راستی

ای مزدا

آن خوشبختی درخشان را که در پرتو راستی به هردو گروه نوید داده ای

و آن آئینی را که برای فرزانگان به هستی آورده ای

با گفتار خود برای رهروان راهت آشکار کن

تا من همه مردمان را به سوی آن فراخوانم

Like 🙂
3

یادی از شاغلام

وقتی برای دیداری کوتاه، به دیار شما آمده بودم، مطابق عادتی که داشتم هر روز صبح برای کمی پیاده روی و نرمش از خانه بیرون می‌زدم، مثل خیلی‌های دیگر؛ هر وقت هم به هنگام پیاده روی یا دویدن،خانمی یا آقایی از رو برو می‌آمد، اغلب با لبخندی نسبتا صمیمانه صبح به خیر می‌گفت و می‌گذشت، بی آنکه یکدیگر را بشناسیم.

بعد من هم یاد گرفته بودم که با همان طرز بیان و با همان گونه از لبخند صبحگاهی، پاسخی بگویم و دستی به دوستی تکان دهم و بگذرم.

این چیزها تا حدودی برایم تازگی داشت، مردمی که با هم نه خویشاوند بودند و نه دوست و هم‌پیاله و نه همسایه، و نام یکدیگر را هم نمی‌دانستند؛ با دیدن یکدیگر در گذرگاهی خلوت، احساس نا امنی و گزند و آسیب هم نمی‌کردند. اندک اندک مفهوم «بیگانه» هم در ذهنم رنگ می‌باخت.

یادم از رفیقی آمده بود که راننده‌ی کامیون بود، خدایش بیامرزاد، نامش شاغلام بود و اهل خراسان خودمان، قیافه‌ای شبیه به چارلی چاپلین داشت، به ویژه چشمهایش و نگاه کردنش، تحصیلاتش هم در حد خواندن و نوشتن دوره‌ی ابتدایی بیشتر نبود. یکی از مهمترین آرزوهایش این بود که وقتی در جاده‌های خلوت آن روزگار دو تا کامیون یا هر نوع ماشینی از روبرو با هم مواجه می‌شوند، راننده‌ها با روشن و خاموش کردن چراغ برای یکدیگر پیام دوستی ارسال کنند. همیشه هم این آرزو را با نوعی شوخ طبعی و طنزی تلخ بیان می‌کرد

بعد از آن سفر که به دیار شما داشتم، تا مدت‌ها حرف‌های شاغلام در ذهنم تکرار می‌شد تا آنکه روزی از روزها که برای نرمش صبح‌گاهی به پارک نزدیک خانه مان رفته بودم، اتفاق جالبی افتاد. خانمی که او را نمی‌شناختم و از روبرو می‌آمد، با کلامی صمیمی صبح‌بخیر گفته بود و دست تکان داده بود. انگار آرزوی دیرینه‌ی شاغلام می‌رفت که مصداقی هر چند استثنایی پیدا کند، من هم با شور و شوقی به یاد شاغلام، پاسخ گفته بودم و دستی به دوستی تکاه داده بودم که ناگهان نگاه گزنده و تحقیر آمیزِ زن مرا به خود آورد که اشتباهی رخ داده و برای آنکه مرا متوجه اشتباه خودم کند لحظه‌ای ایستاد، باخانمی که در فاصله‌ی چند قدمی از پشت سرم می‌آمد و من او را ندیده بودم، به گرمی احوالپرسی کرد

هفدهم دی ماه 1390 /مشهد

Like 🙂
2

در کتابخانه

روزی فردی وارد کتابخانه شد و با صدای بلند از کتابدار یک پیتزاخواست. خانم کتابدار با صدای آهسته به آن فرد گفت  که اینجا کتابخانه ا ست و نباید با صدای بلند صحبت کرد, و آن فرد در جواب با صدای آهسته گفت: پس لطفا یک پیتزا برایم بیاورید 🙂

