نامه ی آبراهام لینکلن به معلم پسرش

به پسرم درس بدهيد، او بايد بداند كه همه مردم عادل و همه آن ها صادق نيستند ، اما به پسرم بياموزيد كه به ازاي هر شياد ، انسان صديقي هم وجود دارد . به او بگوييد ، به ازاي هر سياستمدار خودخواه، رهبر جوانمردي هم يافت مي شود . به او بياموزيد ، كه در ازاي هر دشمن ، دوستي هم هست . مي دانم كه وقت مي گيرد ، اما به او بياموزيد اگر با كار و زحمت… خويش ، يك دلار كاسبي كند بهتر از آن است كه جايي روي زمين پنج دلار بيابد . به او بياموزيد كه از باختن پند بگيرد . از پيروز شدن لذت ببرد . او را از غبطه خوردن بر حذر داريد . به او نقش و تاثير مهم خنديدن را يادآور شويد. اگر مي توانيد ، به او نقش موثر كتاب در زندگي را آموزش دهيد. به او بگوييد تعمق كند ، به پرندگان در حال پرواز در دل آسمان دقيق شود . به گل هاي درون باغچه و زنبورها كه در هوا پرواز مي كنند ، دقيق شود . به پسرم بياموزيد كه در مدرسه بهتر اين است كه مردود شود اما با تقلب به قبولي نرسد . به پسرم ياد بدهيد با ملايم ها ، ملايم و با گردن كش ها ، گردن كش باشد . به او بگوييد به عقايدش ايمان داشته باشد حتي اگر همه بر خلاف او حرف بزنند . به پسرم ياد بدهيد كه همه حرف ها را بشنود و سخني را كه به نظرش درست مي رسد انتخاب كند . ارزش هاي زندگي را به پسرم آموزش دهيد . اگر مي توانيد به پسرم ياد بدهيد كه در اوج اندوه تبسم كند . به او بياموزيد كه از اشك ريختن خجالت نكشد . به او بياموزيد كه مي تواند براي فكر و شعورش مبلغي تعيين كند ، اما قيمت گذاري براي دل بي معناست . به او بگوييد كه تسليم هياهو نشود و اگر خود را بر حق مي داند پاي سخنش بايستد و با تمام قوا بجنگد . در كار تدريس به پسرم ملايمت به خرج دهيد،اما از او يك نازپرورده نسازيد . بگذاريد كه او شجاع باشد . به او بياموزيد كه به مردم اعتقاد داشته باشد. توقع زيادي است اما ببينيد كه چه مي توانيد بكنيد .
پســــرم كـــــودك كـــم ســـال بسيــــار خــــوبي است …….

Like 🙂
20

افسردگی در نوجوانان

در سا ل های اخیر تحقیقات نشان داده است که افسردگی در نو جوانان رشد فزاینده ای داشته است , ازقبیل بد اخلاقی که معمولا به تغییرات هورمونهای بزرگسالی بستگی دارد . در حقیقت بر اساس تحقیقات دکتر امی چیونگ روانشناس بزرگسالان در کالج سانی بروک و بسیاری از روانشناسان دیگر, علایم افسردگی از سنین پایین مثل دو سالگی ممکن است در افراد دیده شود. اختلالات کمبود توجه در کودکان زیر هفت سال با اختلالات دو قطبی در بزرگسالی در ارتباط میباشد. تقریبا 50 درصد بیمارانی که از افسردگی در بزرگسالی رنج میبرند در دوران نوجوانی علامتهای آن را تجربه کرده اند اما تا دوران بزرگسالی به دنبال درمان آن نبوده اند.

دکتر چیونگ میگوید: در گذشته ما فکر میکردیم که نوجوانان افسردگی نمیگیرند بلکه بد اخلاق میشوند, از خانواده جدا میشوند, دوست ندارند با آنها صحبت کنیم, یا نمیخواهند با بزرگتر ها مشارکت کنند بلکه میخواهند مستقل شوند.

علامت های هشدار دهنده در مورد افسردگی

اگر نوجوان شما یک یا بیشتر از علامتهای زیر را برای مدت یک هفته یا بیشتر از خود نشان میدهد توصیه میشود با پزشک خانوادگی خود تماس بگیرید:

ناراحت بودن یا گریه کردن مداوم

احساس نا امیدی , بی ارزشی داشتن

دوری از دوستان و خانواده

کاهش علاقه مندی

کاهش سطح انرژی

تغییرات عمده در عادتهای غذایی یا خوابیدن

افزایش عصبانیت

شکایت در مورد سر درد , معده درد یا دردهای دیگر

عدم تمرکز , پایید آمدن نمره های درسی

حساسیت بیش از اندازه

رفتارهایی که حاوی افراط یا تفریط در یک جهت یا زمینه های ناراحت کننده دارد مثل رفتارهای ریسکی , دار زدن, بریدن, یا استفاد هاز داروها و نوشیدنی های الکلی

