من در خندیدن استاد هستم!

من در طول زندگی ام با سختی های بسیار زیادی روبه رو بوده ام، و کشور من در حال گذراندن دوران خطیری است. با این حال من بیشتر اوقات می خندم و خنده ام مُسری است. وقتی که از من می پرسند که چگونه می توانم در این موقعیت بخندم، پاسخ می دهم که من در خندیدن استادم! خندیدن صفت مشخصه ی تبتی هاست. این فرق تبتی ها با ژاپنی ها یا هندی هاست. تبتی ها بسیار شادمان هستند، مثل ایتالیایی ها و البته کمی از آنها خود دار ترند، مثل آلمانی ها یا انگلیسی ها.

من شادمانی ام را از خانواده ام هم گرفته ام. من از یک دهکده کوچک آمده ام و نه از یک شهر بزرگ. زندگی در یک دهکده کوچک بسیار طرب انگیزتر از زندگی در شهرهای بزرگ است. در آنجا ما همدیگر را سرگرم می کردیم و دست می انداختیم، با هم شوخی می کردیم و این عادت ما بود.

چیز دیگری که این ویژگی را در من تشدید می کند و اغلب آن را به همه می گویم، این است که ما باید واقع بین باشیم. البته مشکلات همیشه وجود دارند، اما این که فقط به جنبه های منفی آنها فکر کنیم هیچ کمکی به یافتن راه حل برای خروج از مشکل نمی کند. این کار فقط آرامش فکری را از ما می گیرد. همه چیز در این جهان نسبی است. اگر کلی نگر باشیم، خواهیم دید که حتی در بدترین تراژدی ها هم جنبه هایی مثبت وجود دارد. اگر دیدی مطلقا منفی داشته باشیم و فقط جنبه های بد را ببینیم، تنها خود را نگران تر و مضطرب تر می کنیم. در حالی که اگر همه ی جوانب یک مشکل را نگاه کنیم، جنبه های بد آن را دیده و می پذیریم که این جنبه های بد وجود دارند. من این این نوع نگرش را با تمرین و از فلسفه ی بودایی گرفته ام و این نوع نگرش بسیار به من کمک می کند.

من همیشه به شوخی می گویم که هرکس که خیلی خودخواه است باید نوع دوست باشد.

مثلا این را در نظر بگیرید که ما کشورمان را از دست داده ایم، ما مردمانی بی خانمان هستیم و مصیبت های زیادی را باید تحمل کنیم، به علاوه شرایطی بسیار دردناک هم بر کشورمان، تبت حکمفرماست. با این حال تجربه هایی از این گونه منجر به فایده های زیادی هم می شوند.

مثلا مرا در نظر بگیرید که نیم قرن است بی خانمان هستم، اما در عوض حالا خانه های جدید زیادی در سراسر دنیای بزرگ دارم. اگر من در پاتالا مانده بودم، فکر نمی کنم که شانس آشنایی با این همه شخصیت را پیدا می کردم، رؤسای دولت های آسیایی، آمریکایی و اروپایی، پاپ ها و بسیاری از دانشمندان و اقتصاد دانان مشهور.

زندگی در تبعید خوب نیست، اما من همیشه سعی کرده ام خود را شادمان نگه دارم و قدر فرصت هایی که این نوع زندگی، یعنی بی خانمانی و دوری از قواعد مرسوم، برایم به ارمغان آورده است را بدانم. به این ترتیب بوده است که من توانسته ام آرامش درونی خود را حفظ کنم.

من لبخند را که منحصر به بشر است، دوست دارم

برای دست یافتن به شفقت، عقلانیت و صبوری کافی نیست که تنها به آنها فکر کنیم و دلخوش باشیم. سختی ها هستند که موقعیت را برای تمرین این خصوصیات در اختیار ما می گذارند. چه کسانی می توانند چنین موقعیتی را برای ما فراهم کنند؟ مطمئنا دشمنان ما و نه دوستانمان، زیرا دشمنان ما هستند که بیشترین مشکلات را برای ما ایجاد می کنند. پس اگر به راستی می خواهیم که به جلو برویم بایستی که به دشمنان خود احترام بگذاریم و آنها را بهترین معلمان خود بدانیم.

