یک شمع با روشن کردن شمع دیگر چیزی از دست نمی دهد.

A candle loses nothing by lighting another candle

Attributed to Mevlana Celaleddin-i Rumi

مولانا

حیف نیست که این سخن را در وبسایت های خارجی پیدا کنیم و به فارسی ترجمه کنیم؟

Like 🙂
0

سال 90 مبارک

باز هفت سین سرور
ماهی و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام شراب
باز هم شادی عید
آرزوهای سپید
باز لیلای بهار
باز مجنونی بید
باز هم رنگین کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سودای ناب
باز تکرار خدا
خوب گردان تو حال ما
راست گردان توراه ما

Like 🙂
6

یادداشت های مرد فرزانه

پیش از اینکه این کتاب را به خانه ببری، آن را امتحان کن و ببین پاسخگویت هست یا نه.

پرسشی را در ذهن مطرح کن، چشم هایت را ببند، حالا کتاب را باز کن و تصمیم بگیر که صفحه راست را بخوانی یا چپ را …

***

 هر فرد و هر رخدادی در زندگی ات هست

چون تو تصویرش کرده ای

چگونگی کنار آمدن با آنها به انتخاب تو بستگی دارد

***

اگر خواهان دیدار کسی هستی که

می تواند هر موقعیت ناممکنی را فراهم کند

و دور از حرف ها و باورهای مردم به تو شادی بخشد

در آینه بنگر و این واژه ی جادویی را به زبان آور:

سلام.

***

یک را انتخاب آینده این باور است که

آینده اجتناب ناپذیر است.

***

خودت زندگی ات را می سازی

چنانکه عنکبوت، تارش را

گاه آزمون بسیاری باید

برای استواری تار نخ

***

برای آموختن

ترک پناهگاه نادانی باید

برگرفته از کتاب یادداشت های مرد فرزانه / ریچارد باخ / ترجمه لیلا هدایت پور / انتشارات مثلث

Like 🙂
27

کار داوطلبانه یعنی‌ چه؟

کار داوطلبانه به منظور پیش برد یک هدف عالی است و در ازای آن انتظار حقوق و یا دستمزد نمی‌‌رود.

کار داوطلبانه ابعاد متعددی دارد. در جوامع غربی کار داوطلبانه و یا کار افتخاری برای یک موسسه یا انجمن خیریه جزو اصول اولیه حقوق و مسئولیت شناسی‌ شهروندان است، ولی معنی‌ آن برای جامعه ما روشن نشده و تنها محدود به امور خیریه برای مدرسه سازی یا کودکان بی سرپرست می شود.

معمولا کار داوطلبانه در زمینه‌های نجات بخشي، اطلاع رسانی، کمک احساسی‌ دادن، و یا آموزش دهی‌ شهروندان در مراکزی که هدفشان خدمت به دیگران بدون منفعت مادی است انجام می پذیرد. این کار ها همچنین به فرد داوطلب کمک می‌کند که حرفه‌ای را بیاموزد و از سابقه آن به عنوان مرجع استفاده کند. از جمله شرایط اتمام موفقیت آمیز دوره دبیرستان , انجام حد اقل 10 ساعت کار داوطلبانه در سال است.

گاهی برای كساني که کار‌های شخصی‌ یا مرکز تجاری دارند این سؤ تفاهم پیش می آید که می توانند از مزایای کار افراد داوطلب بهره ببرند.

نفع شخصی‌ فرد داوطلب معمولا با داشتن حس مفید بودن برای جامعه، داشتن حس هم دردی با نیازمندان به کمک، و یا به شکرانه بخشی از نعماتی که فرد در زندگی‌ خود بدست آورده است حاصل می شود. احساسی که از انجام کار داوطلبانه نصیب داوطلب می شود از احساس های بالای هرم مازلوست. احساسی که میلیون ها دلار و میلیارد ها تومان نمی تواند به کسی ببخشد. (کسانی که به آدابکده کمک می کنند این را به خوبی لمس می کنند.)

‌‌ از جمله کارهای داوطلبانه می توان کار در مراکز پلیس , حمایت از حقوق قربانیان جرم یا جنایت,  کتابخانه ها, بیمارستان ها و یا مراکز صلیب سرخ را عنوان کرد. همچنین شهرداری‌ها در جهت تصمیم گیری برای تدوین و ثبت قوانینی که برای بهتر کردن شهروندان باشد، از افراد داوطلب و صالح، بی طرف، و فعال، کمک می گیرند.

نکته مهم در کار داوطلبانه این است که جامعه شهروندان خود را به مشارکت می‌گیرد و با کمک افراد داوطلب و با کمترین هزینه، فعالیت‌هایی‌ در زمینه بهتر کردن کیفیت زندگی‌ فردی و اجتماعی دیگران ارائه مي‌دهد.

جالب است که بدانیم در کانادا در ماه آوریل یک هفته برای قدردانی از افراد داوطلب انتخاب شده است و مراسم و برنامه‌هایی‌ در جهت آشنا کردن مردم با این کار مهم اجرا می شود. بر طبق آمارهای گرفته شده از طرف دولت کانادا، سالیانه حدود دو بیلیون‌ ساعت کار مجانی‌ و داوطلبانه در جهت سرویس دهی‌ و خدمت به مردم در کانادا انجام می شود. این رقم مساوی با حدود یک میلیون کار تمام وقت است که اگر داوطلبانه نبود، دولت می‌بایست در ازای آن حقوق پرداخت می کرد.

بر طبق همان ارقام، حدود ۱۱ درصد از این افراد، چیزی نزدیک به ۷۷ درصد از وظایف انتخاب شده را انجام می دهند. باقی یعنی حدود 89 درصد,‌ تعداد کسانی‌ هستند که ساعتی‌ از وقت خود را در هفته یا ماه اختصاص می دهند و کار داوطلبانه را در جهت بدست آوردن تجربه و یا داشتن یک راه برای حضور در جامعه، و یا فقط داشتن نام داوطلب استفاده می کنند.

Reference: http://volunteer.ca/

Like 🙂
1

تجدد و تجدد ستیزی در ایران

در فصل دیگری از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران میلانی نگاهی به سعدی و تفکر او در این باب تجدد دارد. از نظر میلانی سیاق و ساخت اندیشه و زبان سعدی از بسیاری جهات همسو و همساز تجدد بود و در آن لحظه تاریخی، سعدی به هیچ روی از آن دسته از اهل فکر و قلم اروپا که پیشتازان تجدد بودند عقب نبود.

هم زمان با سعدی، دانته شاعر بزرگ ایتالیا، در نوشته ای به ضرورت استفاده ادبی از زبان روزمره مردم اشاره کرد. می دانیم که ورود زبان روزمره به عرصه ادب روی دیگر سکه آغاز دموکراسی، یعنی ورود عوام به عرصه سیاست است. فرد گرایی یا ضرورت ابراز وجود فردی به اصلی مهم در عرصه ادب، سیاست، اقتصاد و اندیشه بدل شد. و می بینیم که سعدی زودتر از نویسندگان غربی به اصول راهگشای تجدد دست یافت و آن اصول را در آثار خویش به کار بست.

در غرب به مدد آثار کسانی چون سروانتس، شکسپیر و …زبان های محلی باعث پیدا شدن “ملت های اروپا” شد. این هویت نوزاد ملی را همزاد تجدد دانسته اند. اما سده پیش از پیدایش زبان های ملی در اروپا، ایرانیان از هویتی محکم و خودبنیاد بر شالوده زبان فارسی برخوردار بودند و سعدی سهمی بی بدیل در حفظ و حراست این هویت و شالوده آن داشت.

