر کردن فواصل کلامیتان به لبهایتان مینشانید بهتر است معنایی نداشته باشند .

4- منصف باشید . تقصیر را تقسیم کنید .

5- گوشهایتان را همراه ببرید . گاهی لازم میشوند .

6- از کلمات کلیشه ای استفاده نکنید . یادتان باشد بار انسانها کاه نیست .

7- اصل مطلب را بگویید . کلامتان را قاب نگیرید .

8-فارسی حرف بزنید .

Like 🙂
1

فردوسی و ما؟

شاهنامه فردوسی و ما؟

از: فلور طالبی
بی یقین شما نیز مردمی را می شناسید که با تکیه بر مختصر دانش خود از شاهنامه، و البته بسیاری وقت ها بدون هیچ تکیه گاهی!، تیغ بر شاهنامه و فردوسی می کشند که چرا به حقوق زحمتکشان بی اعتنا بوده و چرا از تئوری های فمنسیتی؟!! – که مطمئن نیستم خود بدان ها واقفند- سربرتافته و با زنان به ستیز برخاسته است. اگرچه به این کسان – که تا جایی که من بیاد دارم بیشتر از میان مردان هستند؟!!- ادب دوستان و جویندگان حقیقت دیگر عنایت چندانی ندارند و بیهودگی و نابجایی استدلال آنان آشکار گردیده، ولی از پای ننشسته و تیغ از کف نفکنده و جامه سکوت بر سر نینداخته اند.
بزرگی می گوید شاهنامه چکیده فرهنگ و فرزانگی ایران پیش از اسلام است. تنها در این کتاب است که می توانیم به گنجینه ای از تجربه ها و آموخته های پدران خود – و البته مادران!- در دورانی چند هزارساله دست یابیم. در نظر این گذشتگان هزاران ساله، انسان ها –مانند امروز- به دارا و ندار، متحجر و مدرن، روشنفکر و ارتجاعی تقسیم نمی شدند. آن ها تنها به دو گروه انسان باور داشتند: آدم های خوب و آدم های بد.
خوب ها کسانی بودند که به مردانگی –و البته زنانگی!-، درست پیمانی، نجابت و شرم، نیکنامی، عشق به آبادانی و شکوفایی آب و خاک و راحتی و آرامش ساکنانش چنان دل مشغول و پای بند بودند که بسیاری به راحتی جان بر سر آن می نهادند.
و بدها آدمیخوارانی بودند که دست دیوان را بر بدی می گستردند، آزادگان و خردمندان را به بند می کشیدند، شتابکار، خودخواه و افزون طلب بودند. با گجستگی می زیستند و یاد و نام آن ها همواره برای مردم یادآور گرسنگی و رنج و خشکسالی بود.
در چنین فرهنگی بر انسان نام زن یا مرد نمی نهادند، حتی در بسیار اوقات خویش و بیگانه هم فراموش می شد، زیرا گرسنگی و رنج، یا شادی و آرامش بهره همه است.
اگرچه نام کتاب سترگ حکیم توس «شاهنامه» است اما کتاب سرگذشت شاهان و فرمانروایان نیست. داستان مردمان خوب است و مردمان بد. خوب هایی که اگرچه در زندگی خویش کامیاب نبودند، برای نوع انسان سرچشمه کامیابی و آرامش بودند. قهرمانانی که زندگی را میدان نبرد با کژی و کاستی ها می دیدند و آنی از ستیز فرساینده با گجستگی و دروج باز نایستادند.
و این به باور انسان رشد یافته امروز نیز افشره زندگی است. این قهرمانان و دلاوران که همه بخاطر ذات پاک خویش از مادری زیبا، توانا، خردمند و نژاده زاده شده بودند، در نبرد ابدی انسان برای چیرگی نیکی بر پلشتی، پیشآهنگ و پیشگام بوده اند.
ایران قدیم – و چه خوب بود که جدیدی ها نیز- هروقت خواسته نشان آشکاری از زندگی شایسته و انسان برگزیده بیاورد، به دامان این قهرمانان آویخته و هماره منش و کنش آنان را سرچشمه امید و نیرو و آرامش خاطر شناخته است.
هیچ کتابی در زبان فارسی چنین ساده و انسانی پای به دنیا ننهاده است. در خلوت و تنهایی، در دهکده ای که شاید گذرگاه مسافران نیز نبوده است. در دلسپردگی خالصانه و نجابت نهادینه شده. توسط مردی گمنام از تباری گمنام که شاید نظیرش در خراسان آن روزگار فراوان بوده اند.
نه به امید مزد و چشمداشت که شاهنامه هیچگاه قابل تبدیل به پول نبوده است. ارزش آن به بهای عمر و آرمان خالقش بوده است. شاهنامه در نزد فردوسی جان ایران بوده، آن کتاب کتاب ها، شاه نامه. که می بایست رمز زندگی را بگشاید و گذشته را باز جوید. شاید در پرتو چراغ درگذشتگانی چنین دلاور و قهرمان، زندگی بی رمق و رونق زندگان را نیرو و توان بخشد.
شاهنامه کتاب مبارزه با تفاخر و زیاده خواهی و کژروی است. نماینده نبوغ نجیب و باورهای نهادینه قومی است که نودولتی را پشت سر نهاده و به بزرگ منشی و پختگی ره یافته است.
زندگی فردوسی و قهرمانانش در شاهنامه نویدبخش چیرگی زیبایی و سادگی انسان است. که مرد و زن و خویش و بیگانه نمی شناسد. که پایدارترین زیبایی هاست. در شاهنامه زندگی زنده و پاینده و پاکیزه و سرشار از عشق و امید است. قهرمانان شاهنامه مردمانی هستند که نیکی و نیکنامی را پاسداراند و دمی از درستی آن پای واپس نمی کشند. برایتان مثالی می زنم.
یکی از برگزیده ترین این انسان ها، که در شاهنامه حکیم توس جایگاهی بسیار ویژه دارد، فریدون است.
فریدون در تاریک ترین ایام، در دوران وحشت اژی دهاکی دیده به جهان گشود. زمانه بر او تنهایی و اختفا و سکوت را تحمیل نمود. دور از آغوش مادر و با انتخاب فرانک، با شیر گاوی پرورش یافت و در دامن البرز در میان خردمندان گریزان از اجتماع بالید و برآمد. گویی دانه ای بود که در زمین ماند تا هنگام جوانه دادن و سربرزدن در رسد. پس از رشد و بالندگی، جان برکف گرفت و با همداستانی مردان و زنان به جان آمده، که کاوه آهنگر نماد آنان بود، به نبرد آدمیخوار دهشتناکی چون اژی دهاک برخاست. همداستانی او و کاوه، داستان پیوستگی حیرت آوریست. جوانی مطرود و تنها با آهنگری بینوا و ستم کشیده به هم می پیوندند تا با هول انگیزترین و چیره ترین قدرت زمان خود بستیزند.
چرا فریدون به چنین نبردی می پردازد؟ در پی نابودی چه و استقرار چه است؟ خلاصه آنکه خوبی فریدون در چیست؟ او که به گفته یشت ها «در سرزمین گوشه وَرِنَ، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند» نزد ایزدان پیشکش می برد و از آنان می خواهد: «مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر اژی دهاک سه پوزه سه کله شش چشم، آن دارنده هزار چالاکی، آن دیو بسیار زورمند دروج، آن دُروَند آسیب رسان جهان و آن زورمندترین دروجی که اهریمن برای تباه کردن جهان اَشَه به پتیارگی در جهان اَستومَند بیافرید، پیروز شوم»، برای چه چنین هدایایی نثار ایزدان می کند؟
فریدون نشانه انسان پاکی است که خویشکاری خود می داند تا با نماینده پلشتی، به بند کشنده آزادگی و انسانیت، فراز آورنده گرسنگی، ناامنی و دیوانگی بستیزد و نابودش کند. زیرا به باور او پس از اژی دهاک «زمانه بی اندوه» می گردد و مردم از پراکندگی رهایی یافته جدل ها و چندوچون بر سر گوناگونی را رها می کنند. به تعبیر فردوسی «دل از داوری ها» بپرداخته و «شادکام» می شوند.
فریدون برای پاسداری از این آیین، و احترام به راستی و برابری، از نبرد با فرزندان خود نیز واهمه ندارد. نبرد با کژ روان و نابخردان زیاده خواه، در آیین پهلوانی و قهرمانی گذشتگان ما خویش و بیگانه برنمی تابد و اگرچه فریدون در انتها از مرگ پسرانش داغ بر سینه دارد اما خشنود است که برپا دارندگان دروج و زیاده خواهان کژاندیش کیفر یافته اند.
کاش جوانان امروزی از دام باید و نباید ها خویش را رها کنند و «دل از داوری ها» بپردازند و تیغ خویش را برای کشیدن بر دشمنی راستین آماده نگاه دارند.
نگارنده ارادتمند فردوسی و شاهنامه اوست. آن را بر دیده می نهد و با تمام توانایی خرد و دانش خود می کوشد تا راه قهرمانان و پهلوانان او را پی گیرد و در شمار خوب مردمان و نیکنامان تعریف شده در شاهنامه درآید. زیرا بر این باور است که:
ازیرا که پرورده پادشا//نباید که باشد مگر پارسا
سخنگوی و روشندل و پاک دین// به کاری که پیش آیدش پیش بین
زبان راستی را بیاراسته// خرد خواسته، گنج ناخواسته
(داستان فریدون)

