چطور میتوانیم دنیا را تا سال ۲۰۳۰ به جای بهتری تبدیل کنیم؟

آیا می‌توانیم در ۱۵ سال آینده گرسنگی و فقر را پایان داده و تغییرات آب و هوایی را متوقف کنیم و به تساوی حقوق زن و مرد دست یابیم؟ دولت‌های جهان باور دارند که می‌توانیم. طی نشستی در سازمان ملل در سپتامبر ۲۰۱۵ آنها بر سر مجموعه‌ای از اهداف جهانی برای توسعه جهان تا سال ۲۰۳۰ موافقت کردند. متخصصِ”پیشرفت اجتماعی”، مایکل گرین، ما را به تصور کردن اینکه این اهداف و چشم اندازشان برای جهانی بهتر چگونه محقق می‌شوند فرا می‌خواند

Like 🙂
3

رواقی زیستن در دنیای امروز

معرفی کتاب
فلسفه ایی برای زندگی
رواقی زیستن در دنیای امروز
نویسنده : ویلیام اروین
ترجمه : محمود مقدسی

رواقی زیستن
قسمتهایی از کتاب
اصلا چرا داشتن فلسفه ی زندگی مهم است؟ چون بدون چنین فلسفه ایی ممکن است بد زندگی کنید. یعنی علی رغم همه ی تلاشهایی که می کنید و باتمام وجود تمام سرگرمی های لذت بخشی که در زندگی تان دارید ممکن است در اخر کار زندگی را با تلخ کامی به پایان برید.
مثلا اپیکور عقیده داشت : فیلسوفی که رنجی از انسانی نمی زداید هر چه می گوید مهمل است دارویی که درمان نکند به هیچ دردی نمی خورد.
اگر بخواهیم برای جلوگیری از هدر رفتن ثروتمان کاری کنیم به راحتی متخصصانی را پیدا می کنیم که در این راه کمک مان کنند . اما فرض کنید هدفمان جلوگیری از هدر رفتن عمرمان باشد. در این صورت چه خواهیم کرد؟
این کتاب توصیه هایی برای چگونه زیستن ارائه می کند به بیان دقیق تر من در این کتاب پیکی هستم که توصیه های فیلسوفان رواقی  دو هزار سال پیش را برای شما بازگو می کنم .
شاید وقت آن است که به زندگی مان نگاه کنیم و خودمان را در دل فعالیت های هر روزه امان به دقت مشاهده کنیم و همچنین در یابیم که دیگران به چه راحتی می توانند آرامش ما را بر هم بزنند و در نتیجه سعی کنیم با به کار گرفتن استراتژی های رواقی نگذاریم دیگران ناراحتمان کنند.
ویلیام اروین با کاوش در فلسفه ی رواقیون باستان و با استفاده از تجربه های شخصی اش در مسیر رواقی زیستن نشان می دهد چطور بینش ها و توصیه های عملی رواقیون می تواند به ما آدم های دنیای امروز کمک کند بهتر زندگی کنیم.
قسمت کوتاهی از متن کتاب
رواقیون معتقد بودند کسب فضیلت به آرامش می انجامد و هم کسب آرامش را یاریگر انسان در رسیدن به فضیلت می دانستند . کسی که آرام نیست و احساساتی منفی چون اندوه و خشم درونش را آشفته می کند به سختی می تواند به فرمان عقلش عمل کند. در وجود چنین کسی عواطف بر عقل چیره می شوند و او کم کم توان تشخیص خوبی های حقیقی را از دست می دهد و از جستجوی خوبی ها باز می ماند و در نهایت در کسب فضیلت ناکام می شود. به نظر رواقیون  رومی جستجوی فضیلت و طلب آرامش اجزای چرخه ای فضیلت مندانه هستند. در این چرخه جستجوی فضیلت به میزانی از آرامش منتهی می شود و آرامش بدست آمده هم به نوبه ی خود راه کسب فضیلت را هموارتر می کند.
************
یکی از رواقیون به نام سنکا معتقد است: آنکه بر اساس اصول رواقی زندگی می کند چه بخواهد و چه نخواهد از لذت و شادی همیشگی بر خاسته از اعماق وجودش بهره مند می شود چرا که او شادمانی را در منابع درونی خودش می یابد و در جستجوی هیچ لذتی بالاتر از لذت های درونی اش نیست. در قیاس با این لذت ها لذت تن ناچیز بی ارزش و گذراست.
***********
در آغاز هر روز با خودت بگو: “امروز با مزاحمت و بی احترامی و قدرنشناسی و خیانت و کینه توزی و خودخواهی دیگران روبرو می شوم و همه ی اینها ریشه در جهل آدمها نسبت به خوب وبد دارد ” این کلمات نوشته های برده ای چون اپیکتتوس نیست که قاعدتا با بد خواهی مواجه بوده است اینها را کسی نوشته که در زمان خودش قدرتمندترین فرد جهان بوده : مارکوس آورلیوس  امپراطور روم.

Like 🙂
8

فراوانی در بسندگی است

پرسشی که کتاب “فراوانی در بسندگی است” در میان می‌گذارد، پرسشی
عمومی، وجودی و هم‌زمان اقتصادی در باره‌ی همه‌ی زندگی است: چگونه
کارکنیم، چگونه مصرف کنیم و در عین حال به رویاهای‌مان هر چه بیشتر
نزدیک‌تر بمانیم؟

مخاطب این کتاب، همگان‌اند، بویژه جوانان. جوانانی که در آستانه‌ی
انتخاب چگونه زیستن خود هستند. اما مسائلی که متن حاضر مطرح می کند، تنها
به انتخاب شغل و زیست فردی محدود نمی‌شود، بلکه فرهنگ سرمایه‌داری و
مصرف‌زدگی‌ای را نشانه می‌گیرد که همه‌ی زیست ساکنان کره زمین را تحت
تاثیر قرار داده‌است، تاثیری که اگر هر چه زودتر چاره نشود، همگان، از
انسان گرفته تا حیوان را به ورطه‌ی نابودی خواهد کشاند.

