فراوانی در بسندگی است

 بخش اول : زندگی و فلسفه ثورو

 این کتاب را ساموئل الکساندر در باره زندگی و فلسفه هنری دیوید ثورو در سال 2011 نوشته است. مترجم آن آقای غلامعلی کشائی هنری دیوید ثورو شاعر و فیلسوف آمریکائی(1862_1817 )است . او دانش آموخته دانشگاه هاروارد بود .

فلسفه او در نقد (فرهنگ مادی ) بوده و (اقتصاد جایگزین ) را بنا نهاده است .کوشید در پی پاسخ به این سئوالات باشد که :بهترین راه گذران زندگی چگونه است ؟..چقدر وقت باید برای آن گذاشت ؟ چقدر نیاز داریم که خوب زندگی کنیم و آزاد باشیم ؟

.این دانش آموخته هاروارد میتوانست کشیش ، سیاستمدار ، استاد ،تاجر و.. شود ولی تنها به تدریس علاقه داشت و به آن پرداخت ، هرچند بدلیل اینکه مطابق زمانه شاگردان را تنبیه بدنی نکرد ، اخراج شد . والدن نام آبگیری در نزدیکی شهر کنکورد آمریکاست که ثورو در سال 1845 دو سال و دو ماه در آنجا زیست در واقع ساده زیستی را تجربه کرد . خانه اش را خود ساخت . خوراکش را از راه کشاورزی تهیه نمود و…

 حاصل اندیشه هایش را در کتابی بنام والدن گزارش کرد. کتاب او در تاریخ اندیشه آمریکا بسیار تاثیر گذار بود.

در نقد فرهنگ مادی مینویسد :درین زمانه که مردم از تسلط فرمانروایان زورگو رها شده اند ، هنوز برده ستمگری اقتصادی و اخلاقی هستند .مستبدی بنام (مال اندوزی و ثروت پرستی )آنها را به کاسبی بی وقفه وامیدارد .

بشر ، فراغت ندارد و در عمل چیزی جز کار وکار وجود ندارد .

ثورو مخالف کار و تلاش و صنعت یا جسارت اقتصادی به معنای دقیق کلمه نبود ، بلکه میگفت راههائی که با آن پول بدست میآید بدون استثناء منجر به نزول اخلاقی میشود .دروغ ،چاپلوسی ، ادب وتائید ظاهری همیشه پیش میآید .سخت کار کردن مهم نیست ، شیطان هم سخت کار میکند !.

انجام هر کاری ،فقط بخاطر بدست آوردن پول یا تجملات زندگی براستی بیهوده است .لائوتسه میگوید : تنها آنهائی که میدانند به اندازه کافی دارند ، دارا هستند .

میگفت مردم به معنی اقتصاد توجه ندارند : اقتصاد یعنی قیمت هر چیزی برابر است با مقدار عمر و زندگی که برای بدست آوردنش بکار رفته است .مردم تبدیل به ماشین شده اند .

تکیه کلام او این بود که (زندگی را ساده کن ) خانه ساده ، پوشاک قدیمی ، پرهیز از پر خوری ،و… هزینه هایت را پائین نگهدار و بدهی و طلب نداشته باش . در برابر آن وقتت و خودت آزاد میشوی .

البته اگر کسانی هستند که در راه تصاحب فرش گران و خانه به سبک فلان .. مانعی برای علاقه و عشق شخصی اشان پیش نمی آید ،اگر کسانی هستند که میدانند چگونه از آنها استفاده کنند،آنها همه پیشکش این کسان باشد .

ثورو از سقوط در روزمرگی ،دست برداشتن از رویاها و هدر دادن زندگی بخاطر جستجوی تجملات سطحی و بی ارزش وحشت داشت .

آیا کار او ترک دنیا بود ؟. نه او به دنیا و زندگی تاکید داشت ولی نمیخواست وقتش تلف شود .به زندگی که در آن معنویت ، زیستی والاتر ، وقت گذاشتن و دیدن زیبائیهای طبیعت و.. فکر میکرد .