دوست کتابخوانی داشتم که بیشتر قرار ملاقاتهایش را در کتابخانه میگذاشت و من متعجب از این که کتابخانه جای کتاب خواندن است یا قرار ملاقات و او معتقد بود که جای هر دو , هم فال و هم تماشا. شاید هم میشود که اینچنین باشد اگر اتیکت کتابخانه را رعایت کنیم:

  • با سر و صدا نکردن به افرادی که برای مطالعه به کتابخانه آمده اند احترام بگذاریم.
  • به کتابها احترام بگذاریم خصوصا بعضی کتابهای قدیمی که دیگر قابل تمدید چاپ نیستند.
  • به جای تا زدن ورق یا های لایت کردن از بوک مارک استفاده کنیم.
  • از بردن غذا و نوشیدنی به کتابخانه  خودداری کنیم.
  • تلفن همراه خود را خاموش یا روی ویبره بگذاریم.
  • فرزندان خود را  برای بازی به پارک ببریم و به آنها بیاموزیم که در کتابخانه آرام صحبت کنند.
  • کتابهای به امانت  گرفته شده را درمورد مقرر به کتابخانه برگردانیم و یا در صورت امکان مهلت آن را تمدید کنیم.
  • کتاب , فیلم , نوار یا  سی دی امانت گرفته را به همان شکل اول به کتابخانه برگردانیم و در مقابل آنها مسؤل باشیم.
  • به قوانین کتابخانه از جهت ساعت شروع و پایان کار, محل مطالعه, مکان مخصوص کودکان, و غیره احترام بگذاریم.
  • کتابهایی را که برای مطالعه برداشته ایم در قفسه ها یا طبقات دیگر نگذاریم, معمولا محل خاصی برای این کار در نظر گرفته شده است.
  • اگر از کامپیوتر کتابخانه استفاده میکنیم رعایت حق دیگران و زمان استفاده را از یاد نبریم.
  • وسایل خود شامل کیف و کتاب و غیره را به طورمرتب روی میز بگذاریم تا برای دیگران هم جا برای استفاده باشد.
  • در هنگام قرض کردن کتاب به صف موجود توجه کنیم , و در صورت امکان از ماشین هایی که برای این کار تعبیه شده اند استفاده کنیم.
  • از وسایل وامکانات موجود درست استفاده کنیم واگر آن وسایل خراب شده اند به مسؤل مربوطه اطلاع دهیم.
  • برای تلفن ضروری , سیگار کشیدن, یا راه رفتن , یک محل با کمی فاصله از در ورودی کتابخانه را انتخاب کنیم.

کتابخوان باشیم 🙂

Like 🙂
1

تهران و تجدد

اگر وجه مشخص جوامع فئودالی نوعی تفکر خدامدار، اقتصاد طبیعی و حاکمیت سنت ایستا است، تجدد پرچمدار خردمداری، اقتصاد کالایی و جهانگشای سرمایه داری، فروپاشی سنت و پیدایش جامعه مدنی است. در نظام های سنتی حرکت زمان تاریخی دایره ای است. تقویم سال را فصل ها و طبیعت رقم می زنند و شمارش ساعت روز هم به حرکت خورشید بازبسته است. جامعه متجدد عرفی می شود و عرصه های هرچه محدودتری از هستی فردی و اجتماعی زیر نگین الهیات و دین باقی می ماند. زمان تاریخی تجدد حرکت خطی دارد و اندیشه پیشرفت جدایی ناپذیر از آن است. زمان خود به کالا بدل می شود، چون مقیاس خرید و فروش نیروی کار قرار می گیرد و اندازه گیری اش ارزش و اهمیت می یابد. ساعت و تجدد همزاد یکدیگرند.

شهرنشینی همزاد دیگر تجدد است. خیابان ها نام گذاری، خانه ها شماره بندی، و افراد شناسنامه دار می شوند. ساکنان شهرها، دیگر رعایای سلطان نیستند، بلکه برعکس، شهروند دولت هستند برخاسته از یک قرارداد اجتماعی. هریک از آنان در مقام انسان و شهروند از حقوقی طبیعی و جدایی ناپذیر برخوردارند.

