آموزش محبت آمیز کودکان

از مجموعه کتابهای ارتباط بدون خشونت , زبان زندگی

      این کتاب گزیده ای از متن سخنرانی مارشال روزنبرگ در کنفرانس ملی معلمان مدرسه های مونته سوری در ایالت کالیفرنیا در سال 1999 است. او در این برنامه کارگاهی، مراحل  اصلی ارتباط  بدون خشونت را توصیف می کند  و کاربرد آنها را     در مدرسه  و محل کار   و زندگی نشان می دهد. ارتباط  بدون خشونت ما را به بیان      آسیب پذیری دعوت می کند و آسیب پذیری را به توانایی بدل می سازد.

    ارتباط بدون خشونت فرایندی قابل یادگیری است که مانند هر مهارت دیگری به درک نظری و تمرین عملی نیاز دارد.این کتاب کمک می کند تا کاربرد الگوی ارتباط بدون خشونت در محیطهای آموزشی روشن تر شود.در کارگاه های مارشال ، افراد در تمام اوقات امکانی برای گفتگو و پرسش و پاسخ دارند. به همین دلیل در متن کتاب گاه جواب حاضران هم آمده است. او برای ارائه مطالبش علاوه بر موسیقی (خواندن خودش همراه با نوازندگی) ، از اجرای نقش نیز استفاده می کند.

    در این اثر واژه های بیان احساس و نیاز و نحوه تمایز مشاهده و ارزیابی ،  تفاوت تقاضا و درخواست آمرانه، نقش قدرت، تنبیه و مهارتهای ضروری برای ارتباط همدلانه شرح داده شده است.

آموزش محبت آمیز کودکان

چگونه دانش آموزان و معلمان می توانند با درک متقابل به موفقیت دست یابند!

مؤلف : مارشال روزنبرگ

مترجم: کامران رحیمیان

ناشر: کتاب آمد

چاپ اول: 1388

Like 🙂
2

فلسفه برای کودکان و نوجوانان

قدرت تميز, داوري و استدلال آوري از اهميت انكارناپذيري در زندگي فردي و حيات جمعي برخوردار است. نقش اين امور را در تفاهم ميان آدميان و در نتيجه نشاندن «گفتگو» به جاي «نزاع» در درون و  ميان تمدنها نيز نمي توان ناديده گرفت.
با وجود اين، حتي در گروههاي فلسفة دانشگاهها نيز بسياري از دانشجويان فاقد قدرت تميز, داوري و استدلال آوري هستند. البته اين معضل به كشورهاي جهان سوم محدود نمي شود، در كشورهاي پيشرفته و كشورهاي غربي نيز اين امر محسوس بوده است. اما انديشمندان و فلاسفة اين كشورها مدتي (حدود نيم قرن) است كه دست به كار شده اند. در اين مدت تلاش هاي بسياري انجام داده اند. در اين زمينه مطالعات و تحقيقات بسياري بعمل آمده وكنفرانس هاي متعددي تشكيل شده است و با عنايت به اين امر كه براي تقويت توانايي هاي ذهني و استدلالي افراد دوران دانشگاه بسيار دير است به اين نتيجه رسيده اند كه بايد اين كار را از دوران كودكي آغاز كرد.
بدين ترتيب شاخة ديگري از فلسفه متولد شده كه « فلسفه براي كودكان» نام گرفته است و از اين طريق فلسفه وارد دبستانها و مدارس راهنمايي گرديده است، گو اينكه اين نوع فلسفه تفاوت هاي بسياري با فلسفه محض دارد. اين برنامه در حال حاضر در بيش از سي كشور جهان از استراليا گرفته تا ايسلند، از بلغارستان تا برزيل و از كانادا تا تايوان در شانزده زبان در حال اجرا است.
پرفسور متيو ليپمن1 بنيانگذار اين برنامه است. وي در سال 1954 م دكتراي خود را از گروه فلسفة دانشگاه كلمبيا گرفت. هجده سال استاد فلسفه آن دانشگاه بود. سپس به دانشگاه دولتي مونتكلير2 رفت و در آنجا «پژوهشگاه توسعه و پيشبرد فلسفه براي كودكان»3 را تأسيس كرد. برنامه او، يعني «فلسفه براي كودكان»، جايزة سال 2001 انجمن فلسفي امريكا را به خود اختصاص داد. اين برنامه از طرف يونسكو و انجمن معلمان فلسفة امريكا تقدير شده است. ليپمن نويسنده يا نويسنده _ همكارِ 26 كتاب در فلسفه و تعليم و تربيت است

ادامه نوشته درسایت p4c.ir

Like 🙂
2

آیا صحبت کردن باعث بهتر شدن ما می شود؟

talk

آیا تا به حال به آداب صحبت کردن اندیشیده اید؟ آیا صحبت کردن و صحبت دیگران را شنیدن اخلاق و آدابی دارد؟

واقعیت این است که یک صحبت دو نفره ی کوچک در یک کافه تریا و یا حتی در خیابان و مهمانی یا هر کجای دیگر برای آن که دلنشین باشد نیازمند آداب و رسومی است. حتما همه ی ما لحظات بسیار خوب و تلخی را در گفتگو های دو نفره یا بیشتر تجربه کرده ایم که آخر آنها برای ما کاملا غیر قابل پیش بینی بوده است.

اخلاق صحبت کردن

1- صحبت کردن و شنیده شدن مسلما وقتی شیرین تر می شود که هر دو نفر نوبت خود را برای صحبت کردن و شنیده شدن داشته باشند. این یکی از ساده ترین و الزامی ترین نیاز اولیه برای یک گفتگوی خوشایند است.

2- انگیزه داشتن و انگیزه دادن همراه صبر و حوصله.