Like 🙂
6

مديريت خشم

توضیحات: موضوع نوشتار حاضر، مديريت و كنترل تعارض، فشار رواني و خشم است. نويسنده در بخش اوّل، خواننده را با بعضي از حقايق بنيادي مربوط به خشم و تعيين كميت آن آشنا مي كند. در بخش هاي بعد، چگونگي اداره كردن خشم در لحظه اي كه احساس مي شود، و همچنين راه هاي برخورد با خشم قبل از بروز آن را نشان مي دهد. وي سپس، دربارة روش هاي كنترل پيامدهاي خشم و خشمگين شدن راهكارهايي ارائه مي دهد. در بخش هاي پاياني چگونگي تغيير در شيوه زندگي و مديريت خشم در روابط كليدي، از جمله محل كار، روابط صميمي خانواده، خشم فرزندان و هنگام رانندگي توضيح داده شده است.

Like 🙂
14

سنت , تجدد و پسا تجدد گرایی

برای آنکه سیر تجدد در ایران را بهتر بشناسیم، لازم است که در ابتدا سنت گرایی و تجدد گرایی و حتی خیزش های پسا تجدد گرایانه  و مشخصه های اصلی آنها را بشناسیم تا بتوانیم وضعیت جامعه و خودمان را بهتر ارزیابی کنیم، زیرا در جهانی زندگی می کنیم که این سه جریان در آن وجود دارد.

شاید بتوان گفت که تفاوت عمده این سه جریان، نظر هر کدام درباره عقل است. عقل است که این سه جریان را از هم جدا می کند. به تعبیر بهتر،  موضع انسان در قبال عقل باعث پیدایش این سه جریان شده است.

ما موادی خام  یعنی داده هایی را از طریق مشاهده، آزمایش و تجربه از جهان پیرامون خود دریافت می کنیم. بعد برای تدوین و نظام دهی، قواعد منطقی را روی آنها اعمال می کنیم.  حال اگر ما موضع مشروط به این سیر استدلالی داشته باشیم، سنت گرا هستیم و اگر موضع موافقت مطلق داشته باشیم تجدد گرا خواهیم بود و اگر موضع مخالفت مطلق داشته باشیم در آن صورت پسا تجدد گرا می شویم.

سنت گرایی به معنای این است که عقل به معنای تعریف شده در بالا، فقط و فقط از بخش کوچکی از جهان هستی خبر می گیرد ولی بخش بزرگ تر و مهم تر جهان هستی را با این شیوه نمی شود شناخت.در سنت گرایی آن بخش اعظم را باید از طریق رجوع به سنت شناخت و به این معنا، فرد سنت گرا مطلقا به خودبسندگی عقل قایل نیست. بلکه به عقل در کنار سنت معتقد است. البته نه مانند در کنار هم بودن دو موجود هم تراز و همسنگ بلکه دو موجودی که تفوق فراوان دارد. در سنت گرایی، بخش کوچکی از جهان هستی را که به آن عالم طبیعت گفته می شود می توان با عقل شناخت، اما جهان هستی مساوی با جهان طبیعت نیست. جهان هستی جهانی ست بسیار وسیعتر، عمیقتر. چون چنین است نمی توانیم بگوییم که ما با مشاهده و آزمایش و تجربه و با استفاده از قواعد منطقی، جهان هستی را شناخته ایم. آن بخش عظیم تر با رجوع به سنت شناخته می شود.  بنابراین برای شناخت کل جهان هستی باید عقل و سنت در کنار هم باشند. همه کتابهای مقدس ادیان و مذاهب، تجسم سنت اند. از منظر انسان سنتی ما با رجوع به اینها است که می توانیم کل جهان هستی را بشناسیم.

اگر شما معتقد باشید که تنها راه اطلاع از جهان هستی، مشاهده ما از آن به صورت داده (دیتا) به علاوه عقل است، در این صورت تجدد گرا خواهید بود. اگر به خود بسندگی عقل معتقد باشید تجدد گرا خواهید بود. دیدگاه اول با دیدگاه دوم بسیار متفاوت است. نظریه اول عقل را مکمل چیز دیگری به نام سنت و تلقی می کند. آن هم نه دو برادر. امانظریه دوم اصلا به سنت توجهی ندارد.

