بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘اجتماعی’

خنده با حاجی فیروز ، نه بر او

۱۱ فروردین ۱۳۹۱

((در هفته نامه ۱۱۷۸ شهروند بی سی نوشتاری از دکتر آیدین پورمسلمی به چاپ رسیده که در آن به تاریخچه و بویژه سنجش حاجی فیروز با همتایان غربی او پرداخته شده است .ایشان با آگاهی به نکات منفی تری که در همتایان غربی او هست ، وجودش را پذیرفتنی دانسته اند .))

گسترش ارتباطات که به مقایسه ، تاثیر ودرهم آمیختگی فرهنگها شتاب و شدت بیشتری بخشیده ، برخی از نواندیشان ما را بر آن داشته است که برنکته های منفی این پدیده تاکید کنند .

از سوئی وی ظاهرا سیاهپوست است و خنده بر او که گاه تا اندازه ریشخندش هم پیش میرود ، یاد آور رفتار مبتنی بر تبعیض نژادی است .

ازسوی دیگر حلقه گوشش ، اشعار تملق گونه و درخواست پولی که میکند ، روایط ارباب رعیتی ، بردگی و بندگی را نمایش و توجیه میکند .

در شگفتم از کسانیکه با یک پیشنهاد انقلابی ! خواستار حذف یکی از نمادهای فرهنگ شادی ما هستند.

این کار نه شدنی و نه ضروری است .

بیشتر مخاطبان حاجی فیروز کودکانند ، که در دنیای زیبا و صلح آمیزشان از تبعیض نژادی و اقتصادی و.. خبری نیست .

برای دیگران هم بهتر نیست بجای حذف وی ، دگرگونی و بهینه سازی پیام او را مد نظر قرار دهیم ؟

چه خوبست که شاعران با سروده های جدید شان و بویژه طنازان در قالب طنز ( برای نمونه به سبک بحر الطویل )اشعار حاجی فیروز را رشد دهند .

برای نمونه میتوان در ادامه پیامهای نوروزی وی ((ستایش از طبیعت ، برشمردن رفتارهای منفی دشمنان محیط زیست و یا ضرورت حفظ آن)) را آورد .

دراینصورت جائی برای خنده براو باقی میماند ؟ ویا اینکارمنجر به خنده با او میشود؟

چنین باد مینا _ ونکوور

Like :)
3

اجتماعی

یادی از شاغلام

۱۷ دی ۱۳۹۰

وقتی برای دیداری کوتاه، به دیار شما آمده بودم، مطابق عادتی که داشتم هر روز صبح برای کمی پیاده روی و نرمش از خانه بیرون می‌زدم، مثل خیلی‌های دیگر؛ هر وقت هم به هنگام پیاده روی یا دویدن،خانمی یا آقایی از رو برو می‌آمد، اغلب با لبخندی نسبتا صمیمانه صبح به خیر می‌گفت و می‌گذشت، بی آنکه یکدیگر را بشناسیم.

بعد من هم یاد گرفته بودم که با همان طرز بیان و با همان گونه از لبخند صبحگاهی، پاسخی بگویم و دستی به دوستی تکان دهم و بگذرم.

این چیزها تا حدودی برایم تازگی داشت، مردمی که با هم نه خویشاوند بودند و نه دوست و هم‌پیاله و نه همسایه، و نام یکدیگر را هم نمی‌دانستند؛ با دیدن یکدیگر در گذرگاهی خلوت، احساس نا امنی و گزند و آسیب هم نمی‌کردند. اندک اندک مفهوم «بیگانه» هم در ذهنم رنگ می‌باخت.

