فراوانی در بسندگی است

 بخش اول : زندگی و فلسفه ثورو

 این کتاب را ساموئل الکساندر در باره زندگی و فلسفه هنری دیوید ثورو در سال 2011 نوشته است. مترجم آن آقای غلامعلی کشائی هنری دیوید ثورو شاعر و فیلسوف آمریکائی(1862_1817 )است . او دانش آموخته دانشگاه هاروارد بود .

فلسفه او در نقد (فرهنگ مادی ) بوده و (اقتصاد جایگزین ) را بنا نهاده است .کوشید در پی پاسخ به این سئوالات باشد که :بهترین راه گذران زندگی چگونه است ؟..چقدر وقت باید برای آن گذاشت ؟ چقدر نیاز داریم که خوب زندگی کنیم و آزاد باشیم ؟

.این دانش آموخته هاروارد میتوانست کشیش ، سیاستمدار ، استاد ،تاجر و.. شود ولی تنها به تدریس علاقه داشت و به آن پرداخت ، هرچند بدلیل اینکه مطابق زمانه شاگردان را تنبیه بدنی نکرد ، اخراج شد . والدن نام آبگیری در نزدیکی شهر کنکورد آمریکاست که ثورو در سال 1845 دو سال و دو ماه در آنجا زیست در واقع ساده زیستی را تجربه کرد . خانه اش را خود ساخت . خوراکش را از راه کشاورزی تهیه نمود و…

 حاصل اندیشه هایش را در کتابی بنام والدن گزارش کرد. کتاب او در تاریخ اندیشه آمریکا بسیار تاثیر گذار بود.

در نقد فرهنگ مادی مینویسد :درین زمانه که مردم از تسلط فرمانروایان زورگو رها شده اند ، هنوز برده ستمگری اقتصادی و اخلاقی هستند .مستبدی بنام (مال اندوزی و ثروت پرستی )آنها را به کاسبی بی وقفه وامیدارد .

بشر ، فراغت ندارد و در عمل چیزی جز کار وکار وجود ندارد .

ثورو مخالف کار و تلاش و صنعت یا جسارت اقتصادی به معنای دقیق کلمه نبود ، بلکه میگفت راههائی که با آن پول بدست میآید بدون استثناء منجر به نزول اخلاقی میشود .دروغ ،چاپلوسی ، ادب وتائید ظاهری همیشه پیش میآید .سخت کار کردن مهم نیست ، شیطان هم سخت کار میکند !.

انجام هر کاری ،فقط بخاطر بدست آوردن پول یا تجملات زندگی براستی بیهوده است .لائوتسه میگوید : تنها آنهائی که میدانند به اندازه کافی دارند ، دارا هستند .

میگفت مردم به معنی اقتصاد توجه ندارند : اقتصاد یعنی قیمت هر چیزی برابر است با مقدار عمر و زندگی که برای بدست آوردنش بکار رفته است .مردم تبدیل به ماشین شده اند .

تکیه کلام او این بود که (زندگی را ساده کن ) خانه ساده ، پوشاک قدیمی ، پرهیز از پر خوری ،و… هزینه هایت را پائین نگهدار و بدهی و طلب نداشته باش . در برابر آن وقتت و خودت آزاد میشوی .

البته اگر کسانی هستند که در راه تصاحب فرش گران و خانه به سبک فلان .. مانعی برای علاقه و عشق شخصی اشان پیش نمی آید ،اگر کسانی هستند که میدانند چگونه از آنها استفاده کنند،آنها همه پیشکش این کسان باشد .

ثورو از سقوط در روزمرگی ،دست برداشتن از رویاها و هدر دادن زندگی بخاطر جستجوی تجملات سطحی و بی ارزش وحشت داشت .

آیا کار او ترک دنیا بود ؟. نه او به دنیا و زندگی تاکید داشت ولی نمیخواست وقتش تلف شود .به زندگی که در آن معنویت ، زیستی والاتر ، وقت گذاشتن و دیدن زیبائیهای طبیعت و.. فکر میکرد .

او در (اقتصاد جایگزین ) خوراک ،پوشاک ،سوخت و سرپناه را ضرورت های زندگی مینامد . همین که اشیاء ضروری زندگی را بدست آوردیم،از آن پس باید بدقت ارزیابی کنیم که برای خوب زیستن و آزاد بودن عملا چقدر بیشتر ازین اشیاء لازم داریم؟

آیا پوشاک در نظر ما برای پوشاندن لختی و یا گرم کردن ماست ؟ویا عشق به اشرافیت و پیروی کودکانه از مد ؟آیا با مد ما را کنترل نمی کنند ؟

 او نمیگوید انسان در پوشاک لطیف و گرانبها نمیتواند زندگی شاد و با معنی داشته باشد ،بلکه میگوید پوشاک گران و لطیف برای زندگی شاد و با معنی ، الزامی نیست .

سئوال مهم اینست که فراسوی ضرورت ها ،چه اندازه کافی است ؟ داریی مادی تا چه حدی کافی است ؟ سئوال بعدی اینست که کافی برای چه ؟ اگر جواب اینها را نداریم ،خطر هدر دادن زندگی امان در طلب خواسته های ناچیز و غیرضروری هست .

ثورو میگوید هرکس باید خود جواب اینها و راه خود را بیابد ، هرچند به (اصلاح اخلاقی ) تاکید دارد .اصلاح اخلاقی که بیداری و زنده بودن را در پی دارد و ما را از درماندگی پنهان می رهاند.او به شهر بازگشت و تجربه ساده زیستی را ادامه داد ولی به ما دستورالعمل ساده زیستی نداد بلکه کوشید برایمان سئوال ایجاد کند تا خود بدان برسیم .سئوالات چون :آیا هدف زندگی ، دستآورد دارایی و مال است ؟ آیا موفقیت در پول زیاد است ؟ معنای زندگی چیست ؟

امروزه که از همه طرف پیام میدهند : (همیشه ، بیشتر ، بهتر است ) ساده زیستی، نوعی هنر زندگی است . هنری بر پایه این شناحت و بینش که : فراوانی در بسندگی است .m

لینک دانلود کتاب
https://dl.dropbox.com/u/32319997/BASANDEGI.pdf

Like 🙂
16

این کتاب ، تنها برای خواندن نیست !

این کتاب ، تنها برای خواندن نیست !

جستجو و واکاوی بشر برای یافتن پاسخ برخی از پرسشها ، تاریخ هزاران ساله دارد : معنای زندگی چیست ؟ رابطه مادیات و معنویات چگونه است ؟ ما چه کسی هستیم ؟ پول هدف است یا وسیله ؟خوشبختی چیست ؟ و..

پاسخهای گوناگونی از د یوژن تا خود ما ! ( در انشای علم بهتر است یا ثروت ) برای آنها داده شده و میشود ولی باز هم از هر زبان که بشنوی ، نامکرر است .

حکیم یونانی ، د یوژن ( زاده زئوس )در خمره ای می زیست و ساده زیست بود .آنقدر بی نیاز بود که به اسکندر مقدونی که بالای سرش ایستاده وبا غرور به او گفت از من چیزی بخواه گفت: یک کمی بکش کنار ، آفتاب بر من بتابد !.

عرفا بارها به این پرسشها پرداخته اند . امروزه اما بیش از هر زمانی نیاز به طرح آنها داریم .سیستم سرمایه داری که بر پایه سود دهی استوار است برای تولید انبوهش ، مصرف کننده گانی بسیار می طلبد . پول ، تنها ارزش و معیار ارزشها میشود . بزرگی میگوید : آسایش ، فدای تهیه وسایل آسایش میشود .(نگاه کنیم به والدینی که فراغت و آسایش در کنار فرزند بودن و بازی با او را صرف کار بیشتر بمنظور تهیه پول بیشتر و امکان خرید وسایل بازی بیشتر میکنند) . بقول ثورو ابزار گرچه لازمند ولی نیاید ابزار آنها شد .

چارلی چاپلین در عصر جدید چه روشن خرد شدن انسان معاصر در بین چرخ دنده های ماشین و بیگانه شدن او از جوهر وجودش را نشان میدهد . از خود بیگانگی انسان محور مباحثات میشود . عرفای زمانه چون اکهارت و…میلیونها شنونده می یابند . در رده ای پائینتر ، ایمیلهای جور و واجور که پاسخها و پیام های درست و نادرستی را دربر دارند ، دست بدست می چرخند .و در یک کلام بیشتر مردمان در پی یافتن راه نجات اند .

در کتاب (فراوانی در بسندگی است ) هم پرسشها بیان میشوند . پرسش عمومی ، وجودی و همزمان اقتصادی در باره همه زندگی :چگونه کار کنیم ؟چگونه مصرف کنیم و در عین حال به رویاهایمان هرچه بیشتر نزدیک بمانیم ؟

نیاز به شادی در همه ما هست . آیا((لازمه )) شادی ، خرید هرچه بیشتر است ؟. آیا شادی را باید در بیرون جست و یا سرچشمه آن در درون است ؟ پژوهشها نشان داده اند که اگر از نیازهای اولیه ومعمول زندگی بگذریم ، متوسط شادی و احساس خوشبختی ازازدیاد در آمد ، خرید های بزرگ و .. مدت نه ماه است . در کشورهای ثروتمند لزوما میزان احساس خوشبختی بالاترین را نشان نمیدهند . توجه کنیم که این به معنی توجیه فقر نیست و در رده زندگی متوسط و رفاه بیش از حد واکاوی شده است . پول و رفاه گرچه لازم است ولی کافی نیست . سرور و خوشبختی مداوم در زندگی با معنی است که لزوما برپایه مادیات بنا نهاده نشده است . ضرب المثلی پربار میگوید : بهترین چیزهای زندگی رایگان اند ،لذت مکالمه و دوستی ،پرسه در طبیعت ، بخشی از جماعت شدن ، تامل و تفکر در تنهائی ،شرکت در زندگی سیاسی ، آواز خواندن ، مکاشفه ، خنده ، عشق و…همه وهمه زیباشناختی روحی است و اندیشه را شاداب میکند

شادی را معامله نکنیم .انسان باشیم ، شادی خودش میآید .شادی یعنی آرامش ، رضایت ،لذت

(شادی همچون پروانه ایست که هر چقدر دنبالش کنی ، بیشتر می گریزد ، اما اگر توجه ات را به چیز های دیگری بدهی ، جلو میآید و به نرمی بر روی شانه ات می نشیند )

بنظر میآید که راه حل ثوروکه در این کتاب عرضه شده قابل اجرا برای همه نیست .هرچند تجربه زندگی در جنگل ، قابل تکرار نیست ، ولی میتوان ازین تجربه ، ایده ساده زیستی را فرا گرفت و متناسب با شرایط مکانی خود آنرا بکار بست .