اگر شما دیدگاه سومی داشتید، به این ترتیب که به عقل به این معنا، حتی برای واقع نمایی هم اعتمادی نیست، نه به این معنا که با وجود سنت به عقل اعتمادی نیست. اصولا وسیلۀ دیگری هم برای شناخت نیست و دست ما از جهان به لحاظ معرفتی کوتاه است. این دیدگاه، نگاه پساتجدد گرایانه است. در این رویکرد عقل به معنای دقیق کلمه مانند  آینه نیست تا  مقابل جهان هستی بگیریم و هر چه در آن مشاهده شود  عین همان چیزی باشد که در برابر آن قرار گرفته است. برای مثال عینکی با شیشه های سرخ رنگ را تصور کنید؛ با زدن عینک فوراً می توان گفت که همه اشیاء جهان هستی به رنگ سرخ است.اما اگر یک انسان منطقی چنین می گوید که  ما با این عینک کل جهان هستی را به رنگ سرخ می بینیم . یکی از این سه احتمال در مورد جهان هستی صادق است: الف)کل جهان هستی سرخ است، ب)هیچ قسمتی از جهان هستی سرخ نیست ، ج) تکه هایی سرخ و تکه هایی به رنگهای دیگر است، اما ما همه را سرخ می بینیم. در نگاه پساتجدد گرایانه ذهن، عینک انسان است. یعنی انسان از پشت عینک ذهن این عالم را می بیند. بنابراین ما نمی توانیم حکم کنیم که جهان هستی همان است که عقل بشر به انسان نشان می دهد؛  ممکن است جهان هستی همان باشد و ممکن است همان نباشد.

سخن آخر:

وقتی در مولفه های فکری این سه مکتب فکری مداقه کنیم، ممکن است دریابیم که پارادوکسیکال یا متناقض می اندیشیم. به این معنا که در قسمتی از عقایدمان سنت گرا هستیم، در قسمتی از عقایدمان تجدد گرا، و در سری دیگری از عقایدمان پساتجددگراییم. این امکان برای ما ایرانیان بسیار وجود دارد. این وضع ، وضعی است که اگر در ما کشف شودد باید هرچه زودتر در جهت زدودن آن  با جدیت کوشید. چون اولین گناه فکری انسان متناقض اندیشی است. به این معنی که ذهن ما مثل اسفنجی است که هرچند تا سوزن که از اطراف به آن وارد کنید، همه را می پذیرد  و هیچ نمی گوید که این سوزنها که اطراف وارد می شوند با هم نمی سازند. وقتی به این تناقضات آگاهی یافتیم، باید یکی از این سه را انتخاب کنیم  یا فرض چهارمی را خلق کنیم و دلیلی برای دفاع از آن داشته باشیم.

خلاصه شده از سخنرای های سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی مصطفی ملکیان در دانشگاه شریف

Like 🙂
4

مارك و پلو

برگرفته از كتاب مارك و پلو (مجموعه‌اي از سفرنامه‌ها و عكس‌هاي منصور ضابطيان) سال چاپ: 1389ـ  انتشارات مثلث

فرانسه / پاريس

كتاب خواندن در پاريس حسابي حرص آدم را در مي‌آورد. هر كسي را مي‌بيني، يك كتاب در دست دارد و تند تند مشغول مطالعه است. سن و سال هم نمي‌شناسد. سياه و سفيد و مرد و زن و بچه هم نمي‌شناسد. انگار همه در يك ماراتن عجيب درگير شده‌اند و زمان در حال گذر است. واگن‌هاي مترو گاهي واقعاً آدم را ياد قرائت‌خانه مي‌اندازند، مخصوصاً اينكه ناگهان در يك مقطع خاص كتابي گل مي‌كند و همه مشغول خواندن آن مي‌شود. آنهايي هم كه اهل كتاب نيستند حتماً مجله يا روزنامه‌اي پر شالشان دارند كه وقت‌شان به بيهودگي نگذرد و اگر حتي اين را هم نداشته باشند، مي‌توانند از چندين عنوان مجله و روزنامه‌اي كه به لطف آگهي‌هاي فراوان‌شان به طور رايگان در مترو توزيع مي‌شوند، استفاده كنند. فضاي پاريس هيچ بهانه‌اي براي مطالعه نكردن باقي نمي‌گذارد. شايد براي همين است كه پاريسي‌ها معناي انتظار را چندان نمي‌فهمند، آنها لحظه‌هاي انتظار را با كلمه‌ها پر مي‌كنند.

وقت ورود به موزه‌ي لوور، كارت بين‌المللي خبرنگاري‌ام را به مسئولي كه در يكي از گيت‌هاي ورودي نشسته، نشان مي‌دهم. او كه با ديدن اين كارت احتمالاً تصور كرده علي‌آباد هم دهي است، به نشانه‌ي احترام به يك روزنامه‌نگار از جا بر مي‌خيزد و مي‌پرسد كه دوست دارم كدام بخش موزه را ببينم. طبيعي است كه براي من گنجينه‌هاي ربوده شده از ايران ديدني‌تر است و البته تماشاي تابلوي معروف لبخند ژوكوند. مسئول موزه مرا به بخش ايران راهنمايي مي‌كند و رهايم مي‌كند. ميان يك شگفتي بي‌انتها. تعداد آثار ايراني موجود در موزه چنان زياد است و اندازه‌ي بعضي از آنها چنان عظيم است كه حيرت مي‌كنم چطور اين همه اثر را از ايران به اينجا آورده‌اند. ستون‌هاي تخت جمشيد به اندازه‌هاي واقعي و سالم‌تر از آنچه كه ما در موزه ايران باستان خودمان داريم! ديوارنگاره‌هاي هخامنشي، گاو بالدار آشوري، لوح حمورابي و … حرصم حسابي در مي‌آيد، اما كمي كه مي‌گذرد و تعداد فراوان بازديدكنندگان را مي‌بينم و بچه مدرسه‌هايي كه مرتب از مربيان‌شان درباره‌ي جايي به اسم ايران مي‌پرسند، حالم بهتر مي‌شود. دردناك است كه آدم از دزديده شدن دارايي‌اش خوشحال شود، اما يك لحظه مي‌گويم اگر اينها همچنان پيش ما بود، آيا تا اين حد مراقبش بوديم و آيا مردم جهان مي‌توانستند از اين گنجينه استفاده كنند؟

Like 🙂
2

حكمت

حكمت چهار كلمه است كه چهار پادشاه آن را نوشته‌اند، گويا يك تير است كه از چهار كمان انداخته‌اند:

(اول شاه) كسري انوشيروان گفته است كه هرگز پشيمان نشدم از آنچه نگفته‌ام و بسيار گفته كه از پشيماني آن در خاك و خون خفته‌ام.

(دوم شاه) قيصر فرموده است كه قدرت من بر ناگفته بيش از آن است گه بر گفته، يعني آنچه نگفته‌ام بتوانم گفت و آنچه گفته‌ام را نمي‌توانم نهفت.

(سوم شاه) خاقان چين در اين باره گفته است كه بسيار باشد كه پريشاني سخن گفتن سخت‌‌تر است از پشيماني سخن نهفتن.

(چهارم شاه) ملك هند در اين باب گفته است كه هر حرف كه از زبان من جسته است دست تصرف مرا از خود بسته است و هر چه نگفته‌ام مالك اويم و اگر بخواهم مي‌گويم و اگر نخواهم نمي‌گويم.