سعدی لوتر وار، تعدادی از آیات قرآن را به زبان ساده به فارسی برگرداند. در حالیکه صد ها سال بعد از مرگ سعدی، نخستین مترجم انگلیسی انجیل ها به خاطر جسارتش در ترجمه این کتاب، و به جرم الحاد، سوزانده شد. از طرف دیگر لوتر کیش فقر پرستی مسیحیان کاتولیک را بر نمی تابید و ثروت این جهان را از مواهب و آیات الهی می دانست. او سعی وافر داشت که ساخت و بافت عبارات فارسی را از قاعده ها و قالب های عربی مصون نگاه دارد. حتی گفته اند که وقتی به عربی شعر می گفت و نثر می نوشت، بازهم دستور زبان فارسی را حفظ می کرد. سعدی اصل ساده نویسی را، که یکی از ارکان رمان عصر تجدد بود، در نثر خویش به کار می گرفت و ایجاز را که یکی دیگر از ارکان نثر تجدد بود، به یکی از بارزترین ویژگی های سبک روایی خویش بدل کرد. اگر خلق شخصیت، یعنی انسانی مشخص و منحصر به فرد و آلوده به همه تناقض های انسانی را یکی از ارکان ادب و اندیشه تجدد بدانیم، اگر بپذیریم که این گونه شخصیت های پیچیده و چند بعدی جای انسان های ادبیات قرون وسطی را گرفت که از هرگونه پیچیدگی و تناقض عاری بودند که یا تجسم نیکی و یا تبلور پلیدی محض بودند، آن گاه می توان ادعا کرد که سعدی در برخی از حکایات باب اول گلستان گونه ای از شخصیت را در مفهوم جدیدش تصویر کرده است.

اگر کلیسای کاتولیک دست کم در ظاهر جانب فقرا را می گرفت و بهشت را میراث مساکین می شمرد و وعده می کرد که اغنیا  را در آن راه و جایی نیست، لوتر توانگران را بندگان برگزیده خدا می شمرد. اعتدال سعدی در بحث توانگری و درویشی را هم می توان از موارد شباهت این شخصیت دانست. در غرب بعد از رنسانس، هنرمندان، کیش تن ستیزی قرون وسطایی را که قدیس اگوستین مبلغ و منادی اش بود، به زیر تیغ نقد کشیدند و با رجعت به هنر کلاسیک یونان و روم، انسان و زیبایی خواستهای تن او را، ستودند. شرح سعدی از کامیابی و هوس بازی های خود و دیگران، یعنی همان داستان هایی که برخی از آنها را فروغی، به خاطر مطالب “ناپسند و رکیک” یکسره حذف کرد، همه درست در زمانی صورت می گرفت که در اروپا نیز نویسندگانی مثل بوکاچیو با طرح این گونه مسائل، به مصاف تنگ نظری های کلیسا و کشیشان می رفتند و می کوشیدند هنر و سیاست را از زیر نگین الهیات خارج کنند.

به رغم شهرت سویی که ماکیاول به عنوان متفکری اخلاق گریز پیدا کرده، امروزه بسیاری از مورخان تاریخ اندیشه معتقدند که او زوتر از هرکس سرشت تحولات ملازم با تجدد را دریافت. می گویند او می دانست که عصر مشروعیت ظل اللهی، یعنی دوران مشروعیت مبتنی بر قوانین آسمانی به سر، و عصر سیاست عرفی فرا رسیده است. شاید آنان که گاه به طعنه و کنایه سعدی را ماکیاول ایران می دانستند، ندانسته به نکته تاریخی مهمی اشارت داشتند. انگار روشنفکران تجدد طلب غرب زودتر از ما می دانستند که سعدی هم کیش و هم مسلک آنان است. از هوگو گرفته تا دیدرو همه نه تنها از او متاثر شدند که هر کدام در ستایشش مقاله ای نوشتند.

هنگامی که سعدی از مشروعیت سیاسی سخن می گوید، زبانش یکسره عاری از داعیه، یا حتی اشاره به حکومت اسلامی یا علمای اسلام است. او هرگز به شاهی اشاره توصیه نمی کند که در اداره امور از مشورت “علما و ائمه دین” بهره بگیرد. به عبارت دیگر، نوعی جدایی دین و سیاست در آثار او مراعات شده است. حکومت ظل اللهی را بر نمی تابید، چون پایه مشروعیت را اراده مردم می دانست. اگر این قول را بپذیریم که مهمترین رکن اندیشه سیاسی تجدد، نظریه قرارداد اجتماعی بود، یعنی باور روسو که دولت و قانون هر دو نوعی قرارداد اجتماعی اند که میان مردم از یک سو و دولتمردان و قانون گذاران از سویی دیگر تنظیم شده، آن گاه می بینیم باب اول گلستان نطفه هایی هرچند تکامل نیافته این نظریه را در بر دارد. آنجا که می گوید” بر رعیت ضعیف رحم کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی” به دیگر سخن، پایداری قدرت را در گرو حمایت رعیت می داند. و یا آنجا که می گوید “پادشاه بر رعیت از آن محتاج تر است که رعیت به پادشاه، که رعیت اگر پادشاه نیست وهست، همان رعیت است، و پادشاهی بی وجود رعیت متصور نیست”.  گفته اند که یکی از درخشان ترین فصول اندیشه هگل حکایت “خدایگان و بنده” است. هگل می گفت هر بنده ای (یا رعیتی) بر خدایگان (یا پادشاه) خدایی خواهد کرد، چون هویت رعیت / بنده، خود – بنیاد است، اما هویت شاه / خدایگان در گرو وجود بندگان است.

گزیده از کتاب تجدد و تجدد ستیزی در ایران اثر دکتر عباس میلانی

لینک نوشته های قبل

Like 🙂
2

کودکان می‌آموزند که چگونه زندگی کنند

اگر کودکان با انتقاد زندگی کنند، تحقیر کردن را می‌آموزند.

اگر با دشمنی و خصومت زندگی کنند، جنگیدن را می‌آموزند.

اگر با ترس زندگی کنند، نگرانی و استرس را می‌آموزند.

اگر با حسرت زندگی کنند، می‌آموزند که برای خود دلسوزی کنند.

اگر با تمسخر و استهزا زندگی کنند، خجالتی بودن را می‌آموزند.

اگر با حسادت زندگی کنند، حسرت خوردن را می‌آموزند.

اگر کودکان با شرمساری زندگی کنند، احساس گناه را می‌آموزند.

اگر با تحمل زندگی کنند، صبور بودن را می‌آموزند.

اگر کودکان را تشویق کنيد، اعتماد به نفس را می‌آموزند.

اگر از تأیید دیگران برخوردار شوند، خویشتن‌دوستی را می‌آموزند.

اگر با پذيرش دیگران مواجه شوند، می‌آموزند که در این جهان در پی یافتن عشق باشند.

اگر با سپاس و قدردانی بزرگ شوند، می‌آموزند که در زندگی هدف داشته باشند.

اگر کودکان با شراکت بزرگ شوند، سخاوتمند بودن را می‌آموزند.

اگر با صداقت و عدالت بزرگ شوند، حقیقت و عدالت را می‌آموزند.

اگر کودکان در امنیت بزرگ شوند، می‌آموزند که به خود و اطرافیانشان ایمان داشته باشند.

اگر کودکان با دوستی زندگی کنند، می‌آموزند که دنیا مکان زیبایی برای زندگی کردن است.

اگر در آرامش زندگی کنند، می‌آموزند که از آرامش فکری برخوردار شوند.

کودکان شما در چه محیطی زندگی می‌کنند؟

برگرفته از كتاب نغمه عشق / نوشته جك كانفيلد و مارك ويكتور هانسن / ترجمه: پروين قائمي / انتشارات درنا

Like 🙂
4

فراوانی در بسندگی است

پرسشی که کتاب “فراوانی در بسندگی است” در میان می‌گذارد، پرسشی
عمومی، وجودی و هم‌زمان اقتصادی در باره‌ی همه‌ی زندگی است: چگونه
کارکنیم، چگونه مصرف کنیم و در عین حال به رویاهای‌مان هر چه بیشتر
نزدیک‌تر بمانیم؟

مخاطب این کتاب، همگان‌اند، بویژه جوانان. جوانانی که در آستانه‌ی
انتخاب چگونه زیستن خود هستند. اما مسائلی که متن حاضر مطرح می کند، تنها
به انتخاب شغل و زیست فردی محدود نمی‌شود، بلکه فرهنگ سرمایه‌داری و
مصرف‌زدگی‌ای را نشانه می‌گیرد که همه‌ی زیست ساکنان کره زمین را تحت
تاثیر قرار داده‌است، تاثیری که اگر هر چه زودتر چاره نشود، همگان، از
انسان گرفته تا حیوان را به ورطه‌ی نابودی خواهد کشاند.