با سفر درونی میتوان یاد گرفت که در جامعه ای مال اندوز ، زندگی کرد و با این حال از زندانی شدن در چهارچوب ارزشهای آن آزاد بود.

میشل فوکو میپرسد : چرا چراغ یا خانه ما شیئی هنری هستند ولی زندگی هر نفر از ما کاری هنری نیست ؟ چرا هنر در جامعه ما بدل به چیزی شده که تنها به ابژه ها میپردازدنه به فردا یا زندگی ؟ هنر چیزی تخصصی است که خبرگان انجامش میدهند ،اما زندگی هر نفر آیا نمیتواند کاری هنری باشد ؟ زندگی به ما داده نمیشود ،ما خود آنرا میسازیم . چه آسان به مسیر و مجرای سنت و هم رنگی میافتیم ؟.باید ظرفیت خود را بکار اندازیم .سرنوشت خود را خلق کنیم ، خود را که پرشور زندگی کنیم بسازیم .

.در پایان یادمیگیریم که هدف زندگی این نیست که راحت باشیم ، اینست که پر شور زندگی کنیم

مینا

Like 🙂
8

آداب دشنام گوئی !

فواید و کار برد نا سزا گوئی :

در ضرورت  دشنام گوئی  همان بس که گفته اند نقش اسلحه سرد را دارد .به مردان مردانگی میدهد وبه زنان برابری با آنان .خنکی دل می آورد وراحتی جان  .

_دشنام گوئی ابزار خوبیست برای رویاروئی با ترس از ریختن اقتدار و یا بازنده شدن.

_ میتوان به قواعد رابطه برابر بین افراد تن نداد و برای وادار کردن طرف به پیروی و کنترل او ، تغییر موقعیت به سود خود ، نمایش موقعیت برتر این روش را بکار برد .

 _ از آنجا که  درواقع همه حقیقت نزد ماست، با فحاشی میتوان از گفتگو گریخت، چرا که گفتگو ترسناک است و د نیای دو قطبی (خیر یا شر ) را بهم می ریزد .

_ همزمان باناسزاگوئی و تحقیر “دیگری ” که امکان دارد عامل بیدار کردن دو دلی ها شود  ، میتوان  بخشهائی از درون خود که تردید گرند را هم سرکوب کرد . بی جا نیست که جمله (به باورهایت تردید نکن و تردیدهایت را باور نکن ) در پایان اخبار بیست و سی می آید .

_تا فحش پرانی هست ، سیاست ورزی چیست ؟ . میتوان در رسانه ها ازین راه هر روزحاکمیت را بزیر کشید.

 بیائید دشنام گوئی را کژی و پلشتی در زبان ندانیم ،  هنگامیکه خشمگینیم ویا حتی نیستیم ، آنرا بکار بریم .کاری نداشته باشیم که این ناسزاها از کجا آمده ،مردانه است یا زنانه ،از استبداد است یا آزادی بی مسئولیت ، تبیین فرویدی دارد یا پیا ژه ای ، فقط بکار بستن و ترویج آن را پیشه کنیم  .

خوشبختانه زمینه فرهنگی و بستر خشونت کلامی در زبان ما به اندازه کافی وجود دارد و در تبارشناسی فرهنگی فحش پرانی و پرخاشگری  سوابق درخشانی داریم .د رادبیا ت ! هجو به اندازه ای رواج داشته که  بیشتر سرایندگان در کنار سروده های خود بخشی ویژه آن داشته اند .

در مراسم عُمَرکشون همواره از فحشهای رکیک به او واهل تسنن بهره برده ایم .به یهودیان بد و بیراه گفته ایم  . در بسیاری از ترانه هایمان   بوی خوش پرخاشگری را د میده ایم .واژه های تحقیر آمیز را در خانواده ها بیشتر از نقل و نبات مصرف کرده ایم ،در گفت و شنودهای سیاسی مرد م را به گفته  دوستداران رضا شاه کور و کچل نامیده ایم یابه نویسندگان متجددی که به آنها توهین کرده اند دست مریزاد گفته ایم و..

تکنیک ها و ترفندها :

_بکارگرفتن فحشهای مرکب : آنها خاصیت چندگانه دارند وبجز شنونده کسان دیگری که در رابطه با اویند را هم  در برمیگیرند( حرامزاده).

    _بکارگیری صنایع ادبی :میتوان افعال را حذف کرد وخود شنونده منظور را بدرستی درک خواهد کرد ( ای مادرتو ).

_ بکارگیری فحشهای زرورق پیچیده شده ، واژه های بظاهر احترام آمیز و در واقع تحقیر آور ( وقتی سنجه مردان برای دوست داشتن زنان سن و سال است ،  زنی را “مادر ”  خطاب کردن  پیام را خواهدرساند).

 _میتوان از گفتگوی فرهنگها بهره گرفته و دشنامهای جدید ساخت ( شات آپ بابا ).

_میتوان با بکارگیری مثالهای رایج  درشت گوئی را پذیرفتنی کرد(میان دعوا که حلوا پخش نمیکنند ).

_آهنگ بیان و حرکات بدنی اهمیت زیادی دارند . برای نمونه میتوان واژه “بچه” را چنان محکم وبا تحقیر گفت که از صدتا فحش هم قویتر باشد .

_اگر از پذیرش پرخاشگری بعنوان خشونت کلامی گریزی نبود ، دستکم میتوان مسئولیت آنرا بدوش طرف انداخت چرا که  خطای او باعث عصبانیت شده است .

 جزئی و کم اهمیت جلوه دادن درشت گوئی هم ترفندی پسندیده  است،در واقع برداشت طرف بزرگنمائی بوده است.

_  بکارگیری فحاشی صامت با توجه به موقعیت جغرافیائی صورت میگیرد .نشان دادن انگشت شست که در ایران پربارست  در غرب نشان از دوستی و درستی کار دارد و بی مصرف است .  _میتوان از بد و بیراه در بیان سخنان عاشقانه ،مهرورزی بهره برد . در تمجید کسی سخن گفت و ناسزائی هم چاشنی آن کرد (چه خوشگله ، ناکس . بد مصب، چه خوب میخونه )

_میتوان از مکانیسم جابجائی احساسات و هیجانات “از شخص تهدید کننده و یا غیر قابل دسترس مثلا رئیس ” به ”  شخص امن تر و قابل دسترسی تر مثلا کودک” استفاده کرده و بر سر او فریاد کشیده و ناسزا گفت .

_فاصله گذاری با “گفتمان سوسولی ” را همواره باید حفظ کرد . برای نمونه ، کرامت و شخصیت زن و  اینجور حرفها که میگویند، حرفهای سوسولهاست و تنها برای  کتابها خوبست ،زنها همینکه خوشگل باشند کافیست . خانم آلیا ( نماینده مجلس ) هم فرمودند که فحاشی مرد به زن ، خشونت نیست .

نمونه دیگر  بکارگیری “فردی با ناتوانی  ” بجای” معلول ” در کاناداست ومیگویند بخاطراینست که ناتوانی بخشی از اوست نه همه آن .

برای حفظ فاصله با آنها حتی میتوان ناتوانائیهای برخی از انسانها بویژه در میدان  هوش و روان  را بعنوان دشنام به دیگری بکار برد( مثل دیوانه . خل . خرفت . کودن .احمق و.. ) ونگران توهین به آنها علاوه بر شنونده هم نشد.

Like 🙂
13

ایمیل تازه چی داریم ؟؟؟ (5)

کاش  تک تک ما  در فرستادن ایمیل ها کمی درنگ و از پراکندن انرژی منفی خودداری کنیم . هرچند ایمیل ها به اندازه کتابها تاثیر گذار نیستند ولی خوبست که آنها را دست کم نگیریم

 دو ایمیل جداگانه داریم ، یکی با درونمایه عرب ستیزی و دیگری دربرگیرنده  نقدی از ما در زمینه نبود مسئولیت پذیری مان و فرافکنی هائی که می کنیم

از آنجا که انتشار نفرت و کینه توزی و… حتی با ارسال یک ایمیل و یا نقل آن درست نیست، از ایمیل اول تنها بدان بسنده می شود که به بهانه روشنگری درباب پایداری ایرانیان در برابر یورش اعراب چرکها و لجن های بیش از 1300 سال پیش با موشکافی  و وسواس از میان تاریخ بیرون کشیده شده و جزنفرت و کینه و خوارداشت اعراب آن روز ( و هم امروز.. بواسطه جو عرب ستیزی که پس از انقلاب بوجود آورده اند) چیزی ببار نمی آورد.

