هستی بی کوشش

قوانین زندگی پنج است:

بی آزاری

راستگویی

درستی

پاکدامنی

نادلبستگی

اینها قوانین جهانی اند.

اینها که از زمان و مکان و تولد یا از اوضاع تأثیر نپذیرفته اند با هم «قانون بزرگ زندگی» را پدید آورده اند.

چون در بی آزاری استوار شویم، جمله ی موجودات پیرامون ما دشمنی فرو گذارند

چون در راستگویی استوار شویم، کردار مقصد مطلوبش را به کمال رساند

چون در درستی استوار شویم، هر چه ثروت است به رایگان پیش ما آید

چون در پاکدامنی استوار شویم، توان لطیف پدید آید

چون در نادلبستگی استوار شویم، سرنوشت و مقصود هستی دریافته شود

قوانین زیست پنج اند:

سادگی

رضا

پاکیزگی

صفا

تسلیم به خداوند

هر گاه احساس های منفی ما را محدود کنند، خلاف آن را در خود باید پرورد.

سادگی یکی شدن با تن را از میان می برد و ما را از تماس با تن های دیگر رهایی می بخشد.

پاکی جان، گشاده رویی و تسلط بر حواس و یکدلی و شایستگی برای دریافت خود به دنبال دارد

ار رضا شادی بی همتا یافته آید

از پاکیزگی، تن و حواس کامل می شود

حاصل صفا، آمیزش با وجود آسمانی دلخواه است

از تسیلم به خداوند، مقام سمادی به کمال می رسد.

برگرفته از کتاب هستی بی کوشش / نوشته آلیستر شیرر / ترجمه ع پاشایی / انتشارات فراروان

Like 🙂
11

رازهای موفقیت در برقراری ارتباط کلامی


حرف زدن شاید مهم ترین ابزار در جذاب کردن زندگی است . بدون این مهارت ، انسان ها هم  برای انتقال تفکرات خود ، امکانات کمی در اختیار دارند و هم برای فهم احساس و افکار دیگران با مشکلات عمده ای مواجه می شوند.. تصور کنید اگر انسان ها نتواند حرف بزنند چه می شود ؟

برقرار کردن ارتباط کلامی: منبع خوشبختی و بدبختی

صحبت کردن بیشترین ارتباط روزانه بین انسان ها را می سازد و اجازه می دهد بین آنها روابط عمیقی ایجاد شود. حرف زدن درباره مسائل و مشکلاتی که داریم، در یک رابطه مطلوب ما را خوشحال می کند و اضطرابمان را کاهش می دهد. کلام به ما اجازه می دهد که بتوانیم برای دیگران خوشبختی، غم و یا وحشت خلق کنیم .

تشریح کردن صریح احساسات

واکنش افراد در برابر شما، به شیوه ی بیان مطالب از جانب شما بستگی دارد. ما گاهی در ارتباط کلامی خود موضعی اتهامی می گیریم که این موضع از نوعی قدرت طلبی نشات گرفته است، مثلا در مورد سیگار به فرد مقابل می گوییم “تو باید سیگار را ترک کنی، سیگار بوی نامطبوعی دارد”، با این کلام ، ما یک اتهام را متوجه فرد کرده ایم؛ اما وقتی به او می گوییم: ” خیلی از دود سیگار تو ناراحتم “، احساس خود را مستقیما بیان کرده ایم، با این روش طرف مقابل می تواند به احساس مشخص شما واکنش نشان دهد. ما اغلب شیوه های اتهامی را در مورد مخاطبان خود به کار می گیریم، زیرا گمان می‌کنیم برای این که نظرمان پذیرفته شود، باید احساساتمان را توجیه کنیم . در این صورت با بیان احساسات شخصی به عنوان واقعیتی انکار ناشدنی، فکر می کنیم احساسات‌مان منطقی‌تر متجلی و پذیرفته می‌شود.

متاسفانه، اکثر مواقع، از این کار نتیجه‌ی عکس حاصل می‌شود . توصیف‌های غیر‌مستقیم و متهم کننده، مانع از این می‌شوند که دیگری احساسات منفی ما را بپذیرد. شیوه‌ی سازنده و مستقیم بیان احساسات منفی ما، مانند احساسات مثبت‌مان می‌تواند به شکل این فرمول های ساده خلاصه شود که بگوییم :” وقتی تو این کار را در این موقعیت مشخص انجام می دهی، این حس خاص در من ایجاد می شود”.

برگرفته از کتاب :اثبات شخصیت خود در برقراری ارتباط با دیگران نوشته پروفسور ژان ماری بواس ورت و مادلن بودری، مترجم :محمد راد. انتشارات نسل نواندیش، سال 1383

Like 🙂
9

یادداشت های مرد فرزانه

پیش از اینکه این کتاب را به خانه ببری، آن را امتحان کن و ببین پاسخگویت هست یا نه.

پرسشی را در ذهن مطرح کن، چشم هایت را ببند، حالا کتاب را باز کن و تصمیم بگیر که صفحه راست را بخوانی یا چپ را …

***

 هر فرد و هر رخدادی در زندگی ات هست

چون تو تصویرش کرده ای

چگونگی کنار آمدن با آنها به انتخاب تو بستگی دارد

***

اگر خواهان دیدار کسی هستی که

می تواند هر موقعیت ناممکنی را فراهم کند

و دور از حرف ها و باورهای مردم به تو شادی بخشد

در آینه بنگر و این واژه ی جادویی را به زبان آور:

سلام.

***

یک را انتخاب آینده این باور است که

آینده اجتناب ناپذیر است.

***

خودت زندگی ات را می سازی

چنانکه عنکبوت، تارش را

گاه آزمون بسیاری باید

برای استواری تار نخ

***

برای آموختن

ترک پناهگاه نادانی باید

برگرفته از کتاب یادداشت های مرد فرزانه / ریچارد باخ / ترجمه لیلا هدایت پور / انتشارات مثلث

Like 🙂
25

جنگجوي نور

جنگجوي نور قابل اعتماد است، گاهي اشتباهاتي مرتكب مي‌شود، گاهي نيز خود را مهمتر از آنچه كه واقعا هست ارزيابي مي‌كند، اما او دروغ نمي‌گويد.