کسانی که عشق و شفقت را بسیار ارزشمند می دانند، ضروری است که به تمرین صبوری بپردازند و برای این تمرین نیازمند دشمن خود هستند. ما باید قدر دشمنان خود را بدانیم، زیرا که آنها بهترین کمک را به ما می کنند تا ذهنی آرام داشته باشیم! دشمنان واقعی ما که بایستی با آنها روبرو شویم و شکستشان بدهیم عصبانیت و نفرت هستند، نه آن “دشمنانی” که گاه و بیگاه در زندگی ما پیدا می شوند.

البته این طبیعی و درست است که ما همه می خواهیم که دوستانی داشته باشیم. من اغلب به شوخی می گویم که خودخواهان واقعی بایستی بسیار نوع دوست باشند! اگر می خواهید که دوستان بیشتری داشته باشید و لبخند را بر لبان افراد بیشتری بنشانید، باید از دیگران مراقبت کنید و با کمک به دیگران و خدمت به آنها زندگی بهتری را برایشان فراهم کنید. نتیجه این کار؟ وقتی که خودتان نیاز به کمک داشته باشید، کمک در دسترستان خواهد بود! از سوی دیگر، اگر نسبت به خوشبختی دیگران سهل انگار باشید، در طولانی مدت آنکه می بازد شما هستید. آیا دوستی نتیجه ی مشاجره، عصبانیت، حسادت و رقابت مهارگسیخته است؟ من اینطور فکر نمی کنم. تنها عطوفت و مهربانی است که منجر به یافتن دوستان قابل اعتماد می شود.

در دنیای مادی معاصر، اگر شما ثروت و قدرت داشته باشید اینطور به نظر می رسد که دوستان زیادی هم خواهید داشت. اما آنها دوستان شما نیستند؛ آنها دوستان پول و قدرت شما هستند و اگر ثروت و نفوذتان را از دست بدهید دیگر آنها را پیدا نخواهید کرد.

بدبختانه، تا وقتی که همه چیز خوب پیش می رود ما فکر می کنیم که نیازی به دیگران نداریم. اگرچه وقتی که شرایط زندگی یا سلامتی ما رو به زوال می رود به زودی در می یابیم که چقدر در اشتباه بوده ایم. در این زمان است که ما کمک کننده های واقعی را می شناسیم. برای اینکه برای چنین شرایطی آماده باشیم بایستی دوستانی حقیقی برای خود دست و پا کنیم که در هنگام نیاز حاضر باشند و تنها راه برای این کار رواج نوع دوستی است.

مثلا من همیشه می خواهم که دوستان بیشتری داشته باشم، و همیشه آرزو می کنم که لبخندهای بیشتری را ببینم، لبخندهای واقعی بیشتری را. زیرا که لبخند انواع مختلفی دارد، لبخند های طعنه آمیز، مصنوعی، یا سیاسی. بعضی از لبخندها خوشنودی و رضایت تولید نمی کنند و حتی بعضی از لبخندها باعث ایجاد شک و تردید یا ترس می شوند. یک لبخند واقعی باعث ایجاد احساس اعتماد و شادابی می شود. و من فکر می کنم که لبخند مختص نوع بشر است. اگر ما طالب لبخندهای واقعی هستیم، باید علتی برای بروز آنها به وجود بیاوریم.

Like 🙂
3

آسوده بخوابید! شهر در امن و امان است

خيلي تلاش كردم  اين اتفاق تلخ را به نوعي تجزيه و تحليل كنم. از زواياي مختلف نگاه كنم و بتوانم جوابي برايش پيدا كنم. به كسي حق بدهم، كسي را تبرئه كنم و كساني را معذور و بي تقصير بدانم.

مثلا: فرد مهاجم در پي احقاق حق بوده است، چه مي توانسته است بكند؟ بايد كمر همت مي بسته و مرد مردانه مي ايستاده و از فرد مورد نظر انتقامش را مي گرفته. به قول معروف، حق گرفتني است نه دادني!!! (مثلي كه هيچگاه معنايش را نفهميدم. اگر حق است پس هم گرفتني است و هم دادني) . راستي چرا اين فرد براي احقاق حق به مراجع قضايي مراجعه نكرده است؟ مگر نه اينكه اين نهاد با سرعت و قاطعيت به پرونده ها رسيدگي مي كند؟! چرا اين فرد به مراجع قضايي اعتماد نكرده است؟ آيا سابقه يا تجربه بدي از مراجعه به مراجع ذي ربط داشته است؟