گزیده از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران اثر دکتر عباس میلانی

لینک نوشته های قبل

Like 🙂
2

ده قانون برتر استفاده از فیس بوک

فیس بوک هم مثل هر تکنولوژی دیگری یک ابزار است که می تواند برای اهداف خوب یا بد استفاده شود. هستند کسانی که نمی‌ توانند یا نمی خواهند از این ابزار مسئولانه استفاده کنند.
ده قانون برتر استفاده از فیس بوک در مورد وضعیت تاهل عبارتند از:
۱۰-وضعیت تاهل یک تصمیم دو طرفه است. با تغییر یک طرفه این وضعیت ، مشکلات زیادی ایجاد خواهد ‌شد. دوست شما در زمان خودش این واقعیت را خواهد فهمید، این راه خوبی‌ برای فهمیدن اینکه رویاهایش خراب شده نیست.
۹-اشکالی‌ ندارد که از میان دوستان دوستتان دنبال شخصی‌ برای آشنایی و دوستی‌ بگردید، اما درست نیست که فرد واسط را معرفی‌ نکنید. من ازاینکه کسانی‌ را که نمی شناسم بخواهند با من دوست شوند می ترسم، و فرض می‌کنم یا می خواهند چیزی به من بفروشند یا مرا درگیر کنند. بیاد داشته باشید دوست دزدی راه خوبی‌ برای پیدا کردن دوست نیست.
۸- اگر می خواهید با دوست سابق یکی از دوستانتان آشنا شوید، اول از او سؤال کنید.
۷- اشکالی ندارد که با کسی‌ که سابقا رابطه نزدیک داشتید روی فیس بوک دوست بمانید. ما می توانیم در این رابطه رشد کنیم، فقط آماده تغیراتی‌ در وضعیت تاهل دوستتان باشید.
۶-گذاشتن مقدار زیادی عکس، فیلم، و مطلب در مورد یک رابطه اخیرا پایان یافته، ایده خوبی نیست. اگر نیاز به یک گوش شنوا دارید بهتر است به یک دوست تلفن بزنید تا از افراد روی فیس بوک بپرسید.
۵- یکی از بهترین روش های پخش نارضایتی انجام این کار از طریق ایمیل، تلفن یا بحث‌های هنگام غذا خوردن است. به همین ترتیب از طریق تشکیل گروههای فیس بوکی مثل ” جان تاکر باید بمیرد!!!” …..
۴- این در واقع ضمیمه دو قانون قبلی‌ است اما جای خود را می خواهد. با دوست جدید عشق قدیمتان دوست نشوید. دوست نشدن راحت است. در واقع دوست شدن انرژی بشتری می خواهد. بگذارید هر کسی‌ دوستش را از نگاه خود ببیند نه از نگاه شما.
۳-فرق بین دیوار (wall) و پیام (message)را بدانید‌.
فیس بوک باید یک تست چند جوابی‌ برای اعضای جدید طرح کند شامل:
– من توووووو روووووووخلییییی دوووست دارم متعلق است به:
ا) پیام خصوصی
ب)دیوار
ج) دفتر نقاشی
به اضافه اینکه چه موقع و چه کسی‌ را Poke, Super Poke، کرد، یا هدیه فرستاد.
۲- Interweb جلسه درمان نیست، و نباید از آن برای قضاوت استفاده کرد. برای مثال فقط در ۲ موقعیت شما ممکن است به یک نفر بگویید که در دوران دبیرستان علاقه شدید به او داشته اید: ا) برای فروش دفترچه خاطراتتان ب) وقتی‌ که فکر می‌کنید ممکن است در یک زمان کوتاه با او دوباره دوست شوید. اما مطمنا نه روی فیس بوک.
۱- بالاتر از همه اینها، هیچگاه یک صفحه جعلی برای مجازات دوست سابقتان درست نکنید. ساختن یک صفحه در مورد چگونگی‌ رفتارهای اجتماعی یا جنسی‌ دوست قدیمتان ممکن است خنده دار باشد اما شما را کوچک می‌کند، و احتمال یک شکایت قانونی‌ بر علیه شما را فراهم می‌کند.