افکار یا گفتارهایی در مورد مرگ , خود کشی

اهمیت تشخیص و درمان زود هنگام

هر چه زودتر درمان بیماری آغاز شود بیمار سریعتر به حالت عادی برمیگردد. درمان میتواند به صورت گفتار درمانی, یا استفاد ه از داروهای شیمیایی مثل آنتی دیپرشن یا هر دو روش باشد. هنوز موانعی برای درمان نوجوانان مثل تابوی نام بیماری روانی وجود دارد و این تفکر که این حالات خود به خود از بین میروند. از طرفی مانع مشترک برای کمک گرفتن اینست که میتوان به راحتی بهانه هایی را برای عصبانی یا ناراحت شدن و توجیه احساسات خود پیدا کرد. در حالیکه همانطورکه دردهای فیزیکی آزار دهنده میباشند دردهای روحی و روانی نیز آزار دهنده هستند ولی کسی آنها را نمیبیند.

اهمیت دیگر تشخیص زودهنگام و درمان افسردگی این است که اگر این بیماری درمان نشود باعث آسیب رسیدن به رشد آکادمیک و روابط اجتماعی نوجوان میشود که گاهی تاثیر دراز مدت یا مادام العمر در زندگی افراد میگذارد.

پس آن چه که ممکن است عصبانیت های دوران نوجوانی و رشد خوانده شود میتواند بیمار ی دیپرشن یا افسردگی باشد که ممکن است با نادیده گرفته شدن منجر به ضایعات بیشتر در بزرگسالی شود.

بر گرفته از سایت: http://www.canadianliving.com/moms/teens/depression_in_teens.php

Like 🙂
4

بازتعریف قواعد II


قسمت دوم

   نیاز به مشارکت با فرزندان همزمان با رشد آنها بیشتر می شود. وقتی که بچه ها بزرگ می شوند ،شما کنترل کمتری بر رفتار آنها دارید و بیشتر بر مشارکت و اعتماد تاکید می کنید . من با پدری برخورد داشتم که اصرار داشت نوجوان  چهارده ساله اش بعد از شام در خانه بماند. مخالفت و لجبازی این پدر و فرزند موجب ایجاد نفرت در بین آنها شد. پدر دزدگیر 2200 دلاری بر در اتاق پسر نصب کرد تا مانع خروج وی از خانه شود. همه اینها باعث شد که پسر چهار روز زمان صرف کند تا دزدگیر را از کار بیندازد.!

   تلاش برای کنترل نوجوانان بیهوده است. شما باید به نوجوانان خود برای مشارکت درباره عقاید شما (درست یا غلط) تکیه کنید. شما باید به آنها اجازه دهید که خودشان تصمیم گیری کنند. نوجوانان نیاز به فکر کردن به خود دارند تا اگر با یک موقعیت اضطراری تر مواجه شوند، از خودشان بپرسند که آیا آن مورد برای آنها خوب است یا بد؟ اگر دختر نوجوان شما تصمیم بگیرد که یک رابطه جنسی داشته باشد ،آیا او این مسئله را از شما می پرسد؟ اگر پسر نوجوان شما بخواهد مواد مصرف کند ،آیا او این مورد را از شما می پرسد؟ مسلما نه.

چطور به فرزندان فرصت تصمیم گیری بدهیم ؟

   بعضی از والدین ، تصمیمات زیادی برای فرزندان خود می گیرند. آنها می خواهند فرزندان خود را در مقابل تصمیمات اشتباه حفظ کنند و از نتایج زیانبار این تصمیمات نجات دهند . این مسئله درک  کردنی است، ولی فرصت های فرزندان شما را برای یادگیری انکار می کند. تصمیم گیری به جای فرزندان این باور را برای آنها تداعی می کند که آنها برای تصمیم گیری در امور خود نالایق و ناتوان هستند.

   درباره انتخاب های فرزندان خود ،قوانین و فعالیت های آنها در سه مورد فکر کنید: 1-بعضی چیزها لازم هستند : گرفتن نمره قبولی، کار کردن در خانه .2- بعضی چیزها را شما مذاکره می کنید : برنامه های تلویزیون، آرایش ، میان وعده  ها . 3- برخی چیزها انتخابی هستند. : ورزش، موسیقی ،فعالیت های مدرسه . وقتی که فرزندان بزرگ شدند و  مسئولیت پذیری بیشتری از خود نشان دهند، به تدریج اختیارات بیشتری به آنها بدهید.