در کنار نقد این دو فرهنگ ِ پیوسته به‌هم، کتاب به رشد انسان مستقل
تفردیافته  و وجدان و اخلاق او نیز می‌پردازد. نویسنده‌ی کتاب بیشتر
امیدوار بوده که پرسش‌‌هایی در برابر خواننده بگذارد تا نقطه شروع
بحث‌های بیشتری در مورد چگونه زیستن بشر بر روی این کره ی خاکی باشند.
خواننده‌‌ی کتاب می‌تواند در حدّ وسع و موقعیت خود، پاسخ هایی به این
پرسش ها بدهد و امکان حضور این گفتمان را در ذهن خود و اطرافیان خود
فراهم سازد.

به هر رو، مباحث طرح شده در این متن، نه کهنگی می‌پذیرند و نه وابسته
به جغرافیایی خاص هستند. همگانی‌اند و همه جایی و همه گاهی.
امید که واکنش خوانندگان، به رواج این بحث در میان همگان منتهی شود.

لینک دانلود کتاب
https://dl.dropbox.com/u/32319997/BASANDEGI.pdf

Like 🙂
5

اتیکت تلفن

 چند راهنمایی برای جواب دادن به تلفن:

  1. به جای یاد گرفتن هنگام تلفن دیگران, نحوه استفاده از وامکانات تلفن تان را قبلا یاد بگیرید.
  2. گوشی تلفن را نزدیک دهان نگه دارید و از مکالمه حضوری شمرده تر صحبت کنید تا بهتر شنیده و فهمیده شوید.
  3. با تمرکز کامل با دیگران صحبت کنید و از مکالمات جانبی پرهیز کنید. اگر ملزم به صحبت با شخص دیگری هستید, مکالمه اول را در انتظار( Hold) قرار دهید.
  4. از خوردن و آشامیدن هنگام مکالمه خودداری کنید. اگر غذا در دهانتان است آن را  قبل از برداشتن گوشی ببلعید.
  5. هر چه زود تر (حد اکثر سه زنگ) گوشی را بردارید.
  6. قبل از انتقال به شخص دیگر, از تلفن کننده اجازه بگیرید.
  7. اگر بیشتر از یک نفر را در انتظار دارید اولویت آنان, دلیل تماس شان و مدتی که در انتظارند را حفظ کنید.

چند راهنمایی برای تلفن زدن:

  1. ابتدا خود را معرفی کنید و فرض نکنید که گیرنده فورا شما را به یاد خواهد آورد.
  2. اگر قصد صحبت بیش ازچند دقیقه را دارید, از این که برای گیرنده وقت خوبی است, مطمئن شوید.
  3. اگر از وقت خواب گیرنده مطمئن نیستید, بعد از ساعت 9 شب تماس نگیرید.
  4. اگر به کسی زنگ می زنید که در حوضه زمانی شما نیست, زمان حاضر در مقصد را محاسبه کنید.
  5. از تماس هنگام خستگی, ناراحتی و عصبانیت خود داری کنید.
  6. از تماس شخصی به محل کار گیرنده غیر از مواقع ضروری خود داری کنید. همچنین از تماس کاری هنگامی که گیرنده کار نمی کند.
  7. اگر موفق به صحبت نشدید, برای تماس مجدد یا گذاشتن پیام مجدد چند ساعت صبر کنید
Like 🙂
6

اندوه یعقوب

همیشه پدران ما  داستان کُشتی گرفتن یعقوب با خدا در تورات را به باد استحضاء گرفته اند و آن را یکی از دلایل تحریف این کتاب دانسته اند. ولی کمی ذوق ادبی و استوره شناسی به ما کمک خواهد کرد که از مفهوم زیبای داستان بهره مند شویم. داستان یعقوب در تورات بسیار مفصل است ولی در زیر چند نمونه را برای دوستانی که مشغولیت های زندگی مجال شان نمی دهد به نقل از علی طهماسبی در کتاب اندوه یعقوب آورده ام.

عیسو برادر یعقوب با لشکر خود قصد حمله به او را دارد و یعقوب در سر دو راهی تصمیم بزرگی قرار گرفته است.

  • پریشانی یعقوب از این نیست که در برابر عیسو سپاهی مجهز ندارد تا او را سرکوب کند. بیشتر ازاین پریشان است که مبادا داستان برادر کشی روزگاران پیش به گونه ای دیگر تکرار شود. فرقی نمی کند کدام یک نقش هابیل را به عهده بگیرد وکدام قابیل را. هرچه باشد فرجام مرگ یکی و لعنت دیگری خواهد بود.
  • خدا به یعقوب وعده داده بود که او را بر دیگران برتری خواهد داد و دشمنانش را شکست خواهد داد. ولی هنگامی که خود یعقوب گرفتار تعارض های درونی است, یهوه برای او چه می تواند بکند؟
  • هنگامی که کسی را دوست داریم, آن کس بخشی از قدرت روانی ما را به خودش معطوف می کند و ناگزیر بخشی از هستی ما نیز در او تجلی می یابد به خصوص اگر کسی که دوستش داریم فرزند و تکه ای جدا شده از خودمان باشد. تکه ای که هنوز به ثمر نرسیده و به تنهایی توان مقابله با خطر و هجوم را ندارد. مگر می شود کسی که چهارده سال در سودای عشق راحیل بیابانگردی کرده و دوست داشتن را در نگاه یوسف تجربه کرده, این را نفهمد که برادر هم سهمی از این حیات دارد؟
  • اکنون یعقوب به دو راهی رسیده و خداوند خدا در پندار یعقوب تجلی دیگری پیدا می کند. انگار قادر مطلق حمایت ویژه خود را از او برداشته است و دیگران را هم چون او از خویش می شمارد. چه فرقی می کند که یعقوب بر سر عیسو شمشیر فرود آورد یا بر سر خدایی که عیسو را هم چون او آفریده است؟
  • هنگامی که خداوند را ویژه خود بدانیم, هستی را به اندازه خودمان کوچک کرده ایم, بجز خودمان هیچ کس را شایسته زندگی نمی دانیم و جایی برای خوب زندگی کردن دیگران قائل نیستیم.

این کشمکش تا پیش از طلوع فجر ادامه می یابد.

– گفت: مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد.

– گفت: تا مرا برکت ندهی رهایت نمی کنم.

– نام تو چیست؟

– یعقوب

– از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود, بلکه اسرائیل, زیرا که با خدا و انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی.

Like 🙂
8

گاتها

ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎ از ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺑﺎﺷﻴﻢ

ﻛﻪ ﺟﻬﺎن را

ﻫﺮدم ﻧﻮ ﻛﻨﻨﺪ و ﺗﺎزه ﮔﺮداﻧﻨﺪ.

ﺗﻮ اي آورﻧﺪه داد وﺧﺮد،

ﻛﻪ در ﭘﺮﺗﻮ راﺳﺘﻲ،

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﻲ ﺑﻪ ﻣﺎ ارﻣﻐﺎن ﻣﻴﻜﻨﻲ

ﺑﺎﺷﺪ ﻛﻪ ﻣﺎ،

آﺋﻴﻦ و ﺑﺎورﻫﺎي ﺧﻮد را

در روﺷﻨﺎﺋﻲ ﺧﺮد

و ﺷﻨﺎﺧﺖ درﺳﺖ ﭘﺮورش دﻫﻴﻢ

Like 🙂
7

به هم زدن یا کنسل کردن یک قرار

همان دستورالعمل هایی که برای کنسل کردن اتاق هتلی که از قبل رزرو کرده اید می تواند برای به هم زدن هر قراری بکار رود. اساس مسئله زمان سنجی است.