او در (اقتصاد جایگزین ) خوراک ،پوشاک ،سوخت و سرپناه را ضرورت های زندگی مینامد . همین که اشیاء ضروری زندگی را بدست آوردیم،از آن پس باید بدقت ارزیابی کنیم که برای خوب زیستن و آزاد بودن عملا چقدر بیشتر ازین اشیاء لازم داریم؟

آیا پوشاک در نظر ما برای پوشاندن لختی و یا گرم کردن ماست ؟ویا عشق به اشرافیت و پیروی کودکانه از مد ؟آیا با مد ما را کنترل نمی کنند ؟

 او نمیگوید انسان در پوشاک لطیف و گرانبها نمیتواند زندگی شاد و با معنی داشته باشد ،بلکه میگوید پوشاک گران و لطیف برای زندگی شاد و با معنی ، الزامی نیست .

سئوال مهم اینست که فراسوی ضرورت ها ،چه اندازه کافی است ؟ داریی مادی تا چه حدی کافی است ؟ سئوال بعدی اینست که کافی برای چه ؟ اگر جواب اینها را نداریم ،خطر هدر دادن زندگی امان در طلب خواسته های ناچیز و غیرضروری هست .

ثورو میگوید هرکس باید خود جواب اینها و راه خود را بیابد ، هرچند به (اصلاح اخلاقی ) تاکید دارد .اصلاح اخلاقی که بیداری و زنده بودن را در پی دارد و ما را از درماندگی پنهان می رهاند.او به شهر بازگشت و تجربه ساده زیستی را ادامه داد ولی به ما دستورالعمل ساده زیستی نداد بلکه کوشید برایمان سئوال ایجاد کند تا خود بدان برسیم .سئوالات چون :آیا هدف زندگی ، دستآورد دارایی و مال است ؟ آیا موفقیت در پول زیاد است ؟ معنای زندگی چیست ؟

امروزه که از همه طرف پیام میدهند : (همیشه ، بیشتر ، بهتر است ) ساده زیستی، نوعی هنر زندگی است . هنری بر پایه این شناحت و بینش که : فراوانی در بسندگی است .m

لینک دانلود کتاب
https://dl.dropbox.com/u/32319997/BASANDEGI.pdf

Like 🙂
16

آداب دوستی


آیا می توانید به این سوالات پاسخ دهید؟ جواب های  خود را برای آدابکده بفرستید تا دیگران از آن ها استفاده کنند.

آیا دوستی آدابی دارد؟

اخلاق دوستی چیست؟

 چرا ما به دوست نیاز داریم؟

 آیا می شود بدون دوست زندگی کرد ؟

 این نیاز از کجا سرچشمه می گیرد؟

 آیا ما با دوستانمان شادتر هستیم ؟

 آیا دوستی برای کمکهایی است که ما در آینده خواهیم داشت؟

 آیا می توانیم دوستانمان را دور بریزیم؟

 تغییر دهیم یا عوض کنیم؟

 آیا داشتن یک دوست خوب یک شانس است یا یک انتخاب درست؟

 در داشتن دوست کدامیک بیشتر سهم دارد شانس و اقبال یا تیزبینی و انتخاب؟

چگونه دوستی واقعی است؟

چگونه یک دوست واقعی را تشخیص دهیم؟

 آیا پایان دادن به یک دوستی اخلاقی است؟

 آیا ادامه دادن یک دوستی مهم است؟

 آیا می شود در دوستی شکست خورد؟

 آیا دوستی یک نوع سرمایه گذاری است؟

آیا می شود روی دوستانمان سرمایه گذاری کنیم؟

آیا می توان دوستی را تا ابد ادامه داد؟

 آیا می شود به یک دوستی بدون دلیل پایان داد؟

 آیا قطع یک دوستی برای هر دو طرف دردناک است؟

 چه انتظاراتی باید از یک دوست داشت و چه انتظاراتی بی جا هستند ؟

آیا کسانی به این سوالات پاسخ داده اند ؟

 وآ یا دوست دارید جواب این سوالات را بدانید؟

Like 🙂
17

زندگی پیروزمند با نگرش موفق آغاز می شود

نقطه شروع در رسیدن به نگرش موفق در این عبارت نهفته است “ زندگی هرگز چیزی که من توان موفق شدن در آن را نداشته باشم سر راهم قرار نخواهد داد.” این را به در و دیوار بچسبانید و در قلبتان  جا دهید.