شايد اين فرد مشكل اخلاقي داشته است، مشكلي عميق كه ريشه در نوع تربيت خانوادگي اش دارد. پدرش هميشه او را  تنبيه و تعزير قرار مي كرده است. شايد به خاطر شكسته شدن مدادش در كودكي معلم مكتب او را فلك كرده و هميشه مادرش به خاطر ناخنك زدن او به غذا، با قاشق دستش را داغ مي كرده است. خب! چه كند؟ حال كه او بزرگ شده و چند صباحي نوبت اوست مي تواند همان روش را پياده كند و متخلفان و متعرضان به حقوقش را شخصا تنبيه كند. آن هم تنبيهي كه ديگر هرگز و هرگز دست به تكرار چنان عملي نزند!

پس، تعليمات ديني، تربيتي، ترويج قانون محوري و قانون مداري، مذمت بي قانوني و قانون گريزي و قانون شكني كه شبانه روز در جامعه رواج دارد  و از همه مهمتر رسانه هاي ارتباط جمعي و مهمترين آن در رسانه ملي ترويج داده مي شود، در اين ميان چه كاره اند؟ همان رسانه هايي كه بي وقفه در ترويج فرهنگ شهرنشيني كوشيدند و رعايت حقوق شهروندي را رواج دادند! همان رسانه هايي كه آنقدر برنامه تربيتي ساختند و ساختند و پخش كردند و كه ديگر ابدا هيچ كس از خيابان بدون سبز شدن چراغ عابر، عبور نمي كند! امكان ندارد! معاذالله!

همين رسانه هاي جمعي چه بسيار داد سخن ها داده  و محكوم ها كرده و جاهاي بي قانون و كم قانون را از  آفريقا گرفته تا سر بريدن هاي طالبان و اعدام هاي بياباني گروه هاي ياغي و شبه ريگي ها بارها و بارها  مصرا محكوم كرده اند. ولي امروز واقعا دلم به حالشان مي سوزد،  از ته دل! چگونه بايد اين مساله را جمع و جور و محكوم كنند؟ آن هم در يكي از فرهنگي ترين و پر امكانات ترين و شلوغ ترين نقاط اين مملكتِ پر گهر ِ فرهنگ خيز ِ درخشان تاريخ! چگونه بعد از اين كورش آسوده بخوابد؟ آيا شحنه هاي شهر بيدارند؟

مثلا: فرد مضروب (كه مقتول هم شده ) مقصر بوده است. پس …نه !نه !اين ديگر توجيه  پذير نيست. نمي شود هر خطايي كه از تو سر بزند، هركسي درباره تو قضاوت كند و در همان حال حكم را هم اجرا كند! هر چقدر هم كه بگوييد مي شود من مي گويم نه! نمي شود. مي گوييد بارها و بارها ديده ايد و شنيده ايد؟ بازهم مي گويم نه، نه، نه. بايد وجود داشته باشد جايي، فردي، مرجعي كه بتواند گناه گناهكار را با مقياس قانون بسنجد، نه بيشتر و نه كمتر. دليلش هم وجود ترازو در بقاليها و عطاريها و نانواييها و …

