آسوده بخوابید! شهر در امن و امان است

خيلي تلاش كردم  اين اتفاق تلخ را به نوعي تجزيه و تحليل كنم. از زواياي مختلف نگاه كنم و بتوانم جوابي برايش پيدا كنم. به كسي حق بدهم، كسي را تبرئه كنم و كساني را معذور و بي تقصير بدانم.

مثلا: فرد مهاجم در پي احقاق حق بوده است، چه مي توانسته است بكند؟ بايد كمر همت مي بسته و مرد مردانه مي ايستاده و از فرد مورد نظر انتقامش را مي گرفته. به قول معروف، حق گرفتني است نه دادني!!! (مثلي كه هيچگاه معنايش را نفهميدم. اگر حق است پس هم گرفتني است و هم دادني) . راستي چرا اين فرد براي احقاق حق به مراجع قضايي مراجعه نكرده است؟ مگر نه اينكه اين نهاد با سرعت و قاطعيت به پرونده ها رسيدگي مي كند؟! چرا اين فرد به مراجع قضايي اعتماد نكرده است؟ آيا سابقه يا تجربه بدي از مراجعه به مراجع ذي ربط داشته است؟

شايد اين فرد مشكل اخلاقي داشته است، مشكلي عميق كه ريشه در نوع تربيت خانوادگي اش دارد. پدرش هميشه او را  تنبيه و تعزير قرار مي كرده است. شايد به خاطر شكسته شدن مدادش در كودكي معلم مكتب او را فلك كرده و هميشه مادرش به خاطر ناخنك زدن او به غذا، با قاشق دستش را داغ مي كرده است. خب! چه كند؟ حال كه او بزرگ شده و چند صباحي نوبت اوست مي تواند همان روش را پياده كند و متخلفان و متعرضان به حقوقش را شخصا تنبيه كند. آن هم تنبيهي كه ديگر هرگز و هرگز دست به تكرار چنان عملي نزند!

پس، تعليمات ديني، تربيتي، ترويج قانون محوري و قانون مداري، مذمت بي قانوني و قانون گريزي و قانون شكني كه شبانه روز در جامعه رواج دارد  و از همه مهمتر رسانه هاي ارتباط جمعي و مهمترين آن در رسانه ملي ترويج داده مي شود، در اين ميان چه كاره اند؟ همان رسانه هايي كه بي وقفه در ترويج فرهنگ شهرنشيني كوشيدند و رعايت حقوق شهروندي را رواج دادند! همان رسانه هايي كه آنقدر برنامه تربيتي ساختند و ساختند و پخش كردند و كه ديگر ابدا هيچ كس از خيابان بدون سبز شدن چراغ عابر، عبور نمي كند! امكان ندارد! معاذالله!

همين رسانه هاي جمعي چه بسيار داد سخن ها داده  و محكوم ها كرده و جاهاي بي قانون و كم قانون را از  آفريقا گرفته تا سر بريدن هاي طالبان و اعدام هاي بياباني گروه هاي ياغي و شبه ريگي ها بارها و بارها  مصرا محكوم كرده اند. ولي امروز واقعا دلم به حالشان مي سوزد،  از ته دل! چگونه بايد اين مساله را جمع و جور و محكوم كنند؟ آن هم در يكي از فرهنگي ترين و پر امكانات ترين و شلوغ ترين نقاط اين مملكتِ پر گهر ِ فرهنگ خيز ِ درخشان تاريخ! چگونه بعد از اين كورش آسوده بخوابد؟ آيا شحنه هاي شهر بيدارند؟

مثلا: فرد مضروب (كه مقتول هم شده ) مقصر بوده است. پس …نه !نه !اين ديگر توجيه  پذير نيست. نمي شود هر خطايي كه از تو سر بزند، هركسي درباره تو قضاوت كند و در همان حال حكم را هم اجرا كند! هر چقدر هم كه بگوييد مي شود من مي گويم نه! نمي شود. مي گوييد بارها و بارها ديده ايد و شنيده ايد؟ بازهم مي گويم نه، نه، نه. بايد وجود داشته باشد جايي، فردي، مرجعي كه بتواند گناه گناهكار را با مقياس قانون بسنجد، نه بيشتر و نه كمتر. دليلش هم وجود ترازو در بقاليها و عطاريها و نانواييها و …