ممکن است  به علت خاطرات شکست های پیشین کمی احساس سنگینی و رخوت کنید ولی چاره ای نیست شما فقط از جایی که هستید باید شروع کنید. انکار نقطه “حال” باعث شکست های بیشتر و در نتیجه تاخیر در شروع می شود. هنگام مواجهه با موقعیت یا دشواری ممکن است بگویید” ای کاش چیز ها کمی متفاوت بودند.” یا ” اگر من فقط فلان چیز را داشتم می توانستم شروع کنم.”  ولی این افکار شما را عقب خواهد انداخت.  با آنچه دارید شروع کنید و در استفاده از امکاناتتان خلاق باشید. هرگاه به نقطه ای رسیدید که دریافتید “در جهانی که شما مرکز آنید بی قدرت نیستید“, اولین قدم را در راه یک زندگی پیروز پشت سر گذاشته اید. قدم بعدی در استفاده خلاق از امکانات, شناسایی آنهاست. مراحل زیر را برای رسیدن به هدفتان انجام دهید:

  1. تمام امکاناتتان را روی میز بریزید.  بدون پیشداوری کردن یک لیستِ تمام عیار درست کنید.
  2. شمای بزرگ را در نظر بگیرید. قالب ِ کار چیست؟ به چه می خواهید برسید؟ عوامل تعیین کننده کدام هستند؟
  3. عوامل محدود کننده را مشخص و بر طرف کنید. اگر در پروژه های دیگری که درگیر آنها هستید که شما را کُند می کند یا مانع کارتان می شود , آنها را حذف کنید.
  4. از خودتان بپرسید من چگونه باید منابع ام را برای رسیدن به این هدف تغییر بدهم.
  5. ایده های خود را با همه پرسی از دوستان, فامیل و مشتریان آزمایش کنید تا ایده ی بهتر را پیدا کنید.
  6. در فرصت مناسب ایده خود را اجرا کنید.
  7. موفقیت خود را مرور کنید. فراموش نکنید که بررسی کنید ایده تان چقدر موثر بوده است. اطلاعات را در طول زمان جمع کنید و سریع نتیجه گیری نکنید.
Like 🙂
0

آداب مهمانی رفتن

‌تشكر يادتان نرود: تشكر از ميزبان به خاطر پذيرايي‌اش ضرورت دارد. اين كار را مي‌توانيد در پايان مهماني انجام بدهيد. اما روش بهتري هم وجود دارد؛ مي‌توانيد فرداي مهماني به ميزبان تلفن بزنيد و به او بگوييد فقط زنگ زده‌ايد بابت تشكر از پذيرايي ديروز؛ همين.

سرزده نرويد مهماني: ايام عيد، بازار مهماني و ديد و بازديد حسابي داغ است. پيش از اين‌كه به قصد مهماني از منزل خارج شويد، تلفن بزنيد و از حضور ميزبان در منزل و از آمادگي‌اش براي پذيرايي از شما اطمينان حاصل كنيد. شايد مهمانان زيادي در منزل ميزبان حضور داشته باشند و او موقع پذيرايي به زحمت بيفتد.

سر وقت برويد : اگر قرار گذاشته‌ايد زمان معيني به منزل ميزبان برويد، دير نكنيد. زود هم نرويد در روز‌هاي شلوغ عيد، هر خانواده‌اي براي خودش برنامه‌ريزي فشرده‌اي دارد و تأخير شما ممكن است برنامه يك جمع را مختل كند.

گپ بزنيد، بحث نكنيد : وقتي دور هم نشسته‌ايد، احتمال اين كه بحث‌هاي متنوعي درباره مسائل اجتماعي، سياسي، شخصي و… پيش بيايد، زياد است. فراموش نكنيد كه شما مهمان‌ايد و مجلس مهماني جاي بحث و جدل نيست. به يك گپ خودماني بسنده كنيد و مجلس مهماني را به ميدان جنگ تبديل نكنيد. از اين فرصت براي تازه كردن ديدار‌ها و لذت بردن از مصاحبت همديگر استفاده كنيد و خودتان و اطرافيانتان را با بحث‌هاي آنچناني‌ خسته نكنيد.