وقتي هم دور آتش گرد مي‌آيند او با يارانش صحبت مي‌كند. مي‌داند كه حرف‌هاي او همچون شاهدي بر آنچه كه مي‌انديشد در ذهن جهان باقي مي‌ماند.

جنگجو با خود مي‌انديشد: «چرا بايد زياد صحبت كنم؟ وقتي كه در خيلي از مواقع قادر نيستم به همه‌ي آنچه كه مي‌گويم عمل كنم؟»

قلبش جواب مي‌دهد: «اگر از انديشه‌هايت نزد عموم دفاع كني، بايد سعي كني در تمام طول زندگي به آن انديشه‌ها احترام بگذاري.»

جنگجو، از آنجا كه فكر مي‌كند دقيقا آنگونه است كه مي‌گويد، پس در نهايت هماني است كه ادعا مي‌كند.

جنگجوي نور همواره در تلاش براي بهتر شدن است.

برگرفته از كتاب جنگجوي نور / پائولو كوئيلو / ترجمه محمد حسين رمضان كيايي / نشر مركز

Like 🙂
1

4 اثر از فلورانس اسكاول شين

بيشتر مردم زندگي را جنگ مي‌انگارند، اما زندگي جنگ نيست، بازي است.

هر چند بدون آگاهي از قانون معنويت نمي‌توان در اين بازي برنده شد. هر چه كه آدمي در خيال خود تصور مي‌كند ـ دير يا زود ـ در زندگي‌اش نمايان مي‌شود.

براي پيروزي در بازي زندگي بايد نيروي خيالمان را آموزش دهيم. كسي كه به قوه تخيل خود آموخته باشد كه تنها نيكي را تصور كند و ببيند مي‌تواند به تمام خواسته‌هايش خواه سلامت، ثروت، دوستي و محبت يا هر خواسته بزرگ ديگر برسد.

هر آنچه كه آدمي عميقاً اخساس يا به روشتي مجسم كند بر ذهن نيمه هشيارش تأثير مي‌گذارد و مو به مو در صحنه زندگي‌اش ظاهر مي‌شود.

همچنين در بازي زندگي كلام نقشي تعيين كننده دارد. چه بسيارند كساني كه با كلام كاهلانه خود مصيبت را به زندگي‌شان فرا خوانده‌اند. ذهن نيمه هشيار شوخي ندارد و اغلب مردم با شوخي‌هايشان تجربه‌هايي ناخوشايند را براي خودشان مي‌آفرينند. اما خوشبختانه اين قانون در هر دو جهت كار مي‌كند. يعني مي‌توان هر فكر ناخوشايند را به فكري خوشايند و تجربه‌اي دلپذير تبديل كرد.

وفور نعمت همواره بر سر راه انسان است. اما از طريق آرزو، ايمان يا كلام به زبان آمده مي‌تواند نمايان شود.

ترس تنها دشمن آدمي است، ترس از تنگدستي، ترس از تاريكي، ترس از بيماري، ترس از شكست، ترسِ از دست دادن و احساس عدم امنيت براي هر مسئله. جز ترديد و هراس هيچ چيز نمي‌تواند ميان انسان و بزرگترين آرزوهايش فاصله ايجاد كند. به محض اينكه انسان بتواند بي هيچ دلهره‌اي آرزو كند، بي‌درنگ برآورده مي‌شود.

هدف از بازي زندگي اين است كه آدمي به روشني خير و صلاح خود را ببنيد و تمام تصاوير شر را از ذهن خود پاك كند.

برگرفته از كتاب 4 اثر از فلورانس اسكاول شين/ چاپ شصتم / ترجمه گيتي خوشدل / انتشارات پيكان

Like 🙂
6

صد قانون زندگی

  1. بی سر و صدا عمل کنید
  2. شما پیرتر می شوید اما این الزاماً به این معنا نیست که داناتر می شوید
  3. بپذیرید که گذشته گذشته
  4. خودتان را باور کنید
  5. یاد بگیرید چه چیزی ارزشمند و چه چیزی بی ارزش است
  6. زندگی تان را وقف هدفی خاص کنید
  7. در مورد افکارتان منعطف باشید
  8. یک دلبستگی در دنیای بیرون پیدا کنید
  9. در جبهه فرشتگان باشید نه شیاطین
  10. فقط ماهی مرده در جهت جریان آب شنا می کند
  11. آخرین نفری باشید که صدایتان را بالا می برید
  12. راهنمای خود باشید
  13. بدون ترس، بدون تعجب، بدون مکث، بدون درنگ
  14. ای کاش این کار را می کردم، … پس انجام دهید
  15. تا ده بشمار، یا هر شعری را که دوست داری برای خودت زمزمه کن
  16. هر چه را که می توانی تغییر بده، بقیه را رها کن.
  17. هر کاری را به بهترین نحو انجام بده، بار دوم در کار نیست
  18. از رویا دیدن نترسید
  19. در گذشته زندگی نکنید
  20. در آینده زندگی نکنید
  21. با جریان زندگی جاری شوید
  22. امروزی لباس بپوشید
  23. یک سیستم عقیدتی داشته باشید
  24. هر روز، حتی زمان اندکی را به خودتان اختصاص دهید.
  25. برنامه داشته باشید
  26. روحیه ای بذله گو داشته باشید

برگرفته از کتاب صد قانون زندگی / نوشته ریچارد تمپلر / برگردان آذر جولایی / انتشارات البرز

Like 🙂
14

اسپانيا / بارسلون

برگرفته از كتاب مارك و پلو (مجموعه‌اي از سفرنامه‌ها و عكس‌هاي منصور ضابطيان) سال چاپ: 1389ـ  انتشارات مثلث

