قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری

هنوز در حال و هوای روز زن هستم ،هرچند دو سه روزی از آن گذشته باشد و بی مناسبت نیست  قدری از خود مان تعریف و تمجید کنم ! .

سروده های طنزگونه مردانه را مرور و می بینیم که برای مهرو عشق و بخشش خود چه شرط و شروط و اگر و مگر دارند !، حتی برای آن یار فرهیخته که از نامش (ترک شیرازی ) پیداست که به پدیده چند فرهنگی باور دارد !.برای ما اما تنها وجودداشتن (فارس تبریزی ) بسنده است ،چرا که گوهر شناسیم و عاشق !

حافظ :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را          به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی  :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را         به خال هندویش بخشم سر و دست و تن وپا را

هرآنکس چیزمی بخشد زمال خویش می بخشد     نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار  :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را        به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هرآنکس چیزمی بخشد بسان مرد می بخشد       نه چون صائب که می بخشد سرودست وتن وپارا

سرودست وتن وپارابه خاک گورمی بخشند       نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله د لها را

محمد عیاد زاده  :

اگرآن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را         خوشابرحال خوشبختش ،بدست آورد دنیا را

نه جان وروح می بخشم نه املاک بخارارا       مگر بنگاه املا کم ؟چه معنی دارد این کارا؟

وخال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلا        که با جراحی صورت ،عمل کردند خال هارا

نه حافظ داد ه املاکی،نه صائب دست وپاهارا     فقط میخواستند اینها ، بگیرند وقت ماها را

مینا  :

تمام بذ ل و بخشش ها ،زآقایان شاعرها           بد ند مشروط بر اصل : بدست آوردن دلها

لزومی نیست برمعشوق،که دزد د اودل مارا      که عاشق بودن از اول ،مرام ماست (مازنها)

بد ند =بودند

Like 🙂
20

جنگجوي نور

جنگجوي نور قابل اعتماد است، گاهي اشتباهاتي مرتكب مي‌شود، گاهي نيز خود را مهمتر از آنچه كه واقعا هست ارزيابي مي‌كند، اما او دروغ نمي‌گويد.

وقتي هم دور آتش گرد مي‌آيند او با يارانش صحبت مي‌كند. مي‌داند كه حرف‌هاي او همچون شاهدي بر آنچه كه مي‌انديشد در ذهن جهان باقي مي‌ماند.

جنگجو با خود مي‌انديشد: «چرا بايد زياد صحبت كنم؟ وقتي كه در خيلي از مواقع قادر نيستم به همه‌ي آنچه كه مي‌گويم عمل كنم؟»

قلبش جواب مي‌دهد: «اگر از انديشه‌هايت نزد عموم دفاع كني، بايد سعي كني در تمام طول زندگي به آن انديشه‌ها احترام بگذاري.»

جنگجو، از آنجا كه فكر مي‌كند دقيقا آنگونه است كه مي‌گويد، پس در نهايت هماني است كه ادعا مي‌كند.

جنگجوي نور همواره در تلاش براي بهتر شدن است.

برگرفته از كتاب جنگجوي نور / پائولو كوئيلو / ترجمه محمد حسين رمضان كيايي / نشر مركز

Like 🙂
1

فرهنگ آپارتمان نیشنی

می گویند روزی یک نفر داشت به همکارش می گفت که دیشب از دست همسایه اش نتوانسته بخوابد زیرا همسایه نیمه شب با یک چوب به دیوار مشترکشان می کوبیده, همکار محترم بعد از کلی همدردی می پرسد حالا چرا همسایه این کار را کرده است و آن شخص جواب میدهد چون پسرم داشت در آن وقت شب تمرین پیانو میکرد.

🙂

شما هم شاید مثل من در یک آپارتما ن زندگی می کنید یا  برای دیدن دوستی که در آپارتمان سکونت دارد گاه گاهی سر ی به یک آپارتمان می زنید و کم و بیش با مشکلات آن آشنا هستید. با پیشرفت سریع شهر ها , زندگی در مجتمع های بزرگ و آپارتمانها روند رو به رشدی داشته است.  بد نیست با رعایت نکاتی هر چند کوچک و ساده زندگی را برای ساکنان این مجتمع ها راحت تر کنیم :

1- به حریم شخصی افراد احترام بگذاریم

2- در ساعات دیر هنگام شب و صبح زود یا بعد از ظهر که معمولا وقت استراحت می باشد از سر و صدا خودداری کنیم

3- محل های مشترک مثل پارکینگ, فضای سبز, راهروها و غیره را هم مثل خانه خود تمیز نگهداریم

4- در استفاده از آسانسور رعایت حقوق همسایه گان را از جهت وقت بکنیم

5- کسی را که نمی شناسیم به داخل ساختمان راه ندهیم

6- در و پنجره ها را آهسته ببندیم

7- از بالکن چیزی به بیرون پرتاب نکنیم

8-از کوبیدن میخ در ساعات دیر وقت شب خودداری کنیم 🙂

9- شستن ظرف ها را به ساعات روز موکول کنیم

10- صدای موزیک و تلویزیون را در حد معمول نگهداریم  و برای جشنها از سالن اجتماعات استفاده کنیم

لطفا اگر مورد دیگری را می دانید که در اینجا نیامده برای استفاده دیگران کامنت بگذارید

Like 🙂
0

رواقی زیستن در دنیای امروز

معرفی کتاب
فلسفه ایی برای زندگی
رواقی زیستن در دنیای امروز
نویسنده : ویلیام اروین
ترجمه : محمود مقدسی

