برگی از روز نگارم :(1)

برگ هجده هزارو دویست وپنجاهم ! ازدفتر خاطرات :اسفند1390

امروز به بلندیهای لین ولی رفتیم . در میان راه گفتم : گاه گاهی از اندیشمندان و فیلسوفان گفتاری را می شنوم که پیشتر از آن از دهان مردم کوچه و بازار شنیده ام ، هرچند به زبانی دیگر. به آنها بها نداده ام چرا که گویندگانش ناشناس و یا بی سواد بوده اند .

استاد . .. گفت : درست است ، آنها گاه از راه شهود به حقایقی دست می یابند . ولی فیلسوفان مفاهیم را تئوریزه می کنندو ادله منطقی و عقل پسند می آورند.

من که خدا را صد هزار بار شکر چند واحد روانشناسی را ( بعنوان دروس فرعی) گذرانده و به اعتبار آن به خود اجازه می دهم هر کس را روانکاوی کرده و ریشه ها و انگیزه های درونی و ناخودآگاهش را در عرض چند ثانیه بهتر از فروید و یونگ و.. .. کشف و با نیت سنجی گفتار کنونی اش داوری خود را تکمیل نمایم ! ، بی درنگ استاد را ارزیابی کرده ودردل گفتم گویا ایشان که فلسفه خوانده اند، اینکه ظاهرا فیلسوفان در حد عوام پائین آمدند ، به مذاقشان خوش نیامد و چهره وآوای نه چندان گرم سخن و حالت دفاعی ایشان هم فرضیه مرا ثابت می کند! .درحالی که من فقط می خواستم ارزش عوام را بالا ببرم .

بگذ ریم ، در راه باز گشت گفتگوئی با این مضمون بین اعظم و ایشان در جریان بود که در پاسخ اینکه چه سنجه و معیاری را برای بازشناختن کار درست از نادرست داریم ؟ استاد دو فاکتور (سازه ) عقل و عدالت را بیان می کرد که ناگهان من ، مثل همیشه ( و باصطلاح با د مپائی ! ) میان حرف دیگران پرید م و گفتم :

وقتی می گوئید عدالت ، این یک مفهوم کلی است که بیشتر در روابط اجتماعی بکار می آید ، در حالی که پرسش او بیشتر در میدان روابط فردی است و بنظر من در اینجا می توان دو میزان عقل و انصاف را توصیه کرد .

واژه انصاف هم عملی تر و راحتتر بنظر میآید و هم د رکش دور از ذهن نیست .

استاد گفتند : شما درست می گوئید و اتفاقا جان رالز هم در کتاب (A Theory of Justice  و یا justice as fairness: a restatement” ) همین واژه های عدالت و انصاف و میدانهای آنها را به گستردگی توضیح داده است .

از شنیدن سخنانش خوشحال و ناراحت شدم خوشحال از این جهت که که نمونه خوبی در اثبات ارزش یافته های عوام ( در اینجا، سخن خود من ) ، که ساعتی قبل با ایشان مطرح کرده بود م پیدا شد و یادآورشان شدم .

و اما ناراحت از این بابت که جعفر در اطراف ما نبود که بداند خانمش مشابه ودر حد و حدود جان رالز حرف می زند !

مینا

Like 🙂
5

ایمیل تازه چی داریم؟؟؟؟(3)

ایمیل یکم

مادر قدیم

گویند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت

شبها بر گاهواره ی من

بیدار نشست و خفتن آموخت

دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شیوه ی راه رفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن اموخت

لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه ی گل شکفتن آموخت

پس هستی من ز هستی اوست

تا هستم و هست دارمش دوست

(ایرج میرزا)

