ذهنت را تربیت کن، مغزت را تغییر بده

درباره کتاب ” ذهنت را تربیت کن، مغزت را تغییر بده” نوشته شارون بگلی

TRAIN YOUR MIND, CHANGE YOUR BRAIN

Sharon Begley

نوروپلاستیسیتی چیزی نیست مگر توانایی مغز برای ایجاد سلول های عصبی ( نورون) جدید و بازسازی خود. این چیزیست که متخصصان اعصاب تا همین اواخر آن را غیرممکن می دانستند. شارون بگلی که نویسنده مقالات علمی در وال استریت ژورنال است موضوعی را برمی گزیند که یا بسیار خشک و جدی فرض می شود و یا به قدری ساده گرفته می شود که گویی نیازی به آموزش ندارد و این موضوع را تبدیل به کتابی محکم می کند. ” ذهنت را تربیت کن، مغزت را تغییر بده”  کتابی است که در عین سرگرم کننده بودن راهنمای اخلاق و رسیدن به کمال نیز هست. این کتاب نشان می دهد که باید نسبت به ظرفیت های مغز خوش بین بود.

شارون بگلی این کتاب را در حول محور ” گردهمایی مؤسسه ذهن و زندگی درباره موضوع نوروپلاستیسیتی در سال 2004 ” پی ریزی می کند. مؤسسه ذهن و زندگی در سال 1990 تاسیس شد و هدف از تأسیس آن این بود که رهبر در تبعید تبت و رهبر معنوی بودائیسم تبت ، دالایی لاما هم درباره علم اطلاعات کسب کند و هم این علم را با بودائیسم ممزوج کند. هر چند سال یکبار دانشمندان برجسته جهان به دارامسالا در هند دعوت می شوند تا علم روز را به دالایی لاما معرفی کنند و دالایی لاما با آنها درباره یافته های علمی مباحثه می کند.

نویسنده به تناوب هم از مباحثات دانشمندان با دالایی لاما می نویسد و هم به صورتی کلی تر موضوع کتاب را مطرح می کند و مثل کتاب های پلیسی به تدریج سرنخ های بیشتری درباره موضوع کتاب به خواننده می دهد. وقتیکه پیشتازان این حوزه از علم دریافتند که مغز می تواند خود را بازسازی کند با مقاومت جامعه علمی روبرو شدند و اجازه چاپ مقالات آنها در مجلات معتبر صادر نگردید و با بودجه درخواستی آنها موافقت نشد. اما محققان به راه خود ادامه دادند و مشکلات موجود را به تدریج کنار زدند و آزمایشات بیشتری بر روی انسان و حیوانات انجام دادند و پی بردند که چرا کورها قدرت شنوایی بیشتری دارند و کسانی که دچار قطع عضو شده اند هنوز آن عضو را حس می کنند. تصورات درباره اعتقاد به تغییرناپذیربودن مغز یکی یکی به دور انداخته شدند تا اینکه رسما اعلام شد که: حتی در بزرگسالان هم مغز می تواند به طور فیزیکی تغییر کند.

دالایی لاما از این کشف خرسند بود. سیستم روانشناسی در آئین بودا بسیار پیچیده است و نوروپلاستیسیتی به زیبایی با این نگرش بودایی همخوانی دارد که:” ” ذهن”  می تواند بر روی ساختمان مغز تأثیر بگذارد. نکته بازدارنده ای که مانع می شد تا بودائی ها و دانشمندان با هم کار کنند تعریف آنها از ” ذهن” بود و اینکه ” ذهن” دقیقا چیست. بودائی ها معتقدند که ” ذهن” از مغز فیزیکی کاملا جداست. اما دانشمندان معتقدند که “مغز همه چیز است،” یعنی تمامی فعالیتهای مغزی و روانی توسط  عمل فیزیکی نورون ها یا همان تکانه های عصبی انجام می گیرند.

این گونه تحقیقات که هم اکنون شامل مطالعه بر روی راهبان بودایی هم می شود می تواند راهگشا و زمینه ساز امکانات وسیعی باشند. به گفته بگلی بعضی از این مطالعات نشان داده اند که با توسل به آموزش مناسب نه تنها می توان به کودکانی که به اختلال در خواندن یا دیسلکسی دچارند کمک کرد بلکه افراد پیر هم می توانند بعضی از فعالیت های مغزی خود را استحکام بخشند و بر مشکلات کلامی خود فائق شوند. در سر دیگراین طیف تحقیقاتی راهبان بودایی قرارداشتند. از آنها خواسته شد که در دستگاه ام آر آی قراربگیرند و در همان حال با خلوص به مراقبه یا مدیتیشنِ شفقت بپردازند. در این هنگام بخش هایی از مغز آنها که مربوط به شادمانی بود به شدت فعال می شدند. و در میانه طیف، مردم عادی قرارداشتند و تحقیقات نشان داد که هنگامی که از آنها خواسته می شد تا خاطراتی را مرور کنند که در آنها مورد مراقبت و محبت قرارگرفته بودند آنها شفقت و عطوفت بیشتری را از خود نشان می دادند.

