هستی بی کوشش

قوانین زندگی پنج است:

بی آزاری

راستگویی

درستی

پاکدامنی

نادلبستگی

اینها قوانین جهانی اند.

اینها که از زمان و مکان و تولد یا از اوضاع تأثیر نپذیرفته اند با هم «قانون بزرگ زندگی» را پدید آورده اند.

چون در بی آزاری استوار شویم، جمله ی موجودات پیرامون ما دشمنی فرو گذارند

چون در راستگویی استوار شویم، کردار مقصد مطلوبش را به کمال رساند

چون در درستی استوار شویم، هر چه ثروت است به رایگان پیش ما آید

چون در پاکدامنی استوار شویم، توان لطیف پدید آید

چون در نادلبستگی استوار شویم، سرنوشت و مقصود هستی دریافته شود

قوانین زیست پنج اند:

سادگی

رضا

پاکیزگی

صفا

تسلیم به خداوند

هر گاه احساس های منفی ما را محدود کنند، خلاف آن را در خود باید پرورد.

سادگی یکی شدن با تن را از میان می برد و ما را از تماس با تن های دیگر رهایی می بخشد.

پاکی جان، گشاده رویی و تسلط بر حواس و یکدلی و شایستگی برای دریافت خود به دنبال دارد

ار رضا شادی بی همتا یافته آید

از پاکیزگی، تن و حواس کامل می شود

حاصل صفا، آمیزش با وجود آسمانی دلخواه است

از تسیلم به خداوند، مقام سمادی به کمال می رسد.

برگرفته از کتاب هستی بی کوشش / نوشته آلیستر شیرر / ترجمه ع پاشایی / انتشارات فراروان

Like 🙂
11

رازهای موفقیت در برقراری ارتباط کلامی


حرف زدن شاید مهم ترین ابزار در جذاب کردن زندگی است . بدون این مهارت ، انسان ها هم  برای انتقال تفکرات خود ، امکانات کمی در اختیار دارند و هم برای فهم احساس و افکار دیگران با مشکلات عمده ای مواجه می شوند.. تصور کنید اگر انسان ها نتواند حرف بزنند چه می شود ؟

برقرار کردن ارتباط کلامی: منبع خوشبختی و بدبختی

صحبت کردن بیشترین ارتباط روزانه بین انسان ها را می سازد و اجازه می دهد بین آنها روابط عمیقی ایجاد شود. حرف زدن درباره مسائل و مشکلاتی که داریم، در یک رابطه مطلوب ما را خوشحال می کند و اضطرابمان را کاهش می دهد. کلام به ما اجازه می دهد که بتوانیم برای دیگران خوشبختی، غم و یا وحشت خلق کنیم .

تشریح کردن صریح احساسات

واکنش افراد در برابر شما، به شیوه ی بیان مطالب از جانب شما بستگی دارد. ما گاهی در ارتباط کلامی خود موضعی اتهامی می گیریم که این موضع از نوعی قدرت طلبی نشات گرفته است، مثلا در مورد سیگار به فرد مقابل می گوییم “تو باید سیگار را ترک کنی، سیگار بوی نامطبوعی دارد”، با این کلام ، ما یک اتهام را متوجه فرد کرده ایم؛ اما وقتی به او می گوییم: ” خیلی از دود سیگار تو ناراحتم “، احساس خود را مستقیما بیان کرده ایم، با این روش طرف مقابل می تواند به احساس مشخص شما واکنش نشان دهد. ما اغلب شیوه های اتهامی را در مورد مخاطبان خود به کار می گیریم، زیرا گمان می‌کنیم برای این که نظرمان پذیرفته شود، باید احساساتمان را توجیه کنیم . در این صورت با بیان احساسات شخصی به عنوان واقعیتی انکار ناشدنی، فکر می کنیم احساسات‌مان منطقی‌تر متجلی و پذیرفته می‌شود.

متاسفانه، اکثر مواقع، از این کار نتیجه‌ی عکس حاصل می‌شود . توصیف‌های غیر‌مستقیم و متهم کننده، مانع از این می‌شوند که دیگری احساسات منفی ما را بپذیرد. شیوه‌ی سازنده و مستقیم بیان احساسات منفی ما، مانند احساسات مثبت‌مان می‌تواند به شکل این فرمول های ساده خلاصه شود که بگوییم :” وقتی تو این کار را در این موقعیت مشخص انجام می دهی، این حس خاص در من ایجاد می شود”.