Like 🙂
23

اخلاق بیماری بخش دوم

اخلاق بیماری

 

لینک بخش اول

برای دوره ای که شیمی درمانی داشتم و انرژی لازم برای جواب دادن به تلفن ها در من وجود نداشت همسرم به تلفن ها پاسخ می داد و در مواقعی که هیچ کداممان قادر به پاسخ دادن به تلفن ها نبودیم پیغام گیر را تنظیم کرده بود به این نحو که از تماس گیرنده برای تماس تشکر می شد و مودبانه از اینکه امکان دارد که به این تماسها جوابی داده نشود عذر خواهی شده و ازتوجه و حمایت همه ی تماس گیرنده گان تشکر می شد. تلفنهای زیادی می شد که بسیار تاثیر گذار بود اما من هیچ گاه قادر نبودم به همه ی انها پاسخ دهم و این گاهی بسیار دردناک بود.

فرستادن کارت

روش بسیار خوب و مفید دیگری برای ایجاد ارتباط با دوست بیمار فرستادن کارت است . کارت فرستادن مزایای فراوانی دارد برای اینکه بیمار می تواند آن را بارها و بارها بخواند و به تصویرش که مطمئنا شما با دقت انتخاب کرده اید نگاه کند و همچنین نیازی به پاسخ ندارد. کارت فرستادن یک روش بسیار خوب و مفید برای نشان دادن حس مراقبت و توجه شما به دوستتان است. دوست بیمار شما می تواند آن را بر روی میز کنار تخت خود بگذاردو حضور شما را پیوسته در کنار خود احساس کند. اگر کلمه ی مناسبی را برای دوست خود پیدا نمی کنید شاید این جملات کمک کننده باشد.

من نمی توانم به تو فکر نکنم.

من همیشه و در همه حال به تو فکر می کنم.

تو همیشه در دعاهای من هستی.

من همیشه به یاد می آورم آن روزی را که…..

من منتظر روزی هستم که دوباره با هم ……

هر زمانی که این کارت ها خوانده شوند نویسنده ی کارت حاضر خواهد بود. بارها و بارها.

اما به یاد داشته باشید که صمیمیت کلمات شما شفا دهنده خواهند بود و بهترین هدیه برای سخت ترین ساعتها و روزها.

2

چند ماه قبل وقتی که مارتین برای یک پروژه دور از خا نه به سر می برد شوهر بهترین دوستش از دنیا رفت . او از قبل می دانست که وقتی برای این سفر کاری می رود این اتفاق خواهد افتاد. برای همین به طور مرتب در تماس تلفنی با دوستش پائولا بود و زمانی که این اتفاق ناخوشایند روی داد مارتین خیلی سریع یک ایمیل برای پائولا نوشت ودر آن ابراز تاسف و همدردی خود را ابراز کرد. و همچنین احساس تاسف خود را از این که نمی تواند در این لحظات سخت در کنار او باشد بیان نمود.

این اولین باری بود که مارتین چنین نامه ای به یک دوست می نوشت و نگران بود که آیا این ایمیل را بفرستد یا نه؟ چرا مارتین باید نیاز به بیان احساسات غم و اندوه خود داشته باشد در حالی که دوست او در شرایط سخت تری به سر می برد. این پائولای سوگوار بود که باید نیاز به حرف زدن داشته باشد. مارتین بسیار نگران شد که آیا واقعا صلاح است که در این شرایط از ناراحتی و اندوه خود اول حرف بزند.