کتاب ” ذهنت را تربیت کن، مغزت را تغییر بده” یک بازنگری همگانی و عالی است بر علوم مربوط به مغز، به علاوه کتابی است که از خواندن آن لذت خواهید برد. بگلی در این کتاب تنها در هنگام لزوم از زبان فنی و تکنیکی استفاده می کند و مرتبا یافته هایی که قبلا در کتاب ذکر شده اند را به خواننده یادآوری می کند. استفاده از تشبیه و آوردن نمونه مطالعه ی کتاب را آسان تر و  لذت بخش تر می کند. برای مثال، هنگامی که درباره افراد ناشنوا صحبت می کند می گوید که انتظار می رود که نورون های قسمت شنوایی مغز در یک فرد ناشنوا از آنجایی که مورد استفاده قرارنمی گیرند به تدریج پژمرده شده و از بین بروند درست مثل یک قصابی در جزیره گیاهخواران؛ البته که بعدا خواننده متوجه می شود که این پیش بینی مطابق با واقعیت نیست.

آیا این کتاب در عمل به کار خواهد آمد؟ این امکان وجود دارد. یکی از دانشمندان پیشنهاد کرده است که از نتیجه این تحقیقات برای ایجاد فرهنگِ قدرتمند سازی مغز یا “مغزسازی” استفاده شود، درست همانطور که فرهنگ بدنسازی از مطالعات علمی بر روی قلب حاصل شد. البته این موضوع به این سادگی هم نیست. بگلی در این باره زیاد حرف نمی زند اما این روشن است که تمرینات مداوم بر روی قدرت توجه بسیار ضروریند تا مغز دوباره بازسازی شود. راهبان بودایی که در این مطالعات شرکت کردند به توانایی های قابل توجهی دست یافتند. آنها سالهای زیادی از عمر خود را به مدیتیشن اختصاص داده بودند تا به این توانایی برسند.

با توجه به افزایش طول عمر و بالاتر رفتن تعداد افراد سالمند در جامعه و نیازهای جدیدی که به این دلیل در تمامی زمینه ها پدید آمده است، همه گیر شدن فرهنگ مغزسازی دیگر عجیب جلوه نمی کند.

Like 🙂
11

آداب اداره نشيني

معمولا كارهای اداری به قدر كافی خسته كننده و گاه ملال آور است – بخصوص اگر به كارمان هم علاقه نداشته باشیم-  بنابراین بهتر است بیش از فشاری كه  كار به ما تحمیل می كند، بار دیگری برخود نیفزاییم. توجه به برخی  از این نكات ساده كه رعایت آنها نه هزینه و نه زحمتی دارد، می تواند تاحد زیادی از فشار  كار بكاهد:

1- اگر دراداره­­ ای كار می­ كنید كه كارمندان با دیوارهای پیش ساخته فلزی  ویا پلاستیكی – به اصطلاح پارتیشن-  از هم جدا می شوند یا  اتاقها دیوارهای نازكی دارند، نباید در چنین محیطی بلند بلند با تلفن  ویا ارباب رجوع صحبت كنیم.

2- در راهروها  ویا میان پارتیشن ها نیز از بلند حرف زدن با دیگران ویا با تلفن همراه خودداری كنید ادامه خواندن آداب اداره نشيني

Like 🙂
2

جنگجوي نور

جنگجوي نور قابل اعتماد است، گاهي اشتباهاتي مرتكب مي‌شود، گاهي نيز خود را مهمتر از آنچه كه واقعا هست ارزيابي مي‌كند، اما او دروغ نمي‌گويد.

وقتي هم دور آتش گرد مي‌آيند او با يارانش صحبت مي‌كند. مي‌داند كه حرف‌هاي او همچون شاهدي بر آنچه كه مي‌انديشد در ذهن جهان باقي مي‌ماند.

جنگجو با خود مي‌انديشد: «چرا بايد زياد صحبت كنم؟ وقتي كه در خيلي از مواقع قادر نيستم به همه‌ي آنچه كه مي‌گويم عمل كنم؟»

قلبش جواب مي‌دهد: «اگر از انديشه‌هايت نزد عموم دفاع كني، بايد سعي كني در تمام طول زندگي به آن انديشه‌ها احترام بگذاري.»

جنگجو، از آنجا كه فكر مي‌كند دقيقا آنگونه است كه مي‌گويد، پس در نهايت هماني است كه ادعا مي‌كند.

جنگجوي نور همواره در تلاش براي بهتر شدن است.

برگرفته از كتاب جنگجوي نور / پائولو كوئيلو / ترجمه محمد حسين رمضان كيايي / نشر مركز

Like 🙂
1

بازتعریف قواعد II


قسمت دوم

   نیاز به مشارکت با فرزندان همزمان با رشد آنها بیشتر می شود. وقتی که بچه ها بزرگ می شوند ،شما کنترل کمتری بر رفتار آنها دارید و بیشتر بر مشارکت و اعتماد تاکید می کنید . من با پدری برخورد داشتم که اصرار داشت نوجوان  چهارده ساله اش بعد از شام در خانه بماند. مخالفت و لجبازی این پدر و فرزند موجب ایجاد نفرت در بین آنها شد. پدر دزدگیر 2200 دلاری بر در اتاق پسر نصب کرد تا مانع خروج وی از خانه شود. همه اینها باعث شد که پسر چهار روز زمان صرف کند تا دزدگیر را از کار بیندازد.!