مثلا: افراد تماشاچي چرا بايد بيايند و خود را جلو بيندازند؟ مگر از جان خودشان سير شده اند؟ اصلا به آنها چه ربطي دارد؟ يكي ديگر با يكي ديگر دعوا دارد و مي خواهد او را يه كم بكشد، به آنها چه ربطي دارد كه دخالت كنند يا بخواهند جلوي اين مسابقه هيجان انگيز واقعا واقعا نفس گير را كه البته بيشتر از يك نمه (يعني 45 دقيقه) طول نكشيده بگيرند؟ اصلا چرا بايد جلويش را بگيرند؟ مگر اتفاق افتاده كه در استاديوم هاي ورزشي تماشاگران بيايند و جلوي مسابقه را بگيرند؟ نه! پس اين تصاوير و گزارش هاي ارزان تر از ريگ بيابان را چه كسي روانه يوتيوب كند؟ اين گزارشگرهاي رسانه ملي كه كار خوشان را انجام نمي دهند و به دنبال شور و هياهوي ديگر هستند. چهل و پنج دقيقه نفس گير! يك طرف، بدن نيمه جان گلادياتوري در كف آسفالت ميدان كاج (توضيح: ميدان كاج برهوتي است در دل كوير لوت كه دست رسي به آن توسط ماموران حداقل در چهل و پنج دقيقه ميسر است) و در طرف ديگر، تيغه برهنه چاقويي كه طعنه مي زند به شمشير اتللوي مغربي! مگر عقلت را از دست داده اي كه وساطت كني؟ مي بيني كه مي گويد بچه بدي بوده و بايد تنبيه شود، تو چرا دخالت كني؟ يك دفعه بري جلو و يك حرفي بزني و طرف بيايد و يك چاقو هم حواله تو بكنه!! زبانم لال ! زبانم لال! آقا جان ! خانم عزيز! تو اين دوره زمانه دستت را بگذار روي كلاهت كه باد نبردش! بي خيال برادري، بي خيال همسايه، بي خيال هم نوع! حقوق بشر كيلويي چنده؟ اصلا مي داني مرده شور كورش را ببرد با اين اعلاميه اش ! احتمالا كورش هم انگليسي بوده كه الان هم منشورش مال آنها شده و چند روزي قرضش داده اند به ما !!!

اصلا كار كار انگليسي هاست! يك جوراهايي مشكوكه، ولش كن بابا! بيا برويم! اوناهاش ، ببين! آن چند تا مامور پليس و آن ساختمان  بيمارستان. خودشان مي دانند و خودشان. فوقش اگر از ما پرسيدند مي گوييم ما اصلا نديديم، ما اصلا اينجا نبوديم، رفته بوديم خانه خاله! عذاب وجدان كيلويي چنده خواهر؟! مگر دور از جان امّلي؟! اينها همه اش فيلمه! آره به خدا، فيلمه! مگر نمي بيني پليس ها آنجا هستند كه امنيت را حفظ كنند، اين همه هم فيلم بردار! ديدي! اَ…اَ … سركار بوديم تا حالا. بيا برويم همه اش فيلمه بابا!

مثلا:چي؟؟؟!!!يارو مرده؟ نه بابا!!!آخي!!! اين همه آدم آنجا يعني يكيشان بويي از مردانگي نبرده بود؟ نمي توانستند ده دقيقه زودتر برسانندش بيمارستان ِ بغلي؟ آنهم بيمارستان مجهز پارس! راستي كه ميان اينهمه خوشبختي، چه بدبختيم خواهر! برادر! پدر! مادر

شهر در امن و امان است! آسوده بخوابيد. گزمه ها بيدارند!

مثلا: و گزمه  همانطور كه داد مي زند و اهالي را به آسوده خوابيدن دعوت مي كند، مثل اينكه ذهن يك رهگذر را مي خواند، براي همين برمي گردد و جواب دندان شكني به او مي دهد. الحق و الانصاف: عزيز من چرا حرف مفت مي زني ؟ مگر هر ماموري مي تواند در هر موضوعي دخالت كند؟ هركسي را بهر كاري ساخته اند. نمي شود كه همه در كار هم دخالت كنند. اگر من بخواهم بروم جلوي تصادف بگيرم يا قاتل دستگير كنم، پس همكارم چه مي شود؟ شرح وظيفه چه مي شود؟ سنگ روي سنگ بند نمي شود كه !!! لا اله الا الله. و بلند داد مي زند: شهر در امن و امان است، آسوده بخوابيد!

ادب اجتماعي  پيشكشمان، “انسانيت”مان به يغما رفته است!