  • معمولا به هم زدن یک قرار از یک هفته تا دو شب قبل از آن، بسته به نوع آن قرار، باعث می شود تا هیچ جریمه ای به شما تعلق نگیرد.
  • اگر بخواهید قراری را در کمتر از چهل و هشت ساعت قبل از آن به هم بزنید مطمئنا جریمه به شما تعلق می گیرد و هرچه این زمان کوتاه تر باشید جریمه بیشتر خواهد بود و در صورتی که بدون اطلاع بر سر قرارتان حاضر نشوید بایستی تمام قیمت را بپردازید.
  • ممکن است که قیمت هتل بسیار سنگین باشد، اما برای بر هم زدن  قرار ملاقات بیشتر اوقات یک معذرت خواهی ساده و به موقع تمام هزینه ای است که باید بپردازید.
  • اگر می خواهید قراری را به هم بزنید حتما عذرخواهی کنید حتی اگر واقعا از به هم زدن آن پشیمان و ناراحت نباشید.
  • اگر دلیلی قانع کننده برای برهم زدن قرارتان دارید و با این حال نگرانید که عذرخواهی به تنهایی نتواند مانع از رنجش طرف قرارتان شود، می توانید با فرستادن یک یادداشت، چند شاخه گل یا یک هدیه مناسب ناراحتی خود را به خاطر رنجاندن فرد یا افراد مورد قرار نشان دهید.

بدترین کار در مورد قرارهای ملاقات، منتظر نگهداشتن افراد است و جریمه سنگین تری هم دارد.

اگر با جنس مخالف و بخصوص برای اولین بار قرار دارید و شما را منتظر گذاشته است، به سرعت شروع به قضاوت کردن نکنید. زیرا شاید دلیلی قانع کننده برای این کار وجود داشته باشد. حدود نیم ساعت بعد از ساعت قرارتان به او تلفن بزنید و بپرسید که چه اتفاقی افتاده است. اگر او به تلفن جواب ندهد دوباره سریعا به سراغ قضاوت کردن نروید، شاید اتفاق قابل توجهی برای او افتاده باشد. خود را کنترل کنید و بدون عصبانیت پیامی برای او بگذارید. اینطور فرض کنید که نیامدن او از خوش شانسی بوده است و به راه خود بروید. آینده همه چیز را روشن خواهد کرد.

Like 🙂
3

رفتار غیر کلامی

رفتار غیر کلامی در مقابل رفتار زبانی (یا گفتار) به کار برده می شود و به مجموعه ای از نشانه های معنادار حرکت اندامها اطلاق می شود. در کودک انسان آموختن رفتار غیر کلامی مؤثر در ارتباط زبانی، در کنار کسب مهارتهای کلامی تحقق می پذیرد.  برخی محققان معتقدند که حتی جنبه هایی از رفتار غیر کلامی مقدم بر کسب مهارتهای زبانی اند. بیشتر جنبه های ارتباط غیر‌کلامی مقدم بر کسب مهارتهای زبانی اند؛ وابسته به زبان و فرهنگ. این رفتارها گاه آگاهانه به کار گرفته می شوند و گاه به صورت ناخودآگاه تجلی می یابند.

رفتار غیر کلامی در جامعۀ ایران تجلی مشهودی در نشان دادن رابطۀ قدرت و همبستگی دارند.این رفتار را برای مشخص کردن رابطۀ بین سخنگو و مخاطب می توان در قالب حرکت سر، چشمها، نوع نگاه کردن، حالت صورت، حرکت دستها و پاها در هنگام نشستن و نوع قرار گرفتن آنها ، نحوۀ ایستادن و نشستن نشان داد.

این رفتار در شکل گیری زمان بین سخنگو و مخاطب نقش دارد و می تواند در آشکار شدن محتوای محاوره و شکل گیری نظام مند آن مؤثر باشد. قوانین فرهنگی که نظام ارزشی یک جامعه را در خود دارد، در قالب رفتارهای غیر کلامی معنادار و قابل درک‌اند و به ساختارهای تفکیک ناپذیر زبانی متصل اند. این رفتار همچنین بر‌حسب نوع رابطه بین سخنگویان و مخاطب، جنس و سن و به ویژه در ارتباط با نوع بیان احساسات از یک طبقه به طبقه دیگر و از جامعه ای به جامعۀ دیگر متفاوت است.

رفتار غیر کلامی همچنین می تواند در قالب سکوت یا همراه با حرکت اندامها باشد، ولی به هر حال فاقد تظاهر آوایی زبانی است.   یکی از جالب ترین مقولات در کسب مهارتهای رفتار غیر کلامی، آموختن کاربردهای سکوت است. رعایت درجۀ نسبی سکوت نزد کودکان و بزرگسالان از جامعه ای به جامعۀ دیگر متفاوت است. به عبارت دیگر در یک جامعۀ فرهنگی سکوت در بافتهای اجتماعی دارای معنی خاص است. اعضای یک جامعۀ زبانی، با شناخت کامل ابعاد معنایی سکوت ، پیام خود را از این طریق منتقل نموده یا پیام دیگران را درک می کنند. سکوت را می توان بیان نوعی احساس عمیق دانست یا از آن برای نشان دادن چنان احساساتی استفاده کرد.

بنا‌بر‌این  می توان نتیجه گرفت که گفتار پیوسته با  رفتار غیر کلامی همراه است، به گونه ای که رفتار غیر کلامی ابعاد دقیق تعابیر معنایی جمله را مشخص می کند.  چنانچه گفتار با رفتار غیر کلامی مناسب همراه نباشد یا اگر شیوۀ آن متفاوت باشد، آن گاه ایجاد ارتباط به دلیل فقدان ارائۀ اطلاعات کافی به شنونده به شدت مشکل خواهد بود.

 

منبع: نادر جهانگیری(1378)، زبان، بازتاب زمان، فرهنگ، و اندیشه ، تهران،آگه.

Like 🙂
1

آداب دشنام گوئی !

فواید و کار برد نا سزا گوئی :

در ضرورت  دشنام گوئی  همان بس که گفته اند نقش اسلحه سرد را دارد .به مردان مردانگی میدهد وبه زنان برابری با آنان .خنکی دل می آورد وراحتی جان  .

_دشنام گوئی ابزار خوبیست برای رویاروئی با ترس از ریختن اقتدار و یا بازنده شدن.

_ میتوان به قواعد رابطه برابر بین افراد تن نداد و برای وادار کردن طرف به پیروی و کنترل او ، تغییر موقعیت به سود خود ، نمایش موقعیت برتر این روش را بکار برد .

 _ از آنجا که  درواقع همه حقیقت نزد ماست، با فحاشی میتوان از گفتگو گریخت، چرا که گفتگو ترسناک است و د نیای دو قطبی (خیر یا شر ) را بهم می ریزد .

_ همزمان باناسزاگوئی و تحقیر “دیگری ” که امکان دارد عامل بیدار کردن دو دلی ها شود  ، میتوان  بخشهائی از درون خود که تردید گرند را هم سرکوب کرد . بی جا نیست که جمله (به باورهایت تردید نکن و تردیدهایت را باور نکن ) در پایان اخبار بیست و سی می آید .

_تا فحش پرانی هست ، سیاست ورزی چیست ؟ . میتوان در رسانه ها ازین راه هر روزحاکمیت را بزیر کشید.

 بیائید دشنام گوئی را کژی و پلشتی در زبان ندانیم ،  هنگامیکه خشمگینیم ویا حتی نیستیم ، آنرا بکار بریم .کاری نداشته باشیم که این ناسزاها از کجا آمده ،مردانه است یا زنانه ،از استبداد است یا آزادی بی مسئولیت ، تبیین فرویدی دارد یا پیا ژه ای ، فقط بکار بستن و ترویج آن را پیشه کنیم  .