یادم از رفیقی آمده بود که راننده‌ی کامیون بود، خدایش بیامرزاد، نامش شاغلام بود و اهل خراسان خودمان، قیافه‌ای شبیه به چارلی چاپلین داشت، به ویژه چشمهایش و نگاه کردنش، تحصیلاتش هم در حد خواندن و نوشتن دوره‌ی ابتدایی بیشتر نبود. یکی از مهمترین آرزوهایش این بود که وقتی در جاده‌های خلوت آن روزگار دو تا کامیون یا هر نوع ماشینی از روبرو با هم مواجه می‌شوند، راننده‌ها با روشن و خاموش کردن چراغ برای یکدیگر پیام دوستی ارسال کنند. همیشه هم این آرزو را با نوعی شوخ طبعی و طنزی تلخ بیان می‌کرد

بعد از آن سفر که به دیار شما داشتم، تا مدت‌ها حرف‌های شاغلام در ذهنم تکرار می‌شد تا آنکه روزی از روزها که برای نرمش صبح‌گاهی به پارک نزدیک خانه مان رفته بودم، اتفاق جالبی افتاد. خانمی که او را نمی‌شناختم و از روبرو می‌آمد، با کلامی صمیمی صبح‌بخیر گفته بود و دست تکان داده بود. انگار آرزوی دیرینه‌ی شاغلام می‌رفت که مصداقی هر چند استثنایی پیدا کند، من هم با شور و شوقی به یاد شاغلام، پاسخ گفته بودم و دستی به دوستی تکاه داده بودم که ناگهان نگاه گزنده و تحقیر آمیزِ زن مرا به خود آورد که اشتباهی رخ داده و برای آنکه مرا متوجه اشتباه خودم کند لحظه‌ای ایستاد، باخانمی که در فاصله‌ی چند قدمی از پشت سرم می‌آمد و من او را ندیده بودم، به گرمی احوالپرسی کرد

هفدهم دی ماه ۱۳۹۰ /مشهد

Like :)
2

اجتماعی

اوبونتو

۲۱ آذر ۱۳۸۹

اوبونتو (Ubuntu) ، فلسفه اخلاق با تمرکز بر تعلقات و روابط مردم با یکدیگر است. منشاء آن در زبان بانتو از جنوب آفریقا است. اوبونتو به عنوان یک مفهوم کلاسیک آفریقایی است. معادل دقیق فارسی آن دراین شعرسعدی است

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

تعاریف:

  • ترجمهء فعال صلح لیبریا Leymah Gbowee، از اوبونتو این است: ” آنچه من هستم، به سبب آن چیزی است که همه ما هستیم.”

  • تعریف اسقف اعظم، دزموند توتو، در سال ۱۹۹۹: فرد با اوبونتو، در دسترس و تایید کننده دیگران است. او از دارایی، قدرت و خوب بودن دیگران احساس تهدید نمی کند، چون درک این مفهوم که او به کل بزرگ تری تعلق دارد، به او اعتماد به نفس می دهد. او می داند که او خوار خواهد شد، اگر دیگران خوار، تحقیر، شکنجه و مظلوم واقع شوند.
  • تعریف دیگراسقف اعظم، دزموند توتو، در سال ۲۰۰۸: یکی از فلسفه های کشور ما، اوبونتو یا گوهر وجود انسان است. اوبونتو به خصوص درباره این واقعیت است که شما به عنوان انسان نمی توانید در انزوا وجود داشته باشید. ماغالبا تنها به خودمان فکر می کنیم ، در حالیکه متصل به آن چیزی هستیم که  در تمام جهان می گذرد. هنگامی که کار خوبی  می کنید، آن به کل بشریت گسترش می یابد.
  • نلسون ماندلا اوبونتو را چنین توضیح داده است: یک جنبه از جنبه های اوبونتو این است که مثلا اگر مسافری در روستایی توقف  کند، لازم نیست درخواست غذا یا آب کند. هنگامی که توقف می کند ، مردم به او غذا می دهند و او را سرگرم می کنند. اوبونتو به این معنا نیست که مردم نباید به دنبال ثروت باشند، ولی سوال این است که آیا شما می خواهید این کار را به قصد بهبود جامعه انجام دهید؟

  • تیم جکسون، اوبونتو را فلسفه ای می داند برای کمک به تغییرات لازم برای ساختن آینده ای که از لحاظ اقتصادی و زیست محیطی پایدار است.

