به بهانه فیلم “زندگی دیگران”


هر وقت مسائل سیاسی و تنشهای مربوط به آن در جامعه افزایش می یابد، طبیعتا نگرانی های زیادی پیش می آید: نگرانی از نداشتن تصویری دقیق و شفاف از آینده؛ نگرانی برای نسلهای آینده؛ و نیز نگرانی درباره سوء استفاده گروهی که همیشه منتظر آب گل آلودند. البته مهمترین دغدغه ها شاید فراموش شدن اخلاق و رواج بی اخلاقی و گسترش روحیه فرصت طلبی، زیر آب زدن، تهمت، افترا و دروغ باشد. شاید خطر شیوع چنین رفتاری در جامعه و تبدیل آن به فرهنگی غالب در اجتماع کم از کشتن انسانها نباشد؛ زیرا کشتن، در یک چشم به هم زدن اتفاق می افتد، اما شیوع بی اخلاقی، نسلها را بر باد می دهد. دیدن فیلم “زندگی دیگران” تا حدی از نگرانی من کاست.

این فیلم که از شاهکارهای سینمای آلمان است، با نگاهی انسانی، فشارهای وارد شده بر طبقه روشنفکری را مرور می کند و تلاشهای روشنفکران برای گسترش آزادی اندیشه و بیان را به تصویر می کشد که این تلاشها در نهایت بر روی جاسوسی حرفه ای تاثیر می گذارد، و با این تصویر سازی بیننده را امیدوار می کند که در پس ذهن هر انسان خشک مغزی، آرزوی رهایی از فضای خفه کننده دیکتاتوری وجود دارد و اینکه انسانها سوای حرفه اشان می توانند در همان حیطه قدرت و نفوذ خود قدمی به سوی انسانیت بردارند. همچنین اندازه و معیار رفتار هر فرد با فرد دیگر را نه خط کشی های حزبی و دینی و نژادی، که فقط و فقط انسانیت تعیین می کند و بس.

(خلاصه داستان به نقل از ویکی پدیای فارسی)

گئرد وایسلر (با کد شناسائی: HGW XX/7)، بازجوی ارشد اشتازی، پلیس امنیت جمهوری دمکراتیک آلمان و یکی از باورمندان به حکومت سوسیالیستی آلمان شرقی است. وی مأمور زیر نظر گرفتن زندگی گئورگ دریمن یک کارگردان تئاتر می‌شود که مقامات ارشد نیروی امنیتی، به توصیه وزیر فرهنگ و هنر آلمان شرقی، در پی یافتن بهانه‌ای برای ایجاد محدودیت و خانه‌نشین کردن وی هستند. آنها ماموریت یافتن مدرکی مبتنی بر «ناهنجاری» گئورگ دریمن را به گئرد وایسلر، بازجوی ارشد پلیس امنیتی اشتازی محول می‌کنند.

تیمی ویژه از ماموران اشتازی با گذاشتن وسایل شنود در تمامی نقاط خانه گئورگ دریمن اقدام به آغاز شنود زیر نظر گئرد وایسلر می‌کنند. با شروع شنود و کنترل نامحسوس خانه وی، گئرد وایسلر با رازهای نهفته درباره مسائل پیرامونی گئورگ و دوست دخترش و همچنین مقاصد وزیر فرهنگ در از میان بردن گئورگ دریمن و همچنین واقعیت‌های نهفته در نظام‌های دیکتاتوری رویرو می‌شود که باعث فروریختن تمامی باورهایش به سیستم فاسد حکومت پلیسی و تحول عقیدتی گسترده در عقاید و رفتارش می‌گردد.

Like 🙂
6

خطبه خاموشی

می گویند که بودا زمانی در یک خطبه خاموشی گلی را بالا نگاه داشت و به آن خیره شد. پس از مدتی یکی از حاضران، عابدی به نام ماهاکاسیاپا، شروع به تبسم کرد. گفته می شود او تنها کسی بود که خطبه خاموشی را فهمید. برطبق گفته ها، آن تبسم ( که می توان به آن ادراک گفت) را بیست و هشت استاد پشت به پشت منتقل کردند و بعدها به منشاء ذن تبدیل شد.

از کتاب
A New Earth
نوشته اکهارت تول

Like 🙂
3

ده کلید خوشبختی

تندرستی جسمانی و تندرستی عاطفی دو موضوع جدا از یکدیگر نیستند. افراد شاد، افرادی تندرست نیز هستند. تمامی حکمت های خردمندانه در جهان به ما می گویند که خوشبختی ربطی به دارایی های انسان ندارد بلکه مربوط به این می شود که تو چگونه انسانی هستی. بیا کمی به این مسئله بپردازیم که چه چیزی به واقع سبب ایجاد خوشبختی می شود. ده نکته کلیدی که در ادامه خواهد آمد برگرفته از حکمت های خردمندانه تاریخ بشری هستند و شاید در ما ایجاد بصیرت کنند.

1 .  شعور و بصیرت بدن خود را تشخیص بده. این شعور خود را از خلال احساس راحتی یا ناراحتی به تو نشان می دهد. هنگامی که رفتار خاصی را در پیش می گیری از بدن خود بپرس:” درباره این رفتار چه حسی داری؟” اگر بدنت پیامی به صورت درد یا رنج جسمی یا عاطفی به سویت فرستاد، مراقب خود باش. اگر پیامی به شکل راحتی و اشتیاق از بدن خود دریافت کردی آنگاه به رفتار خود ادامه بده.

2  .  در زمان حال زندگی کن، زیرا که زمان حال تنها لحظه ای است که تو صاحب آن هستی. توجه خود را به آنچه که الان و در اینجا هست معطوف کن. به دنبال سرشار شدن از هر لحظه باش. هر آنچه را که تجربه می کنی تمام و کمال بپذیر، تا بدین ترتیب بتوانی برای آنچه که هست شکرگذار بوده، از آن یاد بگیری و سپس رهایش کنی. زمان حال همانگونه است که باید باشد. زمان حال انعکاسی از قوانین لایزال طبیعی است که در همین لحظه سبب ایجاد این افکار و این پاسخ های بدن در تو شده اند. این لحظه همین است که هست، زیرا که جهان همین است که هست.  در جهت خلاف طرح لایزال آنچه که هست شنا نکن، در عوض با آن همراه و یکی شو.

3  .  زمانی را به این اختصاص بده که ساکن و ساکت باشی، مراقبه و نیایش کنی، گفتگوهای درونی خود را متوقف کنی. در این لحظات سکوت و سکون متوجه باش که داری با سرچشمه آگاهی ناب دوباره اتصال برقرار می کنی. به حیاتی که در درونت جریان دارد توجه کن تا به این وسیله بتوانی از شهود و الهام راهنمایی بگیری و نه از تعبیرهای ناقصی که از دنیای خارج به تو وارد می شود و می گوید که چه چیزی برایت خوب و چه چیزی بد است.

4  .  نیاز به تایید شدن توسط دیگران را رها کن. تو خودت به تنهایی قاضی خود هستی و ارزش خود را می دانی. هدف تو یافتن آن ارزش نامتناهی در خودت است. اهمیتی ندارد که دیگران چه فکر می کنند. این حقیقتی است که پی بردن به آن برای تو آزادی را به همراه خواهد آورد.

5  .  هنگامی که خود را در حال عصبانیت و خشم، یا اعتراض به شخص یا موقعیتی می یابی، متوجه باش که تنها داری با خودت کشمکش و مقابله می کنی. خشم فقط روشی دفاعی است که برای مقابله با رنج های قدیمی در تو ایجاد می شود. هنگامی که خشمت را کنار بگذاری، خود را شفا بخشیده ای و با کائنات همراه و هماهنگ شده ای.

6  .  بدان که واقعیت وجود تو در جهان خارج انعکاس می یابد. کسانی که تو با بیشترین شدت عشق یا تنفر به آنها عکس العمل نشان می دهی تجسمی از دنیای درون تو هستند.  آنچه که بیش از هرچیز از آن نفرت داری، همان چیزی است که بیش از هر  چیز وجودش را در خودت نادیده می گیری. آنچه که بیش از هر چیز به آن عشق می ورزی، همان چیزی است که بیش از هر چیز برای درون خودت می طلبی. روابط تو با دنیای بیرون همچون آئینه ای است که با نگاه به آن می توانی به سوی تکامل راهنمایی شوی. هدف این است که به خودشناسی کامل برسی. وقتی که به آن برسی هرچه که بیش از هر چیز طالب آنی خودبخود ظهور پیدا خواهد کرد و آنچه را که بیش از هرچیز نمی خواهی ناپدید خواهد شد.