 

برگرفته از كتاب گزيده‌ي بهارستان جامي / انتشارات پيك فرهنگ

Like 🙂
2

این کتاب ، تنها برای خواندن نیست !

این کتاب ، تنها برای خواندن نیست !

جستجو و واکاوی بشر برای یافتن پاسخ برخی از پرسشها ، تاریخ هزاران ساله دارد : معنای زندگی چیست ؟ رابطه مادیات و معنویات چگونه است ؟ ما چه کسی هستیم ؟ پول هدف است یا وسیله ؟خوشبختی چیست ؟ و..

پاسخهای گوناگونی از د یوژن تا خود ما ! ( در انشای علم بهتر است یا ثروت ) برای آنها داده شده و میشود ولی باز هم از هر زبان که بشنوی ، نامکرر است .

حکیم یونانی ، د یوژن ( زاده زئوس )در خمره ای می زیست و ساده زیست بود .آنقدر بی نیاز بود که به اسکندر مقدونی که بالای سرش ایستاده وبا غرور به او گفت از من چیزی بخواه گفت: یک کمی بکش کنار ، آفتاب بر من بتابد !.

عرفا بارها به این پرسشها پرداخته اند . امروزه اما بیش از هر زمانی نیاز به طرح آنها داریم .سیستم سرمایه داری که بر پایه سود دهی استوار است برای تولید انبوهش ، مصرف کننده گانی بسیار می طلبد . پول ، تنها ارزش و معیار ارزشها میشود . بزرگی میگوید : آسایش ، فدای تهیه وسایل آسایش میشود .(نگاه کنیم به والدینی که فراغت و آسایش در کنار فرزند بودن و بازی با او را صرف کار بیشتر بمنظور تهیه پول بیشتر و امکان خرید وسایل بازی بیشتر میکنند) . بقول ثورو ابزار گرچه لازمند ولی نیاید ابزار آنها شد .

چارلی چاپلین در عصر جدید چه روشن خرد شدن انسان معاصر در بین چرخ دنده های ماشین و بیگانه شدن او از جوهر وجودش را نشان میدهد . از خود بیگانگی انسان محور مباحثات میشود . عرفای زمانه چون اکهارت و…میلیونها شنونده می یابند . در رده ای پائینتر ، ایمیلهای جور و واجور که پاسخها و پیام های درست و نادرستی را دربر دارند ، دست بدست می چرخند .و در یک کلام بیشتر مردمان در پی یافتن راه نجات اند .

در کتاب (فراوانی در بسندگی است ) هم پرسشها بیان میشوند . پرسش عمومی ، وجودی و همزمان اقتصادی در باره همه زندگی :چگونه کار کنیم ؟چگونه مصرف کنیم و در عین حال به رویاهایمان هرچه بیشتر نزدیک بمانیم ؟

نیاز به شادی در همه ما هست . آیا((لازمه )) شادی ، خرید هرچه بیشتر است ؟. آیا شادی را باید در بیرون جست و یا سرچشمه آن در درون است ؟ پژوهشها نشان داده اند که اگر از نیازهای اولیه ومعمول زندگی بگذریم ، متوسط شادی و احساس خوشبختی ازازدیاد در آمد ، خرید های بزرگ و .. مدت نه ماه است . در کشورهای ثروتمند لزوما میزان احساس خوشبختی بالاترین را نشان نمیدهند . توجه کنیم که این به معنی توجیه فقر نیست و در رده زندگی متوسط و رفاه بیش از حد واکاوی شده است . پول و رفاه گرچه لازم است ولی کافی نیست . سرور و خوشبختی مداوم در زندگی با معنی است که لزوما برپایه مادیات بنا نهاده نشده است . ضرب المثلی پربار میگوید : بهترین چیزهای زندگی رایگان اند ،لذت مکالمه و دوستی ،پرسه در طبیعت ، بخشی از جماعت شدن ، تامل و تفکر در تنهائی ،شرکت در زندگی سیاسی ، آواز خواندن ، مکاشفه ، خنده ، عشق و…همه وهمه زیباشناختی روحی است و اندیشه را شاداب میکند

شادی را معامله نکنیم .انسان باشیم ، شادی خودش میآید .شادی یعنی آرامش ، رضایت ،لذت

(شادی همچون پروانه ایست که هر چقدر دنبالش کنی ، بیشتر می گریزد ، اما اگر توجه ات را به چیز های دیگری بدهی ، جلو میآید و به نرمی بر روی شانه ات می نشیند )

بنظر میآید که راه حل ثوروکه در این کتاب عرضه شده قابل اجرا برای همه نیست .هرچند تجربه زندگی در جنگل ، قابل تکرار نیست ، ولی میتوان ازین تجربه ، ایده ساده زیستی را فرا گرفت و متناسب با شرایط مکانی خود آنرا بکار بست .

با سفر درونی میتوان یاد گرفت که در جامعه ای مال اندوز ، زندگی کرد و با این حال از زندانی شدن در چهارچوب ارزشهای آن آزاد بود.

میشل فوکو میپرسد : چرا چراغ یا خانه ما شیئی هنری هستند ولی زندگی هر نفر از ما کاری هنری نیست ؟ چرا هنر در جامعه ما بدل به چیزی شده که تنها به ابژه ها میپردازدنه به فردا یا زندگی ؟ هنر چیزی تخصصی است که خبرگان انجامش میدهند ،اما زندگی هر نفر آیا نمیتواند کاری هنری باشد ؟ زندگی به ما داده نمیشود ،ما خود آنرا میسازیم . چه آسان به مسیر و مجرای سنت و هم رنگی میافتیم ؟.باید ظرفیت خود را بکار اندازیم .سرنوشت خود را خلق کنیم ، خود را که پرشور زندگی کنیم بسازیم .

.در پایان یادمیگیریم که هدف زندگی این نیست که راحت باشیم ، اینست که پر شور زندگی کنیم

مینا

Like 🙂
8

طبیعت گردی در نوروز


طبیعت گردی، اکوتوریسم یا بوم‌گردی،گونه ای از گردشگری است که گردشگر در آن به دیدار از مناطق طبیعی و دست نخورده ، گیاهان ، جانوران می پردازند.
اصلی‌ترین فعالیت توریسم بر پایه طبیعت می‌باشد که بنا به تعریف سفری است مسئولانه به مناطقی طبیعی که حافظ محیط زیست بوده و باعث بهبود کیفیت زندگی مردم محلی گردد. طبیعت‌گردی حداقل آسیب را به طبیعت و فرهنگ منطقه وارد می‌کند. به تعریفی دیگر، طبیعت‌گردی نوعی از گردشگری است که ریشه‌های آن به طبیعت و محیط‌های باز گسترش یافته است.

