اخلاق بیماری بخش دوم

اخلاق بیماری

 

لینک بخش اول

برای دوره ای که شیمی درمانی داشتم و انرژی لازم برای جواب دادن به تلفن ها در من وجود نداشت همسرم به تلفن ها پاسخ می داد و در مواقعی که هیچ کداممان قادر به پاسخ دادن به تلفن ها نبودیم پیغام گیر را تنظیم کرده بود به این نحو که از تماس گیرنده برای تماس تشکر می شد و مودبانه از اینکه امکان دارد که به این تماسها جوابی داده نشود عذر خواهی شده و ازتوجه و حمایت همه ی تماس گیرنده گان تشکر می شد. تلفنهای زیادی می شد که بسیار تاثیر گذار بود اما من هیچ گاه قادر نبودم به همه ی انها پاسخ دهم و این گاهی بسیار دردناک بود.

فرستادن کارت

روش بسیار خوب و مفید دیگری برای ایجاد ارتباط با دوست بیمار فرستادن کارت است . کارت فرستادن مزایای فراوانی دارد برای اینکه بیمار می تواند آن را بارها و بارها بخواند و به تصویرش که مطمئنا شما با دقت انتخاب کرده اید نگاه کند و همچنین نیازی به پاسخ ندارد. کارت فرستادن یک روش بسیار خوب و مفید برای نشان دادن حس مراقبت و توجه شما به دوستتان است. دوست بیمار شما می تواند آن را بر روی میز کنار تخت خود بگذاردو حضور شما را پیوسته در کنار خود احساس کند. اگر کلمه ی مناسبی را برای دوست خود پیدا نمی کنید شاید این جملات کمک کننده باشد.

من نمی توانم به تو فکر نکنم.

من همیشه و در همه حال به تو فکر می کنم.

تو همیشه در دعاهای من هستی.

من همیشه به یاد می آورم آن روزی را که…..

من منتظر روزی هستم که دوباره با هم ……

هر زمانی که این کارت ها خوانده شوند نویسنده ی کارت حاضر خواهد بود. بارها و بارها.

اما به یاد داشته باشید که صمیمیت کلمات شما شفا دهنده خواهند بود و بهترین هدیه برای سخت ترین ساعتها و روزها.

2

چند ماه قبل وقتی که مارتین برای یک پروژه دور از خا نه به سر می برد شوهر بهترین دوستش از دنیا رفت . او از قبل می دانست که وقتی برای این سفر کاری می رود این اتفاق خواهد افتاد. برای همین به طور مرتب در تماس تلفنی با دوستش پائولا بود و زمانی که این اتفاق ناخوشایند روی داد مارتین خیلی سریع یک ایمیل برای پائولا نوشت ودر آن ابراز تاسف و همدردی خود را ابراز کرد. و همچنین احساس تاسف خود را از این که نمی تواند در این لحظات سخت در کنار او باشد بیان نمود.

این اولین باری بود که مارتین چنین نامه ای به یک دوست می نوشت و نگران بود که آیا این ایمیل را بفرستد یا نه؟ چرا مارتین باید نیاز به بیان احساسات غم و اندوه خود داشته باشد در حالی که دوست او در شرایط سخت تری به سر می برد. این پائولای سوگوار بود که باید نیاز به حرف زدن داشته باشد. مارتین بسیار نگران شد که آیا واقعا صلاح است که در این شرایط از ناراحتی و اندوه خود اول حرف بزند.

مطمئنا پائولای سوگوار نیازی به شنیدن بیشتر نداشت. آیا واقعا فرستادن این ایمیل کار درستی بود آیا برای پائولا کمک کننده بود؟به نظر من این کار بسیار خوبی بود. و این تنها چیزی بود که پائولا نیاز داشت تا بداند. بداند که دوستش در این لحظات چه احساسی دارد. ما بعضی از اوقات فراموش می کنیم که عشقهای واقعی خود را بیان کنیم و این یک توجه یاری دهنده می باشد برای کسی که عزیزی را از دست داده است.