رواقی زیستن
قسمتهایی از کتاب
اصلا چرا داشتن فلسفه ی زندگی مهم است؟ چون بدون چنین فلسفه ایی ممکن است بد زندگی کنید. یعنی علی رغم همه ی تلاشهایی که می کنید و باتمام وجود تمام سرگرمی های لذت بخشی که در زندگی تان دارید ممکن است در اخر کار زندگی را با تلخ کامی به پایان برید.
مثلا اپیکور عقیده داشت : فیلسوفی که رنجی از انسانی نمی زداید هر چه می گوید مهمل است دارویی که درمان نکند به هیچ دردی نمی خورد.
اگر بخواهیم برای جلوگیری از هدر رفتن ثروتمان کاری کنیم به راحتی متخصصانی را پیدا می کنیم که در این راه کمک مان کنند . اما فرض کنید هدفمان جلوگیری از هدر رفتن عمرمان باشد. در این صورت چه خواهیم کرد؟
این کتاب توصیه هایی برای چگونه زیستن ارائه می کند به بیان دقیق تر من در این کتاب پیکی هستم که توصیه های فیلسوفان رواقی  دو هزار سال پیش را برای شما بازگو می کنم .
شاید وقت آن است که به زندگی مان نگاه کنیم و خودمان را در دل فعالیت های هر روزه امان به دقت مشاهده کنیم و همچنین در یابیم که دیگران به چه راحتی می توانند آرامش ما را بر هم بزنند و در نتیجه سعی کنیم با به کار گرفتن استراتژی های رواقی نگذاریم دیگران ناراحتمان کنند.
ویلیام اروین با کاوش در فلسفه ی رواقیون باستان و با استفاده از تجربه های شخصی اش در مسیر رواقی زیستن نشان می دهد چطور بینش ها و توصیه های عملی رواقیون می تواند به ما آدم های دنیای امروز کمک کند بهتر زندگی کنیم.
قسمت کوتاهی از متن کتاب
رواقیون معتقد بودند کسب فضیلت به آرامش می انجامد و هم کسب آرامش را یاریگر انسان در رسیدن به فضیلت می دانستند . کسی که آرام نیست و احساساتی منفی چون اندوه و خشم درونش را آشفته می کند به سختی می تواند به فرمان عقلش عمل کند. در وجود چنین کسی عواطف بر عقل چیره می شوند و او کم کم توان تشخیص خوبی های حقیقی را از دست می دهد و از جستجوی خوبی ها باز می ماند و در نهایت در کسب فضیلت ناکام می شود. به نظر رواقیون  رومی جستجوی فضیلت و طلب آرامش اجزای چرخه ای فضیلت مندانه هستند. در این چرخه جستجوی فضیلت به میزانی از آرامش منتهی می شود و آرامش بدست آمده هم به نوبه ی خود راه کسب فضیلت را هموارتر می کند.
************
یکی از رواقیون به نام سنکا معتقد است: آنکه بر اساس اصول رواقی زندگی می کند چه بخواهد و چه نخواهد از لذت و شادی همیشگی بر خاسته از اعماق وجودش بهره مند می شود چرا که او شادمانی را در منابع درونی خودش می یابد و در جستجوی هیچ لذتی بالاتر از لذت های درونی اش نیست. در قیاس با این لذت ها لذت تن ناچیز بی ارزش و گذراست.
***********
در آغاز هر روز با خودت بگو: “امروز با مزاحمت و بی احترامی و قدرنشناسی و خیانت و کینه توزی و خودخواهی دیگران روبرو می شوم و همه ی اینها ریشه در جهل آدمها نسبت به خوب وبد دارد ” این کلمات نوشته های برده ای چون اپیکتتوس نیست که قاعدتا با بد خواهی مواجه بوده است اینها را کسی نوشته که در زمان خودش قدرتمندترین فرد جهان بوده : مارکوس آورلیوس  امپراطور روم.

Like 🙂
9

به آرامی آغاز به مردن مي كنی

شعرى از پابلو نرودا

‌  به آرامی آغاز به مردن مي كنی

اگر سفر نكنی،

اگر كتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی و موسیقی طبیعت  گوش فرا ندهی

اگر برای خودت ارزشی قائل نباشی

 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

زماني كه خودباوري, عزت نفس  را در خودت بكشی،

وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

وقتی تمام  روزها رو با نفرین به بخت بدت بگذرونی و

از بارون بد شانسی ها که تمومی نداره

 

به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی

اگر برده ‏ی عادات و عقایدت  شوی،

اگر هميشه از يك راه تكراری بروی

اگر روزمرّگی را تغيير ندهی

اگر در  زندگی هیچ وقت ریسک نکنی ..راههای مختلف رو امتحان نکنی

ورنگ‏های متفاوت به تن نكنی،

یا اگر بادیگران برای آموختن و کسب تجربه   صحبت نكنی

 

به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر قبل از این که کاری رو شروع کنی نسبت بهش بدبین باشی و اونو انجام ندی

اگر درباره ی چیزهایی که نمی دونی پرسش نکنی

اگر به سوالاتی که جوابشون رو میدونی پاسخ ندی

 

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی

اگر از شور و حرارت و هیجان

از احساسات سركش،

و از چيزهايی كه چشمانت را به

درخشش وامی‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،

دوری کنی

 

تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی

اگر هنگامی كه با شغلت و یا کاری که انجام میدهی

شاد نيستی، آن را عوض نكنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،

اگردنبال  روياهایت نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی

كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ت ورای مصلحت‌انديشی رفتار کنی  . . .

Like 🙂
2

سندروم خوش باوری

سندروم خوش باوری (True-believer syndrome)

همیشه به داستان عمرعاص که بالای منبر گفت “از پیامبر شنیدم که هر کس زبانش به نوک دماغش برسد اهل بهشت است” خندیده ایم.

یا ملا نصرالدین که می گفت سر کوچه غذا می دهند و از بس که مردم با ور کردند خودش هم شک کرد.