ساعت 5/3 بود كه به هستال (يوس هستال: هتل‌هايي ارزان‌قيمت كه در همه جاي اروپا وجود دارد) برگشتم. شيفت پذيرش عوض شده بود و پسر جواني كه به جاي اسپانيايي‌ها بيشتر شبيه يوناني‌ها بود پشت ميز بود. اما برخلاف تصورم ايراني بود. اسمش حامد بود و 3 سال بود كه از ايران به اسپانيا آمده بود. او مي‌گفت تا حالا هيچ كس از ايران به اينجا نيامده. دليلش هم مشخص است. جوان‌هاي ايراني يا اهل سفر نيستند يا اگر هم باشند، گرفتن ويزاي اروپا برايشان مشكل است و از آن گذشته، حس ماجراجويي و كشف جاهاي ناآشنا در آنها كمتر است. به اين مسأله بايد مسائل اقتصادي را از يك طرف و تلقي ما از مسائل اقتصادي را هم از طرف ديگر اضافه كرد. درست است كه وضعيت بد اقتصادي باعث مي‌شود پولي براي سفر باقي نماند، اما فراموش نكنيم كه ما بيش از جوانان ديگر نقاط دنيا درگير تجملات هستيم. براي يك جوان استراليايي يا ژاپني يا انگليسي، رفتن به سفر مهم‌تر از داشتن موبايل است. اغلب جوان‌هاي ما يك ميليون تومان پول موبايل مي‌دهند و فقط گوشي‌هايشان مي‌تواند همه‌ي زندگي يك جوان اروپايي را بخرد و آزاد كند، اما پايشان را از شهرشان بيرون نگذاشته‌اند. آنها ترجيح مي‌دهند به جاي كشف سرزمين‌هاي ديگر، براي دوستانشان SMSهاي بي‌مزه بفرستند.

 

يك جفت دمپايي ابري لازم دارم تا كنار ساحل بپوشم. هر چه خيابان رامبلا را بالا و پايين مي‌روم چيز مناسبي پيدا نمي‌كنم. ارزان‌ترين دمپايي 10 يورو قيمت دارد كه به پول ما مي‌شود 11 هزار تومان. زورم مي‌آيد چنين پولي را بابت جنسي بدهم كه توي مملكت خودم يك پنجم اين قيمت را دارد. به عادت هميشه كنار كيوسك روزنامه‌فروشي مي‌ايستم. روي پيشخوان انواع و اقسام مجله‌ها و روزنامه‌ها را مي‌شود پيدا كرد. يكي از مجله‌ها توجهم را جلب مي‌كند. توي يك بسته‌بندي است و هديه‌اي را هم به همراه دارد. حدس بزنيد هديه‌اش چيست؟

دمپايي ابري! آن هم نه يك جفت كه دو جفت. تازه همراه يك قوطي نوشابه. قيمت روي مجله را نگاه مي‌كنم، فقط دو يورو است. ترديد دارم كه آيا فقط قيمت مجله است يا همه‌ي اين مجموعه چنين قيمت ارزاني دارد. ماجرا را از فروشنده مي‌پرسم اما نمي‌فهمد.

با ترس و لرز دو سكه‌ي يك يورويي بيرون مي‌آورم و به او مي‌دهم. فروشنده به رسم اسپانيايي‌ها دستي تكان مي‌دهد و گراسياسي مي‌گويد كه تشكر كرده باشد. روزهاي بعد حرفه‌اي‌تر مي‌شوم، مجله‌اي مي‌خرم كه مطالبش به لعنت خدا نمي‌ارزد اما همراهش يك كوله‌پشتي بزرگ هم هديه مي‌دهند. يك مجله‌ي سينمايي مي‌خرم كه يك DVD رايگان هم هديه دارد. يك مجله‌ي كودكان كه دو تا ساعت مچي با آرم والت‌ديزني دارد و … حداكثر قيمتي كه براي هر كدام از اينها مي‌پردازم، چهار يورو است.

سنت هديه‌ دادن همراه نشريات در اروپا و بخصوص اسپانيا سنتي رايج است. صرفنظر از جنبه‌هاي تبليغاتي كه اين كار براي خود نشريه دارد و جدا از معرفي محصولي كه از اين طريق عرضه مي‌شود، بايد دانست كه بسياري از كارخانجات و موسسات در اروپا چه بر اساس قوانين دولتي و چه بر اساس يك رفتار اجتماعي، درصدي از درآمد ساليانه‌ي خود را بايد به امور فرهنگي اختصاص دهند و اين نوع كارها در همين راستا ارزيابي مي‌شود تا به گسترش فرهنگ مطالعه كمك كرده باشد. آنچه در اين ميان براي من به عنوان يك روزنامه‌نگار جالب‌تر است، مسئله‌ي توزيع اين نشريات است كه به عنوان يك امر عادي تلقي مي‌شود. در همين روزها است كه مرتب ياد ايران مي‌افتم و دردسرهايي كه در توزيع مجلات و روزنامه‌ها بايد تحمل كنيم.

Like 🙂
3

حكمت

حكمت چهار كلمه است كه چهار پادشاه آن را نوشته‌اند، گويا يك تير است كه از چهار كمان انداخته‌اند:

(اول شاه) كسري انوشيروان گفته است كه هرگز پشيمان نشدم از آنچه نگفته‌ام و بسيار گفته كه از پشيماني آن در خاك و خون خفته‌ام.

(دوم شاه) قيصر فرموده است كه قدرت من بر ناگفته بيش از آن است گه بر گفته، يعني آنچه نگفته‌ام بتوانم گفت و آنچه گفته‌ام را نمي‌توانم نهفت.

(سوم شاه) خاقان چين در اين باره گفته است كه بسيار باشد كه پريشاني سخن گفتن سخت‌‌تر است از پشيماني سخن نهفتن.

(چهارم شاه) ملك هند در اين باب گفته است كه هر حرف كه از زبان من جسته است دست تصرف مرا از خود بسته است و هر چه نگفته‌ام مالك اويم و اگر بخواهم مي‌گويم و اگر نخواهم نمي‌گويم.