   اگر شما مسئولیت پذیری بیشتری از فرزند خود انتظار دارید ، باید به او امتیازات بیشتری بدهید. انتظارات بیشتر نیازمند انگیزه های بیشتر است. به فرزندان بزرگتر خود اجازه دهید که مدت بیشتری بیدار بمانند و فعالیت های بیشتری انجام دهند. این مسئله آنها را تشویق می کند که با حساس مسئولیت بیشتری رفتار کنند و تصمیمات بهتری بگیرند. همچنین باعث افزایش اعتماد به نفس آنها هم می شود. وقتی که آنها می بینند شما انسان عادلی هستید ،بیشتر به شما اعتماد می کنند.

Like 🙂
4

بازتعریف قواعد I

وقتی از والدین می پرسم که چگونه فرزندان خود را تربیت می کنند ، بسیاری از آنها در پاسخ به نحوه تنبیه آنها اشاره می کنند. آنها داد و فریاد می کنند، اوقات تلخی می کنند یا فرزندان خود را در اتاقشان حبس می کنند. تربیت و تنبیه یکسان نیستند. تنبیه زمانی که درست استفاده شود،تنها بخش کوچکی از تربیت است .

تربیت، شامل همه مواردی می شود که ما به عنوان والدین به فرزندان خود می آموزیم که چگونه بهتر تصمیم گیری کنند. تربیت آموزش دادن به بچه ها در زمینه داشتن بهترین انتخاب است. تربیت، یاد دادن تفکر به کودکان است . تربیت آموزش این است که آنها چگونه قدرت تغییر رفتار خود را به دست بیاورند. این معانی متفاوت از معنی تنبیه است . در واقع تربیت یعنی آموزش تصمیم گیری.

تاکید بر مشارکت و همکاری نه کنترل

   بسیاری از والدین در درک اهداف تربیت سردرگم  هستند. آنها معتقدند که هدف تربیت ، کنترل رفتار فرزندان است. این هدف غیر منطقی است.  تربیت، کنترل نیست بلکه همکاری است. همکاری به این معنی است که فرزند شما تصمیم بگیرد که چه رفتاری بکند به این دلیل که آن رفتار را احساس می کند. این هدف تربیت مناسب و درست است.  متاسفانه بسیاری از والدین ساعات طولانی را صرف تعقیب فرزندان خود می کنند، برای اینکه آنها را وادار به انجام رفتاری کنند که  خودشان می خواهند.

   تربیت نباید یک نیروی منفی داشته باشد که اثرات ناخوشایندی روی کسانی بگذارد که در آن درگیر هستند. تفکر تربیت کودکان، نباید شما را دچار معده درد کند! چرا که پدری که از فرزند خود عصبانی می شود، مسلما از آرام بخش استفاده می کند.

   تصور کنید که دختر شما آشپزخانه را نامرتب کرده است ، در روش های تربیتی پیشین ، شما عصبانی می شدید ، داد و فریاد می کردید یا شاید او را کتک می زدید تا دیگر این کار را تکرار نکند. نتیجه این رفتار ناراحتی برای هر دوی شما را در برداشت .

   تربیت باید تجربه های یادگیری را برای فرزند شما ایجاد کند : مثلا اگر دختر شما آشپرخانه را به هم ریخته است ، شما باید از خود بپرسید “چه کاری باید بکنم که او این کار را تکرار نکند؟ شما از دختر خود می خواهید که بعد از کارهای خودش، آشپزخانه را تمیز کند. شما می توانید بگویید : “دخترم ،من خیلی خوشحالم که تو به اندازه کافی بزرگ شدی که می توانی آشپزی کنی، ولی از اینکه آشپزخانه را نامرتب کردی ناراحتم. من می دونم که تو می تونی بهتر کار کنی. لطفا برو و آنجا را تمیز کن. اگر کمک خواستی من را خبر کن”.

   تفاوت بارزی میان این دو نوع رفتار وجود دارد .در مورد اول ، شما تلاش می کنید که رفتار کودک خود را کنترل کنید . رویکرد جدید کودک شما را تشویق می کند که خودش رفتار خودش را کنترل کند. این رویکرد اثربخشی بیشتری دارد. کنترل به ندرت بهتر از مشارکت است.  شما باور داید که این رویکرد باعث ایجاد روحیه تصمیم گیری در فرزندان می شود.