7  .  از زیر بار قضاوت خود را رهایی بخش، آنگاه بسیار سبکبارتر خواهی بود. وظیفه قضاوت این است که بر روی چیزهایی که هستند مُـهر مثبت و منفی بزند. همه چیز را می توان فهمید و بخشید، اما هنگامی که به قضاوت می پردازی خود را از فهمیدن محروم می کنی و عشق ورزیدن را نیز یاد نخواهی گرفت. قضاوت کردن درباره دیگران نشان دهنده عدم توانایی تو در پذیرش خودت است. به خاطر داشته باش که با بخشیدن هر یک نفر به عشقت به خود می افزایی.

8  .  خودت را مسموم نکن، چه با غذا یا نوشیدنی های سمی، چه با عواطف آلوده. بدن تو تنها یک وسیله برای زنده ماندنت نیست. بدن تو وسیله ای است که تو را در سفر تکاملت همراهی خواهد کرد. سلامت هر سلول مستقیما با تندرستی تو در ارتباط است، زیرا که هر سلول خود ذره ای است از آگاهی در حوزه آگاهی ای که خودِ تو هستی.

9  .  رفتارهای ناشی از ترس خود را با رفتارهای ناشی از عشق عوض کن. ترس محصول حافظه است، حافظه ای که همیشه در گذشته ها به جدال مشغول است. به خاطر آوردن آنچه که در گذشته باعث رنج ما بوده است برای این باید باشد که انرژی های خود را صرف این کنیم که رنج های قدیمی دیگر تکرار نشوند. اما سعی در آوردن گذشته به اکنون هرگز باعث از بین رفتن امکان تکرار رنج نخواهد شد. رنج های گذشته تنها هنگامی دیگر تکرار نمی شوند که به امنیت خاطر دست بیابید و امنیت خاطر همان عشق است. هنگامی که انگیزه هایت از حقیقت درونت سرچشمه بگیرد، می توانی با هر خطری مقابله کنی زیرا که قدرتِ درون نسبت به ترس نفوذ ناپذیر است.

10  .  این را بدان که دنیای مادی آئینه ای است از یک آگاهی عمیق تر. آگاهی نظام دهنده ناپیدای همه ی چیزها و انرژی هاست، و از آنجایی که بخشی از این آگاهی در درون توسکونت دارد پس تو در نظام بخشیدن به کائنات نیز سهیمی. از آنجایی که وجود تو به وجود هر آنچه که هست پیوسته است پس نمی توانی آب و هوا را آلوده کنی. اما در سطحی ژرفتر، تو قادر به زیستن با ذهنی آلوده نخواهی بود، زیرا که هر فکر بر روی تمامی حوزه آگاهی تأثیر می گذارد. زندگی در تعادل و خلوص بهترین چیز برای تو و برای زمین است.

با عشق

دیپاک چوپرا

Like 🙂
6

جنگ و صلح

در 12 ژوئن سال 1811 ارتش اروپای غربی (به رهبری ناپلئون بناپارت) از خطوط مقدم جبهه (روسیه) گذشت و جنگ آغاز شد. رخدادی به تحقق پیوست که کاملا برخلاف منطق و طبیعت بشری بود. میلیون ها مرد بر علیه یکدیگر وارد کارزاری شدند که حاصل آن جنایت همگانی، کلاهبرداری عمومی، دزدی، تقلب، جعل پول، چپاول، تجاوز، آتش زدن های عمدی، و دیگر فجایع هولناکی که همه دادگاه های جنایی جهان در طول یک قرن با آن روبرو نشده و نمی شوند. با این همه این اعمال شنیع غیر انسانی در آن زمان که انجام می گرفت برای هیچ یک از عاملانش زشت و ناپسند نمی نمود.

چرا چنین شد؟ چه چیز سبب این فاجعه دردناک بشری بود؟ تاریخ با دید ساده انگارانه اش سبب آن را توهین به دوک الدنبرگ، شکست توازن قوا در اروپا، بلندپروازی های ناپلئون، عدم انعطاف تزار الکساندر، اشتباهات پی در پی سیاستمداران، و هزاران دلیل ریز و درشت دیگر می داند.

امروزه در کتاب های تاریخ می خوانیم که ناپلئون سبب این جنایت هولناک را دسیسه بازی های انگلستان، مجلس عوام انگلستان آن را نتیجه بلندپروازی های شخصی ناپلئون، دوک اولدنبرگ آن را حاصل توهین به او، بازرگانان اروپا آن را نتیجه ناکارآمدی سیستم تجارت اروپا، ژنرال های کهنه کار آن را برآمد نیاز آن ها به فعالیت جنگی، رژیم های قدرتمند اروپایی آن را سبب نیاز به استقرار سیستم منطقی دولتمداری، و سیاستمداران آن را حاصل نامشخص بودن قرارداد صلح روسیه و اتریش و پنهان کردن آن از ناپلئون می دانند. واضح است که به این لیست همچنان می توان افزود زیرا به اندازه آدم ها در این مورد نطریه موجود است.

برای توجیه چنین وقایع غیر منطقی و غیر معقول محققان امروزی چاره جز پناه بردن به جبر تاریخی ندارند. چرا که هرچه بیشتر تلاش می کنیم تا دلیلی منطقی بر آن بیابیم، بیشتر به احمقانه بودن و بی منطق بودن آن پی می بریم. واقعیت این است که هر انسانی از اراده آزاد خود بهره می جوید تا کاری را به سود خویش به انجام رساند و در این راه می تواند تصمیم بگیرد که در فعالیتی شرکت کند یا نه. اما همینکه فعالیتی را آغاز کرد، حاصل کاری را که در زمانی خاص و در مکانی ویژه انجام می دهد، از کنترل او خارج و در اختیار تاریخ قرار می گیرد. و در این صورت برآمدی دارد که به هیچ وجه تابع اراده آزاد آغازگر آن نیست.

زندگی هر انسان دو چهره دارد. چهره خصوصی زندگی انسان ها، از آن جهت که نماد خارجی ندارد مربوط به خود آن هاست و انسان در ان مطلقا آزاد است. اما در چهره تاریخی هرکس مجبور به پیروی از قراردادهای اجتماعی است که در آن می زید.

از بعد آگاهی انسان به صورت آزاد زندگی می کند و کردارهایش ارادی بنظر می رسد. اما نا آگاهانه ابزاری است که تاریخ انسانی را بسوی موقعیت و انتهای ویژه ای هدایت می کند. کاری که در هر زمان انجام می دهد غیرقابل بازگشت است و حاصل آن همراه با کنش میلیون ها انسان دیگر، ارزش های تاریخی را می سازد. هرچه موقعیت اجتماعی شخص در جامعه بالاتر باشد، بر افراد بیشتری تاثیر می گذارد و اعمال او اثر تعیین کننده تر در ساخت تاریخی محتوم دارد. “قلب شهریاران در دست خداست.” شهریار برده تاریخ است.

تاریخ، همان زندگی ناآگاهانه بشر در جامعه، هر لحظه زندگی شهریاران را در اختیار دارد، همچون ابزاری که برای رسیدن به مقصودی معین بکار گرفته می شود.

در رخدادهای تاریخی، مردان بزرگ، اگر بتوان آن ها را به این نام خواند، فقط نقش برچسب را بازی می کنند. برچسبی که رخداد ها را نامگذاری می کند. و مانند هر برچسب دیگر هیچ ارتباطی به خود واقعه ندارند.

هر کنش آن ها، که بنظر می رسد آزادانه و با آگاهی کامل به انجام رسیده، از دید تاریخ نه تنها آزادانه و به اختیار نبوده که در اسارت تمام وقایع پیشین تاریخی و در اسارت کل تاریخ بشری است.