ایمیل دوم :

 امروز یک استاد آلمانی ام که بیش از ۷۰ سال عمر دارد مرا زیادی به فکر انداخت. می گوید پیش از انقلاب بسیار به ایران سفر کرده است و بعد از انقلاب یک بار که برای همیشه اش بس بوده! شیفته ی عمر خیام و حافظ و اصفهان و طبیعت کردستان است. امروز بعد از ساعتی حرف از خاورمیانه و اعراب و تاریخ و پرسپولیس شد و بلاخره رو به من وعصبانیت هایم نسبت به اعراب گفت: شما ایرانی ها همیشه به تاریخ تان می بالید و این واقعا حق شماست اما هرگز با هیچ کدام از شما آشنا نشده ام که برای یک بار هم که شده از خودتان حرف بزنید و بگویید حداقل در همین ۱۰۰ سال اخیر چه کرده اید؟ همیشه ناراضی هستید و همیشه می نالید. همیشه مقصرهایی وجود دارند که شما را از پیشرفت بازداشته اند و همیشه اعراب ۱۴۰۰ سال پیش مقصرهای اصلی این بازی هستند. اگر تمام این ۱۴۰۰ سال شما به این حال گذشته باشد دلیل حال و روز امروزتان را می فهمم. با هر کدام از شما ایرانی ها که آشنا می شوم از تاریخ تان حرف میزنید بی آنکه پاسخگوی امروزتان باشید و همیشه می اندازید گردن دیگران یا پدرانتان. همیشه از حمله اعراب حرف می زنید و گویی همین دیروز اتفاق افتاده است و طی این ۱۴۰۰ سال دست و پای ما برای تغییر بسته بوده است اگرچه یادتان می رود این طور نبوده و حتا بعد از اسلام شما هنرمند و دانشمند و فیلسوفهایی که می بایست باشید بوده اید. کمی به اوضاع خودتان چه قبل از انقلاب رضا خان چه قبل از انقلاب خمینی و چه حالا نگاه کنید . هرگز راضی نیستید : ( بلاخره کی می خواهید از خودتان حرفی بزنید؟) می گفت: پیش از انقلاب که به ایران می آمدم همه به نظر خوشبخت می رسیدند و این را می شد حداقل از سر و وضع و خانه زندگی ها و رقص و پایکوبی ها فهمید. ولی باز هم همه ناراضی از شاه بد می گفتند. بعد از انقلاب که آمدم اثرات مخرب جنگ را دیدم و نمی توانستم درک کنم چرا دست به کار ساختن نمی شوید. برایت متاسفم که نمی توانم در این زمینه همراهتان شوم!! شما را نمی گویم ولی این عقاید نژاد پرستانه درباره ی اعراب را بسیار شنیده ام. اعراب امروز در دنیا پیشرفته تر، آبرودارتر، دوست تر، همراه تر و موفق تر هستند و من برای آن بیشتر ارزش قائل هستم تا برای مردمانی که همیشه شاکی از همگان و مغرور به آنچه که دیگر نیست یعنی تاریخ. من خوب می دانم حکومت شما هر چه باشد متعلق به یک کشور دیگر نیستند و جزئی از کل همان مردمان هستند. در آن کشور هیچ کس به فکر ساختن نیست. شما اگر نخبه باشید فراری ،اگر بی پول باشید جنایتکار،اگر معمولی باشید سکوت کنندگان بزرگ، اگر بی سواد باشید دین دار و انقلابی و اگر ثروتمند باشید فراری از هویت واقعی تان هستید. وقتی از اینکه اعراب پر رویی می کنند و سن کشورشان به سن پدربزرگ من قد نمی دهد حرف زدم،گفت: در جلسه ای بودم که استاد جغرافیایی اهل پرتغال می خواست درباره ی هویت اصلی اعراب حوزه خلیج فارس صحبت کند. در میان حرفهایش می گوید: آنها ۷۰ سال پیش وجود نداشتند! ناگهان همه اعضای جلسه استاد جغرافیا را به سکوت وا می دارند و می گویند: اتفاقا همین نکته ی قوت است و نشان دهنده ی اینکه: اعرابی که وجود نداشتند امروز سرمایه های غرب را به هر شکل ممکن به سمت خودشان جذب می کنند و در حال سازندگی و کسب رضایت بیشتر مردمشان هستند این اتفاقا  می تواند مایه ی افتخارشان باشد. یادتان نرود که بشر همیشه در حال فتح کردن است. اگر نتوانید دفاع کنید و خودتان را نشان بدهید دیگرانی هستند که داشته های شما را ببرند و این قانون طبیعت است که حالا با پروتوکولها و کتابهای قانون بین المللی رنگ و لعاب شده! ربطی به ایرانی بودن یا عرب و غربی ندارد.

Like 🙂
5

خنده با حاجی فیروز ، نه بر او

((در هفته نامه 1178 شهروند بی سی نوشتاری از دکتر آیدین پورمسلمی به چاپ رسیده که در آن به تاریخچه و بویژه سنجش حاجی فیروز با همتایان غربی او پرداخته شده است .ایشان با آگاهی به نکات منفی تری که در همتایان غربی او هست ، وجودش را پذیرفتنی دانسته اند .))

گسترش ارتباطات که به مقایسه ، تاثیر ودرهم آمیختگی فرهنگها شتاب و شدت بیشتری بخشیده ، برخی از نواندیشان ما را بر آن داشته است که برنکته های منفی این پدیده تاکید کنند .

از سوئی وی ظاهرا سیاهپوست است و خنده بر او که گاه تا اندازه ریشخندش هم پیش میرود ، یاد آور رفتار مبتنی بر تبعیض نژادی است .

ازسوی دیگر حلقه گوشش ، اشعار تملق گونه و درخواست پولی که میکند ، روایط ارباب رعیتی ، بردگی و بندگی را نمایش و توجیه میکند .

در شگفتم از کسانیکه با یک پیشنهاد انقلابی ! خواستار حذف یکی از نمادهای فرهنگ شادی ما هستند.

این کار نه شدنی و نه ضروری است .

بیشتر مخاطبان حاجی فیروز کودکانند ، که در دنیای زیبا و صلح آمیزشان از تبعیض نژادی و اقتصادی و.. خبری نیست .

برای دیگران هم بهتر نیست بجای حذف وی ، دگرگونی و بهینه سازی پیام او را مد نظر قرار دهیم ؟

چه خوبست که شاعران با سروده های جدید شان و بویژه طنازان در قالب طنز ( برای نمونه به سبک بحر الطویل )اشعار حاجی فیروز را رشد دهند .

برای نمونه میتوان در ادامه پیامهای نوروزی وی ((ستایش از طبیعت ، برشمردن رفتارهای منفی دشمنان محیط زیست و یا ضرورت حفظ آن)) را آورد .

دراینصورت جائی برای خنده براو باقی میماند ؟ ویا اینکارمنجر به خنده با او میشود؟

چنین باد مینا _ ونکوور

Like 🙂
3

برگی از روز نگارم :(1)

برگ هجده هزارو دویست وپنجاهم ! ازدفتر خاطرات :اسفند1390

 

امروز به بلندیهای لین ولی رفتیم . در میان راه گفتم : گاه گاهی از اندیشمندان و فیلسوفان گفتاری را می شنوم که پیشتر از آن از دهان مردم کوچه و بازار شنیده ام ، هرچند به زبانی دیگر. به آنها بها نداده ام چرا که گویندگانش ناشناس و یا بی سواد بوده اند .

استاد . .. گفت : درست است ، آنها گاه از راه شهود به حقایقی دست می یابند . ولی فیلسوفان مفاهیم را تئوریزه می کنندو ادله منطقی و عقل پسند می آورند.

من که خدا را صد هزار بار شکر چند واحد روانشناسی را ( بعنوان دروس فرعی) گذرانده و به اعتبار آن به خود اجازه می دهم هر کس را روانکاوی کرده و ریشه ها و انگیزه های درونی و ناخودآگاهش را در عرض چند ثانیه بهتر از فروید و یونگ و.. .. کشف و با نیت سنجی گفتار کنونی اش داوری خود را تکمیل نمایم ! ، بی درنگ استاد را ارزیابی کرده ودردل گفتم گویا ایشان که فلسفه خوانده اند، اینکه ظاهرا فیلسوفان در حد عوام پائین آمدند ، به مذاقشان خوش نیامد و چهره وآوای نه چندان گرم سخن و حالت دفاعی ایشان هم فرضیه مرا ثابت می کند! .درحالی که من فقط می خواستم ارزش عوام را بالا ببرم .

بگذ ریم ، در راه باز گشت گفتگوئی با این مضمون بین اعظم و ایشان در جریان بود که در پاسخ اینکه چه سنجه و معیاری را برای بازشناختن کار درست از نادرست داریم ؟ استاد دو فاکتور (سازه ) عقل و عدالت را بیان می کرد که ناگهان من ، مثل همیشه ( و باصطلاح با د مپائی ! ) میان حرف دیگران پرید م و گفتم :

وقتی می گوئید عدالت ، این یک مفهوم کلی است که بیشتر در روابط اجتماعی بکار می آید ، در حالی که پرسش او بیشتر در میدان روابط فردی است و بنظر من در اینجا می توان دو میزان عقل و انصاف را توصیه کرد .

واژه انصاف هم عملی تر و راحتتر بنظر میآید و هم د رکش دور از ذهن نیست .

استاد گفتند : شما درست می گوئید و اتفاقا جان رالز هم در کتاب (A Theory of Justice  و یا justice as fairness: a restatement” ) همین واژه های عدالت و انصاف و میدانهای آنها را به گستردگی توضیح داده است .

از شنیدن سخنانش خوشحال و ناراحت شدم خوشحال از این جهت که که نمونه خوبی در اثبات ارزش یافته های عوام ( در اینجا، سخن خود من ) ، که ساعتی قبل با ایشان مطرح کرده بود م پیدا شد و یادآورشان شدم .

و اما ناراحت از این بابت که جعفر در اطراف ما نبود که بداند خانمش مشابه ودر حد و حدود جان رالز حرف می زند !

مینا

Like 🙂
5

ایمیل تازه چی داریم ؟؟ ؟ (4)

 ایمیل یکم

با دریافت ایمیلی که یکی از برنامه های طنز آقای محمد رضا عالی پیام (متخلص به هالو ) را دربرداشت به کوچه باغهای یوتیوب هدایت می شویم ،جائیکه برنامه های بسیاری ازطنز دلنشین ایشان را می توان در آن یافت .گویا از راه ماهواره و انتشار کتاب هم مخاطبان فراوانی دارد .

کاش در کنار ریزبینی که د ر فرم و ریخت  طنزش بکار می برد ، در درون مایه آن ها هم درنگ بیشتری بکند .

برای نمونه گرچه می خواهد کم ارزش شدن پول ما ویا مهریه زن و اندازه آن را به زیر سوال ببرد ولی ناپسندیدگی خشونت نهفته در سخنش حتی با آراستن آن به شیوه طنز هم کاهش نمی یابد :

هر که داد زن خویش طلاق               به خدائی خداوند خر است

چونکه با قیمت سکه امروز              دیه از مهریه با صرفه تر است

شرکت کنندگان دوست داشتنی در گردهمآئی هم شوربختانه خنده به هر بهانه و بها را روامی دانند و می بینیم که “مستمع صاحب سخن رابرسر ذوق آورد “.