   آیا مواردی هست که شما باید رفتار کودکان خود را کنترل کنید؟ بله ، در بعضی موارد، به ویژه در ارتباط با فرزندان خردسال، شما نیاز به کنترل رفتار آنها دارید. وقتی که دختر خردسال شما می خواهد با وسیله برقی بازی کند ، شما باید رفتار او را کنترل کنید. در این حالت شما برای او تصمیم می گیرید . وقتی که شما پسری داشته باشید که از همراهی با شما در یک مکانی خاص اجتناب می ورزد، لازم است که دست او را بگیرید و با خود همراه سازید. وقتی پسر یا دختر نوجوان شما با بی دقتی رانندگی می کند، شما باید سوئیچ خودرو  را از او بگیرید تا زمانی که او رفتارش را تغییر دهد و با احتیاط رانندگی کند.

    …………………………………………………………………ادامه دارد

Like 🙂
2

24 قانون ساده رفتاری برای کودکان و نوجوانان

کمک کردن به کودکان برای یاد گرفتن این قواعد رفتاری، عاملی است که سبب می شود آنها در هر زمان و مکان کانون توجه و علاقه اطرافیان باشند.

اگر این 24 قانون را (البته با توجه به سنشان) به آنها بیاموزید، فرزندانی مودب، مهربان و دوست داشتنی بزرگ کرده اید:

1 – هنگام درخواست چیزی حتما بگو: لطفا.

2 – هنگام دریافت چیزی حتما بگو: متشکرم.

3- حتما همیشه در بزن و وارد اتاقی بشو و قبل از آن حتما اجازه بگیر.

4- وقتی عطسه و یا سرفه می کنی جلو دهانت را بگیر و دماغت را در جمع پاک نکن.

5 – همیشه دستمالی همراه داشته باش که به هنگام لزوم از آن استفاده کنی.

6 – قاشق و چنگال را درست در دست بگیر. اگر نحوه استفاده از آنها را خوب نمی دانی از بزرگتر ها کمک بگیر.

7- حرف بزرگتر ها را قطع نکن. مگر اینکه الزامی در کار باشد. آنها بعد از اتمام حرفشان به تو گوش خواهند کرد.

8 – اگر لازم بود کسی سریع به تو توجه کند حتما اول بگو: ببخشید. این مودبانه ترین راهی است که وارد صحبت می شوی.

9 – وقتی در مورد انجام کاری شک داری، اول اجازه بگیر.

10 – ویژگی های ظاهری افراد را مسخره نکن.

11 – وقتی مردم حالت را می پرسند، با ادب به آنها جواب بده و بعد بپرس: شما چطورید؟

12- اسم خودمانی افراد را به کار نبر.

13 – در مقابل بزرگترها از لحن و زبان بی ادبانه استفاده نکن.

14 – وقتی با تلفن صحبت می کنی، اول خودت را معرفی کن، بعد سراغ کسی را که با او کار داری بگیر.

15 – با مسخرگی با کسی حرف نزن.

16 – اگر ناگهان وسط حرف کسی پریدی، فورا بگو ببخشید.

17 – هنگام صرف غذا برای بر داشتن چیزها روی میز خم نشو، از بقیه بخواه که آنها را به تو بدهند .

18 – اگر از دری عبور می کنی، صبر کن تا در را برای کسی که به دنبالت می آید، نگه داری.

19 – اگر با پدر و مادر یا معلم یا همسایه در حالیکه آنها چیزی در دست دارند قدم می زنی، بپرس: آیا می توانی کمکشان کنی؟

20 – اگر بزرگسالی خواست لطفی به او بکنی، بدون ناراحتی و با یک لبخند این کار را بکن.

21- اگر کسی کمکت کرد بگو: متشکرم. قطعا آن فرد مخصوصا اگر معلم یا پدر و مادر باشند، باز هم در آینده این کار را خواهند کرد.

22- برای هدایایی که می گیری، تشکر کن.

23 – وقتی در خانه دوستت هستی به هنگام خداحافظی حتما از خودش و پدر و مادرش تشکر کن.

24 – اگر به دیدن نمایشی می روی که کمی خسته کننده است، ساکت بنشین و حتی الامکان خودت را علاقمند نشان بده. اگر نه، به آهستگی آن مکان را ترک کن.

این 24 قانون طلایی از فرزند شما ستاره ای در میان جمع خانواده و دوستان خواهد ساخت. البته این امر مستلزم آن است که خود نیز قبل از فرزندمان به آنها عمل کنیم، تا این آموزه ها در آنها نهادینه شده و آنها نیز این اصول رفتاری را به دیگران هم منتقل کنند.