3- تمرین برای خود داری کردن و کنترل بر احساس نوبت گرفتن برای حرف زدن. مطمئن باشید که شنوندگان شما خیلی سریع متوجه خواهند شد که شما واقعا به آنها گوش می دهید و یا به دنبال نوبت خود برای صحبت کردن هستید. و این در نتیجه ی گفتگو – رضایت درونی از یک گفتگو – و احساس ادامه ی گفتگو در آینده بسیار بسیار موثر است. بنابراین اگر خوهان یک گفتگوی شیرین دو نفره و گرفتن انرژی از آن هستید به تناوب عاشقانه و مثبت به دیگران گوش کنید. یک فرمول ساده برای دادن احساس خوب به فردی که گفتگو می کند آن است که به سمت او تمایل داشته باشید . حتی کمی خمیده شوید به سمت گوینده در این حالت شما با بدن خود هم این پیام را به او می دهید که کاملا به او توجه دارید و مشتاق شنیدن هستید. همه ی ما قبل از شنیدن بیشترین پیام را از حرکات و بدن یکدیگر می گیریم.

4-   یک دل بودن و همدلی کردن نه دلسوزی کردن. از آن جایی که همدلی کردن یک مرحله ی بسیار بالاتری از همدردی کردن است لازمه ی یک ارتباط قوی و پایدار همدلی کردن است . چرا که امکان دارد دلمان برای بسیاری کسان بسوزد اما وقت و توان و انرژی و خواسته ی درونی ما برای ارتباط نباشد.

5- شما وقتی متوجه کیفیت یک گفتگوی خوب می شوید که بعد از تمام شدن صحبت متوجه می شوید که چقدر زمان طولانی به گفتگو گذشته است بدون آن که شما متوجه زمان شده باشید. چرا این اتفاق افتاده ؟ و چرا ما همیشه در گفتگو ها به این کیفیت نمی رسیم ؟ یکی از دلایل آن این است که در این گفتگو شما خود را فراموش کرده بودید و کاملا در لحظه و زمان حال بوده اید. عادل بودن – خوش فکری و به دنبال دلیل بودن ( اگر شما تنها به دنبال بیان کردن افکار خود باشید این گزینه را در گفتگو از دست داده اید. آن چه مهم است شنیدن و یا پیدا کردن دلیل جریان گفتگو به طور فعال در جریان گفتگو است)- ترغیب و اطمینان و مسئولیت پذیری از کلید های اساسی برای یک گفتگوی خوب هستند.

-6و یکی از اساسی ترین پایه های یک گفتگو احترام گذاشتن به عقاید و باور های دیگران است. حتی اگر باور دارید که دو بعلاوه ی دو چهار می شود و دیگران این جمع به نظر ساده و روشن را از شما نمی پزیرند و جوابهای دیگری دارند شما وظیفه ندارید که آنها را به گزینه ی انتخابی خود متقاعد کنید. استدلال های طولانی برای اثبات نظر و عقیده پایه های یک گفتگوی شیرین را سست می کند. شما همیشه باید صادقانه و مادبانه نظر خود را بگویید بدون آن که گفتگو را به نزاع بکشانید و در نظر خود پافشاری کنید.

7- و همیشه و پیوسته به یاد داشته باشیم که صداقت در گفتار- احساس و رفتار برگ برنده ی شماست در تمام گفتگو های شما در هر جایی . آن چه که از شما در ذهن هر شنونده ایی خواهد ماند همین صداقت در کلام و احساس است . انرژی که ما به اطراف می دهیم از افکار و گفتار ما به اطراف پراکنده می شود.

Like 🙂
7

روشن و واضح نوشتن

چگونه می شود از مبهم نوشتن خودداری کرد و چگونه می شود طوری نوشت که خواننده مفاهیم مشکلی که در نوشته مطرح می شود را به روشنی و آسانی درک کرده و از آن فایده ببرد. بدون تردید یک نوشته پیچیده و مبهم موجب آزار خواننده خواهد شد و به طور معمول نویسندگانی که اینگونه می نویسند صاحب ایگویی قوی هستند که آنها را به سوی سخت و پیچیده نوشتن می کشد. منتقدان درباره بد نوشتن یک نویسنده اینگونه نوشتند:” چیزی که نوشته های او به خواننده القا می کند احساس حقارت است و  سعی مداوم او برای جلب نظر خوانندگان کاملا مشخص است. مشکل او ساده و روشن نوشتن نیست؛ بلکه این است که اساسا سعی نمی کند تا ساده و قابل درک بنویسد. او نمی نویسد تا خوانده و فهمیده شود، بلکه می نویسد تا قدرت کلام خود را به نمایش بگذارد.”

گاهی مفاهیمی که نوشته می شوند ذاتا مفاهیمی مشکل هستند و کار نویسنده این است که کمک کند تا مشکل آسان شود و مطالب را طوری بنویسد که آسان تر درک شوند. نویسنده باید در نوشته های خود به تعادلی خاص مابین پیچیده نوشتن و واضح نوشتن برسد. بعضی از خواننده ها دوست دارند که به چالش کشیده شوند و خود به معانی مفاهیم مشکل دست بیابند. گاهی گم کردن موقتی مفاهیم در سرزمین کلام  به خواننده نیرو می بخشد تا به دنبال یافتن مفهوم یک مطلب یا اندیشه کشیده شود. و خواننده تنها زمانی از نوشته های پیچیده لذت خواهد برد که مطمئن باشد نویسنده در صدد فریب دادن او نیست و او را درمیان راه رها نخواهدکرد.

درک مفاهیم پیچیده

پیچیده بودن شعر یا مطالب ادبی تا حدی مورد قبول خواننده است و حتی در بعضی موارد بسته به میزان پیچیدگی مفاهیمی که مطرح می شوند می توان پیچیده تر هم نوشت. هدف نویسنده از نوشتن نباید گمراه و سرگردان کردن خواننده و یا تحت تأثیر قراردادن او باشد. نویسنده نباید به دنبال این باشد که خود را از خواننده اش تحصیل کرده تر و داناتر جلوه دهد. می توان در لا به لای مطلب از راهنمایی های به جا استفاده کرد. اگر خواننده در هنگام خواندن یک مطلب احساس کند که آزاد است تا با نظر نویسنده موافق یا مخالف باشد می توان احتمال داد که آن مطلب خوب نوشته شده باشد.

والت ویتمن، شاعر بروکلینی که گاهی از او به عنوان ” پدر شعر آمریکا” یاد می شود، گفت:” تا به حال شده است که به خاطر فهمیدن یک شعر به خود ببالید؟”  او کاملا حق داشت، درک مفهوم یک شعر بسیار لذتبخش است و اشعار ویتمن در گذشته و حال بسیار قابل درک بوده اند.