   تلاش برای کنترل نوجوانان بیهوده است. شما باید به نوجوانان خود برای مشارکت درباره عقاید شما (درست یا غلط) تکیه کنید. شما باید به آنها اجازه دهید که خودشان تصمیم گیری کنند. نوجوانان نیاز به فکر کردن به خود دارند تا اگر با یک موقعیت اضطراری تر مواجه شوند، از خودشان بپرسند که آیا آن مورد برای آنها خوب است یا بد؟ اگر دختر نوجوان شما تصمیم بگیرد که یک رابطه جنسی داشته باشد ،آیا او این مسئله را از شما می پرسد؟ اگر پسر نوجوان شما بخواهد مواد مصرف کند ،آیا او این مورد را از شما می پرسد؟ مسلما نه.

چطور به فرزندان فرصت تصمیم گیری بدهیم ؟

   بعضی از والدین ، تصمیمات زیادی برای فرزندان خود می گیرند. آنها می خواهند فرزندان خود را در مقابل تصمیمات اشتباه حفظ کنند و از نتایج زیانبار این تصمیمات نجات دهند . این مسئله درک  کردنی است، ولی فرصت های فرزندان شما را برای یادگیری انکار می کند. تصمیم گیری به جای فرزندان این باور را برای آنها تداعی می کند که آنها برای تصمیم گیری در امور خود نالایق و ناتوان هستند.

   درباره انتخاب های فرزندان خود ،قوانین و فعالیت های آنها در سه مورد فکر کنید: 1-بعضی چیزها لازم هستند : گرفتن نمره قبولی، کار کردن در خانه .2- بعضی چیزها را شما مذاکره می کنید : برنامه های تلویزیون، آرایش ، میان وعده  ها . 3- برخی چیزها انتخابی هستند. : ورزش، موسیقی ،فعالیت های مدرسه . وقتی که فرزندان بزرگ شدند و  مسئولیت پذیری بیشتری از خود نشان دهند، به تدریج اختیارات بیشتری به آنها بدهید.

   اگر شما مسئولیت پذیری بیشتری از فرزند خود انتظار دارید ، باید به او امتیازات بیشتری بدهید. انتظارات بیشتر نیازمند انگیزه های بیشتر است. به فرزندان بزرگتر خود اجازه دهید که مدت بیشتری بیدار بمانند و فعالیت های بیشتری انجام دهند. این مسئله آنها را تشویق می کند که با حساس مسئولیت بیشتری رفتار کنند و تصمیمات بهتری بگیرند. همچنین باعث افزایش اعتماد به نفس آنها هم می شود. وقتی که آنها می بینند شما انسان عادلی هستید ،بیشتر به شما اعتماد می کنند.

Like 🙂
5

آداب ایستادن در اتوبوس

1– دستتان را به میله بگیرید , نه به دست بغلی.

2- مطمئن بشوید که کف کفشهایتان روی کف اتوبوس قرار دارند .

3- کیفتان را با هر تکان , به صورت خانم نشسته نکوبید . بخدا که ایشون گناهی نکرده اند که سر صف سوار اتوبوس شده اند.

4- تکیه به شانهء نشستگان باعث درد بلاتکلیف در قسمت کمر و شانه ها می گردد .

5- برای تعادل خود از هر دودست استفاده کنید . به ترمز و علل ترمزهای ناگهانی بی توجه نباشید .

6- حتما” از قبل بلیط تهیه کنید . همه بلیط مجانی به ما نمی دهند .

7- قشنگ تر است که تشکر از راننده را فراموش نکنید .

حاشیه و بند و تبصره ( تا خفه نشدم بگم که به نشستگان عزیز توصیه میشود نگاهی هم به ایستاده های فلک زده بیندازید  شاید بتوانید باری از دستی بگیرید )

مریم کاشانی

Like 🙂
3

خانه تکانی


بهار همیشه حس نو شدن و تغییر را در انسان بر می انگیزد. اکنون که بهار از راه رسیده و همه چیز در حال شکوفایی است, شاید شما هم به فکر برنامه ریزی برای سال آینده تان باشید. اکنون وقت خوبی است برای خدا حافظی با آنچه گذشت و رفتن به پیشواز آنچه در حال آمدن است. بیایید سنت خوب خانه تکانی را به خانه محدود نکنیم.
موارد زیر را در فهرست تغییرات سال آینده تان بگنجانید.
• رفتاری که به شما کمک نمی کنند به اهدافتان برسید را تغییر دهید.
• افکاری که شما را عقب نگاه می دارند را با افکار الهام بخش جایگزین کنید.
• روابط ی که رضایت شما را حاصل نمی کند محدود کنید.
• همسویی رفتار, افکار و روابط تان را با خود واقعی تان بازنگری کنید.
• اهداف خود را به سوی آینده بهتر تنظیم کنید.

Like 🙂
1

نمی گذارم کسی دکمه اعصابم را فشار دهد

در مسیر زندگی فشارها، استرس‏ها و نگرانی‏هایی وجود دارد که به‏طور بالقوه می‏توانند شما را به شدت عصبانی کنند و کفرتان را در آورند.