خوشبختانه زمینه فرهنگی و بستر خشونت کلامی در زبان ما به اندازه کافی وجود دارد و در تبارشناسی فرهنگی فحش پرانی و پرخاشگری  سوابق درخشانی داریم .د رادبیا ت ! هجو به اندازه ای رواج داشته که  بیشتر سرایندگان در کنار سروده های خود بخشی ویژه آن داشته اند .

در مراسم عُمَرکشون همواره از فحشهای رکیک به او واهل تسنن بهره برده ایم .به یهودیان بد و بیراه گفته ایم  . در بسیاری از ترانه هایمان   بوی خوش پرخاشگری را د میده ایم .واژه های تحقیر آمیز را در خانواده ها بیشتر از نقل و نبات مصرف کرده ایم ،در گفت و شنودهای سیاسی مرد م را به گفته  دوستداران رضا شاه کور و کچل نامیده ایم یابه نویسندگان متجددی که به آنها توهین کرده اند دست مریزاد گفته ایم و..

تکنیک ها و ترفندها :

_بکارگرفتن فحشهای مرکب : آنها خاصیت چندگانه دارند وبجز شنونده کسان دیگری که در رابطه با اویند را هم  در برمیگیرند( حرامزاده).

    _بکارگیری صنایع ادبی :میتوان افعال را حذف کرد وخود شنونده منظور را بدرستی درک خواهد کرد ( ای مادرتو ).

_ بکارگیری فحشهای زرورق پیچیده شده ، واژه های بظاهر احترام آمیز و در واقع تحقیر آور ( وقتی سنجه مردان برای دوست داشتن زنان سن و سال است ،  زنی را “مادر ”  خطاب کردن  پیام را خواهدرساند).

 _میتوان از گفتگوی فرهنگها بهره گرفته و دشنامهای جدید ساخت ( شات آپ بابا ).

_میتوان با بکارگیری مثالهای رایج  درشت گوئی را پذیرفتنی کرد(میان دعوا که حلوا پخش نمیکنند ).

_آهنگ بیان و حرکات بدنی اهمیت زیادی دارند . برای نمونه میتوان واژه “بچه” را چنان محکم وبا تحقیر گفت که از صدتا فحش هم قویتر باشد .

_اگر از پذیرش پرخاشگری بعنوان خشونت کلامی گریزی نبود ، دستکم میتوان مسئولیت آنرا بدوش طرف انداخت چرا که  خطای او باعث عصبانیت شده است .

 جزئی و کم اهمیت جلوه دادن درشت گوئی هم ترفندی پسندیده  است،در واقع برداشت طرف بزرگنمائی بوده است.

_  بکارگیری فحاشی صامت با توجه به موقعیت جغرافیائی صورت میگیرد .نشان دادن انگشت شست که در ایران پربارست  در غرب نشان از دوستی و درستی کار دارد و بی مصرف است .  _میتوان از بد و بیراه در بیان سخنان عاشقانه ،مهرورزی بهره برد . در تمجید کسی سخن گفت و ناسزائی هم چاشنی آن کرد (چه خوشگله ، ناکس . بد مصب، چه خوب میخونه )

_میتوان از مکانیسم جابجائی احساسات و هیجانات “از شخص تهدید کننده و یا غیر قابل دسترس مثلا رئیس ” به ”  شخص امن تر و قابل دسترسی تر مثلا کودک” استفاده کرده و بر سر او فریاد کشیده و ناسزا گفت .

_فاصله گذاری با “گفتمان سوسولی ” را همواره باید حفظ کرد . برای نمونه ، کرامت و شخصیت زن و  اینجور حرفها که میگویند، حرفهای سوسولهاست و تنها برای  کتابها خوبست ،زنها همینکه خوشگل باشند کافیست . خانم آلیا ( نماینده مجلس ) هم فرمودند که فحاشی مرد به زن ، خشونت نیست .

نمونه دیگر  بکارگیری “فردی با ناتوانی  ” بجای” معلول ” در کاناداست ومیگویند بخاطراینست که ناتوانی بخشی از اوست نه همه آن .

برای حفظ فاصله با آنها حتی میتوان ناتوانائیهای برخی از انسانها بویژه در میدان  هوش و روان  را بعنوان دشنام به دیگری بکار برد( مثل دیوانه . خل . خرفت . کودن .احمق و.. ) ونگران توهین به آنها علاوه بر شنونده هم نشد.

Like 🙂
13

ایرانی لیاقت بهترین بودن را دارد

این متن را با ایمیل گرفتیم و نویسنده فعلا ناشناس است

عزیزان بپذیریم اگر شرایط کنونی ایران اینگونه است همه دلیلش مدیران و بالا سری های ما نیستند و نقش اصلی را خودمان در این جایگاه ایفا می کنیم. چرا مثلاً اگر هر کدام از ما فقط برای یک ماه به خارج از کشور برویم (برای مثال به سوئد!!!) رفتارمان تغییر می کند؟ خوب می شویم. به استخرهای مختلط می رویم! با جنبه می شویم ! فکرو نگاهمان عوض می شود و بدون رو در بایستی بگویم : آدم می شویم.

  1. قبل از پرتاب فحش به بیرون، دهانشان را ببندند و تا بیست بشمرند. به خصوص وقتی توی خیابان و جلوی دیگران هستند.
  2.  هر خانواده‌ هر روز یک روزنامه بگیرد، اگر شده یالثارات!
  3.  هر فرد تعهد کند که هر ماه یک کتاب تازه بخواند… حتی خلاصه مبانی لوله کشی عمومی!
  4. رانندگان به جای فاصله ی بین شلوار و جوراب دختری در آن طرف خیابان به داشبورد جلوی چشمشان نگاه کنند و سرعت از پنجاه یلومتر در هیچ شرایطی تجاوز نکند.
  5. همه به خودشان تلقین کنند که این کسی که می خواهیم کلاهش را برداریم تا شب برای عزیزمان هدیه ببریم، خودش عزیزِ یک نفرِ دیگر است.
  6. بفهمیم كه زرنگی ضایع كردن حق دیگران نیست  بلكه، رعایت حقوق دیگران، رسیدن به حقوق خودمان است؛ هر کس به اندازه ما حق دارد و وقتش با ارزش است
  7. بفهمیم كه اگر صاحب یك بوتیك هستیم شغل ما بوتیك دار است یا اگر راننده تاكسی هستیم شغل ما راننده است. نه اینكه همه دزد و كلاهبردار باشیم و از شغلمان فقط برای راهی به رسیدن به كلاهبرداری استفاده كنیم. به شغلمان احترام بگذاریم و بگذاریم دزدی فقط برای كسی باشد كه شغلش فقط دزدی است.
  8. مردها یک بار برای همیشه قبول کنند که زنها، جزو املاکشان نیستند و خودشان عقل دارند. عشق و رابطه و آشنایی هم بازی برد و باخت و فتح قلمرو دیگران نیست.
  9. مردها تمرین کنند که رد عبور زنی را با نگاه شخم نزنند و زنان تمرین کنند که جواب سلام مردان را با خونسردی و لبخند بدهند چون به معنای … نیست.
  10. ورزشکاران ما بعد از باخت به رقیب تبریک بگویند (مثل ژاپنی‌ها) و دهانشان را تا نیم ساعت بعد از هر باخت یا برد ببندند. خلاصه این که ظرفیت برد دیگران و شکست خودمان را به دست بیاوریم؛ سعی کنیم جدا از برد یا باخت، باارزش بشویم!
  11. به جای تمسخر شکل ظاهری و نوع حرف زدن سیاستمداران، فکر کنند که ایراد واقعی کار آن شخص در کجاست.
  12. به نمایشگاه کتاب اگر می روند برای (کتاب) بروند. به خیابان فرشته می روند برای (عبور) از خیابان فرشته باشد و در کل به هر قبرستانی می روند برای خاطر (همان قبرستان) باشد.
  13. تمرین کنیم که میانبری که ممکن است ذره‌ای کسی را دلخور کند، مصداق بارز دزدی است؛ حتی‌المقدور میانبر نزنیم
  14. در هنگام رانندگی، بین خطوط حرکت کنیم و خطی را انتخاب کنیم که متناسب با سرعت ماست – در عین سادگی، از همه سخت تره!
  15. از همه سختتر اینكه دروغ نگوییم .
  16. همانطور كه فكر می كنیم عمل كنیم . فراموش نكنیم  ریا كه اكنون عادت و عرف جامعه  شده است درواقع یك بیماری اجتماعی و از آسیب شناسی بسیار جدی برخوردار  است.