در کنار نقد این دو فرهنگ ِ پیوسته به‌هم، کتاب به رشد انسان مستقل
تفردیافته  و وجدان و اخلاق او نیز می‌پردازد. نویسنده‌ی کتاب بیشتر
امیدوار بوده که پرسش‌‌هایی در برابر خواننده بگذارد تا نقطه شروع
بحث‌های بیشتری در مورد چگونه زیستن بشر بر روی این کره ی خاکی باشند.
خواننده‌‌ی کتاب می‌تواند در حدّ وسع و موقعیت خود، پاسخ هایی به این
پرسش ها بدهد و امکان حضور این گفتمان را در ذهن خود و اطرافیان خود
فراهم سازد.

به هر رو، مباحث طرح شده در این متن، نه کهنگی می‌پذیرند و نه وابسته
به جغرافیایی خاص هستند. همگانی‌اند و همه جایی و همه گاهی.
امید که واکنش خوانندگان، به رواج این بحث در میان همگان منتهی شود.

لینک دانلود کتاب
https://dl.dropbox.com/u/32319997/BASANDEGI.pdf

Like 🙂
5

اتیکت تلفن

 چند راهنمایی برای جواب دادن به تلفن:

  1. به جای یاد گرفتن هنگام تلفن دیگران, نحوه استفاده از وامکانات تلفن تان را قبلا یاد بگیرید.
  2. گوشی تلفن را نزدیک دهان نگه دارید و از مکالمه حضوری شمرده تر صحبت کنید تا بهتر شنیده و فهمیده شوید.
  3. با تمرکز کامل با دیگران صحبت کنید و از مکالمات جانبی پرهیز کنید. اگر ملزم به صحبت با شخص دیگری هستید, مکالمه اول را در انتظار( Hold) قرار دهید.
  4. از خوردن و آشامیدن هنگام مکالمه خودداری کنید. اگر غذا در دهانتان است آن را  قبل از برداشتن گوشی ببلعید.
  5. هر چه زود تر (حد اکثر سه زنگ) گوشی را بردارید.
  6. قبل از انتقال به شخص دیگر, از تلفن کننده اجازه بگیرید.
  7. اگر بیشتر از یک نفر را در انتظار دارید اولویت آنان, دلیل تماس شان و مدتی که در انتظارند را حفظ کنید.

چند راهنمایی برای تلفن زدن:

  1. ابتدا خود را معرفی کنید و فرض نکنید که گیرنده فورا شما را به یاد خواهد آورد.
  2. اگر قصد صحبت بیش ازچند دقیقه را دارید, از این که برای گیرنده وقت خوبی است, مطمئن شوید.
  3. اگر از وقت خواب گیرنده مطمئن نیستید, بعد از ساعت 9 شب تماس نگیرید.
  4. اگر به کسی زنگ می زنید که در حوضه زمانی شما نیست, زمان حاضر در مقصد را محاسبه کنید.
  5. از تماس هنگام خستگی, ناراحتی و عصبانیت خود داری کنید.
  6. از تماس شخصی به محل کار گیرنده غیر از مواقع ضروری خود داری کنید. همچنین از تماس کاری هنگامی که گیرنده کار نمی کند.
  7. اگر موفق به صحبت نشدید, برای تماس مجدد یا گذاشتن پیام مجدد چند ساعت صبر کنید
Like 🙂
6

سندروم خوش باوری

سندروم خوش باوری (True-believer syndrome)

همیشه به داستان عمرعاص که بالای منبر گفت “از پیامبر شنیدم که هر کس زبانش به نوک دماغش برسد اهل بهشت است” خندیده ایم.

یا ملا نصرالدین که می گفت سر کوچه غذا می دهند و از بس که مردم با ور کردند خودش هم شک کرد.

ولی ظاهرا این داستان ها خیلی هم داستان نیستند.

مفاتیح های مشهد را یادتان هست که “کسی امام رضا را در خواب دید که از وضع لباس زنان در حرم شکایت داشتند و شما که این را خواندید باید 10 با روی دیگر مفاتیح ها بنویسید”

یا دهها  ایمیل امروز که “اگر این ایمیل ها را برای چندین نفر فوروارد نکنید یک بلایی سرتان خواهد آمد و اگر فوروارد کنید پول دار می شوید”

جالب است بدانید که این پدیده  مختص ما ایرانیان هم نیست و همه جهان به نوعی با آن در گیرند.

داستان  پایان جهان در دسامبر 2012 و وجود آدم های فضایی در بین مردم  از نشانه های خوش باوری در فرهنگ ها ی دیگر هستند.

خوش باوری ما تضمین کننده موفقیت دولت ها, شرکت های تبلیغاتی, دیوید کاپرفیلد ها و دین های نوظهور بوده است.

برای چه باید کرد, شما, با نظراتتان روی این نوشته ما را راهنمایی کنید.

برای مطالعه بیشتر به لینک های زیر مراجعه کنید.

http://en.wikipedia.org/wiki/True-believer_syndrome

http://www.skepdic.com/truebeliever.html

Like 🙂
2

ارباب مگس ها

 

ارباب مگس ها( Lord of the Flies) داستانی است از ولیام گلدین برنده جایزه نوبل, که لزوم حاکمیت قانون در جوامع انسانی را به تصویر می کشد. در این داستان که هواپیمای حامل بچه های مدرسه در نزدیکی یک جزیره متروکه سقوط می کند و آنها بدون سرپرست موظف به اداره خودشان می شوند. پس از مدت کوتاهی جمعیت قانون گریز با توسل به اهرم های زر و زور و تزویر جمعیت را به سوی توهش می کشند.

از این داستان در سال های 1963, 1976 و 1970 فیلم ساخته شده است.

سریال لاست( Lost  ) بسیاری از مضامین خود را از این داستان الهام گرفته است.