ولی ظاهرا این داستان ها خیلی هم داستان نیستند.

مفاتیح های مشهد را یادتان هست که “کسی امام رضا را در خواب دید که از وضع لباس زنان در حرم شکایت داشتند و شما که این را خواندید باید 10 با روی دیگر مفاتیح ها بنویسید”

یا دهها  ایمیل امروز که “اگر این ایمیل ها را برای چندین نفر فوروارد نکنید یک بلایی سرتان خواهد آمد و اگر فوروارد کنید پول دار می شوید”

جالب است بدانید که این پدیده  مختص ما ایرانیان هم نیست و همه جهان به نوعی با آن در گیرند.

داستان  پایان جهان در دسامبر 2012 و وجود آدم های فضایی در بین مردم  از نشانه های خوش باوری در فرهنگ ها ی دیگر هستند.

خوش باوری ما تضمین کننده موفقیت دولت ها, شرکت های تبلیغاتی, دیوید کاپرفیلد ها و دین های نوظهور بوده است.

برای چه باید کرد, شما, با نظراتتان روی این نوشته ما را راهنمایی کنید.

برای مطالعه بیشتر به لینک های زیر مراجعه کنید.

http://en.wikipedia.org/wiki/True-believer_syndrome

http://www.skepdic.com/truebeliever.html

Like 🙂
2

ادب ِ کار ِ تخصصی و حرفه‌ای

به تازگي در مجلات و روزنامه‌ها  افرادی مطالبی را در قالب علم روانشناسی‌ به خورد مردم می دهند. دوستان به من مراجعه می کنند و می گویند که در ملاقات با خانم یا آقايی که خود را روانشناس معرفی‌ کرده، بسیار احساس بدي کرده اند، زيرا آن برخورد حرفه‌ای و تخصصی را که انتظار داشته اند،  ندیده‌اند.  اینها باعث سردر گمی مردم می شود و گاهی تصور مي شود ما در جمعی‌ زندگی‌ می‌کنیم که در آن ادب ِ کار تخصصی،  کمتر رعایت می شود.  گاهی كسانی که یکي یا دو واحد درسی‌ در زمینه مشورت گذرانده اند، یک مرتبه خود را رونشناس معرفی‌ می کنند، که اين فقط فريب دادن مردم است.

بسیاری از ما ایرانیان به این مشکل گرفتار شده‌ایم، زيرا هيچ كس در جاي خودش نيست.  آداب کار حرفه‌ای ایجاب می‌کند که به حرفه خود، هر چه هست، علاقه مند باشیم و متعهد، و  کمترین توقع  این است که  قوانین کار خود را بیاموزیم.
در جوامع غربی، اگر برای آموختن حرفه‌ای اقدام کنید، بیشتر از اطلاعات حرفه‌ای، به اخلاق کار و رعایت موازین اخلاقی‌ و حرفه‌ای اهميت داده می شود، از جمله احترام به مراجعین، تعهد در نگهداری اسرار ایشان، آگاهی‌ دادن به ارباب رجوع درباره شکل کار و مراحل آن، و خدمت رساني سالم و معقول.
ولی‌ گویا برخی‌ به بیماری “من همه چیز می‌دانم” دچار شده‌اند.  گاهي متخصصان هم  در معرفی‌ حرفه خود اغراق می کنند. بنابراين، از روانشناسان و روان درمانگران  انتظار می رود که خود را واضح و درست معرفی‌ کنند.  آداب کار حرفه‌ای ِ روانشناسان و روان درمان گران این است که خود به مراجع بالاتر و مشاوران ارشد  مراجعه کنند و در پیشرفت کاری و حرفه‌ای خویش کوشا باشند و اگر در حوزه اي تخصص ندارند، راحت آن را با مراجعه كننده مطرح نمايند و او را به متخصصي در آن زمينه ارجاع دهند.



Like 🙂
1

چهل مورد از کم هزينه ترين لذت‌هاي دنيا

اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می‌خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم … در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید …

1- گاهی به تماشای غروب آفتاب بنشینیم.

2 – سعی كنیم بیشتر بخندیم.

3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم.

4 – با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم.

5 – گاهی هدیه‌هایی كه گرفته‌ایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم.

6 – بیشتردعا كنیم.

7 – در داخل آسانسور و راه پله و… باآدمها صحبت كنیم.

8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم.

9- لذت عطسه كردن را حس كنیم.

10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم.

11- زیر دوش آواز بخوانیم.

12- سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم .

13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم.

14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم.

15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامه‌ریزی كنیم!

16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم.

17- برای كارهایمان برنامه‌ریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است!

18- مجموعه‌ای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و… )برای خودمان جمع‌آوری كنیم.

19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم.

20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهی‌ها باشد چه بهتر.

21- گاهی از درخت بالا برویم.

22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم.

23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!.

24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم.

25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم

26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم.

27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم.

28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم .

29- وقتی از خواب بیدار می‌شویم، زنده بودن را حس كنیم.

30- زیر باران راه برویم.

31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم ..

32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم .

33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و… را یاد بگیریم.

34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم.

35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم.

36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم.

37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم.

38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم.

39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم.

40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد.

Like 🙂
0

۱۰ رهنمود کاربردی برای کار با معلولین

1.       اگر پیشنهاد کمک می کنید, صبر کنید تا پیشنهادتان قبول شود و به دقت گوش کنید که چه کمکی از شما خواسته می شود.

2.       با شخص معلول مستقیم صحبت کنید نه از طریق شخص ثالث.

3.       همیشه دست بدهید.

4.     خود را  به شخص نابینا  معرفی کنید و وقتی اتاق را ترک می کنید اطلاع دهید.

5.       با اشخاص مطابق سن شان رفتار کنید. از اسم کوچک استفاده نکنید مگر این که از شما بخواهند.