 

برگرفته از كتاب گزيده‌ي بهارستان جامي / انتشارات پيك فرهنگ

Like 🙂
2

آيا

مي‌خواهيم بدانيم و بدانيد:

چه چيزي براي شما مهم است؟

به چيزي اعتقاد داريد؟

چقدر اعتقاد داريد؟

اعتقادات ما ـ چيزهايي كه از آنها دفاع مي‌كنيم و به خاطرشان مي‌جنگيم ـ معرف ما هستند؛ يعني نشان مي‌دهند كه چگونه پرورش پيدا كرده‌ايم و چگونه فرزندانمان را پرورش داده‌ايم و جامعه‌مان چگونه است.

حتي اگر زندگيتان طوري باشد كه پرسش‌هايي نظير اينها برايتان پيش نيايد معني‌اش اين نيست كه نبايد به آنها پاسخ دهيد.

بهتر است خودتان را بشناسيد.

 

نمونه پرسش‌ها:

  1. آيا شهرت را ترجيح مي‌دهيد يا احترام را؟
  2. آيا به چيزهايي كه داريد بيشتر افتخار مي‌كنيد يا به شخصيت‌تان؟
  3. آيا ترجيح مي‌دهيد در زمان حيات بشناسندتان يا پس از مرگ؟
  4. آيا ترجيح مي‌دهيد هوشتان بيشتر باشد يا زيبايي‌تان يا سر و زبان‌تان؟
  5. آيا موقع امتحان تقلب مي‌كنيد؟
  6. آيا انشاي فرزندتان را مي‌نويسيد؟
  7. آيا فكر مي‌كنيد با لباس بهتر به نظر مي‌رسيد يا بي‌لباس؟
  8. آيا فكر مي‌كنيد ترسهايتان به شما كمك كرده يا لطمه زده؟
  9. آيا فكر مي‌كنيد بدي مفهومي ذهني است كه ما آن را تعريف مي‌كنيم؟
  10. آيا ترجيح مي‌دهيد رهبري كنيد يا پيروي؟
  11. آيا حاضر هستيد قدرت جنسي‌تان نصف شود و در عوض موهايتان نريزد؟
  12. آيا كسي را كه از شما باهوش‌تر باشد را استخدام مي‌كنيد؟
  13. آيا ممكن است همسرتان را كتك بزنيد؟

 

 

آيا / ايولين مك فارلين / نرجمه مريم زويني / نشر نگاره‌ي آفتاب

Like 🙂
3

بدشانسي

 

بدشانسي

وقتي بيدار شدم تمام تنم درد مي‌كرد و مي‌سوخت، چشمانم را كه باز كردم و ديدم پرستاري كنار تختم ايستاده است.

او گفت: «آقاي فوجيما شما خيلي شانس آورديد كه دو روز پيش از بمباران هيروشيما جان بدر برديد. حالا در اين بيمارستان در امان هستيد.»

با ضعف پرسيدم: «من كجا هستم؟»

پرستار جواب داد: «در ناكازاكي.»

برگرفته از كتاب داستان‌هاي 55 كلمه‌اي / انتشارات كاروان / گردآورنده: استيو ماس / ترجمه: گيتا گركاني

Like 🙂
6

صد راز ساده ي افراد موفق

لطيفههاي مؤدبانه بگوييد

شوخي و بذله‌گويي توجه مردم را جلب مي‌كند و به آنها آرامش مي‌دهد. در هر صورت، بايد بدانيد كه شوخي مثبت با شوخي منفي تفاوت زيادي دارد. شوخي منفي مانند حمله به افراد يا عقايد آنها، يا جنبه‌هايي از رفتار است كه سر ميز شام صحبت كردن درباره آنها پسنديده نيست. شوخي مثبت شامل چرندياتي است كه اگر شخصي را هدف گيرد، آن شخص گوينده لطيفه است، نه شخص ديگري. در محيط كار آزادانه از شوخي مثبت استفاده كنيد؛ از شوخي منفي هرگز استفاده نكنيد.

 

گذشته، آينده نيست

ما ميل داريم همه چيز را ساده كنيم. بازي، يك فريب است. برخي همه مزايا را دارند و موفق مي‌شوند؛ برخي همه معايب را دارند و شكست مي‌خورند. اين باور، به طرزي وحشتناك گمراه ‌كننده است. موفقيت شما بيش از آنكه به محل تولد، رشد، مدرسه‌ و ميزان دشواري راهي كه پيموده‌ايد،‌ بستگي داشته باشد، به رفتار كنوني شما بستگي دارد. شانس و فرصت در برابر شماست؛‌ همه چيز به تصميم شما بستگي دارد، ‌تصميم به اينكه آن را دنبال كنيد يا رهايش كنيد.

 

با خودتان صحبت نكنيد

ما به علت موقعيت خود ـ  اينكه چيزهايي درباره موضوعي مي‌دانيم و چيزهايي كه تجربه كرده‌ايم ـ پاسخ‌هايي را بديهي مي‌دانيم. هنگامي كه ايده‌اي را مطرح مي‌كنيم، تنها نبايد به اين مطلب توجه كنيم كه براي ما چه معنايي دارد، بلكه بايد بدانيم كه اگر ما با سابقه‌اي كاملاً متفاوت به آن نگاه كنيم، چه معنايي دارد. ارائه مطلب، بهترين شيوه بيان ايده‌هاي شماست، نه به شنونده‌اي كه خود شما باشيد، بلكه به شنونده‌اي كه دنيا را از چشم شما نمي‌بيند.

 

از هر چه بترسيد، گرفتارش ميشويد

تا زماني كه وقت خود را به غصه خوردن درباره كارهاي نادرست صرف كنيم، فرصتي براي پيشرفت خود نداريم؛ يعني اينكه غصه خوردن درباره امور نادرست، شانس اين‌كه آن كارها همچنان نادرست بمانند را افزايش مي‌دهد. اينكه بپذيريم گاهي موفق مي‌شويم و گاهي شكست مي‌خوريم ما را از بند رها مي‌كند تا اهداف خود را دنبال كنيم و وقتي براي فكر كردن به آنچه مي‌توانيم بكنيم ـ در عوض فكر كردن به آنچه نمي‌توانيم انجام دهيم ـ صرف كنيم.