ترجمه از کتاب جنگ و صلح اثر لئو تولستوی

Like 🙂
1

گفتار های کوتاه

  • بشري كه حق اظهار عقيده و بيان انديشه خود را نداشته باشد، موجودي زنده به شمار نمي رود.((شارل دو مونتسكيو))
  • زن و شوهر يك سال بعد از ازدواج به زيبايي صورت يكديگر فكر نمي كنند، بلكه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم مي شوند.((اسمايلز))
  • انسان به بودن در هر جايي عادت مي كند و ديگر برايش سخت است كه از آنجا برود. نحوه فكر كردنش هم بعد از مدتي عادت مي شود و عوض كردنش سخت است.((جان اشتاين بك))
  • بد گماني در افكار انسان مانند خفاش در ميان پرندگان است كه هميشه در سپيده دم يا هنگام غروب كه نور و ظلمت به هم آميخته است بال فشاني مي كند.((فرانسيس بيكن))
  • به زودي روزگار انتقاد و عيب جويي به پايان مي رسد و به وسيله پيشرفت تمدن، آزادي انديشه به تمام معني در جهان حكمفرما مي شود و همه كس مي تواند به دلخواه خود راجع به فلسفه وجود بيانديشد.((گوته))
  • به سختي مي توان در بين مغز هاي انديشمند جهان، كسي را يافت كه داراي يك نوع احساس مذهبي مخصوص به خود نباشد؛ اين مذهب با مذهب يك شخص عادي تفاوت دارد.((آلبرت انيشتين))
  • مديران اثر بخش در زمان حال زندگي مي كنند اما هميشه به فكر آينده هستند.((ال هيز))
  • بگذاريد هر كس بر مبناي باور، فكر، آرزو، مطالعه و دانسته هاي خود قضاوت كند، نه اينكه شخص طوطي صفت گفته ديگران را بازگو كند.((ديل كارنگي))
  • هرگز به اين فكر نكن كه در برابر فاجعه اي كه هنوز اتفاق نيفتاده، چگونه بايد عزا بگيري.((نادر ابراهيمي))
  • آنكه به فكر فردا نيست، به غم فردا گرفتار خواهد شد.((كنفوسيوس))
  • در بين تمامي مردم تنها عقل است كه عادلانه تقسيم شده، زيرا همه فكر مي كنند به اندازه كافي عاقلند.((دكارت))
  • كسي كه تنها به فكر سير كردن شكم است، عقل را گرسنه گذاشته است.((مثل چيني))
  • تمام سرمايه فكري و دانش بايد تسليم يك عظمت اخلاقي و روحي گردد، وگرنه دانش مانند رودي خواهد بود كه نتوانسته خط سير خود را بپيمايد و به دريا بريزد و با وضعي اندوه بار در صحرا و ريگزارها فرو مي رود.((موريس مترلينگ))
  • دقايقي را كه به عيب جويي ديگران مي گذرانيم، اگر صرف انديشيدن به عيبهاي خود كنيم، فايده هاي زيادي مي بريم كه كوچكترين آن خودشناسي است.((؟))
  • به ياد آوريد كه طرف شما صد برابر بيشتر به فكر گمانها و آرزوهاي خود مي باشد تا انديشه و گمانهاي شما.((ديل كارنگي))
  • هميشه بايد مراقب سه چيز باشيم : وقتي تنها هستيم مراقب افكار خود، وقتي با خانواده هستيم مراقب اخلاق خود و زماني كه در جامعه هستيم مراقب زبان خود.((مادام داستال))
  • دو كلمه آري و نه كه تلفظ شان آسان است، كلماتي هستند كه براي اداي آنها انديشه و مطالعه فراوان لازم است.((پتياگور))
  • مانند عده كمي از مردم فكر كن و مانند بيشتر مردم سخن بگو.((؟))
  • نگذاريد زبان شما از افكارتان جلوتر برود.((شيلون))
  • تصور مي كنم كه اگر هر كس تنها يك ربع ساعت به فكر زندگي خويش باشد و بيانديشد كه آن را اصلاح كند، هر ماه زندگي او از ماه پيش بهتر خواهد شد.((فرانسوا ولتر))
Like 🙂
2

حبیب خدا پیش خداست

کتاب فلسفه را از کیفم بیرون می آورم و به گوشه اتاقم پرت می کنم. حالا دیگر باید از عالم مثل افلاطون بیرون بیایم و خودم را برای امتحان عروض و قافیه آماده کنم. کتاب را به تعداد روزهایی که تا امتحان بعدی فرصت داریم، تقسیم می کنم. وزنها و بحرها را روی کاغذهای کوچک رنگی می نویسم و به در و دیوار خانه می چسبانم.

تلفن زنگ می زند، مادر جواب می دهد. بعد از سلام و احوالپرسی می گوید : ” بله، قدمتان به روی چشم، تشریف بیاورید. ”

به مادر می گویم : ” همینطور ندیده و نشناخته که نمی شود بیایند، بعدش هم، شما که می دانید من می خواهم بروم دانشگاه. ”

مادر می گوید : ” پدر زن دایی زینب، دوشنبه عمل قلب دارد، چند روز دیگر می آیند تهران. ” از این که ذهنیاتم را لو داده ام، خجالت زده از اتاق بیرون می روم.

می دانم هر قدر کار کنم، آخر سر مادر خواهد گفت : ” دخترهای مردم نمی گذارند مادرشان دست به سیاه و سفید بزند. همه می گویند : ” تو که دیگر غصه ای نداری، بچه هایت بزرگ شده اند و کمکت می کنند.”  دیگر خبر ندارند که اگر یک روز خانه نباشم، از گرسنگی می میرید. ” کتابم را می بندم و به کمکش می روم.

ظرف و ظروف داخل کابینت را روی زمین پخش کرده و مواد غذایی یخچال و فریزر را هم روی میز ناهارخوری ریخته است. هر دو کار را همزمان و با عصبانیت تمام انجام می دهد. وقتی مرا بدون کتاب می بیند، خوشحال می شود اما به روی خودش نمی آورد. کنار یخچال  بین وسایل روی زمین، جایی برای من باز می کند و به این ترتیب معلوم می شود که من باید یخچال را مرتب کنم.

همینطور که مشغول کار هستم، با صدای بلند بیت ” میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس   خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود ” را می خوانم و تقطیع هجایی می کنم.

مادر که دیگر دست تنها نیست و سر حال شده است، می خندد و می گوید : ” این حرفها چیست؟ مهمان حبیب خداست. ”

– ولی اگر وسط امتحانها نازل بشود، دیگر بلای آسمانی است، نه حبیب خدا. ”

مادر که می بیند کمکش می کنم دیگر امتحان من یادش می رود و می خواهد سنگ تمام بگذارد. کتاب و جزوه هایم را دورم می چینم، چند خط درس می خوانم و بعد بادمجانها را با چنگال برمی گردانم یا سبزی قورمه را هم می زنم که نسوزد. کم کم جزوه هایم پر از لکه های زرد و سبز می شود.

صدای زنگ در شنیده می شود و لحظه ای بعد صورت احمد که مثل همیشه شکلک در می آورد در مانیتور آیفون ظاهر می شود. مادر از ترس این که مبادا احمد تعطیلات آخر هفته را در خوابگاه دانشگاه بماند درباره مهمانها چیزی نگفته بود و حالا از این که می دید او بی خبر از همه جا شاد و سر حال به خانه آمده، خنده اش می گیرد.

احمد با دیدن اوضاع به هم ریخته خانه می گوید : ” خسارت جانی هم داشته؟ چند ریشتر بوده؟ ”

– قرار است حبیب خدا بیاید نه زلزله، خسارتش هم بعدا معلوم می شود.

مادر به احمد که هاج و واج مانده، می گوید : ” دایی محسن اینا دارند می آیند تهران. ”

– برای همین دارید خانه تکانی می کنید؟ مگر غریبه اند یا بار اولشان است که می آیند؟

– این دفعه خانواده زندایی هم هستند.

– تا از شر این دختر بد ترکیبشان راحت نشوند، دست بردار نیستند. من که نیستم فردا صبح برمی گردم خوابگاه.

– دایی ات بفهمد ناراحت می شود. پدر زندایی عمل قلب باز دارد. یکی دو هفته ای می مانند و بعد از عملش می روند.

– پس بوی حلوا می آید.

– نه داداش، تازه می خواهد بازسازی بشود، تا وقتی بچه تو و دخترش را نبیند که نمی میرد.

احمد به طرفم خیز برمی دارد، جیغ می کشم و به طرف آشپزخانه می دوم. با دیدن یادداشتی که به در آشپزخانه چسبانده ام می ایستد و مشغول خواندن می شود : “مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن، بحر مجتث مثمن مخبون ” خدا بیامرز چه اسم طولانی و سختی هم داشته ! این یکی، بزرگ کدام خاندان بوده؟ ” مادر وقتی می بیند احمد فعلا سرحال است از فرصت استفاده می کند و می گوید : ” مادر جان، یک مقدار خرت و پرت لازم دارم هر وقت فرصت کردی بگو با هم برویم کمی خرید کنیم. ”

فردا که از مدرسه برگردم باید مهمانداری کنم. با عجله ناهار می خوریم و دوباره مشغول کار می شویم. مادر می گوید : “خیر ببینی، نرگس جان، اتاق بالا را هم برایشان آماده کن. ”

همین طور که از پله ها بالا می روم می گویم : ” برای آزمون کلفتی، بیشتر آمادگی دارم تا امتحان فردا. ” ملافه ها را عوض می کنم. اتاقها را به قول مامان از ته جارو می کنم و بعد از گردگیری بعضی از وسایل ظریف و تزئینی را از دم دست برمی دارم تا بچه های بیش فعال دایی، خسارت کمتری وارد کنند.