6.       داد نزنید.

7.       بدون اجازه به ویلچیر دست نزنید, روی آن لم ندهید و آن را حرکت ندهید. ویلچیر را مانند تکه ای از بدن صاحبش بدانید.

8.       حواس سگِ نابینایان را پرت نکنید.

9.       در مصاحبت با فرد ی مشکل گفتاری دارد, به دقت گوش دهید و هرگز تظاهر به فهمیدن نکنید. اگر شک دارید بپرسید. صبور باشید. در وسط حرفش نپرید. و جمله اش را تکمیل نکنید.

10.   راحت باشید و از کلمات روزمره  خودتان مانند “گوش کن” و “بعدا می بینمت” استفاده کنید.

Like 🙂
1

ده قانون برتر استفاده از فیس بوک

فیس بوک هم مثل هر تکنولوژی دیگری یک ابزار است که می تواند برای اهداف خوب یا بد استفاده شود. هستند کسانی که نمی‌ توانند یا نمی خواهند از این ابزار مسئولانه استفاده کنند.
ده قانون برتر استفاده از فیس بوک در مورد وضعیت تاهل عبارتند از:
۱۰-وضعیت تاهل یک تصمیم دو طرفه است. با تغییر یک طرفه این وضعیت ، مشکلات زیادی ایجاد خواهد ‌شد. دوست شما در زمان خودش این واقعیت را خواهد فهمید، این راه خوبی‌ برای فهمیدن اینکه رویاهایش خراب شده نیست.
۹-اشکالی‌ ندارد که از میان دوستان دوستتان دنبال شخصی‌ برای آشنایی و دوستی‌ بگردید، اما درست نیست که فرد واسط را معرفی‌ نکنید. من ازاینکه کسانی‌ را که نمی شناسم بخواهند با من دوست شوند می ترسم، و فرض می‌کنم یا می خواهند چیزی به من بفروشند یا مرا درگیر کنند. بیاد داشته باشید دوست دزدی راه خوبی‌ برای پیدا کردن دوست نیست.
۸- اگر می خواهید با دوست سابق یکی از دوستانتان آشنا شوید، اول از او سؤال کنید.
۷- اشکالی ندارد که با کسی‌ که سابقا رابطه نزدیک داشتید روی فیس بوک دوست بمانید. ما می توانیم در این رابطه رشد کنیم، فقط آماده تغیراتی‌ در وضعیت تاهل دوستتان باشید.
۶-گذاشتن مقدار زیادی عکس، فیلم، و مطلب در مورد یک رابطه اخیرا پایان یافته، ایده خوبی نیست. اگر نیاز به یک گوش شنوا دارید بهتر است به یک دوست تلفن بزنید تا از افراد روی فیس بوک بپرسید.
۵- یکی از بهترین روش های پخش نارضایتی انجام این کار از طریق ایمیل، تلفن یا بحث‌های هنگام غذا خوردن است. به همین ترتیب از طریق تشکیل گروههای فیس بوکی مثل ” جان تاکر باید بمیرد!!!” …..
۴- این در واقع ضمیمه دو قانون قبلی‌ است اما جای خود را می خواهد. با دوست جدید عشق قدیمتان دوست نشوید. دوست نشدن راحت است. در واقع دوست شدن انرژی بشتری می خواهد. بگذارید هر کسی‌ دوستش را از نگاه خود ببیند نه از نگاه شما.
۳-فرق بین دیوار (wall) و پیام (message)را بدانید‌.
فیس بوک باید یک تست چند جوابی‌ برای اعضای جدید طرح کند شامل:
– من توووووو روووووووخلییییی دوووست دارم متعلق است به:
ا) پیام خصوصی
ب)دیوار
ج) دفتر نقاشی
به اضافه اینکه چه موقع و چه کسی‌ را Poke, Super Poke، کرد، یا هدیه فرستاد.
۲- Interweb جلسه درمان نیست، و نباید از آن برای قضاوت استفاده کرد. برای مثال فقط در ۲ موقعیت شما ممکن است به یک نفر بگویید که در دوران دبیرستان علاقه شدید به او داشته اید: ا) برای فروش دفترچه خاطراتتان ب) وقتی‌ که فکر می‌کنید ممکن است در یک زمان کوتاه با او دوباره دوست شوید. اما مطمنا نه روی فیس بوک.
۱- بالاتر از همه اینها، هیچگاه یک صفحه جعلی برای مجازات دوست سابقتان درست نکنید. ساختن یک صفحه در مورد چگونگی‌ رفتارهای اجتماعی یا جنسی‌ دوست قدیمتان ممکن است خنده دار باشد اما شما را کوچک می‌کند، و احتمال یک شکایت قانونی‌ بر علیه شما را فراهم می‌کند.

Like 🙂
22

آدم ها

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند

آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند

آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند

آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند

آدم هاي كوچك بي دردند

آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند

آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند

آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند

آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند

آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند

آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد

آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند

آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند

آدم هاي كوچك مسئله ندارند

آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند

آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند

آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

Like 🙂
0

مرشد و مارگریتا

مرشد و مارگاریتا رمانی است روسی که   میخائیل بولگاکف آن را در سال ۱۹۲۸ آغاز کرد وتا چهار هفته پیش از مرگش یعنی تا سال ۱۹۴۰ ادامه داد. رمان از سه داستان موازی تشکیل شده‌است که در نهایت یکپارچه می‌شوند: سفر شیطان به مسکو پونتیوس پیلاطس و به صلیب کشیده شدن مسیح و عشق مرشد و مارگریتا.