ما چگونه مردمي هستيم؟ ايراني از نژاد با اصل و نسب آريايي؟ مسلمان؟ شيعه؟ ادعايمان گوش فلك را كر كرده است! اما در عمل هيچ ايم. مي گوييم اسوه انسانيتمان حسين است كه گفت “هيهات من الذلة” و گفت “هل من ناصر ينصرني” و گفت “اگر دين نداريد آزاد مرد باشيد”. آزاد مردي چيست؟ جز پايبندي به اصول انسانيت كه در چهارگوشه جهان مورد قبول همه وجدانهاي بيدار است؟ مي گوييم كه اسوه ما علي است كه گفت به خداوند كه در برابر همه گنجهاي جهان كاهي را به ظلم از مورچه اي نستانم. مي گوييم اسوه ما كوروش است و تفاخر ما به منشور حقوق بشر او و وا اسفاي ما بلند است كه چرا منشورمان نزد ما نيست كه به جهانيان اعلام كنيم كه ما ايرانيان ميراث دار واقعي كوروشيم. از آن طرف به خود مي باليم كه بر سَر در ِ سازمان ملل شعري است از شاعر ايراني و بر پشت اسكناسهايمان به چاپ مي رسانيم كه دائم انسانيتمان را در معرض ديد همگان قرار دهيم اما به هنگام عمل يك تماشاچي بيش نيستيم تا هزينه اي نكنيم. اينجاست كه تراژدي پنجشنبه سياه تهران رقم مي خورد و تهران را در شوكي عجيب فرو مي برد. پس از امروز من از تهراني بودن و ايراني بودنم بيزارم. من خود را با آنكه در آن صحنه حضور نداشتم مقصر مي دانم. همه مان مقصريم. بياييم دوباره خود را از نو بسازيم. پس از اين به جاي شعار سكوت اختيار كنيم و مرد عمل شويم.

Like 🙂
1

بدعت پارچه نویسی

حتماً در موقعیت های مختلف زندگی این سوال برایتان پیش آمده که به راستی در مقایسه با ملل پیشرفته و مترقی دنیا ما چه چیزی نسبت به آنها کم داریم؟ آیا از همان ابتدا خداوند آنها را با عقل و فراست بیشتر آفریده و تمام امکانات لازم برای ترقی را تنها برای آنها فراهم کرده است یا اینکه مشکل اصلی  در وجود خودمان است و ما آن را نمی بینیم؟

به نظر نگارنده که گمان می برد خیلی ها نیز با آن موافق باشند، همه جوامع بالقوه استعداد رشد و ترقی را در وجود خود دارند، منتهی میزان استفاده و از قوه به فعل درآوردن آن استعداد بر عهده خود آنهاست و در صورت عدم استفاده صحیح مسئولیتی متوجه دیگران نیست.

در گذشته، هرگاه پدرانمان رسمی در بین خود مرسوم می کردند، عموماً در زمان خود منشاء خیر و برکت بسیار بود، ولی متاسفانه امروزه بعضی آداب و سنتها در بین مردم رواج یافته که نه تنها هیچ سود و نفعی برای دیگران ندارد، بلکه منشاء ضرر و زیان نیز هست.

رسم پارچه‌نویسی و اعلامیه دادن به هنگام مرگ و یا بازگشت از زیارت خانه خدا و عتبات عالیات یکی از این موارد است. هر گاه شخصی فوت می کند، همه دوستان و آشنایان به دلخواه و یا بالاجبار پارچه های تسلیت و  اعلامیه های ترحیم حاضر می کنند و بر در و دیوار نصب می کنند. این عمل به هنگام مشرف شدن دوستان و فامیل به اماکن مذهبی شکلی پررنگتر به خود می گیرد. هر گاه در مورد فلسفه این کار هزینه‌بر سوال می کنی، به واقع پاسخ درست و روشنی نمی یابی : «کاری است که همه می کنند»، «اگر این کار را نکنیم پیش دوست و آشنا خجل می شویم»، «رسمی است که وجود دارد و ما نیز تبعیت می کنیم» و از این قبیل سخنان.

فایده این کار چیست؟ آیا غیر از شهرت بازی و فخر فروشی نسبت به دیگران و منت گذاری فایده دیگری در این کار می توان دید؟ اگر هدف، ابراز تسلیت و یا تبریک باشد که آنرا همگان حضوری به عرض می رسانند، همچنانکه در گذشته نیز این چنین بود و دیگر به این کارهای خرج‌دار بیهوده احتیاجی نیست! البته این نکته را نباید ناگفته گذاشت که بسیاری از کسانی که این کار رو انجام می دهند بیشتر به خاطر آبروداری (؟!) و عقب نماندن از قافله دوستان دست به چنین کاری می زنند و ته دل به این کار که همراه با از دست دادن مقداری سرمایه نیز است، راضی نیستند.

با یک حساب سر انگشتی می توان حدس زد که در طول سال هزارها  میلیون تومان صرف می شود تا منظره عمومی شهر زننده و نازیبا گردد. با این پول می توان کارهای فرهنگی بسیاری انجام داد برای مثال می توان در سطح هر شهر چندین کتابخانه و مرکز فرهنگی ـ ورزشی درست کرد و جوانان و نوجوانان را بدانجا رهنمون شد و سطح فرهنگی را بالا برد.