 مادر جدید

گویند مرا چو زاد مادر

روی کاناپه لمیدن آموخت

شبها بر ماهواره تا صبح

بنشست و کلیپ دیدن آموخت

بر چهره سبوس و ماست مالید

تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت

بنمود تتو دو ابروی خویش

تا رسم کمان کشیدن آموخت

هر ماه برفت نزد جراح

آیین چروک چیدن آموخت

دستم بگرفت و برد بازار

همواره طلا خریدن آموخت

با قوم خودش همیشه پیوند

از قوم شوهر بریدن آموخت

آسوده نشست و با اس ام اس

جکهای خفن چتیدن آموخت

چون سوخت غذای ما شب و روز

از پیک مدد رسیدن آموخت

پای تلفن دو ساعت و نیم

گل گفتن و گل شنیدن آموخت

بابام چو آمد از سر کار

بیماری و قد خمیدن آموخت

خاله جان :شعر اول که از ایرج میرزاست .دومی را احتمالا مادرشوهر گفته است ! ،هرچند من از چند شوهر دریافت کردم !

آیا بیشتر جدیدیها اینطورند؟.رابطه کمیت و کیفیت در کودک پروری چیست ؟

 —————————————————————————–

 ایمیل دوم : (گفتاری از بزرگان ) است که فقط دو تای آن نقل میشود :

چارلی چاپلین :شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش راداشتی ،اما حال که به آن دعوت شدی تا میتوانی زیبا برقص

خاله جان :چارلی جون چه خوب گفتی .تازه دعوت کجا بود؟ هر کدام از ما آن اسپرمی هستیم که از بین میلیونها همتایمان خود را به زوربه تخمک ، به این جشن و دنیا رساندیم !

 —————————————————————————————-

ایمیل سوم :

چندین جوک جدید درین ایمیل هست .یکی را که در انتقاد از اصفهانی ها ساخته اند ، برعکس ،با احترام به ایشان نقل میشود :

یک اصفهانی به یکی از شهر دیگه میگه :شما چکار میکنید که زنهاتون اینقد دوستون دارن ؟ میگه :ما وقتی زنهامون ظرفهارو میشورن ، بغلشون میکنیم ، بوسشون میکنیم ، نازشون میکنیم

اصفهانی :شیر آب هم همین جوری بازه ؟

خاله جان :آفرین پسرم ، اگه همه مثل تو بفکر حفظ محیط زیست بودن چه خوب میشد .زنت هم میدونه تو که طبیعت رو دوست داری ، دوست داشتن بلدی .

——————————————————————————————–

ایمیل چهارم :

  آیا می دانید مردان سرشناس در ابتدا چه کاره بودند:

یادمون باشه مهم نیست الان کجاییم، مهم اینه که کجا می خوایم بریم:

بعد ازاین عنوان پر طمطراق عکسها و لیستی از سرشناسان آورده .

خاله جان :بعضی ازین آدمها ی لیست ، کاشکی سرشناس نمیشدن چون درآنصورت ضررشان کمتر بود مثل هیتلر(قبلا نقاش پوستربوده )رونالد ریگان (هنرپیشه )موسولینی(روزنامه نویس)ناپلئون بناپارت (افسرتوپخانه )

درآخرایمیل هم لیستی ازنابغه هائی که همیشه نمره صفر میگرفتنن و رفوزه میشدن و.. را نوشته ای که دل من راشاد کردی چون 50 درصد اولیه اش را در کارنامه زندگیم دارم ! . به یکی گفتند ازدواجت چی شد ؟ گفت : درسته درسته ، 50 درصدش که من باشم راضی ام !

Like 🙂
5

گفته‌هاي طنزآميز

1.   تجربه نامي‌ است كه آدم‌ها بر اشتباهات خود مي‌گذارند. (اسكار وايلد)

2. كسي كه به هنگام خراب شدن كاري لبخند مي‌زند، احتمالا كسي را يافته كه تقصير را گردن او بيندازد. (اي. فريمان)

3. از دوره‌ي نقاهت خوشم مي‌آيد، فقط همين است كه بيماري را تحمل پذير مي‌كند. (جرج برنارد شاو)

4. براي مقابله با وسوسه چند راه خوب وجود دارد كه مطمئن‌ترين آنها ترسيدن است. (مارك تواين)

5.   يكي از علائم نزديك شدن بحران رواني اين است كه فكر كنيد كارتان فوق‌العاده مهم است، آنقدر كه اگر به تعطيلات برويد آسمان به زمين مي‌ايد. (برتراند راسل)