رعایت اصول اخلاقی در طبیعت گردی:

• به آسيب‌پذير بودن كره‌ي خاكي احترام بگذاريد. آگاه باشيد كه اگر همگي براي محافظت از زمين تلاش نكنيم، مقصدهاي زيبا و منحصر به‌فرد براي نسل آينده باقي نخواهد ماند تا آنان نيز از اين زيبايي لذت ببرند.
• فقط ردپاي خود را باقي بگذاريد. چيزي ننويسيد! فقط عكس بگيريد! آشغال بر روي زمين نريزيد! از مناطق طبيعي و تاريخي چيزي به عنوان سوغات و ره آورد سفر، برنداريد.
• براي آن‌كه به مسافرت خود معناي بيشتري ببخشيد، درباره‌ي موقعيت جغرافيايي، آداب و رسوم، شيوه رفتار و فرهنگ آن منطقه مطالعه كنيد. براي گوش دادن به ساكنان محلي، وقت بگذاريد. بوميان را براي صحبت كردن با خود، ترغيب كنيد.
• به حريم خصوصي و شرافت ديگران احترام بگذاريد. پيش از عكس گرفتن، اجازه بگيريد.
• از خريدن محصولاتي كه با به خطر انداختن زندگي حيوانات و گياهان تهيه شده‌اند خودداري كنيد. محصولاتي كه با عاج، لاك لاك پشت، پوست حيوانات، و پر تهيه شده‌اند از اين دست هستند.
• هميشه در مسيرهاي مشخص شده حركت كرده و مزاحم حيوانات، گياهان و زيستگاه طبيعي آنان نشويد.
• برنامه‌هايي كه محور اصلي آنها حفاظت است و سازمان‌هايي كه براي حفظ محيط زيست فعاليت مي‌كنند را بشناسيد و از آنها حمايت كنيد.
• هر زماني كه ممكن است، از شيوه‌هاي حمل و نقل بي خطر براي طبيعت استفاده كنيد و رانندگان وسيله‌هاي نقيله‌ي عمومي را تشويق كنيد تا هنگامي كه حركت نمي‌كنند، موتورها را خاموش كنند.
• از هتل‌ها، خطوط هوايي، فروشگاه‌ها، خطوط كشتيراني، مراكز فروش تور و عرضه كنندگاني كه با توجه به حفاظت از محيط زيست و انرژي فعاليت مي‌كنند، حمايت كنيد. توجه به كيفيت آب و هوا، بازيافت، مديريت بازمانده‌ها و مواد سمي، كاهش صدا و عرضه كنندگاني كه كاركنان خود را براي اجراي اصول محافظت به خوبي آموزش داده‌اند از اين دست هستند.
• سازمان‌ها را تشويق كنيد كه رهنمودهاي محافظت از محيط زيست را بپزيرند.

منابع

http://ea.foroodnet

http://wikipedia.org

Like 🙂
5

سه سوال و یک جواب

سال‌های سال تجربه‌ی یکسانی داشتم، دوست داشتم تغییری را تجربه کنم: رفتاری را دیگر انجام ندهم، رفتاری را به برنامه‌ی زندگی‌ام بیفزایم، احساسی را تجربه نکنم و یا به نوعی دیگر به دیگران بازخورد بدهم. و در همه‌ی موارد نمی‌شد!

هربار صحبت از شنبه بود، اول ماه، سالگرد تولدم و یا اول سال و پس از هر شروع، مدتی تمرین و بعد دوباره بازگشت به روال عادی زندگی.

اگر صحبت از تجربه‌ای برای یادگیری در گروه بود همواره در یکی از دو سر قطب بودم، یا می‌گفتم این را که من می‌دانم یا فرصت تجربه کردن دارم پس بهتر است فرصت را به دیگران بدهم؛ و یا با خودم می‌گفتم الان وقت مناسبی نیست، یا اینجا درست نیست و بگذار کسی دیگر شروع کند و من یک وقت دیگر.

اگر صحبت از تجربه‌ای برای یادگیری در گروه بود همواره در یکی از دو سر قطب بودم، یا می‌گفتم این را که من می‌دانم و نیازی به تجربه کردن ندارم و یا با خود می گفتم فرصت های دیگری برای تجربه کردن دارم؛ الان وقت مناسبی نیست، اینجا درست نیست و بگذار کسی دیگر شروع کند و من وقت دیگر…

سال‌ها گذشت و تجارب جدیدی از نظر موضوع یا مکان شکل می‌گرفت و تنها پای ثابت تجربه عملکرد من بود که نتیجه‌اش انفعال بود و هیچ تغییری کردن.

تا زمان گذشت و تجربه‌ای دیگر دست داد و در آنجا نه من بیش از سایرین می‌دانستم و نه امکانی بیش از سایرین داشتم. آن تجربه عضویت در گروه‌های تئاتر درمانی بود و موقعیت اعلام آمادگی برای قهرمان شدن، و طرح موضوعات در گروه و قدمی برای ارتباطی عمیق‌تر با خود در جهت خودشناسی و یا درمان دردی

و باز سکون من؛ و غریب اینکه این سکون مختص من نبود بلکه ظاهرا این هم از دردهای مشترک انسانی است که ممکن است هر فردی از هر فرهنگی به آن دچار شود.

درمانگر گروه سه سوال از افراد می‌پرسید:

1-    اگر امروز نه، کی؟ و این همان داستانی است که بارها ارجاع دادم به فردا، شنبه، اول ماه، سالروز تولد و اول سال نو و باز همچنان منتظر روزی دیگر بودم.

2-    اگر اینجا نه، کجا؟ و باز این همان داستانی است که مکانی دیگر را مناسب می دانستم، شروع حرکتی از مکانی خاص و یا سفری و ناکجاآبادی که هرگز به آن نرسیدم.

3-    اگر تو نه، کی؟ و این دیگر درد هر روز من بود و هنوز هم کمی هست، منتظرم که دیگری کاری کند و یا آنچه را من حرفش را می‌زنم دیگری عمل کند و خلاصه “مرگ خوب است برای همسایه” و اگر تلاش است من که نمی‌خواهم، فضیلت اول بودن باشد برای دیگران و ما سرفرصت کار اصولی انجام می‌دهیم و …

خلاصه اینکه منتظریم یک وقتی، یک کسی، یک جایی کاری کند و بشود کارستان.

و این داستان من بود؛ شاید ذره ذره حرکتی و تغییری و شاید همه آن ذره‌ها مقدمه شد تا جمله‌ای را بشنوم و بشود آرمانم و صدای هر کلامم برای انتقالش:

“بیایید خودمان تغییری شویم که در دنیا جستجویش می کنیم”

از وبسایت زبان زندگی

Like 🙂
1

چهل مورد از کم هزينه ترين لذت‌هاي دنيا

اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می‌خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم … در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید …

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 – سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4 – با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 – گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 – بیشتردعا كنیم.

7 – در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12- سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و… )برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و… را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.

Like 🙂
0

ماده ۳۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر

دهم دسامبر ، روز جهانی حقوق بشر مبارک باد.

بمناسبت این روز فرخنده پیشنهاد می شود یک ماده به  این مضمون به اعلامیه اضافه شود :

هر کسی حق دارد اشتباه کند !! ،البته  تا حدی که باعث مزاحمت و آزار دیگری نشود.