مطمئنا پائولای سوگوار نیازی به شنیدن بیشتر نداشت. آیا واقعا فرستادن این ایمیل کار درستی بود آیا برای پائولا کمک کننده بود؟به نظر من این کار بسیار خوبی بود. و این تنها چیزی بود که پائولا نیاز داشت تا بداند. بداند که دوستش در این لحظات چه احساسی دارد. ما بعضی از اوقات فراموش می کنیم که عشقهای واقعی خود را بیان کنیم و این یک توجه یاری دهنده می باشد برای کسی که عزیزی را از دست داده است.

چه چیزی را در وجود دوست خود دوست دارید آنها را بیاد بیاورید و سعی کنید که آنها رابنویسید. آنها ارزشهایی هستند که مسلما برای دوست شما هم با ارزش اند و میتوانند بهترین هدیه ای باشند که از شما به دوست سوگوارتان می رسد. مهم نیست که چقدر در نوشتن و صحبت کردن مهارت دارید مهم این است که به چیزهایی که در دوست خود دوست دارید با صداقت و صمیمیت نگاه کنید. و چیزهایی را که او را برای شما از بقیه متفاوت کرده است را با حساسیت بیان کنید و مطمئن باشید که صمیمیت مفیدترین هدیه و بهترین توجه در سخت ترین شرایط می باشد. ما همیشه دوست داریم تا بدانیم که دیگران چگونه به ما نگاه می کنند. این توجه و رفتار حمایت گرانه ی شما بهترین احساسات ترمیم کننده را در دوست شما ایجاد خواهد کرد که می توانند بهترین پل ها برای گذشتن از شرایط ناگوار برای آدمی باشند. با رسایی ,صفاتی نظیر : شجاعت , سر سختی , شوخ طبعی , خون گرمی , دست ودلبازی , مهربانی ,قدرت ,نشاط ,سر زندگی , خوش مشربی ,خوش طبعی ,مثبت اندیشی, ریسک پذیری, نیروی حیات ,ملایمت و روحیه ی حمایت گرانه ی والدینی و بسیاری از صفات خوب دیگری که در هر فردی وجود دارد را نام ببرید. هر انسانی صفات بارز خوبی دارد که شخصی کردن آنها در شرایط ناگوار معجزه آفرینند.

به یاد می آورم روزی را که برای اولین بار با پسر جوانی برای شام بیرون می رفتم. آن شب دچار وسواس و دلهره ی زیادی بودم. تمام روز به این فکر می کردم که من حرفی برای گفتن ندارم و بسیار کسل کننده خواهم بود. برای همین با نگرانی از مادرم در این مورد سوال کردم و مادرم در پاسخ گفت: فقط خودت باش. در آن زمان درک واقعی این جمله برای من آسان نبود. من که هستم. من همانی هستم که سر کلاس درس می نشیند,من تابستانی من , یا همان منی که با دوست بسیار نزدیکم جوآنی (Jonnie (هستم , یا حتی من با کتابهای مورد علاقه ام زیر پتوی دوست داشتنی ام در اتاق تاریک. کدامیک از اینها من است. سالها سعی و خطا بر من گذشت با خیال آن خودی که گاه الگویش این و آن بود به خیال این و آنی که حقیقت من است تا بتوانم با حقیقت واقعی خودم صادقانه روبرو شوم.

یک روز دوست داشتم آدمی جدی باشم و روز دیگرآدمی خوش مشرب و و روز دیگر حمایتگر و مراقب . آن قدر دور و نزدیک شدم از خودم تا یک روز کشف کردم که من به سادگی همانی هستم که در لحظه ی حال زندگی می کند. راههای فیزیکی مختلفی هستند که به ما کمک می کنند تا خودمان را زندگی کنیم و در حال بمانیم. معلمی داشتم که تمرین ساده ایی را آموزش میداد. او می گفت روزی چند بار دست راست خود را بر روی سینه ی خود بگذارید و به آرامی تنفس خود را احساس کنید در این حال اگر به دنبال حقیقتی باشید آن را خواهید یافت. من سعی می کنم چشم درونم را به شبکه ی درونی وعمق مرکز وجودی و احساسهای عمیق درونی بچرخانم و به آنها نگاه کنم تا تشخیص دهم که چه اتفاقی دارد در درون من می افتد که نیاز به توجه مخصوص دارد.