 این رمان ساختاری پیچیده دارد . در این اثر واقعیت و خیال و رئال و سورئال در هم تنیده شده‌اند. دا ستان  با هم صحبتی و قدم زدن دو روشن فکر لاییک و رسمی در یکی از پارک های مسکو آغاز می شود یکی میخاییل الکساندر، یا همان برلیوز. نویسنده ای مشهور و سر دبیر یکی از مجله های وزین ادبی پایتخت و رییس کمیته مدیریت یکی از محافل ادبی مسکو و دیگری جوان شاعری به نام ایوان نیکولاییچ پونیریف که با نام مستعار بزدومنی شناخته می شود. برلیوز به نوعی نماینده روشن فکران رسمی و صاحب باند و باند بازی های ادبی ست که محافل مافیایی ادبی راه می اندازند و اندیشه ای سطحی و تک بعدی دارند و دگر اندیشان را مجال رشد و نمو و شکوفایی نمی‌دهند و تنها به آنان که مرید و سرسپرده‌شان باشند اجازه فعالیت می دهند و دیگران را زیر پا له می کنند. شعر و آثار سفارشی می پذیرند و شبکه ای تار عنکبوتی در تمام نشریات مهم و سرشناس تنیده‌اند . سایه این روشن فکران و نویسندگان رسمی بر تمام عرصه ادبی و محافل نویسندگی سنگینی می کند و نگاه تحمیلی شان در همه جا گسترده است. یکی از قربانیان این باند های مافیایی، قهرمان این رمان یعنی مرشد است که در فصل های بعدی رمان ظاهر می شود و می بینیم که این حضرات ریش و سبیل دار چه بلایی به سر او با آن همه خلاقیت و عشق و شور آورده‌اند.

 آنچه که برای من زیبا یی این اثر را دو صد چندان کرد سوای تمام تحلیل هایی که تا به حال خوانده ام دید بسیار شگرف و متفاوت نویسنده نسبت به ابلیس است. از کودکی آموخته بودم که نبا ید به شیطان گوش کرد کسی که به شیطان گوش کند کارهای بدمی کند زیرا که شیطان دشمن خدا و دشمن انسان است . اما ابلیس کتاب بولگاکف آزرده از کارهای زشت انسانها ست و دغدغه ی افکار و اعتقادات و اعمال انسانها را دارد از بدیهایشان آزرده می شود. و تک تک شخصیتهای داستانش را را با اعمالشا ن روبه رو می کند  حرص – طمع – دروغ – ما ل مردم خوری و زنبا رگی تک تکشان را رو می کند . چهره ی واقعی جا معه کمو نیستی را  نشان می دهد بدون آ ن که از لطف یک داستان تخیلی کاسته باشد. و در تحلیل فلسفی  وجود خیر و شر حرفهایی برای گفتن دارد. برای حسن ختام قسمت کوتاهس از کتاب را می آ ورم. و خواندن داستان را به دوستان عزیز توصیه می کنم.

فکرش را بکن اگر اهرمن نمی بود کار خیر شما چه فایده ایی می داشت و بدون سایه دنیا چه شکلی پیدا می کرد ؟ مردم و چیزها سایه دارند آیا می خواهی زمین را از همه ی موجودات پاک کنی تا آ رزویت برای دیدار نور مطلق تحقق یابد؟ خیلی احمقی.

Like 🙂
7

قدم نو رسیده مبارک

بعد از تولد نوزاد، دوستان  یا اقوام دوست دارند هرچه سریعتر، با هدیه ای در خور، به دیدن نوزاد و مادر او بروند. هیچ توصیه  خاصی برای نوع هديه به نوزاد یا مادر او نمی توان نوشت، جز آنکه بیشتر مردم احتمالا مجموعه ای از لباسهای نوزادی یا طلا را برای آنها انتخاب می کنند. لباس هدیه خوبی است، زیرا لباس نوزاد زود به زود کثیف می شود و احتیاج به تعویض دارد. اما باید توجه داشت که نوزاد خیلی سریع بزرگ می شود، اما در نظر ما همچنان نوزاد است، پس، در انتخاب اندازه لباس باید دقت نمود. از طرفی بهتر است قبض خرید لباس یا هر هديه دیگري را به همراه هديه به مادر نوزاد بدهیم تا در صورت لزوم، امکان تعویض برایش فراهم شود.

هیچ دلیلی ندارد که مادر نوزاد در صورتی که به آن هديه نیاز نداشته باشد آن را صرفا براي یادگاری نگه دارد. اگر قبض به همراه هديه به او داده شود، می تواند آن را عوض کند وگرنه می تواند هديه را به کودک دیگر یا خیریه ها ببخشد.

از همان هفته اول پس از تولد نوزاد، کارها و مسئولیت های زن و شوهر ناگهان دوبرابر می شود. از این رو، به کمک نزدیکان خود نياز پيدا مي كنند. اگر مایل به کمک هستید، از خرید و شستن ظرفها گرفته تا نگهداری نوزاد برای استراحت والدین یا شستن لباسها و غيره، آمادگی خود را به آنها بگویید و وقتتان را با آنها تنظیم کنید.

