بازتعریف قواعد II


قسمت دوم

   نیاز به مشارکت با فرزندان همزمان با رشد آنها بیشتر می شود. وقتی که بچه ها بزرگ می شوند ،شما کنترل کمتری بر رفتار آنها دارید و بیشتر بر مشارکت و اعتماد تاکید می کنید . من با پدری برخورد داشتم که اصرار داشت نوجوان  چهارده ساله اش بعد از شام در خانه بماند. مخالفت و لجبازی این پدر و فرزند موجب ایجاد نفرت در بین آنها شد. پدر دزدگیر 2200 دلاری بر در اتاق پسر نصب کرد تا مانع خروج وی از خانه شود. همه اینها باعث شد که پسر چهار روز زمان صرف کند تا دزدگیر را از کار بیندازد.!

   تلاش برای کنترل نوجوانان بیهوده است. شما باید به نوجوانان خود برای مشارکت درباره عقاید شما (درست یا غلط) تکیه کنید. شما باید به آنها اجازه دهید که خودشان تصمیم گیری کنند. نوجوانان نیاز به فکر کردن به خود دارند تا اگر با یک موقعیت اضطراری تر مواجه شوند، از خودشان بپرسند که آیا آن مورد برای آنها خوب است یا بد؟ اگر دختر نوجوان شما تصمیم بگیرد که یک رابطه جنسی داشته باشد ،آیا او این مسئله را از شما می پرسد؟ اگر پسر نوجوان شما بخواهد مواد مصرف کند ،آیا او این مورد را از شما می پرسد؟ مسلما نه.

چطور به فرزندان فرصت تصمیم گیری بدهیم ؟

   بعضی از والدین ، تصمیمات زیادی برای فرزندان خود می گیرند. آنها می خواهند فرزندان خود را در مقابل تصمیمات اشتباه حفظ کنند و از نتایج زیانبار این تصمیمات نجات دهند . این مسئله درک  کردنی است، ولی فرصت های فرزندان شما را برای یادگیری انکار می کند. تصمیم گیری به جای فرزندان این باور را برای آنها تداعی می کند که آنها برای تصمیم گیری در امور خود نالایق و ناتوان هستند.

   درباره انتخاب های فرزندان خود ،قوانین و فعالیت های آنها در سه مورد فکر کنید: 1-بعضی چیزها لازم هستند : گرفتن نمره قبولی، کار کردن در خانه .2- بعضی چیزها را شما مذاکره می کنید : برنامه های تلویزیون، آرایش ، میان وعده  ها . 3- برخی چیزها انتخابی هستند. : ورزش، موسیقی ،فعالیت های مدرسه . وقتی که فرزندان بزرگ شدند و  مسئولیت پذیری بیشتری از خود نشان دهند، به تدریج اختیارات بیشتری به آنها بدهید.

   اگر شما مسئولیت پذیری بیشتری از فرزند خود انتظار دارید ، باید به او امتیازات بیشتری بدهید. انتظارات بیشتر نیازمند انگیزه های بیشتر است. به فرزندان بزرگتر خود اجازه دهید که مدت بیشتری بیدار بمانند و فعالیت های بیشتری انجام دهند. این مسئله آنها را تشویق می کند که با حساس مسئولیت بیشتری رفتار کنند و تصمیمات بهتری بگیرند. همچنین باعث افزایش اعتماد به نفس آنها هم می شود. وقتی که آنها می بینند شما انسان عادلی هستید ،بیشتر به شما اعتماد می کنند.

Like 🙂
5

بازتعریف قواعد I

وقتی از والدین می پرسم که چگونه فرزندان خود را تربیت می کنند ، بسیاری از آنها در پاسخ به نحوه تنبیه آنها اشاره می کنند. آنها داد و فریاد می کنند، اوقات تلخی می کنند یا فرزندان خود را در اتاقشان حبس می کنند. تربیت و تنبیه یکسان نیستند. تنبیه زمانی که درست استفاده شود،تنها بخش کوچکی از تربیت است .