Like 🙂
18

رفتار درمانی معقول

دکتر آلبرت الیس( Albert Ellis )بر اساس این ایده که منشاء بسیاری از اختلال های عصبی  و روانی ریشه در فلسفه غیر معقول دارند،  شیوه رفتار درمانی معقول (Rational Emotive Behavior Therapy) را در اواسط دهه 1950 میلادی بنیان نهاد.

این ایده را  اولین باراپیکتتوس (Epictetus) فلیسوف یونانی، در قرن اول میلادی بیان کرد که می گفت:” برداشت و تعامل مردم از وقایع نتیجه احساس آنان از واقعیت است نه خود واقعیت .”

نظر الیس این است که رفتار،  افکار و احساسات ما، نتیجه باورها (Beliefs)  و فرض ها ی (Assumptions) ما از خودمان،  دیگران و کل هستی است و باورهای غیر معقول محصول شرایط فلسفی غلط هستند.

سه باور متداول از باور های غلط به قرار زیر است:

  • من باید درست کار کنم تا تایید دیگران را کسب کنم و گر نه من بی ارزشم.
  • رفتار شما با من باید معقول, با ملاحظه و با محبت باشد والا شما آدم خوبی نیستید.
  • زندگی باید آسان, بی رنج و منصفانه باشددر غیر این صورت  بد است.

ما فقط وقتی می توانیم شاد باشیم که باور های معقول تر را جایگزین باورهای  نامعقول کنیم  که زیر ساخت مشکلات عصبی و روانی از قبیل اضطراب، افسردگی،  نا امیدی،  خشم و تجاوز است . برای تغییر این سؤال ها را از خود بپرسیم:

  • آیا مدرکی برای اثبات این باور وجود دارد؟
  • مدارک علیه این باور کدامند؟
  • بد ترین چیزی که از ترک این باور ممکن است برای من پیش بیاید چیست؟
  • بهترین ثمره  ترک آن چیست؟

لینک برای مطالعه بیشتر:

Like 🙂
6

پیشگویی هوپی (ستاره آبی)

همیشه از انرژی اتمی به عنوان انرژی پاک برای حفظ محیط زیست یاد کرده اند. ولی بعد از حادثه ژاپن به نظر نمی آید خیلی هم تمییز باشد. در حال حاضر 443 نیروگاه اتمی در دنیا در شبکه هستند که با تکرار حوادث چرنوبیل و فوکو شیما قادرند نسل انسان را به دایناسور ها ملحق کنند. پس تکلیف چیست؟

یادم آمد از پیشگویی هوپی (ستاره آبی)

هوپی از پیشگویی های باستانی بومیان آمریکای شمالی است که می گوید روز پاک سازی، ستاره آبی در آسمان پدیدار می شود. او در آسمان می رقصد و ماسکش را از صورت بر می دارد.

در آن روز ها به آسمان می نگریم و شاهد رجعت دو برادری که در آفرینش هستی کمک کرده اند، خواهیم بود: پوگانقویا نگهبان قطب شمال و برادرش پالونگاوایا نگهبان قطب جنوب.

در آن روزها، ستاره آبی نزدیک عموزاده هایش می آید و آنان زمین را به جهت گردش اصلی اش برمی گردانند.

رجعت ستاره آبی مانند زنگ ساعتی است که روز نو و راه تازه زندگی را به ما نوید می دهد و می گوید جهانی تازه در حال آمدن است و تغییر از اینجا شروع می شود.

به فاصله کمی، دوقلوهای کاچینای قرمز پدیدار می شوند و روز تخلیص خواهد آمد و پیام آورانی برای آنانی که راه قدیم زندگی را به یاد آورند در پی خواهند آمد. بسیار مهم است که بتوان این پیام ها را درک کرد. پیام هایی که فقط آموزش های کهن قدرت درک پیام را دارند و در هر موجود زنده و حتی هر قطره خون ما هم یافت می شود.

از این روز، زمین و تمام مخلوقاتش برای ابد تغییر خواهند کرد. به همه چیز از کوچک تا بزرگ امکان تغییر داده خواهد شد. آنانی که به آموزش های کهن و راه طبیعی زندگی برگردند و بتوانند در جشن تغییر برقصند نجات خواهند یافت تا جهان را دوباره بسازند.

ظهور دوقلوها هفت سال به طول می انجامد و آخرین امکان تغییر روش ما خواهد بود. هر چه ما تجربه می کنیم، نتیجه انتخاب ماست.

در صورت علاقه به مطالعه بیشتر به لینک های ریز مراجعه کنید:

http://www.adabkadeh.com/?p=353

http://projectavalon.net/forum4/showthread.php?18290-Hopi-blue-star-prophecy

http://www.nei.org/resourcesandstats/nuclear_statistics/worldstatistics/

http://www.businessweek.com/news/2011-03-15/health-effect-of-radiation-poisoning-questions-and-answers.html

Like 🙂
2

خانه تکانی


بهار همیشه حس نو شدن و تغییر را در انسان بر می انگیزد. اکنون که بهار از راه رسیده و همه چیز در حال شکوفایی است, شاید شما هم به فکر برنامه ریزی برای سال آینده تان باشید. اکنون وقت خوبی است برای خدا حافظی با آنچه گذشت و رفتن به پیشواز آنچه در حال آمدن است. بیایید سنت خوب خانه تکانی را به خانه محدود نکنیم.
موارد زیر را در فهرست تغییرات سال آینده تان بگنجانید.
• رفتاری که به شما کمک نمی کنند به اهدافتان برسید را تغییر دهید.
• افکاری که شما را عقب نگاه می دارند را با افکار الهام بخش جایگزین کنید.
• روابط ی که رضایت شما را حاصل نمی کند محدود کنید.
• همسویی رفتار, افکار و روابط تان را با خود واقعی تان بازنگری کنید.
• اهداف خود را به سوی آینده بهتر تنظیم کنید.

Like 🙂
1

تمثیل غار افلاطون


بگذار برایت مثلی از غفلت بشر بزنم.