ادامه خواندن قدم نو رسیده مبارک

Like 🙂
3

فضیلت

برخی خوش دارند برپا و افراخته باشند و آن را فضیلت می نامند

و برخی دیگر فروافتاده اند که این را نیز فضیلت می نامند

بدین سان کمابیش همگان بر آنند که ایشان را از فضیلت بهره ایست و هیچ کس را نیست که خود را ارزیاب نیک و بد نداند

نیچه

Like 🙂
0

فردوسی و ما؟

شاهنامه فردوسی و ما؟

از: فلور طالبی
بی یقین شما نیز مردمی را می شناسید که با تکیه بر مختصر دانش خود از شاهنامه، و البته بسیاری وقت ها بدون هیچ تکیه گاهی!، تیغ بر شاهنامه و فردوسی می کشند که چرا به حقوق زحمتکشان بی اعتنا بوده و چرا از تئوری های فمنسیتی؟!! – که مطمئن نیستم خود بدان ها واقفند- سربرتافته و با زنان به ستیز برخاسته است. اگرچه به این کسان – که تا جایی که من بیاد دارم بیشتر از میان مردان هستند؟!!- ادب دوستان و جویندگان حقیقت دیگر عنایت چندانی ندارند و بیهودگی و نابجایی استدلال آنان آشکار گردیده، ولی از پای ننشسته و تیغ از کف نفکنده و جامه سکوت بر سر نینداخته اند.
بزرگی می گوید شاهنامه چکیده فرهنگ و فرزانگی ایران پیش از اسلام است. تنها در این کتاب است که می توانیم به گنجینه ای از تجربه ها و آموخته های پدران خود – و البته مادران!- در دورانی چند هزارساله دست یابیم. در نظر این گذشتگان هزاران ساله، انسان ها –مانند امروز- به دارا و ندار، متحجر و مدرن، روشنفکر و ارتجاعی تقسیم نمی شدند. آن ها تنها به دو گروه انسان باور داشتند: آدم های خوب و آدم های بد.
خوب ها کسانی بودند که به مردانگی –و البته زنانگی!-، درست پیمانی، نجابت و شرم، نیکنامی، عشق به آبادانی و شکوفایی آب و خاک و راحتی و آرامش ساکنانش چنان دل مشغول و پای بند بودند که بسیاری به راحتی جان بر سر آن می نهادند.
و بدها آدمیخوارانی بودند که دست دیوان را بر بدی می گستردند، آزادگان و خردمندان را به بند می کشیدند، شتابکار، خودخواه و افزون طلب بودند. با گجستگی می زیستند و یاد و نام آن ها همواره برای مردم یادآور گرسنگی و رنج و خشکسالی بود.
در چنین فرهنگی بر انسان نام زن یا مرد نمی نهادند، حتی در بسیار اوقات خویش و بیگانه هم فراموش می شد، زیرا گرسنگی و رنج، یا شادی و آرامش بهره همه است.
اگرچه نام کتاب سترگ حکیم توس «شاهنامه» است اما کتاب سرگذشت شاهان و فرمانروایان نیست. داستان مردمان خوب است و مردمان بد. خوب هایی که اگرچه در زندگی خویش کامیاب نبودند، برای نوع انسان سرچشمه کامیابی و آرامش بودند. قهرمانانی که زندگی را میدان نبرد با کژی و کاستی ها می دیدند و آنی از ستیز فرساینده با گجستگی و دروج باز نایستادند.
و این به باور انسان رشد یافته امروز نیز افشره زندگی است. این قهرمانان و دلاوران که همه بخاطر ذات پاک خویش از مادری زیبا، توانا، خردمند و نژاده زاده شده بودند، در نبرد ابدی انسان برای چیرگی نیکی بر پلشتی، پیشآهنگ و پیشگام بوده اند.
ایران قدیم – و چه خوب بود که جدیدی ها نیز- هروقت خواسته نشان آشکاری از زندگی شایسته و انسان برگزیده بیاورد، به دامان این قهرمانان آویخته و هماره منش و کنش آنان را سرچشمه امید و نیرو و آرامش خاطر شناخته است.
هیچ کتابی در زبان فارسی چنین ساده و انسانی پای به دنیا ننهاده است. در خلوت و تنهایی، در دهکده ای که شاید گذرگاه مسافران نیز نبوده است. در دلسپردگی خالصانه و نجابت نهادینه شده. توسط مردی گمنام از تباری گمنام که شاید نظیرش در خراسان آن روزگار فراوان بوده اند.
نه به امید مزد و چشمداشت که شاهنامه هیچگاه قابل تبدیل به پول نبوده است. ارزش آن به بهای عمر و آرمان خالقش بوده است. شاهنامه در نزد فردوسی جان ایران بوده، آن کتاب کتاب ها، شاه نامه. که می بایست رمز زندگی را بگشاید و گذشته را باز جوید. شاید در پرتو چراغ درگذشتگانی چنین دلاور و قهرمان، زندگی بی رمق و رونق زندگان را نیرو و توان بخشد.
شاهنامه کتاب مبارزه با تفاخر و زیاده خواهی و کژروی است. نماینده نبوغ نجیب و باورهای نهادینه قومی است که نودولتی را پشت سر نهاده و به بزرگ منشی و پختگی ره یافته است.
زندگی فردوسی و قهرمانانش در شاهنامه نویدبخش چیرگی زیبایی و سادگی انسان است. که مرد و زن و خویش و بیگانه نمی شناسد. که پایدارترین زیبایی هاست. در شاهنامه زندگی زنده و پاینده و پاکیزه و سرشار از عشق و امید است. قهرمانان شاهنامه مردمانی هستند که نیکی و نیکنامی را پاسداراند و دمی از درستی آن پای واپس نمی کشند. برایتان مثالی می زنم.
یکی از برگزیده ترین این انسان ها، که در شاهنامه حکیم توس جایگاهی بسیار ویژه دارد، فریدون است.
فریدون در تاریک ترین ایام، در دوران وحشت اژی دهاکی دیده به جهان گشود. زمانه بر او تنهایی و اختفا و سکوت را تحمیل نمود. دور از آغوش مادر و با انتخاب فرانک، با شیر گاوی پرورش یافت و در دامن البرز در میان خردمندان گریزان از اجتماع بالید و برآمد. گویی دانه ای بود که در زمین ماند تا هنگام جوانه دادن و سربرزدن در رسد. پس از رشد و بالندگی، جان برکف گرفت و با همداستانی مردان و زنان به جان آمده، که کاوه آهنگر نماد آنان بود، به نبرد آدمیخوار دهشتناکی چون اژی دهاک برخاست. همداستانی او و کاوه، داستان پیوستگی حیرت آوریست. جوانی مطرود و تنها با آهنگری بینوا و ستم کشیده به هم می پیوندند تا با هول انگیزترین و چیره ترین قدرت زمان خود بستیزند.
چرا فریدون به چنین نبردی می پردازد؟ در پی نابودی چه و استقرار چه است؟ خلاصه آنکه خوبی فریدون در چیست؟ او که به گفته یشت ها «در سرزمین گوشه وَرِنَ، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند» نزد ایزدان پیشکش می برد و از آنان می خواهد: «مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر اژی دهاک سه پوزه سه کله شش چشم، آن دارنده هزار چالاکی، آن دیو بسیار زورمند دروج، آن دُروَند آسیب رسان جهان و آن زورمندترین دروجی که اهریمن برای تباه کردن جهان اَشَه به پتیارگی در جهان اَستومَند بیافرید، پیروز شوم»، برای چه چنین هدایایی نثار ایزدان می کند؟
فریدون نشانه انسان پاکی است که خویشکاری خود می داند تا با نماینده پلشتی، به بند کشنده آزادگی و انسانیت، فراز آورنده گرسنگی، ناامنی و دیوانگی بستیزد و نابودش کند. زیرا به باور او پس از اژی دهاک «زمانه بی اندوه» می گردد و مردم از پراکندگی رهایی یافته جدل ها و چندوچون بر سر گوناگونی را رها می کنند. به تعبیر فردوسی «دل از داوری ها» بپرداخته و «شادکام» می شوند.
فریدون برای پاسداری از این آیین، و احترام به راستی و برابری، از نبرد با فرزندان خود نیز واهمه ندارد. نبرد با کژ روان و نابخردان زیاده خواه، در آیین پهلوانی و قهرمانی گذشتگان ما خویش و بیگانه برنمی تابد و اگرچه فریدون در انتها از مرگ پسرانش داغ بر سینه دارد اما خشنود است که برپا دارندگان دروج و زیاده خواهان کژاندیش کیفر یافته اند.
کاش جوانان امروزی از دام باید و نباید ها خویش را رها کنند و «دل از داوری ها» بپردازند و تیغ خویش را برای کشیدن بر دشمنی راستین آماده نگاه دارند.
نگارنده ارادتمند فردوسی و شاهنامه اوست. آن را بر دیده می نهد و با تمام توانایی خرد و دانش خود می کوشد تا راه قهرمانان و پهلوانان او را پی گیرد و در شمار خوب مردمان و نیکنامان تعریف شده در شاهنامه درآید. زیرا بر این باور است که:
ازیرا که پرورده پادشا//نباید که باشد مگر پارسا
سخنگوی و روشندل و پاک دین// به کاری که پیش آیدش پیش بین
زبان راستی را بیاراسته// خرد خواسته، گنج ناخواسته
(داستان فریدون)