نوشتن جملات کوتاه و استفاده از یک دوست

حتی اگر بهترین نیت ها را در هنگام نوشتن داشته باشیم، باز هم ممکن است دچار خطا شویم. بنابراین برای اینکه از روشن و واضح نوشتن خود مطمئن شوید به دو مطلب توجه کنید:

1- برای نوشتن مفاهیم پیچیده از جملات پیچیده و طولانی که پر از عبارت و بند های مختلف هستند استفاده نکنید. آنها را بشکنید و به جملات کوتاهتری که مفاهیم را بهتر رسانده و خواننده را سردر گم نمی کنند تبدیل کنید. شما ممکن است که درباره موضوعی که می نویسید دانش، اطلاعات و تجاربی داشته باشید اما مهم است که به یاد داشته باشید اطلاعات خواننده ممکن است بسیار ابتدایی باشند و به قول معروف خواننده تازه سر خط باشد.

2- قدم بعدی این است که سعی کنید کار خود را به یک دوست بدهید تا بخواند. این دوست ترجیحا باید به موضوعی که درباره آن نوشته اید علاقمند بوده و مهم است که با شما صادق و روراست باشد.

Like 🙂
0

نقد و انتقاد: سازنده ویا مخرب؟

نقد و انتقاد: سازنده ویا مخرب؟

1. تعریف نقد و انتقاد

درفرهنگ عمید نقد را(سره کردن . ظاهرساختن عیوب یا محاسن کلام )و انتقاد را (سره کردن .آشکارکردن عیب شعروبحث کردن درباره مقاله، کتاب بطوریکه خوبیها و بدیهایش آشکار شوند )معنی شده اند. نقد را (مطرح کردن نا رسائیها با دلیل و استدلال ) نیز تعریف کرده اند.

انتقاد از نقد می آید و (ارزیابی ایده ، روش و یا رفتار دیگران و گفتن آن ) است .عموما و بویژه در فرهنگ ما بار منفی دارد و آن بیشتربه سبب خاطرات بدی است که هریک ازما از کنترل های مستبدانه ، تکیه بر بخش منفی هر رفتار (و از آن بدتر خود شخص )،سرزنش ها ، برچسب ها ،تحقیرها ،پندهای تکراری و خارج از توان و نیاز فرد ،نکوهش احساسات و… تحت پوشش و عنوان انتقاد داریم .

در رابطه افراد با یکدیگر نقد و انتقاد سازنده اهمیت دارد و حافظ حقوق فردی افراد است و به نگهداری حدود و مرزها در روابط بین دو نفر کمک میکند .

در رابطه فرد با جامعه ، نهاد ها و سیستم هم که اهمیت آن روشن است. جامعه دموکرات شهروند مسئول می طلبد و در آن هرکس حق دارد قوانین ، سیاست و عملکرد مسئولان ،ایده های مطرح در هر زمینه( هنر و روابط اجتماعی ، خلقیات و سنت ها و..) را نقد کند.البته بشرط حفظ حریم خصوصی و پرهیر ازتمسخر نقائص مادرزادی .

در تربیت نوین کودک (پرسشگر ، منتقد و منطقی ) ببار می آید .خلقیات و سنت ها یک مرتبه عوض نمی شوند و بخشی از آنها که در جهت رشد تغییر میکنند ، به همت افراد مسئول است که فرهنگ عامه را زیر سئوال برده و باورها و رفتارها را مورد نقد و انتقاد قرار میدهند .

 

2. آیا انتقاد ضروری و سودمند است ویا غیرآن؟ آیا با انتقاد کردن، از حد و مرز متعارف بین ما گذر نمی کنیم ؟ با مثبت نگری در تعارض نیست ؟ در چه مواردی جایز و سودمند است ؟

بودا :اگر از گفتن حقیقت ، طرف تو در رنج می افتد حقیقت را نگو .

پیامبر :حقیقت را بگو و طرف تو گرچه رنج میبرد ولی تحمل کرده و رشد خواهد کرد .

شما چه میگوئید؟ آیا ما میخواهیم طرف را تغییر دهیم؟ آیا این پیام برخی از روانشناسان که میگویند (شما نمیتوانید هیچکس را تغییر دهید ، تنها میتوانید خودتان را تغییر دهید ) صد در صد درست است ؟ آیا ما میتوانیم در حالیکه کل شخصیت دیگری را تغییر نمیدهیم او را واداریم که رفتار تهاجمی و تعرض آورش با ما را تغییر دهد ؟

برای پاسخ این سئوالات سه دیدگاه را بررسی کنیم :

دیدگاه اول :

درین دیدگاه افراد انتقاد کردن را نه تنها ضروری میدانند ، بلکه آنرا رسالتی برای خود می شمارند .شاید ریشه های آن در باورهای سنتی از مذهب باشد و یا از فرهنگ اقتدار گرا که هدایت و کنترل دیگران ازراس هرم شروع و تا پایه های آن ادامه دارد .در بخشی از فرهنگ عامه ،ازسوئی ما را از عیب جوئی منع کرده اند ولی از سوی دیگررسالت دانایان را راهنمائی نادانان دانسته اند .حال کیست که خود را از دسته دانایان نداند ؟!. چرا که تنها چیزی که هیچکدام از ما به آن اعتراض نداریم و آنرا عادلانه میدانیم “تقسیم عقل و دانائی ” است چون معتقدیم به اندازه کافی به ما رسیده است !

دیدگاه دوم :

درین دیدگاه فقط خدا را کامل میدانندواز همو ستارالعیوب بودن را یاد می گیرند . نکوهش غیبت (که برپایه قضاوت و انتقاد بنا شده )در فرهنگ عامه ما قابل توجه است . ضرب المثل هائی ازین دست زیاد دار یم: درعیب نظر مکن که بی عیب خداست . هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند .

نظامی :در همه چیز هنر وعیب هست عیب مبین تا هنر آری بدست

فردوسی :چوعیب تن خویش داند کسی زعیب کسان برنگوید بسی

مولوی :غیب ندانند مگر اهل غیب عیب نبینند بجز اهل عیب

سعدی :همه حمال عیب خویشتنیم طعنه بر عیب دیگران چه زنیم

ودر جائی دیگر : گرهنری داری و هفتاد عیب دوست نبیند بجز آن یک هنر

ویا : تو خاموش اگر من بهم یا بدم که حمال شود و زیان خودم

چو ظاهر به عفت بیاراستم درشتی مکن برکم و کاستم

مثبت اندیشان امروزی هم در باب خودداری از قضاوت کردن رفتار دیگران و ابراز آن بسیار گفته اند . (بگذار همسایه ات باغچه اش را به سبک خود باغبانی کند ) از پیامهای مشهور وین دایر است .

دیدگاه سوم :

درین دیدگاه پنج مورد را برای نقد وانتقاد کردن جایز و حتی سودمند می دانند :

a) برخی از افراد برای خودشناسی از فردی که خود انتخاب میکنند و به درایت ،انصاف ،صداقت ،واقع گرائی اش باور دارند می خواهند که رفتار آنها را نقد کند .در چنین مواردی که طرف خودش قبلا از ما خواسته هر رفتارش که از نظر ما نیاز به بازنگری ، تصحیح ویا توقف دارد را با او درمیان بگذاریم، انتقاد جایز است

b) اگر کسی به حقوق ویا حریم شخصی ما تجاوز میکند ، اجحاف میکند،خشونت می ورزد ، کنترل و تحقیرمان میکند ویا… لازم است که ازین رفتارش انتقادکنیم تا آنرا اصلاح ویا اگر لازمست متوقف کند.

c) نقد خود( البته با روش های سازنده ) و یا گروهی که به آن تعلق داریم ، رشد و بالندگی را در پی خواهد داشت .

d) در مورد کودکانمان ، نحوه( آموزش وانتقال ارزشها، دادن اطلاعات،قانون گذاری جمعی و پیروی و یا تمرد از آن و نتایج آن و.. )با استفاده از روش آزمون و خطای آنها و کشف آن توسط خودشان و گاه با کمک ما ، میتوانند در میدان بحث نقد رفتار خودشان هم بررسی شوند . این روشها گرچه از سوئی مواردی حساس و تخصصی هستند ولی از سوی دیگرخوشبختانه امکان فراگیری اشان برای والدین وجود دارد .

e) نقد و انتقاد از حوزه عمومی ( سیاست ، هنر ،روابط اجتماعی، سیستم و..) ضروری است .

هانا آرنت که از متفکران بزرگ دوره ماست ، در بحث (مسئولیت فردی )به (جسارت داوری) پرداخته است . بنظر اوکسی که میگوید : من که هستم که قضاوت کنم ، نوعی فروتنی کاذب دارد . در پس اکراه از داوری این گمان می خزد که هیچکس مختار نیست و در نتیجه این تردید بوجود می آید که که هیچکس مسئول نیست .فروپاشی اخلاقی ، پیش درآمد از هم پاشیدن جامعه آلمان بود که طی سالهای جنگ بوقوع پیوست . آلمانی هائی که در ایجاد نازیسم سهمی نداشتند ولی تحت تاثیر موفقیت نازی ها قرار گرفته و جرات داوری نداشتند و از دوستان خود بریدند، به سقوط اخلاقی دامن ردند .

بررسی انگیز ه های ما از انتقاد :

یک شیوه برای تشخیص ضرورت طرح انتقاد یا عدم آن اینست که هر کس قبل از نقد به انگیزه هایش توجه کند :آیا واقعا جنبه مثبت وسازنده دارند ؟

با کمی خودشناسی هرکس قادر خواهد بود از انگیزه های شخصی و یا منفی خود آگاه شود . برای نمونه :

• آیا از دیگران انتقاد میکند چون خود( وحتی سلیقه خود) را ازآنها بهتر میداند؟

• ریشه اینکار ش در کامل خواهی و انتظارات زیاد از دیگران نیست ؟ اگر دیگری را بصورت مجموعه ای از خوبی و کمبودش ببیند(عسل در باغ هست و غوره هم هست) وتوقع خود را کم کند آیا هنوز ضرورتی برای طرح آن می بیند؟

• آیا برای شنیدن پنجره با در حرف میزند ؟!( ازکودک مظلوم انتقاد میکند تا آن یکی حساب کار دستش بیاید؟. )

• آیا تحت پوشش نقد نمیخواهد از طرف افشاگری کند و در جمع آبرویش را ببرد ؟

• آیا نمیخواهدبا اینکار کنترل دیگری را در دست گیرد و یا ادامه دهد ؟

 

3. اهمیت هنر انتقاد از خود (یا گروه خود)وچگونگی نگهداری حد و مرز آن ؟

در خودشناسی و طی مسیر رشد ، بازبینی و بررسی اینکه در کجای کاریم ؟ به چه می اند یشیم وچه میکنیم ضرورت دارد .

سعدی : همه از دست غیر می نالند سعدی از دست خویشتن فریاد

اگر هنر را (بیرون رفتن از محدوده ممکن وگشودن فضائی بر روی خود و دیگران ) تعریف کنیم ،انتقاد از خود ،بویژه در وجه اجتماعی آن را میتوان هنر نامید . مرزهای انتقاد از خود چه در خلوت و چه در جمع تا حدی است که به تحقیر و احساس گناه و.. کشیده نشود .

هر جمع و گروهی که در آن نقد اندیشه ها و رفتارها(ونه خود افراد ) باشد پویندگی را در پیش خواهد داشت.

 

4. انواع انتقاد ( سازنده و مخرب )؟

انتفاد سازنده :

• رابطه را تصحیح کرده و بهبود می بخشد .

• رو به آینده دارد. راه را باز میگذارد .

• از جنبه های مثبت شروع کرده و سپس به منفی ها میرسد و برای آنها هم راه حل دارد .

انتقاد مخرب :

• گفته اند زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است .

• به اعتماد به نفس فرد لطمه میزند . کلی گوئی میکند . کل شخصیت او را زیر سئوال میبرد و میخواهد کل او را عوض کند.در مورد کودکان چون تلقین هم به آن اضافه میشود لطمات بسیاری میزند .

• رو به گذشته دارد و راه حلی نمیدهد و فقط طرف را محکوم میکند .