برگرفته از کتاب :اثبات شخصیت خود در برقراری ارتباط با دیگران نوشته پروفسور ژان ماری بواس ورت و مادلن بودری، مترجم :محمد راد. انتشارات نسل نواندیش، سال 1383

Like 🙂
9

یادداشت های مرد فرزانه

پیش از اینکه این کتاب را به خانه ببری، آن را امتحان کن و ببین پاسخگویت هست یا نه.

پرسشی را در ذهن مطرح کن، چشم هایت را ببند، حالا کتاب را باز کن و تصمیم بگیر که صفحه راست را بخوانی یا چپ را …

***

 هر فرد و هر رخدادی در زندگی ات هست

چون تو تصویرش کرده ای

چگونگی کنار آمدن با آنها به انتخاب تو بستگی دارد

***

اگر خواهان دیدار کسی هستی که

می تواند هر موقعیت ناممکنی را فراهم کند

و دور از حرف ها و باورهای مردم به تو شادی بخشد

در آینه بنگر و این واژه ی جادویی را به زبان آور:

سلام.

***

یک را انتخاب آینده این باور است که

آینده اجتناب ناپذیر است.

***

خودت زندگی ات را می سازی

چنانکه عنکبوت، تارش را

گاه آزمون بسیاری باید

برای استواری تار نخ

***

برای آموختن

ترک پناهگاه نادانی باید

برگرفته از کتاب یادداشت های مرد فرزانه / ریچارد باخ / ترجمه لیلا هدایت پور / انتشارات مثلث

Like 🙂
25

جنگجوي نور

جنگجوي نور قابل اعتماد است، گاهي اشتباهاتي مرتكب مي‌شود، گاهي نيز خود را مهمتر از آنچه كه واقعا هست ارزيابي مي‌كند، اما او دروغ نمي‌گويد.

وقتي هم دور آتش گرد مي‌آيند او با يارانش صحبت مي‌كند. مي‌داند كه حرف‌هاي او همچون شاهدي بر آنچه كه مي‌انديشد در ذهن جهان باقي مي‌ماند.

جنگجو با خود مي‌انديشد: «چرا بايد زياد صحبت كنم؟ وقتي كه در خيلي از مواقع قادر نيستم به همه‌ي آنچه كه مي‌گويم عمل كنم؟»

قلبش جواب مي‌دهد: «اگر از انديشه‌هايت نزد عموم دفاع كني، بايد سعي كني در تمام طول زندگي به آن انديشه‌ها احترام بگذاري.»

جنگجو، از آنجا كه فكر مي‌كند دقيقا آنگونه است كه مي‌گويد، پس در نهايت هماني است كه ادعا مي‌كند.

جنگجوي نور همواره در تلاش براي بهتر شدن است.

برگرفته از كتاب جنگجوي نور / پائولو كوئيلو / ترجمه محمد حسين رمضان كيايي / نشر مركز

Like 🙂
1

4 اثر از فلورانس اسكاول شين

بيشتر مردم زندگي را جنگ مي‌انگارند، اما زندگي جنگ نيست، بازي است.

هر چند بدون آگاهي از قانون معنويت نمي‌توان در اين بازي برنده شد. هر چه كه آدمي در خيال خود تصور مي‌كند ـ دير يا زود ـ در زندگي‌اش نمايان مي‌شود.

براي پيروزي در بازي زندگي بايد نيروي خيالمان را آموزش دهيم. كسي كه به قوه تخيل خود آموخته باشد كه تنها نيكي را تصور كند و ببيند مي‌تواند به تمام خواسته‌هايش خواه سلامت، ثروت، دوستي و محبت يا هر خواسته بزرگ ديگر برسد.

هر آنچه كه آدمي عميقاً اخساس يا به روشتي مجسم كند بر ذهن نيمه هشيارش تأثير مي‌گذارد و مو به مو در صحنه زندگي‌اش ظاهر مي‌شود.