Like 🙂
6

قوانین طلایی در استفاده از وسایل نقلیۀ عمومی

 Tehran-Metro

آداب ابتدایی در وسایل نقلیۀ عمومی رو به فراموشی­ گذاشته ­اند، به ­ویژه هنگامی که تأخیر طولانی و فضا تنگ باشد. لازم است که به این وضع خاتمه بدهیم.

در گذشته، صف های اتوبوس بخشی از نمای خیابانها را تشکیل می­ دادند، اما در حال حاضر، یک صف، همیشه در حرکت است. گرچه هنوز برای سوارشدن نظم و ترتیب وجود دارد، حتی به شکل نامحسوس؛ و هل­ دادن بی­ ادبانه است. باید اجازه بدهیم افرادی که قبلا ایستاده بودند، پیش از ما سوار شوند. خوب است ارتباط چشمی برقرار کنیم و لبخند بزنیم، و مناسب است که کارت یا کرایۀ خود را آماده کنیم و برای پیداکردن آن، وقت زیادی با کیف بزرگمان کلنجار نرویم.

همیشه صندلی خود را به کسانی که بیشتر از ما نیاز دارند، تعارف کنیم. اگر تصور کردیم زنی حامله است یا قدرت جسمانی کمی دارد، بهتر است به ­آرامی از روی صندلی بلند شویم، به سمت دیگری برویم و امیدوار باشیم که شخص موردنظر به آن سو برود.

اگر ناگهان سکندری خوردیم و به سمت مسافران دیگر رانده شدیم (اتفاقی که همیشه در اتوبوس و مترو پیش می­آید)، خوب است شکیبا باشیم. وقتی مقصریم، بهتر است عذرخواهی کنیم و هنگامی که حرکت وسیلۀ نقلیه ما را به سوی دیگران هل داد، مودبانه لبخند بزنیم.

یادمان باشد که تماس خیلی نزدیک اضطراب و فشار عصبی ایجاد می­کند و وضعیت یا رفتارمان را تشدید می­کند، بنابراین، لازم است وقتی با تلفن همراه حرف می­زنیم، چیزی می­ خوریم یا می ­نوشیم، موزیک گوش می­ کنیم یا کیف بزرگی همراهمان است، باملاحظه باشیم. این خوب است که از هندزفری استفاده کنیم و پیامک یا ایمیل بفرستیم، اما صدای موزیک گوشی ما نباید از بیرون هم شنیده شود و نباید راه دیگران را سد کنیم. گفتگوی خیلی بلند، غیراجتماعی است اما آرام حرف­زدن خوشایند است.

خوردن غذای بودار در محیط دربسته بی ­ملاحظگی است، و آرایش­کردن در وسیلۀ نقلیۀ عمومی، تصور اولیه از ما را به مخاطره می­ اندازد و باعث می­شود که نامرتب به نظر برسیم.