منبع  ویکیپدیا [۱]

Like :)
1

اجتماعی ,

شفاف‌سازی در مورد کار مشاوره درمانی

۷ آذر ۱۳۸۹

ما در کار مشاوره درمانی بارها به مراجعین زیادی برخورده ایم که گفته‌اند که در برخورد با افرادی که خود را مشاور و مدافع حقوق زنان معرفی‌ می کنند قرار گرفته‌اند، به ایشان خط و مرز‌هایی‌ بر علیه مردان داده شده. چند نفری در این رابطه با این به اصطلاح مدافعین حقوق زنان، مورد فشار قرار گرفته‌اند یا تشویق به طلاق شده اند. برخی‌ دیگر از این به اصطلاح مدافعین حقوق زنان دستوراتی و اندرز‌هایی‌ برای مراجعین زن خود صادر کرده اند که وضع آشفته این بانوان را بدتر و نا بسامان تر از همیشه کرده است. در این میان وضعیت فرزندان را که متاثر از این جّو بحرانی در وجود مادر می‌باشد، نباید غافل شد

همچنین می‌شنویم که این به‌اصطلاح مدافعین حقوق زنان سعی بر فروختن بیمه‌ و دیگر خدمات به این عزیزان کرده‌اند و در رابطه خود با این مراجعین از حد و مرزهای خود بسیار دور شده‌اند, چرا که یکی‌ از قوانین کار تخصصی مشاوره این است که هرگز با مراجعه خود رابطه دوگانه یا جدا از محیط کاری نداشته باشی‌. برخی‌ دیگر از این به اصطلاح مشاورین زنان را در استرس و فشار گذاشته و باعث بوجود آمدن مشکلات عدیده‌ای برای هموطنان خود شده‌اند.

کاری که این به اصطلاح مدافعین هر چه که هستند انجام می دهند، فقط و فقط به از بین بردن روحیه‌ای است که به کمک آن ما نیاز داریم که برای حل مسائل خود کمک بگیریم.

معضلات ازدواج امروزه فراوان هستند ولی‌ با فشار آوردن به زنان برای طلاق هیچ مشکلی حل نمی‌شود. صحبت ما بر سر این است که افرادی را که در اجتماعات ایرانی‌ خود را به اشتباه مشاور خطاب می کنند، متوقف کنیم، چرا که ایشان خود نیاز به مشاوره دارند.  این کار فقط وقتی‌ انجام می شود که ما متخصصین متعهد به کود‌های اخلاقی‌ تدوین شده در برد‌های تخصصی نشان دهیم که مرزهای کار مشورت کجاست و ما چگونه در حفظ و احترام به قوانینی که کار ما را تعریف می کنند، قادر هستیم که حقوق انسان‌ها را چه زن و چه مرد حفظ کرده و به اصل حق فردی برای تصمیم گیری احترام بگذاریم.

در اینجا مایل هستیم که به تعداد بسیار زیاد افرادی را که در خدمت تخصصی به زنان کار می کنند و محدوده وظایف قانونی و اخلاقی خود را می دانند، اشاره کنیم و ایشان را قدر بگذاریم. در این مسیر هم می‌بایست به تعداد بسیار زیاد دیگر از مشاورین عزیزی که مسئولیت‌های اخلاقی‌ و مرزبندی‌های تخصصی خود را احترام می‌گذرند، اشاره کرد مشکل این است که گاهی تر و خشک با هم می سوزند.

  • کار تخصصی مشاوره از دادن هر گونه پند و انرزی بر ضدّ یا به نفع کسی‌ خودداری می‌کند
  • در کارتخصصی مشاوره ما هرگز خود را بین زوجین قرار نمی‌دهیم، و  هیچ فردی را به طلاق هدایت نمی‌کنیم چرا که معتقدیم که تصمیم  جدا شدن از همسر همیشه و همیشه تصمیم فردی است هدف از  مشاوره درمانی و مشورت گرفتن در مورد مساله ازدواج برای ساختن پلهای خراب شده می‌باشد نه از بین بردن آنها
  • در کار تخصصی مشاوره، اصل همیشه بر بهبود سازی روابط انسان ها، زوجین، و خانواده‌های عزیز می‌باشد، در نتیجه از هرگونه جدا سازی و تنفر سازی و شک و تردید بوجود آمدن شدیدا خودداری می شود
  • در پایان، در کار تخصصی مشورت و روان درمانی به وجود آوردن احترام به نوع انسان می‌باشد چه زن چه مرد، شرط اصلی‌ می‌باشد

پیروز و تندرست باشید

Like :)
3

اجتماعی

این شوکران بود یا شربتی دلپذیر و خوش طعم

۱۲ آبان ۱۳۸۹

گاهی هدف از یک پرسش این است که چیزی را درباره خودمان به ما بیاموزد. و گاهی یک پرسش به شکل یک تابلو نقاشی پدیدار می شود.