مردمانی را تصور کن که در غار زیرزمینی که مدخل آن رو به روشنایی است زندگی می کنند. این مردم از آغار طفولیت در این غار بوده اند و پا و گردن آنان با زنجیر بسته شده بطوریکه از جای خود نمی توانند حرکت کنند و جز پیش چشم خود بسوی دیگری هم نمی توانند نظر افکنند. پشت سر آنها نور آتشی که بر فراز یک بلندی روشن شده از دور می درخشد. میان آتش و زندانیان راه مرتفعی هست که در طول این راه دیوار کوتاهی وجود دارد شبیه به پرده ی خیمه شب بازی. حالا فرض کند که در طول این دیوار کوتاه باربرانی با همه نوع آلات عبور می کنند و بار آنها از خط الراس دیوار بالاتر است و از جمله بار آنها همه گونه اشکال انسان و حیوان چه سنگی چه چوبی وجود دارد و در میان باربرانی که عبور می کنند برخی گویا و برخی خاموشند. زندانیان در وضعی که هستند نه از خود چیزی می توانند ببینند نه از همسایگان خود مگر سایه هایی که بر اثر نور آتش بر روی آن قسمت غار که در برابر چشم آنان نقش می بندد. بنابراین اگر این ها بتوانند با یک دیگر سخن گویند, سایه هایی را که می بینند تعریف خواهند کرد با این تصور که حقیقت اشیاء را تعریف می کنند. اگر یکی از باربران سخن گوید و صدای او از ته زندان منعکس شود اینان تصور خواهند کرد که این عین صدای سایه ایست که از جلو آنان می گذرد. شکی نیست که در نظر این مردم حقیقت چیزی جز سایه آن اشیاء گوناگون نمی تواند باشد.
حال فرض کن که چنین پیش آید که یکی از زندانیان را آزاد و مجبور کنند که برخاسته و سر خود را به عقب برگرداند و به راه افتد و چشمهای خویش را به سوی روشنایی متوجه نماید. او از این حرکات بسی رنج خواهد برد و شدت نور به وی اجازه نخواهد داد که اشیایی را که تاکنون سایه آنها را می دیده را مشاهده کند. اینک اگر به او بگویند که آنچه تاکنون می دیدی هیچ بود و حقیقت نداشت اما حال به حقیقت نزدیکتری و با اشیاء واقعی تر روبرو شده ای و بینایی تو درست تر است، به عقیده تو او چه پاسخی می تواند بدهد؟

آیا فکر نمی کنی سرگردان خواهد شد و چنین خواهد پنداشت که آنچه تاکنون می دیده درست تر از چیزهایی است که اکنون به او نشان می دهند؟

حال اگر او را به زور از آنجا بیرون کشند و بالا ببرند و از او دست برندارند تا آنگاه که وی را به آفتاب رسانند آیا فکر نمی کنی که او از این نقل مکان اجباری آزرده و خشمگین خواهد شد؟

و وقتی به روشنایی رسد چشمانش از درخشش خورشید خیره شود؟

و از آن همه اشیایی که ما روی زمین آنها را حقیقی می نامیم یکی را هم نخواهد دید؟

و اگر بخواهد جهان را مشاهده کند جز به تدریج ممکن نیست؟

آنچه او در آغاز به آسانی می تواند ببیند همانا سایه هاست. پس از آن صورت انسان و موجودات دیگری که در آب منعکس شده و آنگاه خود موجودات. سپس آسمان و ستارگان و سرانجام خورشید را خواهد دید.
اگر پس از این از غار و یاران خود یاد کند آیا نه این است که از این تغییرخودش خشنود شده و به حال دیگر یارانش افسوس می خورد؟

آنان شاید حتی غرق در دادن مدال افتخار به هم بندیان شان باشند که بهتر و سریع تر بتواند ترتیب آمد و شد سایه ها را به خاطر بیاورد. آیا او اهمیتی به این گونه مدال ها خواهد داد؟

یا به کسانی که برنده شده اند غبطه خواهد خورد؟

آیا او هر زجری را به برگشتن و زندگی درغار ترجیح نخواهد داد؟

 

اکنون اگر این شخص دوباره به غار برگردد و در جای پیشین خود قرار گیرد, آیا نه اینست که چون ناگهان از پیش روشنایی خورشید آمده چشمانش در این تاریکی تیره خواهد شد؟

و اگر مجبور شود در باره آن سایه ها قضاوت کند و با زندانیان دیگر که از قید اسارت رهایی نیافته اند, هم آواز شود, آیا مورد استهزاء آنان  قرار نخواهد گرفت؟

آیا سایرین نخواهند گفت که وی تنها بهره ای که از سیر صعودی خود برده این است که دیدگانش تباه شده و بهتر بود که اصلا فکر صعود نمی کرد.

و در حقیقت اگر کسی بخواهد زنجیر از آنان برگرفته و آنها را به سوی بالا راهنمایی کند آیا خیال نمی کنی که چنانچه او را بگیرند و بکشند؟ به یقین همین عمل را خواهند کرد؟ گفت آری شک نیست که او را خواهند کشت!

اکنون به تو می گویم آن زندان این جهانی است که ما با چشمانمان می بینیم. نور آتش مانند خورشید ماست. سیرصعودی  از غار به دنیای بالا صعود ذهن است به میدان حقیقت.

Like 🙂
49

یکی شدن آغاز است. با هم بودن پیشرفت است. با هم کار کردن موفقیت است

“یکی شدن آغاز است. با هم بودن پیشرفت است. با هم کار کردن موفقیت است. “~ هنری فورد

جالب است به مراحلی که گروهی از افراد برای تشکیل یک تیم متحد حرکت می کنند را مرور کنیم.
گام اول هنری فورد برای تشکیل گروه جمع کردن افراد به گرد هم است. این روابط با فرهنگ ها و روش های خاص ، مانند مدینیت ، صبر ، با دقت گوش دادن , احترام تسهیل می شود. ممکن است شما فکر کنید علاقه مشترک با همکاری یکسان است ، اما من شاهد بسیاری از موارد بوده ام که گروهی از افراد با داشتن یک هدف مشترک به دلایل عدم تمایل به  کنار گذاشتن تفاوت در سبک ها ویا بخشش اشتباهات یک دیگر در همکاری شکست خورده اند. برای همکاری موفق باید انعطاف پذیر، قادر به بخشیدن اشتباه های افراد و مایل به دادن فرصت دوباره به آنها باشید. کینه و دیگر شکل های تعصب ناقوس مرگ همکاری های مولد هستند.