چون نمی خواهیم دیگران در اتوبوس ناخواسته حرف هایمان با دوست همسفرمان را بشنوند، پس لازم است آرام و محتاط گفتگو کنیم.

اگر مسافر بی­ ملاحظه­ ای بدرفتاری کرد، بهتر است نادیده بگیریم و از مواجهه بپرهیزیم. وقتی دیگران، مثل راننده و کارکنان، شکیبایی می­کنند یا رفتاری از روی حسن ­نیت نشان می­دهند، لبخند بزنیم و تشکر کنیم.

 

Like 🙂
4

مذهب, قانون یا اخلاق

موضوعی که چندین بار از دوستان مختلف شنیده ام, مقایسه بین وضع امروز ما و دوران رنسانس اروپا ست و اینکه غرب بعد از کنار گذاشتن مذهب به سرعت رو به ترقی گذاشت.

ولی دوستان , اگرغرب  مذهب را خانه نشین کرد, به جایش قانون را حاکم کرد. قانونی که اگر چه دست نوشته خودشان بود, ولی برای شان حکم ناموس برای ما را داشت. قانونی که هر چقدر اشتباه , تا تغییر نکرده بود لازم الاجرا بود. قانونی که به خاطر خدشه دارنشدنش, سقراط جام شوکران را سر کشید. قانونی که امروز با نهادینه شدنش در جامعه نیاز به وجود دستگاه قضایی را به حد اقل رسانده است.

وانگهی امروز غرب بعد از چند صد سال تلاش در زیر چتر قانون فهمیده است که چه با قانون چه بی قانون آرامش من بیشتر از زیاده خواهی ام اهمیت دارد. برای مثال وقتی در چهار راهی چراغ راهنمایی از کار می افتد, بدون هیچ ماموری برای حفظ قانون, مردم به نوبت عبور می کنند و با این رفتار هم آرامش شان حفظ می شود هم زود تر به کار شان می رسند. من این هنجار را اخلاق می نامم. خصلتی که انسان را مهار می کند و به او یاد آور می شود که واگذار کردن حق ات به دیگران به تو لذتی خواهد بخشید که زیاده خواهی ات از درک آن عاجز است.

بیاییم به چه کنم, چه کنم, خودمان بپردازیم. آیا مذهبی هستیم و که برای رضای خدا به یکدیگر کمک می کنیم؟ آیا برای رضای خدا به مکه می رویم؟ آیا فقط در محرم باید گرسنگان را سیر کنیم؟ جایگاه قانون در ذهن ما چیست؟ آیا قانون حرف زوری نیست که اگر چراغ قرمزش را رد کنیم, 5000 تومان پاداش برای خودمان در نظر می گیریم؟ حق نزد ما گرفتنی است یا دادنی؟ آیا  با دیگران همانطور که از آنان انتظار داریم رفتار می کنیم ؟

این مطالب دل سردتان نکند. چرا که حاصل امیدواری به آینده و دیدن روزنه نور هستند. ولی این فکر را اشتباه می دانم که با کنار گذاشتن مذهب همه مشکلات رفع می شود. شاید گرفتن اعتقاد از یک فرهنگ بد ترین بلا برایش باشد. تجویز داروی غرب و کپی پیست کردن آن بدون شناختن و کار کردن روی فلسفه ای که بنیاد فرهنگ شان است, برای ما سمی کشنده خواهد بود.

Like 🙂
2

ایمیل تازه چی داریم ؟؟؟ (5)

کاش  تک تک ما  در فرستادن ایمیل ها کمی درنگ و از پراکندن انرژی منفی خودداری کنیم . هرچند ایمیل ها به اندازه کتابها تاثیر گذار نیستند ولی خوبست که آنها را دست کم نگیریم

 دو ایمیل جداگانه داریم ، یکی با درونمایه عرب ستیزی و دیگری دربرگیرنده  نقدی از ما در زمینه نبود مسئولیت پذیری مان و فرافکنی هائی که می کنیم

از آنجا که انتشار نفرت و کینه توزی و… حتی با ارسال یک ایمیل و یا نقل آن درست نیست، از ایمیل اول تنها بدان بسنده می شود که به بهانه روشنگری درباب پایداری ایرانیان در برابر یورش اعراب چرکها و لجن های بیش از 1300 سال پیش با موشکافی  و وسواس از میان تاریخ بیرون کشیده شده و جزنفرت و کینه و خوارداشت اعراب آن روز ( و هم امروز.. بواسطه جو عرب ستیزی که پس از انقلاب بوجود آورده اند) چیزی ببار نمی آورد.

ایمیل دوم :

 امروز یک استاد آلمانی ام که بیش از ۷۰ سال عمر دارد مرا زیادی به فکر انداخت. می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد از انقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است. امروز بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیت هایم نسبت به اعراب گفت: شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعا حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده از خودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟ همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید. همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم. با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم از تاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان. همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود این طور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید. کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید . هرگز راضی نیستید : ( بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟) می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت می رسیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبی ها فهمید. ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند. بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید. برایت متاسفم که نمی توانم در این زمینه همراهتان شوم!! شما را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام. اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر، همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما هر چه باشد متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند. در آن کشور هیچ کس به فکر ساختن نیست. شما اگر نخبه باشید فراری ،اگر بی پول باشید جنایتکار،اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ، اگر بی سواد باشید دین دار و انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید. وقتی از اینکه اعراب پر رویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم،گفت: در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند. در میان حرفهایش می گوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقا همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه: اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقا  می تواند مایه ی افتخارشان باشد. یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است. اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.

Like 🙂
5