عزیزان، کسی که این مطالب را نوشته است شاید خود نیز دچار این مشکلات است. همه ما در رفتارمان مشکلاتی داریم.

بپذیریم ایران می تواند بهترین باشد و ایران و ایرانی لیاقت این بهترین بودن را دارد.

Like 🙂
3

تکریم ارباب رجوع

همه ما به ادارات (دولتی یا خصوصی) مراجعه کرده ایم و متآسفانه همه به نحوی از برخورد ناخوشایند متصدیان و کارمندان اداره آزرده خاطر شده ایم .نمی د انم دقیق چه عنوانی بگذارم، بعد  از گذر از سد بروکراسی (کاغذ بازی معمول) ،با سدهای دیگری بر می خوریم که همان کارمندان محترم ادارات  هستند و البته الحق و النصاف که اخلاق و نزاکت و تکریم ارباب رجوع را به درستی به جا می آورند! در این بازار گرم انواع کلاسها، جای کلاس “روش شکستن سد نفوذ ناپذیر کارمندان ادارات” خالیست.

 

آنچه در بالا آمد به بهانه اتفاقات چند روز اخیر بود. بد نیست از اینجا شروع کنم:

بعد از کلی درس خواندن با مدرک فوق لیسانس از دانشگاهی معتبر وقتی در زمینه کاری خودم با سرخوردگی مواجه شدم ، در روزنامه ای آگهی استخدام یکی از موسسات زبان با عنوان جذب مدرس ، نور امیدی بر شب سیاه آرزوهای بر باد رفته ام تابید. با کلی هیجان البته با صرف هزینه هایی برای آزمون و پست مدارک ، خودم را آماده کردم. آزمون که چه عرض کنم، ابتدا تست هوش دلهره انگیزی را پشت سر گذاشتم، سپس برای مصاحبه دعوت شدم، و آزمون دوم را هم با موفقیت انجام دادم و بالاخره به مرحله آخر رسیدم. از آموزشگاه تماس گرفتند که برای گرفتن برنامه کلاس های جذب مدرس به این مرکز مراجعه کنید. چشمتان روز بد نبیند، با کلی شوق و ذوق ، صبح زود عازم محل شدم . پس از کتک خوردن های درون مترو و دیدن فرهنگ بالای شهروندی، که بماند برای مقاله بعدی، نفس نفس زنان و عرق ریزان به آموزشگاه وارد شدم. با اشتیاق فراوان به خانم کارمند محترمی که زیر باد کولر لم داده بودند و با لیوان نسکافه شان بازی می کردند، گفتم: “من برای گرفتن برنامه کلاس ها آمده ام” . خانم محترم با لحنی خیلی مشمئز کننده و گویی آموزشگاه ملک پدریشان است فرمودند: “برگه را بگیر، نگاه کن ، نمیتوانی نیا!!! حتما باید همه کلاسها را شرکت کنی، اگر حتی یک ساعت غییت داشته باشی ، حذف می شوی”. من به زحمت آب دهانم را پایین دادم و به برگه نگاه کردم از شانس خیلی خوب من!  کلاسها از شنبه بعد شروع می شد و یک شنبه آخرین کلاسم در دانشگاه بود که زمان ارائه کنفرانسم  بود. و استاد هم به هیچ صراطی مستقیم نبود. با صدایی لرزان و شرمنده به خانم محترم گفتم: “من یک شنبه نمی توانم در کلاس حاضر شوم هفته های آینده هم این کلاس برگزار می شود؟” و ایشان فرمودند : “خاننننننننننننننننننوم من که به شما گفتم نمی توانی بیایی ، نیا…. کلاس هر هفته برگزار می شود، ولی نام شما فقط یک بار در لیست قرار می گیرد … متقاضیان پشت در آموزشگاه صف کشیده اند……”.

حال قضاوت با شماست، این نحوه برخورد درست است؟ جوان مردم به جای کارکردن معتاد شود؟! آیا انصاف است که جوانی با کلی امید و آرزو برای رسیدن به آنچه حتی پایین تر از سطح استحقاقش است، تحقیر شود؟

 

متا سفانه اینجاست که  مجبور می شوی به تمام آشنایان مربوط مراجعه کنی و به پارتی بازی و تکنیک های زیر میزی روی بیاوری….

نتیجه اخلاقی:

کارمندان محترم ، متصدیان گرامی، در دین مبین اسلام همواره بر اخلاق نیکو سفارش شده است.  با ارباب رجوع خود، مهربان با شید.

 

نازنین سلطانی

Like 🙂
6

بازتعریف قواعد II


قسمت دوم

   نیاز به مشارکت با فرزندان همزمان با رشد آنها بیشتر می شود. وقتی که بچه ها بزرگ می شوند ،شما کنترل کمتری بر رفتار آنها دارید و بیشتر بر مشارکت و اعتماد تاکید می کنید . من با پدری برخورد داشتم که اصرار داشت نوجوان  چهارده ساله اش بعد از شام در خانه بماند. مخالفت و لجبازی این پدر و فرزند موجب ایجاد نفرت در بین آنها شد. پدر دزدگیر 2200 دلاری بر در اتاق پسر نصب کرد تا مانع خروج وی از خانه شود. همه اینها باعث شد که پسر چهار روز زمان صرف کند تا دزدگیر را از کار بیندازد.!

   تلاش برای کنترل نوجوانان بیهوده است. شما باید به نوجوانان خود برای مشارکت درباره عقاید شما (درست یا غلط) تکیه کنید. شما باید به آنها اجازه دهید که خودشان تصمیم گیری کنند. نوجوانان نیاز به فکر کردن به خود دارند تا اگر با یک موقعیت اضطراری تر مواجه شوند، از خودشان بپرسند که آیا آن مورد برای آنها خوب است یا بد؟ اگر دختر نوجوان شما تصمیم بگیرد که یک رابطه جنسی داشته باشد ،آیا او این مسئله را از شما می پرسد؟ اگر پسر نوجوان شما بخواهد مواد مصرف کند ،آیا او این مورد را از شما می پرسد؟ مسلما نه.

چطور به فرزندان فرصت تصمیم گیری بدهیم ؟

   بعضی از والدین ، تصمیمات زیادی برای فرزندان خود می گیرند. آنها می خواهند فرزندان خود را در مقابل تصمیمات اشتباه حفظ کنند و از نتایج زیانبار این تصمیمات نجات دهند . این مسئله درک  کردنی است، ولی فرصت های فرزندان شما را برای یادگیری انکار می کند. تصمیم گیری به جای فرزندان این باور را برای آنها تداعی می کند که آنها برای تصمیم گیری در امور خود نالایق و ناتوان هستند.

   درباره انتخاب های فرزندان خود ،قوانین و فعالیت های آنها در سه مورد فکر کنید: 1-بعضی چیزها لازم هستند : گرفتن نمره قبولی، کار کردن در خانه .2- بعضی چیزها را شما مذاکره می کنید : برنامه های تلویزیون، آرایش ، میان وعده  ها . 3- برخی چیزها انتخابی هستند. : ورزش، موسیقی ،فعالیت های مدرسه . وقتی که فرزندان بزرگ شدند و  مسئولیت پذیری بیشتری از خود نشان دهند، به تدریج اختیارات بیشتری به آنها بدهید.