مثلا: افراد تماشاچي چرا بايد بيايند و خود را جلو بيندازند؟ مگر از جان خودشان سير شده اند؟ اصلا به آنها چه ربطي دارد؟ يكي ديگر با يكي ديگر دعوا دارد و مي خواهد او را يه كم بكشد، به آنها چه ربطي دارد كه دخالت كنند يا بخواهند جلوي اين مسابقه هيجان انگيز واقعا واقعا نفس گير را كه البته بيشتر از يك نمه (يعني 45 دقيقه) طول نكشيده بگيرند؟ اصلا چرا بايد جلويش را بگيرند؟ مگر اتفاق افتاده كه در استاديوم هاي ورزشي تماشاگران بيايند و جلوي مسابقه را بگيرند؟ نه! پس اين تصاوير و گزارش هاي ارزان تر از ريگ بيابان را چه كسي روانه يوتيوب كند؟ اين گزارشگرهاي رسانه ملي كه كار خوشان را انجام نمي دهند و به دنبال شور و هياهوي ديگر هستند. چهل و پنج دقيقه نفس گير! يك طرف، بدن نيمه جان گلادياتوري در كف آسفالت ميدان كاج (توضيح: ميدان كاج برهوتي است در دل كوير لوت كه دست رسي به آن توسط ماموران حداقل در چهل و پنج دقيقه ميسر است) و در طرف ديگر، تيغه برهنه چاقويي كه طعنه مي زند به شمشير اتللوي مغربي! مگر عقلت را از دست داده اي كه وساطت كني؟ مي بيني كه مي گويد بچه بدي بوده و بايد تنبيه شود، تو چرا دخالت كني؟ يك دفعه بري جلو و يك حرفي بزني و طرف بيايد و يك چاقو هم حواله تو بكنه!! زبانم لال ! زبانم لال! آقا جان ! خانم عزيز! تو اين دوره زمانه دستت را بگذار روي كلاهت كه باد نبردش! بي خيال برادري، بي خيال همسايه، بي خيال هم نوع! حقوق بشر كيلويي چنده؟ اصلا مي داني مرده شور كورش را ببرد با اين اعلاميه اش ! احتمالا كورش هم انگليسي بوده كه الان هم منشورش مال آنها شده و چند روزي قرضش داده اند به ما !!!

اصلا كار كار انگليسي هاست! يك جوراهايي مشكوكه، ولش كن بابا! بيا برويم! اوناهاش ، ببين! آن چند تا مامور پليس و آن ساختمان  بيمارستان. خودشان مي دانند و خودشان. فوقش اگر از ما پرسيدند مي گوييم ما اصلا نديديم، ما اصلا اينجا نبوديم، رفته بوديم خانه خاله! عذاب وجدان كيلويي چنده خواهر؟! مگر دور از جان امّلي؟! اينها همه اش فيلمه! آره به خدا، فيلمه! مگر نمي بيني پليس ها آنجا هستند كه امنيت را حفظ كنند، اين همه هم فيلم بردار! ديدي! اَ…اَ … سركار بوديم تا حالا. بيا برويم همه اش فيلمه بابا!

مثلا:چي؟؟؟!!!يارو مرده؟ نه بابا!!!آخي!!! اين همه آدم آنجا يعني يكيشان بويي از مردانگي نبرده بود؟ نمي توانستند ده دقيقه زودتر برسانندش بيمارستان ِ بغلي؟ آنهم بيمارستان مجهز پارس! راستي كه ميان اينهمه خوشبختي، چه بدبختيم خواهر! برادر! پدر! مادر

شهر در امن و امان است! آسوده بخوابيد. گزمه ها بيدارند!

مثلا: و گزمه  همانطور كه داد مي زند و اهالي را به آسوده خوابيدن دعوت مي كند، مثل اينكه ذهن يك رهگذر را مي خواند، براي همين برمي گردد و جواب دندان شكني به او مي دهد. الحق و الانصاف: عزيز من چرا حرف مفت مي زني ؟ مگر هر ماموري مي تواند در هر موضوعي دخالت كند؟ هركسي را بهر كاري ساخته اند. نمي شود كه همه در كار هم دخالت كنند. اگر من بخواهم بروم جلوي تصادف بگيرم يا قاتل دستگير كنم، پس همكارم چه مي شود؟ شرح وظيفه چه مي شود؟ سنگ روي سنگ بند نمي شود كه !!! لا اله الا الله. و بلند داد مي زند: شهر در امن و امان است، آسوده بخوابيد!