چه چیزی را در وجود دوست خود دوست دارید آنها را بیاد بیاورید و سعی کنید که آنها رابنویسید. آنها ارزشهایی هستند که مسلما برای دوست شما هم با ارزش اند و میتوانند بهترین هدیه ای باشند که از شما به دوست سوگوارتان می رسد. مهم نیست که چقدر در نوشتن و صحبت کردن مهارت دارید مهم این است که به چیزهایی که در دوست خود دوست دارید با صداقت و صمیمیت نگاه کنید. و چیزهایی را که او را برای شما از بقیه متفاوت کرده است را با حساسیت بیان کنید و مطمئن باشید که صمیمیت مفیدترین هدیه و بهترین توجه در سخت ترین شرایط می باشد. ما همیشه دوست داریم تا بدانیم که دیگران چگونه به ما نگاه می کنند. این توجه و رفتار حمایت گرانه ی شما بهترین احساسات ترمیم کننده را در دوست شما ایجاد خواهد کرد که می توانند بهترین پل ها برای گذشتن از شرایط ناگوار برای آدمی باشند. با رسایی ,صفاتی نظیر : شجاعت , سر سختی , شوخ طبعی , خون گرمی , دست ودلبازی , مهربانی ,قدرت ,نشاط ,سر زندگی , خوش مشربی ,خوش طبعی ,مثبت اندیشی, ریسک پذیری, نیروی حیات ,ملایمت و روحیه ی حمایت گرانه ی والدینی و بسیاری از صفات خوب دیگری که در هر فردی وجود دارد را نام ببرید. هر انسانی صفات بارز خوبی دارد که شخصی کردن آنها در شرایط ناگوار معجزه آفرینند.

به یاد می آورم روزی را که برای اولین بار با پسر جوانی برای شام بیرون می رفتم. آن شب دچار وسواس و دلهره ی زیادی بودم. تمام روز به این فکر می کردم که من حرفی برای گفتن ندارم و بسیار کسل کننده خواهم بود. برای همین با نگرانی از مادرم در این مورد سوال کردم و مادرم در پاسخ گفت: فقط خودت باش. در آن زمان درک واقعی این جمله برای من آسان نبود. من که هستم. من همانی هستم که سر کلاس درس می نشیند,من تابستانی من , یا همان منی که با دوست بسیار نزدیکم جوآنی (Jonnie (هستم , یا حتی من با کتابهای مورد علاقه ام زیر پتوی دوست داشتنی ام در اتاق تاریک. کدامیک از اینها من است. سالها سعی و خطا بر من گذشت با خیال آن خودی که گاه الگویش این و آن بود به خیال این و آنی که حقیقت من است تا بتوانم با حقیقت واقعی خودم صادقانه روبرو شوم.

یک روز دوست داشتم آدمی جدی باشم و روز دیگرآدمی خوش مشرب و و روز دیگر حمایتگر و مراقب . آن قدر دور و نزدیک شدم از خودم تا یک روز کشف کردم که من به سادگی همانی هستم که در لحظه ی حال زندگی می کند. راههای فیزیکی مختلفی هستند که به ما کمک می کنند تا خودمان را زندگی کنیم و در حال بمانیم. معلمی داشتم که تمرین ساده ایی را آموزش میداد. او می گفت روزی چند بار دست راست خود را بر روی سینه ی خود بگذارید و به آرامی تنفس خود را احساس کنید در این حال اگر به دنبال حقیقتی باشید آن را خواهید یافت. من سعی می کنم چشم درونم را به شبکه ی درونی وعمق مرکز وجودی و احساسهای عمیق درونی بچرخانم و به آنها نگاه کنم تا تشخیص دهم که چه اتفاقی دارد در درون من می افتد که نیاز به توجه مخصوص دارد.

Like 🙂
6

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Website Protected by Spam Master