   اگر شما مسئولیت پذیری بیشتری از فرزند خود انتظار دارید ، باید به او امتیازات بیشتری بدهید. انتظارات بیشتر نیازمند انگیزه های بیشتر است. به فرزندان بزرگتر خود اجازه دهید که مدت بیشتری بیدار بمانند و فعالیت های بیشتری انجام دهند. این مسئله آنها را تشویق می کند که با حساس مسئولیت بیشتری رفتار کنند و تصمیمات بهتری بگیرند. همچنین باعث افزایش اعتماد به نفس آنها هم می شود. وقتی که آنها می بینند شما انسان عادلی هستید ،بیشتر به شما اعتماد می کنند.

Like 🙂
5

والدین و سوء رفتارهای کودکان 2

 

قسمت دوم

روشی که والدین در مقابل سوءرفتارهای فرزندان انجام می دهند ، بر سوءرفتارهای آینده آنها اثر می گذارد. بخش مشخصی از سوءرفتارها معمولی است. ظاهرا کودکان حدود پنج درصد از دوران کودکی خود را دچار سوءرفتار می شوند . شناخت نحوه برخورد با این 5درصد سوءرفتار، امری حیاتی است . رفتار درست در مقابل این پنج درصد سوءرفتار کودکان می تواند این میزان از سوءرفتارها را به  دو درصد کاهش دهد؛ در حالی که واکنش نادرست این میزان را به ده درصد افزایش می دهد .   شناخت نحوه واکنش در مقابل رفتارهای نادرست کودکان امری ضروری است، اما شناخت اینکه چگونه از مشکلات انضباطی پیشگیری کنیم مهم تر است . والدین موفق به پیشگیری و برنامه ریزی اعتقاد دارند .

چه عملکردی نیاز داریم ؟

برای اینکه والدین موفقی باشیم به چه شاخص‌هایی نیاز داریم ؟ والدین موفق و فرزندانشان در نظم و تربیت شریک یکدیگر هستند. والدین می دانند که تربیت فرایندی آموزشی است و نه فقط یک تنبیه .  آنان این حقیقت را درک می کنند که رفتار و احساسات آنها بر رفتار فرزندانشان تاثیر می گذارد. پدران  و مادران موفق بر انرژی خود را  بر جنبه‌های مثبت رفتار فرزندان متمرکز می‌کنند . آنان روی همکاری دوطرفه در امر تربیت تاکید دارند، نه کنترل . این والدین به فرزندان خود آموزش می دهند که برای  خود فکر کنند و خود کنترلی را به آنها می آموزند. والدین موفق از کودکان خود یاد می گیرند؛ مشکلات را پیش بینی می‌کنند و برای حل آن برنامه ریزی می کنند. آنها استراتژی پویا برای مدیریت خشونت، بحث و نافرمانی فرزندان خود دارند . همچنین برنامه هایی برای آموزش ارزش همکاری در انجام فعالیت‌های خانه، اجازه گرفتن و انجام تکالیف مدرسه دارند. آنها اجازه نمی دهند که سوءرفتارها باعث از بین رفتن علاقه خود نسبت به فرزندانشان شود. والدین موفق سخت گیر اما مثبت هستند .آنها جدی هستند، اما حس فرزند دوستی را از دست نمی دهند . آنها می دانند که چگونه از فرزندان خود قدردانی کنند، حتی زمانی که رفتار نادرستی از آنها سربزند. مهمترین مشخصه برای والدین موفق این است که آنها تغییر پذیر هستند .

Like 🙂
1

خنده با حاجی فیروز ، نه بر او

((در هفته نامه 1178 شهروند بی سی نوشتاری از دکتر آیدین پورمسلمی به چاپ رسیده که در آن به تاریخچه و بویژه سنجش حاجی فیروز با همتایان غربی او پرداخته شده است .ایشان با آگاهی به نکات منفی تری که در همتایان غربی او هست ، وجودش را پذیرفتنی دانسته اند .))

گسترش ارتباطات که به مقایسه ، تاثیر ودرهم آمیختگی فرهنگها شتاب و شدت بیشتری بخشیده ، برخی از نواندیشان ما را بر آن داشته است که برنکته های منفی این پدیده تاکید کنند .

از سوئی وی ظاهرا سیاهپوست است و خنده بر او که گاه تا اندازه ریشخندش هم پیش میرود ، یاد آور رفتار مبتنی بر تبعیض نژادی است .

ازسوی دیگر حلقه گوشش ، اشعار تملق گونه و درخواست پولی که میکند ، روایط ارباب رعیتی ، بردگی و بندگی را نمایش و توجیه میکند .

در شگفتم از کسانیکه با یک پیشنهاد انقلابی ! خواستار حذف یکی از نمادهای فرهنگ شادی ما هستند.

این کار نه شدنی و نه ضروری است .

بیشتر مخاطبان حاجی فیروز کودکانند ، که در دنیای زیبا و صلح آمیزشان از تبعیض نژادی و اقتصادی و.. خبری نیست .

برای دیگران هم بهتر نیست بجای حذف وی ، دگرگونی و بهینه سازی پیام او را مد نظر قرار دهیم ؟

چه خوبست که شاعران با سروده های جدید شان و بویژه طنازان در قالب طنز ( برای نمونه به سبک بحر الطویل )اشعار حاجی فیروز را رشد دهند .

برای نمونه میتوان در ادامه پیامهای نوروزی وی ((ستایش از طبیعت ، برشمردن رفتارهای منفی دشمنان محیط زیست و یا ضرورت حفظ آن)) را آورد .