ساعت یازده شب تلفن زنگ می زند، احمد می گوید : ” از شیراز است. ” و گوشی را به مامان می دهد. مامان بین صحبتش می گوید : ” چرا گریه می کنی زینب جان؟ چی…؟ کی…؟ خدا بهتان صبر بدهد… ”

احمد با شیطنت نگاهم می کند، سری تکان می دهد و آهسته می گوید : ” مفاعلن فعلاتن. خدا به تو هم صبر بدهد. ”

 

Like 🙂
6

چگونه نه بگوییم؟

حتما شما هم تا به حال برای جلب رضایت دیگران به آنان “بله” گفته‌اید.  كاري که انجام آن برای شما مشكل ايجاد مي‌كند و انجام ندادنش باعث دلخوری آنان و عذاب وجدان خودتان مي‌شود. چه خوب است بتوانیم از اول بگوییم “نه” که در آخر شرمنده نشویم. لیست زیر چند ایده برای کمک به چگونه “نه” گفتن است.

  • صداقت راحت ترین راه برخورد با تقاضا برای شما و آنان است. توضیح دهید که به چه علت توان انجام آن درخواست را ندارید.
  • اگر درخواست جزو وظایف شما نیست , حق شماست که بگویید “نه” حتی اگر دیگران ناراحت شوند.
  • با ادب و محکم باشید. جواب “نه” ی شل در دیگران ایجاد امید و در نتیجه اصرار بیشتر می کند.
  • کوتاه جواب بدهید. توضیح اضافی و طولانی راه را برای بحث بیشتر هموار می کند.
  • وقتی مقام بالاتری از شما درخواست کاری اضطراری را می کند به او بگویید. قبلا از شما در خواست کارِ دیگری شده است و از او بخواهید در اولیت بندی کارها به شما کمک کند.
  • توضیح دهید که درخواست این کار بیش از آنچه تصور می شود وقت گیر است.
  • امکان دوم برای درخواست کننده فراهم کنید. مثلا بگوييد: ” من نمی توانم امروز اين کار را انجام دهم، هفتۀ بعد چطور است؟”
  • اگر بین بله و نه  شک دارید, بهتر است الآن بگویید “نه” و بعد نظرتان را به “بله” تغییر دهید تا عکس آن.

در شرایطی که ناگزیر به بله گفتن شدید

  • بگویید این بار انجام می دهید و پیشنهاد کنید چه خوب است برای دفعه آینده دو نفری برنامه ریزی کنید.
  • شرط بگذارید. مثلا در صورتی که یک ساعت بیشتر طول نکشد انجام می دهید.
  • بگویید بله ولی در عوض شما از ایشان انتظار تلافی کردن دارید.
Like 🙂
3

سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی بخش دوم

پیش از بررسی دومین مشخصه مدرنیته، بد نیست که نگاهی به اندیشه کسانی بپردازیم که منتقدان اصلی اولین مشخصه مدرنیته یعنی عقل گرایی بودند، یعنی کسانی که پیشگام اندیشه پسا تجدد گرایی بودند. دیوید هیوم فیلسوف  انگلیسی اولین آنها بود. یکی از نکاتی که هیوم خیلی به آن توجه کرد این گفته قدما بود که می گفتند که بر انسان غرائز و احساساتی حکومت می کند،  فرق انسان و حیوان این است که سایر حیوانات کاملا چشم و گوش بسته تابع احساسات و عواطف و غرائزشان هستند، انسان هم نباید عواطف و احساسات و غرایز خود را تعطیل بکند بلکه باید آن را تحت حاکمیت عقل بیاورد، به تعبیر متداول تر امروز زیر کنترل عقل بیاورد. دیوید هیوم نشان داد که این کنترل عقل بر احساسات و عواطف و غرایز غیر ممکن  و نامطلوب است.امکان پذیر نیست و اگر امکان پذیر هم بود چیز مطلوبی نبود، یعنی اگر عقل می توانست چنین سیطره ای را اعمال کند، این نفوذ و سیطره مطلوب نبود. این اولین رخنه ای است که در “سد سکندر” عقل افتاده است.

  • کارل مارکس دومین شخصی است که ایراداتی بر حاکمیت عقل گرفت. به نظر او انسانها گاهی آن چیزی را که حقیقت می پندارند، تحت تاثیر منافع طبقاتی خود حقیقت می پندارند، ولی این تحریف واقعیت، آگاهانه صورت نمی گیرد. او معتقد بود که ما کاملا ناآگاهانه واقعیت از پیش تحریف شده دریافت می کنیم، آن هم به خاطر منافع طبقاتی خود اما این تحریف به هیچ وجه تحت اختیار و آگاهی ما نیست.
  • فروید رخنه دیگر را ایجاد کرده است. او گفت که ما به همه ساحت های روانی خود آگاهی نداریم بلکه به یک بخش از ساحت روانی خودآگاهی داریم. برخلاف قدما که معتقد بودند هرچه در ساحت آگاهی ماست در ساحت روانی ماست و هر چیزی که در ساحت روان ماست در ساحت آگاهی ماست. یعنی فکر می کردند که دایره آگاهی و روان دو دایره منطبق به هم هستند. فروید نخستین کسی بود که نشان داد اتفاقا ساحت روان ما بسیار گسترده تر از ساحت آگاهی ماست. او در مثالی گفت که کوه یخ در اقیانوس است؛در حالیکه 0/1 از یک کوه یخ از آب بالا می زند و 0/9 آن زیر آب است. در مورد روان هم به همین صورت است، فروید آن قسمتی از روان که مورد آگاهی ما است روان آگاه و قسمت دیگر را روان نا آگاه یا ضمیر ناخود آگاه نامید. به نظر فروید ما تحت فشار روان ناآگاه خود کارهایی می کنیم، یا عقیده ای پیدا می کنیم، بعد فکر می کنیم برای این کارها و عقاید و مواضع خودمان دلیل داریم. بر این گمانیم که ایمانهایمان و امیدهایمان و باورهایمان، انتظاراتمان و …همه تابع نظام منطقی هستند در حالی که ما تحت فشار روان ناخودآگاهمان هستیم. به تعبیر فروید همه آن چیزی که بشر استدلال می دانست چیزی جز دلیل تراشی نیست.
  • نیچه، فیلسوف آلمانی نیز رخنه دیگری وارد کرد. نیچه با استدلالهایی اثبات کرد، انسان خواست اولیه اش کسب قدرت است. آن چیزی که بر کل بشر حاکم است اراده معطوف به قدرت است. همه خواستهای دیگر جلوه های ارده معطوف به قدرت هستند. پس آن چیزی را که ما آن را معرفت می نامیم، در واقع گزارش مطابق با واقع نیست، گزارشی است که به ما قدرت می بخشد، اینکه چه گزاره ای را انسانها پس بزنند یا رد بکنند، بر اساس این است که چه گزاره ای در جهت قدرت دادن به آنها و چه گزاره ای در جهت تضعیف آنها است.
  • ویلیام جیمز، فیلسوف و روانشناس آمریکایی شخص بعدی است. او در سال 1903 مقاله ای  به عنوان “اراده معطوف به باور” ارائه داد. و به مخاطبانش نشان داد که عقایدی که ما انسانها داریم همه ناشی از استدلال نیست. این خطا است که انسانها گمان کنند به عقایدشان با استدلال رسیده اند. او نشان داد عقاید گاهی ناشی از بیم و ترسهای ما، ناشی از القا و تلقین دوران کودکی یا آموزشهای آن دورانند. مثلا ما معتقدیم صلح بهتر از جنگ است یا معتقدیم نظام دموکراتیک بهترین نظام است. حال چند نفر می توانند استدلال به نفع این عقاید داشته باشند؟ استدلالی که طرف مقابل راه پس و پیش نداشته باشد. ویلیام جیمز نشان داد که ما بخش ناچیز از اعتقاداتمان را می توانیم ثابت نماییم.  پس ما نمی توانیم کاملا تابع عقل باشیم و عقل نیز این کارایی را ندارد کل جهان هستی را به ما نشان دهد.

به این ترتیب آرام آرام فضایی پدید آمد که در آن نسبت به قوای ادراکی نوعی سوء ظن به وجود آمد. این سوء ظن از دهه 1950 بع بعد به صورت یک گرایش از در آمد. پست مدرنیسم ها معتقداند که نمی توان عقل را به صورت یک منبع شناخت، کاملا قابل اعتماد دانست. پست مدرنیسم ها بر این باور نیستند که دوباره باید به سنت رجوع کنیم. هم سنت گرایی و هم پساتجدد گرایی هر دو مخالف تجدد گرایی اند، اما از دو موضع مختلف. سنت گرایان می گویند ما باید عقل را با سنت تکمیل کنیم، ولی پسا تجدد گرایان می گویند  باید با همین وضع بسازیم.مجموعه چیزهایی که اینها گفتند نوعی سوءظن نسبت به قوه های ادراکی بشر است. از این رو به این متفکران طرفداران تاریکخانه ایدئولوژی می گویند. اینها نشان دادند که ظاهرا در تاریکخانه عکاسی به سر می بریم. در تاریکخانه عکاسی هر چیزی به صورت وارونه نشان داده می شود.

 

خلاصه شده از سخنرای های سنت, تجدد و پسا تجدد گرایی مصطفی ملکیان در دانشگاه شریف

قسمت اول

http://www.adabkadeh.com/?p=571

Like 🙂
1

هنگام خرید کردن

خريد كردن بسته به روحيه افراد، ممكن است امري مفرح يا شاق باشد.
هنگام خريد با رفتار خوبمان مي توانيم فضايي بدون تنش براي خود و اطرافيان و فروشندگان ايجاد كنيم. مثلا وقتي به مراكزي همچون شهروند، هايپر استار و فروشگاه هاي رفاه مي رويم ، به گونه اي رفتار نماييم كه هم خودمان بتوانيم به راحتي اجناس مورد نظرمان را انتخاب كنيم و هم ديگران فرصت داشته باشند به سهولت خريد كنند.
بارها شاهد مناظري همچون ترافيك چرخ دستي ها، به پهلوي ديگري زدن ها يا رد شدن چرخ دستي از روي پاهاي ديگران بوده ايم. با رعايت چند نكته ساده خريد را بدون تنش، آسان و لذت بخش كنيم:

1- فهرستي از اقلام مورد نياز خود را از قبل تهيه نماييم.
2- اولويتها را حتي پنج دقيقه پيش از ورود به مركز خريد، در ذهن مشخص كنيم.
3- قوانين راهروهاي فروشگاههاي بزرگ، شبيه قوانين راهنمايي و رانندگي است. يعني هميشه از سمت راست خود حركت كنيم.
4- چرخ دستي را با دو دست برانيم تا كاملا تحت كنترلمان باشد.
5- هنگام حركت، چرخ دستي را در وسط راهرو برانيم، نه در كنار قفسه ها.
6- وقتي مي خواهيم كالايي را از قفسه ها برداريم، چرخ دستي را به قفسه نزديك كنيم (مانند پارك كردن خودرو).
7- هنگام دور زدن يا رد شدن از نزديكي ديگران، با گفتن كلمه “ببخشيد” خريداران ديگر را از قصد خود آگاه نماييم.
8- در پايان هر راهرو به هر دو طرف مسير نگاه كنيم.

نكته: چرخ دستي هاي رها شده باعث ترافيك مي شوند. اگر به دو چرخ دستي رها شده در دو طرف راهرو برخورد كرديم كه احتمالا صاحبان آنها مشغول بررسي كالاهايي در قفسه هاي مجاورند و فضاي كافي براي حركت ما وجود ندارد، بهتر است چرخ دستي خود را در گوشه اي پارك نماييم، يكي از چرخ دستي ها را به گوشه اي هدايت كرده و بعد مسير خود را ادامه دهيم.

9 – پس از انتخاب اجناس مورد نياز، بايد در صف صندوق بايستيم. حتي اگر صف طولاني باشد، از جلوزدن و زرنگي كردن بپرهيزيم.
10 – قبل از اينكه نوبتمان برسد، براي صرفه جويي در وقت خود و ديگران پول خود را آماده نماييم.
12 – هنگامي كه كالاها را در ماشين گذاشتيم، بهتر است چرخ دستي را در جايي كه رفت و آمد ماشينها را سد نكند و مزاحم مردم نباشد بگذاريم.

ترجمه و تالیف از كتاب how to behave

Like 🙂
1

آداب بوفه

بوفه غذا ممکن است به صحنه محاصره قلعه باستیل شبیه باشد. شاید به این دلیل است که فکر می کنیم ممکن است قبل از اینکه بهره ای بگیریم, میز برچیده شود و دیگران  غذا را تمام کنند و ما گرسنه خواهیم بمانیم.

نتیجه این رویکرد غیر منطقی در بوفه دو اشتباه بزرگ است: نزدیک شدن با سرعت به میز و خوردن بیش از حد غذا.

راه حل ها:

  • قبل از پر کردن غذا در بشقاب خود، به میز ناهار خوری نگاه کنید. اگر ظروف روی میز شماست, لازم نیست در میز بوفه دنبال آنها بگردید. و به یاد داشته باشید، اگر ظروف روی میز بوفه هستند ، برای راحتی خود محل آنها را تغییر ندهید. نگاه کنید که آیا بوفه یک صف دارد یا دو صف. اگر دو صف در حال حرکت هستند ، ظروف را هر دو طرف میز پیدا خواهید کرد.
  • نوبت خود را در صف حفظ کنید. جنسیت و امتیازات شما در صف بوفه کار نمی کنند ، بنابراین سعی نکنید از دیگران پیشی بگیرید.
  • در رستوران ویا هتل اگر غذای مورد علاقه شما کم است، به آسانی می توانید درخواست پر کردن آن را بکنید ولی در یک مهمانی خصوصی، این کار را نکنید.
  • دوباره و سه باره به سر میز بوفه رفتن کاملا طبیعی است پس بیش از حد بشقاب خود را پر نکنید. بشقاب تل انبار شده ناقض کل ایده یک بوفه، که  ارائه غذاها ی متنوع برای سلیقه  ها و اشتها ی متنوع است می باشد.
  • در محل هایی که غذا برای شما سرو می شود, به محدودیت های خدمت کار دقت داشته باشید. درخواست های معمولی اشکالی ندارد ولی درخواست هایی که از عهده خدمت کار بیرون است نکنید. مثلا در قسمت نیمرو در خواست املت یا خاگینه نکنید.
  • در رستوران باید تعداد زیادی بشقاب موجود باشد. پس برای درخواست بشقاب تمییز برای دور دوم بوفه تان رو دروایستی نکنید. و در مهمانی خصوصی بعید است بتوانید از بشقاب تمییز استفاده کنید. در هر صورت بشقاب های کثیف را روی هم تل انبار نکنید.
  • اگر هنگام ترک بوفه از شما دعوت شد که به میزی بپیوندید, یا آن را با مهربانی بپذیرید و یا با مهربانی رد کنید. مثلا بگویید من به جواد آقا قول داده ام که سر میز او بنشینم.
  • گرچه همه بطور متناوب میز را برای بوفه ترک می کنند, همچنان فرصت را برای باز کردن باب مکالمه غنیمت بشمارید. اگر فرد جدیدی در بین شماست با سئوالی مختصر به او فرصت به جمع پیوستن بدهید ولی اگر برایش سخت بود اصرار نکنید.
  • اگر میز تان را برای بوفه ترک می کنید, دستمال خود را روی دسته صندلی بگذارید.
  • اگر غذا را به صورت ایستاده میل می فرمایید, پر نکردن بشقابتان ضرورت بیشتری پیدا می کند. از محاسن مهمانی ایستاده این است که می توانید به آرامی حرکت کنید و با افراد بیشتری گپ بزنید. ولی مراقب باشید که راه  دیگران را سد نکنید.
Like 🙂
1

برگی از روز نگارم :(1)

برگ هجده هزارو دویست وپنجاهم ! ازدفتر خاطرات :اسفند1390

 

امروز به بلندیهای لین ولی رفتیم . در میان راه گفتم : گاه گاهی از اندیشمندان و فیلسوفان گفتاری را می شنوم که پیشتر از آن از دهان مردم کوچه و بازار شنیده ام ، هرچند به زبانی دیگر. به آنها بها نداده ام چرا که گویندگانش ناشناس و یا بی سواد بوده اند .

استاد . .. گفت : درست است ، آنها گاه از راه شهود به حقایقی دست می یابند . ولی فیلسوفان مفاهیم را تئوریزه می کنندو ادله منطقی و عقل پسند می آورند.

من که خدا را صد هزار بار شکر چند واحد روانشناسی را ( بعنوان دروس فرعی) گذرانده و به اعتبار آن به خود اجازه می دهم هر کس را روانکاوی کرده و ریشه ها و انگیزه های درونی و ناخودآگاهش را در عرض چند ثانیه بهتر از فروید و یونگ و.. .. کشف و با نیت سنجی گفتار کنونی اش داوری خود را تکمیل نمایم ! ، بی درنگ استاد را ارزیابی کرده ودردل گفتم گویا ایشان که فلسفه خوانده اند، اینکه ظاهرا فیلسوفان در حد عوام پائین آمدند ، به مذاقشان خوش نیامد و چهره وآوای نه چندان گرم سخن و حالت دفاعی ایشان هم فرضیه مرا ثابت می کند! .درحالی که من فقط می خواستم ارزش عوام را بالا ببرم .

بگذ ریم ، در راه باز گشت گفتگوئی با این مضمون بین اعظم و ایشان در جریان بود که در پاسخ اینکه چه سنجه و معیاری را برای بازشناختن کار درست از نادرست داریم ؟ استاد دو فاکتور (سازه ) عقل و عدالت را بیان می کرد که ناگهان من ، مثل همیشه ( و باصطلاح با د مپائی ! ) میان حرف دیگران پرید م و گفتم :

وقتی می گوئید عدالت ، این یک مفهوم کلی است که بیشتر در روابط اجتماعی بکار می آید ، در حالی که پرسش او بیشتر در میدان روابط فردی است و بنظر من در اینجا می توان دو میزان عقل و انصاف را توصیه کرد .

واژه انصاف هم عملی تر و راحتتر بنظر میآید و هم د رکش دور از ذهن نیست .

استاد گفتند : شما درست می گوئید و اتفاقا جان رالز هم در کتاب (A Theory of Justice  و یا justice as fairness: a restatement” ) همین واژه های عدالت و انصاف و میدانهای آنها را به گستردگی توضیح داده است .

از شنیدن سخنانش خوشحال و ناراحت شدم خوشحال از این جهت که که نمونه خوبی در اثبات ارزش یافته های عوام ( در اینجا، سخن خود من ) ، که ساعتی قبل با ایشان مطرح کرده بود م پیدا شد و یادآورشان شدم .

و اما ناراحت از این بابت که جعفر در اطراف ما نبود که بداند خانمش مشابه ودر حد و حدود جان رالز حرف می زند !

مینا

Like 🙂
5

مرشد و مارگریتا

مرشد و مارگاریتا رمانی است روسی که   میخائیل بولگاکف آن را در سال ۱۹۲۸ آغاز کرد وتا چهار هفته پیش از مرگش یعنی تا سال ۱۹۴۰ ادامه داد. رمان از سه داستان موازی تشکیل شده‌است که در نهایت یکپارچه می‌شوند: سفر شیطان به مسکو پونتیوس پیلاطس و به صلیب کشیده شدن مسیح و عشق مرشد و مارگریتا.

 این رمان ساختاری پیچیده دارد . در این اثر واقعیت و خیال و رئال و سورئال در هم تنیده شده‌اند. دا ستان  با هم صحبتی و قدم زدن دو روشن فکر لاییک و رسمی در یکی از پارک های مسکو آغاز می شود یکی میخاییل الکساندر، یا همان برلیوز. نویسنده ای مشهور و سر دبیر یکی از مجله های وزین ادبی پایتخت و رییس کمیته مدیریت یکی از محافل ادبی مسکو و دیگری جوان شاعری به نام ایوان نیکولاییچ پونیریف که با نام مستعار بزدومنی شناخته می شود. برلیوز به نوعی نماینده روشن فکران رسمی و صاحب باند و باند بازی های ادبی ست که محافل مافیایی ادبی راه می اندازند و اندیشه ای سطحی و تک بعدی دارند و دگر اندیشان را مجال رشد و نمو و شکوفایی نمی‌دهند و تنها به آنان که مرید و سرسپرده‌شان باشند اجازه فعالیت می دهند و دیگران را زیر پا له می کنند. شعر و آثار سفارشی می پذیرند و شبکه ای تار عنکبوتی در تمام نشریات مهم و سرشناس تنیده‌اند . سایه این روشن فکران و نویسندگان رسمی بر تمام عرصه ادبی و محافل نویسندگی سنگینی می کند و نگاه تحمیلی شان در همه جا گسترده است. یکی از قربانیان این باند های مافیایی، قهرمان این رمان یعنی مرشد است که در فصل های بعدی رمان ظاهر می شود و می بینیم که این حضرات ریش و سبیل دار چه بلایی به سر او با آن همه خلاقیت و عشق و شور آورده‌اند.

 آنچه که برای من زیبا یی این اثر را دو صد چندان کرد سوای تمام تحلیل هایی که تا به حال خوانده ام دید بسیار شگرف و متفاوت نویسنده نسبت به ابلیس است. از کودکی آموخته بودم که نبا ید به شیطان گوش کرد کسی که به شیطان گوش کند کارهای بدمی کند زیرا که شیطان دشمن خدا و دشمن انسان است . اما ابلیس کتاب بولگاکف آزرده از کارهای زشت انسانها ست و دغدغه ی افکار و اعتقادات و اعمال انسانها را دارد از بدیهایشان آزرده می شود. و تک تک شخصیتهای داستانش را را با اعمالشا ن روبه رو می کند  حرص – طمع – دروغ – ما ل مردم خوری و زنبا رگی تک تکشان را رو می کند . چهره ی واقعی جا معه کمو نیستی را  نشان می دهد بدون آ ن که از لطف یک داستان تخیلی کاسته باشد. و در تحلیل فلسفی  وجود خیر و شر حرفهایی برای گفتن دارد. برای حسن ختام قسمت کوتاهس از کتاب را می آ ورم. و خواندن داستان را به دوستان عزیز توصیه می کنم.

فکرش را بکن اگر اهرمن نمی بود کار خیر شما چه فایده ایی می داشت و بدون سایه دنیا چه شکلی پیدا می کرد ؟ مردم و چیزها سایه دارند آیا می خواهی زمین را از همه ی موجودات پاک کنی تا آ رزویت برای دیدار نور مطلق تحقق یابد؟ خیلی احمقی.

Like 🙂
7

سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!

 

صادق هدایت در کتاب بوف کور خود می نویسد .. سی و هفت درد و عیب اساسی ما ایرانیان که هیچوقت درمان نشد..!
در زندگی درد هایی است که روح انسان را از درون مثل خوره می خورند و می زدایند،این درد ها را نه می شود به کسی گفت و نه می توان جایی بیان کرد..!
به قسمتی از درد های اجتماعی ما ایرانیان توجه کنید:

1-اکثر ما ایرانی ها تخیل را به تفکر ترجیح می دهیم.
…2-اکثر مردم ما در هر شرایطی منافع شخصی خود را به منافع ملی ترجیح می دهیم.
3-با طناب مفت حاضریم خود را دار بزنیم.
4-به بدبینی بیش از خوش بینی تمایل داریم.
5-بیشتر نواقص را می بینیم اما در رفع انها هیچ اقدامی نمی کنیم.
6-در هر کاری اظهار فضل می کنیم ولی از گفتن نمی دانم شرم داریم.
7-کلمه من را بیش از ما به کار می بریم.
8-غالبا مهارت را به دانش ترجیح می دهیم.
9-بیشتر در گذشته به سر می بریم تا جایی که اینده را فراموش می کنیم.
10-از دوراندیشی و برنامه ریزی عاجزیم و غالبا دچار روزمرگی و حل بحران هستیم.
11-عقب افتادگی مان را به گردن دیگران و توطئه انها می اندازیم،ولی برای جبران ان قدمی بر نمی داریم.
12-دائما دیگران را نصیحت می کنیم،ولی خودمان هرگز به انها عمل نمی کنیم.
13-همیشه اخرین تصمیم را در دقیقه 90 می گیریم.
14-غربی ها دانشمند و فیلسوف پرورش داده اند،ولی ما شاعر و فقیه!
15-زمانی که ما مشغول کیمیا گری بودیم غربی ها علم شیمی را گسترش دادند.
16-زمانی که ما با رمل و اسطرلاب مشغول کشف احوال کواکب بودیم غربی ها علم نجوم را بنا نهادند.
17-هنگامی که به هدف مان نمی رسیم،ان را به حساب سرنوشت و قسمت و بد بیاری می گذاریم،ولی هرگز به تجزیه تحلیل علل ان نمی پردازیم.
18-غربی ها اطلاعات متعارف خود را روی شبکه اینترنت در دسترس عموم قرار می دهند،ولی ما انها را برداشته و از همکارمان پنهان می کنیم.
19-مرده هایمان را بیشتر از زنده هایمان احترام می گذاریم.
20-غربی ها و بعضا دشمنان ما،ما را بهتر از خودمان می شناسند.
21-در ایران کوزه گر از کوزه شکسته اب می خورد.
22-فکر می کنیم با صدقه دادن خود را در مقابل اقدامات نابخردانه خود بیمه می کنیم.
23-برای تصمیم گیری بعد از تمام بررسی های ممکن اخر کار استخاره می کنیم.
24-همیشه برای ما مرغ همسایه غاز است.
25-به هیچ وجه انتقاد پذیر نیستیم و فکر می کنیم که کسی که عیب ما را می گوید بدخواه ماست.
26-چشم دیدن افراد برتر از خودمان را نداریم.
27-به هنگام مدیریت در یک سازمان زور را به درایت ترجیح می دهیم.
28-وقتی پای استدلالمان می لنگد با فریاد می خواهیم طرف مقابل را قانع کنیم.
29-در غالب خانواده ها فرزندان باید از والدین حساب ببرند،به جای اینکه به انها احترام بگذارند.
30-اعتقاد داریم که گربه را باید در حجله کشت.
31-اکثرا رابطه را به ضابطه ترجیح می دهیم.
32-تنبیه برایمان راحت تر از تشویق است.
33-غالبا افراد چاپلوس بین ما ایرانیان موقعیت بهتری دارند.
34-اول ساختمان را می سازیم بعد برای لوله کشی،کابل کشی و غیره صد ها جای ان را خراب می کنیم.
35-وعده دادن و عمل نکردن به ان یک عادت عمومی برای همه ما شده است.
36-قبل از قضاوت کردن نمی اندیشیم و بعد از ان حتی خود را سرزنش هم نمی کنیم.
37-شانس و سرنوشت را برتر از اراده و خواست خود می دانیم

Like 🙂
3

درد دلهای خودمانی از زبان یک فروشنده

شش سال است که در یک فروشگاه کانادایی کار می کنم وقتی شروع به کار کردم آنقدر پر بودم از احساس خوب شرقی بودن و ایرانی بودن که فکر می کردم که آیینه ی تمام نمای یک ایرانی صادق و پر کار برای همه ی همکاران کانادایی خواهم بود . فکر می کردم به آنها یاد خواهم داد ما ایرانی ها چقدر کار درستیم, چقدرروشنفکریم, خلاصه چقدر نمونه اییم. اما چیزی نگذ شت که حیران و انگشت به دهان ماندم . یک جورایی اعتراف می کنم که حالا در یک شک بزرگ زندگی می کنم. حالا میگم چرا از هر ده نفر ایرانی که به مغازه می آید حداقل یک نفر در خواست تخفیف مخصوص کارمندی مرا می کند. اما آیا تصور یک چنین در خواستی را می شود از یک کانادایی داشت؟

حالا این تازه شروع ماجراست بعضی از هم وطن های عزیز که خیلی احساس کانادایی بودن بهشون دست داده و به قول معروف جو گیر شدن, یک روز در میان یک کیف یا چمدان می خرند و دو روز در میان هم برای پس دادن جنس خریداری شده مراجعه می کنند و اگر به اون آقا یا خانوم محترم اعتراضی بکنی که شما به نظر می رسد که خیلی به جنس پس دادن علاقه دارید, می گوید:” آخی تازه اومدی کانادا؟ برو به مدیر مسئول فروشگاه تون بگو حق با مشتری است.”

شاید باورنکنید ولی ما که در 3 الی 4 سال اول کار من سیاست پس دادن جنس را حتی استفاده شده تا 3 ماه داشتیم حالا به دوهفته آن هم به شرط نو بودن جنس تقلیل داده اند .

اگر یک ایرانی برای پس دادن جنس بیاد سعی می کند حداقل 3 الی4 دلیل پشت سر هم داشته باشد وگاهی هم پشت چششون را نازک می کنند و می گویند “اصلا جنسش خوب نیست خیلی چیپ و ارزان است من مارک دار می خرم.” حالا بیا جرات کن بهش بگو اگر چیپه چرا خریدی؟ اما وقتی سر کارت با یک کانادایی است, فقط یک کلمه و گاه با عذر خواهی می گوید نظرم عوض شده تمام. بدون عذر بهانه های ساختگی.

بضی از ایرانی ها ,تازه, کارهای بهتری هم یاد گرفته اند. مثلا همین هفته ی گذشته ما یک داستان جالب از یک خانوم ایرانی داشتیم از آنجایی که ما side walk sale  داشتیم و همه می دانند جنس های روی میز آخرین و ارزان ترین قیمت ممکن است و اگر جنسی روی میز نباشد به معنای تمام شدن جنس است. خوب این خانوم محترم 2 تا از کیفهای ما را on hold   گذاشت و از ما خواست تا آخر شب کنار بگذاریم و نفروشیم. ما هم کنار گذاشتیم اما طبق سیاست مغازه گفتیم که باید اول صبح دوباره روی میز باشد و این خانوم فقط همین امروز را وقت برای فکر کردن دارد و خانوم پذیرفت. صبح روز بعد وقتی ما مغازه را باز کردیم و جنسها را چیدیم خانوم دوباره آمدند و هر دو کیف را کنار گذاشتند برای تا آخر روز و این کار تا 3 روز تکرار شد. جالب این که روز چهارم بالاخره بعد از اعتراض به اینکه ما نمی توانیم دوباره این اجناس را برایشان کنار بگذاریم واز خانوم اصرار که شما وظیفه اتان را انجام نمی دهید وطبق قانون شما باید هر روز هم اگر بیایم جنس را کنار بگذارید بالاخره جنس ها را خرید ولی از شما چه پنهان که بعد از دو روز پسشان آورد.

آخ که چه حالی پیدا می کنم وقتی بعضی از این کاناداییها بعد از کنار گذاشتن جنسی حتی برای نخریدن جنس هم مارا مطلع می کنند و در ضمن از این که به خاطر آنها جنس را کنار گذاشته اییم تشکر ویک عذر خواهی هم کنار آن سرو می کنند.

Like 🙂
3

کودکان می‌آموزند که چگونه زندگی کنند

اگر کودکان با انتقاد زندگی کنند، تحقیر کردن را می‌آموزند.

اگر با دشمنی و خصومت زندگی کنند، جنگیدن را می‌آموزند.

اگر با ترس زندگی کنند، نگرانی و استرس را می‌آموزند.

اگر با حسرت زندگی کنند، می‌آموزند که برای خود دلسوزی کنند.

اگر با تمسخر و استهزا زندگی کنند، خجالتی بودن را می‌آموزند.

اگر با حسادت زندگی کنند، حسرت خوردن را می‌آموزند.

اگر کودکان با شرمساری زندگی کنند، احساس گناه را می‌آموزند.

اگر با تحمل زندگی کنند، صبور بودن را می‌آموزند.

اگر کودکان را تشویق کنيد، اعتماد به نفس را می‌آموزند.

اگر از تأیید دیگران برخوردار شوند، خویشتن‌دوستی را می‌آموزند.

اگر با پذيرش دیگران مواجه شوند، می‌آموزند که در این جهان در پی یافتن عشق باشند.

اگر با سپاس و قدردانی بزرگ شوند، می‌آموزند که در زندگی هدف داشته باشند.

اگر کودکان با شراکت بزرگ شوند، سخاوتمند بودن را می‌آموزند.

اگر با صداقت و عدالت بزرگ شوند، حقیقت و عدالت را می‌آموزند.

اگر کودکان در امنیت بزرگ شوند، می‌آموزند که به خود و اطرافیانشان ایمان داشته باشند.

اگر کودکان با دوستی زندگی کنند، می‌آموزند که دنیا مکان زیبایی برای زندگی کردن است.

اگر در آرامش زندگی کنند، می‌آموزند که از آرامش فکری برخوردار شوند.

کودکان شما در چه محیطی زندگی می‌کنند؟

برگرفته از كتاب نغمه عشق / نوشته جك كانفيلد و مارك ويكتور هانسن / ترجمه: پروين قائمي / انتشارات درنا

Like 🙂
4

خوش قول باشیم

یکی از رفتارهای شایع در بین ما اهمیت ندادن به وقت در قرارهایمان است. این را از قرارهای دو نفره تا اجتماعات چند صد نفرۀ ایرانی چه در داخل یا خارج  ایران شاهد هستیم. نکته های زیر را با هم مرور کنیم. لطف کنید نظر خود را هم برای استفاده  ما و دیگران بگویید.

1.       با دیر کردن سرِ قرار, شما دیگران را به اتلاف وقتشان در فضایی خسته کننده وا می دارید.

2.        اگر قبول داریم که وقت از طلا هم با ارزش تر است, با اتلاف وقت دیگران ما به آنها ضرر می زنیم.

3.        کسانی  که دائم دیر در قرار حاضر می شوند به بی نظمی وسهل انگاری متهم می شوند.

4.       مطمئن شوید سر وقت یا چند دقیقه زود تر به قرارتان می رسید.

5.       اگرحدس می زنید به علت مشکلی بیش از چند دقیقه دیر می رسید, با تماس تلفنی آن را اعلام کنید.

6.       برنامه قرارهای خود را در تقویم تان ثبت کنید. و اگر از تقویم الکترونیک استفاده می کنید به اندازه کافی زمان برای یادآوری پیش بینی کنید.

7.       ترافیک را پیش بینی کنید یا قبل از حرکت از آن مطمئن شوید.

8.       ساعتتان را همیشه تنظیم نگه دارید.

دیر رسیدن به جلسه نشان مهم بودن شما نیست.

Like 🙂
5

صد راز ساده ي افراد موفق

لطيفههاي مؤدبانه بگوييد

شوخي و بذله‌گويي توجه مردم را جلب مي‌كند و به آنها آرامش مي‌دهد. در هر صورت، بايد بدانيد كه شوخي مثبت با شوخي منفي تفاوت زيادي دارد. شوخي منفي مانند حمله به افراد يا عقايد آنها، يا جنبه‌هايي از رفتار است كه سر ميز شام صحبت كردن درباره آنها پسنديده نيست. شوخي مثبت شامل چرندياتي است كه اگر شخصي را هدف گيرد، آن شخص گوينده لطيفه است، نه شخص ديگري. در محيط كار آزادانه از شوخي مثبت استفاده كنيد؛ از شوخي منفي هرگز استفاده نكنيد.