تذ کر: اول جمله حتما کلمه “ماده ” آورده شود (مثل سایر اصول اعلامیه ودیگر قوانین. چرا که شاید انتخاب این کلمه حکمتی داشته. برای درک آن می توان از بعضی فمنیستهای  نازک بین کمک گرفت !)

گفته اند یک نفر با ملاقه ماست و نمک در دریا می ریخت تا دوغ درست کند و به آنکه به او خندید گفت : ولی اگر بشه ، به به،  چی می شــــــــــــــــــــــه؟ (موقع خواندن لطفا (چی میشه ) را خیلی بکشید و سر خود را تکان داده و با چمشمهای بسته مزه دوغ را مجسم کنید تا معنی عالی بدهد ).حال وصف العیش ،نصف العیش اگر این ماده تثبیت بشه ، (چی میشه)!  :

1.      مذهبی های (مجهز به نهی از منکرو ملزم به کشاندن دیگران به بهشت) دست از سر  بقیه  برمی دارند.

2.      ضد مذهبی ها که بعد قرون وسطی توانستند از خانه بیرون آیند ،حال مذهبی ها را به درون آن هل نمی دهند .

3.      آن منورالفکرهای خارج نشین که در بوق و کرنای مدیای لس آنجلس مشغول (آگاهی دادن ) به نا آگاهانند ،کمی کوتاه می آیند.

4.      شاید حاکمیت(بویژه شورای نگهبان ) که سی “ماده”  اول را ندیده این یکی راببیند ودیگراین قدر نگران اشتباه ما وانتخاب کاندید نامناسب نباشد که بجای مان رای دهد !

5.      ریش و گیس سفیدهای فامیل دیگربا چماق (تجربه اشان)(مثلا:آنچه جوانان در آینه بینند پیران در خشت خام بینند و. ) بالای سر جوانان نمی ایستند و می گذارند آنها هم چند پیراهن (شخصی خودشان) را پاره کنند.

6.      والدین از( درست کردن کاردستی) و به بهانه کمک( تکمیل و یا کشیدن نقاشی های کودکانشان) دست برمی دارند و با پذیرش روش (آزمون و خطا ) اجازه می دهند آنها خود ، کار را تمام کنند .

7.      والدین به بچه دو ساله تا شصت و دوساله اشان راه حل هر مشکل کوچک و بزرگ را که بسته بندی شده دراختیاردارند تحمیل نمی کنند و به آنها شانس چالش می دهند .

8.      شوهران از ترس اشتباه در حساب وکتاب زنشان، تمام در آمد خانواده را در ید قدرت خود نمی گیرند .

9.      زنان نگران شوهر خود و اشتباهاتش در گفتن بعضی حرفها! به فامیل نبوده و دیگر آنها را از دور (با ریموت !) و نزدیک ، کنترل نمی کنند .

10.  دیگر در مهمانی ها برای  رفع چاقی ، ترک سیگار ، سفیدی مو ،عقب ماندگی از مد ، شوهر یابی ، بچه دارشدن  و.. نسخه های آماده (بدون درخواست مان) به ما ارائه نمی شود .

خداوند ایران زمین (وروس و چین!) نگهدارشما باد      مینا

Like 🙂
2

سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی 4

در قسمت پیشین صحبت از دومین مشخصه انسان مدرن یعنی علم تجربی بود و اینکه نتیجه ای که از علم تجربی برای ما حاصل می شود رسیدن به فناوری و صنعتی شدن است، اما همان طور که گفته شد علم شرط لازم برای رسیدن به صنعت هست اما شرط کافی نیست، شرط کافی آن چیست؟ گفته شد که روانشناسی دگرگون سازی جهان هم باید در ما پدید آمده باشد، در غیر این صورت اگر ما قصد تغییر جهان را نداشته باشیم، ماهواره و زیردریایی نخواهیم ساخت حتی اگر بزرگترین دانشمند علوم تجربی و بزرگترین متخصص علوم کاربردی باشیم.

برای این که اینها را بسازیم و به صنعت روی بیاوریم، باید یک روانشناسی خاص در ما پدید آمده باشد که روانشناسی تغییر جهان و دگرگون کردن جهان است.

برای توضیح روانشناسی دگرگون سازی جهان مقدمه ای ضروری است. نخست آن که ما انسانها در درون خودمان دارای سه ساحت هستیم.

  1. ساحت عقاید، باورها و نظریات و علوم. در این ساحت است که ما با علوم مختلف، از جمله علوم تجربی، علوم عقلی، فلسفی، تاریخی سر و کار داریم.
  2. ساحت دومی در وجود ما هست که ساحت احساسات و عواطف است، و آن ساحتی است که عشق و نفرت، حب و بغض در ما انسانها در آن پدید می آید. گاهی ممکن است که من و شما در ساحت اول باهم توافق داشته باشیم اما در ساحت دوم اختلاف داشته باشیم و گاهی برعکس.
  3. ساحت دیگر ما، ساحت اراده و خواست است. این ساحت، فرزند آن دو ساحت است. یعنی اگر من الان چیزی را اراده کنم و شما چیز دیگری را اراده کنید، یا ما در ناحیه عقیده و معرفت با هم اختلاف داریم یا در ناحیه احساسات و عواطف. مثلا در یک انتخابات هردو ما طرفدار حزب اصلاح طلبیم، اما با این همه من به شخص الف رای می دهم و شما رای نمی دهید. چرا؟ چون ما در عین حال که هر دو طرفدار اصلاح طلبانیم، یعنی در ناحیه احساسات و عواطف مانند همدیگریم، ولی با این حال شما فکر می کنید که شخص الف اصلاح طلب نیست و به او رای نمی دهید. من فکر می کنم که این گونه است و به او رای می دهم. اینجا اختلافمان در ساحت عقایدمان است.

این سه ساحت درونی است که شخصیت ما را می سازند. منش اخلاقی ما زاییده کنش و واکنشی است که این سه ساحت با هم دارند.

دوم آن که به عنوان یک واقعیت تجربی تاریخی، می توان گفت که هیچ انسانی پا به دنیا نگذاشته و از دنیا نرفته الا اینکه زبان حالش به تعبیر شاعرانه چنین بوده باشد: “آنچه می بینیم نمی خواهیم و آنچه می خواهیم نمی بینیم”. چقدر چیزها هست که نمی خواهیم چشممان به آنها بیافتد و دائما می بینیم و چقدر چیزها است که می خواهیم دائما در منظر ما باشد، ولی نمی بینیم.