دراینصورت جائی برای خنده براو باقی میماند ؟ ویا اینکارمنجر به خنده با او میشود؟

چنین باد مینا _ ونکوور

Like 🙂
3

فردوسی و ما؟

شاهنامه فردوسی و ما؟

از: فلور طالبی
بی یقین شما نیز مردمی را می شناسید که با تکیه بر مختصر دانش خود از شاهنامه، و البته بسیاری وقت ها بدون هیچ تکیه گاهی!، تیغ بر شاهنامه و فردوسی می کشند که چرا به حقوق زحمتکشان بی اعتنا بوده و چرا از تئوری های فمنسیتی؟!! – که مطمئن نیستم خود بدان ها واقفند- سربرتافته و با زنان به ستیز برخاسته است. اگرچه به این کسان – که تا جایی که من بیاد دارم بیشتر از میان مردان هستند؟!!- ادب دوستان و جویندگان حقیقت دیگر عنایت چندانی ندارند و بیهودگی و نابجایی استدلال آنان آشکار گردیده، ولی از پای ننشسته و تیغ از کف نفکنده و جامه سکوت بر سر نینداخته اند.
بزرگی می گوید شاهنامه چکیده فرهنگ و فرزانگی ایران پیش از اسلام است. تنها در این کتاب است که می توانیم به گنجینه ای از تجربه ها و آموخته های پدران خود – و البته مادران!- در دورانی چند هزارساله دست یابیم. در نظر این گذشتگان هزاران ساله، انسان ها –مانند امروز- به دارا و ندار، متحجر و مدرن، روشنفکر و ارتجاعی تقسیم نمی شدند. آن ها تنها به دو گروه انسان باور داشتند: آدم های خوب و آدم های بد.
خوب ها کسانی بودند که به مردانگی –و البته زنانگی!-، درست پیمانی، نجابت و شرم، نیکنامی، عشق به آبادانی و شکوفایی آب و خاک و راحتی و آرامش ساکنانش چنان دل مشغول و پای بند بودند که بسیاری به راحتی جان بر سر آن می نهادند.
و بدها آدمیخوارانی بودند که دست دیوان را بر بدی می گستردند، آزادگان و خردمندان را به بند می کشیدند، شتابکار، خودخواه و افزون طلب بودند. با گجستگی می زیستند و یاد و نام آن ها همواره برای مردم یادآور گرسنگی و رنج و خشکسالی بود.
در چنین فرهنگی بر انسان نام زن یا مرد نمی نهادند، حتی در بسیار اوقات خویش و بیگانه هم فراموش می شد، زیرا گرسنگی و رنج، یا شادی و آرامش بهره همه است.
اگرچه نام کتاب سترگ حکیم توس «شاهنامه» است اما کتاب سرگذشت شاهان و فرمانروایان نیست. داستان مردمان خوب است و مردمان بد. خوب هایی که اگرچه در زندگی خویش کامیاب نبودند، برای نوع انسان سرچشمه کامیابی و آرامش بودند. قهرمانانی که زندگی را میدان نبرد با کژی و کاستی ها می دیدند و آنی از ستیز فرساینده با گجستگی و دروج باز نایستادند.
و این به باور انسان رشد یافته امروز نیز افشره زندگی است. این قهرمانان و دلاوران که همه بخاطر ذات پاک خویش از مادری زیبا، توانا، خردمند و نژاده زاده شده بودند، در نبرد ابدی انسان برای چیرگی نیکی بر پلشتی، پیشآهنگ و پیشگام بوده اند.
ایران قدیم – و چه خوب بود که جدیدی ها نیز- هروقت خواسته نشان آشکاری از زندگی شایسته و انسان برگزیده بیاورد، به دامان این قهرمانان آویخته و هماره منش و کنش آنان را سرچشمه امید و نیرو و آرامش خاطر شناخته است.
هیچ کتابی در زبان فارسی چنین ساده و انسانی پای به دنیا ننهاده است. در خلوت و تنهایی، در دهکده ای که شاید گذرگاه مسافران نیز نبوده است. در دلسپردگی خالصانه و نجابت نهادینه شده. توسط مردی گمنام از تباری گمنام که شاید نظیرش در خراسان آن روزگار فراوان بوده اند.
نه به امید مزد و چشمداشت که شاهنامه هیچگاه قابل تبدیل به پول نبوده است. ارزش آن به بهای عمر و آرمان خالقش بوده است. شاهنامه در نزد فردوسی جان ایران بوده، آن کتاب کتاب ها، شاه نامه. که می بایست رمز زندگی را بگشاید و گذشته را باز جوید. شاید در پرتو چراغ درگذشتگانی چنین دلاور و قهرمان، زندگی بی رمق و رونق زندگان را نیرو و توان بخشد.
شاهنامه کتاب مبارزه با تفاخر و زیاده خواهی و کژروی است. نماینده نبوغ نجیب و باورهای نهادینه قومی است که نودولتی را پشت سر نهاده و به بزرگ منشی و پختگی ره یافته است.
زندگی فردوسی و قهرمانانش در شاهنامه نویدبخش چیرگی زیبایی و سادگی انسان است. که مرد و زن و خویش و بیگانه نمی شناسد. که پایدارترین زیبایی هاست. در شاهنامه زندگی زنده و پاینده و پاکیزه و سرشار از عشق و امید است. قهرمانان شاهنامه مردمانی هستند که نیکی و نیکنامی را پاسداراند و دمی از درستی آن پای واپس نمی کشند. برایتان مثالی می زنم.
یکی از برگزیده ترین این انسان ها، که در شاهنامه حکیم توس جایگاهی بسیار ویژه دارد، فریدون است.
فریدون در تاریک ترین ایام، در دوران وحشت اژی دهاکی دیده به جهان گشود. زمانه بر او تنهایی و اختفا و سکوت را تحمیل نمود. دور از آغوش مادر و با انتخاب فرانک، با شیر گاوی پرورش یافت و در دامن البرز در میان خردمندان گریزان از اجتماع بالید و برآمد. گویی دانه ای بود که در زمین ماند تا هنگام جوانه دادن و سربرزدن در رسد. پس از رشد و بالندگی، جان برکف گرفت و با همداستانی مردان و زنان به جان آمده، که کاوه آهنگر نماد آنان بود، به نبرد آدمیخوار دهشتناکی چون اژی دهاک برخاست. همداستانی او و کاوه، داستان پیوستگی حیرت آوریست. جوانی مطرود و تنها با آهنگری بینوا و ستم کشیده به هم می پیوندند تا با هول انگیزترین و چیره ترین قدرت زمان خود بستیزند.
چرا فریدون به چنین نبردی می پردازد؟ در پی نابودی چه و استقرار چه است؟ خلاصه آنکه خوبی فریدون در چیست؟ او که به گفته یشت ها «در سرزمین گوشه وَرِنَ، صد اسب و هزار گاو و ده هزار گوسفند» نزد ایزدان پیشکش می برد و از آنان می خواهد: «مرا این کامیابی ارزانی دار که من بر اژی دهاک سه پوزه سه کله شش چشم، آن دارنده هزار چالاکی، آن دیو بسیار زورمند دروج، آن دُروَند آسیب رسان جهان و آن زورمندترین دروجی که اهریمن برای تباه کردن جهان اَشَه به پتیارگی در جهان اَستومَند بیافرید، پیروز شوم»، برای چه چنین هدایایی نثار ایزدان می کند؟
فریدون نشانه انسان پاکی است که خویشکاری خود می داند تا با نماینده پلشتی، به بند کشنده آزادگی و انسانیت، فراز آورنده گرسنگی، ناامنی و دیوانگی بستیزد و نابودش کند. زیرا به باور او پس از اژی دهاک «زمانه بی اندوه» می گردد و مردم از پراکندگی رهایی یافته جدل ها و چندوچون بر سر گوناگونی را رها می کنند. به تعبیر فردوسی «دل از داوری ها» بپرداخته و «شادکام» می شوند.
فریدون برای پاسداری از این آیین، و احترام به راستی و برابری، از نبرد با فرزندان خود نیز واهمه ندارد. نبرد با کژ روان و نابخردان زیاده خواه، در آیین پهلوانی و قهرمانی گذشتگان ما خویش و بیگانه برنمی تابد و اگرچه فریدون در انتها از مرگ پسرانش داغ بر سینه دارد اما خشنود است که برپا دارندگان دروج و زیاده خواهان کژاندیش کیفر یافته اند.
کاش جوانان امروزی از دام باید و نباید ها خویش را رها کنند و «دل از داوری ها» بپردازند و تیغ خویش را برای کشیدن بر دشمنی راستین آماده نگاه دارند.
نگارنده ارادتمند فردوسی و شاهنامه اوست. آن را بر دیده می نهد و با تمام توانایی خرد و دانش خود می کوشد تا راه قهرمانان و پهلوانان او را پی گیرد و در شمار خوب مردمان و نیکنامان تعریف شده در شاهنامه درآید. زیرا بر این باور است که:
ازیرا که پرورده پادشا//نباید که باشد مگر پارسا
سخنگوی و روشندل و پاک دین// به کاری که پیش آیدش پیش بین
زبان راستی را بیاراسته// خرد خواسته، گنج ناخواسته
(داستان فریدون)

Like 🙂
6

خوش قول باشیم

یکی از رفتارهای شایع در بین ما اهمیت ندادن به وقت در قرارهایمان است. این را از قرارهای دو نفره تا اجتماعات چند صد نفرۀ ایرانی چه در داخل یا خارج  ایران شاهد هستیم. نکته های زیر را با هم مرور کنیم. لطف کنید نظر خود را هم برای استفاده  ما و دیگران بگویید.

1.       با دیر کردن سرِ قرار, شما دیگران را به اتلاف وقتشان در فضایی خسته کننده وا می دارید.

2.        اگر قبول داریم که وقت از طلا هم با ارزش تر است, با اتلاف وقت دیگران ما به آنها ضرر می زنیم.

3.        کسانی  که دائم دیر در قرار حاضر می شوند به بی نظمی وسهل انگاری متهم می شوند.

4.       مطمئن شوید سر وقت یا چند دقیقه زود تر به قرارتان می رسید.

5.       اگرحدس می زنید به علت مشکلی بیش از چند دقیقه دیر می رسید, با تماس تلفنی آن را اعلام کنید.

6.       برنامه قرارهای خود را در تقویم تان ثبت کنید. و اگر از تقویم الکترونیک استفاده می کنید به اندازه کافی زمان برای یادآوری پیش بینی کنید.

7.       ترافیک را پیش بینی کنید یا قبل از حرکت از آن مطمئن شوید.

8.       ساعتتان را همیشه تنظیم نگه دارید.

دیر رسیدن به جلسه نشان مهم بودن شما نیست.

Like 🙂
5