• گاه حتی دیرتر از موعد است و در مورد کاریست که دیگر تکرار هم نخواهد شد .پس چرا ابراز میشود ؟

• این نوع انتقادها میتوانند به (فضولی .سرزنش .ایرادو عیب جوئی. زخم ربان. کنایه. متلک و تمسخر. مقایسه کردن. غرغر. آبرو بردن. تحقیر و حتی تهمت) آلوده شوند.

 

)ناگفته نماند واژه فضولی “به معنی کارزیادی” که ورود به حریم شخصی دیگران است ، با واژه فضله هم خانواده است !(

 

5. با چه شیوه هائی میتوان انتقاد را سازنده و موثر کرد ؟

a) مهمترین روش اینست که انتقاد رابه شکل مبادله اطلاعات کنیم ،بشکل یک گفتگوی دوطرفه که در آن با مشکلات و احساسات او همدلی داشته باشیم

b) با استفاده از جملات سئوالی به او کمک کنیم خودش مشکل را پیدا کند .و از اول رای بر محکومیت او ندهیم، فرصت گفتگو بدهیم .شاید ما اشتباه کرده ایم . در اینصورت آنرا بپذیریم

c) گاهی ما در حالیکه فرزندانمان ، فرزند دارند ! هنور میخواهیم به آنها راه و چاه را نشان دهیم . در خرد سالی آنها معلمشان بودیم وحالا اگر ما را بعنوان مشاور بپذیرند ، ضمن خوشحالی و انداختن کلاهمان به هوا ! بکوشیم که مثل مشاورها رفتار کنیم(البته بی جیره و مواجب! ).یعنی کمکشان کنیم که خودشان راه درست را پیدا کنند .

دادن اطلاعات ( بی طرفانه و بصورت عمومی و بدون مخاطب و بصورتی که برداشت آزاد و حق انتخاب داشته باشند) موجه است .

d) نکته مهم : از زدن برچسب ( کسی را به صفتی نامیدن ) به او خودداری کنیم . در انتقاد فقط وفقط (یک رفتار) طرف مورد بازبینی قرار میگیرد نه اینکه با دادن صفت به او راه تغییر را ببندیم و خود شخص و شخصیت اصلی او را زیر سئوال بریم ( مثلا اگر بد قولی کرده وما را یکساعت در خیابان منتظر گذاشته در باره این رفتارش که امروز انجام داده، انتقاد می کنیم تا تکرار نشود ، نه اینکه بگوئیم تو اصلا بدقولی و درست نمیشوی .)

بااستفاده از واژه های (همیشه .هیچوقت . اصلا . ذاتا . هرگز و… ) خود شخص و شخصیت اصلی او را زیر سئوال می بریم که نادرست است مثلا ( تو همیشه اینکار را میکنی . تو هرگز یاد نمیگیری عذرخواهی کنی . تو اصلا پرخاشگری . تو بی ملاحظه ای . شلخته ای . زورگوئی. بی انصافی . نامهربانی .دیکتاتوری . و…)

e) همواره بیاد داشته باشیم که هدف : حل مسئله است . نه اثبات حق به جانب بودن ما . در دادگاه نیستیم و کسی محاکمه نمیشود . بجای تمرکز روی رفتار طرف ، به خواسته ها و معیار مشترک توجه کنیم .(مثلا هدف و خواسته مشترک میتواند نظافت خانه باشد . بنابراین روی تنبلی و کم کاری او تمرکز نکنیم )

 

f) گوینده خوبی باشیم : چطوری ؟ اینطوری :

 

• انتقاد ما بهتر است روشن ،صریح وساده باشد و روی رفتار ی خاص تمرکز کنیم از کلی گوئی و سخنرانی پرهیز کنیم .

• به فیلترهای دریافت کننده توجه کنیم ( طبیعی است که دختر ما از عروسمان راحت تر انتقاد ما را می پذیرد(

• با ابراز کردن نکات مثبت شروع و به کمبود برسیم .

• گله از انتقاد موثرتراست .او را زیر سئوال نبریم ، بلکه مسئله را از دید خود مطرح کنیم و جمله را همیشه با (من ) شروع کنیم .و جملات (راه حل) را هم میشود با سئوال شروع کرد. بجای اینکه بگوئیم (تو تلویزیون را با صدای بلند گوش میکنی و من نمیتونم بخوابم ) بگوئیم ( من با صدای بلند تلویزیون نمیتوانم بخوابم ،میتونی صداشو کم کنی؟(

• از جملات مثبت استفاده کنیم . ؟) بجای ( شلخته خانم . پالتوات که باز روی مبله ) بگوئیم (اگر پالتوهایمان روی جارختی باشند ،خانه مرتب تر و آرامش بیشتری خواهیم داشت (.

• جملات را میشود با دعوت شروع کرد (.بیائید از این به بعد کفشهایمان را بجای راهرو در توی جاکفشی بگذاریم(

• به او شانس انتخاب بدهیم . . بجای(تو هیچوقت نمیذاری دوستام بیان و همیشه اطاق نشیمن را اشغال کرده ای )بگوئیم( من نیاز دارم بعضی روزها دوستامومهمون کنم .چه روزهائی مناسبه ؟)

• مسئله را (عمومی ) کرده و شخص او را از تیر رس خارج کنیم.گاه میتوان انتقاد از او را با انتقاد از خودمان شروع کرد .

• بر آنچه که میخواهیم تکیه کنیم ، نه آنچه که نمی خواهیم .

• با زبان او حرف بزنیم ، به دنیای او وارد شویم و ارتباط را آسانتر کنیم .

• برخورد از بالا نکنیم . بصورت امرو دستور خواسته خود را نگوئیم . یکی از دلایلی که ما به بهترین ایده های بزرگان فرهنگ و ادب عمل نمی کنیم همین است که لحن آنان اغلب بشکل خطاب و پند به ما بوده است .

• بررسی ها نشان داده که حرفهای چند دقیقه اول وآخر در هر گفتگو موثرترین هستند . ( توجه کنیم که در مقاله نویسی هم پاراگراف اول و آخر باید اصل پیام ما را برسانند) .بنابراین در رابطه با تین ایجرها که کم حوصله تر هستند در آخر گفتگو در یک جمله میتوان پیام را تکرار کرد .