سروده هائی هم به بازگوئی از گذ شتگان در زیانهای رسیدن حمال به وکیلی و وزیری و امیری( ویا امروزه آشغالی به ریاست جمهوری) دارد .آیا برای کنایه زدن به احمدی نژاد شایسته است پیشه رفتگری و یا باربری را د ستاویز قرارداده و آنرا  کوچک وخوارشمرد ؟ اگر هنوز بالاد ستان (وگاه فرود ستان) واژه حمال را برای فحش و ناسزاگوئی بکار می گیرند ، بر دوش چه کسانی است که رویکرد به کرامت انسانی را به درون جامعه ببرند ویا یادآوری کنند؟

در برنامه ای دیگر برای توجیه سروده هائی که در آنها اعراب را برهنه پا و سوسمار خور و.. نامیده است یورشهای هزار و سیصد سال پیش نیاکان آنها به ایران را به رخ  می کشد و دشنام گوئی خود را زیر پوشش عذرخواهی نکردن آنها پنهان می کند.

 لحن گفتار وتاکید او براینکه ( خوزستانیها از نژاد عرب نیستند بلکه ازنژاد خالص ایرانی بوده و فقط به عربی تکلم می کنند ) بشکلی است که انگار عرب بودن ننگ است و خوشبختانه اعراب خوزستانی از چنین ننگی بدورند.

ازما می خواهد که این وقایع را ردیابی کنیم تا به تائید ایشان برسیم،

 در باره درمیان گذاشتن بی جا و بی هنگام این گفتمان (بویژه باابهام در نقش وعملکرد حکام و مردم ساده و عادی  و کلا به شکل دشنام گوئی )به بازگوئی سخنی ازبزرگی بسنده  می کنم : (تنها زمانی حرفی را با دیگران درمیان بگذار که بر درستی آن مطمئن باشی ودیگر اینکه  سودمند است ).

 ایمیل دوم

هرماه چندین ایمیل دربردارنده سخنان بزرگان را دریافت می کنیم .هرچند مانند میوه های (درهم ) در میوه فروشی اند! ولی ازآنجا که از دهان بزرگان درآمده اند وبما یاد داده اند که سخن آنها را”دربست” ! بپذیریم گویا هیچ کدام جای پرسش وگفتگو ندارند، اما یک پند کوچک به ناپلئون بزرگ! :

(تسخیریک کشوربزرگ ازتسخیر قلب کوچک یک زن آسانترا ست . ناپلئون ).

البته که برای مردانی مانند شما همینطور است .اگر سری به فرهنگ عمید زمان خود ت ! میزدی این معانی را برای تسخیر میدیدی(رام کردن ،فرمانبردارکردن ،مغلوب کردن ،به کار بی مزد واداشتن ).

تا زمانی که قلب زن را (کوچک ) ببینی و بجای پیشکش  قلب خودت به او در فکر تسخیر آن باشی ، همین آش است و همین کاسه !.

مینا

Like 🙂
8

ایمیل تازه چی داریم؟؟؟؟(3)

ایمیل یکم

مادر قدیم

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره ی من

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن اموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

(ایرج میرزا)

 مادر جدید

گویند مرا چو زاد مادر

روی کاناپه لمیدن آموخت

شبها بر ماهواره تا صبح

بنشست و کلیپ دیدن آموخت

بر چهره سبوس و ماست مالید

تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت

بنمود تتو دو ابروی خویش

تا رسم کمان کشیدن آموخت

هر ماه برفت نزد جراح

آیین چروک چیدن آموخت

دستم بگرفت و برد بازار

همواره طلا خریدن آموخت

با قوم خودش همیشه پیوند

از قوم شوهر بریدن آموخت

آسوده نشست و با اس ام اس

جکهای خفن چتیدن آموخت

چون سوخت غذای ما شب و روز

از پیک مدد رسیدن آموخت

پای تلفن دو ساعت و نیم

گل گفتن و گل شنیدن آموخت

بابام چو آمد از سر کار

بیماری و قد خمیدن آموخت

خاله جان :شعر اول که از ایرج میرزاست .دومی را احتمالا مادرشوهر گفته است ! ،هرچند من از چند شوهر دریافت کردم !

آیا بیشتر جدیدیها اینطورند؟.رابطه کمیت و کیفیت در کودک پروری چیست ؟

 —————————————————————————–

 ایمیل دوم : (گفتاری از بزرگان ) است که فقط دو تای آن نقل میشود :

چارلی چاپلین :شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش راداشتی ،اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص

خاله جان :چارلی جون چه خوب گفتی .تازه دعوت کجا بود؟ هر کدام از ما آن اسپرمی هستیم که از بین میلیونها همتایمان خود را به زوربه تخمک ، به این جشن و دنیا رساندیم !

 —————————————————————————————-

ایمیل سوم :

چندین جوک جدید درین ایمیل هست .یکی را که در انتقاد از اصفهانی ها ساخته اند ، برعکس ،با احترام به ایشان نقل میشود :

یک اصفهانی به یکی از شهر دیگه میگه :شما چکار میکنید که زنهاتون اینقد دوستون دارن ؟ میگه :ما وقتی زنهامون ظرفهارو میشورن ، بغلشون میکنیم ، بوسشون میکنیم ، نازشون میکنیم

اصفهانی :شیر آب هم همین جوری بازه ؟

خاله جان :آفرین پسرم ، اگه همه مثل تو بفکر حفظ محیط زیست بودن چه خوب میشد .زنت هم میدونه تو که طبیعت رو دوست داری ، دوست داشتن بلدی .

——————————————————————————————–

ایمیل چهارم :

  آیا می دانید مردان سرشناس در ابتدا چه کاره بودند:

یادمون باشه مهم نیست الان کجاییم، مهم اینه که کجا می خوایم بریم:

بعد ازاین عنوان پر طمطراق عکسها و لیستی از سرشناسان آورده .

خاله جان :بعضی ازین آدمها ی لیست ، کاشکی سرشناس نمیشدن چون درآنصورت ضررشان کمتر بود مثل هیتلر(قبلا نقاش پوستربوده )رونالد ریگان (هنرپیشه )موسولینی(روزنامه نویس)ناپلئون بناپارت (افسرتوپخانه )

درآخرایمیل هم لیستی ازنابغه هائی که همیشه نمره صفر میگرفتنن و رفوزه میشدن و.. را نوشته ای که دل من راشاد کردی چون 50 درصد اولیه اش را در کارنامه زندگیم دارم ! . به یکی گفتند ازدواجت چی شد ؟ گفت : درسته درسته ، 50 درصدش که من باشم راضی ام !

Like 🙂
5

M و m

: “خاطره اي از پروفسور حسابي به نقل از دكتر خزعلي” متن ایمیل

« يادش به خير، ملاقاتي داشتم با پروفسور حسابي (پدر علم فيزيك ايران) – كه خدايش رحمت كند – مي گفت: “وقتي خواستم دانشگاه تهران را تاسيس كنم، با وساطت يكي از دوستان، وقت ملاقاتي از وزير معارف وقت گرفتم، پس از توضيح طرح، وزير معارف از من پرسيد: “دانشگاه بسازيد كه چه بشود؟” و من عرض كردم: “دكتر و مهندس هايي را كه براي تحصيل به فرنگ مي روند، در مملكت خودمان تربيت كنيم.” و او پاسخ داد: “تربيت دكتر و مهندس براي ما صد سال زود است و بايد فرنگي ها براي ما اينكار را بكنند.”

متاثر از كوته فكري وزير معارف و نااميد از انجام رسالتي كه بر دوش داشتم از دفتر وزير خارج شدم، رفيق شفيق كه آزردگي مرا ديد براي تسلي خاطر گفت: ” من مي توانم از اعليحضرت (رضا خان) برايت وقت ملاقات بگيرم، مشروط بر اينكه وزير معارف نفهمد كه من اين وساطت را انجام داده ام!” وقت ملاقات با رضا شاه تعيين شد، براي او طرح تاسيس دانشگاه تهران را شرح دادم، و شاه پرسيد “كه چه شود؟” عرض كردم، به جاي آنكه جوانان ما به فرنگ بروند، در مملكت خودمان دكتر و مهندس آموزش دهيم و رضا شاه باز پرسيد” كه چه شود؟” و عرض كردم: ” اين جاده ها و راه آهن را آلمان ها

مي سازند، مهندسين خودمان آن را بسازند و … شاه بسيار استقبال كرد و گفت برويد طرحتان را بنويسيد به مجلس مي گويم راي بدهد! و من از همان شب شروع به نگارش طرح دانشگاه كردم.

فرداي آنروز از دربار به در خانه ام آمدند، تعجب كردم كه با من چه كار دارند، ديدم يكصد هزار تومان پول فرستاده اند كه اعليحضرت فرموده اند، كارتان را شروع كنيد و طرحتان را نيز بنويسيد. و اين همان مبلغ خريد زمين دانشگاه تهران است و كار ساخت و ساز همزمان با نوشتن طرح آغاز شد.

این ایمیل را M به m داده است و m فکر میکند که M آنرا از قصد فرستاده چون معمولا خود m ایمیلهائی که در تائید نظراتش هستند را به آنها که با هم بحث های ناتمام داشته اند میفرستد!

M و m درموردمدیریت ودموکراسی نظرات متفاوتی با هم دارندومشکل دراینجاست که آنها را دو مقوله جدا از هم میگیرند .مدیریت مدرن به مفهوم سنتی ریاست ازبالا و در همه جنبه ها نیست بلکه روابط (بقولی ظاهرا)از شکل مثلث به دایره تغییر کرده است .یک مدیر موفق گرچه نهایتا تصمیم گیرنده است ولی طوری عمل میکند که دیگران هم خود را سهیم احساس میکنند .بگذریم

M عمل گراست ،وقت برای حرف وبحث ندارد .از کم کاری ،کندی ،انحراف ازبرنامه وحتی احتمال توقف آن گریزان است .امیدوارست که وقتی نتیجه سودمند کار برهمه روشن شد ،افراد خودبخود با آن موافق خواهند شد .برش داشتن و به سرانجام رساندن باارزش تر است .

ازطرف دیگر m همیشه از دموکراسی حرف میزند ،هرچند خودش همیشه دموکرات نیست !

میگوید دموکراسی برای ما پدیده جدیدیست که مجبوریم برایش هزینه بپرداریم :کندی ،سوء استفاده و…هم نوعی هزینه اند . ونکته دیگراینکه دموکراسی یک نقطه نیست وبلکه یک جریان است که همواره ادامه دارد وآنهم نه بشکل مستقیم بلکه گاه زیکزاکی هم میشود!