“احترام متقابل” چسب پیوند تیم با هم است و بدون آن نمی توانید گروه را با هم نگه دارید. تیم هایی که بر اساس “من می توانم شما را نابود و شما می توانید من را نابود کنید پس بهتر است با هم کنار بیاییم ” با یکدیگر کار می کنند, در برابر فشار کار مقاوم نیستند و افراد از بودن درفضای مسموم آنها لذت نمی برند. نگه داشتن گروه با هم ، بدون بیان سخنان نیشدار یک پیشرفت واقعی است. نادر است چنین گروهی بیابید که موثر و یکپارچه کار می کند. پیشنهاد من این است که شما منتظر نشوید تا آن را پیدا کنید ، در عوض با بالا بردن سطح معیارهای شخصی خود سعی در ساختن آن داشته باشید. سعی کنید مورد ظلم قرار نگیرید ولی هرگز به انجام “تاکتیک های شیطانی” برای به سرانجام رساندن کارتان نروید. هرچقدر اوضاع بد بود شما آقا/خانم منش و با وقار رفتار کنید.
اگر موفق به نگه داشتن گروه با هم در طول زمان در لحظه های خوب و بد شدید, می توانید ادعا کنید که تیم شما یک تیم موفق است. و چنانچه هنری فورد به زیبایی گفت: ” همکاری با یکدیگر موفقیت است.” هنگامی که یک تیم با هم کارکرد, احترام و اعتماد به سختی به دست آمده را با تغییرات در تنظیمات , تاکتیک ها , از دست دادن یا افزایش از اعضای تیم ویا با بالا و پایین شدن فشار کار به خطر نمی اندارد.
اگر شما دوستی دارید, در یک خانواده زندگی می کنید و یا در یک شرکت کار می کنید, اهمیت واقعی پیام هنری فورد را می دانید. مسامهه در هر یک از این نقاط باعث گسسته شدن تار و پود تیم شما خواهد شد و برعکس به اتکا بر هر کدام از این نقاط , موفقیت شما در رسیدن به تیم پویا وهماهنگ را در برخواهد داشت.

انتخاب با شما است!

ترجمه از http://gregghake.com/2011/02/working-together

Like 🙂
7

مصر ظهور شهروند جدید

در قاهره جزوه ای پخش شد که در آن نوشته بود: “امروز این کشور کشور شماست. آشغال نریزید. از چراغ قرمز عبور نکنید. رشوه ندهید. زنان را آزار ندهید. از در خروج مترو وارد نشوید. نگویید این مشکل من نیست ما دیگر هیچ بهانه ای نداریم.”

در آستانه تظاهرات روز دوشنبه در ایران, مصریان شروع به بهره برداری از سرنگونی آرام یکی از سرسخت ترین دیکتاتوری های جهان هستند. امروز ارتش مجلس و قوانینی را منحل کرد که بعد از جنگ 1967 اسرائیل از شکنجه, زندان و نقض حقوق منتقدین به مبارک را فروگذار نمی کردند. ادامه فشار از کوچه و خیابان ارتش را مجبور کرد که شورای حاکم این کشور و پارلمان را منحل کند. زیرا میلیون نفری که “فرعون” را پایین کشیدند, می تواند در صورت نیاز ارتش را هم پایین بکشند.

اما این تغییر نگرش عمیق تر از تلاش شتابزده برای بازگشت به میدان آزادی است. این تغییر در قلب و ذهن است. مصریانی که پیش تر هرگز تصور قدرت را نداشتند امروز کشوری متعلق به خود دارند.

با این حال بهار تازه ای در مصر درحال پدیدار شدن است که علیرغم پیچیدگی های سیاسی و اقتصادی این کشور, روح مالکیت و غرور ملی را در دل مردم پرورش می دهد.

اکنون همه چیز تغییر کرده است. شنبه در خیابان های مرکزی مصر همه شهروندان از ثروتمند ، متوسط و فقیر به صورت داوطلبانه برای جمع آوری زباله خیابان ها دست به کار شدند. از سطلهای گرد و غبار و جاروب اهدا شده توسط فروشگاه های محلی گرفته تا جلیقه های سبز که رویش نوشته شده است ، ” به نظافت مصر افتخار می کنم .”

تحولات  آینده مصر معلوم نیست ولی مفهوم شهروند قدرتمند مفهومی است که تا پیش از این هرگز وجود نداشته است.

برگرفته از suite101

Like 🙂
2

مذهب, قانون یا اخلاق

موضوعی که چندین بار از دوستان مختلف شنیده ام, مقایسه بین وضع امروز ما و دوران رنسانس اروپا ست و اینکه غرب بعد از کنار گذاشتن مذهب به سرعت رو به ترقی گذاشت.

ولی دوستان , اگرغرب  مذهب را خانه نشین کرد, به جایش قانون را حاکم کرد. قانونی که اگر چه دست نوشته خودشان بود, ولی برای شان حکم ناموس برای ما را داشت. قانونی که هر چقدر اشتباه , تا تغییر نکرده بود لازم الاجرا بود. قانونی که به خاطر خدشه دارنشدنش, سقراط جام شوکران را سر کشید. قانونی که امروز با نهادینه شدنش در جامعه نیاز به وجود دستگاه قضایی را به حد اقل رسانده است.

وانگهی امروز غرب بعد از چند صد سال تلاش در زیر چتر قانون فهمیده است که چه با قانون چه بی قانون آرامش من بیشتر از زیاده خواهی ام اهمیت دارد. برای مثال وقتی در چهار راهی چراغ راهنمایی از کار می افتد, بدون هیچ ماموری برای حفظ قانون, مردم به نوبت عبور می کنند و با این رفتار هم آرامش شان حفظ می شود هم زود تر به کار شان می رسند. من این هنجار را اخلاق می نامم. خصلتی که انسان را مهار می کند و به او یاد آور می شود که واگذار کردن حق ات به دیگران به تو لذتی خواهد بخشید که زیاده خواهی ات از درک آن عاجز است.