در طبقه دوم موزه هنری متروپولیتن نیویورک بود که برای اولین بار یک نقاشی مرا دگرگون کرد. در آن زمان هنرهای نمایشی که روایتگر یک داستان بودند مرا به خود جذب می کردند و این یکی روایتگر یک دسیسه بود.

در این نقاشی مردی پیر بر روی تختخوابی نشسته است. او از کمر به بالا برهنه است و با گروهی از دوستان صحبت می کند. دستش را به سوی یک جام نوشیدنی دراز کرده است. اما یک چیز عجیب است! این صحنه ای از یک مهمانی نیست. به نظر هم نمی رسد که افراد اطراف او خوشحال باشند. اطاق تاریک است و دیوارهای سنگی آن را احاطه کرده اند، انگار که یک سرداب یا زندان باشد.

موضوع چیست؟ برچسبی زیر نقاشی به چشم می خورد:” مرگ سقراط”

با دقت بیشتری که نگاه کنی می بینی که دوستان و همکاران فیلسوف بزرگ، همگی آشفته، سراسیمه و غمگینند. حتی مردی که دارد جام را به سقراط می دهد بیشتر به نظر می رسد که دارد از روی اجبار وظیفه ای را انجام می دهد؛ اما عجیب ترین چیز در این میان خودِ سقراط است. او راست نشسته است، حتی سربلند و مفتخر به نظر می رسد، گویی در همان حالی که دستش را به سمت جام مرگبار شوکران دراز می کند با عزمی راسخ نکته‌ای را فیلسوفانه خاطر نشان می سازد.

سقراط توسط یک هیئت ژوری متشکل از شهروندان آتن به مرگ محکوم شده است. اما چرا فیلسوف را به مرگ محکوم کرده بودند؟ این مرد چه کرده بود؟ دروغ گفته بود؟ دزدی کرده بود؟ صاحب منصبی را به قتل رسانده بود؟

جرم سقراط این بود که اوضاع جاری را به پرسش کشیده بود.

در بیشتر طول قرن چهارم و سوم پیش از میلاد، آتن به شکل مستدل مرکز افکار فیلسوفانه در جهان یونانی زبان بود و سقراط بنا به اظهار بزرگترین مریدش پلاتو (افلاطون) خردمندترین فیلسوف در آن زمانه بود. سقراط معتقد بود که ” تنها نیکی در این جهان، دانش و تنها بدی، نادانی است.” اما او همچنان معتقد بود که ” دانش حقیقی در این است که بدانی که هیچ چیز نمی دانی،” و اینکه ” آن چیز که تو را از همه باهوشتر می سازد این است که بدانی که هیچ چیز نمی دانی.”

آیا این شبیه به یکی از قسمت های کمدی ساینفیلد* نیست؟

زندگی سقراط جستجویی برای خردمندی بود، بخصوص دانشی که او تحت عنوان “نیکی” از آن یاد می کرد.  سقراط اعتقاد داشت که “شناختن نیکی، انجام نیکی است.”  او اعتقاد داشت که حقایق اخلاقی، مطلق و قابل درک هستند، درست مثل حقایق ریاضی؛ به این ترتیب اگر ما این حقایق را آموزش بدهیم مردم نیز “… نیکی خواهند کرد.”  در آن زمان مردم در عین حال معتقد بودند که چیزی که مورد قبول و پسند عموم مردم است، درست نیز هست. بنابراین حکیم بزرگ مردم را در این باره به پرسش می کشید که هر چیز که مورد قبول عامه است آیا منطقی هم هست. این همان زمانی بود که او این نوع بخصوص از سؤال و جواب را به خیابان ها کشاند. او شاعرها، نجارها، سربازان، سیاستمداران و هر گونه شهروندی را به پرسش و پاسخ خواند. اما بعد از پرسیدن از آنها کشف کرد که همه ی آنها خردمند نبودند.