حال می توان جواب سوال آغاز مقاله را به نحوی دریافت. مردمانی که درآمد سرانه آنها تا بیست هزار دلار در سال می رسد، هیچ گاه از این دست و دلبازیهای بدون فایده انجام نمی دهند، ولی ما که درآمد سرانه‌مان به مراتب بسیار کمتر است … . حال اگر از همین مردم بخواهی که برای کارهای عام المنفعه کمک مادی کنند، از بی پولی و مشکلات مالی برایت سخن می‌گویند و جواب رد می دهند، در حالیکه سالیانه برای مورد بالا و صدها مورد مثل آن مقادیر زیادی خرج می کنند!

Like 🙂
1

فرهنگ

سلام – وب سایت خوبی دارید با محتوای کاربردی گرفتم سعی کردم بیشتر کامنتهای آنرا ببینم و چند سؤال که دغدغه من در این حوزه بود را مطرح کنم.

1.       واقعیت اخلاق و ادب خوب در کجا نمایش داده می شود تا الگوبرداری شود؟

2.        آیا فکر نمی کنید در کشورهای پیشرفته که صاحب فرهنگ و ادب خوبي هستند با کشورهای توسعه نیافته كه فرهنگ ضعيفي دارند، رسانه‌ها نقش اصلي را دارا هستند؟

3.       مردمی با تمدن 3000 ساله چراباید فرق سطل آشغال با جوی خیابان راندانند ؟
به نظرم هر کشوری بر روی چهار چرخ اصلی (فرهنگ، اجتماع، اقتصاد، سیاست) استوار است و همه آنها به هم مرتبط، اگر هرکدام از چرخهای ماشین جامعه مشکل داشته باشند جامعه روبه کندی می رود. پس فرهنگ بدون سیاست و اقتصاد و اجتماع قابل بررسی نیست، رشد همه آنها در جامعه موثر می باشد.
موفق باشید

Like 🙂
2

عناوین پیشِ رو

فهرستی که پیش رو دارید چند نمونه از مطالبی است که سایت آدابکده در برنامه کار دارد.اگر شما خواننده عزیز وقت و علاقه همکاری دارید با ما تماس بگیرید و روی یک یا چند موضوع مورد علاقه تان کار تالیف یا ترجمه کنید تا برای استفاده همگان در سایت قرار گیرد.  لازم به ذکر است که موضوعات می توانند تکراری باشند وچه بسا نگاه های متفاوت در باره یک موضوع ارائه شود و کپی کردن مطالب دیگر سایت ها در برنامه ما نیست. مهم شنیدن تمام حرف هاست. اگر موضوع مورد علاقه شما در این لیست نیست, آن را پیشنهاد کنید.

آداب تلفن همراه
آداب همسایگی
آداب بلاگ
آداب نگارش
آداب نگاه
آداب خوردن و آشامیدن
آداب مهمانی
آداب لباس پوشیدن
آداب شوخی كردن
آداب صحبت كردن
آداب رانندگی
آداب انتقاد
آداب پند و اندرز
آداب بحث و مناظره
آداب “نه” گفتن
آداب خرید
آداب رفتار با مشتری
نژاد پرستی
بهداشت فردی
سرویسهای بهداشتی
آلودگیهای صوتی
آلودگیهای تصویری
انسان و تكنولوژی
انسان و اشیاء
انسان و گیاهان
انسان و حیوانات
مراسم عروسی
مراسم عزا
در محل سكونت
– مناسبات افراد خانواده با هم
– فرهنگ آپارتمان نشینی
– خوابگاه
– پانسیون
در سفر
– فرودگاه
– ترمینال
– راه آهن
– هتل
در محل كار
– مناسبات همكاران باهم
– مناسبات مدیر و كارمندان
در مراكز فرهنگی و تفریحی
– كتابخانه
– سینما و تئاتر و كنسرت
– پارك
– رستوران و كافه
– دریا و ساحل
– دیدار از آثار باستانی
در مسجد و زیارتگاهها
در محل تحصیل