بیاییم به چه کنم, چه کنم, خودمان بپردازیم. آیا مذهبی هستیم و که برای رضای خدا به یکدیگر کمک می کنیم؟ آیا برای رضای خدا به مکه می رویم؟ آیا فقط در محرم باید گرسنگان را سیر کنیم؟ جایگاه قانون در ذهن ما چیست؟ آیا قانون حرف زوری نیست که اگر چراغ قرمزش را رد کنیم, 5000 تومان پاداش برای خودمان در نظر می گیریم؟ حق نزد ما گرفتنی است یا دادنی؟ آیا  با دیگران همانطور که از آنان انتظار داریم رفتار می کنیم ؟

این مطالب دل سردتان نکند. چرا که حاصل امیدواری به آینده و دیدن روزنه نور هستند. ولی این فکر را اشتباه می دانم که با کنار گذاشتن مذهب همه مشکلات رفع می شود. شاید گرفتن اعتقاد از یک فرهنگ بد ترین بلا برایش باشد. تجویز داروی غرب و کپی پیست کردن آن بدون شناختن و کار کردن روی فلسفه ای که بنیاد فرهنگ شان است, برای ما سمی کشنده خواهد بود.

Like 🙂
2

ضرب المثل های آلمانی

  • یک مملکت را می توان با کیفیت ضرب المثل هایش سنجید.
  • یک پر چین در بین, دوستی را همیشه سبز نگه می دارد.
  • فقیر کسی نیست که کم دارد بلکه کسی است که زیاد می خواهد.
  • خشم بدون قدرت حماقت است.
  • به همان سرعتی که قوانین ساخته شوند ، فرار از آنها  هم ساخته می شوند.
  • خیریه نیاز را می بیند نه علت را.
  • خدا می دهد، اما انسان باید دست خود را باز کند.
  • او که به کودکان می آموزد بیش از آنها یاد می گیرد.
  • اگر شما یک دوست خوب داشته باشید ، آینه لازم ندارید.
  • کلیات مهم است، جزئیات مهم نیست.
  • هرگز مشاوره مده مگر وقتی خواسته شود.
  • کسی که زیاد آغاز می کند کم به ثمر می رساند.
Like 🙂
5

مغز

گفته شده است كه مغز انسان در هر ثانيه توانايي انجام 4 ميليارد محاسبه دارد، ولي ما فقط از وجود 4000 توانايي آگاهيم؛ يعني يك از ميليون. نظر شما را نمي دانم، ولي من مغز را ضمير ناخودآگاه مي نامم.

شايد بسيار برايتان اتفاق افتاده باشد كه روي موضوعي تمركز مي كنيد و به نتيجه نمي رسيد، ولي وقتي از موضوع دور مي شويد ناگهان به جواب مي رسيد. علت اين است كه شما با تمركز مي خواهيد كنترل مغز را به عهده بگيريد در حالي كه قدرت آگاهي و حافظه شما يك ميليونيم مغزتان است. سكوت شما به مغز فرصت مي دهد تا كنترل امور را به دست بگيرد. سكوت به معناي دروني و بيروني آن و نه فقط صحبت نكردن. دوستي به من مي گفت كه مديتيشن بدترين كاري است كه انسان مي تواند انجام دهد. به نظر او بهترين هديه هستي به انسان قدرت تفكر است كه با مديتيشن تفكر خاموش مي شود و انسان خود را از داشتن اين هديه محروم مي كند.

نظر شما درباره مديتيشن و تفكر چيست؟

به نظر من هر دو مكمل همديگر هستند. ما براي تقويت مغز به تفكر، بحث، و جمع آوري داده ها و براي پردازش اين داده ها به سكوت نياز داريم. اين روش قطع و وصل، روش تمام بزرگان است.

آيا كسي را ديده ايد كه بعد از ده سال زندگي در جنگل حرف مهمي زده باشد؟

آيا كسي كه به روزمرگي گرفتار است، فرصت فكر كردن پيدا مي كند؟

شايد بسيار برايتان اتفاق افتاده باشد كه درباره موضوعي فكر مي كنيد و به طور كاملا تصادفي همه چيز به آن ربط پيدا مي كند! كتابي در آن زمينه پيدا مي كنيد، با فردي آشنا مي شويد، و گاهي آهنگ هاي راديو هم همان مضمون را دارند. يكي از دلايل اين پديده اين است كه معمولا يك موضوع اصلي مغز انسان را اشغال مي كند و در طول روز هر چيز كه براي شما پيش بيايد، مغز رابطه آن را با موضوع اصلي پس از تجزيه و تحليل، پيدا مي كند. مغز يك ميليون برابر قوي تر از ما مي تواند براي هر موضوعي يا هر اتفاقي هزاران رابطه پيدا كند؛ كه ما از دركش حيران مي شويم. اين همان قانون جاذبه ي فيلم راز است:” به هرچه فكر كنيد همان مي شود”. اگر فكر كنيد شاد هستيد همه وقايع دليل اثبات آن مي شوند، اگر به قرض فكر كنيد، مقروض خواهيد بود. ضمير ناخودآگاه شما مي كوشد تمام اتفاقات اثبات كننده قرض را براي شما فهرست كند.

پس بهتر است گاهگاهی تمرکز خود را به نقطه دیگری ببریم ویا حد اکثر سکوت کنیم كه البته كار سختي است. شما با برداشتن تمركز، فرمان را به مغز مي سپاريد تا بهترين راه را براي شما پيدا كند. مغز شما يك ميليون برابر از شما باهوش تر و آگاه تر است، پس در صدد گول زدن و دروغ گفتن به او نباشيد كه كاري پيش نخواهيد برد. خالصانه خود را به مغز واگذاريد تا شما را به جايي ببرد كه صلاح مي داند.