هلن خوش چین گل

Like 🙂
3

والدین و سوءرفتارهای کودکان 4

والدین و سوءرفتارهای کودکان

سه پیمان موفق

سه پیمان موفقیت آمیز وجود دارد که هر پدر و مادری برای اینکه در تربیت فرزندان بیشتر موفق شوند،  به آنها نیاز دارند:

1-   داشتن شجاعت برای تغییر و پذیرش ایده های نو. اگر آنچه که شما انجام می دهید اثربخش باشد ، آن را ادامه دهید وگرنه شجاعت داشته باشید که کار دیگری بکنید.

2-   داشتن صبر.اگر فرزند شما  دوازده ساله است، او دوازده سال  زمان داشته که الگوهای رفتاری خودش را بسازد و بهبود بخشد. به فرزندتان برای تغییر کردن زمان بدهید .این همان موردی است که بسیاری از والدین در آن اشتباه می کنند. دنیای کنونی والدین را کم طاقت کرده است ، ما همه کارهای خود را با سرعت انجام می دهیم ، از پخت غذا در مایکروفر گرفته تا عکاسی یک ساعته ، خشکشویی یک ساعته ؛ در واقع فناوری کم طاقتی را به ما آموخته است .

3-   تمرین کردن.هر پدر و مادری(حتی من) باید تمرین کند. فرزندان من ذره ای به این نکته که من روانشناس هستم توجه نمی کنند . وقتی در منزل هستم، یک پدر هستم . مثل شما. من هم باید تمرین کنم . اگر شما بخواهید فقط درباره ایده های جدید مطالعه کنید، ولی آنها را در عمل نشان ندهید ، این کتاب را به شخص دیگری بدهید و یک عصای سحرآمیز بخرید.

لینک نوشته های پیشین

ترجمه از کتاب How to behave  ، نوشته Sal Severe

Like 🙂
1

والدین و سوء رفتارهای کودکان 3

 

چگونه رفتارهای تربیتی را یاد می گیریم ؟

ما بسیاری از رفتارهای تربیتی را از والدین خود می آموزیم . بارها اتفاق افتاده است که ما چیزی را به فرزندان خود می گوییم و همان جملات و کلمات را از آنها می شنویم “مانند :مراقب باش وگرنه گردنت را می شکنم ” و یا “ساکت باش و بخور” . فرزندان خود را طوری تربیت می کنیم که خودمان پرورش یافته ایم . بیشتر عقایدی که از والدین خود آموخته ایم، مفید هستند ،اما برخی از آنها نه . ما از این رفتارها برخی را انتخاب کرده ایم . رفتارهایی را که دوست داریم تکرار می کنیم و رفتارهایی که دوست نداریم را کنار می گذاریم. همچنین با مشاهده رفتارهای دیگر والدین یا صحبت با دوستان ، بعضی از رفتارها را می آموزیم. از تجربیات آنها می آموزیم و متقابلا آنها نیز رفتارهای ما را یاد می گیرند.

همچنین برخی از رفتارها هستند که ما از طریق آزمون و خطا یاد می گیریم . بسیاری از رفتارهایی که ما با فرزندان خود داریم بر پایه بهترین حدس در یک لحظه است که برخی از آنها اثربخش هستند و برخی دیگر هم اشتباه . این رفتار برای همه ما اتفاق می افتد.

همیشه فرزند اول آزمون است. ما آزمون و خطا را در تربیت فرزند اول خود از همان لحظه خروج از بیمارستان و ورود به منزل انجام می دهیم. وقتی بچه گریه می کند چه معنایی دارد ؟ گرسنگی؟ تنهایی؟ گرما ؟ سرما ؟ و یا کثیفی؟ آزمون و خطا در تربیت کودکان هم دیده می شود. اگر فرزندمان را زود به رختخواب بفرستیم و این کار برای یک بار اثر کند، ممکن است آن را تکرار کنیم .

علاقه همیشه روشن کننده روش نیست .

بسیاری از والدین اعتقاد دارند که اگر آنها فرزندان خود را بیش از حد دوست داشته باشند و به آنها محبت کنند، بالاخره سوءرفتارهایشاناز بین می رود. عشق و علاقه امری حیاتی است . عشق شاید یک مشخصه اصلی باشد، اما والدین به دانش نیز نیاز دارند . تصور کنید شما نیاز به عمل جراحی دارید، اما پیش از عمل پزشک شما در گوش شما این سخنان را زمزمه می کند :” من دوست دارم که شما بدانید من جراح نیستم ،من اصلا پزشک نیستم. لطفا نگران نباشید. والدین من هر دو پزشک هستند ،من دوستان زیادی دارم که آنها هم پزشک هستند. من سوالات زیادی درباره جراحی از آنها پرسیده ام ، پس فقط آرام باش، من همه بیمارانم را دوست دارم” . آیا شما حاضرید که چنین شخصی شما را عمل کند؟