Like 🙂
8

دالایی لاما

این مطلب، نوشته‎ای کوتاه و در عین حال جذاب است که دالایی لاما برای سال 2008 تنظیم کرده بود.

1-  به خاطر داشته باش که عشق‎های سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردن‎ها و ریسک‎های بزرگ محتاج‎اند.

2-   وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را

* مسؤولیت‎پذیری در برابر کارهایی که کرده‎ای

4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می‎جویی، گاه اقبالی بزرگ است.

5- اگر می‎خواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر.

6- به خاطر یک مشاجره‎ی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده.

7-  وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده‎ای، گام‎هایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار.

8-  بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران.

9-  چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزش‎های خود را به‎سادگی در برابر آنها فرومگذار.

10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11-  شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش‎تر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی.

12-  زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13-  در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می‎کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه‎های قدیم نگیر.

14-   دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است.

15-  با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش.

16-  سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته‎ای.

17-  بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد.

18-  وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده‎ای که چنین موفقیتی را به دست آورده‎ای.

19-  در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

Like 🙂
3

ذهنت را تربیت کن، مغزت را تغییر بده

درباره کتاب ” ذهنت را تربیت کن، مغزت را تغییر بده” نوشته شارون بگلی

TRAIN YOUR MIND, CHANGE YOUR BRAIN

Sharon Begley

نوروپلاستیسیتی چیزی نیست مگر توانایی مغز برای ایجاد سلول های عصبی ( نورون) جدید و بازسازی خود. این چیزیست که متخصصان اعصاب تا همین اواخر آن را غیرممکن می دانستند. شارون بگلی که نویسنده مقالات علمی در وال استریت ژورنال است موضوعی را برمی گزیند که یا بسیار خشک و جدی فرض می شود و یا به قدری ساده گرفته می شود که گویی نیازی به آموزش ندارد و این موضوع را تبدیل به کتابی محکم می کند. ” ذهنت را تربیت کن، مغزت را تغییر بده”  کتابی است که در عین سرگرم کننده بودن راهنمای اخلاق و رسیدن به کمال نیز هست. این کتاب نشان می دهد که باید نسبت به ظرفیت های مغز خوش بین بود.

شارون بگلی این کتاب را در حول محور ” گردهمایی مؤسسه ذهن و زندگی درباره موضوع نوروپلاستیسیتی در سال 2004 ” پی ریزی می کند. مؤسسه ذهن و زندگی در سال 1990 تاسیس شد و هدف از تأسیس آن این بود که رهبر در تبعید تبت و رهبر معنوی بودائیسم تبت ، دالایی لاما هم درباره علم اطلاعات کسب کند و هم این علم را با بودائیسم ممزوج کند. هر چند سال یکبار دانشمندان برجسته جهان به دارامسالا در هند دعوت می شوند تا علم روز را به دالایی لاما معرفی کنند و دالایی لاما با آنها درباره یافته های علمی مباحثه می کند.

نویسنده به تناوب هم از مباحثات دانشمندان با دالایی لاما می نویسد و هم به صورتی کلی تر موضوع کتاب را مطرح می کند و مثل کتاب های پلیسی به تدریج سرنخ های بیشتری درباره موضوع کتاب به خواننده می دهد. وقتیکه پیشتازان این حوزه از علم دریافتند که مغز می تواند خود را بازسازی کند با مقاومت جامعه علمی روبرو شدند و اجازه چاپ مقالات آنها در مجلات معتبر صادر نگردید و با بودجه درخواستی آنها موافقت نشد. اما محققان به راه خود ادامه دادند و مشکلات موجود را به تدریج کنار زدند و آزمایشات بیشتری بر روی انسان و حیوانات انجام دادند و پی بردند که چرا کورها قدرت شنوایی بیشتری دارند و کسانی که دچار قطع عضو شده اند هنوز آن عضو را حس می کنند. تصورات درباره اعتقاد به تغییرناپذیربودن مغز یکی یکی به دور انداخته شدند تا اینکه رسما اعلام شد که: حتی در بزرگسالان هم مغز می تواند به طور فیزیکی تغییر کند.

