از ماست که بر ماست

مایه تاسف است که زنانی از مدافعان حاکمیت در مجلس ، رادیو و تلویزیون و نشریات به توجیه آنچه بر سر ما رفته می پردازند و آن خرده حقوقی راهم که داریم پایمال می کنند. از طرف دیگر برخی زنان متجد د و امروزین هم متاسفانه نگرشی نه چندان پیشرفته را گسترش می دهند .

در کیهان لندن (به تاریخ هفته اول بهمن ماه) نوشتاری از خانم منصوره پیرنیا (نویسنده و روزنامه نگار) در باره (نقش شاه پری و سارا طباطبائی درزندگی ومرگ شاهزاده علیرضا پهلوی ) چاپ شده است که می گویند: قرار بود تابستان سال آینده شاهپورعلیرضا وسارا با یکدیگرنامزد شوند. ازسوئی دیگردوستی ورابطه با  سارا که می رفت به ازدواجی پرسعادت انجامد با مسابقه ای که دختران بر سرتصاحب قلب شاهزاده خیال خود داشتند روبه سردی گذاشت تاجائی که به دوستی ساده ای مبدل شد وسرانجام به قطع ارتباط انجامید.

هرچند داوری کردن بویژه درباره زندگی خصوصی دیگران پسندیده نیست ولی درمورد نگاه  خانم پیرنیا درنوشتاری که برای همگان نوشته است می توان نظر داد!

این نگاه برایمان آشناست ، در طول تاریخ  و از داستان حضرت آدم وحوا تا کنون همواره این زنان فریبکار و نیرنگ باز بوده اند که مردان ساده دل را وسوسه کرده اند و باین ترتیب مردان هیچ مسئولیت و نقشی در آنچه که روی داده نداشته اند و روابط و یا رویدادها  تنها  یکسویه و یک بعدی اند . نگاهی که هم اکنون حتی بر قوانین ما هم سایه افکنده و در مواردی چون تجاوز به زن بجای  اینکه به دادش برسند درتکاپوی آنند که وی را محرک و مسئول آن نشان دهند .بسیاری از ما از ترس بار این اتهام از برملا کردن وگزارش سوءاستفاده های جنسی خودداری کرده و می کنیم .

زنان چون درخشند سبز آشکار              ولیک از نهان زهر دارند بار    (اسدی )

زن ازپهلوی چپ گویندبرخاست         نیاید هرگزازچپ راستی راست  (نظامی )

زن از پهلوی چپ شد آفریده             کس از چپ هرگز راستی ندیده  (جامی )

وسوسه و نقش دختران درداوری نویسنده به اندازه ای شدت دارد که گفتار خودشان در بیشتر از آنرا فراموش می کنند:(وقتی عاشق می شد با تمام وجودعاشق و وفادار بود. با شخصیتی چون شوالیه ها ومعصومیتی به پاکی عشق .اما هربار که دوستی طولانی و ارتباط عشق وعاشقی اوبه خواسته دختر که می خواست شاهزاده رویاهایش را برای همیشه برای خود نگهدارد وبه ازدواج و صاحب فرزندی شدن بیانجامد می کشید شاهپور از آن طفره میرفت ).

درین هفته ( بهمراه شاید صدهاهزار ) به تماشای فیلم (ملکه و من ) که در بخش فارسی بی بی سی   پخش می شد نشستم . خانم فرح پهلوی به پرسش فیلمساز در باره پایبندی همسر ایشان به ازدواجشان چنین پاسخ دادند : (احترام منو نگه می داشت ،حالا بعضی از زنها در مجالس خود را لوس می کردند او اجازه نمی داد همیشه احترام منو نگه می داشت ، حالا اگر کنار یکی هم بود راحتش می کرد چه بهتر )

بگمانم فریاد واژه (احترام ) هم ازین نگرش ایشان برآمده است . هرچند تهی کردن از معنی و سوء استفاده از(احترام ) برای گول زدن زنان از طرف مردان شیوه ای  تازه نیست بویژه در کم سوادها برای توجیه زن دوم داشتن و آوردنش به خانه بعنوان کلفت زن اول ، ولی  پرده پوشی  بر خیانت مردش ،عادی کردن مشکل و رضایت و قناعت یک خانم  متجد د با دستآویز (احترام ) شگفت آور است .