درین مورد خاص هرچند مجلس داریم تا مجلس ولی کاش به همان مجلس فرمایشی هم رجوع میشد که در آنصورت امید بود که این قالب نمایشی رجوع به آرای مردم عرف و روش معمول گردد و با اصلاحات روزی هم شکل واقعی یابد .

M فکر میکند m محتوا را فدای قالب میکند و m فکر میکند M هرچندتا بحال بزبان نیاورده است ولی راهی را میرود که به ترکستان (هدف وسیله را توجیه میکند)خواهدرسید که تاریخ سیاه آنرا میدانیم .

شما چه فکر میکنید ؟ازین مثال که بگذریم حتی در روابط خانوادگی ، روابط جوانان و والدین ، در محل کار و… روش مورد پسندتان چیست ؟

Like 🙂
3

ایمیل تازه چی داریم ؟؟؟؟؟؟؟؟

   ایمیل یکم :
آيا مي دانيد

الاغ‌هاي امامزاده داود را ساعتي 20 هزار تومان کرايه ميدهند،
اما حق‌التدريس استاديار در ايران ساعتي 10 هزار تومان است؟

خاله جان :

دکتر شریعتی حرف خوبی باین مضمون زده که دفاع نکردن از چیزی بهتر از دفاع بد کردن از آنست .

آیا بهتر نبود بجای مثال خر ، زندگی استادیارها را با همتایان آنها در سایر جوامع مقایسه میکردیم ؟؟

—————————-

ایمیل دوم:

سخني از ناپلئون
هرگز اشتباه نکن ….

اگر اشتباه کردي … تکرار نکن
اگر تکرار کردي … اعتراف نکن
اگر اعتراف کردي … التماس نکن
اگر التماس کردي … ديگر زندگي نکن

خاله جان :آخه اینم شد حرف؟ مگه میشه کسی هرگز اشتباه نکنه ،بعضی میگویند خدا هم اشتباه کرده واین بشر را آفریده که او چه بر سر زمین وزمان آورده!.خود جنابعالی مگر درتسخیر اسپانیاو لشگرکشی به روسیه و .. اشتباه نکردی؟.Nobody is perfect

اعتراف نکردن به اشتباه راچرا پند میدهی؟ گیرم که روانشناسی آنزمان نبود ، اخلاق که بود .

اگر هم منظور در جنگ بوده (مبهم گوئی نکن !)تا ما هم اینهارا با ایمیل به  یکدیگرنفرستیم !

———————-

ایمیل سوم:

بر روی بوم زندگی هرچیز میخواهی بکش ،زیبا و زشتش پای توست     تقدیر را باور نکن

تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی ،ازنو دوباره رسم کن  تصویر را باور نکن

خالق ترا شاد آفرید آزادآزاد آفرید پرواز کن تا آرزو زنجیر را باورنکن

خاله جان :

این شاعرورزیده و هم چیره دست

درپند خود هم راست و هم کج رفته است       (یا کن قبول، یا حرفمو باورنکن)

از یکطرف میگوید او : تقدیر را باور نکن

از آنطرف میگوید او :خالق ترا شاد  آفرید      ( پس این بکن یا آن نکن )

(خالق ترا شاد آفرید ،آزاد آزاد آفرید )این جمله اش تقدیر بوَد

لکن فراموش کرده است قبلا به ما برگفته بود : (تقدیر را باور نکن )

Like 🙂
7

از ماست که بر ماست

مایه تاسف است که زنانی از مدافعان حاکمیت در مجلس ، رادیو و تلویزیون و نشریات به توجیه آنچه بر سر ما رفته می پردازند و آن خرده حقوقی راهم که داریم پایمال می کنند. از طرف دیگر برخی زنان متجد د و امروزین هم متاسفانه نگرشی نه چندان پیشرفته را گسترش می دهند .

در کیهان لندن (به تاریخ هفته اول بهمن ماه) نوشتاری از خانم منصوره پیرنیا (نویسنده و روزنامه نگار) در باره (نقش شاه پری و سارا طباطبائی درزندگی ومرگ شاهزاده علیرضا پهلوی ) چاپ شده است که می گویند: قرار بود تابستان سال آینده شاهپورعلیرضا وسارا با یکدیگرنامزد شوند. ازسوئی دیگردوستی ورابطه با  سارا که می رفت به ازدواجی پرسعادت انجامد با مسابقه ای که دختران بر سرتصاحب قلب شاهزاده خیال خود داشتند روبه سردی گذاشت تاجائی که به دوستی ساده ای مبدل شد وسرانجام به قطع ارتباط انجامید.

هرچند داوری کردن بویژه درباره زندگی خصوصی دیگران پسندیده نیست ولی درمورد نگاه  خانم پیرنیا درنوشتاری که برای همگان نوشته است می توان نظر داد!

این نگاه برایمان آشناست ، در طول تاریخ  و از داستان حضرت آدم وحوا تا کنون همواره این زنان فریبکار و نیرنگ باز بوده اند که مردان ساده دل را وسوسه کرده اند و باین ترتیب مردان هیچ مسئولیت و نقشی در آنچه که روی داده نداشته اند و روابط و یا رویدادها  تنها  یکسویه و یک بعدی اند . نگاهی که هم اکنون حتی بر قوانین ما هم سایه افکنده و در مواردی چون تجاوز به زن بجای  اینکه به دادش برسند درتکاپوی آنند که وی را محرک و مسئول آن نشان دهند .بسیاری از ما از ترس بار این اتهام از برملا کردن وگزارش سوءاستفاده های جنسی خودداری کرده و می کنیم .

زنان چون درخشند سبز آشکار              ولیک از نهان زهر دارند بار    (اسدی )

زن ازپهلوی چپ گویندبرخاست         نیاید هرگزازچپ راستی راست  (نظامی )

زن از پهلوی چپ شد آفریده             کس از چپ هرگز راستی ندیده  (جامی )

وسوسه و نقش دختران درداوری نویسنده به اندازه ای شدت دارد که گفتار خودشان در بیشتر از آنرا فراموش می کنند:(وقتی عاشق می شد با تمام وجودعاشق و وفادار بود. با شخصیتی چون شوالیه ها ومعصومیتی به پاکی عشق .اما هربار که دوستی طولانی و ارتباط عشق وعاشقی اوبه خواسته دختر که می خواست شاهزاده رویاهایش را برای همیشه برای خود نگهدارد وبه ازدواج و صاحب فرزندی شدن بیانجامد می کشید شاهپور از آن طفره میرفت ).

درین هفته ( بهمراه شاید صدهاهزار ) به تماشای فیلم (ملکه و من ) که در بخش فارسی بی بی سی   پخش می شد نشستم . خانم فرح پهلوی به پرسش فیلمساز در باره پایبندی همسر ایشان به ازدواجشان چنین پاسخ دادند : (احترام منو نگه می داشت ،حالا بعضی از زنها در مجالس خود را لوس می کردند او اجازه نمی داد همیشه احترام منو نگه می داشت ، حالا اگر کنار یکی هم بود راحتش می کرد چه بهتر )

بگمانم فریاد واژه (احترام ) هم ازین نگرش ایشان برآمده است . هرچند تهی کردن از معنی و سوء استفاده از(احترام ) برای گول زدن زنان از طرف مردان شیوه ای  تازه نیست بویژه در کم سوادها برای توجیه زن دوم داشتن و آوردنش به خانه بعنوان کلفت زن اول ، ولی  پرده پوشی  بر خیانت مردش ،عادی کردن مشکل و رضایت و قناعت یک خانم  متجد د با دستآویز (احترام ) شگفت آور است .

آیا وفاداری وپایبندی به قرار داد دوجانبه ازدواج از طرف مردان به حفظ ظاهر و احترام دروغین به زن محد ود می شود ؟  بازگوکردن وتائید نادرست آنچه برسر ایشان آمده چه پیامی برای زنان دارد ؟

در شگفتم که خانم فیلمساز که  بر چپ بودن خود  پافشاری می کند چرا این نگرش واپسگرا را به چالش نمی کشد ؟

مینا

Like 🙂
5

نگاهی دیگر به حادثه نیواورلئان

نوشتار (چیزهائی که با زلزله نمی لرزند ) را بسیار جالب و با اهمیت یافتم به ویژه دربررسی رفتار ژاپنی ها که ستایش برانگیز است. در آنجا اشاره ای هم به مورد به ظاهرمشابه نیواورلئان شده است. دراین باره تحلیلهای دیگری هم صورت گرفته است و بعضی (برای نمونه اسلاوی ژیژک) از منظر متفاوتی بدین پدیده نگریسته اند. بد نیست خلاصه ای ازین دیدگاه هم دراین جا آورده شود :

ایالات متحده (ژاندارم جهان ) که می کوشد تا تهدیدهای متوجه صلح ، آزادی ومردم سالاری را در چهارگوشه جهان کنترل کند ، کنترل بخشی از خود آمریکا رااز دست داد و ظاهرا تا چند روزی نیواورلئان به قرق گاه غارتگری کشتار و تجاوز جنسی تبدیل شد . در بررسی آن نخستین چیز ساخت زمان بندی غریب آنست ، نوعی واکنش با تاخیر . زیر سیل رفتن شهر تا اندازه زیادی نتیجه کوتاهی انسانها بود سدهای محافظ شهر باندازه کافی خوب نبود ، اولیای امور چنانکه باید آماده برآورده ساختن نیازهای بشر دوستانه که در پی آمد این حادثه کاملا قابل پیش بینی بود نبودند ولی تکان واقعی و بزرگتر پس از وقوع توفان در سیمای تاثیر اجتماعی این بلای طبیعی وارد آمد . این فروپاشی اجتماعی را چگونه تفسیر کنیم؟

واکنش محافظه کاران : این حادثه نشان می دهد که نظم اجتماعی شکننده است وبه اجرای سختگیرانه قانون و فشارهای اخلاقی نیاز داریم چون سرشت بشر ماهیتا شر است (این استدلال می تواند رنگ و بوئی نژاد پرستانه هم به خود بگیرد) . آنان که به هیجانات خشونت بار روی آوردند تقریبا همگی سیاه پوست بودند واین خود گواه دیگری است بر آن که سیاه پوستان براستی متمدن نشده اند . پاسخ به این استدلال این است که هرج و مرج آنجا شکاف نژادی جان سختی را در آمریکا برملا کرد . 68  درصد آنان  سیاه پوستند ، تهیدست و محرومند . آنها گرسنه و بی مراقبت به حال خود رها شدند و خشم شان فوران کرد . واکنش خشونت بار آنها را باید یاد آور شورشهائی که در لس آنجلس بخاطر قتل رادنی کینگ سیاه پوست برپا شد و ویا حتی طغیانهای د یترویت و نیوآرک در دهه  1960 دانست .