ادب اجتماعي  پيشكشمان، “انسانيت”مان به يغما رفته است!

ما چگونه مردمي هستيم؟ ايراني از نژاد با اصل و نسب آريايي؟ مسلمان؟ شيعه؟ ادعايمان گوش فلك را كر كرده است! اما در عمل هيچ ايم. مي گوييم اسوه انسانيتمان حسين است كه گفت “هيهات من الذلة” و گفت “هل من ناصر ينصرني” و گفت “اگر دين نداريد آزاد مرد باشيد”. آزاد مردي چيست؟ جز پايبندي به اصول انسانيت كه در چهارگوشه جهان مورد قبول همه وجدانهاي بيدار است؟ مي گوييم كه اسوه ما علي است كه گفت به خداوند كه در برابر همه گنجهاي جهان كاهي را به ظلم از مورچه اي نستانم. مي گوييم اسوه ما كوروش است و تفاخر ما به منشور حقوق بشر او و وا اسفاي ما بلند است كه چرا منشورمان نزد ما نيست كه به جهانيان اعلام كنيم كه ما ايرانيان ميراث دار واقعي كوروشيم. از آن طرف به خود مي باليم كه بر سَر در ِ سازمان ملل شعري است از شاعر ايراني و بر پشت اسكناسهايمان به چاپ مي رسانيم كه دائم انسانيتمان را در معرض ديد همگان قرار دهيم اما به هنگام عمل يك تماشاچي بيش نيستيم تا هزينه اي نكنيم. اينجاست كه تراژدي پنجشنبه سياه تهران رقم مي خورد و تهران را در شوكي عجيب فرو مي برد. پس از امروز من از تهراني بودن و ايراني بودنم بيزارم. من خود را با آنكه در آن صحنه حضور نداشتم مقصر مي دانم. همه مان مقصريم. بياييم دوباره خود را از نو بسازيم. پس از اين به جاي شعار سكوت اختيار كنيم و مرد عمل شويم.

Like 🙂
1

1 دیدگاه برای «آسوده بخوابید! شهر در امن و امان است»

  1. ادب اجتماعي پيشكشمان، “انسانيت”مان به يغما رفته است!
    ما چگونه مردمي هستيم؟ ايراني از نژاد با اصل و نسب آريايي؟ مسلمان؟ شيعه؟ ادعايمان گوش فلك را كر كرده است! اما در عمل هيچ ايم. مي گوييم اسوه انسانيتمان حسين است كه گفت “هيهات من الذلة” و گفت “هل من ناصر ينصرني” و گفت “اگر دين نداريد آزاد مرد باشيد”. آزاد مردي چيست؟ جز پايبندي به اصول انسانيت كه در چهارگوشه جهان مورد قبول همه وجدانهاي بيدار است؟ مي گوييم كه اسوه ما علي است كه گفت به خداوند كه در برابر همه گنجهاي جهان كاهي را به ظلم از مورچه اي نستانم. مي گوييم اسوه ما كوروش است و تفاخر ما به منشور حقوق بشر او و وا اسفاي ما بلند است كه چرا منشورمان نزد ما نيست كه به جهانيان اعلام كنيم كه ما ايرانيان ميراث دار واقعي كوروشيم. از آن طرف به خود مي باليم كه بر سَر در ِ سازمان ملل شعري است از شاعر ايراني و بر پشت اسكناسهايمان به چاپ مي رسانيم كه دائم انسانيتمان را در معرض ديد همگان قرار دهيم اما به هنگام عمل يك تماشاچي بيش نيستيم تا هزينه اي نكنيم. اينجاست كه تراژدي پنجشنبه سياه تهران رقم مي خورد و تهران را در شوكي عجيب فرو مي برد. پس از امروز من از تهراني بودن و ايراني بودنم بيزارم. من خود را با آنكه در آن صحنه حضور نداشتم مقصر مي دانم. همه مان مقصريم. بياييم دوباره خود را از نو بسازيم. پس از اين به جاي شعار سكوت اختيار كنيم و مرد عمل شويم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Website Protected by Spam Master