6.   ماه عسل وقتي تمام مي‌شود كه مرد به جاي اينكه در شستن ظرفها به همسرش كمك كند، خودش به تنهايي آنها را مي‌شويد. (دبليو جي كامر)

7. سياستمدار انسان را به دو طبقه تقسيم مي‌كند: ابزارها و دشمنان (فردريش نيچه)

8. ارسطو عقيده داشت كه تعداد دندان‌هاي زن كمتر از تعداد دندان‌هاي مرد است، او دو بار ازدواج كرد، اما هرگز به صرافت نيفتاد كه صحت نظريه‌اش را با معاينه‌ي دندان‌هاي زن‌هايش اثبات كند. (برتراند راسل)

9. هيچ فيلسوفي تا به حال نتوانسته دندان‌ درد را صبورانه تاب بياورد. (ويليام شكسپير)

10.  هيچ وقت به كسي كتاب امانت نده، چون هرگز آن را پس نخواهد داد. در كتابخانه‌ي خودم فقط كتاب‌هايي يافت مي‌شود كه ديگران به من امانت داده‌اند. (آناتول فرانس)

11.  منتقد آدم چلاقي است كه تعليم دويدن مي‌دهد. (چانينگ پالوك)

برگرفته از كتاب فرهنگ گفته‌هاي طنزآميز / ترجمه رضي هيرمندي / انتشارات فرهنگ معاصر

Like 🙂
12

آقای سعید باستانی کیست ؟

شما او را می شناسی ؟چرا عید مال اون شده ؟

اینها پرسشهائی  بودند که من ،وقتی که تازه خواندن یاد گرفته و کارتهای تبریک را مرور می کردم از پدرم پرسیدم  چون بسیاری از آنها این جمله را داشتند

عید سعید باستانی را به شما تبریک میگویم . !

بیائید مروری بر اس ام اس های امروزی بکنیم :

((بهار یک نقطه دارد  نقطه آغاز  بهار زند گیتان بی انتها باد ))

خاله جان:اون نقطه اگه بالا هم بره خوشمزه ست ها!

 

((آسمان را میخواهم برای عبور،جاده باریک است .ماه رامیخواهم برای نور ،راه تاریک است .تو را میخواهم برای نظافت ،عیدنوروز نزدیک است ))

خاله جان :از حرفهای مردها بعد از ازدواج !

 

((خواستم برات سبزه عید بفرستم   گفتم شاید طاقت نیاورده و تا عید بخوریش ))

خاله جان :اینم از کسی که یار را بز می بینه !

 

((ای کاش که هر لحظه بهاری باشی   هرروز پر از امیدواری باشی

هر365 روز امسال   سرگرم شمردن هزاری باشی ))

خاله جان :امضا :بیزینس من

 

((ساقیا آمدن عید مبارک بادت         امسال که آمدی به خانه ما عیدی نرود از یادت ))

خاله جان :مقصود توئی کعبه و بتخانه بهانه !

 

خاله جان : اینم از تبریک داش مشدی:

(( دمت گرم ،نزدیک عیده تو خونه تکونی دلت مارو بیرون نکنی با معرفت ))

 

((سالی پر از توام وسرشار از آکنده برایتان مملو از لبریزم ))

خاله جان : صد بار ترا گفتم کم زن د و سه پیمانه !

 

((ضمن تبریک سال جدید لطفا سبزه ها را به نیت کس دیگری گره بزنید چون امسال قصد ازدواج ندارم ))

خاله جان :. تیپیکال ایرانین بویL

هی می گم وقتی بچن بهشون نگید سنبل طلا!

 

((عید حقیقی را آنان درک می کنند که با یک چشم بر گذشته بگریند و با چشم دیگر به آینده لبخند بزنند ))

خاله جان : بابا این شب عیدی از حقیقی و کاذب کردن و خواص و عوام بازی دست بردارین !

 

((نوروز  پیروز ))

خاله جان :چی شده ؟بازم جنگه  که یکیشون (پیروز) شده ؟نوروز نما د مهر و آشتی را با کسی سر جنگ نیست .