تنشی که منجر به انفجار احساسات شد میان (سرشت بشر) و نیروی تمدن که سعی در مهار آن دارد نبود بلکه میان دو جنبه از خود تمدن بود . سرشت سرمایه داری در ناب ترین شکل خود (منطق رقابت فردگرایانه یا دفاع بیرحمانه از خود که زاده پوشش های سرمایه داری است ) دراین جا مطرح است .

در تحقیقات بعدی معلوم شد که در اکثریت چشمگیری از این موارد  زیاده روی درگزارشهای خشونت ورزی  وجود داشته و یا درست نبوده است . شایعات انباشته شده را رسانه ها بعنوان واقعیت گزارش کردند و نتایج مادی دقیقی هم بوجود آمد آنها هراسی بوجود آوردند که موجب شد مقامات رسمی آرایش سربازها را تغییر دهند ، تخلیه بیماران و مجروحان را به تعویق اندازند  افسران پلیس ترک خدمت کنند و هلیکوپترها زمین گیر شدند . به یقین بی نظمی و خشونت واقعی بود ولی محرک این حکایتها واقعیت نبود بلکه پیش داوری نژاد پرستانه بود ، دروغ گفتن در پوشش حقیقت بود . در 1989دیوار برلین فرو ریخت ولی از11 سپتامبردوره ای آمد که در همه جا دیوارهای تازه برپا شد ، بین اسرائیل و کرانه غربی ، پیرامون اتحادیه اروپا، در مرز آمریکا و مکزیک، قد علم کردن راست جدید عوام باور صرفا برجسته ترین مصداق این اشتیاق به برپاکردن دیوارهای تازه است . نیو اورلئان در آنسوی دیوار است و مرفه ها هراس ، ا ضطراب ها و تمنی یات پنهان شان رابر روی آنها فرافکنی می کنند .

Like 🙂
2

آقای سعید باستانی کیست ؟

شما او را می شناسی ؟چرا عید مال اون شده ؟

اینها پرسشهائی  بودند که من ،وقتی که تازه خواندن یاد گرفته و کارتهای تبریک را مرور می کردم از پدرم پرسیدم  چون بسیاری از آنها این جمله را داشتند

عید سعید باستانی را به شما تبریک میگویم . !

بیائید مروری بر اس ام اس های امروزی بکنیم :

((بهار یک نقطه دارد  نقطه آغاز  بهار زند گیتان بی انتها باد ))

خاله جان:اون نقطه اگه بالا هم بره خوشمزه ست ها!

 

((آسمان را میخواهم برای عبور،جاده باریک است .ماه رامیخواهم برای نور ،راه تاریک است .تو را میخواهم برای نظافت ،عیدنوروز نزدیک است ))

خاله جان :از حرفهای مردها بعد از ازدواج !

 

((خواستم برات سبزه عید بفرستم   گفتم شاید طاقت نیاورده و تا عید بخوریش ))

خاله جان :اینم از کسی که یار را بز می بینه !

 

((ای کاش که هر لحظه بهاری باشی   هرروز پر از امیدواری باشی

هر365 روز امسال   سرگرم شمردن هزاری باشی ))

خاله جان :امضا :بیزینس من

 

((ساقیا آمدن عید مبارک بادت         امسال که آمدی به خانه ما عیدی نرود از یادت ))

خاله جان :مقصود توئی کعبه و بتخانه بهانه !

 

خاله جان : اینم از تبریک داش مشدی:

(( دمت گرم ،نزدیک عیده تو خونه تکونی دلت مارو بیرون نکنی با معرفت ))

 

((سالی پر از توام وسرشار از آکنده برایتان مملو از لبریزم ))

خاله جان : صد بار ترا گفتم کم زن د و سه پیمانه !

 

((ضمن تبریک سال جدید لطفا سبزه ها را به نیت کس دیگری گره بزنید چون امسال قصد ازدواج ندارم ))

خاله جان :. تیپیکال ایرانین بویL

هی می گم وقتی بچن بهشون نگید سنبل طلا!

 

((عید حقیقی را آنان درک می کنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر به آینده لبخند بزنند ))

خاله جان : بابا این شب عیدی از حقیقی و کاذب کردن و خواص و عوام بازی دست بردارین !

 

((نوروز  پیروز ))

خاله جان :چی شده ؟بازم جنگه  که یکیشون (پیروز) شده ؟نوروز نما د مهر و آشتی را با کسی سر جنگ نیست .

 

((گلها جواب زمین اند به سلام آفتاب       نه زمستانی باشیم که بلرزانیم

نه تابستانی باشیم که بسوزانیم       بهاری باشیم تا برویانیم   رستاخیز طبیعت مبارک ))

خاله جان :به به اینو میگن پیام نوروز ( فقط به سکوت بعد برف در زمستان و میوه های تابستان کم لطفی شده ).

رستاخیز طبیعت مبارک

 

شاد باشید مثل بهار

Like 🙂
9

قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری

هنوز در حال و هوای روز زن هستم ،هرچند دو سه روزی از آن گذشته باشد و بی مناسبت نیست  قدری از خود مان تعریف و تمجید کنم ! .

سروده های طنزگونه مردانه را مرور و می بینیم که برای مهرو عشق و بخشش خود چه شرط و شروط و اگر و مگر دارند !، حتی برای آن یار فرهیخته که از نامش (ترک شیرازی ) پیداست که به پدیده چند فرهنگی باور دارد !.برای ما اما تنها وجودداشتن (فارس تبریزی ) بسنده است ،چرا که گوهر شناسیم و عاشق !

حافظ :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را          به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی  :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را         به خال هندویش بخشم سر و دست و تن وپا را

هرآنکس چیزمی بخشد زمال خویش می بخشد     نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار  :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را        به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هرآنکس چیزمی بخشد بسان مرد می بخشد       نه چون صائب که می بخشد سرودست وتن وپارا

سرودست وتن وپارابه خاک گورمی بخشند       نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله د لها را

محمد عیاد زاده  :

اگرآن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را         خوشابرحال خوشبختش ،بدست آورد دنیا را

نه جان وروح می بخشم نه املاک بخارارا       مگر بنگاه املا کم ؟چه معنی دارد این کارا؟

وخال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلا        که با جراحی صورت ،عمل کردند خال هارا

نه حافظ داد ه املاکی،نه صائب دست وپاهارا     فقط میخواستند اینها ، بگیرند وقت ماها را

مینا  :

تمام بذ ل و بخشش ها ،زآقایان شاعرها           بد ند مشروط بر اصل : بدست آوردن دلها

لزومی نیست برمعشوق،که دزد د اودل مارا      که عاشق بودن از اول ،مرام ماست (مازنها)

بد ند =بودند

Like 🙂
20

(که گفت؟) یا (چه گفت؟) پرسش اینست !

مرد باید که گیرد گوش       ور نوشته است پند بر دیوار     (سعدی )

برای بسیاری از ما ،یکی از سدهائی که برقراری روابط سالم را ناممکن می کند تکیه بر (کیستی ) دیگریست ونه (چیستی )آنچه می گوید .آنچه از پندار وکردارش می دانیم (و یا می جوئیم )اگر احساس غیر خودی در ما برانگیزد ،چون پالایه ای  راه را برحتی شنیدن و درک گفتارش (ونه لزوما پذیرش آن ) می بندد.

بسیارانی از ما شورای نگهبانی در وجود مان پرورانده ایم که زمانی که سخنی گفته می شود ،ابتدا به گوینده آن می پردازیم : تاریخچه زندگیش که شامل بخش خصوصی هم می شود _گرایشات مذهبی یا مکتبی _میزان شهرت و گمنامی ،رابطه اش با ما و…  را (با متد دائی جان ناپلئونی و با ناباوری به پویائی و امکان دگرگونی انسانها ) کنکاش کرده و چنانچه مورد تائید قرار گرفت ایده و باورش را می شنویم ، بگذریم که درین مرحله هم نیت سنجی ما چه ها که نمی کند.

در روابط فردی هم بهمین شکل (چه گفت ) به ( که گفت ) بستگی دارد. یک جمله انتقادی را د قیقا با همان کلمات مشخص اگر از دهان مادرمان و یا مادر همسرمان بشنویم ، برداشتهای متفاوتی از آن خواهیم داشت.

در فرهنگ  متاثر از استبداد (مذهبی و غیر آن ) که افراد در کنار هم دایره ای بزرگ را نمی سازند، ارزش(هرچه)   که کسی می گوید  متناسب است با جایگاهی که در سه گوشه  حاکم  بر روابط  دارد . برای نمونه قد و سن کودکان ویا جوانان  سد راه شنیدن گفتارشان می شود.

چون استواری سخن به گوینده آن وابسته می شود، هرچه  در سه گوشه بالاتر می رویم نقد و سنجش گفتارشان کم رنگ تر می شود بویژه اگر( آنکه گفت ) ازنام آوران علم ودین و ادب باشد که تقدس نامرئی را یدک خواهد کشید .نگاه کنیم که چگونه در گفتگوهای مان اگر ناگهان پشت سر یکی از آنان سپر گرفته وشعری یا نقل قولی ازو که در راستای نظر ماست را بیان کنیم ، طرف از وزنه (آنکه گفت ) ضربه فنی  می شود!.

می گویند در جنگی که شیوخ و بزرگان عرب قرآن را بر سر نیزه کرده و راه خود راعرضه می کردند سربازی  در رویاروئی با آنان مردد شده و گفت چگونه می توان  به این بزرگان شک کرده و با آنها درافتاد ؟.دراین جا کسی گفت :چرا حق را با بزرگان می سنجی ؟ بهتر است بزرگان را با سنجه حق ارزیابی کنی.

(ناگفته نماند که نقل قول ازسعدی در ابتدای متن و در پایان آن فراموش کردن اسم حساسیت زای کسیکه آن جمله تفکر برانگیز را گفته می تواند بر حسب اتفاق باشد !)