این کتاب روش‏های واقع‏بینانه‏ای در اختیارتان قرار می‏دهد که از فشار افراد و مصائب زندگی بر دکمه‏های اعصابتان جلوگیری کنید و با استفاده از مهارت‏های کسب شده از آن، بتوانید با کاهش چشمگیری از شدت ناراحتی‏ها، زندگی لذت‏بخشی داشته باشید.

ناشر: رسا

Like 🙂
31

خیر بیبینی

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن …شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر … چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان ! پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن مانتویی لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق داشتن شعور انسان بودن و به هم نوع توجه کردن ودوست داشتن همه انسانها و احترام به همه آنها بي هيچ توقعي  …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر ! زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! خیر بیبینی این شب چله مادر

مسعود مشهدی

Like 🙂
3

به هم زدن یا کنسل کردن یک قرار

همان دستورالعمل هایی که برای کنسل کردن اتاق هتلی که از قبل رزرو کرده اید می تواند برای به هم زدن هر قراری بکار رود. اساس مسئله زمان سنجی است.

  • معمولا به هم زدن یک قرار از یک هفته تا دو شب قبل از آن، بسته به نوع آن قرار، باعث می شود تا هیچ جریمه ای به شما تعلق نگیرد.
  • اگر بخواهید قراری را در کمتر از چهل و هشت ساعت قبل از آن به هم بزنید مطمئنا جریمه به شما تعلق می گیرد و هرچه این زمان کوتاه تر باشید جریمه بیشتر خواهد بود و در صورتی که بدون اطلاع بر سر قرارتان حاضر نشوید بایستی تمام قیمت را بپردازید.
  • ممکن است که قیمت هتل بسیار سنگین باشد، اما برای بر هم زدن  قرار ملاقات بیشتر اوقات یک معذرت خواهی ساده و به موقع تمام هزینه ای است که باید بپردازید.
  • اگر می خواهید قراری را به هم بزنید حتما عذرخواهی کنید حتی اگر واقعا از به هم زدن آن پشیمان و ناراحت نباشید.
  • اگر دلیلی قانع کننده برای برهم زدن قرارتان دارید و با این حال نگرانید که عذرخواهی به تنهایی نتواند مانع از رنجش طرف قرارتان شود، می توانید با فرستادن یک یادداشت، چند شاخه گل یا یک هدیه مناسب ناراحتی خود را به خاطر رنجاندن فرد یا افراد مورد قرار نشان دهید.

بدترین کار در مورد قرارهای ملاقات، منتظر نگهداشتن افراد است و جریمه سنگین تری هم دارد.

اگر با جنس مخالف و بخصوص برای اولین بار قرار دارید و شما را منتظر گذاشته است، به سرعت شروع به قضاوت کردن نکنید. زیرا شاید دلیلی قانع کننده برای این کار وجود داشته باشد. حدود نیم ساعت بعد از ساعت قرارتان به او تلفن بزنید و بپرسید که چه اتفاقی افتاده است. اگر او به تلفن جواب ندهد دوباره سریعا به سراغ قضاوت کردن نروید، شاید اتفاق قابل توجهی برای او افتاده باشد. خود را کنترل کنید و بدون عصبانیت پیامی برای او بگذارید. اینطور فرض کنید که نیامدن او از خوش شانسی بوده است و به راه خود بروید. آینده همه چیز را روشن خواهد کرد.

Like 🙂
3

سال 90 مبارک

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
باز تکرار خدا
خوب گردان تو حال ما
راست گردان توراه ما

Like 🙂
6

در روزگاری که بهانه های بسیار برای گریستن داریم ،

شرم خندیدن، به  مضحکه هم میهنان مان را بر خود نپسندیم.

کار سختی نیست نشنیدن، نخواندن و نگفتن لطیفه های توهین آمیز…

با اراده جمعی این عادت زشت را به ضدارزش تبدیل کنیم.

رخشان بنی اعتماد

Like 🙂
9

۱۰ رهنمود کاربردی برای کار با معلولین

1.       اگر پیشنهاد کمک می کنید, صبر کنید تا پیشنهادتان قبول شود و به دقت گوش کنید که چه کمکی از شما خواسته می شود.

2.       با شخص معلول مستقیم صحبت کنید نه از طریق شخص ثالث.

3.       همیشه دست بدهید.

4.     خود را  به شخص نابینا  معرفی کنید و وقتی اتاق را ترک می کنید اطلاع دهید.

5.       با اشخاص مطابق سن شان رفتار کنید. از اسم کوچک استفاده نکنید مگر این که از شما بخواهند.

6.       داد نزنید.

7.       بدون اجازه به ویلچیر دست نزنید, روی آن لم ندهید و آن را حرکت ندهید. ویلچیر را مانند تکه ای از بدن صاحبش بدانید.

8.       حواس سگِ نابینایان را پرت نکنید.

9.       در مصاحبت با فرد ی مشکل گفتاری دارد, به دقت گوش دهید و هرگز تظاهر به فهمیدن نکنید. اگر شک دارید بپرسید. صبور باشید. در وسط حرفش نپرید. و جمله اش را تکمیل نکنید.