سقراط هیچگاه کسی را آزار نداد، او فقط با وادار کردن مردم به فکر کردن آنها را به جهنم وارد می کرد. کمی فکر کردن اشکالی نداشت و به جایی برنمی خورد اما فکر کردن زیادی آنهم درباره چیزهایی مثل اینکه مردم چه خدایی را باید پرستش می کردند و یا چطور زندگی هایشان را اداره می کردند، بد هم بود، بخصوص برای سقراط.

بنا بر گفته پلاتو (افلاطون) در سال ۳۹۹ قبل از میلاد سقراط به جرم “عدم اعتقاد به خدایان رسمی و معرفی قدرت های الهی گوناگون و نیز منحرف کردن جوانان” به محاکمه کشیده شد. در آن دوران وکیل و قاضی در کار نبود. هر کسی دعاوی خود را بر علیه دیگری مطرح می کرد، و فرد مورد محاکمه خود باید از خود دفاع می کرد. به نظر می رسد که بخصوص آتنی ها افرادی اهل منازعه بودند. مدرسه هایی که در آنها علم بیان را درس می دادند بسیار رونق داشتند زیرا که شهروندان مجبور بودند یاد بگیرند که چگونه در دادگاه ها از خود دفاع کنند.

تعداد افراد هیئت ژوری در دادگاه چیزی حدود پانصد نفر بود. تعداد زیاد هیئت ژوری نشان می دهد که طبقات عالی شهر آتن چقدر وقت آزاد داشتند. می توانید بلبشویی که در ساعات استراحت پیش می آمد را حدس بزنید!

سقراط در دفاع از خود گفت:” تنها کاری که من انجام می دهم این است که شما را تشویق می کنم که   همه تان از پیر و جوان نه تنها از فکر کردن برای امور شخصی یا امور مربوط به دارایی خود استفاده کنید بلکه بالاتر از آن از فکر کردن برای حداکثر ارتقاء روحی نیز بهره ببرید. من  به شما می گویم که فضیلت را با پول نمی توان خرید اما فضیلت به دنبال خود برای بشر ثروت و سایر چیزهای خوب را به ارمغان می آورد حال چه در زندگی خصوصی یا در زندگی اجتماعی. این تعلیم من است به شما و اگر این روشی است که سبب فاسد شدن جوانان می شود، پس من فردی بدسگال هستم.”

خیلی هم به متلاک* شبیه نیست! هست؟

حیرت آور این بود که تعداد آرا مثبت و منفی آنقدر به هم نزدیک بود که حتی سقراط هم نمی توانست آن را حدس بزند: ۲۸۰ نفر او را مجرم دانسته و ۲۲۰ نفر رای مخالف داده بودند. متاسفانه نزدیک بودن آراء مثبت و منفی تأثیری بر حکم دادگاه نداشت و سقراط را به مرگ توسط نوشیدن زهر محکوم کردند.

اگرچه بعد از اعلام حکم عده زیادی از شهروندان از رأیی که داده بودند پشیمان شدند و از اینکه والاترین همشهری خود را به مرگ محکوم کرده بودند احساس شرم کردند، به طوری که حتی یک گروه از آتنی ها نقشه ای طرح کردند تا با دادن رشوه به نگهبان زندانِ سقراط او را از زندان فراری دهند! اما سقراط چنین استدلال کرد که این عمل قانون را خدشه دار خواهد کرد!

با نوشیدن زهر با یکدست در حالی که با دست دیگر فیلسوفانه اشاره می کند، سقراط دو چیز را قاطعانه تصریح می کند: اول متعهد بودن خود به عنوان یک شهروند آتن نسبت به اطاعت از دادگستری آتن، حتی اگر این دادگستری اشتباها حکمی را صادر کند؛ و دوم نشان دادن اعتقاد راسخ خود به حقیقت حتی اگر آن حقیقت مخالف با آراء عمومی باشد. او گفت:” … تا وقتی که نفس می کشم… نباید از فلسفه دست بکشم، … تا به کسانی که با آنان روبرو می شوم نشان دهم که: شما آقا، شما که یک آتنی هستید، شما که شهروند بزرگترین شهرید، شهری که به خردمندی و قدرت معروف است؛ آیا خجالت نمی کشید که اینگونه با اشتیاق تا آنجا که می توانید به جمع آوری ثروت، شهرت و افتخار مشغولید در حالی که به خرد و حقیقت نه اهمیتی می دهید و نه حتی به آن فکر می کنید؟”