شاد باشید مثل بهار

Like 🙂
5

ماده ۳۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر

دهم دسامبر ، روز جهانی حقوق بشر مبارک باد.

بمناسبت این روز فرخنده پیشنهاد می شود یک ماده به  این مضمون به اعلامیه اضافه شود :

هر کسی حق دارد اشتباه کند !! ،البته  تا حدی که باعث مزاحمت و آزار دیگری نشود.

تذ کر: اول جمله حتما کلمه “ماده ” آورده شود (مثل سایر اصول اعلامیه ودیگر قوانین. چرا که شاید انتخاب این کلمه حکمتی داشته. برای درک آن می توان از بعضی فمنیستهای  نازک بین کمک گرفت !)

گفته اند یک نفر با ملاقه ماست و نمک در دریا می ریخت تا دوغ درست کند و به آنکه به او خندید گفت : ولی اگر بشه ، به به،  چی می شــــــــــــــــــــــه؟ (موقع خواندن لطفا (چی میشه ) را خیلی بکشید و سر خود را تکان داده و با چمشمهای بسته مزه دوغ را مجسم کنید تا معنی عالی بدهد ).حال وصف العیش ،نصف العیش اگر این ماده تثبیت بشه ، (چی میشه)!  :

1.      مذهبی های (مجهز به نهی از منکرو ملزم به کشاندن دیگران به بهشت) دست از سر  بقیه  برمی دارند.

2.      ضد مذهبی ها که بعد قرون وسطی توانستند از خانه بیرون آیند ،حال مذهبی ها را به درون آن هل نمی دهند .

3.      آن منورالفکرهای خارج نشین که در بوق و کرنای مدیای لس آنجلس مشغول (آگاهی دادن ) به نا آگاهانند ،کمی کوتاه می آیند.

4.      شاید حاکمیت(بویژه شورای نگهبان ) که سی “ماده”  اول را ندیده این یکی راببیند ودیگراین قدر نگران اشتباه ما وانتخاب کاندید نامناسب نباشد که بجای مان رای دهد !

5.      ریش و گیس سفیدهای فامیل دیگربا چماق (تجربه اشان)(مثلا:آنچه جوانان در آینه بینند پیران در خشت خام بینند و. ) بالای سر جوانان نمی ایستند و می گذارند آنها هم چند پیراهن (شخصی خودشان) را پاره کنند.

6.      والدین از( درست کردن کاردستی) و به بهانه کمک( تکمیل و یا کشیدن نقاشی های کودکانشان) دست برمی دارند و با پذیرش روش (آزمون و خطا ) اجازه می دهند آنها خود ، کار را تمام کنند .

7.      والدین به بچه دو ساله تا شصت و دوساله اشان راه حل هر مشکل کوچک و بزرگ را که بسته بندی شده دراختیاردارند تحمیل نمی کنند و به آنها شانس چالش می دهند .

8.      شوهران از ترس اشتباه در حساب وکتاب زنشان، تمام در آمد خانواده را در ید قدرت خود نمی گیرند .

9.      زنان نگران شوهر خود و اشتباهاتش در گفتن بعضی حرفها! به فامیل نبوده و دیگر آنها را از دور (با ریموت !) و نزدیک ، کنترل نمی کنند .

10.  دیگر در مهمانی ها برای  رفع چاقی ، ترک سیگار ، سفیدی مو ،عقب ماندگی از مد ، شوهر یابی ، بچه دارشدن  و.. نسخه های آماده (بدون درخواست مان) به ما ارائه نمی شود .

خداوند ایران زمین (وروس و چین!) نگهدارشما باد      مینا

Like 🙂
2

آیا آشغال را زیر قالی کنیم ؟

نامه محرمانه کارشناس آمریکائی (ویکتور تامست  )به خارج درز کرد .در اولین نگاه مطالب آن (بررسی شخصیت ما ایرانیان )درد ناک بنظر می آید ولی از آنجا که بسیاری از آن   تجربه ها برای مان آشنا و واقعیت تلخ است ،چه خوبست که آشغال ها را زیر قالی نکرده و گرد و بوی بد شان را تحمل وفعلا در اطاق کوچک خود مان جمع آوری شان کنیم .

روشن است که این گزارش ،پژوهشی علمی و جامعه شناسانه نیست چرا که رفتارافرادی معدود و(مهمتر از آن) منتسب به گروهی  ویژه (تجار یا  دولتمردان )را نمی توان بر تمام مردم تعمیم داد. نکته قابل تامل ، بی توجهی او در اصل امکان تغییر و هنجار شدن  رفتار انسان هاست ،برای نمونه می گوید : (  محدودیت های روانی در آنها نسبتا ثابت خواهد ماند ). باز خوبست که کلمه (نسبتا ) را بکار برده ،وگرنه نسبت دادن اینهمه افکار و رفتار غیر متمدنانه و ثابت دانستن آنها در یک نژاد کلی جای حرف دارد .

دربررسی او از شخصیت ما بدین نکات دست می یابیم:

1.  قانون گریزی: تمرکز بر منافع شخصی و قانون گریزی و خود قانون گذاری ! را تحت عنوان خودپرستی ایرانیان آورده است  با نگاهی به نحوه رانند گی مان نظرش را تائید می کنیم . خاطره ای  دارم از  روش تربیت فرزندان مان که همسرم بخاطر بیدار شدن چند باره در نیمه شبها و رسیدگی به کودکانمان در محل کار خسته بنظر آمده ودر پاسخ همکارش که گفته بود (مگر در خانه شما برای سرکشی به بچه  بین شما و کودک تان  قانون وجود ندارد ؟) خود را از تک و تا نینداخته و گفته بود : البته که ما هم قانون داریم ، فقط اشکا ل کار اینست که قانون را بچه ها می گذارند !

2.  بد بینی و داشتن سوء ظن به همه : هنرمندان ما بی جا نماد دائی جان ناپلئون را خلق نکردند . بچه حلال زاده هم که به دائی اش می برد !.

3.  مسئولیت گریزی: در بستر فرهنگی ، مذهبی (واقعی یا غیر آن ؟) که سرنوشت و جبر نقش آفرین است طبیعی است که فرد به نقش خود (مثبت یا منفی ) بها ندهد . در دوران کودکی ،هر وقت خطائی از ما سر می زد می گفتند ( تقصیر تو نیست . شیطونه گولت زده ) این شیطونه همیشه با ما بود تا وقتی که بزرگ شدیم و شیطان بزرگ (آمریکا ) نامیده شده و مسئول تمام ناکامی های جامعه ما گردید. در روابط فردی مان هم که فرافکنی پدیده ای رایج است .

گفته اند آینه اگر عیب تو را بنمود ،خود شکن آینه شکستن خطاست . قصد شکستن آینه نیست ولی برای مزاح می گویم ، یک ویکتور هوگو داریم که به آدمها بویژه ضعف های آنان  نگرشی انسان گرایانه دارد   و جوهر آدمی آنان  را می بیند و یک ویکتور داریم که در سراسر گزارش یک حسن این انسانها را ندیده و هر عیب را چند بار تکرار کرده است ،واقعا که ویکتور هم ویکتورهای قدیم !!

خداوند ایران زمین (وروس و چین !)نگهدار شما باد

مینا

Like 🙂
2

درد عادی شدن خشو نت

خبر کوتاه است و تکان دهنده: در میدان کاج تهران جوانی که (حق داشت ) سالیان دراز زندگی کند، برای زنده ماندن بیش از بیست دقیقه در خواست کمک کرد و در جلو چشمان (بی تفاوت ) ما و پلیس ذره ذره جان داد .

آدمکش با چاقوئی در دست در این فاصله اورا دزد ناموس می نامید وشایسته مرگش می شمرد .

1.      چرا در این باره گفتگو کنیم ؟

  • آیا در بستر جنبش سبز که بر عدم خشونت استوار است ،حساسیت تک تک ما در برابر رخدادهایی این گونه ضروریست ؟
  • آیا آسیب شناسی آن تنها به عهده کارآزموده ها و مسئولین است و وجدان جمعی جامعه را کاری با آن نیست ؟
  • آیا با گذشت هفته هایی، ماجراکهنه شده وباید آن را کنارگذاشت وبه روزمرگی پرداخت ؟
  • آیا با بیان رویدادهای همانند  و وجود خشونت در سایر سرزمینها می توان فاجعه را( همگانی ) کرد و زهر آنرا گرفت ؟
  • آیا د ملمان را باید بشکافیم ،چرکش را بیرون بریزیم ، ضدعفونی و ترمیمش کنیم ؟
  • آیا پانسمان سطح د مل کافیست و لزومی به سیاه نمائی و آبروریزی نیست ؟
  • آیا رفتار ما ،اهالی سرزمین گل و بلبل با تمدن چند هزار ساله را می توان زیر سئوال برد ؟
  • آیا پس از محکوم کردن نقش انکار ناپذیر حاکمیت ،می توان به نقش ما و بستر فرهنگی  شکل گیری شخصیت مان هم پرداخت ؟

2.      چرا ما دچار رخوت شده و فقط تماشاچی بودیم ؟

  • آیا نمی توانستیم با حد اقل مایه گذاشتن از خود ( برای نمونه فریاد دسته جمعی  و تشویق پلیس  به عمل ، هشدار  و یا تهدید آدمکش با فریاد  ) و یا هر ابتکار دیگر شریک جرم  نشویم ؟
  • آیا آیا خشونت و جنایت برای ما عادی شده است ؟
  • آیا با طرح سئوال بعدی نقش انکارناپذ یر حاکمیت   کمرنگ خواهد شد و برچسب هواداری از آنرا خواهیم خورد ؟
  • آیا فقط حاکمیت است که با ابزارهای (قوانین مذهبی ،قوه قهریه ،رسانه ها ،آموزش و پرورش ، جنگ و… )خود خشونت و جنایت را امری طبیعی و روزمره کرده است ؟
  • آیا بیشتر ما که خود را جدا از حاکمیت می دانیم ،به باز تولید خشونت نمی پردازیم ؟ و کما بیش خشن نیستیم ؟
  • آیا در زمانه ای که برای نمونه در کانادا چالش جوان سرطان زده برای پیشبرد اهداف خیریه را ستایش و او را قهرمان ملی می دانند ،بسیاری از ما هنوز (با خرید بلیط ورودی !)بر سر گور نادرشاه  (با اینکه از کشتارهایش در هجوم به سایر سرزمینها و کور کردن افراد خانواده اش اطلاع داریم ) نمی رویم ؟
  • آیا بیشتر ما از خشونت ( برای نمونه کتک زدن کودکان در مدارس یا توسط اولیا ،تنبیه دختران درباره مسائل ناموسی) مفهوم بزهکاری را در ذهن داریم ؟
  • آیا به محض تصادف دو ماشین دهها نفر از ما با نوعی انبساط خاطر به تماشا  و قضاوت نمی پردازیم ؟
  • آیا وقتی دزدی را گرفتیم، قبل از تحویلش به کلانتری کتک (مفصلی ) نمی زنیم ؟
  • آیا آیا درصدی از ما به دولت نظامی رای نداده ایم ؟ ویا  دست کم نسبت  به قدرت گرفتنش بی تفاوت نبوده ایم ؟
  • آیا همه ما برای کودکان مان محدودیتی برای لذت بردن از گیم ها ، ورزشها ،  فیلمهای خشن، تماشای سر بریدن حیوانات در جشن و شادیمان ! قائل می شویم ؟