آیا وفاداری وپایبندی به قرار داد دوجانبه ازدواج از طرف مردان به حفظ ظاهر و احترام دروغین به زن محد ود می شود ؟  بازگوکردن وتائید نادرست آنچه برسر ایشان آمده چه پیامی برای زنان دارد ؟

در شگفتم که خانم فیلمساز که  بر چپ بودن خود  پافشاری می کند چرا این نگرش واپسگرا را به چالش نمی کشد ؟

مینا

Like 🙂
5

منتشرشده توسط

2 دیدگاه در “از ماست که بر ماست”

  1. با سلام
    باید بپذیریم که بیشتر ما ایرانیان با تفکر شهروندان جوامع زیر سلطه بار آمده و بزرگ شده ایم. برای ما آزادی و برابری زنان نیز تا همان اندازه اعتبار دارد که مردان به اصطلاح روشنفکرمان برایمان تعیین کرده اند. بنظر می رسد حرکت هایی که در میان جنبش زنان ایران مشاهده می شود، و تلاش برای استقلال آن از جنبش های آزادیخواهی مردم ایران، که به انگار من شادی صدر از نمایندگان آن است در همین راستاست. ما نمی توانیم اجازه دهیم حدود آزادی های فمنیستی ما را مردان علاقمند به جنبش های زنان تعیین کنند. باید به هر صورت مستقل شد و این استقلال را فریاد کرد. اگرچه به گفته شادی صدر ما را زشت بنامند یا بی حیا.

  2. مطلب خیلی گویا نبود، مثلأ در مورد علیرضا پهلوی ممکن است کسی که درباره ی این مطلب جایی چیزی خوانده موضوع را متوجه شود ولی برای خودِ من مطلب شکافته نشده یا مسأله ی فرح پهلوی….خوب بود قسمت های بیشتری از صحبت های آنها را می گذاشتید و پردازش بیشتری رویِ قضیه می کردید…بگذریم
    در اصلِ مطلب من هم با شما موافقم که ما نسبت به هم جنسانِ خود بیشترِ اوقات رفتاری غیرِ عادلانه داریم و حاضر نیستیم حق را به آنها بدهیم،هر چند حق با آنها باشد.
    از طرفِ دیگر ارتباطِ بینِ مردم – مخصوصأ در سالهای بعد از انقلاب – بسیار کم شده وتقریبأ هر کسی برای خودش جداگانه زندگی می کند بدونِ اینکه واقعأ با دیگران در ارتباطِ عاطفی و روحی باشد. همه می خواهیم از هم سبقت بگیریم، انگار زندگی یک مسابقه است.هر کسی می خواهد با تنه زدن به دیگران زودتر به مقصد برسد و همین باعث می شود دچارِ تنگ نظری شویم ، به هم حسادت کنیم و در نتیجه نتوانیم درست قضاوت کنیم واین مسأله در موردِ ما زنان بیشتراز مردان است..
    نسبت به دیگران بی تفاوت شدهایم، به استقلالِ عاطفیمان می بالیم در حالیکه این فاجعه است به قولِ” پائولو کو ئیلو” «وقتی کوچکترین علامتِ بی تفاوتی و فقدانِ شوق در برقراری ارتباط با همنوع ِ خود را دیدید ، هوشیار باشید !تنها شیوه ی پیشگیری از این بیماری ، درکِ این مطلب است که وقتی مجبور می شویم سطحی زندگی ، روح رنج می کشد،
    و بسیار رنج می کشد، روح به چیز های عمیق و زیبا نیاز دارد.»
    در حالیکه ما زنها می توانیم در این خلأ روحی با پشتیبانی از یکدیگر ، راحت تر زندگی کنیم و رنجِ کمتری ببریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *