قوانین نانوشته اخلاقی در کدام جامعه و قومی مطرح است؟

مطلبی که در پیش رو دارید جناب ایزدی نوشته اند که شدیداً به کار ادبکده ربط دارد و چون مقدمه ای برای گفتگوی زیاد است به صورت جدا آورده می شود تا “شما” دوست عزیز روی آن نظر بدهید.

در بین اسکیموها اگر میهمان مردی برایشان برسد از او بعد از پذیرائیهای معمول ومتعارف ، همسر خود را به اطاق خوابش می فرستند که با او بخوابد و اگر میهمان مزبور از همخوابگی امتناع کند‏‏ آن را غیر اخلاقی وتوهینی بخود تلقی می نمایند. در حالی این عمل در عربستان سعودی زشت ترین عمل اخلاقی شمرده می شود و تعصب خاصی نسبت به حفظ زن دارند بطوریکه حتی رانندگی زن را غیر اخلاقی می شمارند و به او اجازة رانندگی نمی دهند که مبادا به نوعی منجر به خدشه دارشدن حرمت زن شود.
در قبیله ای ساکن آمریکای جنوبی غذا خوردن جلو دیگران زشت و غیر اخلاقی است در حالی که در همان قبیله انجام عمل جنسی در برابر دیگران ناپسند نمی باشد.
در کانادا اگر دختری در دورة دبیرستان باکره مانده باشد در برابر همکاسیهایش شرمسار است در حالیکه در کشورهای اسلامی اگر دختری بکارتش را قبل از ازدواج از دست داده باشد بدترین کار غیر اخلاقی را مرتکب شده است.
چه چوب میزانه ای داریم که بتواند ما را متقاعد کند که رفتارها و گفتارهای مختلف را با آن بسنجیم و بفهمیم که کدام حقاً خوب و کدام حقاً بد هستند یعنی که تابع قضاوتهای ارزشی جوامع مختلف نیستند؟
اگر قرآن را واقعاً کلام خدا یعنی دستور خالق انسانها می دانیم می تواند به حق آن چوب میزانه باشد.

Like 🙂
1

4 دیدگاه برای «قوانین نانوشته اخلاقی در کدام جامعه و قومی مطرح است؟»

  1. جناب ایزدی
    دلایلی که باعث شده در ادبکده نمی خواهیم کار دینی داشته باشیم و یا به عبارت شما قرآن را چوب میزانه قرار دهیم به شرح زیر است.
    1. دیگر دوستان از عرصه دین به خوبی استفاده کرده اند و سایتهای متعددی در این زمینه فعال هستند و مجالی برای ما در آن باقی نیست.
    2. در بین فارسی زبانان عقاید متنوعی وجود دارد و چه بهتر که همراهی وهمیاری همه را داشته باشیم و کسی را محروم نکنیم.
    3. قدرت تفسیر پذیری قرآن بسیار بالاست به طوری که همه معتقدین به قرآن از آن برای اثبات حرف خود استفاده می کنند. پس مبنا قرار دادن قرآن می تواند ما را به بحث های طولانی بکشاند که از توان ما خارج است.
    4. مطابق فرمایش شما اقوام مختلف دارای فرهنگ های متفاوت و گاهی متضاد هستند و من گمان نمی کنم هدف خالق هستی و قرآن یکی کردن همه آنها باشد.
    5. فرهنگ هر قوم یک پدیده زنده و پویاست. چه بسیار مواردی که ده سال پیش ارزش بودند و امروز ضد ارزشند و بلعکس.
    6. خدا سرنوشت قومی را عوض نمی کند مگر تک تک آنها تغییر کنند. هدف ما هم تغییر کردن تک تک مان است. تغییراتی
    ولو ساده و کوچک که در قرآن از آنها ذکری نیست ولی برای زندگی امروز به آنها نیاز داریم.

  2. در جواب آقاي ايزدي به نظر بايد گفت كه ما سعي مان يك فرهنگ بومي, اما قابل قبول معيار هاي جهاني است. اين ها ديگر مثل قضيه بكارت يا دادن همسر به يك مهمان نيست . اينها رفتارهاي خاص مربوط به يك قوم نيست . بلكه يك مجموعه رفتارهاي مورد پذيرش تمام ملت ها است. يا آنچه كه با عقل سليم مطابقت دارد. با رفتارهاي خاص جوامع كاري نداريم . مثلا سر كار رفتن در هر جامعه اي بر اساس ساعات آن كشور تعريف مي شود. اما متعهدانه كار انجام دادن جزو مقوله اخلاق است. ديگر اين قضيه در جوامع مختلف متفاوت نخواهد بود اگر بگوييم كه يك كارمند وظيفه دارد با ارباب رجوع محترمانه برخورد كند . اين ديگر ربطي به دين هاي مختلف و به هنجارهاي مختلف ندارد. در همه جا يكسان عمل مي كند.

  3. چند نکته:0
    اول: درباره تفسیر قرآن بین مسلمانان اختلاف نظر اساسی هست. یک نمونه ساده: در تونس با استناد به بخشی از آیه تعدد زوجات(درباره عدالت)، فقط تک همسری به عنوان صورت اسلامی ازدواج شناخته میشود. در حالیکه میدانیم در سایر کشورهای اسلامی اوضاع چگونه است.0
    دوم: صاحبان ادیان درباره کتاب مقدس خود دعوی حقانیت دارند؛ اما مضمون این کتابها با هم متعارض است. چرا باید کتاب مسلمانان ملاک اخلاق باشد و نه مثلا کتاب مسیحیان؟

  4. دلایلی که باعث شده در ادبکده نمی خواهیم کار دینی داشته باشیم و یا به عبارت شما قرآن را چوب میزانه قرار دهیم به شرح زیر است.
    ۱٫ دیگر دوستان از عرصه دین به خوبی استفاده کرده اند و سایتهای متعددی در این زمینه فعال هستند و مجالی
    برای ما در آن باقی نیست.

    اگر معناي وا قعي دين را اين بدانيم كه ” راه طبيعي زندگي انسانها متناسب با فطرتشان“ است ( لطفاً مقالة دين وحكومت را در سايت http://www.naturalislam.com مطالعه نمائيد ) و اگر آدابكده قصد اين دارد كه رفتارهاي ايرانيان را تدريجاً بطرف صلاح تغيير دهد‎‎ْ ؛ شك و ترديد بخود راه ندهيد كه راه قرآن مطمئن ترين و ثمربخش ترين است. زيرا قرآن عملاً قادر بوده است از قبائل راهزن و متفرق عربستان جامعة متحدي بوجود آورد كه با توسعة آرمانهاي والاي انساني شان و گسترش آن دركشورهاي ديگرتوانستند بزرگترين دانشمندان عصر آن روز را در رشته هاي مختلف علمي تحويل بشريت دهند. ( لطفاً مقالة چرا از قرن پنجم هجري تا كنون چراغ علم دراسلام خاموش شده؟ را در همان سايت فوق مطالعه نمائيد.)
    درست است كه هم اكنون سايتهاي مختلف ديني هستند، ولي من نميدانم شايد هيچكدام بجز سايت فوق الذكر برنامه اي براي تغيير خلقيات هموطنان ايراني نداشته باشند. و اما اين كار شما ابتكاري است چون بدنبال نتيجة عملي آن هستيد؛ نه موعظه.

    02 در بین فارسی زبانان عقاید متنوعی وجود دارد و چه بهتر که همراهی وهمیاری همه را داشته باشیم و کسی را محروم نکنیم.

    خيلي خوشبينانه است كه فكر كنيم همراهي و همياري همه ايرانيان را كه متأسفانه بخاطر ضعف يا فقدان شخصيت بالغي اكثرشان (لطفاً به كتاب چرا عقب مانده ام مراجعه فرمائيد) قادر به تشخيص فرهنگي بهتراز فرهنگ خودشان نيستند، ميتوان بدست آورد.