دالایی لاما از این کشف خرسند بود. سیستم روانشناسی در آئین بودا بسیار پیچیده است و نوروپلاستیسیتی به زیبایی با این نگرش بودایی همخوانی دارد که:” ” ذهن”  می تواند بر روی ساختمان مغز تأثیر بگذارد. نکته بازدارنده ای که مانع می شد تا بودائی ها و دانشمندان با هم کار کنند تعریف آنها از ” ذهن” بود و اینکه ” ذهن” دقیقا چیست. بودائی ها معتقدند که ” ذهن” از مغز فیزیکی کاملا جداست. اما دانشمندان معتقدند که “مغز همه چیز است،” یعنی تمامی فعالیتهای مغزی و روانی توسط  عمل فیزیکی نورون ها یا همان تکانه های عصبی انجام می گیرند.

این گونه تحقیقات که هم اکنون شامل مطالعه بر روی راهبان بودایی هم می شود می تواند راهگشا و زمینه ساز امکانات وسیعی باشند. به گفته بگلی بعضی از این مطالعات نشان داده اند که با توسل به آموزش مناسب نه تنها می توان به کودکانی که به اختلال در خواندن یا دیسلکسی دچارند کمک کرد بلکه افراد پیر هم می توانند بعضی از فعالیت های مغزی خود را استحکام بخشند و بر مشکلات کلامی خود فائق شوند. در سر دیگراین طیف تحقیقاتی راهبان بودایی قرارداشتند. از آنها خواسته شد که در دستگاه ام آر آی قراربگیرند و در همان حال با خلوص به مراقبه یا مدیتیشنِ شفقت بپردازند. در این هنگام بخش هایی از مغز آنها که مربوط به شادمانی بود به شدت فعال می شدند. و در میانه طیف، مردم عادی قرارداشتند و تحقیقات نشان داد که هنگامی که از آنها خواسته می شد تا خاطراتی را مرور کنند که در آنها مورد مراقبت و محبت قرارگرفته بودند آنها شفقت و عطوفت بیشتری را از خود نشان می دادند.

کتاب ” ذهنت را تربیت کن، مغزت را تغییر بده” یک بازنگری همگانی و عالی است بر علوم مربوط به مغز، به علاوه کتابی است که از خواندن آن لذت خواهید برد. بگلی در این کتاب تنها در هنگام لزوم از زبان فنی و تکنیکی استفاده می کند و مرتبا یافته هایی که قبلا در کتاب ذکر شده اند را به خواننده یادآوری می کند. استفاده از تشبیه و آوردن نمونه مطالعه ی کتاب را آسان تر و  لذت بخش تر می کند. برای مثال، هنگامی که درباره افراد ناشنوا صحبت می کند می گوید که انتظار می رود که نورون های قسمت شنوایی مغز در یک فرد ناشنوا از آنجایی که مورد استفاده قرارنمی گیرند به تدریج پژمرده شده و از بین بروند درست مثل یک قصابی در جزیره گیاهخواران؛ البته که بعدا خواننده متوجه می شود که این پیش بینی مطابق با واقعیت نیست.

آیا این کتاب در عمل به کار خواهد آمد؟ این امکان وجود دارد. یکی از دانشمندان پیشنهاد کرده است که از نتیجه این تحقیقات برای ایجاد فرهنگِ قدرتمند سازی مغز یا “مغزسازی” استفاده شود، درست همانطور که فرهنگ بدنسازی از مطالعات علمی بر روی قلب حاصل شد. البته این موضوع به این سادگی هم نیست. بگلی در این باره زیاد حرف نمی زند اما این روشن است که تمرینات مداوم بر روی قدرت توجه بسیار ضروریند تا مغز دوباره بازسازی شود. راهبان بودایی که در این مطالعات شرکت کردند به توانایی های قابل توجهی دست یافتند. آنها سالهای زیادی از عمر خود را به مدیتیشن اختصاص داده بودند تا به این توانایی برسند.