و ادامه مطلب

Like 🙂
7

ایمیل تازه چی داریم؟؟؟؟(3)

ایمیل یکم

مادر قدیم

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره ی من

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن اموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

(ایرج میرزا)

 مادر جدید

گویند مرا چو زاد مادر

روی کاناپه لمیدن آموخت

شبها بر ماهواره تا صبح

بنشست و کلیپ دیدن آموخت

بر چهره سبوس و ماست مالید

تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت

بنمود تتو دو ابروی خویش

تا رسم کمان کشیدن آموخت

هر ماه برفت نزد جراح

آیین چروک چیدن آموخت

دستم بگرفت و برد بازار

همواره طلا خریدن آموخت

با قوم خودش همیشه پیوند

از قوم شوهر بریدن آموخت

آسوده نشست و با اس ام اس

جکهای خفن چتیدن آموخت

چون سوخت غذای ما شب و روز

از پیک مدد رسیدن آموخت

پای تلفن دو ساعت و نیم

گل گفتن و گل شنیدن آموخت

بابام چو آمد از سر کار

بیماری و قد خمیدن آموخت

خاله جان :شعر اول که از ایرج میرزاست .دومی را احتمالا مادرشوهر گفته است ! ،هرچند من از چند شوهر دریافت کردم !

آیا بیشتر جدیدیها اینطورند؟.رابطه کمیت و کیفیت در کودک پروری چیست ؟

 —————————————————————————–

 ایمیل دوم : (گفتاری از بزرگان ) است که فقط دو تای آن نقل میشود :

چارلی چاپلین :شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش راداشتی ،اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص

خاله جان :چارلی جون چه خوب گفتی .تازه دعوت کجا بود؟ هر کدام از ما آن اسپرمی هستیم که از بین میلیونها همتایمان خود را به زوربه تخمک ، به این جشن و دنیا رساندیم !

 —————————————————————————————-

ایمیل سوم :

چندین جوک جدید درین ایمیل هست .یکی را که در انتقاد از اصفهانی ها ساخته اند ، برعکس ،با احترام به ایشان نقل میشود :

یک اصفهانی به یکی از شهر دیگه میگه :شما چکار میکنید که زنهاتون اینقد دوستون دارن ؟ میگه :ما وقتی زنهامون ظرفهارو میشورن ، بغلشون میکنیم ، بوسشون میکنیم ، نازشون میکنیم

اصفهانی :شیر آب هم همین جوری بازه ؟

خاله جان :آفرین پسرم ، اگه همه مثل تو بفکر حفظ محیط زیست بودن چه خوب میشد .زنت هم میدونه تو که طبیعت رو دوست داری ، دوست داشتن بلدی .

——————————————————————————————–

ایمیل چهارم :

  آیا می دانید مردان سرشناس در ابتدا چه کاره بودند:

یادمون باشه مهم نیست الان کجاییم، مهم اینه که کجا می خوایم بریم:

بعد ازاین عنوان پر طمطراق عکسها و لیستی از سرشناسان آورده .

خاله جان :بعضی ازین آدمها ی لیست ، کاشکی سرشناس نمیشدن چون درآنصورت ضررشان کمتر بود مثل هیتلر(قبلا نقاش پوستربوده )رونالد ریگان (هنرپیشه )موسولینی(روزنامه نویس)ناپلئون بناپارت (افسرتوپخانه )

درآخرایمیل هم لیستی ازنابغه هائی که همیشه نمره صفر میگرفتنن و رفوزه میشدن و.. را نوشته ای که دل من راشاد کردی چون 50 درصد اولیه اش را در کارنامه زندگیم دارم ! . به یکی گفتند ازدواجت چی شد ؟ گفت : درسته درسته ، 50 درصدش که من باشم راضی ام !

Like 🙂
5

عدالت vs برابري

عدالت و برابري از واژه هاي كليدي اي هستند كه در طول تاريخ زندگي اجتماعي انسان به وجود آمده اند. ما غالبا عدالت و برابري را به جاي هم به كار مي بريم، ولي اين دو واژه تفاوت هاي ظريفي دارند که باید روی  آن تفاوت ها قدری تامل کرد.