Like 🙂
3

درباره آدابکده

می خواهیم چه كار كنیم؟
حتماً شما هم در جاهای گوناگون با مشكلات رفتاری بسیاری مواجه شده اید. منظورهمان قوانین نانوشته اخلاقی هستند كه اگر رعایت نشوند، پیگرد قانونی ندارند، ولی با تامل، و حتی بدون تامل، می توان فهمید كه درست نیستند. این مشكلات اخلاقی، گفتاری، رفتاری و معاشرتی، شاید در ابتدا بسیار ساده و بی اهمیت به نظر بیایند، اما تاثیرات بسیار عمیقی در زندگی فردی و اجتماعی می گذارند.
نمی خواهیم شعار بدهیم یا كار دینی و سیاسی بكنیم ، فقط و فقط می خواهیم بگوییم كه با یكدیگر،با شهرمان و طبیعت چگونه برخورد كنیم. البته همه چیز را همگان دانند و ما هم مدعی نیستیم همه چیز را می دانیم . بنابراین، نه می خواهیم و نه می توانیم دیگران را نصیحت كنیم .
سایت آدابكده می كوشد ریزه كاریهای اخلاقی را، بدون ورود به مباحث پیچیده، بازگو كند و چیزهایی را كه به نظر نادرست می رسند، منعكس سازد و درستشان را پیشنهاد دهد. از شما نیز دعوت می كنیم نظرها، تجربه ها ، دیده ها ،شنیده ها و دانسته های مربوط به این مباحث را (به صورت ساده) برای ما بنویسید.
ما معتقدیم كه این كار جمعی ، سرانجام، ادب جمعی و اخلاق اجتماعی و فردی ما را ارتقا خواهد داد تا به تدریج در جامعه ای کم تنش تر و با روانی سالم تر زندگی کنیم

Like 🙂
3

هنرنزد ایرانیان است وبس ؟

به دوستان عزیزی که این وبلاگ را درست کردند تبریک می گویم و خوشحالم  که پنجره ای گشوده شده که با هم گفتگو کنیم ،بویژه بشکل خودمانی آن . در کنار  بازگوئی نظرم جویای دیدگاه شما نیز هستم .

برای من نوشتار اتیکت ایمیل مفید  بود ، به تازگی  یکسری ایمیل  دریافت می کنم و بنظر می آید از یک جریان (خودجوش یا غیر آن ؟) ضد عرب حکایت دارد که به باور من انحرافی است .دوستانی که آنها را می فرستند انسانهای ارجمندی هستند که گویا به ایمیلها کم بها می دهند ،درحالیکه  قطره قطره جمع گردد وآنگهی دریا شود .

درین ایمیلها سربسته  ویا آشکارا اعراب را انسانهائی  بی خرد  ،مهاجم و متجاوز ، بدوی و درعین حال پولدار وتازه بدوران رسیده و… نمایش می دهند .برای اثبات ادعایشان نمونه هائی کوچک از اعراب این زمان می آورند و آنها را بشکل غیر علمی به تمام جوامع  عرب  انطباق می دهند  ویا تاریخ را بصورت ایستا نگریسته و رخدادهای  بیش از هزار سال پیش را به امروز تسری می دهند .برای نمونه خبر از بین رفتن هواپیما در فرودگاهی در فرانسه در اثر  حرکت دادنش بوسیله خد مه فضول و بی سواد را انتشار داده و با تکیه بر   ملیت آنها ملل عرب را شایسته  شتر سواری می دانند ، بیاد دارم چند سال پیش  روزنامه نورت شور نیوز در خبر  رویداد جنحه ای در کنار نام متهم  کلمه ایرانی را هم آورده بود که با  شکایتی که شد محکوم گردید. نمونه دیگر ایمیلی است که در آن حسرت می خورند که کاش این سروده  فردوسی بمناسبت شکست ایرانیان و یزدگرد سوم از کتابهای درسی برداشته  نشده بود .(… ز شیر شتر خوردن و سوسمار    عرب را بجائی رسیده است کار     که تاج کیانی کند آرزو    تفو بر تو ای چرخ گردون تفو  ).   .فردوسی  در رویدادنگاری  روزگار تیره ما در آن زمان  نگاهی خوار کننده  به آنان داشته که با توجه به آن دوره تاریخی شاید در جای خودش  می توان آنرا معنی کرد ولی استفاده از آن درین زمان پذیرفتنی  نیست . هرچند که در بزرگی فردوسی شکی نیست ولی همه  سخنها برای همیشه نیست .   برداشتن این مطالب از کتابهای درسی که پیام  خوار کردن  ،کینه  و دشمنی و خلاصه  هرچه دورتر شدن انسانها  را از هم دارد مفید است ،البته این بدان معنا نیست که  با برداشتن  آن بی  گمان  پیامهای بهتری جایگزینش کرده اند . هرچند که آنها سده ها  پیش بد کردند ، مگر ما نکردیم ؟ آیا درست است که هندیها در این زمان ایرانیان  را تحقیر کنند چرا که سده ها  پیش نادر شاه به مملکت آنها تاخته است  ؟ تاریخ پویاست ، حتی یکنفر در تاریخ کوتاه عمر خود تغییر  و رشد میکند چه برسد به  نسلهای متاخر ملل .  اروپائی ها که در جنگ بین الملل بر سر هم بمب انداختند ، در کمتر از یک سده  همدیگر را بخشیده و حال در کنار هم هستند ولی ما  بیش از هزار سالست  که بهم می تازیم .