 

برگرفته از كتاب صد راز ساده ي افراد موفق / دكتر ديويد نيون / شهروز فرهنگ / انتشارات كليد آموزش

Like 🙂
1

گفته‌هاي طنزآميز

1.   تجربه نامي‌ است كه آدم‌ها بر اشتباهات خود مي‌گذارند. (اسكار وايلد)

2. كسي كه به هنگام خراب شدن كاري لبخند مي‌زند، احتمالا كسي را يافته كه تقصير را گردن او بيندازد. (اي. فريمان)

3. از دوره‌ي نقاهت خوشم مي‌آيد، فقط همين است كه بيماري را تحمل پذير مي‌كند. (جرج برنارد شاو)

4. براي مقابله با وسوسه چند راه خوب وجود دارد كه مطمئن‌ترين آنها ترسيدن است. (مارك تواين)

5.   يكي از علائم نزديك شدن بحران رواني اين است كه فكر كنيد كارتان فوق‌العاده مهم است، آنقدر كه اگر به تعطيلات برويد آسمان به زمين مي‌ايد. (برتراند راسل)

6.   ماه عسل وقتي تمام مي‌شود كه مرد به جاي اينكه در شستن ظرفها به همسرش كمك كند، خودش به تنهايي آنها را مي‌شويد. (دبليو جي كامر)

7. سياستمدار انسان را به دو طبقه تقسيم مي‌كند: ابزارها و دشمنان (فردريش نيچه)

8. ارسطو عقيده داشت كه تعداد دندان‌هاي زن كمتر از تعداد دندان‌هاي مرد است، او دو بار ازدواج كرد، اما هرگز به صرافت نيفتاد كه صحت نظريه‌اش را با معاينه‌ي دندان‌هاي زن‌هايش اثبات كند. (برتراند راسل)

9. هيچ فيلسوفي تا به حال نتوانسته دندان‌ درد را صبورانه تاب بياورد. (ويليام شكسپير)

10.  هيچ وقت به كسي كتاب امانت نده، چون هرگز آن را پس نخواهد داد. در كتابخانه‌ي خودم فقط كتاب‌هايي يافت مي‌شود كه ديگران به من امانت داده‌اند. (آناتول فرانس)

11.  منتقد آدم چلاقي است كه تعليم دويدن مي‌دهد. (چانينگ پالوك)

برگرفته از كتاب فرهنگ گفته‌هاي طنزآميز / ترجمه رضي هيرمندي / انتشارات فرهنگ معاصر

Like 🙂
12

برنده تنهاست


برنده تنهاست، به گفته خود پائولو كوئليو، عكسي فوري از جهاني است كه در آن زندگي مي‌كنيم. ماجرا ظرف 24 ساعت در جشنواره‌ي فيلم كن رخ مي‌دهد. اما براي ايگور مالف، كارآفرين ثروتمند روس، مهم نيست در اين جشنواره و در دنياي سينما چه رخ مي‌دهد. ايگور به كن آمده تا همسر سابقش و تنها عشق زندگي‌اش، اوا، را به هر قيمتي كه شده به سوي خودش برگرداند. براي جلب توجه اوا، قاتلي زنجيره‌اي مي‌شود، چرا كه زماني به همسرش قول داده كه براي بازگرداندن او حاضر است جهان‌هاي زيادي را نابود كند. در پشت صحنه اين مأموريت بيمارگونه، تهيه‌كننده‌ها، هنرپيشه‌هاي مشهور، جوان‌هاي عاشق بازي در سينما، شهرت‌هاي رو به زوال، مدل‌ها و طراحان برجسته‌ي دنياي مد حضور دارند كه چهره‌ي مخدوش
«ابر طبقه» را به تصوير مي‌كشند؛ طبقه برگزيده‌‌ها، يعني همان كساني كه روش زندگي مردم را در جهان تعيين مي‌كنند. هنگام خواندن اين رمان، خواننده بارها در تعيين ملاك‌هاي خير و شر دچار ترديد مي‌شود. پائولو كوئليو با تشريح رفتارها و روش زندگي اين شخصيت‌ها ـ كه از شخصيت‌هاي واقعي الهام گرفته شده‌اند ـ رماني خلق كرده است هم گواهي بر زوال ارزش‌هاي معنوي در جهاني است كه تنها به ظاهر اهميت مي‌دهد، و هم خواننده را چنان با استادي مسحور مي‌كند كه نمي‌تواند از ورق زدن صفحات كتاب خودداري كند. كتابي متفاوت باتمام كتاب‌هاي پائولو كوئليو، كه خواننده‌هاي هميشگي او را به حيرت خواهد آورد.

برنده تنهاست / پائولو كوئليو / آرش حجازي / انتشارات كاروان

Like 🙂
4

عطر سنبل عطر كاج

عطر سنبل عطر كاج، ترجمه كتاب Funny in Farsi است كه با اجازه و تأييد نويسنده در ايران منتشر شد و از آن استقبال فراواني هم شد و به چاپهاي متعدد رسيد. اين كتاب در آمريكا هم يكي از كتابهاي پرفروش بود و جوايز متعددي كسب كرده. همچنين يكي از سه كانديداي نهايي جايزه برتر (معتبرترين جايزه كتابهاي طنز آمريكا) در سال 2005 بوده و همينطور كانديد جايزه كتاب Pen براي كتابهاي خلاقه غيرتخيلي بوده است.
اين كتاب بسيار جذاب خاطرات فيروزه جزايري دوما از زندگي او خانواده‌اش در آمريكا مي‌باشد. در ادامه قسمتي از متن كتاب را مي‌خوانيم.