با توجه به افزایش طول عمر و بالاتر رفتن تعداد افراد سالمند در جامعه و نیازهای جدیدی که به این دلیل در تمامی زمینه ها پدید آمده است، همه گیر شدن فرهنگ مغزسازی دیگر عجیب جلوه نمی کند.

Like 🙂
12

آداب انتقاد کردن

  1. قبل از شروع اجازه بگیرید .
  2. مطمین شوید که عملی را که انتقاد می کنید قابل تغییر است
  3. از لحن صدای ملایم استفاده کنید.
  4. واضح و روشن صحبت کنید و از کنایه بپرهیزید.
  5. با بیان نقاط قوت فرد شروع کنید.
  6. نشان دهید که فرد انتقاد شونده برایتان مهم است.
  7. به احساسات دیگران احترام بگذارید.
  8. نظر فرد انتقاد شونده را بپرسید ، و فرصت صحبت به او بدهید.
  9. با دقت گوش کنید.
  10. انتقاد باید در مورد یک عمل باشد نه کل شخصیت یک فرد.
  11. مودب باشید و بر چسب نزنید.
  12. در مورد نقاط منفی از مثال استفاده کنید و راههای بر طرف کردن آنرا نشان دهید.
  13. با جملات مثبت صحبتهای خود را تمام کنید.
  14. در پایان از اینکه به حرفهای شما گوش داده اند تشکر کنید.

Like 🙂
4

آداب زندگی کردن در محل کار

همیشه گفته ایم که محل کار خانه دوم ماست. پس بیاییم آن را محیطی دلپذیر برای خود وهمکارانمان بسازیم.

1.       در چای ریختن نوبتی شرکت کنید و نوبت خود را بدانید.

2.       هنگامی که همکارتان پسورد خود را در کامپیوترش وارد می کند سر خود را به طرف دیگر برگردانید.

3.       قبل از قرض گرفتن هر چیزی اجازه بگیرید و مطمئن شوید به مالکیت شما منتهی نشود.

4.       محل کار خود را تمییز نگه دارید.

5.       فضای کار همکارانتان را اشغال نکنید.

6.       قبل از باز کردن پنجره, کم کردن کولر و… نظر بقیه را بپرسید.

7.       حساب روز تولد ها را داشته باشید.

8.       روزهای مهم زندگی همکارتان مانند عروسی پچه دارشدن و…را به او تبریک بگویید.

9.       استفاده شخصی از تلفن همراهتان را محدود کنید.

10.   همچنین زمانی که صرف فیس بوک ,ایمیل و… می کنید را محدود کنید.

11.   شیرینی و تنقلات خود را به دیگران تعارف کنید.

12.   از خوردن غذاهای بو دار و صدا دار سرِ میزتان خودداری کنید.

13.   شبهای وسط هفته سیر و پیاز خام نخورید.

14.   پس از عطسه از دیگران عذر خواهی کنید.

15.   اگر همکارتان رازی را با شما در میان گذاشت, راز دار او باشید.

16.   همه ما اخلاقمان از روزی تا روز دیگر فرق می کند. پس روزهای سخت همکارتان را تحمل کنید.

17.  پشت سر همکارانتان بدگویی نکنید.

18.   خوبی های دیگران را در جمع و بدی هایش را در خلوت به او بگویید.

19.   تازه واردین به اندازه کافی استرس دارند شما سعی کنید با روی خوشتان از استرس آنها بکاهید.

20.   درباره پول, مریضی, مرگ و ایمیل های منفی حرف نزنید.

Like 🙂
1