همچنين در بازي زندگي كلام نقشي تعيين كننده دارد. چه بسيارند كساني كه با كلام كاهلانه خود مصيبت را به زندگي‌شان فرا خوانده‌اند. ذهن نيمه هشيار شوخي ندارد و اغلب مردم با شوخي‌هايشان تجربه‌هايي ناخوشايند را براي خودشان مي‌آفرينند. اما خوشبختانه اين قانون در هر دو جهت كار مي‌كند. يعني مي‌توان هر فكر ناخوشايند را به فكري خوشايند و تجربه‌اي دلپذير تبديل كرد.

وفور نعمت همواره بر سر راه انسان است. اما از طريق آرزو، ايمان يا كلام به زبان آمده مي‌تواند نمايان شود.

ترس تنها دشمن آدمي است، ترس از تنگدستي، ترس از تاريكي، ترس از بيماري، ترس از شكست، ترسِ از دست دادن و احساس عدم امنيت براي هر مسئله. جز ترديد و هراس هيچ چيز نمي‌تواند ميان انسان و بزرگترين آرزوهايش فاصله ايجاد كند. به محض اينكه انسان بتواند بي هيچ دلهره‌اي آرزو كند، بي‌درنگ برآورده مي‌شود.

هدف از بازي زندگي اين است كه آدمي به روشني خير و صلاح خود را ببنيد و تمام تصاوير شر را از ذهن خود پاك كند.

برگرفته از كتاب 4 اثر از فلورانس اسكاول شين/ چاپ شصتم / ترجمه گيتي خوشدل / انتشارات پيكان

Like 🙂
6

صد قانون زندگی

  1. بی سر و صدا عمل کنید
  2. شما پیرتر می شوید اما این الزاماً به این معنا نیست که داناتر می شوید
  3. بپذیرید که گذشته گذشته
  4. خودتان را باور کنید
  5. یاد بگیرید چه چیزی ارزشمند و چه چیزی بی ارزش است
  6. زندگی تان را وقف هدفی خاص کنید
  7. در مورد افکارتان منعطف باشید
  8. یک دلبستگی در دنیای بیرون پیدا کنید
  9. در جبهه فرشتگان باشید نه شیاطین
  10. فقط ماهی مرده در جهت جریان آب شنا می کند
  11. آخرین نفری باشید که صدایتان را بالا می برید
  12. راهنمای خود باشید
  13. بدون ترس، بدون تعجب، بدون مکث، بدون درنگ
  14. ای کاش این کار را می کردم، … پس انجام دهید
  15. تا ده بشمار، یا هر شعری را که دوست داری برای خودت زمزمه کن
  16. هر چه را که می توانی تغییر بده، بقیه را رها کن.
  17. هر کاری را به بهترین نحو انجام بده، بار دوم در کار نیست
  18. از رویا دیدن نترسید
  19. در گذشته زندگی نکنید
  20. در آینده زندگی نکنید
  21. با جریان زندگی جاری شوید
  22. امروزی لباس بپوشید
  23. یک سیستم عقیدتی داشته باشید
  24. هر روز، حتی زمان اندکی را به خودتان اختصاص دهید.
  25. برنامه داشته باشید
  26. روحیه ای بذله گو داشته باشید

برگرفته از کتاب صد قانون زندگی / نوشته ریچارد تمپلر / برگردان آذر جولایی / انتشارات البرز

Like 🙂
13

اسپانيا / بارسلون

برگرفته از كتاب مارك و پلو (مجموعه‌اي از سفرنامه‌ها و عكس‌هاي منصور ضابطيان) سال چاپ: 1389ـ  انتشارات مثلث