• در آخر انتقاد از او بپرسیم که آیامنظور ما روشن بوده است ؟ابهامی نداشته ؟و توجه کنیم که همان وقت از او قول نگیریم که دیگر اینکار را نکند ، بلکه به او زمان بدهیم که روی حرف ما فکر کند .

• هرگز در انتقاد او را با دیگری مقایسه نکنیم

• برای اینکه از تندی انتقاد کم شود :

• گاه میتوان با کمی شوخی زهرانتقاد را گرفت .معمولا مردم با طنز مطلب را بهتر می پذیرند. البته کاربرد طنز بسیار ظریف است و ممکن است طرف فکر کند مسخره میکنیم ، ولی با توجه به طنز پذیری او میتوان از آن استفاده کرد . به کسی که دیر به جلسه می آید و حواس دیگران را پرت میکند میتوان گفت : آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ؟

• من زمانی که مربی کودک بودم در دفترچه یادداشت مادری که شلوارهای گران، شیک وتنگ تن پسربچه اش میکرد که گاه بخاطر تنگی ، دیر میشد و خیس میکرد ، نوشتم : بنظر من برای پسر بچه ها و تازه دامادها ، شلوارهائی که سریع پائین بیایند مناسب تر است! .

• هر سخن جائی و هر نکته مکانی دارد:

• مطرح کردن انتقاد بهتر است در زمان و مکان مناسب صورت گیرد :

• میتوانیم برای پیدا کردن زمان مناسبی که آمادگی دارد، از خود او کمک بگیریم ._دراغلب مواقع اگر بلافاصله بعد از رفتاراو انتقاد کنیم ،

• زمانی باشد که طرف هیجانی نباشد چرا که منطق او پائین می آید .

• درست در زمانی که طرف خودش در نتیجه کار نادرستش در مخمصه است، ما هم نمک برزخمش نپاشیم .

• در خلوت از او انتقاد کنیم نه در جمع .مگراز افرادی که در مجامع عمومی فعال و آماده شنیدن نقد هستند .

• از زبان بدنی استفاده بهینه کنیم ، بطوری که احساس راحتی کند . ارتباط چشمی برقرار کنیم ، با مهر حرف بزنیم، برخی حتی پیشنهاد میدهند بجای روبروی او ، در کنارش بنشینیم .

 

6. روشهای سالم و درست برای مواقعی که از ما انتقاد میشود چیستند ؟

چرا بیشتر ما از شنیدن انتقاد ناراحت میشویم ؟

a) بسیاری از ما فکر میکنیم که لزوما مخرب است چرا که خاطرات بدی درین مورد داریم .گاه حتی تهمت را در قالب انتقاد تجربه کرده ایم .فرهنگ انتقاد سالم نبوده و خودمان هم برای تغییر کم کوشیده ایم.

b) بیشتر ما از اعتماد به نفس کافی برخوردار نیستیم و اگر کسی یکی از ایده ها و یا رفتار ما را نقد میکند ، نگران و مضطرب شده و فکر می کنیم کل شخصیت ما قابل پذیرش برای دیگران نیست و یا او میکوشد چنین کند ( به اصطلاح مسئله را شخصی میکنیم . در حالیکه او فقط یک رفتار ما را زیر سئوال برده است )

c) بسیاری از ما کامل گرا هستیم واز اینکه حتی یک مورد نقص داشته باشیم ناراحت می شویم .

 

انتقاد برای ما آسانتر میشود اگر : باور داشته باشیم که :

از قدیم هم گفته اند گل بی عیب خداست .NOBODY IS PERFECT _

_ توجه به گوینده نداشته باشیم که مادرشوهر و یا مادر من است ، به آنچه می شنویم بیندیشیم.

رفتار مناسب در شنیدن انتقاد اینست که :

_بیشتر افراد انتقاد را با انتقاد جواب میدهند (اگر شاعر گفته: زدی ضربتی ضربتی نوش کن. برای میدان جنگ بوده ، نه گفتگو ونقد ). بهتر است بجای اینکه بگوئیم (توخودت اینطوری و.. )شنونده خوبی باشیم .

آینه گر عیب تو بنمود درشت خود شکن ، آینه شکستن خطاست

_ از یکی بدو کردن بپرهیزیم و عذر و بهانه نیاوریم و دیوار سنگی هم نباشیم .

_ به دلیل و منطق ارائه شده فکر کنیم. پذیرش سطحی نکنیم .اگر انتقاد را پذیرفتیم ، عذر خواهی کنیم . بعد از مدتی با طرف چک کنیم که درست رفتار کرده ایم یا نه ؟

————————————————————————–

مسئله : پسر 20 ساله ما در اطاق نشیمن سیگار می کشد . با او چه کنیم ؟

• مثبت نگر باشیم و بیاد بیاوریم که چقدر با نمک و مهربان است ، خوب درس می خواند و ورزشکارست؟

• ما که عاشق اوئیم ، اصلا بوی سیگارش چه اهمیتی دارد ؟

• کار او را تعرض به حقوق دیگران (حقوق ما و حتی مهمانها ئی که به این اطاق می آیند و چون عاشق او نیستند بوی سیگار آزارشان میدهد )دانسته و از او انتقاد کنیم ؟ چگونه ؟

 

مینا

—————————————————————————–

پی نوشت :

بخشی از آنچه که خواندید گرد آوری و تنظیم مطالبی بود که در کارگاههای آموزشی گوناگون ارائه شدند . بیشتر این کارگاههازیر پوشش

Child Care Support & Outreach Consultant

قراردارند

Child Care Support & Outreach Consultant

Suite #201, 935 Marine Dr. N

North Vancouver, BC. V7P 1S3

 

Like 🙂
8

رفتار درمانی معقول

دکتر آلبرت الیس( Albert Ellis )بر اساس این ایده که منشاء بسیاری از اختلال های عصبی  و روانی ریشه در فلسفه غیر معقول دارند،  شیوه رفتار درمانی معقول (Rational Emotive Behavior Therapy) را در اواسط دهه 1950 میلادی بنیان نهاد.