 

((گلها جواب زمین اند به سلام آفتاب       نه زمستانی باشیم که بلرزانیم

نه تابستانی باشیم که بسوزانیم       بهاری باشیم تا برویانیم   رستاخیز طبیعت مبارک ))

خاله جان :به به اینو میگن پیام نوروز ( فقط به سکوت بعد برف در زمستان و میوه های تابستان کم لطفی شده ).

رستاخیز طبیعت مبارک

 

شاد باشید مثل بهار

Like 🙂
9

قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری

هنوز در حال و هوای روز زن هستم ،هرچند دو سه روزی از آن گذشته باشد و بی مناسبت نیست  قدری از خود مان تعریف و تمجید کنم ! .

سروده های طنزگونه مردانه را مرور و می بینیم که برای مهرو عشق و بخشش خود چه شرط و شروط و اگر و مگر دارند !، حتی برای آن یار فرهیخته که از نامش (ترک شیرازی ) پیداست که به پدیده چند فرهنگی باور دارد !.برای ما اما تنها وجودداشتن (فارس تبریزی ) بسنده است ،چرا که گوهر شناسیم و عاشق !

حافظ :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را          به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبریزی  :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را         به خال هندویش بخشم سر و دست و تن وپا را

هرآنکس چیزمی بخشد زمال خویش می بخشد     نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار  :

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را        به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هرآنکس چیزمی بخشد بسان مرد می بخشد       نه چون صائب که می بخشد سرودست وتن وپارا

سرودست وتن وپارابه خاک گورمی بخشند       نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله د لها را

محمد عیاد زاده  :

اگرآن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را         خوشابرحال خوشبختش ،بدست آورد دنیا را

نه جان وروح می بخشم نه املاک بخارارا       مگر بنگاه املا کم ؟چه معنی دارد این کارا؟

وخال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلا        که با جراحی صورت ،عمل کردند خال هارا

نه حافظ داد ه املاکی،نه صائب دست وپاهارا     فقط میخواستند اینها ، بگیرند وقت ماها را

مینا  :

تمام بذ ل و بخشش ها ،زآقایان شاعرها           بد ند مشروط بر اصل : بدست آوردن دلها

لزومی نیست برمعشوق،که دزد د اودل مارا      که عاشق بودن از اول ،مرام ماست (مازنها)

بد ند =بودند

Like 🙂
18

ماده ۳۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر

دهم دسامبر ، روز جهانی حقوق بشر مبارک باد.

بمناسبت این روز فرخنده پیشنهاد می شود یک ماده به  این مضمون به اعلامیه اضافه شود :

هر کسی حق دارد اشتباه کند !! ،البته  تا حدی که باعث مزاحمت و آزار دیگری نشود.

تذ کر: اول جمله حتما کلمه “ماده ” آورده شود (مثل سایر اصول اعلامیه ودیگر قوانین. چرا که شاید انتخاب این کلمه حکمتی داشته. برای درک آن می توان از بعضی فمنیستهای  نازک بین کمک گرفت !)

گفته اند یک نفر با ملاقه ماست و نمک در دریا می ریخت تا دوغ درست کند و به آنکه به او خندید گفت : ولی اگر بشه ، به به،  چی می شــــــــــــــــــــــه؟ (موقع خواندن لطفا (چی میشه ) را خیلی بکشید و سر خود را تکان داده و با چمشمهای بسته مزه دوغ را مجسم کنید تا معنی عالی بدهد ).حال وصف العیش ،نصف العیش اگر این ماده تثبیت بشه ، (چی میشه)!  :

1.      مذهبی های (مجهز به نهی از منکرو ملزم به کشاندن دیگران به بهشت) دست از سر  بقیه  برمی دارند.

2.      ضد مذهبی ها که بعد قرون وسطی توانستند از خانه بیرون آیند ،حال مذهبی ها را به درون آن هل نمی دهند .

3.      آن منورالفکرهای خارج نشین که در بوق و کرنای مدیای لس آنجلس مشغول (آگاهی دادن ) به نا آگاهانند ،کمی کوتاه می آیند.