والدین به آموزش نیاز دارند ، همچنان که متخصصان چنین نیازی دارند . فرزندان هم به آموزش والدین خود به اندازه عشق و علاقه آنها نیازمندند. آموزش، همه عقاید خوبی که را قبلا داشتید را در کنار هم قرار می دهد، ساختار و جهت تعیین می کند و اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد. اعتماد به نفس بیشتر به معنای خودکنترلی بیشتر، عصبانیت کمتر، جرم کمتر و ناامیدی کمتر است. اعتماد به نفس بیشتر به معنای احترام بیشتر به فرزندان است. بدون اعتماد به نفس ، بسیاری از والدین در تنبیه کودکان خود و تصحیح رفتار آنها دچار ترس و تردید می شوند. برخی از والدین از این می ترسند که با تنبیه کودکان ، دیگر مورد علاقه آنها نباشند و یا از این می ترسند که فرزندانشان از نظر روحی ضربه ببینند، بنابراین به فرزندان خود اجازه می دهند که به سوء رفتار خود ادامه دهند.

……………………..ادامه دارد

Like 🙂
3

والدین و سوء رفتارهای کودکان 2

 

قسمت دوم

روشی که والدین در مقابل سوءرفتارهای فرزندان انجام می دهند ، بر سوءرفتارهای آینده آنها اثر می گذارد. بخش مشخصی از سوءرفتارها معمولی است. ظاهرا کودکان حدود پنج درصد از دوران کودکی خود را دچار سوءرفتار می شوند . شناخت نحوه برخورد با این 5درصد سوءرفتار، امری حیاتی است . رفتار درست در مقابل این پنج درصد سوءرفتار کودکان می تواند این میزان از سوءرفتارها را به  دو درصد کاهش دهد؛ در حالی که واکنش نادرست این میزان را به ده درصد افزایش می دهد .   شناخت نحوه واکنش در مقابل رفتارهای نادرست کودکان امری ضروری است، اما شناخت اینکه چگونه از مشکلات انضباطی پیشگیری کنیم مهم تر است . والدین موفق به پیشگیری و برنامه ریزی اعتقاد دارند .

چه عملکردی نیاز داریم ؟

برای اینکه والدین موفقی باشیم به چه شاخص‌هایی نیاز داریم ؟ والدین موفق و فرزندانشان در نظم و تربیت شریک یکدیگر هستند. والدین می دانند که تربیت فرایندی آموزشی است و نه فقط یک تنبیه .  آنان این حقیقت را درک می کنند که رفتار و احساسات آنها بر رفتار فرزندانشان تاثیر می گذارد. پدران  و مادران موفق بر انرژی خود را  بر جنبه‌های مثبت رفتار فرزندان متمرکز می‌کنند . آنان روی همکاری دوطرفه در امر تربیت تاکید دارند، نه کنترل . این والدین به فرزندان خود آموزش می دهند که برای  خود فکر کنند و خود کنترلی را به آنها می آموزند. والدین موفق از کودکان خود یاد می گیرند؛ مشکلات را پیش بینی می‌کنند و برای حل آن برنامه ریزی می کنند. آنها استراتژی پویا برای مدیریت خشونت، بحث و نافرمانی فرزندان خود دارند . همچنین برنامه هایی برای آموزش ارزش همکاری در انجام فعالیت‌های خانه، اجازه گرفتن و انجام تکالیف مدرسه دارند. آنها اجازه نمی دهند که سوءرفتارها باعث از بین رفتن علاقه خود نسبت به فرزندانشان شود. والدین موفق سخت گیر اما مثبت هستند .آنها جدی هستند، اما حس فرزند دوستی را از دست نمی دهند . آنها می دانند که چگونه از فرزندان خود قدردانی کنند، حتی زمانی که رفتار نادرستی از آنها سربزند. مهمترین مشخصه برای والدین موفق این است که آنها تغییر پذیر هستند .

Like 🙂
1

والدین و سوء رفتارهای کودکان I

والدین موفق چگونه رفتار می کنند ؟

بیشتر کودکان شرایط چالش آوری را به وجود می آوردند که ممکن است این شرایط مضحک و البته ناامید کننده به نظر برسد . کودکان ما معیار موفقیت و ارزش ما هستند . ما خود را با موفقیت کودکانمان قضاوت می کنیم . ما خود را با دیگر والدین و کودکان خود را با کودکان آنها مقایسه می کنیم . همه ما خواهان فرزندان موفق ، شاد و متعادل هستیم . ما می خواهیم فرزندانمان احساس خوبی درباره خود داشته باشند، نسبت به یکدیگر عشق بورزند و به هم احترام بگذارند . البته در عین حال مستقل رفتار کنند( نه اینکه تا سن سی سالگی همراه با ما زندگی کنند). همه والدین اهداف یکسانی در این زمینه دارند.