حالا چه باید کرد؟ این یک مشکل مهم در علم اخلاق است که انسانی که مطلوبهایش را مفقود می بیند و نامطلوبهایش را موجود می بیند. در برابر این وضع چه واکنشی باید نشان دهد؟

از قدیم الایام راه حلهای مختلفی در این مورد عرضه شده است. سقراط، افلاطون، فلاسفه صدر مسیحیت، اسپینوزا، اگزیستانسیالیستها و بسیاری دیگر از فلاسفه و ادیان هریک راه حلهایی ارائه دادند. مثلا رواقیون می گفتند وقتی انسان چیزهایی را که نمی خواهد می بیند و چیزهایی که می خواهد را نمی بیند، دو راه پیش پایش است: یا باید جهان را عوض کند یا خودش را. یعنی باید یا عالم را عوض کنم تا آنهایی را که نمی خواهم ببینم ناپدید شوند و آنهایی را که می خواهم، وارد صحنه بشوند. یا راه دیگری هم وجود دارد، آنهایی که نمی خواهیم ببینیم و هستند سرجایشان باشند و من در خودم یک دگرگونی ایجاد کنم که آهسته آهسته از اینها خوشم بیاید. رواقیون می گفتند حالا که این دو راه است باید ببینیم کدام یک از این دو برای انسان مقدور است. آن وقت آنها با استدلالاتی می گفتند تغییر ایجاد کردن در عالم، خارج از حد توان انسان است. زیرا انسان جزئی از این جهان است و جزء نمی تواند بر روی کل تاثیر بگذارد.  از آنجا که انسان تنها بر روی خود قدرت دارد، پس من می توانم خودم را عوض کنم و وقتی در خودم تغییر و دگرگونی ایجاد کردم به نوعی رضایت باطنی می رسم. در واقع ما از منظر رواقیان مثل کسانی هستیم که رئیس کارخانه مان را دوست نداریم و از آنجا که نمی توانیم عوضش کنیم، شروع می کنیم که کم کم از او خوشمان بیاید. می توان گفت که تفکر رواقیان با کل تفکر سنتی منطبق باشد. مثل تفکری که معتقد است “در کف شیر نر خونخواره ای/ جز به تسلیم و رضا کو چاره ای” که حکایت از روحیه انفعال، تسلیم و رضا نسبت به عالم بیرون دارد.

انسان مدرن از وقتی پدید آمد که گفت چرا من باید خودم را با عالم بیرون وفق دهم؟ چرا عالم بیرون نباید آنی بشود که من می خواهم؟ این روحیه که من می خواهم جهان را عوض کنم دو بعد دارد: یک اینکه من باید کاملا معطوف به عالم بیرون باشم که می خواهم عوضش کنم. زیرا چیزی را نمی شناسیم قدرت تغییر ایجاد کردن در آن را نداریم. دوم اینکه هرچه کمتر به شناخت خود بپردازم ضرر نکرده ام. زیرا بحث بر سر این نیست که خودم را عوض کنم تا مجبور باشم خودم را بشناسم. شما تقریبا در تمام مکاتب سنتی و از جمله اسلام، نظیر این جمله علی بن ابی طالب را می بینید که “انفع المعارف معرفة النفس”. نافع ترین معرفت این است که آدم خودش را بشناسد. چرا چنین است، زیرا نفس است که از منظر انسان سنتی باید دگرگون شود و تا نفس را نشناسید، نمی توانید دگرگونش کنید.

پس انقلاب صنعتی و فناوری را می توانیم محصول علم تجربی و روانشناسی دگرگون سازی در انسان دوران مدرن بدانیم.

 

خلاصه شده از سخنرای های سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی مصطفی ملکیان در دانشگاه شریف

قسمت های قبل

http://www.adabkadeh.com/?p=617

http://www.adabkadeh.com/?p=597

http://www.adabkadeh.com/?p=571

Like 🙂
2

ضرب المثل ژاپنی

Attempt is sometimes easier than expected.

تلاش آسان تر از آن است که تصور می شود

Even monkeys fall from trees.

حتی میمون ها هم از درخت می افتند

If you do not enter the tiger’s cave, you will not catch its cub.

اگر وارد غار ببر نشوید نمی توانید توله اش را شکار کنید

Not seeing is a flower.

ندیدن یک گل است

One who chases after two hares won’t catch even one.

کسی که دنبال دو خرگوش کند, هیچ کدام را نمی تواند بگیرد

Perseverance is strength.

پشتکار قدرت است.

Unless an idiot dies, he won’t be cured.

مگر آدم سفیه بمیرد, درمان نمی شود.

Like 🙂
3

آداب مهمانی رفتن

‌تشكر يادتان نرود: تشكر از ميزبان به خاطر پذيرايي‌اش ضرورت دارد. اين كار را مي‌توانيد در پايان مهماني انجام بدهيد. اما روش بهتري هم وجود دارد؛ مي‌توانيد فرداي مهماني به ميزبان تلفن بزنيد و به او بگوييد فقط زنگ زده‌ايد بابت تشكر از پذيرايي ديروز؛ همين.

سرزده نرويد مهماني: ايام عيد، بازار مهماني و ديد و بازديد حسابي داغ است. پيش از اين‌كه به قصد مهماني از منزل خارج شويد، تلفن بزنيد و از حضور ميزبان در منزل و از آمادگي‌اش براي پذيرايي از شما اطمينان حاصل كنيد. شايد مهمانان زيادي در منزل ميزبان حضور داشته باشند و او موقع پذيرايي به زحمت بيفتد.

سر وقت برويد : اگر قرار گذاشته‌ايد زمان معيني به منزل ميزبان برويد، دير نكنيد. زود هم نرويد در روز‌هاي شلوغ عيد، هر خانواده‌اي براي خودش برنامه‌ريزي فشرده‌اي دارد و تأخير شما ممكن است برنامه يك جمع را مختل كند.

گپ بزنيد، بحث نكنيد : وقتي دور هم نشسته‌ايد، احتمال اين كه بحث‌هاي متنوعي درباره مسائل اجتماعي، سياسي، شخصي و… پيش بيايد، زياد است. فراموش نكنيد كه شما مهمان‌ايد و مجلس مهماني جاي بحث و جدل نيست. به يك گپ خودماني بسنده كنيد و مجلس مهماني را به ميدان جنگ تبديل نكنيد. از اين فرصت براي تازه كردن ديدار‌ها و لذت بردن از مصاحبت همديگر استفاده كنيد و خودتان و اطرافيانتان را با بحث‌هاي آنچناني‌ خسته نكنيد.

و ادامه مطلب

Like 🙂
7

کودکان می‌آموزند که چگونه زندگی کنند

اگر کودکان با انتقاد زندگی کنند، تحقیر کردن را می‌آموزند.

اگر با دشمنی و خصومت زندگی کنند، جنگیدن را می‌آموزند.

اگر با ترس زندگی کنند، نگرانی و استرس را می‌آموزند.

اگر با حسرت زندگی کنند، می‌آموزند که برای خود دلسوزی کنند.

اگر با تمسخر و استهزا زندگی کنند، خجالتی بودن را می‌آموزند.

اگر با حسادت زندگی کنند، حسرت خوردن را می‌آموزند.

اگر کودکان با شرمساری زندگی کنند، احساس گناه را می‌آموزند.

اگر با تحمل زندگی کنند، صبور بودن را می‌آموزند.

اگر کودکان را تشویق کنيد، اعتماد به نفس را می‌آموزند.

اگر از تأیید دیگران برخوردار شوند، خویشتن‌دوستی را می‌آموزند.

اگر با پذيرش دیگران مواجه شوند، می‌آموزند که در این جهان در پی یافتن عشق باشند.