ارسطو عدالت را رفتار برابر با رفتار نابرابر با افراد نابرابر تعريف كرده است.
برابری در مفهوم عيني اش، همان طور كه در رياضيات خوانده ايم، به معناي مساوي بودن دو چيز است. مثلا در معادله 4 +2=6 دو طرف 100 در صد مساوي اند، ولي خارج ازدنیای رياضيات، كار براي برابري سخت مي شود. در طبيعت، دو دانه برف برابر يا دو گل مساوي پيدا نخواهيم كرد. حتي خود ما هم از لحظه اي تا لحظه بعد تغيير مي كنيم و با لحظه قبل برابر نیستیم. امروزه صداهاي بسياري از هر نقطه دنيا درباره برابري مي شنويم، ولي اگر از يك بچه سه ساله بپرسيد كه “آيا زن و مرد برابرند؟” جواب منفی به شما خواهد داد. فرض كنيد در محل كار من، حقوق من و رئيسم برابرمی بود! نابرابري واقعيت هستی و نياز طبيعت كثرت گرا براي تعالي است. اگر نابرابري نبود، هيچ نسيمي نمي وزيد، هيچ فرزندي متولد نمي شد، و هيچ شركتي سرمايه اي كسب نمي كرد.
حال تكليف ما در قبال اين هستي نابرابر چيست؟

پاسخ اين پرسش در كلمه عدالت نهفته است. يكي از تعاريف عدالت: حالتي كه اگر آن را تغيير دهيم، وضع موجود را بدتر مي كند. شايد بتوان عدالت را به ترازويي تشبيه كرد كه در دو كفه آن دو چيز مختلف داريم، ولي مي توانيم بين آن دو تعادل برقرار كنيم. و باز عدالت برنامه هستی برای تعالی است. آب برای رسیدن به تعادل تبخیرمی شود. برای تعادل حرکت می کند و برای تعادل تبدیل به باران می شود.

عدالت اجتماعی اما به دست طبیعت نیست که يك شبه و از آسمان بر ما ببارد. عدالت اجتماعی حرکت تدریجی با قدم های کوچک به سمت نقطه ای بهتر در روابط ماست. عدالت در رضايت دو طرفه در معاملات ما نهفته است. عدالت در خوشنود بودن زن و شوهر از يكديگر است. عدالت يعني با ديگران طوري رفتار كنيم كه دوست داريم با ما رفتار شود.
كساني كه در بهتر كردن اوضاع مي كوشند، بايد با قبول نابرابري, سعی در عادلانه تر کردن آن داشته باشند.

Like 🙂
15

تجدد و تجدد ستیزی در ایران

در فصل دیگری از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران میلانی نگاهی به سعدی و تفکر او در این باب تجدد دارد. از نظر میلانی سیاق و ساخت اندیشه و زبان سعدی از بسیاری جهات همسو و همساز تجدد بود و در آن لحظه تاریخی، سعدی به هیچ روی از آن دسته از اهل فکر و قلم اروپا که پیشتازان تجدد بودند عقب نبود.

هم زمان با سعدی، دانته شاعر بزرگ ایتالیا، در نوشته ای به ضرورت استفاده ادبی از زبان روزمره مردم اشاره کرد. می دانیم که ورود زبان روزمره به عرصه ادب روی دیگر سکه آغاز دموکراسی، یعنی ورود عوام به عرصه سیاست است. فرد گرایی یا ضرورت ابراز وجود فردی به اصلی مهم در عرصه ادب، سیاست، اقتصاد و اندیشه بدل شد. و می بینیم که سعدی زودتر از نویسندگان غربی به اصول راهگشای تجدد دست یافت و آن اصول را در آثار خویش به کار بست.

در غرب به مدد آثار کسانی چون سروانتس، شکسپیر و …زبان های محلی باعث پیدا شدن “ملت های اروپا” شد. این هویت نوزاد ملی را همزاد تجدد دانسته اند. اما سده پیش از پیدایش زبان های ملی در اروپا، ایرانیان از هویتی محکم و خودبنیاد بر شالوده زبان فارسی برخوردار بودند و سعدی سهمی بی بدیل در حفظ و حراست این هویت و شالوده آن داشت.