 

گذشته، آينده نيست

ما ميل داريم همه چيز را ساده كنيم. بازي، يك فريب است. برخي همه مزايا را دارند و موفق مي‌شوند؛ برخي همه معايب را دارند و شكست مي‌خورند. اين باور، به طرزي وحشتناك گمراه ‌كننده است. موفقيت شما بيش از آنكه به محل تولد، رشد، مدرسه‌ و ميزان دشواري راهي كه پيموده‌ايد،‌ بستگي داشته باشد، به رفتار كنوني شما بستگي دارد. شانس و فرصت در برابر شماست؛‌ همه چيز به تصميم شما بستگي دارد، ‌تصميم به اينكه آن را دنبال كنيد يا رهايش كنيد.

 

با خودتان صحبت نكنيد

ما به علت موقعيت خود ـ  اينكه چيزهايي درباره موضوعي مي‌دانيم و چيزهايي كه تجربه كرده‌ايم ـ پاسخ‌هايي را بديهي مي‌دانيم. هنگامي كه ايده‌اي را مطرح مي‌كنيم، تنها نبايد به اين مطلب توجه كنيم كه براي ما چه معنايي دارد، بلكه بايد بدانيم كه اگر ما با سابقه‌اي كاملاً متفاوت به آن نگاه كنيم، چه معنايي دارد. ارائه مطلب، بهترين شيوه بيان ايده‌هاي شماست، نه به شنونده‌اي كه خود شما باشيد، بلكه به شنونده‌اي كه دنيا را از چشم شما نمي‌بيند.

 

از هر چه بترسيد، گرفتارش ميشويد

تا زماني كه وقت خود را به غصه خوردن درباره كارهاي نادرست صرف كنيم، فرصتي براي پيشرفت خود نداريم؛ يعني اينكه غصه خوردن درباره امور نادرست، شانس اين‌كه آن كارها همچنان نادرست بمانند را افزايش مي‌دهد. اينكه بپذيريم گاهي موفق مي‌شويم و گاهي شكست مي‌خوريم ما را از بند رها مي‌كند تا اهداف خود را دنبال كنيم و وقتي براي فكر كردن به آنچه مي‌توانيم بكنيم ـ در عوض فكر كردن به آنچه نمي‌توانيم انجام دهيم ـ صرف كنيم.

 

برگرفته از كتاب صد راز ساده ي افراد موفق / دكتر ديويد نيون / شهروز فرهنگ / انتشارات كليد آموزش

Like 🙂
1

اخـلاق در دوران جـدیـد

ما در روزگاری به‌سر می‌بریم که احتیاج بشر به اخلاقی زیستن، به‌عللی که خواهم گفت، به‌مراتب بیش از روزگاران قبل است. در همه‌ی طول تاریخ، بشر نیازمند به اخلاقی زیستن بوده است. هیچگاه نهاد اخلاق و اخلاقی زیستن برای بشر امری زائد و یا تجمّلی نبوده است ولی در روزگار جدید، یعنی روزگار بعد از جنگ جهانی دوم، احتیاج بشر به اخلاقی‌زیستن به‌مراتب بیشتر از گذشته شده است. یعنی امروز ما فقط نیاز عمومی همه‌ی طول تاریخ را به اخلاق نداریم، بلکه به‌جهاتی که خواهم گفت نیاز ما مبرِم‌تر و موکدتر شده است.
اما از سوی دیگری اخلاقی زیستن که امروزه بدان احتیاج بیشتری داریم، نسبت به همه‌ی روزگاران قبل دشوارتر شده است؛ خوب بودن دشوار شده است، دشوارتر از روزگاران گذشته.
حال که در روزگاری به‌سر می‌بریم که حاجت ما به اخلاقی زیستن بسیار مبرِم‌تر و موکدتر شده و از سوی دیگری اخلاقی زیستن به‌مراتب از روزگاران سابق دشوارتر و پرسنگلاخ‌تر شده است، هم رجوع به اخلاق و هم ژرف‌کاوی در اخلاق هر دو باید در این روزگار به‌مراتب بیشتر مورد تأکید متفکران و مصلحان و دلسوزان وضع بشری باشد.
متن کامل در سایت معنویت و عقلانیت
Like 🙂
6

نمی گذارم کسی دکمه اعصابم را فشار دهد

در مسیر زندگی فشارها، استرس‏ها و نگرانی‏هایی وجود دارد که به‏طور بالقوه می‏توانند شما را به شدت عصبانی کنند و کفرتان را در آورند.

این کتاب روش‏های واقع‏بینانه‏ای در اختیارتان قرار می‏دهد که از فشار افراد و مصائب زندگی بر دکمه‏های اعصابتان جلوگیری کنید و با استفاده از مهارت‏های کسب شده از آن، بتوانید با کاهش چشمگیری از شدت ناراحتی‏ها، زندگی لذت‏بخشی داشته باشید.

ناشر: رسا

Like 🙂
31

آیا آشغال را زیر قالی کنیم ؟

نامه محرمانه کارشناس آمریکائی (ویکتور تامست  )به خارج درز کرد .در اولین نگاه مطالب آن (بررسی شخصیت ما ایرانیان )درد ناک بنظر می آید ولی از آنجا که بسیاری از آن   تجربه ها برای مان آشنا و واقعیت تلخ است ،چه خوبست که آشغال ها را زیر قالی نکرده و گرد و بوی بد شان را تحمل وفعلا در اطاق کوچک خود مان جمع آوری شان کنیم .

روشن است که این گزارش ،پژوهشی علمی و جامعه شناسانه نیست چرا که رفتارافرادی معدود و(مهمتر از آن) منتسب به گروهی  ویژه (تجار یا  دولتمردان )را نمی توان بر تمام مردم تعمیم داد. نکته قابل تامل ، بی توجهی او در اصل امکان تغییر و هنجار شدن  رفتار انسان هاست ،برای نمونه می گوید : (  محدودیت های روانی در آنها نسبتا ثابت خواهد ماند ). باز خوبست که کلمه (نسبتا ) را بکار برده ،وگرنه نسبت دادن اینهمه افکار و رفتار غیر متمدنانه و ثابت دانستن آنها در یک نژاد کلی جای حرف دارد .

دربررسی او از شخصیت ما بدین نکات دست می یابیم:

1.  قانون گریزی: تمرکز بر منافع شخصی و قانون گریزی و خود قانون گذاری ! را تحت عنوان خودپرستی ایرانیان آورده است  با نگاهی به نحوه رانند گی مان نظرش را تائید می کنیم . خاطره ای  دارم از  روش تربیت فرزندان مان که همسرم بخاطر بیدار شدن چند باره در نیمه شبها و رسیدگی به کودکانمان در محل کار خسته بنظر آمده ودر پاسخ همکارش که گفته بود (مگر در خانه شما برای سرکشی به بچه  بین شما و کودک تان  قانون وجود ندارد ؟) خود را از تک و تا نینداخته و گفته بود : البته که ما هم قانون داریم ، فقط اشکا ل کار اینست که قانون را بچه ها می گذارند !

2.  بد بینی و داشتن سوء ظن به همه : هنرمندان ما بی جا نماد دائی جان ناپلئون را خلق نکردند . بچه حلال زاده هم که به دائی اش می برد !.

3.  مسئولیت گریزی: در بستر فرهنگی ، مذهبی (واقعی یا غیر آن ؟) که سرنوشت و جبر نقش آفرین است طبیعی است که فرد به نقش خود (مثبت یا منفی ) بها ندهد . در دوران کودکی ،هر وقت خطائی از ما سر می زد می گفتند ( تقصیر تو نیست . شیطونه گولت زده ) این شیطونه همیشه با ما بود تا وقتی که بزرگ شدیم و شیطان بزرگ (آمریکا ) نامیده شده و مسئول تمام ناکامی های جامعه ما گردید. در روابط فردی مان هم که فرافکنی پدیده ای رایج است .

گفته اند آینه اگر عیب تو را بنمود ،خود شکن آینه شکستن خطاست . قصد شکستن آینه نیست ولی برای مزاح می گویم ، یک ویکتور هوگو داریم که به آدمها بویژه ضعف های آنان  نگرشی انسان گرایانه دارد   و جوهر آدمی آنان  را می بیند و یک ویکتور داریم که در سراسر گزارش یک حسن این انسانها را ندیده و هر عیب را چند بار تکرار کرده است ،واقعا که ویکتور هم ویکتورهای قدیم !!

خداوند ایران زمین (وروس و چین !)نگهدار شما باد

مینا

Like 🙂
2