ساعت 5/3 بود كه به هستال (يوس هستال: هتل‌هايي ارزان‌قيمت كه در همه جاي اروپا وجود دارد) برگشتم. شيفت پذيرش عوض شده بود و پسر جواني كه به جاي اسپانيايي‌ها بيشتر شبيه يوناني‌ها بود پشت ميز بود. اما برخلاف تصورم ايراني بود. اسمش حامد بود و 3 سال بود كه از ايران به اسپانيا آمده بود. او مي‌گفت تا حالا هيچ كس از ايران به اينجا نيامده. دليلش هم مشخص است. جوان‌هاي ايراني يا اهل سفر نيستند يا اگر هم باشند، گرفتن ويزاي اروپا برايشان مشكل است و از آن گذشته، حس ماجراجويي و كشف جاهاي ناآشنا در آنها كمتر است. به اين مسأله بايد مسائل اقتصادي را از يك طرف و تلقي ما از مسائل اقتصادي را هم از طرف ديگر اضافه كرد. درست است كه وضعيت بد اقتصادي باعث مي‌شود پولي براي سفر باقي نماند، اما فراموش نكنيم كه ما بيش از جوانان ديگر نقاط دنيا درگير تجملات هستيم. براي يك جوان استراليايي يا ژاپني يا انگليسي، رفتن به سفر مهم‌تر از داشتن موبايل است. اغلب جوان‌هاي ما يك ميليون تومان پول موبايل مي‌دهند و فقط گوشي‌هايشان مي‌تواند همه‌ي زندگي يك جوان اروپايي را بخرد و آزاد كند، اما پايشان را از شهرشان بيرون نگذاشته‌اند. آنها ترجيح مي‌دهند به جاي كشف سرزمين‌هاي ديگر، براي دوستانشان SMSهاي بي‌مزه بفرستند.

 

يك جفت دمپايي ابري لازم دارم تا كنار ساحل بپوشم. هر چه خيابان رامبلا را بالا و پايين مي‌روم چيز مناسبي پيدا نمي‌كنم. ارزان‌ترين دمپايي 10 يورو قيمت دارد كه به پول ما مي‌شود 11 هزار تومان. زورم مي‌آيد چنين پولي را بابت جنسي بدهم كه توي مملكت خودم يك پنجم اين قيمت را دارد. به عادت هميشه كنار كيوسك روزنامه‌فروشي مي‌ايستم. روي پيشخوان انواع و اقسام مجله‌ها و روزنامه‌ها را مي‌شود پيدا كرد. يكي از مجله‌ها توجهم را جلب مي‌كند. توي يك بسته‌بندي است و هديه‌اي را هم به همراه دارد. حدس بزنيد هديه‌اش چيست؟

دمپايي ابري! آن هم نه يك جفت كه دو جفت. تازه همراه يك قوطي نوشابه. قيمت روي مجله را نگاه مي‌كنم، فقط دو يورو است. ترديد دارم كه آيا فقط قيمت مجله است يا همه‌ي اين مجموعه چنين قيمت ارزاني دارد. ماجرا را از فروشنده مي‌پرسم اما نمي‌فهمد.

با ترس و لرز دو سكه‌ي يك يورويي بيرون مي‌آورم و به او مي‌دهم. فروشنده به رسم اسپانيايي‌ها دستي تكان مي‌دهد و گراسياسي مي‌گويد كه تشكر كرده باشد. روزهاي بعد حرفه‌اي‌تر مي‌شوم، مجله‌اي مي‌خرم كه مطالبش به لعنت خدا نمي‌ارزد اما همراهش يك كوله‌پشتي بزرگ هم هديه مي‌دهند. يك مجله‌ي سينمايي مي‌خرم كه يك DVD رايگان هم هديه دارد. يك مجله‌ي كودكان كه دو تا ساعت مچي با آرم والت‌ديزني دارد و … حداكثر قيمتي كه براي هر كدام از اينها مي‌پردازم، چهار يورو است.

سنت هديه‌ دادن همراه نشريات در اروپا و بخصوص اسپانيا سنتي رايج است. صرفنظر از جنبه‌هاي تبليغاتي كه اين كار براي خود نشريه دارد و جدا از معرفي محصولي كه از اين طريق عرضه مي‌شود، بايد دانست كه بسياري از كارخانجات و موسسات در اروپا چه بر اساس قوانين دولتي و چه بر اساس يك رفتار اجتماعي، درصدي از درآمد ساليانه‌ي خود را بايد به امور فرهنگي اختصاص دهند و اين نوع كارها در همين راستا ارزيابي مي‌شود تا به گسترش فرهنگ مطالعه كمك كرده باشد. آنچه در اين ميان براي من به عنوان يك روزنامه‌نگار جالب‌تر است، مسئله‌ي توزيع اين نشريات است كه به عنوان يك امر عادي تلقي مي‌شود. در همين روزها است كه مرتب ياد ايران مي‌افتم و دردسرهايي كه در توزيع مجلات و روزنامه‌ها بايد تحمل كنيم.