3.      چرا با وجود این همه رهنمودهای اخلاقی انسان دوستانه در دین و ادبیات و..در میدان کاج از انسانیت دور افتادیم ؟

  • آیا عرضه آنها که با روشهای  امر و نهی ( برای نمونه مشق شب اجباری )و استفاده از تنبیه ، منجر به پذیرش سطحی اشان در ما شده ؟
  • آیا مشاهده دوگانگی در گفتار و رفتار پند و اندرز دهندگان ،آن ارزشها  را برایمان  در حد شعار نگاه داشته  ؟
  • آیا هم پای مدارا و مروت ، در میان آموخته ها خشونت را هم نیافته ایم ؟(برای نمونه شاعر بجای بستن چشم ویا کنترل آن ،می خواهد خنجری  با نیش فولادی را در چشم خود کند !

زدست دیده ودل هردو فریاد  که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش زفولاد  زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

ویا اشعار منوچهری در باره دختران رز و.. )

  • آیا ضرب المثل های ازین دست کم داریم ؟(گربه را دم حجله بکش . چوب معلم گله هر کی نخوره خله  .کلوخ انداز را پاداش سنگ است و…. )

4.      چرا (جان انسان ها ) بی ارزش شده است ؟

  • آیا(حق زندگی ) و (امنیت جانی )که از اولین ها در حقوق بشر است ،نه تنها  در حاکمیت بلکه  حتی در ذهن بیشتر ما هنوز نهادینه نشده است ؟
  • آیا می تواند ازعواقب وجود جان باختن هایی که گریز ناپذیرهم نیستند (برای نمونه آمار بالای کشته شدگان در تصادفات جاده ها ، تظاهرات  ، اعدامها و.. )باشد ؟
  • آیا برداشت های (درست یا غیر آن ؟) از مذهب و عرفان که آخرت گرایی است ،نقش (زندگی ) را کم رنگ می کند ؟
  • آیا  در کنار جنبش سبز،هنوز می توان رگه هائی از نگرش اعتبار ایثار و فدا شدن از نسل آرمان گرای قبلی را دید ؟
  • آیا عرف ما که مرگ را گاه تا حد زندگی بالا میآورد  نقش دارد ؟(نگاه کنیم که در مقابل یک جشن تولد _آنهم نه برای همه _ چند ین مراسم ختم شب هفت چهلم سالمرگ دریک  سال بعد و سالیان بعد داریم )

5.      چرا حضور پلیس در آنجا به انفعال ما کمک کرد ؟

  • آیا توقع زیادی است که وقتی بعنوان شهروند شناخته نمی شویم و از حقوق آن محرومیم ، مسئولیت های آن را بدوش بکشیم و برای نمونه دراین جا به وظیفه خود عمل کرده و برای حق زندگی و امنیت جانی شهروند دیگر قدم برداریم ؟

6.      چرا ما که درهمین میدان حماسه سبزآفریدیم ، این بارسکوت مرگباررابرگزیدیم؟

  • آیا اگر یک معترض سیاسی را بیش از بیست دقیقه در حال جان دادن می دیدم،حداقل فریاد الله اکبری نمی کشیدیم ؟
  • آیا شدت و ادامه چیرگی ستمگری حاکمیت مانع آن شده که ستم و بیداد را در سایر اشکال آن هم ببینیم و با آن مبارزه کنیم ؟
  • آیا سکوت  اکثر ما در برابر  زن یا کودک آزاریهایی که بیشتر ما در خانواده و آشنایان ،شاهد آن هستیم می تواند تا حدی بدلیل  اجتماعی نبودن بزهکاری و یا سر ندادن آن از طرف حاکمیت باشد ؟

7.      چرا آدمکش با هوار (ناموس مو دزدیده ) ما را می خکوب کرد ؟

  • آیا در فرهنگ ما از پای در آوردن (دزد ناموس ؟!)_اگر نگوئیم طبیعی است _کراهت جنایت با انگیزه غیر  ناموسی را ندارد ؟
  • آیا می توان پا را فراتر نهاد و رخوت ما و حتی گوش کردن به داستان ناموس دزدی آدمکش  را بگونه ای هم دردی با او دانست ؟

و کلام آخر: درد آزار دهنده است ،اما پایدار نیست  چرا که همه گیر نشده است  و درمان هم دارد که آن را می توان نزد ما یافت.

چنین باد

Like 🙂
10

هنرنزد ایرانیان است وبس ؟

به دوستان عزیزی که این وبلاگ را درست کردند تبریک می گویم و خوشحالم  که پنجره ای گشوده شده که با هم گفتگو کنیم ،بویژه بشکل خودمانی آن . در کنار  بازگوئی نظرم جویای دیدگاه شما نیز هستم .

برای من نوشتار اتیکت ایمیل مفید  بود ، به تازگی  یکسری ایمیل  دریافت می کنم و بنظر می آید از یک جریان (خودجوش یا غیر آن ؟) ضد عرب حکایت دارد که به باور من انحرافی است .دوستانی که آنها را می فرستند انسانهای ارجمندی هستند که گویا به ایمیلها کم بها می دهند ،درحالیکه  قطره قطره جمع گردد وآنگهی دریا شود .

درین ایمیلها سربسته  ویا آشکارا اعراب را انسانهائی  بی خرد  ،مهاجم و متجاوز ، بدوی و درعین حال پولدار وتازه بدوران رسیده و… نمایش می دهند .برای اثبات ادعایشان نمونه هائی کوچک از اعراب این زمان می آورند و آنها را بشکل غیر علمی به تمام جوامع  عرب  انطباق می دهند  ویا تاریخ را بصورت ایستا نگریسته و رخدادهای  بیش از هزار سال پیش را به امروز تسری می دهند .برای نمونه خبر از بین رفتن هواپیما در فرودگاهی در فرانسه در اثر  حرکت دادنش بوسیله خد مه فضول و بی سواد را انتشار داده و با تکیه بر   ملیت آنها ملل عرب را شایسته  شتر سواری می دانند ، بیاد دارم چند سال پیش  روزنامه نورت شور نیوز در خبر  رویداد جنحه ای در کنار نام متهم  کلمه ایرانی را هم آورده بود که با  شکایتی که شد محکوم گردید. نمونه دیگر ایمیلی است که در آن حسرت می خورند که کاش این سروده  فردوسی بمناسبت شکست ایرانیان و یزدگرد سوم از کتابهای درسی برداشته  نشده بود .(… ز شیر شتر خوردن و سوسمار    عرب را بجائی رسیده است کار     که تاج کیانی کند آرزو    تفو بر تو ای چرخ گردون تفو  ).   .فردوسی  در رویدادنگاری  روزگار تیره ما در آن زمان  نگاهی خوار کننده  به آنان داشته که با توجه به آن دوره تاریخی شاید در جای خودش  می توان آنرا معنی کرد ولی استفاده از آن درین زمان پذیرفتنی  نیست . هرچند که در بزرگی فردوسی شکی نیست ولی همه  سخنها برای همیشه نیست .   برداشتن این مطالب از کتابهای درسی که پیام  خوار کردن  ،کینه  و دشمنی و خلاصه  هرچه دورتر شدن انسانها  را از هم دارد مفید است ،البته این بدان معنا نیست که  با برداشتن  آن بی  گمان  پیامهای بهتری جایگزینش کرده اند . هرچند که آنها سده ها  پیش بد کردند ، مگر ما نکردیم ؟ آیا درست است که هندیها در این زمان ایرانیان  را تحقیر کنند چرا که سده ها  پیش نادر شاه به مملکت آنها تاخته است  ؟ تاریخ پویاست ، حتی یکنفر در تاریخ کوتاه عمر خود تغییر  و رشد میکند چه برسد به  نسلهای متاخر ملل .  اروپائی ها که در جنگ بین الملل بر سر هم بمب انداختند ، در کمتر از یک سده  همدیگر را بخشیده و حال در کنار هم هستند ولی ما  بیش از هزار سالست  که بهم می تازیم .

گفته ایم : عرب در بیابان ملخ می خورد   سگ اصفهان آب یخ می خورد.-

معمولا  به هر کس که کودن و خرفت است میگوئیم یارو از بیخ عرب است .بقول یکی از دوستان اگر آنها سوسمار خورند ما هم دنبلان خوریم !!!

روشنفکران ؟! ما هم که در بوق و کرنای رسانه های خارج از کشور با  اصطلاح  خون آریائی !  نژاد پرستی  را لای زرورق پیچیده و ترویج میدهند وحمله اعراب را   دلیل  مشکلات این زمان می دانند . در اینجاست که( مکانیسمهای د فاعی که دراصول  روانشناسی (نورمن لسلی مان ) بررسی شده و نشان می دهد که افراد گاه از شیوه (فرافکنی ) با ناکامی هایشان برخورد می کنند)را مورد توجه قرار میدهیم .

هرچند که برخوردهائی همانند ازآنها هم به ما می شود، ولی بر دوش ( ما ) است که روابط انسانی را بهبود بخشیم ونگرشی نو  را  بپرورانیم مگر نه این است که : هنرنزدایرانیانست وبس؟!!                                مینا

Like 🙂
8