این ایده را  اولین باراپیکتتوس (Epictetus) فلیسوف یونانی، در قرن اول میلادی بیان کرد که می گفت:” برداشت و تعامل مردم از وقایع نتیجه احساس آنان از واقعیت است نه خود واقعیت .”

نظر الیس این است که رفتار،  افکار و احساسات ما، نتیجه باورها (Beliefs)  و فرض ها ی (Assumptions) ما از خودمان،  دیگران و کل هستی است و باورهای غیر معقول محصول شرایط فلسفی غلط هستند.

سه باور متداول از باور های غلط به قرار زیر است:

  • من باید درست کار کنم تا تایید دیگران را کسب کنم و گر نه من بی ارزشم.
  • رفتار شما با من باید معقول, با ملاحظه و با محبت باشد والا شما آدم خوبی نیستید.
  • زندگی باید آسان, بی رنج و منصفانه باشددر غیر این صورت  بد است.

ما فقط وقتی می توانیم شاد باشیم که باور های معقول تر را جایگزین باورهای  نامعقول کنیم  که زیر ساخت مشکلات عصبی و روانی از قبیل اضطراب، افسردگی،  نا امیدی،  خشم و تجاوز است . برای تغییر این سؤال ها را از خود بپرسیم:

  • آیا مدرکی برای اثبات این باور وجود دارد؟
  • مدارک علیه این باور کدامند؟
  • بد ترین چیزی که از ترک این باور ممکن است برای من پیش بیاید چیست؟
  • بهترین ثمره  ترک آن چیست؟

لینک برای مطالعه بیشتر:

Like 🙂
6

در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم ،

شرم خندیدن، به  مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم.

کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز…

با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.

رخشان بنی اعتماد

Like 🙂
9

درد عادی شدن خشو نت

خبر کوتاه است و تکان دهنده: در میدان کاج تهران جوانی که (حق داشت ) سالیان دراز زندگی کند، برای زنده ماندن بیش از بیست دقیقه در خواست کمک کرد و در جلو چشمان (بی تفاوت ) ما و پلیس ذره ذره جان داد .

آدمکش با چاقوئی در دست در این فاصله اورا دزد ناموس می نامید وشایسته مرگش می شمرد .

1.      چرا در این باره گفتگو کنیم ؟

  • آیا در بستر جنبش سبز که بر عدم خشونت استوار است ،حساسیت تک تک ما در برابر رخدادهایی این گونه ضروریست ؟
  • آیا آسیب شناسی آن تنها به عهده کارآزموده ها و مسئولین است و وجدان جمعی جامعه را کاری با آن نیست ؟
  • آیا با گذشت هفته هایی، ماجراکهنه شده وباید آن را کنارگذاشت وبه روزمرگی پرداخت ؟
  • آیا با بیان رویدادهای همانند  و وجود خشونت در سایر سرزمینها می توان فاجعه را( همگانی ) کرد و زهر آنرا گرفت ؟
  • آیا د ملمان را باید بشکافیم ،چرکش را بیرون بریزیم ، ضدعفونی و ترمیمش کنیم ؟
  • آیا پانسمان سطح د مل کافیست و لزومی به سیاه نمائی و آبروریزی نیست ؟
  • آیا رفتار ما ،اهالی سرزمین گل و بلبل با تمدن چند هزار ساله را می توان زیر سئوال برد ؟
  • آیا پس از محکوم کردن نقش انکار ناپذیر حاکمیت ،می توان به نقش ما و بستر فرهنگی  شکل گیری شخصیت مان هم پرداخت ؟

2.      چرا ما دچار رخوت شده و فقط تماشاچی بودیم ؟

  • آیا نمی توانستیم با حد اقل مایه گذاشتن از خود ( برای نمونه فریاد دسته جمعی  و تشویق پلیس  به عمل ، هشدار  و یا تهدید آدمکش با فریاد  ) و یا هر ابتکار دیگر شریک جرم  نشویم ؟
  • آیا آیا خشونت و جنایت برای ما عادی شده است ؟
  • آیا با طرح سئوال بعدی نقش انکارناپذ یر حاکمیت   کمرنگ خواهد شد و برچسب هواداری از آنرا خواهیم خورد ؟
  • آیا فقط حاکمیت است که با ابزارهای (قوانین مذهبی ،قوه قهریه ،رسانه ها ،آموزش و پرورش ، جنگ و… )خود خشونت و جنایت را امری طبیعی و روزمره کرده است ؟
  • آیا بیشتر ما که خود را جدا از حاکمیت می دانیم ،به باز تولید خشونت نمی پردازیم ؟ و کما بیش خشن نیستیم ؟
  • آیا در زمانه ای که برای نمونه در کانادا چالش جوان سرطان زده برای پیشبرد اهداف خیریه را ستایش و او را قهرمان ملی می دانند ،بسیاری از ما هنوز (با خرید بلیط ورودی !)بر سر گور نادرشاه  (با اینکه از کشتارهایش در هجوم به سایر سرزمینها و کور کردن افراد خانواده اش اطلاع داریم ) نمی رویم ؟
  • آیا بیشتر ما از خشونت ( برای نمونه کتک زدن کودکان در مدارس یا توسط اولیا ،تنبیه دختران درباره مسائل ناموسی) مفهوم بزهکاری را در ذهن داریم ؟
  • آیا به محض تصادف دو ماشین دهها نفر از ما با نوعی انبساط خاطر به تماشا  و قضاوت نمی پردازیم ؟
  • آیا وقتی دزدی را گرفتیم، قبل از تحویلش به کلانتری کتک (مفصلی ) نمی زنیم ؟
  • آیا آیا درصدی از ما به دولت نظامی رای نداده ایم ؟ ویا  دست کم نسبت  به قدرت گرفتنش بی تفاوت نبوده ایم ؟
  • آیا همه ما برای کودکان مان محدودیتی برای لذت بردن از گیم ها ، ورزشها ،  فیلمهای خشن، تماشای سر بریدن حیوانات در جشن و شادیمان ! قائل می شویم ؟

3.      چرا با وجود این همه رهنمودهای اخلاقی انسان دوستانه در دین و ادبیات و..در میدان کاج از انسانیت دور افتادیم ؟

  • آیا عرضه آنها که با روشهای  امر و نهی ( برای نمونه مشق شب اجباری )و استفاده از تنبیه ، منجر به پذیرش سطحی اشان در ما شده ؟
  • آیا مشاهده دوگانگی در گفتار و رفتار پند و اندرز دهندگان ،آن ارزشها  را برایمان  در حد شعار نگاه داشته  ؟
  • آیا هم پای مدارا و مروت ، در میان آموخته ها خشونت را هم نیافته ایم ؟(برای نمونه شاعر بجای بستن چشم ویا کنترل آن ،می خواهد خنجری  با نیش فولادی را در چشم خود کند !