Like 🙂
3

حكمت

حكمت چهار كلمه است كه چهار پادشاه آن را نوشته‌اند، گويا يك تير است كه از چهار كمان انداخته‌اند:

(اول شاه) كسري انوشيروان گفته است كه هرگز پشيمان نشدم از آنچه نگفته‌ام و بسيار گفته كه از پشيماني آن در خاك و خون خفته‌ام.

(دوم شاه) قيصر فرموده است كه قدرت من بر ناگفته بيش از آن است گه بر گفته، يعني آنچه نگفته‌ام بتوانم گفت و آنچه گفته‌ام را نمي‌توانم نهفت.

(سوم شاه) خاقان چين در اين باره گفته است كه بسيار باشد كه پريشاني سخن گفتن سخت‌‌تر است از پشيماني سخن نهفتن.

(چهارم شاه) ملك هند در اين باب گفته است كه هر حرف كه از زبان من جسته است دست تصرف مرا از خود بسته است و هر چه نگفته‌ام مالك اويم و اگر بخواهم مي‌گويم و اگر نخواهم نمي‌گويم.

 

برگرفته از كتاب گزيده‌ي بهارستان جامي / انتشارات پيك فرهنگ

Like 🙂
2

آيا

مي‌خواهيم بدانيم و بدانيد:

چه چيزي براي شما مهم است؟

به چيزي اعتقاد داريد؟

چقدر اعتقاد داريد؟

اعتقادات ما ـ چيزهايي كه از آنها دفاع مي‌كنيم و به خاطرشان مي‌جنگيم ـ معرف ما هستند؛ يعني نشان مي‌دهند كه چگونه پرورش پيدا كرده‌ايم و چگونه فرزندانمان را پرورش داده‌ايم و جامعه‌مان چگونه است.

حتي اگر زندگيتان طوري باشد كه پرسش‌هايي نظير اينها برايتان پيش نيايد معني‌اش اين نيست كه نبايد به آنها پاسخ دهيد.

بهتر است خودتان را بشناسيد.

 

نمونه پرسش‌ها:

  1. آيا شهرت را ترجيح مي‌دهيد يا احترام را؟
  2. آيا به چيزهايي كه داريد بيشتر افتخار مي‌كنيد يا به شخصيت‌تان؟
  3. آيا ترجيح مي‌دهيد در زمان حيات بشناسندتان يا پس از مرگ؟
  4. آيا ترجيح مي‌دهيد هوشتان بيشتر باشد يا زيبايي‌تان يا سر و زبان‌تان؟
  5. آيا موقع امتحان تقلب مي‌كنيد؟
  6. آيا انشاي فرزندتان را مي‌نويسيد؟
  7. آيا فكر مي‌كنيد با لباس بهتر به نظر مي‌رسيد يا بي‌لباس؟
  8. آيا فكر مي‌كنيد ترسهايتان به شما كمك كرده يا لطمه زده؟
  9. آيا فكر مي‌كنيد بدي مفهومي ذهني است كه ما آن را تعريف مي‌كنيم؟
  10. آيا ترجيح مي‌دهيد رهبري كنيد يا پيروي؟
  11. آيا حاضر هستيد قدرت جنسي‌تان نصف شود و در عوض موهايتان نريزد؟
  12. آيا كسي را كه از شما باهوش‌تر باشد را استخدام مي‌كنيد؟
  13. آيا ممكن است همسرتان را كتك بزنيد؟

 

 

آيا / ايولين مك فارلين / نرجمه مريم زويني / نشر نگاره‌ي آفتاب

Like 🙂
3

بدشانسي

 

بدشانسي

وقتي بيدار شدم تمام تنم درد مي‌كرد و مي‌سوخت، چشمانم را كه باز كردم و ديدم پرستاري كنار تختم ايستاده است.

او گفت: «آقاي فوجيما شما خيلي شانس آورديد كه دو روز پيش از بمباران هيروشيما جان بدر برديد. حالا در اين بيمارستان در امان هستيد.»

با ضعف پرسيدم: «من كجا هستم؟»

پرستار جواب داد: «در ناكازاكي.»

برگرفته از كتاب داستان‌هاي 55 كلمه‌اي / انتشارات كاروان / گردآورنده: استيو ماس / ترجمه: گيتا گركاني

Like 🙂
6