Like 🙂
5

آخرین فن استاد

آخرین سخن استادم این بود.

چرا مردم ظرفیت یک سئوال بزرگ را ندارند؟

چرا به جای تحمل یک سئوال بزرگ برایش جواب های کوچک از خود در می آورند؟

چه اشکالی دارد یک سئوال درذهن داشته باشیم و قبول کنیم که هیچ وقت به جوابش نخواهیم رسید؟

من با این سئوال زندگی کردم و این سئوال هر روز یک افق تازه برایم باز کرد.

در بحث با دیگران به این نتیجه رسیدم که هر کس که این ظرفیت را در خود ایجاد نکند دچار تناقض است و ضربه فنی خواهد شد.

یاد بچگی هایم افتادم و فیلم آخرین فن استاد بروس لی.

Like 🙂
3

آداب بوفه

بوفه غذا ممکن است به صحنه محاصره قلعه باستیل شبیه باشد. شاید به این دلیل است که فکر می کنیم ممکن است قبل از اینکه بهره ای بگیریم, میز برچیده شود و دیگران  غذا را تمام کنند و ما گرسنه خواهیم بمانیم.

نتیجه این رویکرد غیر منطقی در بوفه دو اشتباه بزرگ است: نزدیک شدن با سرعت به میز و خوردن بیش از حد غذا.

راه حل ها:

  • قبل از پر کردن غذا در بشقاب خود، به میز ناهار خوری نگاه کنید. اگر ظروف روی میز شماست, لازم نیست در میز بوفه دنبال آنها بگردید. و به یاد داشته باشید، اگر ظروف روی میز بوفه هستند ، برای راحتی خود محل آنها را تغییر ندهید. نگاه کنید که آیا بوفه یک صف دارد یا دو صف. اگر دو صف در حال حرکت هستند ، ظروف را هر دو طرف میز پیدا خواهید کرد.
  • نوبت خود را در صف حفظ کنید. جنسیت و امتیازات شما در صف بوفه کار نمی کنند ، بنابراین سعی نکنید از دیگران پیشی بگیرید.
  • در رستوران ویا هتل اگر غذای مورد علاقه شما کم است، به آسانی می توانید درخواست پر کردن آن را بکنید ولی در یک مهمانی خصوصی، این کار را نکنید.
  • دوباره و سه باره به سر میز بوفه رفتن کاملا طبیعی است پس بیش از حد بشقاب خود را پر نکنید. بشقاب تل انبار شده ناقض کل ایده یک بوفه، که  ارائه غذاها ی متنوع برای سلیقه  ها و اشتها ی متنوع است می باشد.
  • در محل هایی که غذا برای شما سرو می شود, به محدودیت های خدمت کار دقت داشته باشید. درخواست های معمولی اشکالی ندارد ولی درخواست هایی که از عهده خدمت کار بیرون است نکنید. مثلا در قسمت نیمرو در خواست املت یا خاگینه نکنید.
  • در رستوران باید تعداد زیادی بشقاب موجود باشد. پس برای درخواست بشقاب تمییز برای دور دوم بوفه تان رو دروایستی نکنید. و در مهمانی خصوصی بعید است بتوانید از بشقاب تمییز استفاده کنید. در هر صورت بشقاب های کثیف را روی هم تل انبار نکنید.
  • اگر هنگام ترک بوفه از شما دعوت شد که به میزی بپیوندید, یا آن را با مهربانی بپذیرید و یا با مهربانی رد کنید. مثلا بگویید من به جواد آقا قول داده ام که سر میز او بنشینم.
  • گرچه همه بطور متناوب میز را برای بوفه ترک می کنند, همچنان فرصت را برای باز کردن باب مکالمه غنیمت بشمارید. اگر فرد جدیدی در بین شماست با سئوالی مختصر به او فرصت به جمع پیوستن بدهید ولی اگر برایش سخت بود اصرار نکنید.
  • اگر میز تان را برای بوفه ترک می کنید, دستمال خود را روی دسته صندلی بگذارید.
  • اگر غذا را به صورت ایستاده میل می فرمایید, پر نکردن بشقابتان ضرورت بیشتری پیدا می کند. از محاسن مهمانی ایستاده این است که می توانید به آرامی حرکت کنید و با افراد بیشتری گپ بزنید. ولی مراقب باشید که راه  دیگران را سد نکنید.
Like 🙂
1

عدالت vs برابري

عدالت و برابري از واژه هاي كليدي اي هستند كه در طول تاريخ زندگي اجتماعي انسان به وجود آمده اند. ما غالبا عدالت و برابري را به جاي هم به كار مي بريم، ولي اين دو واژه تفاوت هاي ظريفي دارند که باید روی  آن تفاوت ها قدری تامل کرد.

ارسطو عدالت را رفتار برابر با رفتار نابرابر با افراد نابرابر تعريف كرده است.
برابری در مفهوم عيني اش، همان طور كه در رياضيات خوانده ايم، به معناي مساوي بودن دو چيز است. مثلا در معادله 4 +2=6 دو طرف 100 در صد مساوي اند، ولي خارج ازدنیای رياضيات، كار براي برابري سخت مي شود. در طبيعت، دو دانه برف برابر يا دو گل مساوي پيدا نخواهيم كرد. حتي خود ما هم از لحظه اي تا لحظه بعد تغيير مي كنيم و با لحظه قبل برابر نیستیم. امروزه صداهاي بسياري از هر نقطه دنيا درباره برابري مي شنويم، ولي اگر از يك بچه سه ساله بپرسيد كه “آيا زن و مرد برابرند؟” جواب منفی به شما خواهد داد. فرض كنيد در محل كار من، حقوق من و رئيسم برابرمی بود! نابرابري واقعيت هستی و نياز طبيعت كثرت گرا براي تعالي است. اگر نابرابري نبود، هيچ نسيمي نمي وزيد، هيچ فرزندي متولد نمي شد، و هيچ شركتي سرمايه اي كسب نمي كرد.
حال تكليف ما در قبال اين هستي نابرابر چيست؟

پاسخ اين پرسش در كلمه عدالت نهفته است. يكي از تعاريف عدالت: حالتي كه اگر آن را تغيير دهيم، وضع موجود را بدتر مي كند. شايد بتوان عدالت را به ترازويي تشبيه كرد كه در دو كفه آن دو چيز مختلف داريم، ولي مي توانيم بين آن دو تعادل برقرار كنيم. و باز عدالت برنامه هستی برای تعالی است. آب برای رسیدن به تعادل تبخیرمی شود. برای تعادل حرکت می کند و برای تعادل تبدیل به باران می شود.