10.   راحت باشید و از کلمات روزمره  خودتان مانند “گوش کن” و “بعدا می بینمت” استفاده کنید.

Like 🙂
1

احمد ربانی

نارنجی‌پوش ۳۹ساله بجنوردی که «احمد ربانی» نام دارد، سال‌هاست با کارگری روزگار می‌گذراند و با مشکلات مالی دست به گریبان است اما وقتی کیف‌میلیاردی را پیدا کرد آن را بدون هیچ طمع و چشمداشتی به صاحبش پس داد. ارزش رفتار این رفتگر وقتی آشکارتر می‌شود که آن را با خبرهای رایج این روزها مقایسه کنیم: «سه پسر به خاطر ۳۰‌هزارتومان دختر عقب‌افتاده را کشتند»، «دو نوجوان برای سرقت ۱۷۰‌هزارتومان از دوست‌ ۱۸ساله‌شان او را به قتل رساندند و آتش زدند»، «مردی برای طلب ۲۰۰‌هزارتومانی زنی را به کام مرگ کشاند» و «مردی دیگر دوستش را قربانی ۵۰۰‌هزار تومان کرد.»

احمد دیروز در کمال سادگی به سوالات خبرنگار ما پاسخ داد. لحن و کلامش نشان می‌داد کاری را که کرده غیرعادی نمی‌داند و آن را رفتاری طبیعی تلقی می‌کند. همین ارزش کار او را بیشتر می‌کند. اما با تقدیر از احمد و امثال او توسط مسوولان است که می‌توان چنین رفتارهایی را در جامعه گسترش داد و چنین کارهایی را به فرهنگی فراگیر تبدیل کرد.
‌شنیدیم کیف یک‌میلیاردتومانی پیدا کرده و به صاحبش پس داده‌ای؟ 
{احمد تایید می‌کند و فقط می‌خندد}
‌کیف را چطور پیدا کردی؟ 
پنجشنبه‌شب سر کار رفتم. ساعت حدود سه بود که داشتم یک کوچه را جارو می‌کردم. یک دفعه کیف را دیدم. قهوه‌ای رنگ بود. آن را برداشتم تا ببینم کهنه است و آن را دور انداخته‌اند یا اینکه کسی گم‌اش کرده. وقتی در کیف را باز کردم دیدم کهنه نیست.
‌داخل کیف چه بود؟ 
مقداری طلا، چند چک و چند پاکت که بعد فهمیدم داخلش سند است.
‌می‌دانستی محتویات کیف چقدر ارزش دارد؟ 
آن موقع نه بعدا فهمیدم ولی فرقی نمی‌کرد.
‌وسوسه نشدی کیف را برای خودت برداری؟ 
اموال مردم را باید پس داد. من قبلا هم چیزهایی مثل موبایل پیدا کرده و به صاحبش داده بودم. این دفعه هم همین کار را کردم.
‌چطور صاحب کیف را پیدا کردی؟ 
ساعت پنج صبح به رییسم تلفن زدم و گفتم کیف را پیدا کرده‌ام. بعد آن را به شهرداری بردم و آنجا تحویل دادم. خودشان صاحب کیف را پیدا کردند و بعد به من خبر دادند.
‌صاحب کیف وقتی اموالش را دید چه واکنشی داشت؟ 
خیلی خوشحال شده بود. خیلی از من تشکر کرد. اصلا نمی‌دانست کیف را کجا گذاشته است.
‌مژدگانی هم گرفتی؟ 
یک چک ۲۰۰‌هزارتومانی به من داد.
‌حقوق خودت چقدر است؟ 
ماهی ۵۰۰‌هزارتومان می‌گیرم.
‌چند سال است کار می‌کنی؟ 
۱۰ سال؛ اول در فضای سبز بودم بعد به بخش عمرانی رفتم و الان سه سال است که رفتگر منطقه یک شهرداری هستم.
‌متاهل هستی و بچه داری؟ 
سال ۷۴ ازدواج کردم و دو دختر دارم؛ دو و پنج‌ساله.
‌مستاجری یا صابخانه؟ 
تا بهمن پارسال مستاجر بودم اما حالا خانه خریده‌ام؛ در روستای«ینگه قلعه». برای خرید خانه وام گرفته‌ام و باید ماهی ۲۵۰‌هزارتومان قسط بدهم. برج چهار هم باید یک‌میلیون‌تومان از قرض‌هایم را بدهم.
‌فکر نمی‌کنی اگر کیف را برمی‌داشتی با طلاهایی که داخلش بود می‌توانستی مشکل مالی‌ات را حل کنی؟ 
گفتم که اموال مردم را باید پس داد. اگر صدبار دیگر هم این اتفاق بیفتد باز کیف را پس می‌دهم.
‌ما می‌خواهیم عکسی از تو موقع کار چاپ کنیم می‌توانی عکس را برایمان «ای‌میل» کنی؟ 
دوربین ندارم. «ای‌میل» هم بلد نیستم. همین عکس‌ها‌ را هم در شهرداری و آتش‌نشانی از من گرفتند.
‌عکس برایمان خیلی مهم است از همسایه‌ها یا دوستان و فامیلت کمک بگیر.