وقتی که سقراط گفت:” زندگی عاری از تجربیات ارزش زیستن ندارد،” منظور او این بود که فقط از طریق امتحان خود است که ما می توانیم رشد کنیم. هریک از ما با انتخاب های اخلاقی روبرو هستیم: انتخاب هایی که در آنها وفاداری، احترام، شفقت، صداقت، بی طرفی و وظیفه دخیل هستند. انتخاب هایی که مدام ما را در معرض آزمایش می گذارند تا معلوم شود چه کسی هستیم و چه خواسته هایی داریم. این کافی نیست که بگوییم:” بهترین خط مشی و رویه صداقت است،” ما بایستی این خط مشی را در زندگی خود نیز به کار ببریم. فقط اعتقاد به اینکه شفقت برای ارواح ما خوب است، بدون به کار بردن آن در جریان زندگی کافی نیست.

سقراط با زیر سؤال بردن عقاید و باورهای دیگران و با به چالش کشیدن اصول اعتقادی آنها به ما می گوید که فلسفه روشی برای زندگی است.

سقراط گفت:” نه صرفا ” زندگی”، بلکه یک ” زندگی خوب” ارزشمند است.

بخشی از کتاب ” به پای چه چیزی می ایستی؟”

جیم لیکتمن

Like :)
3

اجتماعی

کار داوطلبانه یعنی‌ چه؟

۷ آبان ۱۳۸۹

کار داوطلبانه به منظور پیش برد یک هدف عالی است و در ازای آن انتظار حقوق و یا دستمزد نمی‌‌رود.

کار داوطلبانه ابعاد متعددی دارد. در جوامع غربی کار داوطلبانه و یا کار افتخاری برای یک موسسه یا انجمن خیریه جزو اصول اولیه حقوق و مسئولیت شناسی‌ شهروندان است، ولی معنی‌ آن برای جامعه ما روشن نشده و تنها محدود به امور خیریه برای مدرسه سازی یا کودکان بی سرپرست می شود.

معمولا کار داوطلبانه در زمینه‌های نجات بخشی، اطلاع رسانی، کمک احساسی‌ دادن، و یا آموزش دهی‌ شهروندان در مراکزی که هدفشان خدمت به دیگران بدون منفعت مادی است انجام می پذیرد. این کار ها همچنین به فرد داوطلب کمک می‌کند که حرفه‌ای را بیاموزد و از سابقه آن به عنوان مرجع استفاده کند. از جمله شرایط اتمام موفقیت آمیز دوره دبیرستان , انجام حد اقل ۱۰ ساعت کار داوطلبانه در سال است.

گاهی برای کسانی که کار‌های شخصی‌ یا مرکز تجاری دارند این سؤ تفاهم پیش می آید که می توانند از مزایای کار افراد داوطلب بهره ببرند.

نفع شخصی‌ فرد داوطلب معمولا با داشتن حس مفید بودن برای جامعه، داشتن حس هم دردی با نیازمندان به کمک، و یا به شکرانه بخشی از نعماتی که فرد در زندگی‌ خود بدست آورده است حاصل می شود. احساسی که از انجام کار داوطلبانه نصیب داوطلب می شود از احساس های بالای هرم مازلوست. احساسی که میلیون ها دلار و میلیارد ها تومان نمی تواند به کسی ببخشد. (کسانی که به آدابکده کمک می کنند این را به خوبی لمس می کنند.)

‌‌ از جمله کارهای داوطلبانه می توان کار در مراکز پلیس , حمایت از حقوق قربانیان جرم یا جنایت,  کتابخانه ها, بیمارستان ها و یا مراکز صلیب سرخ را عنوان کرد. همچنین شهرداری‌ها در جهت تصمیم گیری برای تدوین و ثبت قوانینی که برای بهتر کردن شهروندان باشد، از افراد داوطلب و صالح، بی طرف، و فعال، کمک می گیرند.