اگر با سپاس و قدردانی بزرگ شوند، می‌آموزند که در زندگی هدف داشته باشند.

اگر کودکان با شراکت بزرگ شوند، سخاوتمند بودن را می‌آموزند.

اگر با صداقت و عدالت بزرگ شوند، حقیقت و عدالت را می‌آموزند.

اگر کودکان در امنیت بزرگ شوند، می‌آموزند که به خود و اطرافیانشان ایمان داشته باشند.

اگر کودکان با دوستی زندگی کنند، می‌آموزند که دنیا مکان زیبایی برای زندگی کردن است.

اگر در آرامش زندگی کنند، می‌آموزند که از آرامش فکری برخوردار شوند.

کودکان شما در چه محیطی زندگی می‌کنند؟

برگرفته از كتاب نغمه عشق / نوشته جك كانفيلد و مارك ويكتور هانسن / ترجمه: پروين قائمي / انتشارات درنا

Like 🙂
4

ارتباط بدون خشونت

ارتباط بدون خشونت یاNonviolent Communication)NVC )، الگویی ارتباطی مبتنی بر مهارتهای کلامی است که تبادل اطلاعات و حل صلح آمیز اختلافات را تسهیل می کند.این الگوی ارتباطی بر ارزشهای مشترک انسانی و نیازها تکیه می کند و افراد را به پرهیز از رفتاری که موجب مقاومت یا کاهش عزت نفس  می شود و استفاده از زبانی که سلامت را افزایش می دهد، تشویق می کند.

به گفته مؤلف اثر:”ارتباط بدون خشونت یعنی خلق و نگهداری کیفیتی از روابط که تحقق بخش نیازهای طرفین ارتباط باشد.”

ارتباط بدون خشونت، باور دارد که به جای ترس،گناه ، سرزنش و شرم ؛ غنی سازی زندگی ، رضایت آمیزترین انگیزه برای انجام کارهاست و به عنوان هدف بر پذیرش مسئولیت فردی در انتخاب و افزایش کیفیت ارتباط تأکید .این روش برای طرف مقابل که  آن را نمی داند،  نیز مؤثر است.

به روش ارتباط بدون خشونت شما خواهید دانست که:

– هر کاری که هر کسی انجام می دهد تلاشی است برای تحقق نیازهای محقق نشده.

– برای هر کسی تحقق نیازها از طریق همکاری ، سالم تر از رقابت است.

–  به صورت طبیعی افراد وقتی از روی میل در سلامت دیگران سهیم شوند ،  لذت می برند.

مهارتهای ارتباط بدون خشونت به شما کمک می کند تا:

–  احساس شرم، گناه،  ترس و افسردگی را از بین ببرید.

– خشم و ناامیدی را به ساختن اتحاد و پیامدهای مشارکتی تبدیل کنید.

–  راه حلهایی بر اساس امنیت و احترام متقابل و اتفاق آرا خلق کنید.

–   نیازهای اساسی ، خانواده ،  مدرسه، و جامعه را به روشهای زندگی غنی ساز تحقق بخشید.

Rosenberg, Marshall B. .روزنبرگ، مارشال، 1934- ،م
زبان زندگي ، ارتباط بدون خشونت / مارشال ب. روزنبرگ؛ ترجمه ي کامران رحيميان. – تهران: اختران 1383
ISBN: 964-7514-83-2
. ص 274
.فهرستنويسي بر اساس اطلاعات فيپا
عنوان .ب .رحيميان،کامران،مترجم .الف .روابط بين اشخاص .2 .ارتباط بين اشخاص .1
155/6
BF 637 / الف 4 ر 84
م 83-30308
کتابخانه ملي ايران

Like 🙂
6

چگونگی برخورد با کودکان دستفروش خیابانی:

 

1- چیزی نخرید!
بیشتر این بچه ها رو خونواده هاشون روزانه اجاره میدن. پولی که به اونها میدین و تموم کردن چیزایی که دستشونه باعث نمیشه اونا رو زودتر بفرستن خونه. به محض تموم شدن یه بسته چسب یکی دیگه میدن که بفروشه
2- بهشون بی اعتنایی نکنین!
نادیده نگیرینشون. بی اعتنا نباشین. راتونو نکشین و نرین. شیشه ماشین رو ندین بالا. این کارا باعث میشه اون بچه با تنفر از اجتماع برگ بشه. صبور باشین و توضیح بدین که اون وسیله رو لازم ندارن. خشونت به خرج ندین. اون بچه بزرگ میشه و این خشونت رو به جامعه برمیگردونه.
3- براشون دلسوزی الکی نکنین.
اگه کاری از دستتون بر نمیاد الکی بچه رو گیج نکنین. سوال الکی نپرسین که مجبور بشه دروغ بگه. اونها خانواده دارن اما مجبورن دروغ بگن. نگین دوست داری بچه من بشی؟ این جور حرفها آزار دادن روانیه بچه هاست.

چه کاری از دستمون بر میاد

1- بهشون خوراکی بدین
اکثر این بچه ها سو تغذیه دارن براشون خوراکی های مقوی بخرین و بهشون بدین و مطمئن بشین که میخورن. مثلا بسته کوچیک شیر یا موز، ساندویچ گوشت یا مرغ. نارنگی یا پرتقال. اگه بهشون پول بدین ازشون میگیرن. چیزی بدین که باعث بشه بدنشون تو این سرما مقاومت بیشتری داشته باشه و مریض نشن. لباس بهشون ندین چون ازشون میگیرن و وادارشون میکنن با لباس کم تو خیابون باشن که مردم دلشون بسوزه.
2- مثل یک فروشنده باهاشون برخورد کنین.
نذارین ازتون گدایی کنن. اگه داره التماس میکنه توضیح بدین که باید جنسش رو ببینین که آیا لازم دارین یا نه. یادتون باشه که شما مددکار اجتماعی نیستین و کاری هم از دستتون در همون لحظه بر نمیاد پس صبور باشین و سعی کنید لااقل مثل یک انسان با اون بچه برخورد کنید.
3- از کلمات مودبانه استفاده کنین. این بچه ها چیزی غیر از فحش و کلمات زشت و جمله هایی که مناسب سنشون نیست نمیشنون. باهاشون با احترام برخورد کنین تا همیشه تو ذهنشون بمونه که اجتماع دشمن اونها نیست.
4- به نزدیکترین کیوسک پلیس برید.
نگید که فایده ای نداره چون داره! اگر میزان گزارشات مردمی از جایی تعدادش بالا باشه اونها از بهزیستی تقاضای واحد جمع آوری متکدیان میکنن. در حال حاضر بهزیستی این امکان رو داره که بتونه بعضی از این بچه ها رو به عنوان بد سرپرستی از خونواده هاشون بگیره. ( میتونید توی گزارشتون بگین که میترسید از این بچه ها سواستفاده جنسی بشه) اونها وظیفه دارن که گزارش شما رو ثبت کنن.

به بنیاد کودک کمک کنید یا بنیادها و موسسات مشابه.
اونها سالانه از هزاران کودک کار حمایت میکنن

Like 🙂
7