ما چه عملکردی داریم ؟

بیشتر والدین با مشکلات رفتاری مشابهی  از طرف کودکان خود مواجه هستند . همه والدین از اینکه یک مطلب را سه بار برای فرزند خود تکرار کنند، ناراحت می شوند. آنها مدت طولانی را به بحث در این باره می گذرانند. والدین از غر زدن و دعوا کردن بیزارند و از فریاد زدن و تهدید کردن خسته شده اند . به نظر می رسد که والدین همه اینها را برای تنبیه انجام می دهند . همه ما از اینکه عصبانی می شویم  احساس گناه می کنیم ، اما ظاهرا  این روش را تنها راه نتیجه گرفتن می دانیم. بنابراین خودمان را سرزنش می کنیم و از اینکه نمی دانیم چگونه با فرزندان خود برخورد کنیم ، احساس بیهودگی می کنیم . مواقعی پیش می آید که ما از کودکانمان بیزار می شویم و این به دلیل رفتارهای دور از ادب آنهاست که ما را خجالت زده می کند .

تربیت درست فرزندان آسان نیست. بسیاری از والدین در تربیت کودکان خود دچار اشتباه می شوند ، نه به این دلیل که فرزندان خود را دوست ندارند یا برای آنها چیزی کمتر از خودشان می خواهند ، بلکه به این دلیل که رفتارشان هماهنگ نیست. والدین هشدار می دهند ، اما به درستی آن را ادامه نمی دهند. آنها چیزی را می گویند که خودشان معنایش را به درستی نمی دانند . والدین صبور نیستند و تنبیه خود را در زمان عصبانیت انجام می دهند . والدین ناموفق در زمینه تربیت بیشتر اثری منفی دارند تا مثبت . آنها زیاد انتقاد می کنند . والدینی که مشکلات اصولی در تربیت فرزند خود دارند ،برنامه ریزی مشخصی در این زمینه ندارند. آنها نمی توانند تشخیص دهند که ممکن است خودشان هم بخشی از این مشکلات باشند . والدین بخشی از مشکلات هستند ،چون واکنش های آنها در تربیت کودکان درست نیست. والدین معمولا دو راه را انتخاب می کنند .گاهی والدین به صورت انفعالی رفتار می کنند ، آنها درست رفتار نمی کنند ، چون دوست ندارند که با مشکل مواجه شوند . در مقابل گاهی واکنش رفتاری نامناسبی در زمان عصبانیت از خود نشان می دهند . مسلم است که چنین رفتاری نیز سوءرفتار کودکان را بدتر می کند .

ادامه دارد

ترجمه از کتاب How to behave ، نوشته Sal Severe

Like 🙂
1

فلسفه برای کودکان و نوجوانان چیست؟

 

آنچه در پی می آید خلاصه ای است از دو فصل اول کتاب کند و کاو فلسفی برای کودکان و نوجوانان اثر سعید ناجی ج اول ناشر، انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی

پرفسور متیو لیپمن بنیانگذار برنامه فلسفه برای کودکان و نوجوانان است . وی دکترای خود را در 1954 از گروه فلسفه دانشگاه کلمبیا گرفت. 18 سال استاد فلسفه آن دانشگاه بود. سپس به دانشگاه دولتی مونتکلر رفت و در آنجا پژوهشگاه توسعه و پیشبرد فلسفه برای کودکان را تاسیس کرد. برنامه او – یعنی فلسفه برای کودکان – جایزه سال 2001 انجمن فلسفی آمریکا را به خود اختصاص داد. دکتر در یک نشست با آقای ناجی دلیل تاسیس این پژوهشگاه را اینچنین شرح می دهد : در اواخر سالهای 1960 در دانشگاه کلمبیا واقع در نیویورک به درجه استادی فلسفه رسیدم. فکر می کردم دانشجویانم فاقد قدرت استدلال و قدرت داوری هستند، اما برای تقویت قابل ملاحظه قدرت تقکر آنها، دیگر بسیار دیر شده بود. به این نتیجه رسیدم که این کار باید در دوران کودکی انجام می گرفت. باید وقتی کودکان در 11 یا 12 سالگی بودند یک سری دوره های درسی در خصوص تفکر انتقادی را می گذراندند. اما برای تهیه موضوعی قابل فهم و مخاطب پسند، متون درسی باید به شکل داستان نوشته می شد، داستانی درباره کودکانی که در حال اکتشافات منطقی اند. ولی به نظر می رسید که این کار نیز باید با دقت و ظرافت بسیار انجام می گرفت. این داستانها باید راجع به کودکانی می بود که در زمینه فلسفه به اکتاشفات می پرداختند. این کارگاه های فلسفی به این شکل است که بچه های یک کلاس همراه معلمشان حلقه وار دور هم می نشینند و رو در روی هم با یکدیگر به مباحثه می پردازند. شاگردان قسمت تعیین شده کتاب را با صدای بلند می خوانند البته نه بیشتر از یک پاراگراف و پس از اتمام این پاراگراف معلم پرسش ها را شروع می کنند که آیا در این متن چیز مبهمی وجود دارد؟ و یا اینکه آیا می توانید احساس خودتان را در قالب یک پرسش بیان کنید؟ این روش است که فکر آنها را بر می انگیزد و تا زمانی که قابلیت نقادی و خود انتقادی را در آنها پدید نیاورد آرام نمی گیرد. و این به نوبه خود آنها را سمت خود اصلاحی سوق می دهد و اگر معلم یا مربی به طرز مناسبی آموزش ببیند و آماده باشد کودکان احساس می کنند که در زمان اجرای این برنامه در خانه هستند و معمولا آنقدر لذت می برند که در پایان کلاس، اتمام کلاس برایشان ناگوار جلوه می کند. البته هدف این نیست که کودکان را به فیلسوفانی کوچک تبدیل کنیم بلکه به آنها کمک می شود تا تفکری بهتر از قبل داشته باشد و در نتیجه افق دید آنها وسیع تر می شود و می آموزد چگونه باید فکر کرد. و در نتیجه می توان گفت فلسفه برای کودکان را می توان بهترین رویکرد در بهبود تفکر کودکان دانست. دلایل این امر به طور خلاصه:

1 – ایجاد علاقه

2- هیجان

3 – تفکر انتقادی

4 – ارزش ها

5 – خلاقیت

6- جمعی بودن

در برنامه فلسفه برای کودکان بر رویکرد حداقلی آن به افزودن یک درس به سایر درسها اکتفا می شود ولی در رویکرد حداکثری سعی برآن شده که کل مبانی نظام آموزشی متحول شود. درک سنتی مردم از آموزش و پرورش که در آن همه راه ها به دوران باستان ختم می شود، یعنی حرفهای بزرگتر ها را طوطی وار حفظ و تکرار کردن و حال برنامه فلسفه برای کودکان وادار کردن کودکان که خودشان به طور مستقل فکر کنند. و همچنین آموزش داوری و قضاوت و اینکه معلمان فکر کردن را به دانش آموزان بیاموزند. برنامه لیپمن حماسه سقراطی نام گرفته است سقراطی به معنای مامایی است. بدین معنی که ماماها به مادران کمک می کنند تا نوزادانشان را دنیا آورند و در این برنامه کمک به کودکان است تا بتوانند خودشان به طور مستقل فکر کنند. در برنامه لیپمن سعی شده است به کودکان روش کار فلسفی یا نحوه وارد شدن در کاوش فلسفی را یاد دهد. حال بهتر است کمی درمورد کتابهایی که در این کارگاه ها کار می شود صحبت شود. کتابهای داستانی برنامه لیپمن، داستانهایی درباره اکتشافات فلسفی کودکان است. این داستانها به گونه ای نوشته می شوند که در آن برخی ایده های فلسفی متفاوت بدون ترتیب خاص در صفحات پخش می شود. کودکان با کنجکاوی ذاتی خود نمی توانند از برانگیخته شدن به وسیله آنها اجتناب کنند و دلشان می خواهد سایر اعضای کلاس هم آنها را بیاموزند و مورد بحث قرار دهند. چنین مباحثه ای باید توسط معلم مورد تشویق و حمایت قرار گیرد وبه کودکان روحیه داده شود تا به استعدادهای فلسفی خود ایمان داشته باشند و در ختم این بحث که این کتابهای فلسفه مدارس ابتدایی برای خوانندگان کودک خود باید علاوه بر تدارک مطالب نوع دوستانه به توضیح مجموعه ای از ساختارها و فرایندهای شناختی بپردازند و به این ترتیب پربار شوند.

1- اشکال داوری (تشکیل قضاوت، بیان، عمل، احساس)

2 – انواع تفکر (انتقادی، خلاق، مراقبتی)

3 – نظام ها (مهارت های فکر: استدلال آوری، تحقیق، مفهوم سازی، ترجمه)

4 – کار ذهن ( تصمیم گیری، بررسی، تحیر، حفظ، تبیین، درک و …)

5 – شرایط موثر(امیدواری، علاقه ، احترام، تشویق، جایزه دادن، قدردانی و …)

Like 🙂
8