4.      شاید حاکمیت(بویژه شورای نگهبان ) که سی “ماده”  اول را ندیده این یکی راببیند ودیگراین قدر نگران اشتباه ما وانتخاب کاندید نامناسب نباشد که بجای مان رای دهد !

5.      ریش و گیس سفیدهای فامیل دیگربا چماق (تجربه اشان)(مثلا:آنچه جوانان در آینه بینند پیران در خشت خام بینند و. ) بالای سر جوانان نمی ایستند و می گذارند آنها هم چند پیراهن (شخصی خودشان) را پاره کنند.

6.      والدین از( درست کردن کاردستی) و به بهانه کمک( تکمیل و یا کشیدن نقاشی های کودکانشان) دست برمی دارند و با پذیرش روش (آزمون و خطا ) اجازه می دهند آنها خود ، کار را تمام کنند .

7.      والدین به بچه دو ساله تا شصت و دوساله اشان راه حل هر مشکل کوچک و بزرگ را که بسته بندی شده دراختیاردارند تحمیل نمی کنند و به آنها شانس چالش می دهند .

8.      شوهران از ترس اشتباه در حساب وکتاب زنشان، تمام در آمد خانواده را در ید قدرت خود نمی گیرند .

9.      زنان نگران شوهر خود و اشتباهاتش در گفتن بعضی حرفها! به فامیل نبوده و دیگر آنها را از دور (با ریموت !) و نزدیک ، کنترل نمی کنند .

10.  دیگر در مهمانی ها برای  رفع چاقی ، ترک سیگار ، سفیدی مو ،عقب ماندگی از مد ، شوهر یابی ، بچه دارشدن  و.. نسخه های آماده (بدون درخواست مان) به ما ارائه نمی شود .

خداوند ایران زمین (وروس و چین!) نگهدارشما باد      مینا

Like 🙂
2

اجنبی‌ها چطوری‌اند ؟

اجنبی ها چطوری‌اند ؟؟

درست مثل ما هستند. با تفاوت های فردی در چهره و اندام . دوتا دست دارند دوتا پا

مثل ما عقیده دارند . سلیقه دارند . قانون دارند . آداب دارند و خیلی مزخرفات دست و پا گیر دیگه که اگه مثل ما رعایت نکنند خیلی خوشبخت میشن . ولی متاسفانه اجنبی ها همه چی رو رعایت میکنند. به عقیده های خودشون خیلی پايبند هستند. با اینکه به عقیده دیگران هم احترام میذارن . واضح تر بگم لزومی نمی‌بینند برای نشون دادن خودشون بقیه رو بکوبند به خاک . از آداب زندگیشون بگم که خوب میخورند . به موقع میخوابند . خوب کار می‌کنند . ورزش و تفریح هم که جای خودشون رو دارند . اونا از هرکاری که میکنند لذت میبرند . هنوز به این درک فرهنگی نرسیدند که به اجبار باید زیست نه به اختیار . خیلی چیزا رو بلد نیستند . مثلا” اینکه برای رسیدن به موقعیت‌هاشون می‌تونند دروغ بگن . اونم از نوع شاخدارش و نترسند از اینکه کسی باورشون نکنه . اصلا” چه اهمیت داره که دیگران  یه دروغگو رو باور بکنند یانه ؟ پس علم سفسطه این وسط چی میشه ؟ دیگه اینکه بلد نیستند دلخوری‌هاشون رو پشت سر آدما بگن . ای بابا . کار به این راحتی رو انقدر مشكلش می‌کنند که نگو. اوووه ..میرن طرف رو گیر میارن . تنها باهاش حرف میزنند . دلخوریشون رو مطرح می‌کنند . حتی بهش فرصت دفاع میدن  و هزار و یه جور آداب گله گی رو رعایت میکنند . اه . چقدر سخت میگیرن . نه ؟ اوه اوه . گفتم نه یادم افتاد که اینم بگم . اونها هیچ جوری دنبال تایید دیگران نیستند . همش همون کاری رو انجام میدن که خودشون دوست دارند . بعدش هم هیچ توقعی از هیچ کسی ندارند . این یکی دیگه خیلی مسخره است . اصلا” فکر نمی‌کنند که در و همسایه چی میگن ؟ منکه سر در نمیارم . اوه اوه اینو بگم، وقتی دعوتشون میکنی سر وقت میان ، سروقت میرن ،  ووقتی دعوتت میکنند فقط اون ساعتی رو که تعیین کردند باید پیششون باشی نه بیشتر . نه  . اصلا” نمیتونی بیشتر اونجا بمونی .. نمی‌دونند چه کیفی داره نمک ریختن توی کفش مهمون . با این کارهاشون خیلی از تجربیات ما رو از دست دادند . جالب تر از همه اینکه زن و شوهرها به هم خیانت نمی‌کنند . حتی دوست دختر ، دوست پسرها هم به هم خیانت نمی‌کنند . واسه همین هم  درد فراق و بی وفایی و شعر در این موارد و از این حرفها اصلا” ندارند . اه . خودم حوصلم سر رفت از اینکه انقدر این اجنبی های زبون نفهم بی هیجان به سر میبرند . ولی گوشتونو بیارید جلو . آهان . یه کم جلوتر .یه چیزی بگم به کسی نگیدآ . من آرزومه که بتونم مثل اجنبی ها زندگی کنم .