نمی‌توانم. از روستای ما تا شهر پنج، شش کیلومتر است و من موتور دارم ولی جاده گلی است و با موتور نمی‌شود رفت

Like 🙂
5

فضائل فیلسوف

1.      فیلسوف نباید خودشیفته باشد چون خودشیفته می‏گوید هر چیزی چون از آن ِ من است، رجحان بر هر چیزی دیگری دارد.

2.      دوم این که درباره عقاید دیگران پیش‌داوری نکنیم.

3.      سوم این‌که «جزم و جمود» با روحیه فلسفی نمی‌خواند.

4.      چهارم تعصب است که با فلسفه‌ورزی منافات دارد زیرا به عقیده‌ای پاي‌بندیم و به قوت و ضعف شواهدی عقلی درباره آن عقیده، نمی‌اندیشیم.

5.       همچنین باید با هرگونه بی‌مدارایی و بی‌تحملی نسبت به عقاید مخالف، ناسازگار باشیم زیرا از بی‌مدارایی طرف مقابل می‌هراسد و افکارش را بازگو نمی‌کند.

6.       ویژگی ششم این‏که خرافه‌پرست نباشیم زیرا خرافه،‌ پذیرفتن سخن بدون دليل و پايه است.

از

مصطفی ملکیان

متن کامل در

نیلوفر

فایل صوتی

Like 🙂
3

علل دروغگویی و راه جلوگیری از آن

یکی از صفات پسندیده ی هماهنگ با سرشت آدمیان “راستگویی” است. هر انسانی بالقوه مایل است راست بگوید و همچنین سخنانی را که از دیگران می شنود راست تلقی کند.

دروغ گفتن ، انحراف از صراط مستقیم و فطرت انسانی و مخالف وجدان اخلاقی است. بدبختانه این مرض خطرناک ، مخصوص بزرگسالان نیست، بچه های کوچک نیز به این ناهنجاری دچار می شوند و از کودکی به دروغگویی عادت می کنند و گاهی چنان به این عادت ناپسند انس می گیرند که از دروغ گفتن لذت می برند و از این که دیگران را با گفته های نادرست و غیر واقعی خود جذب کنند، مسرور می شوند . پدران و مادران و مربیان عزیز باید بدانند که دروغگویی ناخوشی خطرناکی است که ممکن است از دوران کودکی بروز کند و فرد تا پایان عمر به آن مبتلا باشد.

بدبختانه بعضی از خانواده ها این ناراحتی را کوچک و ناچیز تلقی کرده و اساساً در فکر پیشگیری یا درمان آن نیستند . اگر فرزند آنها تب ، یا عطسه بی موقعی کند، سخت ناراحت می شوند و فوراً برای درمان او اقدام می کنند ولی به دروغ گفتن فرزند خویش چندان اهمیت نمی دهند.
برای این که بتوانیم کودکان را با فطرت راستی پرورش دهیم بعضی از علل دروغگویی اطفال را که ناشی از روش های ناپسند مربیان است ، بیان می کنیم :

ادامه متن در سایت تبیان

Like 🙂
4

تعادل

در اين ميان، اثر سقراط آتني همچنان مي‏درخشيد. وي عدالت را به ترازمندي و تعادل توصيف مي‏كرد؛

و آن را «تندرستي» يك واحد مي‏خواند خواه يك انسان باشد و خواه يك كشور.

استدلالش اين بود كه يك شخص يا كشورِ ناعادل محكوم به زوال است دقيقاً به اين دليل كه ترازمنديش بهم خورده است.

Like 🙂
1

کی سر جای خودشه ؟؟

داشتم آجرها رو می نداختم بالا  تا اوستا بنا بگیرتشون ..یکی دو دفعه ای داشت از دستش در می رفت و یه دفعه هم در رفت . سرجای خودم وا نستادم و کشیدم کنار . تا آجر نخوره تو سرم .. بعد به این فکر افتادم که شاید جواب یکی از سوال هامو گرفتم. آره . باید سر جای خودت وانستی والا آجره می افته تو کَلت .

رفته بودم اداره که رئیس رو ببینم . راهنمایی شدم به آبدارخونه . آبدارچی سرجاش بود ولی من نمی دونم اونجا جای آبدارچیه بود یا جای رئیس ؟؟ هنوزم با اینکه آقای آبدارچی کارمو راه انداخته نفهمیدم که کیو کجا باید دید ؟ احتمالا” رئیس جایی واستاده که آجر نخوره به فرق سر مبارکش .

یادمه وقتی زیر آب  معلم حسابمون زده شد . خواهر زاده ء مدیر شد معلم حساب ما . فکر کنم معلم قبلیه سرجاش واستاده بودم .

یه دختر دارم . یه کم خل و چله بندهء خدا ..هر وقت می رفت دانشگاه سر کلاسهای خودش نمی رفت . به همین دلیل هم خیلی پیشرفت کرد . همش می ترسم سرجای خودش واستاده باشه .