سعدی لوتر وار، تعدادی از آیات قرآن را به زبان ساده به فارسی برگرداند. در حالیکه صد ها سال بعد از مرگ سعدی، نخستین مترجم انگلیسی انجیل ها به خاطر جسارتش در ترجمه این کتاب، و به جرم الحاد، سوزانده شد. از طرف دیگر لوتر کیش فقر پرستی مسیحیان کاتولیک را بر نمی تابید و ثروت این جهان را از مواهب و آیات الهی می دانست. او سعی وافر داشت که ساخت و بافت عبارات فارسی را از قاعده ها و قالب های عربی مصون نگاه دارد. حتی گفته اند که وقتی به عربی شعر می گفت و نثر می نوشت، بازهم دستور زبان فارسی را حفظ می کرد. سعدی اصل ساده نویسی را، که یکی از ارکان رمان عصر تجدد بود، در نثر خویش به کار می گرفت و ایجاز را که یکی دیگر از ارکان نثر تجدد بود، به یکی از بارزترین ویژگی های سبک روایی خویش بدل کرد. اگر خلق شخصیت، یعنی انسانی مشخص و منحصر به فرد و آلوده به همه تناقض های انسانی را یکی از ارکان ادب و اندیشه تجدد بدانیم، اگر بپذیریم که این گونه شخصیت های پیچیده و چند بعدی جای انسان های ادبیات قرون وسطی را گرفت که از هرگونه پیچیدگی و تناقض عاری بودند که یا تجسم نیکی و یا تبلور پلیدی محض بودند، آن گاه می توان ادعا کرد که سعدی در برخی از حکایات باب اول گلستان گونه ای از شخصیت را در مفهوم جدیدش تصویر کرده است.

اگر کلیسای کاتولیک دست کم در ظاهر جانب فقرا را می گرفت و بهشت را میراث مساکین می شمرد و وعده می کرد که اغنیا  را در آن راه و جایی نیست، لوتر توانگران را بندگان برگزیده خدا می شمرد. اعتدال سعدی در بحث توانگری و درویشی را هم می توان از موارد شباهت این شخصیت دانست. در غرب بعد از رنسانس، هنرمندان، کیش تن ستیزی قرون وسطایی را که قدیس اگوستین مبلغ و منادی اش بود، به زیر تیغ نقد کشیدند و با رجعت به هنر کلاسیک یونان و روم، انسان و زیبایی خواستهای تن او را، ستودند. شرح سعدی از کامیابی و هوس بازی های خود و دیگران، یعنی همان داستان هایی که برخی از آنها را فروغی، به خاطر مطالب “ناپسند و رکیک” یکسره حذف کرد، همه درست در زمانی صورت می گرفت که در اروپا نیز نویسندگانی مثل بوکاچیو با طرح این گونه مسائل، به مصاف تنگ نظری های کلیسا و کشیشان می رفتند و می کوشیدند هنر و سیاست را از زیر نگین الهیات خارج کنند.

به رغم شهرت سویی که ماکیاول به عنوان متفکری اخلاق گریز پیدا کرده، امروزه بسیاری از مورخان تاریخ اندیشه معتقدند که او زوتر از هرکس سرشت تحولات ملازم با تجدد را دریافت. می گویند او می دانست که عصر مشروعیت ظل اللهی، یعنی دوران مشروعیت مبتنی بر قوانین آسمانی به سر، و عصر سیاست عرفی فرا رسیده است. شاید آنان که گاه به طعنه و کنایه سعدی را ماکیاول ایران می دانستند، ندانسته به نکته تاریخی مهمی اشارت داشتند. انگار روشنفکران تجدد طلب غرب زودتر از ما می دانستند که سعدی هم کیش و هم مسلک آنان است. از هوگو گرفته تا دیدرو همه نه تنها از او متاثر شدند که هر کدام در ستایشش مقاله ای نوشتند.