Like 🙂
5

کی سر جای خودشه ؟؟

داشتم آجرها رو می نداختم بالا  تا اوستا بنا بگیرتشون ..یکی دو دفعه ای داشت از دستش در می رفت و یه دفعه هم در رفت . سرجای خودم وا نستادم و کشیدم کنار . تا آجر نخوره تو سرم .. بعد به این فکر افتادم که شاید جواب یکی از سوال هامو گرفتم. آره . باید سر جای خودت وانستی والا آجره می افته تو کَلت .

رفته بودم اداره که رئیس رو ببینم . راهنمایی شدم به آبدارخونه . آبدارچی سرجاش بود ولی من نمی دونم اونجا جای آبدارچیه بود یا جای رئیس ؟؟ هنوزم با اینکه آقای آبدارچی کارمو راه انداخته نفهمیدم که کیو کجا باید دید ؟ احتمالا” رئیس جایی واستاده که آجر نخوره به فرق سر مبارکش .

یادمه وقتی زیر آب  معلم حسابمون زده شد . خواهر زاده ء مدیر شد معلم حساب ما . فکر کنم معلم قبلیه سرجاش واستاده بودم .

یه دختر دارم . یه کم خل و چله بندهء خدا ..هر وقت می رفت دانشگاه سر کلاسهای خودش نمی رفت . به همین دلیل هم خیلی پیشرفت کرد . همش می ترسم سرجای خودش واستاده باشه .

حالا من یه راهی پیدا کردم که بفهمم کی سرجاش واستاده . کی وانستاده ؟؟

شما آقا .. شما خانم .. لطفا” سرتونو بیارید پایین . می خوام ببینم شما سرجای خودتون واستادین ؟؟؟؟

Like 🙂
0

آداب خواستگاری

1.      عاقد را به همراه نبرید. همینطور پیژامه تان را .

2.      تعریف از مادر عروس را جزء دستور العمل های ویزه قرار دهید.

3.      هنگام برداشتن چای از سینی لرزان در دستهای عروس. به جایی غیر از چشمهای او زل نزنید.

4.      شبی را برای خواستگاری انتخاب کنید که حتما خواهرتان از قبل به مهمانی مهمی دعوت شده باشد.

5.      صادقانه سخن بگویید. یادتان باشد که شما رابه شب شعر دعوت نکرده اند.

6.      با شنیدن مبلغ مهریه رنگ پریدگیتان را کنترل کنید.

7.      و در نهایت بپذیرید که دوخت و دوز دارد. سوخت و سوز ندارد. احساس جمعی را در خود پرورش دهید تا به شجاعتتان کمک کرده باشید.

مریم کاشانی

Like 🙂
0