نکته مهم در کار داوطلبانه این است که جامعه شهروندان خود را به مشارکت می‌گیرد و با کمک افراد داوطلب و با کمترین هزینه، فعالیت‌هایی‌ در زمینه بهتر کردن کیفیت زندگی‌ فردی و اجتماعی دیگران ارائه می‌دهد.

جالب است که بدانیم در کانادا در ماه آوریل یک هفته برای قدردانی از افراد داوطلب انتخاب شده است و مراسم و برنامه‌هایی‌ در جهت آشنا کردن مردم با این کار مهم اجرا می شود. بر طبق آمارهای گرفته شده از طرف دولت کانادا، سالیانه حدود دو بیلیون‌ ساعت کار مجانی‌ و داوطلبانه در جهت سرویس دهی‌ و خدمت به مردم در کانادا انجام می شود. این رقم مساوی با حدود یک میلیون کار تمام وقت است که اگر داوطلبانه نبود، دولت می‌بایست در ازای آن حقوق پرداخت می کرد.

بر طبق همان ارقام، حدود ۱۱ درصد از این افراد، چیزی نزدیک به ۷۷ درصد از وظایف انتخاب شده را انجام می دهند. باقی یعنی حدود ۸۹ درصد,‌ تعداد کسانی‌ هستند که ساعتی‌ از وقت خود را در هفته یا ماه اختصاص می دهند و کار داوطلبانه را در جهت بدست آوردن تجربه و یا داشتن یک راه برای حضور در جامعه، و یا فقط داشتن نام داوطلب استفاده می کنند.

Reference: http://volunteer.ca/

Like :)
0

اجتماعی

رابطه مقدس

۴ آبان ۱۳۸۹

از دکتر ون دایر

رالف والدو امرسون* رابطه ذاتی و عمیقی  مابین خودِ ما و دیگر ابناء بشر می بیند و آن را این گونه تعریف می کند:

یکی از زیباترین توازن های حاکم بر زندگی این است که هیچ کس نمی تواند مخلصانه به دیگری کمک کند، مگر اینکه اول به خود کمک کند.

اگر خواهان صلح و آرامش برای دیگران باشی، آن صلح و آرامش نصیب خودت هم خواهد شد. اگر بخواهی که دیگران احساس کنند که مورد محبت واقع شده اند، خودت نیز مورد محبت واقع خواهی شد. اگر تنها به دنبال دیدن زیبایی و ارزشمندی در دیگران باشی، با خود تو نیز به همین گونه رفتار خواهد شد. تو تنها چیزهایی را می توانی به دیگران ببخشی که آنها را درون قلب خودت داشته باشی و همان چیزهایی را به سوی خود جذب خواهی کرد که می بخشی. تأثیر تو بر روی دیگران- چه غریبه ها و چه خویشان، همکاران و یا همسایه ها- گواهی بر قدرتمندی ارتباط تو با  نیروی اراده** است. روابط خود را در نظر بگیر و بیین که بر پایه معنویت هستند یا غیرمعنویند و به زبانی دیگر ببین که روابطت مقدسند یا نامقدس.

رابطه مقدس در تمامی افرادی که روابط شان از این نوع است سبب می شود که  نیروی اراده با انرژیی فوق العاده وارد عمل شود. روابط نامقدس سطح انرژی را بسیار پایین و کُند نگه می دارند. هنگامی که شما شروع کنید به مشاهده کمال در تمامی رابطه ها، آنگاه است که به توان خودتان برای بزرگی یافتن پی می برید. هنگامی که به مقدس بودن دیگران پی ببرید، دیگر چیزی از آنها نمی خواهید، یعنی با آنها هم چون جلوه هایی الهی ناشی از  نیروی اراده رفتار خواهید کرد. جالب این جاست که در این صورت دیگران تبدیل به همکارانی خواهند شد که به برآورده شدن خواسته های شما کمک خواهند کرد.

چیزی از آنها نخواه، هیچ انتظاری از آنها نداشته باش، نخواه که آنها توقعات تو را برآورده کنند و آنها در عوض این محبت تو را بی پاسخ نخواهند گذاشت.