 

عروسي
ازدواج من با يك دروغ چاق و گنده شروع شد.
به پدر و مادرم گفتم خانواده‌ي فرانسوا از نامزدي ما خوشحال هستند.
چاره‌اي نداشتم. در فرهنگ ايراني پدرها فقط در صورتي به ازدواج دخترشان رضايت مي‌دهند كه داماد آينده و خانواده‌اش عروس را روي سر خود بگذارند. هيچ اغماضي در كار نيست.
اوايل دوستي با فرانسوا، مادرش گفته بود: «هيچ وقت حق ندارم پايم را توي خانه او بگذارم.» پيش از اين بود كه مرا ببيند.
قبل از آشنايي با من، فرانسوا مدتي يك دوست دختر فرانسوي داشت كه از هر نظر باهوش و شايسته، اما يهودي بود. مذهب او تا وقتي مشكل محسوب مي‌شد كه فرانسوا با من دوست شد. در مقايسه با يك مسلمان، داشتن دوست دختر يهودي آنقدر هم بد به نظر نمي‌رسيد. يكبار از فرانسوا پرسيدم: «با چه دختر ديگري ممكن بود دوست شود كه مادرش را بيش از اين دلخور كند؟» گفت: «خب، يك كمونيست دو جنس گراي سياهپوست بيشتر ناراحتش مي‌كرد.»
پدر و مادر من واكنش كاملاً متفاوتي در مورد فرانسوا داشتند. بار اولي كه پدر و مادر فرانسوا را ديدند، اصرار كردند او را به بهترين رستوران ايراني در لس‌آنجلس ببرند. پدر اول پيش غذا سفارش داد و فرانسوا همينطور كه از مادر در مورد محتوياتش سوال مي‌كرد، آن را با اشتها خورد.
«اينها سماق است؟»
«اينها خيار قلمي ايراني هستند؟»
«اين پنير فتا با شير گوسفند درست شده؟»
پيش غذا كه تمام شد، فرانسوا مفصل‌ترين غذاي منو را انتخاب كرد. چلوكباب سلطاني. مخلوطي از گوشت بره، گوشت گوساله و جوجه كباب روي كپه‌ي عظيمي از برنج. سفارش رسيد. به نظر مي‌رسيد كسي يك دامداري كامل را به سيخ كشيده است. فرانسوا خورد و خورد و خورد. پدر به فارسي از من پرسيد: او هميشه اينقدر مي‌خورد؟ مادر به فارسي گفت: خدا كند حالش بد نشود. در اين ميان فرانسوا به خوردن ادامه داد.
وقتي تمام كرد حتي يك دانه برنج توي ديس بزرگش نمانده بود. مادر به او گفت كه چقدر خوش شانس است كه مي‌تواند غذاي سه نفر را بخورد و چاق نشود. فرانسوا وزنش عادي بود. اگر چه از من سنگين‌تر بود كه يكي از دو شرط مرا براي براي دوستي با يك مرد برآورده مي‌كرد. شرط ديگر اين بود كه كلاً به برنامه‌هاي ورزشي تلويزيون بي‌علاقه باشد. فرانسوا واجد اين يكي هم بود.
در ميان ناباوري او دسر هم سفارش داد و با اشتياق گفت كه نمي‌تواند از بستني گلاب و پسته بگذرد. آن موقع فقط آرزو مي‌كردم كه اگر بالا آورد در ماشين پدر نباشد.
وقتي به خانه‌ي من رسيديم از فرانسوا پرسيدم براي چه اينقدر خورده بود؟ او گفت: «شنيده بودم خاورميانه‌اي‌ها عاشق پذيرايي از ديگران هستند، مي‌خواستم پدر و مادرت را خوشحال كنم، اما الان بايد بروم دراز بكشم.» …..

برگرفته از كتاب عطر سنبل عطر كاج / نوشته فيروزه جزايري دوما / ترجمه: محمد سليماني‌نيا / نشر قصه

Like 🙂
3

لبنان / بيروت

در لبنان آدم احساس امنيت مي‌كند. هيچ وقت نگران اين نيست كه مبادا كسي جيبش را بزند، مبادا كسي سرش كلاه بگذارد، مبادا كسي بقيه‌ي پولش را پس ندهد و …

يك نوع درستكاري در رفتار همه‌ي مردم به چشم مي‌خورد كه آدم را شيفته‌ي خود مي‌كند. يك روز كه مي‌خواستم از بيروت به شهر ديگري بروم با يك راننده تاكسي سر پرداخت 7000 لير (هر لير لبنان تقريبا 6 ريال ماست) توافق كرديم. اما قراري نگذاشتيم كه او مسافر ديگري بزند يا نه. ميانه‌ي راه يك زن و شوهر لبناني هم سوار تاكسي شدند. وقتي به مقصد رسيديم، من هفت هزار لير شمردم و به او دادم. راننده پول‌ها را شمرد و دو هزارتاي آن را برگرداند و گفت چون توي راه دو تا مسافر زده پنج هزارتا كافي است. ياد يكي از دوستان اينترنتي‌ام افتادم كه نروژي بود و سال پيش آمد ايران. يك روز كه همراهش نبودم از كريمخان سوار تاكسي شده بود و راننده‌ي درستكار ايراني براي رساندن او تا ميدان فردوسي، ده دلار او را تيغ زده بود.

حتي يك روز در يك فروشگاه بزرگ لباس كه مردم براي پرو لباس پشت در اتاق پرو صف مي‌كشيدند، كوله‌پشتي‌ام را كه كيف پول و دوربين و كلي خرت و پرت در آن بود، در اتاق پرو جا گذاشتم و تازه يك ساعت بعد فهميدم كه كوله‌ام نيست. وقتي هراسان به اتاق پرو رفتم، ديدم كه كوله و دوربين و بقيه‌ي چيزها با آرامش تمام يله داده‌اند به آينه‌ي اتاق پرو و هيچ كس هم كاري به كارشان نداشته است.

برگرفته از كتاب مارك و پلو (مجموعه‌اي از سفرنامه‌ها و عكس‌هاي منصور ضابطيان) سال چاپ: 1389ـ  انتشارات مثلث

Like 🙂
2

نيش عقرب

هندويي عقربي را ديد كه در آب براي نجات خويش دست و پا ميزد. هندو به قصد كمك انگشتش را به طرف عقرب دراز كرد اما عقرب نيشش زد، با اين وجود مرد هنوز تلاش ميكرد تا عقرب را از آب بيرون بياورد اما عقرب دوباره او را نيش زد. مردي در آن نزديكي به او گفت: «چرا از نجات عقربي كه مدام نيش ميزند دست نميكشي؟ هندو گفت: «عقرب به اقتضاي طبيعتش نيش ميزند، طبيعت عقرب نيش زدن است و طبيعت من عشق ورزيدن. چرا بايد از طبيعت خود كه عشق ورزيدن است، فقط به علت اينكه طبيعت عقرب نيش زدن است، دست بكشم.» هيچگاه از عشق ورزيدن دست نكش.