هنگامی که سعدی از مشروعیت سیاسی سخن می گوید، زبانش یکسره عاری از داعیه، یا حتی اشاره به حکومت اسلامی یا علمای اسلام است. او هرگز به شاهی اشاره توصیه نمی کند که در اداره امور از مشورت “علما و ائمه دین” بهره بگیرد. به عبارت دیگر، نوعی جدایی دین و سیاست در آثار او مراعات شده است. حکومت ظل اللهی را بر نمی تابید، چون پایه مشروعیت را اراده مردم می دانست. اگر این قول را بپذیریم که مهمترین رکن اندیشه سیاسی تجدد، نظریه قرارداد اجتماعی بود، یعنی باور روسو که دولت و قانون هر دو نوعی قرارداد اجتماعی اند که میان مردم از یک سو و دولتمردان و قانون گذاران از سویی دیگر تنظیم شده، آن گاه می بینیم باب اول گلستان نطفه هایی هرچند تکامل نیافته این نظریه را در بر دارد. آنجا که می گوید” بر رعیت ضعیف رحم کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی” به دیگر سخن، پایداری قدرت را در گرو حمایت رعیت می داند. و یا آنجا که می گوید “پادشاه بر رعیت از آن محتاج تر است که رعیت به پادشاه، که رعیت اگر پادشاه نیست وهست، همان رعیت است، و پادشاهی بی وجود رعیت متصور نیست”.  گفته اند که یکی از درخشان ترین فصول اندیشه هگل حکایت “خدایگان و بنده” است. هگل می گفت هر بنده ای (یا رعیتی) بر خدایگان (یا پادشاه) خدایی خواهد کرد، چون هویت رعیت / بنده، خود – بنیاد است، اما هویت شاه / خدایگان در گرو وجود بندگان است.

گزیده از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران اثر دکتر عباس میلانی

لینک نوشته های قبل

Like 🙂
2

آداب جوک گفتن و جوک شنیدن

مطمئنا همه ما در محافل و جمع دوستان و همكاران و اقوام، لحظاتي را به جوك گفتن و طنز اختصاص مي دهيم. اما به تجربه دريافته ايم كه گاهي اين شوخيها باعث رنجش ديگران شده است. چگونه بايد شوخي كرد؟ چگونه بايد جوك گفت؟ به نظر برخي، اگر جوك مستهجن نباشد يا اقوام را به استهزا نگيرد، خنده دار نخواهد بود. شايد اگر بتوانيم چند نكته كوچك را هنگام جوك گفتن در نظر بگيريم بتوانيم كمترين دلخوري را در اطرافيان خود ايجاد كنيم.

1 – در جوك به اقوام و پيروان اديان توهين نكنيم و اگر مي خواهيم جوكي درباره قومي بگوييم، در ابتدا از جمع عذرخواهي نماييم و يادآوري كنيم كه اين فقط جوك است و نه چيزي بيشتر.

2 – اگر متقابلا شخص ديگري نيز درباره قوميت ما جوكي گفت ، تحمل پذيرش داشته باشيم و آشفته نگرديم.

3 – مطمئن شويم جوكي كه مي خواهيم بگوييم خنده دار است و نه صرفا وقيح.

4 – در گفتن جوكهاي سكسي، سن و جنسيت مخاطبان و نوع محفل را در نظر بگيريم.

5 – پيش از گفتن جوك، اجزاي آن را در ذهن آماده نماييم.

6 – قبل از تعريف كردن جوك، دقت كنيم كه مخاطبان حواسشان به ما باشد.

7 – هيچ چيز بدتر از فراموش كردن نقطه اوج يا بِزَنگاه جوك نيست .

8 – صِرف دانستن جوك، متضمن جوك گويي موفق نيست، بايد اجراي خوبي نيز داشته باشيم.

9 – اگر كسي جوكمان را قطع كرد عصباني نشويم و اجازه دهيم آن شخص مطلب خود را به پايان برساند، سپس كلماتي مانند”بسيار خوب”بگوييم و توضيح دهيم كه مي خواهيم جوكمان را به پايان برسانيم.

10 – از بعضي از كمدين ها انتقاد مي شود كه خودشان به حرفها و كارهاي خود مي خندند. به جوكهاي خود نخنديم و اجازه دهيم ديگران به آن بخندند.

11 – فراموش نكنيم كه جوك گفتن براي ايجاد نشاط و تفريح است، نه ايجاد تنش و جدال.

12 – اگر شخصي جوكي گفت كه قبلا شنيده ايم ، تو ذوقش نزنيم و در نظر بگيريم كه شايد در آن جمع كساني باشند كه آن را نشنيده باشند.

13 – اگر كسي جوكي گفت كه به نظرمان خنده دار نيامد، مي توانيم با چهره اي گشاده و لبخند به او واكنش نشان دهيم. البته در جمعهاي صميمي اگر كسي جوك خنده دار نگويد، دوستان و نزديكان با شوخيهاي مناسب و گرم مي توانند اين نكته را به شخص بگويند و فضاي شادي ايجاد كنند.

Like 🙂
11