از آنها توقع داشته باش، بر اینکه رضایت تو را برآورده کنند اصرار کن، آنها را به چشم افراد فروتر و خدمتگزار نگاه کن، و آنچه نصیبت خواهد شد نیز همین خواهد بود.

بهترین چیز برای شما این است که با حداکثر توان از  آنچه که برای دیگران می خواهید آگاه باشید و تشخیص بدهید که آیا روابط تان با دیگران از نوع روابط مقدس است یا از نوع روابط نامقدس.

حقیقتی که من در طی سالهای رشد خودم به آن پی برده ام این است که غیرممکن است کمال خود را تشخیص دهیم اگر نتوانیم همان کمال را در دیگران ببینم و گرامی بداریم. وجه تمایز روابط مقدس از بقیه روابط این است که توانایی داشته باشیم تا خود را به عنوان جلوه ای از اراده مشاهده کنیم، و توانایی داشته باشیم تا خود را در کّل بشریت مشاهده کنیم. این همان توانایی بزرگداشت و محترم داشتنِ دیگران است، و این همان جایی است که در آن ما همه یکی هستیم.

* فیلسوف و نویسنده آمریکایی و پدیدآورنده مکتب ترانسندنتال یا تعالی گرایی آمریکا که از یونیتاریست های معروف به شمار می آید.

** “ The Power of Intention”

Like :)
0

اجتماعی

کاسه داغ تر از آش

۳۰ مهر ۱۳۸۹

مادر تازه واردی برایم تعریف کرد که پس از یک ماه زندگی‌ در ونکوور، برای ثبت نام فرزندان خود در مدرسه این شهر اقدام کرد.  با تمام محدودیت‌های ایشان در درک مفاهیم انگلیسی‌، در زمانی‌ که این مادر سعی فراوان بر ارتباط با مدرسه فرزندان خود داشت، مطلع شد مدارس اینجا افرادی فارسی زبان به عنوان کمک به خانواده‌ها برای جأ بجایی و یافتن راه درست ارتباط گیری با محیط آموزشی‌ و شهری جدید در استخدام دارد.  در این مسیر، این مادر به خانمی که ایشان در استخدام آموزش و پرورش منطقه مربوطه هستند، معرفی‌ شدند.

ادامه ی نوشته

Like :)
2

اجتماعی

لبخند بزنید

۱۳ مهر ۱۳۸۹

بخندید و دوستان جدید پیدا کنید, اخم کنید و چین و چروک پوست پیدا کنید. “جرج الیوت”

نه اینکه همه لبخندها از روی صداقت, مهربانی و خلوص نیت زده می‌شوند اما برای فروشنده ای که در حال فروش یک کالاست یا مهماندار هواپیما در حال سرو غذا , و یا یک منشی در حال پاسخ گویی به یک مشتری, لبخند زدن یک ابزار هوشمندانه در جهت انجام موفقیت آمیز وظیفه محوله است.

در دایره رفتارها و عادت ها, لبخند زدن سلاح مودبانه ای است که ما معمولا در موقعیت های اجتماعی مختلف از آن استفاده می کنیم. برای مثال ما ممکن است متهم به ظاهر سازی شویم اما مطمین هستیم که هنوز لبخند زدن بهتر , مهربانانه تر و جذاب تر از اخم کردن , مرموز بودن یا کسل کننده بودن است. به یاد داشته باشید که خندیدن مسری است و پراکندن آن می تواند چیز خوبی باشد.

نه تنها در خانه که در خیابان هم لبخند بزنید. اما به یاد داشته باشید که در مورد افراد غریبه با احتیاط باشید. اگر چه ممکن است بسیاری از افراد واکنش مثبتی به لبخند شما داشته باشند, اما هستند کسانی که ممکن است از آن سوء تعبیر کنند.

از خندیدن مصنوعی خودداری کنید که می تواند برداشت های منفی به همراه داشته باشد. برای خودداری از مصنوعی خندیدن مثلا هیچگاه در موقع عکس انداختن کلمه “چیز” را نگویید بلکه با گفتن یک جوک یا مطلب خنده دار به طور طبیعی لبخند بزنید.

Like :)
0

اجتماعی