Like 🙂
5

کودکان می‌آموزند که چگونه زندگی کنند

اگر کودکان با انتقاد زندگی کنند، تحقیر کردن را می‌آموزند.

اگر با دشمنی و خصومت زندگی کنند، جنگیدن را می‌آموزند.

اگر با ترس زندگی کنند، نگرانی و استرس را می‌آموزند.

اگر با حسرت زندگی کنند، می‌آموزند که برای خود دلسوزی کنند.

اگر با تمسخر و استهزا زندگی کنند، خجالتی بودن را می‌آموزند.

اگر با حسادت زندگی کنند، حسرت خوردن را می‌آموزند.

اگر کودکان با شرمساری زندگی کنند، احساس گناه را می‌آموزند.

اگر با تحمل زندگی کنند، صبور بودن را می‌آموزند.

اگر کودکان را تشویق کنيد، اعتماد به نفس را می‌آموزند.

اگر از تأیید دیگران برخوردار شوند، خویشتن‌دوستی را می‌آموزند.

اگر با پذيرش دیگران مواجه شوند، می‌آموزند که در این جهان در پی یافتن عشق باشند.

اگر با سپاس و قدردانی بزرگ شوند، می‌آموزند که در زندگی هدف داشته باشند.

اگر کودکان با شراکت بزرگ شوند، سخاوتمند بودن را می‌آموزند.

اگر با صداقت و عدالت بزرگ شوند، حقیقت و عدالت را می‌آموزند.

اگر کودکان در امنیت بزرگ شوند، می‌آموزند که به خود و اطرافیانشان ایمان داشته باشند.

اگر کودکان با دوستی زندگی کنند، می‌آموزند که دنیا مکان زیبایی برای زندگی کردن است.

اگر در آرامش زندگی کنند، می‌آموزند که از آرامش فکری برخوردار شوند.

کودکان شما در چه محیطی زندگی می‌کنند؟

برگرفته از كتاب نغمه عشق / نوشته جك كانفيلد و مارك ويكتور هانسن / ترجمه: پروين قائمي / انتشارات درنا

Like 🙂
4

جریمه‌ی نبخشودنی

امير به شفقت و مهرباني با مردم مشهور بود و از آن قدرت يافته بود. روزي پاره‌دوزي را كه طفلش مرده بود آوردند. به او فرمود: ما كه آبله‌كوب مجاني فرستاديم. گفت: نمي‌دانستم. امير فرمود: پنج تومان جريمه بدهد. (چون اكثر مردم نادان بوده‌اند از كوبيدن واكسن براي فرزندانشان امتناع مي‌كرده‌‌اند و امير 5 تومان جريمه تعيين كرده بود تا مردم مجبور شوند به جاي پرداخت پول فرزندانشان را واكسينه كنند.) گفت: ندارم. دست در جيب كرده پوب به او داد و فرمود: به صندق جريمه بده. حكم بر نمي‌گردد.، چنان كرد. چند دقيقه بعد بقالي را آوردند كه او هم طفلش مرده بود و با او هم همين قصه تكرار شد.

پس از رفتن آن دو فقير، امير مانند زني كه بچه‌اش مرده زارزار گريست. در همان حال ميرزا آقاخان رسيد. سبب گريه پرسيد. امير فرمود: خبر مرگ دو اولادم را آورده‌اند. ميرزا آقاخان ترسيد و گمان برد كه ميرزا احمدخان پسر امير مرده است. بعد كه فهميد جسورانه گفت: اين گريه براي دو شيرخوار بقال و چقال است. آن شيرمرد فرمود: تمام ايراني‌ها اولاد حقيقي من هستند و من مي‌خواهم كه نسل ايراني چنان شود كه زمين را فرا گيرد. چرا بايد اينقدر جاهل باشند كه بر اثر نكوبيدن آبله بميرند.

شاه سبك‌رفتار

يكي از عللي كه ناصر‌الدين شاه و اطرافيانش از اميركبير كينه به دل داشتند اين بود كه شاه جواني 18 ساله و سبك و بي‌وقار و عاشق بازيچه و شهوات بود و اميركبير جلوي او را مي‌گرفت. چنانكه روزي شاه در بيرون راه مي‌رفت، باران گرفت. شاه تندتند حركت نمود تا خود را به زير سقفي برساند. امير عصباني شده و گفت: سنگين و باوقار باش. مگر كلوخي كه از باران وا بروي.

برگرفته از كتاب اسناد و نامه‌هاي اميركبير (و داستان‌هاي تاريخي درباره‌ي او) / نگارش و تدوين: سيد علي آل داوود / انتشارات سازمان اسناد ملي ايران

Like 🙂
3

سه‌شنبه‌ها با موري

موري با صداي بلند در دستمال كاغذي فين كرد. «از نظر تو كه اشكالي ندارد؟» منظورم گريه كردن مردهاست.»

به سرعت جوابش را دادم. البته كه نه.

«آه ميچ روزي مي‌آيد كه برايت ثابت مي‌شود كه مردها هم مي‌توانند گريه كنند.»

گفتم بله، بله.

«بله، بله.»

خنديديم، حدود بيست سال قبل هم همين حرف را مي‌زد. اغلب هم روزهاي سه‌شنبه بود. در واقع سه‌شنبه‌ها ما هميشه با هم بوديم. اغلب دوره‌هاي آموزشي من با موري روزهاي سه‌شنبه بود. سه‌شنبه‌ها موري كار دفتري مي‌كرد. من هم كه رساله‌ي پايان تحصيلي‌ام را به راهنمايي او انتخاب كرده بودم، اغلب براي مشورت روزهاي سه‌شنبه به او مراجعه مي‌كرد. اغلب به اتفاق پشت ميزش مي‌نشستيم و درباره‌ي رساله‌ام حرف مي‌زديم.