حالا من یه راهی پیدا کردم که بفهمم کی سرجاش واستاده . کی وانستاده ؟؟

شما آقا .. شما خانم .. لطفا” سرتونو بیارید پایین . می خوام ببینم شما سرجای خودتون واستادین ؟؟؟؟

Like 🙂
0

در باره جدایی نادر از سیمین

در باره جدایی نادر از سیمین

نوشته: فلور

با اینکه در مورد جدایی نادر از سیمین زیاد نوشته اند و خوانده ایم، من هم تصمیم گرفتم برداشتم را از این فیلم بیان کنم. بقول دوست ادیبی هرچه در باره اثری گفتگو شود نشان آن است که ذهنی را بخود مشغول داشته و این آرزوی پدید آورنده اثر است. از عین القضات آورده اند که شعر مانند آیینه است و هرکس تصویر خود را در آن می یابد. و هیچکس نمی تواند بگوید کدام تصویر به حقیقت نزدیک تر است. و البته این صفت هر اثر هنری است. و سینما هنر هفتم است!
در باره مشخصات سینمایی یا تعاریف تکنیکی آن، چیز زیادی نمی دانم ولی مگر نه اینکه همه این ها ابزارهایی هستند که هنرمند بتواند آنچه می اندیشد را به زیبایی هرچه بیشتر به مخاطبین خود منتقل کند؟ از این منظر، از منظر تاثیری که بر مخاطب داشته، به اعتقاد من هرکس مجاز است در باره یک کار هنری صحبت کند. از همین منظر من برداشتم را از “جدایی نادر از سیمین” می نویسم. و این برداشت بدیهی است که از داستان فیلم است.
با توجه به اینکه مطمئنم بیشتر خوانندگان محترم فیلم را دیده و یا بخوبی از داستان آن مطلعند، از شرح خلاصه ای از آن نیز پرهیز می کنم تا این نوشته مایه ملال نشود.
از نگاه داستان، فیلم از جدایی زوجی جوان به سبب پاره ای اختلاف نظر ها سخن می گوید. زنی که رو به آینده ای روشن و هوشیار و توانا دارد و مردی که سخت به گذشته ای بیمار و معلول و ناکارآمد چسبیده است. قصدم بی اعتنایی به پدر یا والدین بیمار نیست که به دیده من این ها همه در فیلم نماد و نشانه هستند.
به باور من جدایی این زن و مرد و زن ها و مردهای دیگر فیلم همه پاره ای از روند مخربی هستند که جامعه ایران درگیر آن است. زن ها و مردهایی که از ابتدای کودکی و از آغاز آموزش و شناخت با فشار دور از یکدگر نگاهداری می شوند، زن ها و مردهایی که از انواع بلندگوها و سکو های سخنوری دشمن فریبکار یکدگر معرفی می شوند، زن ها و مردهایی که حتی در پیری و سپیدمویی نیز حق نشست و برخاست آزادانه با یکدگر را ندارند، چطور ممکن است پیوستگی یابند؟ اگر خانواده را سلول های تشکیل دهنده جامعه بدانیم، مثل مولکول ها که بنیادی ترین پاره مواد هستند، نمایش این جدایی، نمایش این دره عمیق گسترده میان اجزای آن، به خوبی می تواند مبین ناهنجاری جامعه ایران باشد. و طرفه این که در این جدایی و پراکندگی، این مردهایند که همواره تنها می مانند، یک سویه می بالند و در فصای بسته فراهم آورده به گرد خود می چرخند و راه به هیچ نمی برند.
در فیلم “جدایی نادر از سیمین”، زن ها با یکدگر گفتگو می کنند، درد دل می گویند و خلاصه رابطه ای نزدیک دارند. کارآمد و مشکل گشایند و با درک فشارها و محدودیت های تحمیلی جامعه به بهترین شیوه شجاعانه وظایف مادری، شهروندی، و انسانی خویش را انجام می دهند. سیمین و راضیه، هریک در طبقه و موقعیت اجتماعی و فرهنگی خود، تلاش می کنند تا همیار و همکار همسرانشان باشند و گرهی از مشکلات فراوان آنان را بگشایند.
مردان اما نه تنها با زنان رابطه ای ندارند، که با یکدگر نیز بدون واسطه نمی توانند گفتگو کنند. نادر و حجت از پشت شیشه با هم سخن می گویند و یا با رابطه قاضی. نادر هرگز با پدر یا برادران سیمین همکلام نمی شود در حالی که معلوم است که سیمین مردانی در خانواده خود دارد. نادر حتی با پدرش نمی تواند رابطه برقرار کند و تنها دوبار که پیرمرد حرف می زند، نام سیمین را بر زبان می آورد. وقتی هم که مردان این اجتماع رو در روی یکدیگر قرار می گیرند، به جای گره گشایی با پرخاش و خشونت کور یکدگر را دوباره به دو سوی در ها و شیشه ها می افکنند. هیچکدام حرف دیگری را نمی فهمد و هیچ تلاشی هم برای درک آن نمی کند. هریک تنها قصه خود را مدام تکرار می کند و زخم های کهنه قدیمی خود را می نمایاند. تنها و تنها یک مورد است که وابستگی دو مرد در این اجتماع به زیبایی نمود می یابد و آن هم هنگامی است که نادر با سرباز نگهبان خود در حالی که دست های هردو را با دسبند به هم بسته اند مجبور به کاری مشترک می شوند و این هردو را متعجب و شرمنده می کند.