تربیت، شامل همه مواردی می شود که ما به عنوان والدین به فرزندان خود می آموزیم که چگونه بهتر تصمیم گیری کنند. تربیت آموزش دادن به بچه ها در زمینه داشتن بهترین انتخاب است. تربیت، یاد دادن تفکر به کودکان است . تربیت آموزش این است که آنها چگونه قدرت تغییر رفتار خود را به دست بیاورند. این معانی متفاوت از معنی تنبیه است . در واقع تربیت یعنی آموزش تصمیم گیری.

تاکید بر مشارکت و همکاری نه کنترل

   بسیاری از والدین در درک اهداف تربیت سردرگم  هستند. آنها معتقدند که هدف تربیت ، کنترل رفتار فرزندان است. این هدف غیر منطقی است.  تربیت، کنترل نیست بلکه همکاری است. همکاری به این معنی است که فرزند شما تصمیم بگیرد که چه رفتاری بکند به این دلیل که آن رفتار را احساس می کند. این هدف تربیت مناسب و درست است.  متاسفانه بسیاری از والدین ساعات طولانی را صرف تعقیب فرزندان خود می کنند، برای اینکه آنها را وادار به انجام رفتاری کنند که  خودشان می خواهند.

   تربیت نباید یک نیروی منفی داشته باشد که اثرات ناخوشایندی روی کسانی بگذارد که در آن درگیر هستند. تفکر تربیت کودکان، نباید شما را دچار معده درد کند! چرا که پدری که از فرزند خود عصبانی می شود، مسلما از آرام بخش استفاده می کند.

   تصور کنید که دختر شما آشپزخانه را نامرتب کرده است ، در روش های تربیتی پیشین ، شما عصبانی می شدید ، داد و فریاد می کردید یا شاید او را کتک می زدید تا دیگر این کار را تکرار نکند. نتیجه این رفتار ناراحتی برای هر دوی شما را در برداشت .

   تربیت باید تجربه های یادگیری را برای فرزند شما ایجاد کند : مثلا اگر دختر شما آشپرخانه را به هم ریخته است ، شما باید از خود بپرسید “چه کاری باید بکنم که او این کار را تکرار نکند؟ شما از دختر خود می خواهید که بعد از کارهای خودش، آشپزخانه را تمیز کند. شما می توانید بگویید : “دخترم ،من خیلی خوشحالم که تو به اندازه کافی بزرگ شدی که می توانی آشپزی کنی، ولی از اینکه آشپزخانه را نامرتب کردی ناراحتم. من می دونم که تو می تونی بهتر کار کنی. لطفا برو و آنجا را تمیز کن. اگر کمک خواستی من را خبر کن”.

   تفاوت بارزی میان این دو نوع رفتار وجود دارد .در مورد اول ، شما تلاش می کنید که رفتار کودک خود را کنترل کنید . رویکرد جدید کودک شما را تشویق می کند که خودش رفتار خودش را کنترل کند. این رویکرد اثربخشی بیشتری دارد. کنترل به ندرت بهتر از مشارکت است.  شما باور داید که این رویکرد باعث ایجاد روحیه تصمیم گیری در فرزندان می شود.

   آیا مواردی هست که شما باید رفتار کودکان خود را کنترل کنید؟ بله ، در بعضی موارد، به ویژه در ارتباط با فرزندان خردسال، شما نیاز به کنترل رفتار آنها دارید. وقتی که دختر خردسال شما می خواهد با وسیله برقی بازی کند ، شما باید رفتار او را کنترل کنید. در این حالت شما برای او تصمیم می گیرید . وقتی که شما پسری داشته باشید که از همراهی با شما در یک مکانی خاص اجتناب می ورزد، لازم است که دست او را بگیرید و با خود همراه سازید. وقتی پسر یا دختر نوجوان شما با بی دقتی رانندگی می کند، شما باید سوئیچ خودرو  را از او بگیرید تا زمانی که او رفتارش را تغییر دهد و با احتیاط رانندگی کند.

    …………………………………………………………………ادامه دارد

Like 🙂
2