عدالت اجتماعی اما به دست طبیعت نیست که يك شبه و از آسمان بر ما ببارد. عدالت اجتماعی حرکت تدریجی با قدم های کوچک به سمت نقطه ای بهتر در روابط ماست. عدالت در رضايت دو طرفه در معاملات ما نهفته است. عدالت در خوشنود بودن زن و شوهر از يكديگر است. عدالت يعني با ديگران طوري رفتار كنيم كه دوست داريم با ما رفتار شود.
كساني كه در بهتر كردن اوضاع مي كوشند، بايد با قبول نابرابري, سعی در عادلانه تر کردن آن داشته باشند.

Like 🙂
15

اوبونتو

اوبونتو (Ubuntu) ، فلسفه اخلاق با تمرکز بر تعلقات و روابط مردم با یکدیگر است. منشاء آن در زبان بانتو از جنوب آفریقا است. اوبونتو به عنوان یک مفهوم کلاسیک آفریقایی است. معادل دقیق فارسی آن دراین شعرسعدی است

بنی آدم اعضای یک پیکرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

تعاریف:

  • ترجمهء فعال صلح لیبریا Leymah Gbowee، از اوبونتو اين است: ” آنچه من هستم، به سبب آن چيزي است كه همه ما هستیم.”

  • تعریف اسقف اعظم، دزموند توتو، در سال 1999: فرد با اوبونتو، در دسترس و تایید کننده دیگران است. او از دارایی، قدرت و خوب بودن دیگران احساس تهدید نمی کند، چون درک این مفهوم که او به کل بزرگ تری تعلق دارد، به او اعتماد به نفس می دهد. او می داند که او خوار خواهد شد، اگر دیگران خوار، تحقیر، شکنجه و مظلوم واقع شوند.
  • تعریف دیگراسقف اعظم، دزموند توتو، در سال 2008: یکی از فلسفه های کشور ما، اوبونتو یا گوهر وجود انسان است. اوبونتو به خصوص درباره این واقعیت است که شما به عنوان انسان نمي توانيد در انزوا وجود داشته باشید. ماغالبا تنها به خودمان فکر می کنيم ، در حالیكه متصل به آن چيزي هستيم كه  در تمام جهان می گذرد. هنگامی که کار خوبی  می کنید، آن به کل بشریت گسترش می یابد.
  • نلسون ماندلا اوبونتو را چنين توضیح داده است: یک جنبه از جنبه های اوبونتو این است که مثلا اگر مسافری در روستايي توقف  کند، لازم نیست درخواست غذا یا آب کند. هنگامی که توقف می کند ، مردم به او غذا می دهند و او را سرگرم مي کنند. اوبونتو به این معنا نیست که مردم نباید به دنبال ثروت باشند، ولی سوال این است که آیا شما می خواهید این کار را به قصد بهبود جامعه انجام دهید؟

  • تیم جکسون، اوبونتو را فلسفه اي مي داند برای کمک به تغییرات لازم برای ساختن آینده ای که از لحاظ اقتصادی و زیست محیطی پایدار است.

منبع  ویکیپدیا [۱]

Like 🙂
1

ملکوت آسمان

من در کودکی جزو تنها کتابهایی که خواندم ماهی سیاه کوچولو بود و بعد ها کل داستان را فراموش کردم اخیرا بطور اتفاقی دوباره به داستان رسیدم و با تعجب دیدم که تمام مسیر زندگی ام را بر اساس این داستان تنظیم کرده ام. به طور مشابه اولین اسباب بازی که برای پسر 3-2 ساله ام گرفتم یک ماشین آتش نشانی بود و او بعد از 10 سال می گفت من می خواهم راننده ماشین آتش نشانی بشوم.

مغز ما بطور پیوسته در حال گرفتن اطلاعات و پردازش و نتیجه گیری از آنهاست. طبیعتا این روند بطور تصاعدی سخت شونده است. به همین علت است که می گویند شخصیت انسان تا قبل از 6 سالی تعیین می شود. 6 سال تجربه برای ما کافی است که به ما بگوید خجالتی باش, خوش بین باش, دروغ مفید است و…. 6 سال کارکرد مغز و نتیجه گیری اش کافی است که دریافت ما را در هر چیز قطبی کند و درک ما از واقعیت را دگرگونه کند. چرا یک نفر یک رنگ را  دوست دارد و دیگری از آن متنفر است؟  و به همین نسبت هر چه فاصله ما از بدو تولد بیشتر می شود, تغییر ما سخت تر خواهد بود.

آرامش از آن آنانی است که از کودکی داده های غلط در مغزشان نرفته و یا در قطعی بودن آن چه دریافت کرده اند جای تردید گذاشته اند. والا باید یک عمر تلاش کنند تا دریابند چیزی در درونشان اشتباه است. و یک عمر دیگر تلاش کنند پیوند های غلط را بگسلند و درستش را جایگزین کنند.

متی 18

در همان ساعت ، شاگردان نزد عیسی آمده ، گفتند چه کس در ملکوت آسمان بزرگتر است؟ آنگاه عیسی طفلی طلب نموده ، در میا ن ایشان برپا داشت و گفت: هرآینه به شما می گویم تا بازگشت نکنید و مثل طفل کوچک نشوید، هرگز داخل ملکوت آسمان نخواهید شد.

Like 🙂
4