    ۳٫ قدرت تفسیر پذیری قرآن بسیار بالاست به طوری که همه معتقدین به قرآن از آن برای اثبات حرف خود استفاده می کنند. پس مبنا قرار دادن قرآن می تواند ما را به بحث های طولانی بکشاند که از توان ما خارج است

    ما به تفسيرهاي مختلف قرآن كه مبتني بر قصه هاي شأن نزول و احاديث و روايات گوناگون براي آيات مورد نظر مفسرين است كاري نداريم. تنها تفسير مورد قبول ما اگر لازم باشد، تفسيرآيه مورد نظر با آيات ديگر قرآن است . و در اينصورت اختلاف چشمگيري بين حقيقتجويان در مورد استنباط معاني آيات قرآن نخواهد بود. و اگر هم باشد، طبق دستور خداوند بايد باعث تفرقه نشود. چون خداوند فرموده است درقيامت موضوع اختلاف را برايمان روشن مي كند.

    ۴٫ مطابق فرمایش شما اقوام مختلف دارای فرهنگ های متفاوت و گاهی متضاد هستند و من گمان نمی کنم هدف خالق هستی و قرآن یکی کردن همه آنها باشد

    خداوند راه رسيدن به دستوراتش را توسط پيامبرانش متعدد ساخته؛ ولي از همه خواسته است كه در كارهاي خير از يكديگر سبقت گيرند در عين حال كه با هم اختلاف دارند . چون خودش مي فرمايد: “ اگر خداوند تو مي خواست همه مردم را يك امت مي كرد. ولي اختلافشان تمام شدني نيست.“ هود (11): 118

    ۵٫ فرهنگ هر قوم یک پدیده زنده و پویاست. چه بسیار مواردی که ده سال پیش ارزش بودند و امروز ضد ارزشند و بلعکس.

    در زندگي جوامعي كه دين و دستورات خدا را كنار گذاشته اند، همين طور است كه شما مي فرمائيد. ولي متفكرين همان جوامع اين را يك راه تثبيت شده نمي دانند. زيرا مردم هميشه در دلهره واضطرابند. در حالي كه مي دانيم خداوند در تعريف‌ دين‌ حنيف‌ اسلام‌ مي‌فرمايد: «… دين‌ حنيف‌ فطرت‌ الهي‌ است‌. همآني‌ كه‌ فطرت‌ مردم‌ بر آن‌ قرار داده‌ شده‌. در خلقت‌ خدا تغييري‌ نيست‌. اين‌ يك‌ دين‌ پابرجا و تثبيت‌ شده‌ است‌ …» الروم(30) :30 همچنين مي‌فرمايد:
    « غير از خدا بندگي‌ نمي‌كنيد بجز از اَسمائي‌ كه‌ خودتان‌ و پدرانتان‌ نامگذاري‌ كرده‌ايد. و خدا حجّتي‌ بر صحّت‌ آنها نازل‌ نكرده‌. حُكم‌ جز حُكم‌ خدا نيست‌. فرمان‌ داده‌ است‌ كه‌ جز او را بندگي‌ نكنيد. اين‌ است‌ دين‌ پابرجا و تثبيت‌ شده‌ ، ولي‌ بيشتر مردم‌ نمي‌دانند.» يوسف‌ (12) :40
    سپس مي‌فرمايد: «يقيناً اين‌ قرآن‌ به‌ آنچه‌ پابرجاتر است‌ راهبري‌ مي‌كند…» اسراء (17) : 9

    ۶٫ خدا سرنوشت قومی را عوض نمی کند مگر تک تک آنها تغییر کنند. هدف ما هم تغییر کردن تک تک مان است. تغییراتی ولو ساده و کوچک که در قرآن از آنها ذکری نیست ولی برای زندگی امروز به آنها نیاز داریم.

    صحيح است ولي با چه وسيله اي و به چه سمتي ؟ يقيناً هيچ راهي بجز راه خودش كه در قرآن آمده ، مورد قبولش نيست. مي فرمايد:” هر كس ديني جز اسلام را اختيار كند، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانديدگان خواهد بود.“ آل عمران (3) : 85 ولي در عين حال انسا نها را آزاد خلق كرده تا خود انتخاب كنند و خود مسؤلش باشند.
    وقتي در قرآن مي خوانيم كه خداوند توسط پيامبرش كتاب و حكمت را به ما تعليم داده. يعني كه هرچه در كتاب (قرآن) از آنها ذكري نيست ، زير چتر حكمت ( كاربرد عقل و استدلال منطقي ) قرار مي گيرد. بنابراين همه چيز در قرآن آمده است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Website Protected by Spam Master