زدست دیده ودل هردو فریاد  که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد  زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

ویا اشعار منوچهری در باره دختران رز و.. )

  • آیا ضرب المثل های ازین دست کم داریم ؟(گربه را دم حجله بکش . چوب معلم گله هر کی نخوره خله  .کلوخ انداز را پاداش سنگ است و…. )

4.      چرا (جان انسان ها ) بی ارزش شده است ؟

  • آیا(حق زندگی ) و (امنیت جانی )که از اولین ها در حقوق بشر است ،نه تنها  در حاکمیت بلکه  حتی در ذهن بیشتر ما هنوز نهادینه نشده است ؟
  • آیا می تواند ازعواقب وجود جان باختن هایی که گریز ناپذیرهم نیستند (برای نمونه آمار بالای کشته شدگان در تصادفات جاده ها ، تظاهرات  ، اعدامها و.. )باشد ؟
  • آیا برداشت های (درست یا غیر آن ؟) از مذهب و عرفان که آخرت گرایی است ،نقش (زندگی ) را کم رنگ می کند ؟
  • آیا  در کنار جنبش سبز،هنوز می توان رگه هائی از نگرش اعتبار ایثار و فدا شدن از نسل آرمان گرای قبلی را دید ؟
  • آیا عرف ما که مرگ را گاه تا حد زندگی بالا میآورد  نقش دارد ؟(نگاه کنیم که در مقابل یک جشن تولد _آنهم نه برای همه _ چند ین مراسم ختم شب هفت چهلم سالمرگ دریک  سال بعد و سالیان بعد داریم )

5.      چرا حضور پلیس در آنجا به انفعال ما کمک کرد ؟

  • آیا توقع زیادی است که وقتی بعنوان شهروند شناخته نمی شویم و از حقوق آن محرومیم ، مسئولیت های آن را بدوش بکشیم و برای نمونه دراین جا به وظیفه خود عمل کرده و برای حق زندگی و امنیت جانی شهروند دیگر قدم برداریم ؟

6.      چرا ما که درهمین میدان حماسه سبزآفریدیم ، این بارسکوت مرگباررابرگزیدیم؟

  • آیا اگر یک معترض سیاسی را بیش از بیست دقیقه در حال جان دادن می دیدم،حداقل فریاد الله اکبری نمی کشیدیم ؟
  • آیا شدت و ادامه چیرگی ستمگری حاکمیت مانع آن شده که ستم و بیداد را در سایر اشکال آن هم ببینیم و با آن مبارزه کنیم ؟
  • آیا سکوت  اکثر ما در برابر  زن یا کودک آزاریهایی که بیشتر ما در خانواده و آشنایان ،شاهد آن هستیم می تواند تا حدی بدلیل  اجتماعی نبودن بزهکاری و یا سر ندادن آن از طرف حاکمیت باشد ؟

7.      چرا آدمکش با هوار (ناموس مو دزدیده ) ما را می خکوب کرد ؟

  • آیا در فرهنگ ما از پای در آوردن (دزد ناموس ؟!)_اگر نگوئیم طبیعی است _کراهت جنایت با انگیزه غیر  ناموسی را ندارد ؟
  • آیا می توان پا را فراتر نهاد و رخوت ما و حتی گوش کردن به داستان ناموس دزدی آدمکش  را بگونه ای هم دردی با او دانست ؟

و کلام آخر: درد آزار دهنده است ،اما پایدار نیست  چرا که همه گیر نشده است  و درمان هم دارد که آن را می توان نزد ما یافت.

چنین باد

Like 🙂
10

کودکان می‌آموزند که چگونه زندگی کنند

اگر کودکان با انتقاد زندگی کنند، تحقیر کردن را می‌آموزند.

اگر با دشمنی و خصومت زندگی کنند، جنگیدن را می‌آموزند.

اگر با ترس زندگی کنند، نگرانی و استرس را می‌آموزند.

اگر با حسرت زندگی کنند، می‌آموزند که برای خود دلسوزی کنند.

اگر با تمسخر و استهزا زندگی کنند، خجالتی بودن را می‌آموزند.

اگر با حسادت زندگی کنند، حسرت خوردن را می‌آموزند.

اگر کودکان با شرمساری زندگی کنند، احساس گناه را می‌آموزند.

اگر با تحمل زندگی کنند، صبور بودن را می‌آموزند.

اگر کودکان را تشویق کنيد، اعتماد به نفس را می‌آموزند.

اگر از تأیید دیگران برخوردار شوند، خویشتن‌دوستی را می‌آموزند.

اگر با پذيرش دیگران مواجه شوند، می‌آموزند که در این جهان در پی یافتن عشق باشند.

اگر با سپاس و قدردانی بزرگ شوند، می‌آموزند که در زندگی هدف داشته باشند.

اگر کودکان با شراکت بزرگ شوند، سخاوتمند بودن را می‌آموزند.

اگر با صداقت و عدالت بزرگ شوند، حقیقت و عدالت را می‌آموزند.

اگر کودکان در امنیت بزرگ شوند، می‌آموزند که به خود و اطرافیانشان ایمان داشته باشند.

اگر کودکان با دوستی زندگی کنند، می‌آموزند که دنیا مکان زیبایی برای زندگی کردن است.

اگر در آرامش زندگی کنند، می‌آموزند که از آرامش فکری برخوردار شوند.

کودکان شما در چه محیطی زندگی می‌کنند؟

برگرفته از كتاب نغمه عشق / نوشته جك كانفيلد و مارك ويكتور هانسن / ترجمه: پروين قائمي / انتشارات درنا

Like 🙂
4