حالا هم بعد از گذشت سال‌ها، باز روزهاي سه‌شنبه بود كه به خانه‌اش مي‌رفتم. موضوع را با موري در ميان گذاشتم.

موري گفت: «ما مردمان روز سه‌شنبه هستيم.»

و من تكرار كردم مردمان روز سه‌شنبه.

موري تبسم كرد.

«ميچ تو به موضوع توجه داشتن من به كساني اشاره كردي كه آنها را نمي‌شناسم. اما مي‌داني از اين بيماري چه چيزهايي مي‌آموزم؟»

چه چيزهايي؟

«مهم‌ترين چيزها در زندگي این است كه بداني چگونه به ديگران عشق بورزي و چگونه مورد مهر و عشق آنها واقع شوي.»

صدايش به نجوا تبديل شد. «بگذار عشق به درونت رخنه كند. فكر مي‌كنيم كه شايسته اين عشق نيستيم. فكر مي‌كنيم اگر عشق را به وجودمان راه دهيم، بيش از اندازه نرم مي‌شويم. اما انسان فرزانه‌اي به نام لي واين جان كلام را گفت. او گفت: «عشق تنها حركت منطقي است.»

موري دوباره حرفش را تكرار كرد: «عشق تنها حركت منطقي است.» سپس مكثي كرد تا تأثير حرفش را روي من ارزيابي كند.

سرم را به نشانه‌ي تصديق پايين آوردم. موري به آرامي هوا را از ريه‌هايش بيرون داد.

خم شدم تا او را در آغوش بكشم. اما بعد، بي آنكه روش من باشد، گونه‌اش را بوسيدم. دست‌هاي نحيفش را روي بازوانم احساس كرد. ريش و سبيلش صورتم را لمس كرد.

موري به نجوا گفت: «با اين حساب سه‌شنبه‌ي ديگر هم مي‌آيي؟»

برگرفته از كتاب سه‌شنبه‌ها با موري / نوشته ميچ آلبوم / ترجمه مهدي قراچه‌داغي / انتشارات البرز

Like 🙂
2

اهميت ايجاد انضباط در خويشتن را دريابيد

بي‌ترديد بسياري از قدم‌ها براي ساده‌سازي زندگي‌امان مستلزم انضباط و تأديب نفس است.

اخيراً‌ كه مي‌خواستم بر عادتي سخت غلبه كنم روشي را به ياد آوردم كه وقتي هشت ساله بودم براي ترك عادت انگشت مكيدنم ابداع كرده بودم. اين شيوه بيش از هر شيوه‌ي ديگر براي ايجاد انضباط در خويشتن به من كمك كرد. خالي از تفريح نبود كه بار ديگر امتحانش كردم و اين بار نيز مؤثر واقع شد. شايد به درد شما نيز بخورد.

كلاس سوم دبستان كه بودم، يك روز صبح بلند شدم و ديدم گويا خودم تنها بچه‌اي هستم كه هنوز انگشتم را مي‌مكم. مي‌خواستم اين عادت را ترك كنم. اما پس از هشت سال تكرار اين عادت عميقاً در من ريشه گرفته بود. هر كاري كه مي‌كردم موفق به ترك آن نمي‌شدم.

آن وقت اين فكر به سرم زد كه تا يك ماه قبل از كريسمس به خودم وقت بدهم و يك تقويم ديواري هم برداشتم. آن را روبروي تختم آويزان كردم تا هر شب نگاهم به آن بيفتد. يك جعبه‌ي ستاره‌ي طلايي هم خريدم.

به خودم قول داده بود هر روز كه انگشتم را به دهان نبرم، يك ستاره به خودم جايزه بدهم و آن را روي تاريخ آن روز بچسبانم. يك ماه قبل از كريسمس هم اين عادتم ترك شد. وانگهي توانسته بودم در خودم انضباط ايجاد كنم.

بارها در طول سال‌ها براي ايجاد نظم به آن شيوه بازگشتم. هم براي ايجاد عادت‌هاي خوب و نيكو، هم براي حذف عادت‌هاي بد. در نقطه‌اي از راه چسباندن ستاره‌هاي طلايي را رها كردم. اما در طول سال‌ها مدت يك ماه را براي ثبت پيشرفتم درباره‌ي هر انضباطي كه مي‌كوشم آن را ايجاد كنم، در نظر گرفته‌ام.

وقتي سر و كارتان با عادت‌ها است، پاداش نقش مؤثري را ايجاد مي‌كند. اگرچه اگر انگيزه‌اتان به اندازه‌ي كافي نيرومند باشد، خلاص شدن از شر عادتي بد مي‌تواند خود پاداش باشد. مسلماً انگيزه مؤثرترين كليد است. تقويم و ستاره‌هاي طلايي صرفاً ابزاري هستند كه به پيگيري گام به گام پيشرفت و ارزيابي موفقيت‌تان كمك مي‌كنند.

شايد بينديشيد كه ستاره هاي طلايي در اين مرحله از زندگي‌تان پاداش كافي محسوب نمي‌شوند. اگرچه از ساير عادت‌هايتان ارزان‌تر هستند و احتمالاً خاصيت چاق‌كنندگي كمتري دارند. شايد هم اين نظريه به چشمتان بچگانه و بي‌معنا باشد. اگرچه بسيار مؤثر است. در اين مورد تشويقتان مي‌كنم كه توانايي خنده و بازي را داشته باشيد. اندكي از اشتياق و هيجاني را كه در كودكي براي كسب ستاره‌هاي طلايي داشتيد را پيدا كنيد. به جز مبلغي كم براي خريد يك جعبه ستاره طلايي ـ و احتمالاً‌ از بين بردن يك عادت ناخوشايند ـ چه چيز ديگري را از دست مي‌دهيد؟؟؟

برگرفته از كتاب جان روشن / نوشته: الين سنت جيمز / ترجمه گيتي خوشدل / انتشارات پيكان

Like 🙂
2