شاید پدر نادر نماد تمامی مردان ایرانی است در طبقه متوسط شهری. این طبقه مسلط و رو به افزایش جامعه ایران. مردانی که فشارهای گوناگون اقتصادی و اجتماعی چنان درهم شکسته شان که اگرچه در مرکز توجه خانواده اند، و شاید بخاطر هراس از همین توجه وانتظار، منفعل و ناکارا و افسرده اند. مردانی که می دانند باید بگریزند و میل به گریز وادارشان می کند در اولین فرصت پابرهنه به کوچه بتازند اما افق دیدشان از خطوط روزنامه های فرمایشی بالاتر نمی رود و با اندکی فشار سرافکنده و ناتوان دوباره به چهاردیواری مانوس خانه پدری برمی گردند. مردانی که به تنهایی حتی قادر به تنفس نیستند. و اگرچه برای بیرون رفتن از خانه ریش می تراشند و کت و شلوار و کراوات می زنند، زیرشان را خیس می کنند و غذا از دهانشان بیرون می ریزد. مردانی که گوش دارند اما نمی شنوند و چشم دارند اما نمی بینند و زبان دارند اما سخنی نمی گویند. و با این حال خود را محق به تصمیم گیری برای سرنوشت زنان و کودکان آن اجتماع می دانند. و البته باز هم تاکیید می کنم که منظور من بی توجهی یا توهین به بیماران آلزایمری نیست که این نیز در فیلم به گمان من تنها به عنوان نشانه و نماد آمده بود.
اگر چه مردهای فیلم با هیچکس دیگر نمی توانند رابطه ای معقول و انسانی برقرار کنند، ولی همه زنان در ارتباطی تنگاتنگ با هم به سر می بردند. زنانی توانا و قابل. زنان اتوبوس سوار، زنان همسایه نادر، معلم های مدرسه ترمه، و…هرگاه نیاز است به یاری می شتابند و همه نیز با نیت مشکل گشایی. معلم مدرسه ترمه هم می خواهد مشکل راضیه را بگشاید (با معرفی پزشکی که می شناسد)، هم مشکل نادر را (با شهادت نزد قاضی)، و هم مشکل حجت را (با پس گرفتن شهادت خود، پس از اینکه به عدم صداقت نادر پی می برد). مادر سیمین خانه خود را بعنوان وثیقه آزادی نادر تقدیم دادگاه می کند. حتی خواهر حجت دور از چشم برادر خود برای راضیه کار پیدا کرده و در حفظ اسرار او کوشا است. پرستار زن بیمارستان نیز با اعتماد به سیمین حال راضیه را می گوید. راضیه مشکل عدم حرکت جنین خود را نه با همسرش، حجت، که با خانم معلم ترمه در میان می گذارد و مشکل سردرگمی حلال و حرام مذهبی خود را با سیمین. و دخترش همواره با اوست. چون سایه ای که به آرامی می بالد تا درست مثل اصل خود شود.
وقتی خوب فکر می کنم می بینم ریشه جدایی های زنان و مردان ما از این هم عمیق تر است. هراس دایمی مردان از اغوای زنان و بی اعتمادی همواره زنان به عهد و وفای مردان، از همان ابتدا میان این دو نوع انسان که تنها با یاری یکدگر توان کشیدن بار زندگی را دارند دیواری به بلندای آسمان کشیده است. و شوربختانه تمام نهاد های اجتماعی خواسته یا ناخواسته و دانسته و نادانسته بر ارتفاع این دیوار افزوده و هرچه بیشتر آن ها را از یکدگر دور ساخته اند. در بسیاری از خانواده های سنتی، حتی برادران از خواهران و پدران از دختران چنان دور نگاهداشته می شوند که هرگز توان سخن گفتن برابر و رد و بدل اندیشه نیز نمی یابند. چنین مردان و زنانی چگونه جامعه ای می سازند و در این دوران ارتباط تنگاتنگ و رقابت های فشرده اطلاعاتی و اقتصادی چه سهمی می توانند در فعالیت های بین المللی داشته باشند ؟ این گسستگی که همچنان با بوق و کرنا به تبلیغ تعمیق آن می کوشند، توان مردان و زنان هوشمند و توانای ایرانی را می فرساید و نابود می سازد و آن ها را در این عصر شتاب دست آوردهای علمی و اطلاعاتی به انسان هایی واپس ماند و ناهنجار بدل می سازد. و این به گمان من همان هشدار فیلم جدایی نادر از سیمین است. هر ساعت و دقیقه و ثانیه، به اصطلاح خیر اندیشان جامعه، گل تازه رسته و امید تازه تولد یافته ای چون ترمه را، که می خواهد خوب باشد و توانا و کارآمد، بر سر دوراهی اجباری قرار می دهند و وادار به انتخابش می کنند. و ترمه پاک و شریف، در نهایت حسن نیت راهی را برمی گزیند و این سیر شیطانی جدایی را جانی تازه می بخشد.

Like 🙂
4