گفته ایم : عرب در بیابان ملخ می خورد   سگ اصفهان آب یخ می خورد.-

معمولا  به هر کس که کودن و خرفت است میگوئیم یارو از بیخ عرب است .بقول یکی از دوستان اگر آنها سوسمار خورند ما هم دنبلان خوریم !!!

روشنفکران ؟! ما هم که در بوق و کرنای رسانه های خارج از کشور با  اصطلاح  خون آریائی !  نژاد پرستی  را لای زرورق پیچیده و ترویج میدهند وحمله اعراب را   دلیل  مشکلات این زمان می دانند . در اینجاست که( مکانیسمهای د فاعی که دراصول  روانشناسی (نورمن لسلی مان ) بررسی شده و نشان می دهد که افراد گاه از شیوه (فرافکنی ) با ناکامی هایشان برخورد می کنند)را مورد توجه قرار میدهیم .

هرچند که برخوردهائی همانند ازآنها هم به ما می شود، ولی بر دوش ( ما ) است که روابط انسانی را بهبود بخشیم ونگرشی نو  را  بپرورانیم مگر نه این است که : هنرنزدایرانیانست وبس؟!!                                مینا

Like 🙂
8

قوانین نانوشته اخلاقی در کدام جامعه و قومی مطرح است؟

مطلبی که در پیش رو دارید جناب ایزدی نوشته اند که شدیداً به کار ادبکده ربط دارد و چون مقدمه ای برای گفتگوی زیاد است به صورت جدا آورده می شود تا “شما” دوست عزیز روی آن نظر بدهید.

در بین اسکیموها اگر میهمان مردی برایشان برسد از او بعد از پذیرائیهای معمول ومتعارف ، همسر خود را به اطاق خوابش می فرستند که با او بخوابد و اگر میهمان مزبور از همخوابگی امتناع کند‏‏ آن را غیر اخلاقی وتوهینی بخود تلقی می نمایند. در حالی این عمل در عربستان سعودی زشت ترین عمل اخلاقی شمرده می شود و تعصب خاصی نسبت به حفظ زن دارند بطوریکه حتی رانندگی زن را غیر اخلاقی می شمارند و به او اجازة رانندگی نمی دهند که مبادا به نوعی منجر به خدشه دارشدن حرمت زن شود.
در قبیله ای ساکن آمریکای جنوبی غذا خوردن جلو دیگران زشت و غیر اخلاقی است در حالی که در همان قبیله انجام عمل جنسی در برابر دیگران ناپسند نمی باشد.
در کانادا اگر دختری در دورة دبیرستان باکره مانده باشد در برابر همکاسیهایش شرمسار است در حالیکه در کشورهای اسلامی اگر دختری بکارتش را قبل از ازدواج از دست داده باشد بدترین کار غیر اخلاقی را مرتکب شده است.
چه چوب میزانه ای داریم که بتواند ما را متقاعد کند که رفتارها و گفتارهای مختلف را با آن بسنجیم و بفهمیم که کدام حقاً خوب و کدام حقاً بد هستند یعنی که تابع قضاوتهای ارزشی جوامع مختلف نیستند؟
اگر قرآن را واقعاً کلام خدا یعنی دستور خالق انسانها می دانیم می تواند به حق آن چوب میزانه باشد.

Like 🙂
1